نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - رهنمودهاى آيت اللّه حسين نورى همدانى در ديدار با نويسندگان مجله حوزه

رهنمودهاى آيت اللّه حسين نورى همدانى در ديدار با نويسندگان مجله حوزه


حوزه: بسم اللّه الرحمن الرحيم. با پيروزى انقلاب اسلامى و باران رحمت فكرى كه پس از آن آذرخش زيبا و رخشان, باريدن گرفت, از سينه زمين غوغاى رويش برخاست. در اين غوغا و هنگامه بزرگ تاريخ, كه امام خمينى در پرتو اسلام و نامِ بلند محمد(ص) و اهل بيت پديد آورده بود, شمارى از شيفتگان آن عزيز, با شور انقلابى, مجله حوزه را بنيان گذاردند, تا با گشودن روزنه هايى به سوى كوه نور, انديشه هاى ناب امام خمينى, كه از كوثر زلال قرآن و سنت سرچشمه مى گرفت, جان خود را روشن كنند و زمينه را براى بهره مندى و نورگرفتن ديگران نيز فراهم آورند.
اكنون بيست و اندى سال از آن برهه مبارك مى گذرد و با نشر هر دو ماه يك بار, تا به امروز, ١٢٢ بار در محافل و مجالس اهل نظر و دانش و علاقه مندان به بحثهاى حوزوى, با مقاله هاى علمى و پژوهشى, در گزاره هايى چون: مسائل حوزه و روحانيت, كلام و عقايد, اخلاق و دستورالعمل, سياست, اجتماع, تاريخ, كتاب شناسى و بررسى ديدگاه ها و انديشه هاى كلامى, فلسفى, فقهى, سياسى و راهبردى عالمان بزرگ شيعه در زمانهاى دور و نزديك, حضور پيدا كرده است.
با نگاهى گذرا به ١١٨٨مقاله علمى و پژوهشى, گفت وگوها و ويژه نامه هايى كه درباره گزاره ها, موضوعها و مسائل و مقوله هاى مورد نياز روز حوزه ها, يا شخصيتهايى چون, ميرزاى شيرازى, آيت اللّه بروجردى, ميرزاى نائينى, سيد جمال الدين اسدآبادى, شيخ مفيد, خوانساريها, شهيد سيد محمدباقر صدر, شهيد مصطفى خمينى, امام خمينى, فاضلين نراقى, ميرزا كوچك خان جنگلى و… ويژه شده, همه و همه, اين نتيجه به دست مى آيد كه مجله حوزه, هدف مندانه در پى يارى رساندن به موج و حركتى بوده كه برنامه راهبردى اش اصلاح حوزه و دميدن روح بيدارى به كالبد آن بوده است.
مجله حوزه, از آن آغاز, با تمام توان, بر آن بوده آيينه حوزه هاى دينى باشد, و بى غرضانه و به دور از حب و بغضهاى نابخردانه, زيباييها و كاستيهاى آنان را بنماياند. و از اين جايگاه و بلندا, زيباييها را ببيند و بگستراند و جلوه گر سازد و كاستيها را در فراديد اهل درد و نظر قرار بدهد و براى از ميان برداشتن آنها به تلاش برخيزد و ديگران را نيز برانگيزاند و از عالمان آگاه, خودساخته, دردآشنا, دلسوز, داراى طرح و برنامه و راه حل و برخوردار از انديشه هاى بلند, ژرف و گسترده, يارى طلبد و براى هرچه بيش تر محدود كردن دامنه كاستى ها و ناكارامديها و كم كم برچيدن آنها, از آنان طرح و برنامه بخواهد.
مجله حوزه, فرزند حوزه است و در دامن پرمهر آن رشد كرده است. چشمه اى است كه از دل آن جوشيده و به حركت درآمده است و دَماَدم, از شهد شيرين آموزه هاى آن چشيده است. از اين روى, طبيعى خواهد بود كه در گوناگون عرصه ها, رسالت و وظيفه خود بداند در برابر يورشها و شبيخونهاى كينه توزانه و غرض ورزانه به ساحَت حوزه هاى دينى, به دفاع از آنها برخيزد و جايگاه بلند حوزه ها را در طول تاريخ پرفراز و نشيب تشيع بنماياند و نقش عالمان آگاه را در برهه برهه تاريخ, در بيدارگرى امت اسلامى, استقلال سرزمين هاى اسلامى, رويارويى با استعمار و هرگونه تلاش ويران گرِ سياسى, فكرى, عقيدتى و اخلاقى, به گونه مستند بازگو كند و جلوه گر سازد.
مجله حوزه, در چهارچوب هدفها برنامه ها و سياستهاى راهبردى كه داشته, از ديدگاه ها و انديشه هاى گوناگون, بهره برده و در حد توان آنها را به بهترين وجه, بازتاب داده است, تا اهل نظر و علاقه مندان بتوانند از آنها بهره برند و ره توشه خود سازند.
در اين راستا, با ٦٠ تن از عالمان بزرگ, بانفوذ, و شمع جمع طلاب و حوزه ها به گفت وگو نشسته و شمّه اى از زندگى علمى و معنوى و تلاشهايى كه در راه نشر دانش و معنويت و تربيت طلاب و َدماندن آموزه هاى دينى و روح ديندارى به كالبد جامعه داشته اند, با رشحه قلم به روى كاغذ آورده, تقديم حوزويان و حوزه ها كرده است به آن اميد كه در اصلاح ساختار حوزه ها با بهره گيرى از اين زندگيهاى پربركت, پرنشاط و سرشار از اميد, دگرگونى در خور پديد آورند و با الگوگيرى از آنان در فراز و نشيب ها, هيچ گاه نگذارند, خستگى و فرسودگى به جان و روان شان رسوخ كند و غبار كهنگى, چهره شان را بپوشاند.
از جمله كسانى كه در گذشته از محضرشان بهره برده و رهنمودهاى آنان را بازتاب داده ايم, حضرت عالى هستيد. اگر به خاطر داشته باشيد, به سال ١٣٦٧ هـ.ش. با حضرت عالى گفت وگويى داشتيم كه در شماره هاى ٢٧, ٢٨ و ٢٩, چاپ و نشر يافت كه شكر خدا بازتاب خوبى داشت و استقبال شايانى از آن شد.
اينك, بر اساس باورى كه داريم: رهنمودهاى عالمان آگاه, باتجربه و عمرى را سپرى كرده در راه تعليم و تربيت, نشر و رواج معارف ناب اسلامى, چراغ راه مى تواند بود; به محضر حضرت عالى رسيديم, تا براى دهه سوم و آينده كار خود, با نگاهى كه به گذشته مجله حوزه و كارنامه نوشتارى ما داريد, چراغى فراراه ما برافروزيد, تا در پرتو آن, بهتر و استوارتر راه بپيماييم و جاده هاى پرپيچ و خم آينده را آسان درنورديم و گرفتار تاريكيها و سنگلاخها نشويم و تلاش و جست وجومان اثرگذار باشد و اميدآفرين و در گشودن افقهاى جديد برّاتر. با توجه به اين كه روحانيت با چالشهاى فكرى جدى روبه روست و دشمنان كينه توز هم, بى محابا, همه دم, با فتنه انگيزيهاى خود, راه حق و حقيقت و تعالى و سعادت و راهى را كه عالمان بيدار و آگاه پيش گرفته اند, غبارآلود و پيمودن آن را ناممكن مى نمايانند, تا رهروان كم گردند و روحانيت و طلاب جوان احساس تنهايى كنند و از پيمودن راهى كه پيش گرفته اند به خاطر كمى همراهان به وحشت بيفتند و واپس گرايند و انزوا گزينند.


استاد: به نام خدا. با عرض خيرمقدم به محضر سروران عزيز. چند مطلب به ذهن من مى رسد كه خدمت تان عرض مى كنم:
اول اين كه: تشكر مى كنم از شما كه كار بسيار مهمى را انجام داده ايد. كار شما, كار قلمى و خدمت بسيار بزرگى است. شما با زحمتهاى فراوان, توانستيد علماى حوزه قم و ديگر حوزه ها را بشناسانيد, فضلاى قم را معرفى كنيد.
راهى را كه شما در پيش گرفته ايد, همان طور كه گفتيد و بر اهل اطلاع هم پوشيده نيست, مشكلات و فراز و نشيبهاى بسيار دارد كه ناگزير بايد آنها را تحمل كرد و به سوى هدف به پيش رفت.
و به شما تبريك عرض مى كنم كه توفيق يافته ايد, تا اين جا كار را به پيش ببريد. كار شما, شايسته تقدير است; زيرا كه براى خدا گام برداشته ايد. من وظيفه دارم كه از شما تقدير و تشكر كنم.
دوم اين كه: فكر مى كنم محصول اين چند ساله را بايد دسته بندى كنيد. از جمله مصاحبه ها را. بعضى از آقايان, در گفت وگوى با شما, به نكته ها و مطالب سياسى پرداخته اند و از تجربه ها شنيده ها و ديده هاى خود گفته و براى ما باقى گذارده اند كه خيلى مفيد خواهد بود.
بعضى از آقايان در گفت وگوى با شما, به مسائل و مقوله هاى علمى پرداخته اند كه آگاهى از آنها بسيار راهگشا خواهد بود.
بعضى از آقايان, در گفت وگوى با شما, از اين كه طلاب با يكديگر چگونه بايد رفتار كنند, چگونه بايد باشند و در گذشته چگونه بوده, سخن به ميان آورده اند كه براى امروز حوزه هاى علميه و تربيت طلاب مى تواند كارساز باشد.
بعضى از آقايان در گفت وگوى با شما, درباره نهضتها و انقلابها و چگونگى شكل گيرى انقلاب اسلامى و حركت امام سخن گفته اند و به پاره اى از نقشه ها, ترفندها و حيله هاى دشمنان اشاره كرده اند كه امروزه براى آشنايى طلاب با نهضتها و انقلابها و چگونگى برخورد با نقشه هاى دشمن, مفيد خواهد بود.
بالاخره, مى دانيم كه همه آقايان, در گفت وگوى با شما, به يك موضوع نپرداخته اند. در اين گفت وگوها موضوعات مختلفى مطرح شده است كه شما بايد با مطالعه مصاحبه هاى اين دو دهه مجله حوزه با شخصيتهاى سياسى, علمى و اخلاقى, مطالب برجسته, راهگشا و مفيد و مورد نياز روز را جداگانه دسته بندى و در دسترس علاقه مندان قرار بدهيد.
ـ آن چه درباره سياست, حكومت و حركتهاى انقلابى است در يك جلد.
ـ آن چه درباره مبارزات, تبعيدها, شكنجه ها و رويارويى علماى شيعه با استبداد و استعمار است, در يك جلد.
ـ آن چه درباره وضع مردم در دوران ستمشاهى است, در يك جلد.
بسيارى از مطالب را مردم, بويژه نسل جوان نمى دانند. آگاهى ندارند كه در رژيم گذشته, بر سر مردم چه آمده است. انقلاب اسلامى چه كرده است. امروز روز شانزدهم دى است. خيلى از مردم نمى دانند كه در روز شانزدهم دى ١٣٥٧, چه روزى بوده و چه كارهايى انجام گرفته است.١
امام خمينى, رضوان اللّه تعالى عليه, در پيامى كه از پاريس فرستادند, اعلام كردند:
(…حكومت ايران, حكومت غيرقانونى است. دولت ايران, دولت غير شرعى و غيرقانونى است. وزرا را به وزارتخانه ها راه ندهيد. مجلس غير قانونى است…).
اينها بايد براى مردم بيان بشود. كارهايى كه انجام گرفته, گامهايى كه برداشته شده, گام به گام آن, بايد بازگو شود.
ـ بخشى را ويژه خاطرات كنيد. خاطرات را جداگانه, با دسته بندى خاص, چاپ كنيد و نشر دهيد. پاره اى از خاطرات, خيلى روشنگرند و قضايايى را روشن مى كنند. بعضى از چهره ها در لابه لاى اين خاطره ها به خوبى شناخته مى شوند.
ازباب نمونه, خاطره اى را, كه به نظر من خيلى روشنگر است, براى شما پيش از اين نقل كرده ام, نقل مى كنم:
(در روز اول افتتاح مجلس شوراى اسلامى, پيش از ظهر, با جمعى از آقايان به تهران رفتيم و در افتتاح مجلس شركت كرديم. در همين جلسه افتتاحيه, قرار شد آقايان وكلا, بعد از ظهر به قم بيايند و جلسه اى هم در قم برگذار شود. ما از تهران, به قم برگشتيم و در ساعت تعيين شده, به مدرسه فيضيه رفتيم. سالن مطالعه كتابخانه, مملو از جمعيت بود. آيت اللّه خامنه اى, رهبر انقلاب و جناب آقاى رفسنجانى هم حضور داشتند. عده اى از غير وكلا, از علماى تهران هم حضور داشتند. آقاى مهندس بازرگان و آقاى عزت اللّه سحابى هم آمدند. منتهى قدرى دير آمدند. آقاى رفسنجانى, قدرى صحبت كردند و پس از صحبت ايشان, آقاى مهندس بازرگان, پا شد و رفت پشت تريبون.ابتدا علت تأخير را اين طور بيان كرد: بله, در خدمت يكى از علما بودم (منظورش شريعتمدارى بود) سپس, با يك زمينه چينى, سمت وسوى سخن را به اين جا كشاند كه:
(خوب است علما, نظارت داشته باشند و در اداره مملكت دخالت نكنند. قداست خودشان را حفظ كنند. قداست مقام و موقعيت علمى خود را حفظ كنند.)
اسمى از آيت اللّه العظمى, سيد محمدتقى خوانسارى برد و گفت:
(آيت اللّه سيد محمدتقى خوانسارى در سياست دخالت مى كرد, ولى نه به طورى كه خودش مديريت را به عهده بگيرد, بلكه راهنمايى مى كرد. يك روزى رفتيم خدمت شان و گفتيم: آقا! شما همان درس و بحث خود را داشته باشيد و قداست خود را حفظ كنيد.)
و گفت:
(ما الآن معتقديم كه علما بايد قداست شان را حفظ كنند. و به تدريس بپردازند, در مساجد بمانند و نماز جماعت بگزارند و خود را از مسائل سياسى كنار بكشند.)
خيلى روى اين نكته تأكيد مى كرد كه (علما بايد قداست و عظمت خود را حفظ بكنند!)
در ضمن حرف, مى خواست از اوضاع و احوال و پيشامدهاى پس از انقلاب اسلامى انتقاد كند و همه را به حساب سوء مديريت علماى دست اندركار بگذارد! ازاين رو گفت:
(چند روز پيش, خانمى در ميدان تجريش, در ميان جمعيت, سخنرانى كرد و گفت: اى مردم! من پيش از انقلاب, نماز مى خواندم, قرآن مى خواندم,روزه مى گرفتم, ولى حالا, بعد از انقلاب, نماز نمى خوانم, قرآن نمى خوانم, روزه هم نمى گيرم و بعد يك مرتبه چادرش را برداشت و انداخت كنار و گفت: اين هم حجابش.)
البته ايشان را بدون جواب نگذاشتند. يك نفر از وكلا گفت: جناب آقاى مهندس بازرگان, اين هم از بركت دولت موقت شما بود.
بعد آقاى بازرگان داستان ديگرى سر هم كرد كه به زعم خودش بفهماند روحانيت كارهاى به زمين مانده اى دارد كه بايد آنها را انجام بدهد و به گرد سياست, كه كار او نيست, نگردد.
(در اطراف اصفهان جائى هست كه مردم در آن جا از نظر فرهنگى و اقتصادى در مضيقه هستند. اينها وقتى كه در زمستان جُنب مى شوند, يك چوب دارند, به آن چوب علامت مى گذارند. در فصل بهار, وقتى هوا خوب شد و آب بسيار, مى روند آن چوب را به همان مقدارى كه علامت گذارده شده است, زير آب مى كنند و در مى آورند.)
بعد خودش خنديد. يكى از وكلا گفت:
(اگر اين قضيه راست باشد, جاى خنده نيست, بلكه جاى گريه است. چرا بايد وضع مملكت ما به اين جا رسيده باشد. بايد ماسعى كنيم, درست كنيم.)
بازرگان به سخن خود ادامه داد, تا اين كه گفت:
(خوب است علما در سياست دخالت نكنند. در مديريت كشور دخالت نكنند. علما تجربه شان كم است. فقط نظارت داشته باشند. ما كه تجربه مان زياد است, بهتر است مديريت مملكت را به عهده بگيريم.)
ناگهان يكى از نمايندگان مجلس, كه در آخر جمعيت نشسته بود, از جايش بلند شد, آستينهايش را كم كم بالا زد و قدم به قدم جلو آمد و گفت:
(گوش كردن به اين حرفها خلاف شرع است. گفتنش هم خلاف شرع است.)
به بازرگان نزديك شد و دستش را به سرعت و شدت بالا برد كه كشيده اى به مهندس بازرگان بزند كه بعضى از آقايان, كه اطراف آقاى بازرگان بودند, بلند شدند و نگذاشتند. مجلس به هم خورد.
فرداى آن روز, كارى پيش آمد رفتم جماران كه خدمت حضرت امام برسم. خلوت بود. كسى نبود. تا رسيدم گفتند: امام فراغت دارند, بفرماييد. به خدمت امام رسيدم, مطالبى كه در نظر داشتم, به عرض ايشان رساندم.
سپس به امام عرض كردم: جريان ديروز مدرسه فيضيه خدمت تان عرض شد.
فرمودند: خير.
شروع كردم به بيان آن چه در سالن مطالعه كتابخانه فيضيه روى داده بود.
وقتى حرفهاى بازرگان را گفتم, امام خمينى گرفته شد. معلوم بود ناراحت بودند. بعد تا گفتم: آخر مجلس, يكى از طلبه هاى قم, كه اكنون وكيل مردم تبريز در مجلس شوراى اسلامى است, از جاى خود برخاست و هى آستينهايش را بالا زد و قدم به قدم به طرف بازرگان جلو آمد و گفت: گوش كردن به اين حرفها خلاف شرع و از گناهان كبيره است. وقتى به مهندس بازرگان نزديك شد و خواست كشيده اى به او بزند, آقايان نگذاشتند, امام خيلى خوشحال شدند.
فرمودند: آن آقا كى بود؟ آن آقا كى بود؟
بنده آن آقا را معرفى كردم. امام, خيلى خيلى خوشحال شد.
اين گونه خاطرات اگر از مجله بيرون كشيده شود و در مجموعه اى چاپ بشود و در دسترس علاقه مندان قرار بگيرد, به جوانان ما روحيه مى دهد و موضع گيريهاى افراد را و هدفهايى كه در سر داشتند, به خوبى روشن مى كند.
ـ بعضى از مقاله ها بسيار طولانى است. يكى از كارهاى شما پس از بيست سال, بايد اين باشد كه نكته هاى ناب را برگزينيد و در مجموعه اى جداگانه ارائه بدهيد.
ـ آن چه درباره شخص امام و سياستهاى ايشان است, بايد جداگانه چاپ شود, تا همگان از آنها اطلاع يابند و با نحوه موضع گيريها و چگونگى تفكر, بويژه دشمن شناسى ايشان آشنا شوند.
امام, هرگاه مى ديد دشمن خيلى سروصدا راه انداخته و عليه انقلاب و خود ايشان تبليغات زهرآگين مى كند, درمى يافت كه سخنان و موضع گيريهايش به هدف خورده و مؤثر بوده است.
در اين باره خاطره اى دارم كه گويا آن را هم براى شما, نقل كرده ام:
(روزى خدمت ايشان رسيدم, به بنده فرمودند: شما به عنوان نماينده اين جانب, به اروپا سفر كنيد. كار شما در آن جا اين است كه:
مسلمانان و دانشجويان را با معارف اسلامى آشنا كنيد.
با رسانه هاى جمعى و گروهى به گفت وگو بپردازيد. انقلاب اسلامى را به مردم آن ديار بشناسانيد.
هدف انقلاب اسلامى را براى آنان شرح دهيد.
و…
بنده, به دستور ايشان, سفر دوره اى خود را به اروپا شروع كردم. سفر اول من به اروپا, دو ماه طول كشيد. در برگشت به ايران, عكسها و نوشته هاى بسيارى آورده بودم كه بيانگر تلاش گسترده رسانه هاى گروهى و مطبوعات اروپا, عليه انقلاب و امام بود. عكسهايى از امام چاپ كرده بودند كه امام شمشير به دست گرفته و حمله مى كند و يا نماز مى گزارد و از سر پنجه هايش خون مى چكد. مى خواستند بگويند: اينان نماز مى خوانند, خون هم مى ريزند.
و يا ايستاده و گرزى به دست گرفته و پيرامون ايشان, رئيس جمهور آمريكا, رئيس جمهور شوروى, نخست وزير انگليس, رئيس جمهور فرانسه ايستاده اند و امام با گرز به كله آنان مى كوبد.
من از اين گونه تبليغات در اروپا ناراحت بودم. به امام عرض كردم: بايد كارى بكنيم.
امام فرمودند: شما ناراحت نباشيد. اگر اين جور نبود بايد ما ناراحت مى شديم. شما از اين ناراحت نباشيد. اينها سيلى خورده اند.)
ـ يا كارهايى كه درباره نهضتهاى اسلامى سده اخير انجام داده ايد, بايسته است كه به گونه جداگانه در دسترس علاقه مندان قرار بگيرد.
نهضت مشروطيت كه شما كار كرده ايد٢, مسأله بسيار مهمى است. مشروطيت يك جريان شگفتى است. حركتى است بسيار عبرت آموز. سردار اسعد بختيارى , سپهدار تنكابنى, دو نفر غرب زده, آمدند, بر مملكت مسلط شدند و شيخ فضل اللّه نورى را به دار آويختند و مسير مشروطيت را به سمت و سوى غرب برگرداندند. خيانت بسيار بزرگى انجام دادند. اينها براى مردم تحليل شود. بايد براى مردم روشن شود كه چه كسانى مسير مشروطيت را از اسلام به سوى غرب برگرداندند.
ـ كار ديگرى كه شايسته است شما انجام بدهيد, چاپ و نشر جداگانه آن بخشهايى است كه در مجله حوزه, كتابهاى تاريخى معاصر نقد شده و تحريفها, دروغها و تهمتهاى تاريخ نگاران دربارى و كينه توز, درباره دين, علما و روحانيت, به گونه مستند, پاسخ داده شده است.
شما بايد در مجله حوزه, دست تحريف گران را رو كنيد و به اصلاح تاريخ بپردازيد. بنده, كتابهاى تاريخى را مطالعه مى كنم. شما جنگهاى ايران و روس را, كه زمان فتحعلى شاه روى داده, مطالعه كرده و مى دانيد,٣ چقدر از علماى بزرگ و بنام ما زحمت كشيده و رنج برده و در بسيج مردم مسلمان عليه روس, نقش داشته اند, با اين حال, بعضى از تاريخ نگاران, چه مغرضانه, با قضيه برخورد كرده و نوشته اند:
(علما, با نعلين مى رفتند به جنگ روسيه. خيال مى كردند: با عبا و عمامه و نعلين مى توان با روسيه جنگيد.)
شما به مرحوم ملااحمد نراقى اشاره كرديد كه ويژه نامه اى درباره ايشان نوشته و چاپ كرده ايد. در جنگهاى ايران و روس, چهل نفر مانند ملااحمد نراقى در ركاب سيداحمد مجاهد بودند. يكى شهيد ثالث, محمدتقى برغانى بود٤. بعضى از اين تاريخ نگاران, تمام خرابيها, ويرانيها و نابسامانيهاى دوران قاجار را به گردن علما و روحانيون انداخته و نوشته اند: عامل و باعث ويرانى مملكت در دوره قاجار, آخوندها بودند.
شما در لابه لاى تاريخ بنگريد از اين دست تحريفها, خلاف گوييها و كتمانهاى زياد مى بينيد كه بايد تلاش كنيد واقعيت را به مردم بگوييد و غرض ورزيهاى تاريخ نگاران اجير و دربارى را به بهترين وجه پاسخ بدهيد٥. اميدوارم در راهى كه پيش گرفته ايد, موفق باشيد.

يادداشتها:

١. در ١٦ دى ماه سال ١٣٥٧, حضرت امام خمينى, رحمةاللّه عليه, دو پيام صادر كردند:
١. خطاب به اصحاب مطبوعات و روزنامه نگاران.
٢. به كاركنان دولت و عموم مردم.
در پيام به اصحاب مطبوعات و روزنامه نگاران, از آنان خواستند اعتصاب را بشكنند و به كار خود ادامه بدهند:
(بسمه تعالى
از متصديان مطبوعات محترم كه زيربار سانسور ديكتاتورى نرفتند, تشكر مى كنم و اكنون كه دولت غيرقانونى جديد, مدعى برداشت سانسور است, آقايان به كار خود ادامه دهند و از اعتصاب بيرون آيند, تا تكليف ملت, با دولت غيرقانونى معلوم شود.
مقتضى است ساير اعتصاب كنندگان محترم به اعتصاب خود ادامه دهند كه اميد است پيروزى نزديك باشد. ان شاءاللّه.)
در پيام به مردم و كاركنان دولت, از آنان خواستند به اعتصاب خود ادامه بدهند و هشيار باشند كه توطئه خطرناك از طرف عمال شاه خائن و طرفداران غارتگران بين المللى, در دست اجراست:
(… ملت آگاه ايران! شجاعانه مبارزات خود را ادامه دهيد كه اگر لحظه اى غفلت كنيد, تمام خونهايى كه در راه اسلام و آزادى داده ايد, هدر مى رود و چنان ضربه اى به شما وارد مى كنند كه نفس هايتان قطع و فريادهاى حق تان, در گلو شكسته شود. من به عموم ملت دلير اعلام مى كنم كه رژيم سلطنتى غير قانونى و مجلسين غيرملى و غيرقانونى و حكومت غاصب غيرقانونى و ياغى است. اطاعت از اين دستگاه, اطاعت از طاغوت و حرام است. اطاعت از شاه مخلوع و دولت ياغى, جرم است در قانون و حرام است در شرع.
آيا ملت و قواى انتظامى مى دانند كه به حسب اطلاع مطبوعات خارجى, شاه در آستانه خروجش, تنها بيش از هزار ميليون ليره انگليسى از ايران خارج كرده است و حساب ديگر پولهاى خارج شده او با خداست. اينك چند مطلب را لازم مى دانم, تذكر دهم:
١. كارمندان وزارتخانه ها, وزراء فاسد غيرقانونى را نپذيرند و از آنان اطاعت نكنند و در صورت قدرت, به وزارتخانه ها راه ندهند كه اين امر, تكليف شرعى آنان و خدمت به كشور و ملت است. و اطاعت از آنان مخالفت با ملت و اسلام است.)
٢. ملت از دادن ماليات, مطلقا و از دادن پول آب و برق و تلفن خوددارى كنند و از آن چه اعانت به دولت است, احتراز كنند كه اعانت به دولت غاصب حرام و موجب غضب خداوند است. …)
صحيفه نور, ج٤/١٤١ - ١٤٢
در ١٦ دى ماه ١٣٥٧ ش.هـ. خبر ورود سرّى ژنرال رابرت هايزر, معاون فرماندهى نيروى هوايى آمريكا در اروپا, افشا شد.
بر اثر رشادتها, شور انقلابى و حماسه جاودانه مردم ايران, به رهبرى امام خمينى, سران كشورهاى: آمريكا, انگليس, فرانسه و آلمان, با تشكيل كنفرانسى در گوادلوپ, به بررسى مسائل ايران پرداختند. در اين نشست سه روزه, كارتر, ژيسكاردستن و اشميت, رئيس جمهور فرانسه و صدر اعظم آلمان را متقاعد مى كند كه حضور شاه در ايران غيرممكن است.
كالاهان, نخست وزير انگليس, وقتى مى بيند همه به اين نظر رسيده اند كه شاه را نمى توانند بر اريكه قدرت نگهدارند, ناگزير موافقت مى كند و با سران سه كشور يادشده همراه مى شود.
در همين زمان, رابرت هايزر, با يك مأموريت سرّى ويژه, از سوى جيمى كارتر, وارد تهران مى شود. از ورود هايزر به تهران, به جز چند نفر از فرماندهان ارتش, هيچ كس, حتى شخص شاه, خبر نداشته است.
ارتشبد حسين فردوست مى گويد:
(… من از ورود هايزر اطلاع نداشتم و محمدرضا نيز اطلاعى نداشت. من, تنها بعدها بود كه از طريق گارد شنيدم كه بدره اى به محمدرضا اطلاع داده كه هايزر, ٢٠ روز است در تهران است. محمدرضا, تلفنى از سوليوان, سفير آمريكا گله مى كند. و فرداى آن روز, سوليوان و هايزر, به اتفاق هم, به ديدار محمدرضا مى روند. ماجراى اين ملاقات را بدره اى به اطلاع من رساند. او گفت كه: در اين ملاقات, هايزر, بدون معذرت خواهى از تأخير خبر ورود خود, كار را خراب تر مى كند و از محمدرضا مى پرسد:
(اين كه شنيده ام به استراحت مى رويد, آيا صحيح است؟)
و تاريخ خروج محمدرضا را مى پرسد.
محمدرضا پاسخ مى دهد:
(اين يك امر شخصى است.و هر موقع لازم دانستم, از اين مرخصى استفاده مى كنم.)
سوليوان, متوجه برخورد بدِ هايزر مى شود و به شدت جبران مى كند و مى گويد:
(علت تأخير در اطلاع ورود هايزر صرفاً كار زياد بوده و اين سؤال نيز براى اين است كه بداند, آيا كسالتى داريد, يا خير؟
مأموريت هايزر در تهران چه بود؟ اطلاعى ندارم. و عجيب است كه وى, هيچ تماسى با من نگرفت و او را هيچ گاه نديدم. مطلع بودم كه از آغاز, محل كارش در ستاد ارتش بوده و تعدادى افسر نيز همراه داشته.
طى مدت اقامت وى در تهران, قره باغى با او روابط منظم داشت و اين را سپهبد خاتم, در كميسيون افسران در ستاد ارتش [روز ٢٢ بهمن] علناً بيان كرد كه:
(او كه جانشين ستاد ارتش است و براى كارهاى جارى از قره باغى وقت مى خواسته به او وقت نمى داد, ولى تمام صبح ها را با هايزر و افسران همراه او كميسيون داشته است.)
تنها اطلاعى كه قره باغى از مأموريت هايزر به من داد, اين بود كه:
(وى براى برداشتن دستگاهى از روى هواپيماى F-١٤ و نيز برداشتن كليه رادارهاى مستقر در شمال, كه براى كسب اطلاع از درون خاك شوروى بوده آمده است.)
قره باغى, جز اين دو مطلب, سخن ديگرى درباره مأموريتهاى هايزر در ايران نگفت.)
ظهور و سقوط سلطنت پهلوى,ج١/٦٠٠
ژنرال هايزر, در كتاب خاطراتش, درباره مأموريت به ايران مى نويسد:
(من براى بررسى اين مسأله كه انجام يك كودتا, چگونه ميسّر است و آيا اصلاً به مصلحت هست, يا نيست, مخفيانه به تهران آمدم. پس از انجام بررسيها, از واشنگتن دستور نهايى صادرشد. دستور اين بود: براى واشنگتن حياتى است كه در ايران, يك دولت قوى و باثبات به رهبرى بختيار برقرار گردد. كار اساسى من اين بود كه ارتش را وادار كنم ضمن هماهنگى با بختيار, تمام مؤسسات مهم دولتى را, تحت رهبرى بختيار, به دست بگيرد. اگر اين كار شكست بخورد, يكراست به سوى شق بعدى, يعنى كودتاى نظامى خواهيم رفت.)
همان/٦٠١; مأموريت مخفى هايزر در تهران/٤٥٣- ٤٥٤
روزنامه پراودا (٢٩ ژانويه ١٩٧٩) در افشاى مأموريت هايزر نوشت:
(ايالات متحده, ژنرال روبرت اى. هايزر را به ايران اعزام داشته, تا به عنوان نايب السلطنه در آن جا مشغول شود. او در اين سمت خود, مأموريت دارد كه يك كودتاى خزنده را به وسيله سران نظامى طرفدار سلطنت, كه هنوز از محمدرضا شاه پهلوى, دستور مى گيرند, هدايت كند. اين, به معنى آن است كه ژنرال هايزر همراه با دولت و سران ارشد نظامى, مسؤول خونريزيهاى روزانه در خيابانهاى تهران و ديگر شهرهاى ايران است.)
ظهور و سقوط سلطنت پهلوى/ ٦٠٠ ـ ٦٠١, پاورقى
٢. مجله حوزه, چهار شماره خود را: (١١٥, ١١٦, ١١٧, ١١٨) به نهضت مشروطيت و كالبدشكافى زواياى آن و تحريف زدايى از اين نهضت اختصاص داده است, با اين عنوانها:
١. برگى از حماسه بزرگ ٢. چرايى رويارويى عالمان دين در نهضت مشروطيت ٣. تعامل دين و سياست در نهضت مشروطيت ٤. نهضت مشروطيت و سه رويكرد سياسى علماى مشهد. ٥ . حوزه علميه نجف, لبالب از شور و نشور ٦. نهضت بزرگ فتوا در انقلاب مشروطيت ٧. انديشه هاى نائينى چراغ راه ٨. مشروطيت در انديشه هاى تابناك حوزه نجف ٩. حوزه نجف در نهضت مشروطيت ١٠. فرجام حماسه ١١. آسيب شناسى كاركرد عالمان در مشروطه ١٢. سنت و تجدد در نهضت مشروطه ١٣. اجتهاد و عقلانيت در نهضت مشروطه ١٤. شيوه هاى تبليغاتى جريان روشنفكرى در نهضت مشروطيت ١٥. حوزه علميه تهران در نهضت مشروطيت.
٣. مجله حوزه در دو شماره اى (١٠٧ - ١٠٨) كه به فاضلين نراقى ويژه كرده, به جنگهاى ايران و روس و درسهايى كه مى شود از اين جنگها گرفت, پرداخته است و به كسانى كه به تلاش برخاسته اند تا فتحعلى شاه و عباس ميرزا از زير بار ننگ قرارداد تركمن چاى برهانند و آنان را بى گناه و بى تقصير بنمايانند, و بى تدبيريها, بى سياستيها, خود رأى ها و خيانتهاى دستگاه قاجار, شاه و عباس ميرزا را به گونه اى بپوشانند و از ذهنها و فكرها و صفحه تاريخ بزدايند, و همه تقصيرها و گناه ها و بى سياستيهاى كه به قرارداد تركمن چاى انجاميد, به گردن علما بيندازند, به گونه مستند پاسخ داده است.
٤. ملا محمدتقى, معروف به شهيد ثالث, به سال ١١٧٢ در برغان چشم به گيتى گشود. پس از فراگيرى علوم مقدماتى نزد پدرش,ملامحمد ملائكه, به حوزه قزوين رفت و پس از مدتى تحصيل, به حوزه اصفهان هجرت كرد و سپس به قم و از آنجا به كربلا رخت كشيد و از محضر عالمان بزرگ آن روزگار بهره برد. به سال ١٢٢٠, به ايران بازگشت و در حوزه تهران به تدريس و تربيت طلاب پرداخت. تا اين كه با دو برادرش: محمدصالح و محمدعلى در جلسه اى كه در كاخ گلستان,با حضور فتحعلى شاه برگذار شده بود, شركت جست. در اين جلسه, كه بسيارى از علماى بزرگ تهران حضور داشتند, بحثى بين محمدصالح برغانى و ملامحمدعلى مازندرانى, معروف به جنگلى, در باب ولايت فقيه و اختيارات شاه و اين كه شاه نمى تواند بدون اذن ولى فقيه كارى انجام دهد, درگرفت. شاه از جسارت و چگونگى برخورد برادران برغانى خشمگين شد و گويا دستور تبعيدشان را صادر كرد.
محمدتقى برغانى راهى عتبات شد. و بار ديگر, به حوزه درس استادش سيدعلى طباطبايى پيوست. پس از مدتى استفاده از محضر سيدعلى طباطبايى و تشكيل حوزه درسى, به همراه شيخ جعفر نجفى, صاحب كتاب كشف الغطاء, به ايران بازگشت.
محمدتقى برغانى, با بدعتهاى زمان خود درافتاد. با صوفيه به رويارويى برخاست. نقطه اوج اين روياروييها, با شيخيه و بابى گرى است, كه جانش را بر سر ردّ شيخيه و بابيه, بدعتها و رفتار و گفتار غلوآميز و خارج از دين و دفاع از اسلام و تشيّع گذاشت و در سحرگاه ١٥ ذيقعده ١٢٦٣ق. در حال نماز, به دست چند بابى از پاى درآمد و شربت شهادت نوشيد. از فرازهاى بلند زندگى او, شركت در جنگ ايران و روس است كه به فرمان سيدمحمد مجاهد گردن نهاد و در ركاب آن عالم بزرگ در جبهه حضور يافت و با اين حضور پرشكوه, ورق زرين ديگرى بر كارنامه سرتاسر شور و حماسه خود افزود.
براى اطلاع بيش تر از شرح حال اين عالم بزرگ, ر.ك: دائرة المعارف تشيع, ج١٠/١٤٩; علماى مجاهد/١٠٢; دانشنامه جهان اسلام, ج٣/١١٦- ١١٨; اعيان الشيعه, ج٩/١٩٧.
٥. استعمار و ايادى آن, قدرت مندان و زورگويان تاريخ, هميشه براى اين كه مردم را از واقعيتها دور نگهدارند و آنان را در جهل و نادانى فروبرند و جلو هرگونه انگيزانندگى و خيزش عليه خود را بگيرند, دست به تحريف تاريخ مى زده اند. اين پديده شوم را در تاريخ تمامى ملتها و امتها و قوميتها مى توان ديد. قدرتهاى بزرگ, براى اين كه ملتى را از هويت و حماسه هايى كه داشته و آفريده, دور كنند و گذشته او را از خاطرش ببرند و قهرمانان او را از آوردگاه فكر و فرهنگ اش بتارانند و محو سازند, دست به شگرد تحريف زده, و به واژگونه جلوه دادن واقعيتها روى آورده اند.
مجله حوزه, با شناختى كه از استعمارگران دسيسه باز, در تحريف تاريخ ملتها و قومها, بويژه امت اسلامى داشته, با اين پديده شوم درحدّ توان, به مبارزه برخاسته و دستهاى آلوده تحريف گر و تاريخ نگاران قطب شرق و غرب, استعمارى فراماسونرى و دربارى را روكرده است. از همان اوان, سلسله مقاله هايى با عنوان: (جريان شناسى تاريخ نگاريها در ايران معاصر) (از شماره ١٩- ٣٥) ارائه داد كه بسيار روشنگر و درس آموز بود. در مقاله نخست اين سلسله مقاله ها آمده است:
(علم تاريخ در جهان معاصر, به مثابه يك اهرم نيرومند و استوار سياسى و فرهنگى است كه آزمندان سلطه طلب و جهانخوار, از رهگذر آن, سنگين ترين مشكلات سياست استعمارى و تجاوزكارانه خود را در جهان حلّ وفصل مى كنند.
اكنون در جريان فكرى ـ سياسى مسلط بر جهان, يعنى انديشه صليب ـ صهيونيستى غرب, مرام الحادى و ماترياليستى شرق و انواع شاخه ها و شعبه هاى شناخته و ناشناخته وابسته, و يا منشعب از اين دو جريان سياسى و فكرى, در استراتژيهاى سياسى ـ فرهنگى جهان گشايانه و تجاوزطلبانه شان, از علم تاريخ و فروع آن, بيش ترين بهره ها را مى گيرند و در كاربرد استراتژيهاى نفوذى خود, در مناطق مورد نظرشان از آن استمداد مى طلبند.) شماره ١٩/١٦١
سپس مى افزايد:
(قطب شرقى قدرت و سلطه … از معارف تاريخى … براى دو مقصود استفاده مى كند: اول, به منظور جعل تبارنامه ماترياليستى براى خود.
دوم, استفاده سياسى روز به منظور نفوذ و تسلط در يك منطقه و يا كشور.
براى پيشبرد هدف نخستين خود, مجبور است با انديشه هاى الهى و توحيدى تاريخ, به يك نوع جدال و مبارزه اهريمنى نامقدس بپردازد; چراكه انديشه توحيد, طريقت و طرز تفكرى است كه از متن هستى جوشيده و نشانه ها و آيات روشن و انكارناپذيرى در عالم طبيعت دارد. روى همين اصالت خود, بر همه پهنه گسترده تاريخ بشر, دامن گسترده است. و وجود آن, خود دليلى بر بطلان ماترياليسم مى باشد.…
از طرف ديگر, اين مطلب نيز آشكار است كه مبلغان و پيشاهنگان ترويج كننده انديشه يكتاپرستى و توحيد, انبيا و پيامبران بوده اند. چنانكه هم آنان بودند كه با فداكاريها و از خود گذشتگى هاى حيرت انگيزشان, براى جوامع بشرى, فرهنگ و تمدن, آرمان گرايى و اصول همزيستى, و بالأخره قواعد زندگى مدنى و قانون و شريعت به ارمغان آوردند. و در حقيقت, بعثت انبياء, به مثابه موتور محركى در ساختمان تاريخ بشر بوده و مى باشد.
بنابراين, جهانخواران ماركسيست در پيگرد هدف ناميمون تبارتراشى تاريخى بى حاصل خود, براى ماديگرى, خواه ناخواه, به جنگ انبياء كشيده مى شوند. لذا مى بينيم كه آكادميها و انستيتوهاى علوم انسانى و معارف تاريخى دانشگا ه هاى روسيه شوروى, همه بسيج مى شوند كه براى اقوام مختلف و سرزمينهاى گوناگون جهان, تاريخ بنويسند و در ضمن تاريخ نگارى قالبى و حزبى خود, تحت نام دروغين پژوهش و علم, آثار انبيا (اين پيشاهنگان نور و ايمان و تمدن) را از صفحه تاريخ حذف كنند.) همان/١٦٢
در بخش دوم اين سلسله مقاله ها, زير عنوان: جايگاه تاريخ در استراتژى نفوذى ـ فرهنگى بلوك غرب, مى خوانيم:
(جريان فكرى صليبى ـ صهيونيستى حاكم بر غرب نيز, از تاريخ و دانشهاى وابسته به آن, به عنوان ابزار و اهرم سياسى استفاده مى كند.…
چه كسى است كه كتابهايى مانند: (تمدن در بوته آزمايش) از آرنولد توين پى, تمدن شناس و مورخ پرآوازه انگليسى, (درسهايى درباره اسلام) اگناس گلدزيهر صهيونيست و (حياة محمد) اميل درمنگهام صليبى و امثال اينها را بخواند و اين احساس به او دست ندهد كه اين نوع مورخين غربى, پيشقراولان استعمار و تبشير هستند و با اين حربه تاريخ نگارى, در حقيقت, به جنگ فرهنگى ـ سياسى اسلام و مردمان مشرق زمين آمده اند.) همان, شماره ٢٠/١٤٨
در اين سلسله مقاله ها, مقاله هايى به تاريخ نگارى دربارى ويژه شده كه ملاكها و معيارهاى راهگشايى را به پژوهشگران تاريخ معاصر ارائه مى دهد, تا بتوانند در پرتو آنها, سره از ناسره باز شناسند و در نقل و استفاده از كتابهاى تاريخى, گرفتار باتلاقهايى نشوند كه تاريخ نگاران جيره خوار, براى لقمه نان و خوشامد پادشاهان ساخته و فراروى نسلها قرار داده اند:
(تاريخ نگارى, از مقوله هاى فرهنگى است. بنابراين, تاريخ نگارى دربارى نيز, خود بازتابى از فرهنگ و شيوه هاى تفكر و زندگى حاكم بر دربارها و محافل قدرت و سلطنت به شمار مى آيد. رسالت آن نيز عبارت است از انجام دو عمل زير:
١. توجيه وضع موجود و مشروع نشان دادن آن در سايه توسل به تاريخ و بازگوئى دلبخواه حوادث گذشته, به منظور تثبيت پايه هاى فكرى و فرهنگى قدرت حاكم, با كشف و يا جعل ريشه هاى تاريخى و تبارنامه هاى فكرى و سياسى براى اين قدرتها
٢. گزارش حوادث و رخدادهاى معاصر براى آيندگان, به گونه سانسور شده و يا آميخته به تحريف.
مورخ دربارى با به يادگار گذاشتن چنين نوشته اى درباره تاريخ رژيم و جامعه معاصر خود, اذهان نسلهاى آينده را فريب مى دهد و نوعى تقدس دروغين براى حكام زمان خود مى تراشد و فضائل و مكارم فراوانى براى آنان مى بافد.) همان, شماره ٢١/١٤٠ - ١٤١
بعد ديگر از كار تاريخ نگاران دربارى عبارت است از: تعبد و تملق در برابر سلاطين و تعريف و تمجيد آنان, بدون آن كه حتى اشاره اى به مظالم انبوه و تبهكاريهاى فزون از شمارش آنان كرده باشند. سلطان ستايى و شخص محورى, امرى است كه خود به خود در مقام تاريخ نگارى, به نفى و انكار مردم و حذف آنان از صحنه هاى تاريخ مى انجامد…. روى همين اصل است كه شما وقتى كتاب ناسخ التواريخ سپهر, مجلدات ضخيم مربوط به قاجار را مى بينيد بالاى سر هر صفحه از آن, اين قبيل عبارات, جلب توجه مى كند:
(شرح سلطنت و جهانگيرى آقامحمد شاه قاجار … شرح سلطنت و جهانگيرى فتحعلى شاه قاجار … شرح سلطنت و جهانگيرى محمد شاه قاجار … شرح سلطنت و جهانگيرى ناصرالدين شاه قاجار…
چنانكه مى بينيد, مردم و حوادث تاريخى اصل نيستند و اهميتى ندارند و اگر هم ذكرى از آنها رفته باشد, تنها در سايه اين سلاطين است. جالب توجه است كه اعطاى اين القاب دروغين (جهانگيرى و…) به اين پادشاهان خوشگذران و غير متعهد, در حالى از جانب مورخ صورت گرفته است, كه به جز آقامحمدخان قاجار, بقيه آنها, نه تنها يك وجب از سرزمين را نگشوده اند, بلكه اراضى, مراتع, شهرها و روستاهاى فراوانى, كه زمانى جزء خاك ايران بوده, به بيگانه ها واگذار كرده و ذليلانه از دست داده اند. نمونه آن, همه سرزمينهاى مسلمان نشينى است كه از قفقاز و ماوراء قفقاز گرفته تا آسياى مركزى, هرات و قندهار و بلوچستان و غيره در زمان زمامدارى اين سلاطين از ايران تجزيه شده اند. اما با اين حال, به عنوان يك فاتح و جهانگير معرفى شده اند.) همان/١٤٨ - ١٤٩

پي نوشت :

* زمان ديدار ١٦ دى ١٣٨٣ .