نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - آفات علم ٥
كتمان
... هنوز در پى شناخت درديم وارائه درمان . در قسمتهاى گذشته از[ غرور] [ كبر] [ حسد] و[ علم بى عمل] سخن گفتيم .
دراين بخش به آفتى ديگراز آفات علم مى پردازيم . ظريفى مى گفت : اينها كه آفات علماست نه علم ! گفتيم : نتيجه يكى است .
در هر صورت دراين فصل از[ كتمان] بحث مى كنيم .
...البته كتمان مذموم و ناروا آنجا كه بايد علم را آشكار كرد و سكوت را شكست و حق را گفت .
والا كتمان ديگرى هم وجود دارد كه پسنديده و خوب است و آن كتمان رازها و كتمان حرفهااز نامحرمان در تقيه و مبارزه است كه مقوله اى جداست و خارج ازاين بحث .
با هم اين فصل دردناك را بخوانيم :
٥- كتمان
[لتبينته للناس ولا تكتمونه]
[قرآن كريم]
[دانائى] مسئوليت آوراست .
و عالم و آگاه از عملگردش در زمينه دانسته هايش پرسيده خواهد شد.
هر كه بامش بيش برفش بيشتر.
و آنكه علمش بيشتر رسالتش سنگين تر و تكليفش بزرگتر!
علم و ميثاق هم پيمانند.
دانائى و تعهد[ بيان] هم عهدند.
آگاهى و[ تبيين] پيوند دارند.
و صاحب اين ميثاق و طرف اين عهد محضر پروردگاراست . كه او در قرآن فرموده است :
خداوند از آنانكه كتاب داده شده اند ميثاق گرفته كه آنرا براى مردم (بيان) كنند و آنرا (كتمان)نكنند.
واذاخذالله ميثاق الذين اوتواالكتاب لتبيننه للناس ولا تكتمونه ١
دانايان دين و آشنايان به حقائق و عالمان به كتاب در برابر خالق و خلق رسالت دارند.
مى بينى كه عالم عالم حساب و كتاب است .
و هر كتابى حسابى دارد
و هر علمى مسئوليت اعلان و بيان .
همچناكه[ رسالت] با[ ابلاغ] و[ بلاغ] پيوند دارد:
وما على الرسول الاالبلاغ ٢
ياايهاالرسول بلغ... . ٣
ابلكم رسالات ربى... . ٤
الذين يبلغون رسالات الله... . ٥
و ......
پس اهل كتاب بودن و سرى در نوشته ها داشتن و آگاهى و علم و فهم همچنانكه مزيت وارزش است محاسبه در پى دارد و تكليف بازخواست مى شود.
آنكه از ماجرائى آگاه است
آنكه بر واقعه اى شاهد بوده است
آنكه از حقى خبر دارد
آنكه تقوا و فضيلتى را در كسى مى شناسد
آنكه به خيانت و ستمى آشنا و واقف است
آنكه خدمت و لياقت واستعداد و دانش كسى را مى داند
اگر[ كتمان] كند
اگر به وظيفه[ بيان] عمل نكند
خيانت كرده است و نقض عهد.
پيمان شكسته است و پشت پا به ميثاق زده است .
مگر نه اينكه عالمان وارثان پيامبرانند؟ ٦
مگر نه اينكه ميراث انبياء علم و حكمت است نه در هم و دينار؟ ٧
مگر نه اينكه رسالت رسولان بلاغ و بيان است ؟
پس علم تكليف بيان را بر دوش عالم مى گذارد و عالم وارث خط نبوى در علم و بيان براى مردم است .
بگذار همين مضمون را هم از سخن خود پيامبر بخوانيم كه هم زيباتر است هم حجت و سند براى امت او و شاگرد مكتب و سنتش .
مى فرمايد:
ما آتى الله سبحانه عالما علماالااخذ عليه من الميثاق مااخذ على النبيين ان يبينه للناس ولا يكتمه ٨
خداوند به هيچ عالمى دانش نداد مگر آنكه ازاو همان پيمانى را گرفت كه از پيامبران گرفته است يعنى آنكه بر مردم بيان كنند و كتمان ننمايند.
حال كه چنين است محروم گذاشتن مردم از علم ؟
چرا بر چهره خورشيد نفاب كشيدن و[ روز] راانكار و كتمان كردن ؟
چرا با داشتن چراغ راضى به تاريكدلى و تيره جانى مردم بودن :؟
چرا مشعل داشتن و مردم را در بى راهه هاى باطل و گمراهى و بى خبر رها كردن ؟
و بالاخره چرا[ كتمان] !
به تعبير حضرت عيساى مسيح[ ع]: اين گونه عالمان بد همچون صخره اى مى مانند كه بر دهانه نهرى قرار گيرد كه نه خود آب مى نوشد و نه راه آب را باز مى گذارد كه به مزرعه هاى تشنه جارى شود... ٩
كتمان علم از متعلم
گر چه مى بايست از همين جا به انگيزه ها و علل كتمان شكلها وانواع كتمان كتمانهاى تاريخى كتمان در تاريخ پوشاندن فضيلت هاى اهل فضائل كتمان در عصر ما نسبت به شخصيت ها سانسور حق پرداخته شود.
ولى انبوهى از آيات و روايات دراصل قضيه براى تثبيت و تاييد ضرورى بود.
از طرف ديگر لازم بود كه درباره خود موضوع كلماتى و مطالبى ديگر نگاشته شود تا به مسائل ديگر برسيم .
كتمام از[ متعلم]
از كتمان[ علم] از[ متعلم] آغاز مى كنيم :
بخل علمىس كه شنيده اى ؟
بخيلان دانش - متاسفانه - كم نيستند.
آنانكه نياز را در ديگران مى بينند ولى تعليم نمى دهند.
آنانكه شوق فهميدن را در شاگرد مى يابند ولى نمى آموزند.
آنانكه عطش علم را در طالب حس مى كنند ولى نم پس نمى دهند.
چرا بخل مى ورزند؟ نمى دانم .
شايد مى ترسند كه علمشان كم شود.اين كه نيست . زيرا علم با تعليم نه تنها كم نمى شود بلكه افزون تر هم مى گردد. ١٠
شايد مى ترسند شاگرد از خودشان سبقت بگيرد و جلو بزند.
شايد خودخواه و خود محورند. چه مى دانم !
شايداز بسته شدن دكان خود! هراسناك اند.
به هرحال اين يك نوع بخل علمى زشت و كوته نظرانه و تنگ چشمانه است .
مداحانى كه شعرهاى خويشان را دراختيار ديگران نمى گذراند
طلاب و محققانى كه دفترچه هاى ياددات و فيش هاى تحقيقى خود رااز استفاده ديگران دريغ مى كنند
صاحبان فن و حرفه اى كه دانش تخصصى خويش را به ديگران نمى آموزند
ريخته گران قلمزنان زرگران شكسته بندان معماران قنادان و هنرمندان صنايع ظريفى كه فوت و فن كار و لم مهارت خويش را به كسى ياد نمى دهند
اينان همه و همه بخيلان علم اند.
امام على[ ع] فرموده است:[ زكات دانش نشر آن است] . ١١
سخن امام باقر[ ع] اينست :[ زكات علم آنست كه به بندگان خدا تعليم دهى] . ١٢
امام صادق[ ع] فرموده است :[ زكات علم آموختن آن به اهلش است] . ١٣
يا فايده ده آنچه بدانى دگرى رايا فايده گير آنچه ندانى زدگر كس
به قول سعدى :
٣گر بينى كه نابينا و چاه استگر خاموش بنشينى گناه است ١٤
آنجا كه نياز به بيان است تا جاهلى آگاه شود تا رهروى در چاه نيفتد تا دلى از نور دانش سيراب و روشن گردد تا مرده دلى به[ حيات قلبى] رسد تا سرگردانى به چشمه يقين دست يابد دراينگونه موارد دم فروبستن و كتمان علم و بيان نكردن حق [ خيانت] است .اين رااز زبان امام جواد[ ع] بشنويم كه فرموده است :
[ اگر عالمان سرگردانى را ببينند و راهنمائى اش نكنند يا مرده اى را ببينند واو را زنده نكنند و نصيحت و خيرخواهى را[ كتمان] كنند اينان[ خائن اند]. ١٥
خداوند پيش از آنكه از جاهل پيمان بگيرد كه دانش فرا گيرد از عالم ميثاق گرفته است كه دانش خود را به نادانان ببخشد چرا كه [علم] پيش از[ جهل] بوده است .اين سخن مولايمان على[ ع] است . ١٦
زشتى كار تا آنجاست كه كيفرش دوزخ است .
رسول خدا[ص] فرموده است :
من سئل عن يعلمه فكتمه الجم يوم القيامه بلجام من نار. ١٧
اگراز كسى دانشى را بطلبند كه مى داند ولى كتمان كند در قيامت لجامى از آتش بر دهانش مى بندند.
همچنانكه كتمان علم و حكمت ازاهلش ظلم به آنانست بيان آن هم به سفيهان قدرنشناس ستم به حكمت و دانش است . ١٨
كتمان علم آنگونه كه در آخرت موجب غذاب و مواخذه است در دنيا هم خيانت به شيفتگان و به بشريت و به فرهنگ و مايه جمود و سير قهقرائى انديشه هاست .
پيشواى بزرگ على (ع) فرموده است :
هرگاه عالم علم خود را كتمان كند و ثروتمند به مالش بخل ورزد و تهديدست آخرتش را به دنيايش بفروشد و نادان از آموختن روى بتابد دنيا به
عقب بر مى گردد و به رجعت و سير قهقرائى مى گرايد. ١٩
با آنكه هيچكس حاضر نيست خود را جاهل وانمود كند
با آنكه حتى جاهلان خود را عالم مى دانند و عالم نشان مى دهند
با آنكه خيلى ها علومشان را براى اغراضى به رخ مى كشند و مطرح مى كنند
با آنكه بيشتر دانايان هم اظهار بى اطلاعى را نوعى عيب و ضعف به حساب مى آورند
در عين حال نگفتن اظهار نكردن كتمان علم شگفت است و عجيب !
ببين انگيزه هاى ناسالم چه اندازه قوى است كه عالم را به[ كتمان] مى كشد واينهمه بى آبروئى در دنيا و عقوبت در آخرت برايش فراهم مى آورد.
از روايات فراوان اين مسئله به همين اندازه قناعت كنيم . تا به حرفهاى ديگر هم مجالى بماند. ٢٠
كتمان (حقيقت)
حق، از بهر [باطل] نبايد نهفت. [ سعدى]
در جناح بندى هاى سياسى دراختلافهاى فكرى و عقيدتى در جر و بحث هاى فرقه اى و مذهبى در نظرات علمى فلسفى واجتماعى در كشمكش ها و نزاعهاى حقوقى و جزائى يكسوى [ حق] است و يكسوى [ باطل] .
يكى صواب است ديگرى سراب .
يكى محق است و ديگرى مدعى دروغ .
ولى آيا همه آنانكه [حقيقت] را در هياهوى خط بازى ها و جناح بندى ها و جبهه سازى ها و گرد و غباراختلاف ها و سر و صداى كشمكش ها مى دانند حاضرند آن را بگويند و به آن اعتراف كنند؟
اگر چنين بود [ فتنه] ها كمتر پيش مى آمد.
اگر هر حقيقت شناسى دانسته اش را[ بيان] مى كرد گمراهى ها كمتر مى شد.
آيا همه منكران[ حق] به راستى به حقانيت آن واقف نشده اند؟
آيا همه رد كنندگان اديان آسمانى هنوز[ حقيقت] را نشناخته اند؟
آيا همه مخالفان رسالت انبياء نسبت به حقيقت دعوت و راه آن سفيران الهى در شك بوده اند؟
آيا يهود و نصارايى كه در صف دشمنان محمد[ ص] قرار گرفتند واقعا نمى دانستند كه پيامبر بر[ حق] است !...
كتمان مغرضانه حقيقت را چه مى توان كرد؟
قرآن كريم مى گويد:
بنى اسرائيل كه در مقابل آيات روشنگرالهى و معجزه[ يد بيضا]ى موساى كليم به او نسبت جادوگرى دادند با آنكه[ يقين] داشتند از روى ستم و سركشى و برترى طلبى [ انكار] كردند:
وجحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا ٢١
قرآن مى گويد:
علماى اهل كتاب (يهود و نصارى ) همانگونه كه فرزندان خويش را مى شناسند پيامبر و صدق دعوت و رسالتش را هم مى شناسند ليكن گروهى از آنان با آنكه مى دانند حق را كتمان مى كنند:
الذين اتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناء وان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون . ٢٢
شگفتا كه نفس انسانى چه ها مى كند!
دريغ بر بشر كه[ حق] را با[ كتمان] كردن در پاى باطل ذبح شرعى مى كند!
حفظ منافع چه چاههاى ويلى كه بر سر راه فطرت حقجوى انسان حفر نمى كند!
رسول خدا چه رنجى از دست اينگونه منكران مى كشيد.
اميرمومنان چه دردى ازاينگونه مخالفان عنود در دل داشت !
رنج عظيم خورشيد مستور ماندنش در پس ابرهاست .
طلحه و زبير كه پس از[ بيعت] با مولا پاى پيمان شكنى بر آن ميثاق نهادند و شمشير باطل به روى حق مجسم - على عليه السلام - كشيدند مگر در آن فتنه جمل نمى دانستند كه حق با كيست ؟
مگر مشروعيت نظام علوى را نمى دانستند؟
مگراز مقبوليت حكومت و خلافت امام در ديدگان مردم خبر نداشتند؟
مگر خود آگاهانه بيعت نكردند و بيعت سيل عظيم مردم را نديدند؟
پس چرا پيمان شكستند؟
على[ ع] هم به كتمان ع عالمانه آن دو نسبت به خواسته عمومى مردم در مورد تشكيل حكومتش اشاره فرموده است كه :
فقد علمتما - وان كتمتما - آنى لم اردالناس حتى ارادونى ولم ابايعهم حتى بايوتى وانكما ممن ارادنى و بايعنى ... . ٢٣
اين سلسله بس طولانى است .
واين گونه كتمان ها تاريخ را به ننگ آلوده و آكنده است .
خيلى ها سالهاى سال حقيقتى را مى دانند ولى پرده پوشى مى كنند.
بسيارى زمانى طولانى بطلان يك فكر و نظريه را مى دانند ولى بنا به مصالحى !.... آشكار نمى كنند.
چه بسيار كسان كه دين محمد[ ص] را حق ديدند ولى دم بر نياوردند.
چه بسا طرفداران مذاهبى كه حقيقت را در[ تشيع] يافتند ولى آنرا پوشاندند.
چه فراوان مبللغان مذاهب باطله و مروجان مسلك هاى مولوداجنبى كه به بطلان دعوت هاى خويش واقف بودند اما كتمان كردند و[ مهر سكوت] را بوسيدند!
چه انقلابى نمايانى كه وابستگى يك گروه را به بيگانه مى دانستند ولى باز هم سينه چاك مى كردند و شعار مى دادند و خلق الله را مى فريفتند.
چه هوادارانى كه انحراف يك[ خط] را دريافته بودند ولى باز با سرعت در همان خط پيش مى تاختند و لوح پاك دلها را خط خطى مى كردند.
چه انديشمندانى كه بى پايه بودن مسلك و مكتبى را فهميده بودند اما بعنوان ايدئولوگ آن مكتب و تئوريسين انديشه هاى فلسفى و علمى و نظريه پرداز آن تفكر و خط مشى سياسى سالها تحليل مى كردند حرف مى زدند تاليف و ترجمه مى كردند مصاحبه داشتند.
ولى .... وقتى پرده ها پائين افتاد
و حجاب هاكنار رفت آنگاه شروع به بيان حقائق ! كردند...
كتمان[ واقعيت]
گاهى فاصله[ آنچه هست] با[ آنچه بايد باشد] بسياراست .
به اندازه سراب تا آب !
يا خاك تا خمير...
گاهى تفاوت[ وضع موجود] با[ وضع مطلوب] زياداست .
مى دانى كه همه همه چيز را نمى دانند. و هر چيز را هم آنگونه كه بايد نمى دانند. واگر هم مى دانند نمى گويند.
چه بسااگر كسانى بدانند كه آنچه[ هست] مطلوب نيست و بهترازاين هم مى شود بيشتر تلاش مى كنند.
چه بساافراد يك جامعه اگراز همه قضايا مطلع باشند دست به كارى بزنند كه[ بايد] و[ شايد].
اينجاست كه نقش منفى[ كتمان] روشن مى شود.
در چنين شرائطى گناه سكون و سكوت و ركود و جمود ديگران بر عهده آنان
است كه واقعيت هاى ناگوار و نامطلوب يك جامعه را مى پوشانند.
آنانكه[ سانسور] مى كنند تا عامه خلايق نفهمند
آنانكه[ اختناق] را حاكم مى سازند تا[ وقايع اتفاقيه] ! به ملاء عام درز نكند و راه نيابد
آنانكه رشوه بيانى مى گيرند يا[ حق السكوت] مى پردازند
آنانكه از چشم هاى بينا پيمان[ شتر ديدى نديدى] مى گيرند
آنانكه براى چشم بندى و تردستى در قلب حقايق و كتمان وقايع از [توجيه المسائل] استفاده مى كنند. ٢٤
آنانكه براى هر خلاف وانحرافى براى فساد و فسوقى پرونده[ حمل به صحت] زير بغل مى گيرند
مجرمانى كه آثار جرم رااز بين مى برند
خائنانى كه شاهدان عينى صحنه خيانت را مى كششند
آنانكه از مراكز حساس اسناد را مى ربايند (اوائل انقلاب را به يادآور...)
آنانكه پرونده ها و مداركى را نابود مى كنند
اينها همه و همه از مظاهر كتمان واقعيت است .
يادت مى آيد كه جاسوسان آمريكائى هنگام تسخير آن لانه شوم بدست [دانشجويان مسلمان پيرو خط امام] چه اندازه از پرونده ها واسناد را با دستگاه پودر كردند؟ ( غيرازآن مدارك ريز ريز شده كه بعدا به صورت كتاب درآمد).
در آن اوراق چه بود كه نمى خواستند به دست امت ما بيفتد؟!
سانسور
وقتى خبرى واقعه اى انتقادى عيبى فسادى ... رااز كسى مكتوم بدارند سانسور حاكم شده است .
فرقى نمى كند كه نابسامانيها رااز مسئولين پنهان كنند
يا مسئولين جريانات رااز مردم مخفى سازند
يا در كشورى براى چشم و گوش مردم مرزهاى مرئى و نامرئى و عايق هاى محسوس و نامحسوس قرار دهند كه از حوادث[ بيرون مرزها] باخبر نشوند همچون بلاد مستبده كمونيستى ! يا كسانى رااز راه دور كنترل كنند واز جهت اطلاعات او را[ كاناليزه] بنمايند يا براى وصول اخبار و جريانات به گوش فلان[ آقا] و بهمان[ امير] فيلترها و صافى ها نصب كنند.
يا در عالم نشر و پخش كتب و مطبوعات كلمات و تعبيرات و موضوعاتى را[ قاچاق] معرفى كنند و تيم هاى تعقيب و مراقبت براى جلوگيرى از ورود به[ محدوده هاى ممنوع] بكار گيرند.
يا دانايان و آگاهان بخاطر رعايت مصالح شخصى نه مصلحت عموم و صلاح انقلاب گرفتار (خودسانسورى) شوند و در برابر خيانت ها و كجروى ها و بدعت ها دانسته هاى خود را بايگانى كنند و علم خويش رااظهار نكنند و لعنت خدائى را براى خود بخرند. ٢٥
اينها و دهها نمونه ازاين دست مثاديقى از[ سانسور] هستند.منتهى گاهى رسمى و قانونى و گاهى غير رسمى گاهى محترنانه گاهى وقاحت بار.
در دوره حاكميت خفقان و سانسور معولا [ادبيات سمبليك] رواج پيدا مى كند چه در شعر و داستان چد در فيلم و نمايشنامه چد در نقلا شى و طرح .
در عصر طاغوت سياست[ كتمان] حكومت مى كرد.
مردم چه مى دانستند در پشت درهاى بسته محافل سياسى چه مى گذرد؟
مردم چه خبر داشتند كه در مجلس سنا و شوراى ملى چه تصويب مى شود؟
تا چه اندازه اخبار پشت پرده به بيرون (نشست) مى كرد؟
راستى تكليف يك عالم آگاه و خبير هشيار و خداترس و تقوا پيشه در چنين شرايطى چه مى توانست باشد؟!... جز فرياد واعتراض ؟...جز هشدار وافشاگرى ؟ جز شكستن طاق سكوت ؟
آنكه آگاه است بايد آگاهى بدهد.
آنكه خبر دارد بايد به گوش ها برساند.
والا خائن است . و در قيامت نيز تعفن چنين عالمى كه علم خويش را كتمان كرده باشد اهل محشر را مى آزارد.اين را حضرت على (ع) خبر داده است آنجا كه فرموده است :
ان العالم الكاتم علمه يبعث انتناهل القيامه ريحا ... ٢٦
فريادگر بزرگ تاريخ وافشاگر توطئه هاى مكتوم حضرت امام ( حفظه الله ) در بيانات شورانگيز و حماسى خويش در سال ١٣٤٣ در قم در مورد طرح اسارت باراحياى [كاپيتولاسيون] ٢٧ فرمود:
...ما را بفروشند و ما خفه شويم ؟
قرآن ما را بفروشند و ما خفه بشويم ؟
والله گنهكاراست كسى كه داد نزند!
والله مرتكب كبيره است كسى كه فرياد نكند!...اى سران اسلام به داداسلام برسيد...
اى علماى نجف !به داداسلام برسيد.
اى علماى قم ! به داداسلام برسيد...
علما موظفند ملت را آگاه كنند ملت موظف است كه دراين امر صدا در بياورد ... ٢٨
و نيز در پيام مهم خويش در همانروز بمناسبت تصويب آن اصل ذلت بار در مجلس چنين نوشت :
[... بر فضلا و مدرسين حوزه هاى علميه است كه از علماءاعلام بخواهند كه سكوت را بشكنند. بر ملت مسلمان است كه از وعاظ و خطبا بخواهند تا آنان را كه آگاه ازاين مصيبت بزرگ نيستند آگاه كنند. براساتيد دانشگاه است كه جوانان را از آنچه زير پرده است مطلع كنند]... ٢٩ .
ولى آيا همه علماى بلاد و سران اسلام داد زدند و فرياد كشيدند؟!
آيا وظيفه داران دانا تا چه پايه در آگاهى ملت و شكست سكوت وافشاى
توطئه قلم زدند و قدم برداشتند و خروش برآوردند؟.
تا كجاامام امت را در آن خروش مقدس يارى و همراهى كردند؟
آگاهان مى دانند و تاريخ نيز شاهداست .
...آنانكه مى بايست از همه بيشتر در ضياع حقوق اسلام وافساد نسل بخروشند و نخروشيدند و راه را به پايان نبردند و بجاى اينكه خدا بخواهند خود خواستند.
به هر حال [ روح خدا] تنهاماند و فرياد[ من انصارى الى الله] او را[ نحن انصاراللهى] بر نيامد.... ٣٠
***
دربار كتمان هنوز حرفهاى گفتنى ديگرى مانده است .
بااتكاء به حوصله و پيگيرى شما دنباله سخن به شماره آينده مى افتد. باز هم همديگر را - دراين صفحات - خواهيم دايد.انشاء الله .
( ادامه دارد)
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١ آل عمران آيه ١٨٧.
٢. مائده آيه ٩٢.
٣. مائده آيه ٧٢.
٤.اعراف آيه ٦٢و٦٨.
٥.احزاب آيه ٣٩.
٦. العماء وريه الانبياء، (سخن رسول خدا[ ص] اصول كافى عربى ج ١ ص ٣٤).
٧. ان الانبياء لم يورثوا دينارا ولا درهما ولكن ورثوالعلم . (مدرك ساق ).
٨. محجه البيضاء ج ١ ص ١٠.
٩. مثل علماءالسوه مثل صخره وقعت على فم النهر لاهى تشريب الماء تشرب ولا هى تترك الماا يخلص الى الزرع ... .(محجه البيضا ء ج ١ ص ١٣٠).
١٠. على (ع) : [المال تنقصه والعلم يزكو على الاتفاق] (نهج البلاغه صبحى صالح حكمت ١٤٧).
١١. زكوه العلم نضره، ( غررالحكم - چاپ دو جلدى - ج ١ ص ٤٢٤).
١٢. لكل شى ء زكوه و زكوه العلم ان يعلمه اهله ( الحياه ج ١ ص ٥٨).
١٣.زكاه العلم ان تعلمه عبادالله ( اصول كافى - عربى - ج ١ ص ٤١).
١٤. گلستان سعدى - آخر باب اول .
١٥.والعلماء فى انفسهم خانه ان كتموالنصيحه ان راوا تائها لايهدوننه او ميتا لا يحيونه . ( الحياه ج ٢ ص ٣٢٧ به نقل از كافى ).
١٦. ان الله لم يا خذ على الجهال عهدا بطلب العلماء عهدا ببذل العلم للجهال لان قبل الجهل ، ( اصول كافى ج ١ ص ٤١.بحار ج ٢ ص ٦٧). و نيز به تعبيرى ديگراز على (ع):
مااخذالله علعى الجهال ان يتعلموا حتى اخذ على العلماءان ان يعلموا، (بحار ج ٢ ص ٧٨و٨١).
١٧. مجمع البيان طبرسى ج ١ ص ٢٤١ و بحارالانوار ج ٢ ص ٦٨و٧٨.
١٨. حضرت عيسى (ع) :[ لا تحدثواالجهال بالحمه فتظلموها ولا تمنعوها اهلها فتظلموهم] . (بحار ج ٢ ص ٦٦و ٧٨).
١٩. ...اذا كتم العالم علمه و بخل الغنى بماله و باع الفقير آخرته بدنياه واستكبرالجاهل عن طلب العلم رجعت الفنياالى ورائها القهقرى . (بحارالانوار ج ٢ ص ٦٧).
٢٠. حديث هاى مربوط به كتمان علم را مى توانيد در: بحارالانوار ج ٢ ص ٥٣. و همچنين در ميزان الحكمه ج ٦ ص ٤٧٢ ملاحظه نمائيد.
اين روايت را هم همينجااز على[ ع] بياوريم من المفروض على كل ان يصون بالورع جانبه وان يبدل علمه لطالبه، ( غررالحكم ج ٢ ص ٧٣٢).
٢١. سوره نمل آيه ١٤.
٢٢. سوره بقره آيه ١٤٦.
٢٣. نهج البلاغه صبحى صالح نامه ٥٤.
٢٤. بخصوص اگر آشنا به اصطلاحات باشند و منطق و جدل و مغالطه خوانهد باشند و در آب و هواى چنين محيطهائى خيس خورده باشند كه : [باب التوجيه واسع و للطلبه واسع] !
٢٥. رسول خدا فرمود: [اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهرالعالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنه الله] . ( اصول كافى - عربى - ج ١ ص ٥٤.بحارالانوار ج ٢ ص ٧٢.)
٢٦. محاسن محمد بن خالد برقى (ص ٢٣١.بحار ج ٢ ص ٧٢.)
٢٧. كاپيتولايسون يا[ حق قضاوت كنسولى] به قراردادى گفته مى شود كه به موجب آن اتباع يك كشور در كشور ديگر مصونيت داشته و مشمول قوانين كشورخودشان هستند و آن كشور حق محاكمه و مجازات آنان را ندارد.اين نوع قرارداد مظهر نوعى ذلت براى آن كشوراست : (فرهنگ سياسى آشورى . فرهنگ فارسى دكتر معين ).اين لايحه ننگين در دولت علم و دولت منصور خائن در سال ٤٢و ٤٣ به نفع اتباع آمريكا در ايران تصويب شد. و به دنبال اعتراض شديدامام خمينى بتصويب آن رژيم آمريكائى شاه رهبرانقلاب اسلامى را دستگير و تبعيد كرد. مشروح اين فصل از تاريخ انقلاب را در كتاب ارزنده[ بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى] .از: سيد حميد روحانى (جلداول ص ٧٠٥) مطالعه كنيد.
٢٨. صحيفه نور ج ١ ص ١٠٥ و ١٠٧. (تاريخ سخنرانى امام ٤٣/٠٨/٤:).
٢٩. صحيفه نور ج ١ ص ١١١ (تاريخ پيام امام : ٤٣/٠٨/٤).
٣٠. آواى روزها محمدرضا حكيمى ص ٣١ (چاپ اول مشهد).