نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - شيوه نويسندگى و نگارش

شيوه نويسندگى و نگارش


اكنون كه به طوراجمال به مكاتب نظم و نثر زبان پارسى پرداخت و شمه اى از آن را باز گفته ايم جا دارد سرى هم به غرب و مكاتب ادبى آن بزنيم و مختصرى از سير مكتبهاى گوناگون ادب را در مغرب زمين باز گوييم . در مقالات آينده به انواع ادبى داستان و نمايش نامه و ... خواهيم پرداخت .

ميراث تمدن كهنى كه بازماند امپراطورياى يونان و روم قديم بود تمدنهاى مختلف اروپا را بصورت تمدن وسيعى در آورد كه بيش از ده قرن بر سراسراروپا تسلط داشت .

اين تمدن پهناوراز قرن پنجم پيش از ميلاد آغاز مى شود و در قرن اول تا سوم ميلادى به اوج شكوه خود مى رسد.اين ميراث كهن يونان و روم تاامروز هم نفوذ خود را حفظ كرد و پايه هاى تمدن امروزاروپا را تشكيل مى گردد

پيش از آنكه ادبيات ملى در قرن يازدهم تا سيزدهم ميلادى پيدا شود زبان مشترك هم زبان لاتين بود است . بعدا ملتهاى گوناگون بوجود مى آيند و زبان خاص خويش را پيدا مى كنند.

سبكهاى ادبى گوناگونى كه درادبيات غرب از آنهااسم برده مى شود از قرن

شانزدهم ميلادى يعنى جنبش رسانس ١ واومانيسم ٢ آغاز مى گردد.

سبكها و شيو ه اى ادبى يا هنرى غرب كه متاثراز سبكهاى كهن يونان و روم و يا قرون وسطى است يكبار پيدا نشد بلكه مربوط به زمان و مكان اجتماعى خاصى است كه مى توانست اين مكتب را به بالندگى و رشد برساند و درادام آن سمى داشته باشد.

مكتبهاى مهم ادبى مغرب زمين به شرح زيراست :

١- كلاسيسم (٣) يا مكتب كلاسيك :
ادبيات كلاسيك به مكتبى اطلاق مى شود كه پيش از پيدايش ساير مكاتب ( از قرن پانزدهم تا هفدهم ميلادى )دراروپا بوجود آمد وازادبيات قديم يونان و روم متاثر بوده است . شاعران قرن هفدهم ميلادى شيو ه ادبى قديم يونان و روم را كه از عقايدارسطواقتباس شده بود براى خود سرمشق قرار دادند.

در دوره كلاسيك حكومت سلطنتى با قدرت زيادى بر سر كار مى آيد. شعاراين دور چنين است :

[يك قانون يك دين يك شاه] . كلاسيسم نيز كه يك جريان ادبى است چنين مفاهيمى را حقايق انكار ناپذير مى داند و تبعيت از قواعد و انضباط را توصيه مى كند.

استاد بزرگ اين مكتب[ بوالو] ٤ بود كه اصول و قواعداين مكتب را براى فرانسويان و طرفداران ديگراين مكتب بيان كرد.

اصول قواعداين مكتب چند چيزاست به شرح زير:

١- تقليد از طبيعت: [ بوالو] مى گفت: [ حتى يك لحظه هم از طبيعت غافل نشويد]. منظورازاين تقليد تقليداز طبيعت انسانى است نه طبيعت خارج .به همين جهت يكى از نويسندگان قرن هفدهم ميلادى مى گويد: [ گفتارى كه در آن فقط از درختان و رودا و چمنزارها و كوهها و باغها سخن رود اثر رخوت آورى در ما دارد يا حداقل لذت تاز ه اى ايجاد نمى كند ما آنچه از بشريت گرفته شده است از قبيل تمايلات محبتها و تاثرات طبيعتا دراعماق روح مانفوذ مى كند واحساس مى شود زيرا زائيده طبيعت واحدى است و به آسانى از روح هنرمند به روح خواننده يا تماشاگر منتقل مى شود]. بااين همه مكتب كلاسيك ما رااز صفات پست انسانى منع مى كند.

٢- هنرمند كلاسيك : زيبائى جاودانى را بايد در آثار قدما مانند آثار ويرژيل وازوپ و ... جستجو كند.

٣- موافقت با عقل و منطق: [ بوالو] دراين بار مى گويد: [عقل و منطق را دوست بداريد وارزش رااز آن كسب كنيد]. در نتيجه بكاربردن اين قاعده تخيل انسانى

در مجراى صحيحى مى افتد و [عقل سليم] و [ قضاوت] بر هنر وادب حاكم مى شود.

٤- اثر هنرى بايد آموزنده و داراى نتيجه اخلاقى باشد.

٥- اثرادبى و نرى بايد واضح و روشن و داراى سادگى خاصى باشد.

٦- حقيقت نمايى : از چيزهايى سخن گفت شود كه وقوع آن بر حسب (ضرورت) يا [ حقيقت نمايى] امكان داشت باشد.

٧- نزاكت ادبى . آن چيزى زيباست كه با طبيعت خودش و يا طبيعت ما توافق داشت باشد. و قوانين ديگرى مانند: قانون سه وحدت : (وحدت موضوع وحدت زمان وحدت مكان ) كه سخن گفتن از آنا مجالى بيش از اين مى خواهد نيز مكتب كلاسيك توصيه كرده است .

نويسندگان بزرگ اين مكتب عبارتنداز: راسين ٦ مولير ٧ لابروير ٨ وبوسوئه ٩ .

٢- مكتب رومانتيسم ١٠
اين مكتب درست در جهت مخالف مكتب كلاسيك قرار دارد.

كلمه[ رومانتيك] كه ابتدا در مورد تعبيرات شاعران درانگلستان بكار مى رفت از سال ١٦٧٦م كم كم وارد كشور فرانسه شد.مكتب رومانتيسم كه ازاواخر قرن هيجدهم ازانگلستان به آلمان و دراوائل قرن نوزدهم ميلادى به فرانسه را يافت تا نيم قرن نوزدهم برادبيات اروپا حاكم بود.

از نويسندگان بزرگ اين مكتب مى توان از لامارتين ويكتور هوگو و آلفرد دو موس نام برد.

عوامل اجتماعى چندى در پديدار شدن اين مكتب موثر بود است :

در نيم اول قرن هيجدهم طبق اشراف واصيل زادگان قدرت واعتبار خود رااز دست دادند. فساد وانحطاط در همه شئون ظاهرتر مى شد. متجددان و شايسته تران بى اعتنائى زيادى به قوانين نشان مى دادند. اطاعت مطلق و تسليم محض نسبت به هر گونه استبداديك طبق فاسد كارى بى ثمر شمرده مى شد.

مردم نمى توانستند ديگر به اصول مكتب كلاسيك محدود بمانند بلكه مى خواستند براى بهتر شدن زندگى خود به آگاهيهاى تازه اى دست يابند و...

تفاوت دو مكتب كلاسيك و رومانتيسم را مى توان بدين سان خلاص كرد:

١- كلاسيك ها بيشترايده آليست هستند و فقط مى خواهند درادبيات زيبائى و خوبى را بيان كنند ولى رومانتيك ها مى خواهند زشتى ها و بدى ها را نيز در آثار خودشان نشان دهند.

٢- كلاسيك ها به اصل[ عقل] متكى مى باشند ولى رومانتيكها بيشتر پاى بند(احساس ) و ( خيال پردازى ) هستند.

٣- كلاسيكهااز آثار قديم يونان و روم الهام مى گيرند واز آنها تقليد مى كنند ولى رومانتيكهاازادبيات مسيحى قرون وسطى و رنسانس و افسانه اى ملى نيزالهام مى گيرند.

٤- كلاسيكها بيشتر طرفدار وضوح و قاطعيت اند ولى رومانتيكها پاى بند جلال و رنگ و منظره اند و آثارشان نوعااز تصويرهاى متنوعى بهر ه مند مى باشد.

٥-رومانتيكها طرفدار[ آزادى خواهى در هنر]هستند و همه دستورالعملها منجز كلاسيكها را در هم شكست و دور ريخته اند. [ويكتورهوگو] با يارانش[ رومانتيسم] را مكتب آزادى هنر و شخصيت معرفى كردند. آنان مى گفتند: هنر رومانتيك براى خواهشها واحتياجات روح خود اهميت بسيار قائل است و آنچه به هنرمندالهام مى بخشد و معنى و مفهوم زندگى شمرد مى شود [ عشق و علاقه] است .اين علاقه بايد آزاد باشد. بر خلاف مكتب كلاسيك هوگو و يارانش معتقد بودند كه ادبيات نبايد قاعده اى داشته باشد كه عشق و علاقه را محدود سازد.

از مشخصات ديگر رومانتيسم علاقه به مسيحيت است .دين كه فلاسفه قرن هيجدهم با آن مخالفت مى كردند رومانتيكها آنرا نيازى قلبى و درونى مى دانستند.

از ميان شاعران و نويسندگان اين مكتب تنها ويكتورهوگو تا سال مرگ خود(١٨٨٥م )نسبت به اين مكتب وفادار ماند بقيه پس از وى ازاين مكتب جدا شدند.

در آلمان[ گوته] ١١ درانگلستان[ مك فرسن] ١٢ به اين مكتب تعلق دارند.

٣- مكتب رئاليسم ١٣ :
بر خلاف رومانتيسم كه به جنبه درونى مى پرداخت واحساسات خود را در تجسم دنياى خارج آزاد مى گذاشت و بجاى واقعيت[ تخيل] رااصالت مى بخشيد مكتب رئاليسم حقيقت واقع را بر تخيل و هيجان ترجيح داد. پيشواى مسلم اين مكتب [ بالزاك] بود كه با نوشتن[ كمدى انسانى] قدم تازه اى برداشت و به تعبيرى كه خود كرده است : خواست تاريخ عادات و اخلاق جامع را با واقع بينى بنويسد. بزرگترين نويسنده رئاليست در اين دوره [گوستاو فلوبر] است و شاهكاراو [مادام بوارى] ١٤است كه يك داستان واقعى بود است و نويسند چون تماشاگرى آن را توصيف كرد است .از نويسندگان رئاليست (واقع گرا) بايد از [استاندال] در فرانسه و (چارلز ديكنز)درانگلستان و در روسيه از ( لئون تولستوى ) نام برد

٤ ناتوراليسم ١٥ :
به مكتبي گفته مى شود كه[ اميل زوالا] ١٦

( در قرن نوزدهم واوايل بيستم ) بنا نهاد. دراين مكتب هنرمند معتقد به تقليد موبه موى طبيعت مى باشد و مى گويد: طبيعت را بايد چنانكه هست توصيف و تقليد كرد. پيروان اين مكتب سعى داشتند روش تجربى را درادبيات رواج دهند واين نيز نتيجه پيشرفت علومى مانند[ فيزيولوژى] و[ زمين شناسى] بود. نويسندگان اين مكتب مى خواستند: براى اين مكتب پايه واساس علمى و معيارهاى منطقى قائل شوند و در آثار خودانسان را محكوم آيين طبيعت و جبر علمى مى انگاشتند ن آزاد و بااراد . ب وراثت و آثار آن جنبه هاى جسمانى توجه خاصى نشان مى دادند و مى خواستنداز نوشته هاى خويش نتايج علمى بدست آورند در عوض به مسائل و مقرراات مذهبى بى اعتنا بودند.

ناتوراليسم در حقيقت يك روش ضد كليسائى بود.

شيوه كار آنها در نويسندگى اين بود كه : مى كوشيدنداز نوشته هاى خود نتايج علمى بدست آورند در آغاز وانجام داستان به ترتيب و توالى واقعى حوادث توجه داشتند نه به نظم معمولى واصولى اعمال و افكار بيهوده و بى سرو ته واميال و غرائز حيوانى را پى برد تصوير مى كردند و گفتاراشخاص و قهرمانان را به همان زبان محاوره مى نگاشتند.

از پايه گذاران اين مكتب مى توان از[اميل زولا] [ گوستاو فلوبر] و [ويليام فاكنز] را نام برد.

اين مكتب كه در آخر قرن نوزدهم آغاز شده بود در پايان آن قرن خاتمه يافت .

٥- سمبوليسم ١٧ :
در حدود سال ١٨٨٠ ميلادى عد ه اى از شاعران جوان در عين وابستگى به جريان فكرى[ هنر براى هنر] كه پيش از آن پيدا شده بود عليه مكتبهاى قديم عصيان كردند. نخستين پيام آوراين مكتب شارل بودلر ١٨ بود.

در نظر[ بودلر] دنيا جنگلى بود مالامال از علائم واشارات كه شاعر با قدرت ادراك مى توانست بوسيله تفسير و تعبيراين علائم (سمبولا) رااحساس كند.

بودلر پيروانى مانند ورلن ورمبو و مالارمه پيدا كرد.

ابهامى كه دراين زمان در شعر پيدا شد باعث گرديد كه فقط خودشان آنها را مى فهميدند و خودشان تفسير مى كردند.

اينان در قالبهاى شعر نيز تغييراتى دادند. مصراعهاى بلند و كوتاه گفتند. قافيه را نيز ساده تر كردند و چند قافيه ناقص را پذيرفتند و نتيجه اين پيشروى همان است كه به آن [شعر آزاد] مى گوييم .

بطور خلاصه :

سمبوليستها به مداداحساس و تخيل

حالات روحى خود را با موسيقى كلمات و آهنگ و رنگ و هيجان تصوير مى كنند. به رويا وافسانه پناه مى برند و به عبارت ديگر از واقعيت عينى به واقعيت ذهنى متوسل مى شوند.

پيروان اين مكتب به اشكال و سمبولها و آهنگها و قوانينى كه احساسات نه عقل و منطق آنها را پذيرفته است در بيان افكار دست زدند.

سمبوليستها بر روى هم تابع مناظر و حوادثى هستند كه مايه ياس و عذاب و نگرانى است .

دوران معاصر
ادبيات معاصر عبارت است ازادبيات ربع آخرين قرن نوزدهم و نيم قرن بيستم . قرن بيستم را[ دور زوال مكتبها] ناميد اند. در پايان قرن نوزدهم براثر سهولت وسايل مسافرت روابط نزديكترى ميان هم برقرار مى شود و بر رونق بازار ترجمه واختلاط زبانهاافزوده مى گردد. مهمترين مكتبهاى ادبى كه در قرن بيستم پديد آمده است عبارتنداز:

مكتب دادائيسم :
كه زائيده اضطراب و هرج و مرج و كشتارهايى است كه بعد از جنگ جهانى اول بروز كرد. غرض از پيروان اين مكتب طغيانى است عليه هنر اخلاق و اجتماع.

مكتب سور رئاليسم :
اين مكتب نيز زبان حال تشنجات دنياى معاصراست و دعوت عصيان فرياداعتراض قرن بيستم است بر ناهماهنگى هاى تمدن جديد. با تاثرى كه برخى از طرفداران اين مكتب از[ روانشناسى فرويد] پذيرفتند[ رويا] و كشف[ ضمير پنهان] را مبناى كار خود قرار دادند و پيشنهاد مى كردند بايد بدوراز هر قيدى آنچه در درون است به روى كاغذ ظاهر شود واين نوع نگارش را[ نگارش خود بخود] ناميدند.اين مكتب در كشورهاى ديگر هم طرفدارانى پيدا كرد . ١٩

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. رنسانس Renaissance ب جنبش ادبى هنرى و علمى اطلاق مى شود كه در قرن پانزدهم ميلادى پديد آمد و قسمت عمده آن مبتنى بود بر تقليداز دوران كهن يونان و روم باستان .

٢. اوماتيسم Humanisme به عقيده اى اطلاق مى شود موضوع آن رشد خصوصيات و صفات انسان است . به عبارت ديگر جريانى است كه انسان دوستى را ترويج مى كند واز زبان وادبيات دوران قديم تجليل مى نمايد.

٣. Classicisme

٤. ٠boileau

٥. كلاسيكها معتقد بودند كه نمايشنامه اى تئاتر بايد وحدت موضوع داشت و يك جريان را دنبال كنداز لحاظ زمان در يك روز واز جهت مكان در يك عمارت و يا حداقل در يك شهر برگزار شود.

٦. Racine

٧. Molie

٨. La bruyere

٩. Bossuet

١٠. Romantise

١١. Goete

١٢. Mac Pherson

١٣. Reallsme

١٤. Madame Bovary

١٥. Natualisme

١٦. Emile Zola

١٧. Symbolisme ·

١٨. Baudelaie

١٩. علاقمندان به شناخت مكاتب غربى و جريانات ادبى مى توانند به كتاب :

مكتبهاى ادبى دكتر راسيد حسينى انتشارات زمان چاپ ششم مراجع كنند.

امام خمينى
اگر تهذيب در كار نباشد علم توحيد هم بدرد نمى خورد[ العلم هوالحجاب الاكبر] هر چه انباشته شود - علم توحيد كه بالاترين علم است انباشته شود در مغزانسان و قلب انسان انسان رااگر مهذب نباشد از خداى تبارك و تعالى دورتر مى كند بايد كوشش بشود دراين حوزه هاى علميه چه حل و چه بعدها - كوشش بشود كه اينها را مهذب بكنند در كنار علم فقه و فلسفه وامثال اينها حوزه هاى اخلاقى حوزه هاى تهذيب باشد و حوزه هاى سلوك الى الله تعالى ... وقتى معمم و ملا مهذب نباشد فسادش از همه كس بيشتراست . در بعضى از روايات است كه در جهنم بعضى اهل جهنم از تعفن روحانيون در غذاب هستند و در دنيا هم از تعفن از اينها در عذاب .

٥٩/٠٥/٢٧