نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - كتب درسى حوزه هاى قديم٨
يادآورى
در شماره پيشين شمارى از منابع رجالى را با مقدمه اى در جريان منبع جعل تحريف وانگيزه هاى آن مطرح كرديم .اينك و در جهت تكميل آن بحث برخى از منابع رجالى[ عامه] را مطرح مى كنيم با پيش آمدى گذرا در ضرورت رجوع به اين منابع .
[حوزه]
شناسائى برخى از منابع رجالى
در دانش رجالى ( شرح حال نگارى ) چونان بسيارى از علوم اسلامى دانشمندان شيعى پيشتاز بوده اند و پيشرو و در گذرگاه زمان دراين ميدان تحقيقهاى بلندى سامان داده و آثار بزرگى آفريده اند. محقق عاليقدر مرحوم سيد حسن عبدالله ابن جبله بن حيان بنيان نهاد.ازاين روى سخن سيوطى كه آغازگرى دانش رجال را به شغبه نسبت مى دهد پذيرفته نيست چرا كه شعبه به سال ٢٦٠ رخت از جهان بربسته و حال آنكه عبدالله ابن جبله به سال ٢١٦ جهان را بدرود گفته است. مرحوم صدر سخن سيوطى را درارتباط با آغاز نگارش دانش رجال در ميان عامه دانسته است امااگر چنين باشد نيز درست نيست چرا كه بخارى متوفى به سال ٢٥٦ در رجال آثار بزرگى داشته و دو كتاب وى تا كنون نيز موجوداست .
پژوهشگر بزرگ مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى فرموده اند: براساس آگاهى ما آغاز نگارش شرح حال نيمه دوم قرن اول است بوسيله عبيدالله ابن ابى رافع كه كتابى در نامهاى كسانى از صحابه همراه على[ ع] در جنگهاى جمل صفين و نهروان ٢نگاشت . به نام: تسميه من شهداءالجمل و صفين والنهروان معه ( ع )
بهر حال دانشمندان پژوهشگران[ عامه] نيز دراين ميدان وسيع كاوشها و تحقيقات ارزشمندى سامان داده اند كه محققان و دانشمندان اسلامى به هيچ روى از مراجعه به آنها بى نياز نيستند.اين نياز را مى توان ازابعاد مختلفى مورد توجه قرار داد.امروز بازشناسى دقيق و عميق سيره پيامبر يكى از ضرورتهاى فورى جامعه ماست كه بار سنگين آن بدوش حوزه هاى علميه است چرا كه سيره پيامبر جزئى از سنت است و مسلما يكى از منابع عظيم شناخت مكتب و تاثير آگاهى از آن دراستنباطهاى فقهى و مسائل مربوط به انفال خمس غنائم اموال دولتى و غيره بسيار مهم است و سرنوشت ساز. واصولا بايداين تاثير تاريخ دراستنباطهاى فقهى مورد توجه حوزه باشد و آنچنانكه تا كنون مورد غفلت بوده نباشد. بگفته مجتهد جامع ژرف انديش فقيه عاليقدر حضرت آيت الله العظمى منتظرى: در فهم فقه اسلامى روايات رجال شناسى نقش اساسى دارد. بايد محيط امام صادق را شناخت محيطى را كه روايت را فرموده است بايد بشناسيم تا بتوانيم بفهميم كه امام صادق چه گفته است .بالاخره در فقه شناخت تاريخ نيز لازم است شناخت دقيق تاريخ اسلام جنگها صلحهاو... لازم است.
و براى شناخت سيره هيچ چاره اى جز تحليل و نقد چگونگى هاى ناقلان و روايان و گزارشگران حادثه ها نيست كه بسيارى از آنان از رجال عامه اند و بايد در منابع رجالى آنان اين چگونگيها را يافت و با اطلاع از واقعه ها و گزارش هاى زندگى آنان به استنتاج درباره آنها پرداخت . آميختگى آثار تفسيرى روائى فقهى مذاهب گوناگون و تاثير و تاثرهاى موجود يكى ديگرازانگيزه هاى لزوم رجوع به منابع عامه و كاوش در سلسله هاى وصول به اين منابع است . شناخت اين تاثير و تاثرها و سير جريانهاى فقهى و آگاهى از چند و چون فتاوى فقهاء و شرح حال فقيهان بويژه فقيهان قرن اول زاويه هاى تازه اى را در پيشديد محقق و مستنبط مى نهد كه با آن مى تواند بر بسيارى از مشكلات چيره گردد.
تكيه مرحوم شيخ طوسى در نگارش [تبيان] بر[ تفسيرطبرى] براى كسى كه
اندك تتبعى در مطالب آن داشته باشد جاى ترديدى نيست و مجمع البيان نيز كه بر شيوه شيخ تنظيم گشته وازانواراو روشنائى گرفته همين حال را دارد. منقولات اين دو تفسير گران ارج و بلند مرتبه از رجال عامه و منابع اهل سنت بدان حداست كه مرحوم شيخ يوسف بحرانى درارتباط با[ مجمع البيان] فرموده است :[ اكثرالنقل فيه عن مفسرى العامه ولم ينقل من تفسيراهل البيت[ ع] الاالقليل من تفسيرالعياشى و على اين ابراهيم القمى] .٢ گرچه اين سخن مرحوم بحرانى درست نمى نمايد و برخى از محققان در آن به نوعى تفريط معتقد شده اند و با شمارش كسانى كه دراين تفسيراز آنها نقل شده به اين تنيجه رسيده اند كه : روايان اقوال و آثار عامه دراين تفسير كمتراز شيعه است ٤اما بهر حال اين نشانگر تاثير عظيم جريان فرهنگى عامه دراين تفسيراست .
البته ما هرگزاين شيوه را نقص تفسير نمى دانيم بلكه به آن بعنوان امتياز وارج تفسير مى نگريم چرا كه اين بزرگان مجتهدانى نقاد سخن بودند. و با پژوهش دراين منابع سره رااز ناسره باز مى شناختند و مى نگاشتند. مرحوم طبرسى مى گويد:[ واعلم ان الخبر قد صح عن النبى و عن الائمه القائمين مقامه .ان تفسيرالقرآن لا يجوزالا بالامرالصحيح والنص الصريح] ٥ . و درباره تبيان فرمورده است:[ قد تضمن من المعانى الاسرارالبديعه واختصن من الا لفاظاللغه الوسيعه و لم يقنع بتدونها دون تبيينها و لا بتميقهادون تحقيقها و هوالقدوه استضى ء بانواره] ٦ .
بنابراين اينگونه عالمان دريادلان بلند نظرى بودند كه پژوهش و تحقيق يكسونگرى را وانهاده به منابع گوناگون مراجعه مى كردند و بهره مى جستند.اين است چگونگى اين دواثر عظيم در تفسير و نقش آندو در تفاسير بعدى نيز روشن است .
آنچه در باب تفسير آمد در روايات فقهى تا حدودى صادق است و در اقوال فقهاء مسئله حساس تر و جدى تراست اين است كه مرحوم آيه الله بروجردى مى فرموده اند[ بدون مراجعه به فتاوى فقيهان عامه اجتهاد تام نيست] .استاد دانشمند آقاى ستوده دراين زمينه چنين فرمودند: آيه الله بروجردى مى فرمودند: پنج نفراز فقهاء فقه شان از همه ممتازاست كه عبارتنداز علامه شهيدين محقق فخرالدين و جهتش اين است كه احاطه به فتاوى اهل سنت دارند. فتاوى اهل سنت بسيارى ازاوقات قرينه براى فهم روايات دارد٧
مرحوم استاد شهيد آيه الله مطهرى در ضمن مزاياى شيوه فقهى آيه اله بروجردى فرموده اند: معرفت رجال حديث شيعه و سنى از يك طرف و اطلاع بر فتاوى و فقه ساير فرق
اسلامى از طرف ديگر موجب مى شد كه گاه اتفاق مى افتاد حديثى طرح مى شد وابتدا يك معنا و مفهوم از آن به نظر مى رسيد ولى بعد معظم له تشريح مى كرد كه اين شخص كه اين سئوال را ازامام كرده اهل فلان شهر يا فلان منطقه بوده و در آنجا مردم تابع فتواى فلان فقيه از فقهاى عامه بوده اند و آن فتوادر آن محيط شايع بوده است . پس ذهن وى مسبوق به چنان سابقه اى بوده و مقصود وى از سئوال اين بوده كه سئوال كرده و جواب شنيده است . وقتى كه معظم له اين جهات را تشريح مى كرد مى ديديم كه معنا و مفهوم سئوال و جواب عرض مى شود و شكل ديگرى به خود مى گيرد. ٨
ازاين روى امام امت بهنگام شمارش مقدمات لازم براى اجتهاد آگاهى بر فقه عامه و آشنائى با فتواهاى فقيهان عامه را يكى از مقدمات مى داند. ٩ و بگفته يكى از دانشمندان متتبع[ چه بسيار موارد كه مراجعه به متون فقهى مكاتب اسلامى ديگر و ملاحظه آراء و تحليلات فقهاى آن مذاهب به خاطر داد و ستد فرهنگى كه تا قرون هشتم و نهم ميان نظام فقهى ما و آن مكاتب ها بوده است زمينه سخن و جوانب بحث را در حدى فوق انتظار روشن مى سازد. طبعا مصادر كار بايد براى پژوهنده معلوم و دامنه تحقيق مشخص باشد]. واين يك واقعيت است و براى دست يافتن به اين هدف بايد منابع آن فقه ها را مورد نقد و تحليل قرار داد و روايات و رجال اساتيد آنها را به نقد كشيد. خوشبختانه سلف صالح ما اسوه ارجمند و بلند نظراين راهند و كتابهاى فقهى و تفسيرى عالمان پيشين ما گواه محكم اين حقيقت است . عالمان ما متون فقهى و تفسيرى و حديثى عامه را پيش عالمان محدثان و متخصصان آنها مى خوانده اند واجازه نقل روايت دريافت مى كردند و بدين سان بر گسترده معلومات خود مى افزودند و به مسائل و حوادث با ديدى وسيع از جايگاهى بلند مى نگريستند.
مرحوم شهيداول دراجازه نامه مفصل خود به فقيه بزرگوارابن خازن حائرى مى نويسد:[ مصنفات و روايات عامه را از بيش از چهل تن از مشايخ اجازه از عالمان آنان در مكه مدينه بغداد مصر دمشق بيت المقدس مقام ابراهيم خليل[ ع] روايت مى كنم . من صحيح بخارى صحيح مسلم مسندابى داوود جامع ترمذى مسنداحمد موطا مالك مسنددارقطنى مسندابن ماجه مستدرك حاكم و ديگر كتابهائى را كه اگر ياد كنم سخن بدرازا كشد روايت مى كنم] ١١ .
اينكه عالمان شيعه و سنى در سده هاى پيشين در محضر يكديگر درس مى آموختند
واز يكديگراجازه نقل مى گرفتند و در تحقيقات و تتبعات به آثار يكديگر توجه مى كردند مطلبى است كه با مراجعه به شرح حال عالمانى چون شيخ علامه حلى شهيدين سيدرضى سيد مرتضى و دقت در آثار آنها جاى ترديد باقى نمى ماند. حتى آثارى كه در شرح حال ها مى نگاشتند گاهى از ياد كرد عالمان فرق اسلامى امتناع نمى ورزيدند رافعى از عامه شاگرد شيخ منتخب الدين از بزرگان شيعه در[ التدوين فى ذكراخبار قزوين] ١٢ تراجم بسيارى از عالمان شيعه را آورده است . رجالى محقق و پژوهشگر بزرگ شرح حال نگارى ميرزا عبدالله افندى[ رياض العلماء] را در دو بخش نگاشته .بخشى ويژهء عالمان شيعه و بخش ديگر عالمان سنى . ١٣
ازاينها كه بگذريم در شناخت عالمان و راويان شيعه نيز منابع آنان براى آگاهى از چگونگى برخوردها و قضاوتها بسيار ضرورى است و شايد نكات قابل توجه و بسيارى دراين منابع باشد كه نظير آنان در منابع شيعى يافت نشود. رجالى محقق آقاى شبيرى زنجانى درارتباط با[ لسان الميزان] فرموده اند:[ پاره اى از مشكلات منحصرا به وسيله آن حل مى شود].
وافزون براينها مراجعه به منابع يگديگر و آگاهى ازكم و كيف آنها و مبتنى ساختن قضاوتها و داوريها بر حقيق و تتبع راستين و نه شنيدنيهاى بى پايه يكى از راههاى عملى و پرثمره رسيدن به وحدت اسلامى است كه آرمان بلند مصلحان امت اسلامى است و هدف والاى جمهورى اسلامى ايران .
اينك به معرفى اجمالى برخى از منابع رجالى[ عامه] مى پردازيم بدان اميد كه گامى كوتاه باشد در جهت اهداف ياد شده و تاكيدى برضرورتهائى كه گفته شد.
منابع رجالى اهل سنت :
چنانكه پيشترياد كرديم محققان رجالى پيشينه نگارش رجال در[ عامه] را به قرن سوم هجرى رسانده اند. ١٤ عالمان سنتى از آن پس درابعاد مختلف دانش رجال كتابها و آثار بزرگى را بوجود آورده اند برخى آثارى ويژه رجال بعضى از كتابها پديد آورده اند. همانندالتعريف برجال الموطا محمد ابن يحيى تميمى (م - ٤١٠)اسماء شيوخ مالك محمدابن اسماعيل شبيلى (م ٤٣٦).التعريف بشيوخ البخارى حسين بن محمد غسانى (م ٤٩٨). رجال صحيح مسلم ابن منجويه (م ٤٢٨). رجال ابى داوود حسين ابن محمد غسانى .الجمع بين رجال الصحيحين محمدابن طاهر مقدسى (م ٥٠٧). الكمال فى اسماءالرجال
عبدالغنى ابن عبدالواحد حنبلى (م ٦٠٠). كه جامع راويان (صحاح سته )است و محور بحثهاى رجالى پس از خود.
و گروهى پيرامون :اسماء مشتبه موتلف كتاب نوشته اند ماننداين ماكولا اين نقطه ذهبى ابن حجر.
جمعى درالقاب و تبارها وانساب همانند:ابى بكر شيرازى ابن جوزى ابى سعد سمعانى ابن اثير جزرى قلم زده اند و برخى در موثقان و درستكاران و عده اى در نادرستان و ضعيفان آثارى بوجود آورده اند كه در ميان مجموع اين آثار نمونه هاى تتبع تحقيق پشتكارى و همت بسياراست .
قبل از آنكه به معرفى برخى ازاين آثار بپردازيم يادآورى مى كنيم كه معرفى اينها و سودمند و مفيد خواندن بعضى از كتابها بمعنى هماهنگى با محتويات كتاب نيست واين حقيقت تلخ را نيز مى توانيم پنهان كنيم كه در موارد زيادى در جرح و تعديل ها متاسفانه شيوه تحقيق وانصاف بكار بسته نشده و شيعى بودن و سر به آستان اهل بيت [ ع] ساپيدن به عناوين مختلف موجب جرح گشته است .اين نه مقتضاى انصاف است و نه شيوه تحقيق راستين .اينگونه قضاوت كردن بقول ذهبى : [محو كردن بسيارى از آثار نبوى است] و محروم ساختن جامعه علم و دانش ازاسوه هاى ايمان واخلاص و علم و دانش .اميد آنكه در هنگامه وزش نسيم دل انگيزاحكام الهى و معيارهاى اسلامى دراقاليم قبله آثار تعصب زدوده شود و تاليف اهل قبله زمينه تحقيق سالم و قضاوت رااستين را بيشتراز پيش فراهم آورد.
١ - التاريخ الكبير محمدابن اسماعيل بخارى :
كتابى است بزرگ شامل اطلاعاتى سودمند پيرامون راويان و محدثان از صحابه و تابعين و ديگران . بخارى خودازاسحاق ابن راهويه نقل مى كند كه[ كتاب تاريخ] را پيش عبدالله ابن طاهر برده و به او گفته است : هان !امير مى خواهى سحرى را بتو نشان دهم ؟ عبدالله ابن طاهر به كتاب نگريسته و شگفت زده شده است . ١٥ابوالعباس ابن سعيد مى گويد: اگر كسى سى (٣٠) هزار حديث هم بنگارد از كتاب تاريخ بخارى بى نياز نيست . بخارى بجز آگاهى وسيع از روايات واحاديث داراى اطلاعاتى گسترده در شناخت مشايخ و روايان نيز بوده است ازاين روى كتاب تاريخ وى كه شرح حال و گزارش مفصل راويان است از دير باز مورد توجه و عنايت بوده و محققان و شرح حال نگاران پس از وى بدان استناد جسته واعتماد كرده اند.
بخارى مى گويد:[ من اين كتاب را براساس حروف تهجى ترتيب دادم اما بيمن نام پيامبراز[ محمد] آغاز كردم و[ محمد]ها را براساس نامهاى پدرانشان منظم ساختم و چون از[ محمد]ها فراغت يافتم ازالف آغاز كردم و به[ ياء] پايان دادم . ١٦ بخش آخر كتاب مربوط است به صاحبان[ كنيه ها].اين كتاب با تحقيق و تصحيح لجنه اى در حيدرآباد دكن با پاورقيهاى سودمند در تصحيح و ضبط نامها نسب ها اسماء مشتبه جرح و تعديل افراد در ٩ جلد منتشر شده است.
٢-التاريخ الصغير بخارى :
اين كتاب را بخارى ازاثر بزرگ و مفصل خود برگزيده و آن را بر خلاف اصل براساس سالهاى درگذشت افراد منظم ساخته است . بخارى دراين كتاب اخبار و حوادث مربوط به افراد را حذف كرده است و تنها بى گزارش هائى اكتفاء نموده كه شامل قضاوتى در چگونگى افراد.اين كتاب بااينكه گزينشى است از[ تاريخ الكبير] ولى گاه قضاوتها داوريها و اطلاعاتى دارد كه در آن و نيز ديگر كتابهايش يافت نمى شود.
التاريخ الصغيرابتداء در حيدرآباد هند در يك جلد منتشر شده است . و سپس محمدابراهيم زايد به سال ١٣٩٧ آن را در دو جلد با چاپى منقح و زيبا منتشر كرده است .اين چاپ همراه است با تحقيقات مفيدى در پانوشتها پيرامون توضيح شرح حال افراد ارائه منابع تحقيق ضبط اسماء و مقدمه اى سودمند در زندگانى بخارى و شيوه وى در جرح و تعديل راويان . محقق در پايان جلد دوم فهرستى الفبائى از افراد ضميمه كرده و بدينسان مراجعه به كتاب را سهل نموده است .
درباره مولف[ التاريخ الكبير] واشاره اى به زندگانى بخارى و منابع شرح او را پيشتر آورده ايم (شماره ١١.٧٨).
٣-الكنى والاسماء:
كتابى است مفيد و سودمند مرتب شده براساس كنبه ها مولف كتاب را براساس حروف باب بندى كرده و آنگاه با مراعات حروف دوم در آن باب كنيه ها ترتيب يافته اند مثلا باب العين كنيه هائى كه اول شان عين هست مانندابوعمرو پس از آن حرف (ل )از باب عين مانندابوعلى كتاب با نام پيامبر[ ص] و كنيه آن حضرت آغاز مى شود و پس از آن كنيه افرادى ازاصحاب كه به كنيه مشهورند آورده مى شود و آنگاه كنيه افرادى كه به اسم معروفند و پس از آن به ترتيب حروف الفباء تابعين و ديگران و
در پايان هر باب مفردات آن باب آورده مى شود. پس از نقل كنيه ها نامهاى افراد بدقت بااستناد روشن مى شود و معمولا ذيل نامها رواياتى آورده مى شود با سلسله سند آن فرد تا پيامبر[ ص] كه اينجا تيمن را روايتى مى آوريم ٣ :
عن ابى سعيدالخدرى قال رسوال الله (ص): ان قوما يقرون القرآن لايجاوز تراقيهم يمرقون من الاسلام كما يمرق السهم من الرميه . ١٧
در پايان كتاب فهرست مفصلى است بر اساس حروف الفباء.اين كتاب به سال ١٣٢٢ بااشراف و نظارت گروهى بر اساس يك نسخه در حيدر آباد هند تصحيح و تحقيق و منتشر شده است .
مولف آن نيز سولر بااين عنوان : مولف الكنى والاسماء محمدابن احمدانصارى رازى دولابى معروف به دولابى كه از عالمان حديث شناسى و محققان تاريخ و رجال است . مرحوم مدرس تبريزى مى نويسد: محمدابن احمد دولابى از علماى حديث و خبر واز دانشمندان تواريخ و سيره بود. در تاريخ مواليد و وفات علماء مصنفات بسيارى دارد كه محل رجوع و استفاده اهل فن مى باشد. ١٨
وى در شام و عراق به فراگيرى حديث پرداخت واز محمد بن بشار و احمد بن عبدالجبار و ...احاديث را فرا گرفت واز آنها روايت كرد و خود نيز شاگردانى تربيت كرد و كسانى چون طبرانى وابوحاتم ابن حبان و ديگران از وى نقل حديث مى كنند. ١٩
اين خلكان مى گويد: در تاريخ تولدها و درگذشت ها آثارى سودمندى دارد وارباب اين فن به اواعتماد كرده اند وى به سال ٣٢٠ (٣١٠) درگذشت . ٢٠
٤- الجرح والتعديل عبدالرحمن ابن ابى حاتم رازى .
جرح و تعديل يكى از شاخه هاى مهم و حساس دانش رجال شناسى است . عالمان بسيارى دراين ميدان تحقيق به پژوهش پرداخته و آثارى عرضه كرده اند كتاب مورد بحث كتابى است بزرگ وارزشمند در شناخت نادرستان و متعهمان به جعل و كذب و تحريف .
ذهبى مى گويد:اولين كسى كه پيرامون جرح و تعديل سخن گفته است يحيى ابن سعيد بود و پس از آن يحيى بن معين واحمدابن حنبل و شاگردان اينان همانندابى زرعه وابى حاتم و بخارى .
ابى حاتم اين كتاب را با توجه به[ تاريخ كبير] بخارى نگاشته است و بر شيوه او نيز پيش رفته است . كتاب بخارى غالبا به جر و تعديل روات نمى پردازد ابى حاتم
با درك اين نقيصه خواسته كتابى جامع باسزد و نيز داراى جرح و تعديل روات . وى دراين كتاب بيشتر بر سه منبع متكى است : پدرش ابو زرعه و بخارى كه از اول و دوم مستقيما با سئوال و جواب استفاده مى كرده واز سومى به واسطه پدرش .ابن ابى حاتم بجزاينها آراء وانديشه هاى ديگر پيشوايان جرح و تعديل را نيز تتبع كرده و سعى نموده است چيزى دراين باب فرو نگذارد.
بالاخره اين كتاب پايه و مايه همه آثارى است كه پس ازابن ابى حاتم درباره جرح و تعديل نگاشته است . حافظ مزى در مقدمه كتابش مى گويد: آنچه دراين كتاب ازاقوال پسشوايان جرح و تعديل آمده است همه رااز كتاب جرح و تعديل ابن ابى حاتم گرفته ام . ٢١
ترتيب كتاب :
كتاب با مقدمه ارزشمندى در ثبت نگارش سنت و لزوم آن بااستشهاد به آيات روايات احكام جرح و تعديل قوانين روايت مى آغازد و آنگاه گزارش حال و چگونگى راويان براساس حروف الفباا شروع مى شود ابن ابى حاتم در نامها فقط حرف اول را مراعات كرده است واگر درباب روايان زياد باشند آنان را براساس نامهاى پدران ترتيب مى دهد مثلا[ احمد]هائى كه اول نام پدرانشان الف - ب و ...است و دراين ترتيب گاه بخاطر زيادى راويان نام جد نيز ملاحظه شده است . در پايان هر باب مفردات آن باب ذكر مى شود و بالاخره كتاب با شش باب در شناسائى كسانى كه به [ ابن فلان] يا[ اخوفلان] شناخته مى شوند و نيز مبهمات از نامها پايان مى پذيرد. ٢٢
با ترتيبى كه كتاب تنظيم يافته مطالب آن زود ياب و دست يافتن به مقصود بسيار سهل است .اين كتاب در حيدر آباد هند به سال ١٢٧١ با تصحيح و تعليق و تحقيق در ٩ جلد چاپ و منتشر شده است و پس از آن بارها به صورت افست نشر يافته است . جلداول اين مجموعه را كتابى مستقل تشكيل مى دهد: با عنوان[ تقدمه المعرفه للجرح والتعديل] .اين كتاب بعنوان پايه كار و مقدمه اصل است كه در آن مولف از نياز به سنت واينكه شناخت به آگاهى ازاحوال روايان و بحثهائى پيرامون صحابه عدالتشان و جايگاه و فضيلتشان سخن رانده است.
مولف الجرح والتعديل :
عبدالرحمن ابن ابى حاتم محمد بن ادريس از محققان و دانشمندان و راوى شناسان و پيشروان جرح و تعديل در فرهنگ
اسلامى است . مرحوم مدرس تبريزى مى گويد:ابو محمد عبدالرحمن حافظ ملك رى ازاكابر علماء و عرفاء و در علوم متنوعه خصوصا در رجال بحرى بيكران بوده واز ابدالش مى شمارند در فقه واختلاف تابعين و صحابه مصنعفات بسيارى دارد. ٢٣
ابن حجر مى گويد:[ اواز كسانى است كه بلندى رتبت در نقل و شناخت فن راوى شناسى را با هم جمع كرده است] . ٢٤
ابن ابى حاتم را شرح حال نگاران پس از وى غالبا به گسترش اطلاعات امانت در نقل اعتماد در تحقيق زهد و عبادت ستوده اند و تحقيقات و تاليفات رجالى را براساس نوشته هاى وى بنيان نهاده اند. ٢٥
٥ المجروحين يا[ معرفه المجروحين من المحدثين والضعفاء والمتروكين] :
ابن حبان كتابى نگاشته با عنوان[ التاريخ الكبير] كه كتابيبوده است مفصل و بزرگ . آنگاه براى سهولت دستيابى به محتويان آن به اختصارش همت گماشت واز آن دو كتاب ساخت : يكى[ الثقات] و ديگرى[ المجروحين] . ٢٦
المجروحين كتابى است مستند و مفيد.ابن حبان . نام فردى را كه مى آورد به دقت در تضعيف و جرح واو نقل اقوال مى كند و نظرش را مستند مى سازد.اين كتاب از جمله منابع و ماخذ شرح حال نگاران پس از وى به شمار آمده و بدان اعتماد كرده اند. در كنار نقد و بررسى چگونگى افراد روايات ضعافى را كه از آنان نقل شده نيز مى آورد و بدينسان كتاب مجموعه اى ازاحاديث و رواياتى است كه به نظر وى ضعيف است . سبط ابن جوزى در كتاب[ موضوعات] بيشترين اتكايش بهمين كتاب بوده است واين نيز نشانگر ارج واهميت اين كتاب است . ٢٧
ابن حبان درابتداء ٢٠ قاعده را در تضعيف و جرح و رد رجال به بحث گذاشته و آنگاه اسم افراد را كاملا ذكر كرده است و پس از آن قضاوت درباره وى و سپس مستند قضاوت آراء پيشوايان جرح و تعديل را نقل نموده است . آنگاه بدقت به نقد و تحليل آنها پرداخته و حكم را صادر كرده است و پس از آن به نقل رواياتى مى پردازند. راوى نقل كرده و محدثان انكار كرده اند و در صحت آن ترديد رواداشته اند. آقاى محمودابراهيم زايد محقق كتاب مى گويد:ابن حبان از بخارى نيز بسيار نقل مى كند بدون ابنكه نام وى را به ميان آورد٢٨ .
المجروحين در سه جلد با تحقيق و تعليق محمودابراهيم زايد بوسيله دارالمعرفه بيروت منتشر شده است . محقق كتاب
پانوشتهاى سودمندى در ضبط اعلام ارائه منابع تخريج احاديث و توضيح متن افزوده است . و بدينسان برارج واهميت كتاب افزوده است . و بدينسان بر ارج واهميت كتاب افزوده است . در كتاب نامها براساس حروف تدوين شده است و در پايان جلد سوم محقق كتاب فهرست نامها را بصورت الفباء آورده است .
مولف المجروحين:
محمدابن حبان ابن احمد معروف به[ ابن حبان] فقيه محدث جغرافى دان و مورخ پراطلاع و سختكوشى است . در بست سجستان بدنيا آمد و براى كسب آگاهيهاى لازم به خراسان شام و مصر و عراق مسافرت كرد و مدتى در سرمقند به مسند قضاوت نشست آنگاه از سمرقند به نيشابور رفت واز آنجا به ديار خود بازگشت و در همانجا به تصنيف و تاليف همت گماشت تا به سال ٣٥٤ در زادگاهش در گذشت . ٢٩
او مردى پركار و سختكوش بوده است . تاليفات بسيارى دارد و در موضوعات مختلفى آثار مهمى از خود به يادگار گذاشته است . كتابى در حديث نگاشت بنام[ المسندالصحيح] كه بسيارى آن را بر سنن ابن ماجه ترجيح داده اند. ٣٠
٦-ميزان الاعتدال ابى عبدالله محمدابن احمد ذهبى .
چنانكه پيشتر ذكر شد جرح و تعديل يكى از شاخه هاى مهم و حساس دانش رجال است و تنى چنداز محققان شيعى و سنى دراين ارتباط آثار شايان توجهى سامان دده اند و در همين راستاست [ ميزان الاعتدال] اثر مهم علامه شمس الدين ذهبى محققان اين رشته اثر ذهبى را ستوده اند.
ابن حجر مى گويد: جامع ترين اثرى كه دراين زمينه مى شناسم[ ميزان الاعتدال] است . ٣١
كاتب چلپى مى گويد: ميزان الاعتدال كتاب ارجمندى است در شناسائى ناقلان علم نبوى . ٣٢
ذهبى اين كتاب را پس از كتاب[ المقتنى فى المغنى فى الضعفاء] نگاشته و تنى چند از راويان را كه در آنجا نياورده اينجا ذكر كرده است كه بسيارى از آن رااز كتاب[ الحافل المذيل على الكامل] ابن عدى آورده است . ٣٣
ذهبى در مقدمه آن مى گويد:[ موضوع كتاب پيرامون نادرستان و ضعيفان هست واگر گاهى از راوى[ ثقه] سخن به ميان آمده براى دفاع از اوست . (واضافه مى كند كه):
كتاب را براساس حروف حتى در نامهاى پدران مرتب ساختم تا دست يابى به آن آسان باشد رمزهايى براى كتابهاى روايات اين راويانى كه نقل كرده اند وضع نمودم .
كتاب من شامل نقد و بررسى چگونگيهاى كسانى است كه عمدا دروغ مى گفتند و وضع حديث مى كردند و كسانى كه متهم به وضع و تزوير هتند و آنانكه به روايتشان اعتماد نمى شود كرد و آنانكه عدالتشان مورد خدشه است و محدثين ضعيفى كه ضعفشان از ناحيه حفظ اوهام واشتباهشان هست . ٢٤
ذهبى عباراتى را كه نشانگر تعديل يا تجريح است يادآورى كرده و آنگاه كتاب را شروع نموده است . ذهبى در تضعيف افراد اقوال ائمه جرح و تعديل را بيان مى كند اما تنها به نقل اكتفاء نكرده بلكه به نقد و تحليل نشسته واظهار نظر كرده است و در آغاز كتاب از[ ابان بن تغلب] نام مى آورد. و مى گويد: شيعى راستگوست پس ازاين سخن مى گويد: راستگوئى او براى ما و بدعت گذاريش براى خودش ! آنگاه در جواب كسانى كه مى گويند: روايت اينگونه كسان را نمى شود قبول كرد و شما تعديل كرده ايد؟ مى گويد:اگراينگونه كسان ازاسناد روايات حذف شود بسيارى از آثار نبوى از بين مى رود واين مفسد روشنى دارد .[ميزان الاعتدال] : در هشت بخش تنظيم يافته است
١- تراجم مردان و مردان و زنان براساس حروف .
٢- كنيه ها كه با واژه[ ابو] آغاز مى شود.
٣- آنانكه با پدرشان شناخته مى شوند كه با لفظ[ ان] ياد مى شود.
٤- در نسب ها و تبارها.
٥- نامهاى مجهول .
٦- زنهاى مجهول .
٧- كنيه هاى زنها.
٨- زنهايى كه روايت دارند واسمشان نيامده است مثلا با عنوان [والده خطاب] . ٣٥
اين كتاب درابتدا در حيدر آباد هند و سپس در چهار جلد با تحقيق على محمد بجاوى بوسيله دارالمعرفه بيروت منتشر شده است و در پايان جلد چهارم فهرست تفسيلى مجلدات آمده است .
٧- تذكره الحفاظ شمس الدين محمد ذهبى
شرح حال و گزارش چگونگيهاى روايان و عالمان و حافظان اسلامى كتابى است مفيد و سودمند ذهبى اين كتاب را براساس طبقات روات تنظيم كرده است كه از طبقه اول روات تنظيم كرده است كه از طبقه اول مى آغازد و در طبقه ٢١ پايان مى يابد. در شرح حال افراد به نقل اقوال پرداخته و آراء
مختلف را درارتباط با چگونگى افراد مى آورد. استادان مشايخ اجازه و شاگردان را نيز معترض مى شود. و در لابلاى شرح حالها به تاريخ و فيات بسيارى از معاصران آنها پرداخته واين يكى از مزاياى كتاب است و در پايان مشايخ خودش را آورده است . بر[ تذكره الحفاظ] سه نفر ذيل نوشته است كه عبارتند:از
١- ابى المحاسن حسين دمشقى با عنوان ذيل تذكره الحفاظ.
٢- محمدابن فهد مكى با نام:[ لحظ الالحاظ بذيل طبقات الفاظ].
٣- جلال الدين عبدالرحمن سيوطى به نام[ ذيل طبقات الحفاظ].
تذكره دوباره در حيدرآباد هند چاپ شده و پس از آن با تحقيق و تعليق عبدالرحمن بن يحيى معلمى در چهار جلد انتشار يافته است .
محقق كتاب طبقات روات را دقيقا مشخص ساخته و با رمزها نشان مى دهد كه چند تن از مولفان صحاح ازاو نقل حديث كرده اند. مثلا: ابوذرالغفارى ٤ عدد صحيح و يك هفتم يعنى هفتمين شرح دراين كتاب و هفتمين از طبقه اول يا ١٥٥ ٤ عدد صحيح و دو پنجم عقيل بن خالدبن عقيل يعنى يكصدوپنجاه و پنجمين شرح حال كتاب و دومين از طبقه ٥ كه در صحاح روايت دارد.
پايان كتاب فهرستى دارد براساس حروف شامل تمامى كسانى كه شرح حال و گزارش زندگيشان و يا تاريخ در گذشتشان در كتاب آمده است مجموعه اى كه بوسيله[ داراحياءالتراث العربى] افست شده است در سه مجلداست بهمراه[ ذيلها].
٨-[المشتبه فى الرجال اسمائهم وانسابهم] شمس الدين ذهبى
تحقيق درباره نامها القاب كنيه هاى روايان خود بخش بزرگى از راوى شناسى مى باشد. چه بسيار ديده مى شود كه يك راوى سست و ضعيف در اثرابهام نام درست او بجاى يك راوى درستكار و درست تلقى مى شد و بر عكس و گاه همنامى در ميان راويان باعث اينگونه مسائل مى گرديد.از اين روى عالمان و محققان راوى شناس از دير باز دراين باره به چاره جوئى پرداخته و آثار بوجود آورده اند كه بنامهاى[ الموتلف و المختلف] و[ المتفق والمفترق] خوانده مى شد.ازاينگونه مسائل عالمان راوى شناسى در سده هاى بعد به[ مشتبهات] و[ مشتركات] تعبير كردند برخى از كسانى كه دراين زمينه آثار بوجود آورده اند عبارتند از على ابن محمدابن فسا بخش عبدالغنى ابن سعيد دارقطنى احمدابن على
خطيب كه ابن ماكولا همه اينها را گرد آورده و كتابى ساخته به نام[ الاكمال فى رفع الاريتاب عن الموتلف والمختلف من الاسماء و الكنى والانساب] كتاب ابن ماكولا مورد توجه محققان بعدى بوده و به آن اعتماد واستفاده كرده اند.
پس ازاين ماكولا ابن نقطه جنبلى دنباله آن را نگاشت ٣٦ تااينكه ذهبى[ المشتبه فى الرجال] را نوشت . كتاب بر اساس نامها كنيه ها به باب هايى تقسيم شده است مثلا باب الف ب و ... و دراين ترتيب حرف اول و دوم و صوم را مراعات كرده است . بنابراين آبرى برابان مقدم است . ضبط اسماء غالبا بااعراب گذارى است و گاهى با حروف و محقق كتاب براى تكميل آن دقيقا نامها و كنيه ها والقاب رااعراب گذارى كرده و كلمات را مشكول نموده است .اين اثر ذهبى كتابى است سودمند و مفيد و براى پس از وى از جمله منابع و مراجع اين بخش از دانش رجال تلقى شده است .
المشتبه دو چاپ دارد: ١ چاپ ليدن به سال ١٨٦٣ ميلادى در ٦١٢ صفحه با پانوشتهاى مفيد. ٢ در دو جلد ٧٥٥ صفحه با تحقيق و تعليق على محمد بجاوى كه در مصر بچاپ رسيده است .اين چاپ پاورقيهائى دارد مفيد در تطبيق منقولات ذهبى با مراجع مخطى و غير آن واشاره به شرح حال برخى از رجال و نيز ضبط صحيح برخى از نامها و نيز فهرستهاى فنى گوناگون و مفيد...
ذهبى مى گويد: [ اين كتابى است مبارك و پر فايده در شناخت[ مشتبهات ] نامها نسب ها كنيه ها و لقبها و بسيارى ازاينها در سلسله سندهاى روايات قرار دارند. دراين كتاب سعى كرده ام به اختصار سخن بگويم] . ٣٧
لازم بتذكراست كه دراين باب عالمان و محدثان شيعى نيز كارهاى بزرگ وارجمندى انجام داده اند همانند:[ ايضاح الاشتباه] علامه حلى [ نضدالايضاح] [ توضيح الاشتباه والاشكال] محمد على فرزند محمدرضا ساروى مازندرانى.[ مشتركات الرجال] سيد حسين قزوينى.[ هدايه المحدثين] محمد على كاظمى.[ هدايه المحدثين] محمد على كاظمى.[ جامع المقال] . طريحى[ تمييزالمشتركات] حجه الاسلام شفتى .
مولف تذكره الحفاظ:
ابوعبدالله شمس الدين محمد ذهبى وى تركمانى الاصل است كه در دمشق سكونت داشت دانشمندى است سختكوش و پراطلاع و مورخى است پر كار و نيك نگار. وئبه سال ٦٧٣ متولد شد و براى دست يافتن به
دانش وسيع و ديداراستادان و مشايخ روايت شهرهاى بسيارى را در هم نورديد و به محضر بيش از ١٢٠٠ تن رسيد واز آنها حديث شنيد.
سبكى مى گويد:[ ذهبى محدث عصر خاتمه الحظاظ حامل لواى اهل سنت و جماعت در حفظ حديث و رجال حديث امام اهل عصر خود بوده است و با اين همه مراتب عاليه كه در علم حديث و رجال داشته در تواريخ و سير نيز مهارتى به سزا داشت] . ٣٨
ذهبى در موضوعات مختلف اسلامى آثار بزرگى بر جاى نهاده است و در دانش رجال كتابهاى ارزشمند و تحقيقات پر دامنه اى را سامان داده است . ابن عماد مى گويد:[ ذهبى پيشواى جرح و تعديل مردى مردستان درابعاد مختلف است] ٣٩ .
٩-تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلانى
اين كتاب پيراسته و خلاصه شده[ تهذيب الكمال] حافظ مزى يوسف بن عبدالرحمن است .[الكمال] كتابى است بسيار بزرگ مفصل و پر دامنه حافظ مزى به پيرايش و تلخيص آن پرداخته و درانگيزه كارش چنين نگاشته است: حافظ عبدالغنى نامها رااستقصاء نكرده و شرح حال افراد را بخوبى تتبع ننموده است . پس از آن فرزندش با تكيه بر كتاب ابن عساكر شرح حال گروهى را به آن افزوده است . بااين همه اندكى از بسيار را گفته كه بااشتباهان و توهمات ناهنجار مى باشد.ازاين روى من به يرايش اشتباهات وافزايش كاستيهايش دست يازديدم و نامهاى بسيارى بر آن افزودم . ٤٠
حافظ مزى در تحقيق و تاليف آن نزديك به ٨ سال تلاش كرده است و به سال ٧١٢ نگارش آن را پايان برده است . كار حافظ مزى را عالمان پس از وى بسيار ستوده اند و برخى گفته اند كه ماننداين كتاب تاليف نشده و كسى را نيز توان نگارش چنان كتابى نيست . ٤١
ابن طولون گفته است:[ روشن است كه محدثين بعداز حافظ مزى بر سر سفره اين كتاب نشسته اند]. ٤٢ بالاخره ابن حجر عسقلانى با توجه به برخى كاستيها وافزونيهاى غير لازم به تهذيب و تكميل آن همت گماشته و كتابش را[ تهذيب التهذيب] نام نهاده است و در مقدمه آن درانگيزه كارش چنين نگاشته است : در[ تهذيب الكمال] برخى از نامها بدون هيچگونه شرح حال آمده است و گاهى فقط به[ روى عن فلان روى عنه فلان اخرج له فلان] اكتفاء شده است . كه اين نه تشنه اى را سيراب مى كند و نه دردى را دوا.ازاين روى به اختصار و گزينش آن همت گماشتم و آنچه را در جرح و تعديل مفيد بود
آوردم و آنچه باعث طولانى شدن كتاب بود حذف كردم . و بدينسان بيش از ثلث كتاب حذف شد.اما بااينهمه نمى خواهم اينها را نقص كاراو تلقى كنم چرا كه بخداى سوگند كتاب او بى ماننداست٤٣ .
ابن حجر پس از مقدمه اى در چگونگى كارش در فصلى رموز بكار گرفته شده در كتاب را تبيين مى كند و آنگاه اثر خود را به ترتيب حروف از [ الف] مى آغازد و به[ ياء] پايان مى دهد.
ابن حجر در آغاز[ الف] از احمد آغاز كرده است . در ترتيب اسمها نامهاى پدران نيز به ترتيب حروف تنظيم گشته است . مثلا:احمدابن حفص براحمدابن خالد و ... مقدم است .ابن حجر در نهم جمادى الثانى سال .١٨٠٨ از نگارش آن فارغ گشته است .
[تهذيب التهذيب] كتابى است خوش ترتيب پر مطلب و داراى اطلاعات وسيع و سودمند. مجموعه آن در ١٢ جلد كه جلد ١٢ كنيه ها را تشكيل مى دهد در حيدرآباد هند به سال ١٣٢٧ هجرى با تحقيق و تصحيح گروهى منتشر شده است و همين چاب بارهاافست شده است .اين چاپ موخره اى دارد در شناسائى كتاب و شرح حال مولف .
١٠-تقريب التهذيب :
ابن حجر پس از تنظيم و تدوين[ تهذيب التهذيب] آنرا مختصر كرده است . و دراين اختصار بجز روايان[ صحاح سته] راويان كتابهاى ديگر مولفان صحاح را نيز آورده است و فصلى در نامهاى مبهم زنان افزوده است واين فصل را براساس نامهاى كسانى كه اين زنان از آنان روايت مى كنند ترتيب داده است . نامها به ترتيب حروف منظم گشته و دراين ترتيب حرف اول و دوم مراعات گشته است . نامهاى متعدد به ترتيب نامهاى پدران نيز تنظيم يافته سپس كنيه ها مى آيد و آنگاه نام كسانى كه به جد مادر يا عمو و ماننداينها نسبت داده مى شوند.
اينها نيز به ترتيب حروف است با مشخص ساختن نام اصلى آنها آنگاه ياد كرد زنهاست . و خاتمه كتاب.[ تقريب] كتابى است سودمند و مطالبش زودياب . دراسماءافراد تنها به نام كسانى كه از آنها روايت مى كنند اكتفاء شده تا در شناسائى فرد مفيدافتد طبقه راويان نيز مشخص گشته و به اختصار به جرح و تعديل افراد نيز پرداخته شده واسماء و القاب بدقت ضبط شده است ابن حجر در مقدمه آن مى گويد:[پس از تهذيب الكمال ]تهذيب الكمال] برخى از برادران از
من خواستند تااينكه كتابى بسازم شامل اسمهاى راويان بدون پرداختن به مطالب ديگر من اين خواست رااجابت كردم و درباره افراد به كوتاهترين عبارت و عادلانه ترين و صحيح ترين قضاوتها بسنده كردم] . ٤٤
سپس الفاظى را كه با آنها چگونگى افراد در جرح و تعديل نشان داده مى شود آورده و معيار در طبقه بندى روات را يادآورى كرده و رموز كتاب را نشان داده و كتاب را مى آغازد.
تقريب در دو جلد با تحقيق و تعليق و مقدمه اى سودمند بوسيله عبدالوهاب عبداللطيف چاپ و منتشر شده است .
١١- لسان الميزان
اين كتاب از جمله آخرين آثارابن عسقلانى است . داراى نظمى نيكو و ترتيبى شايسته است .ابن حجر[ ميزان الاعتدال] را مورد مطالعه قرار داده و رواياتى را كه در[ تهذيب الكمال] نبوده از آن استخراج كرده و بر آن كسان ديگرى افزوده واين افزودنيها را با حرف (ز) مشخص كرده است و آنگاه به كتابى ازابى الفضل بن الحسين دست يافته و از آن نيز كسانى راافزوده و با علامت (ذ) معين ساخته و بدينسان كتاب[ لسان الميزان] را سامان داده است. ٤٥
ابن حجر كتاب را براساس حروف ترتيب داده هم نامهاى رجال و هم نامهاى پدرانشان را مثلا:اسماعيل ابن عيسى را براسماعيل ابن الفضل مقدم است . و بخش نهائى ويژه كنيه هاست و شناسائى اسماء مبهم . در آغاز كتاب ابن حجر در ضمن فصولى از مولفان رجال معيار و ملاك در جرح و تعديل و زمينه هاى اختلاف حديث و مسائل مربوط ديگر سخن گفته است .
لسان الميزان گويا در آخرين سال عمرابن حجر نگاشته شده و مولف به تجديد نظر در آن موفق نگشته است ازاين روى با همه اهميتى كه در جهت رفع برخى از مبهمات دارد خالى از نقص نيست . دراينجا شايسته است اظهار نظر محقق رجالى معاصر آقاى شبيرى زنجانى را بياوريم وى در ضمن مقاله اى مى فرمايند:[ ابن حجر عسقلانى در وقت تاليف[ لسان الميزان] اگر چه كتابخانه مهمى دراختيار داشته كه بسيارى از كتب شيعه - كه خبرى از آنها نداريم - در دسترس وى بوده است از قبيل [تاريخ رى] شيخ منتجب الدين و[ تاريخ ابن ابى طى] و[ رال على ابن الحكم] و[ رجال ابوجعفرالصدوق] واين كتاب ازاين جهت بسيار مفيد است و پاره اى از مشكلات منحصرا به وسيله آن حل مى شود ليكن اين كتاب
[ لسان الميزان] را دراواخر عمر تاليف كرده و در سن ٧٩ سالگى كه معمولا وقت ضعف قوااست در سال وفات خوداز تاليف آن فراغت يافته است و گويا به تجديد نظر و مقاله با ماخذ موفق نشده است لذااغلاط بى شمارى در آن وجود دارد و كمتر صفحه اى است كه چندين غلط فاحش مغير معنا در نباشد و شايداصلا چنين صفحه يافت نشود. سپس نمونه اى از تحريف را آورده ادامه مى دهند: ابن حجر دراين كتاب نقليات به نقل به لفظ مقيد نيست و شايد ترجمه اى بدون نقل به معنا پيدا نشود و مذاق وى در نقل به معناى بسيار وسيع است . قسمتى از تحريفات كتاب ازاين دسته است و غلطهاى فراوان نسخه اىلسان لميزان نيز حساب جداگانه اى دارد. بنابراين مقدمه تااين كتاب به پاره اى از قرائن تاييد نشود نمى توانيم درباره آن اصل صحت جارى كنيم و بدان استدلال نمائيم . بلكه در هر موردى كه كلام ابن حجر حاكى ازامرى ٤٦است كه ذاتا بعيداست مى توان گفت كه اصل دراين قبيل امور خطاست .
بهرحال[ لسان الميزان] به سال ١٣٢٩ در حيدرآباد هند در ٧ جلد منتشر شد و پس از آن در بيروت افست شده است .
١٢-تحرير تبصيرالمنتبه فى تحريرالمشتبه ابن حجر عسقلانى
ابن حجر مى گويد:[ من كتاب[ المشتبه] ذهبى را ملاحظه كردم و در آن از چند سوى كمبود يافتم]:
١. مهمترين كمبود ضبط نامهااست چون ضبط نامها را بدقت و با حروف ضبط نكرده واينگونه ضبط دردى را دوا نمى كند.
٢. دراختصار زياده روى كرده .
٣. بسيارى از تراجم را نياورده است .
كتاب ذهبى در حقيقت تلخيص و تهذيب كتاب ابن ماكولا وابن نقطه است . بسيارى از تراجم دراين دو تاب هست كه در ذهبى نيست .از روى تصميم گرفتم زياده گوئيهاى غير لازم وى را مختصر كنم و زياده رويهاى روى را دراختصار ترميمى : نمايم من نامهاى مشهور رابدون ضبط آوردم و مشتبهات را با حروف مشخص ساختم واگر به ضبط اسمى نپرداختم بخاطر همانندى آن با نام پيشين خوداست به تمام منابع ذهبى مراجعه كردم و به منابعى كه احتمال دادم كه دست نيافته باشد نيز نگريستم و كتاب را براساس كتاب او ترتيب دادم و آنچه خود بدان افزودم آغازش را با[ قلت] و پايانش را با[ انتهى] مشخص ساختم] . ٤٧
اين كتاب با تحقيق على محمد بجاوى
براساس سه نسخه تصحيح شده و در چهار جلد در مصر چاپ شده است . محقق بجز تحقيق متن وارائه اختلاف نسخه ها به منابع ابن حجر مراجعه كرده و منابع راارائه داده و برخى اختلافهاى موجود بين اين منابع و كتاب را نشان داده است و در پايان فهرستهاى فنى سودمندى بدان افزوده است .
مولف تهذيب التهذيب
مولف تهذيب التهذيب و ...ابن حجر عسقلانى را بيشتر به اختصار معرفى كرديم و منابع شرح حالش را داده ايم شماره ١١.٧٨.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. تاسيس الشيعه .٢٣٣.
٢.الذريعه ج ١٠.٨٠ مولفوالشيعه فى صدرالاسلام .١٨.
٣. لولوه البحرين .٣٤٧.
٤. طبرس و مجمع البيان ج ٢.٣٦ به بعد.
٥. مجمع البيان ج ١ (مقدمه ).١٣.
٦. مجمع البيان ج ١(مقدمه )/١٠
٧. مجله حوزه سال دوم شماره ٣.٦٣.
٨. مرجعيت و روحانيت .٢٤١ مقاله مزايا و خدمات آيه الله بروجردى تكامل اجتماعى انسان .٢٠٢ مطالعه و دقت در مضامين اين مقاله توصيه مى شود.
٩.الرسائل الاجتهاد والتقليد.٩٩.
١٠. زمين در فقه اسلامى .١٣.
١١. بحارالانوار ج ١٩٠١٩١١٠٤ چاپ بيروت .
١٢. التدوين كه كتابى است بسيار بزرگ و تحقيقى و سرشاراز فوائد رجالى تاريخى و .. متاسفانه هنوز چاپ نشده است دانشمند بزرگ فقيد علم و تحقيق و پروهش مرحوم جلال الدين ارموى فهرستى ساخته است ازاسماء موجود در آن كتاب با مقدمه اى درشناسائى نسخه هاى موجود كتاب با مقدمه اى در شناسائى نسخه هاى موجود كتاب و چگونگى دست يافتن به آن .
١٣. متاسفانه بخش عظيمى ازاين كتاب در گذرگاه زمان ناپديد شده است واينك قسمت شيعه كتاب در ٦ جلد با تحقيق و تصحيح آقاى حسنى منتشر شده است .اميداست كتابخانه آيه الله مرعشى تلاشى و پژوهش مولف گرانقدر راارج نهد و بقيه كتاب را بهمان شيوه منتشر كند.
١٤. كشف الظنون ج ١.٨٣٩ ٥٨٢ ١٦٣٦ ١٩١٧ مقدمه تقريب التهذيب ج ١.٢ مقدمه ميزان الاعتدال فهرست كتابهاى خطى دانشگاه تهران ٤٨٥ ٥٥٥.
١٥. تاريخ بغداد ج ٢.٧ مقدمه فتح البارى .٤٨٤.
١٦. مقدمه كتاب صفحه (١).
١٧.الكنى والاسماء.٨٧.
١٨. ريحانه الادب ج ١.٢٣٩.
١٩. وفيات الاعيان ج ٣.٤٧٤ چاپ محمد محيى الدين .
٢٠. مدرك پيشين براى آگاهى بيشتراز شرح حال وى رك : و فيات الاعيان ج ٣.٢٣٩ المنتظم ابن جوزى ٦.١٦٩ تذكره الحفاظ ج ٢.٢٩١ لسان الميزان ج ٥.٤١ شذرات الذهب ج ٢.٢٦٠ الاعلام ج ٥.٣٠٨ چاپ چهارم معجم المولفين ج ٨.٢٥٥ ميزان الاعتدال ج ٣.١٧ هديه العارفين ج ٢.٣١ و ...
٢١. مقدمه الجرح والتعديل صفحه (يد).
٢٢. مدرك پيشين .
٢٣. ريحانه الادب ج ٢.٢٨٦.
٢٤. لسان الميزان ج ٣.٤٣٢.
٢٥. براى آگاهى بيشتراز شرح حال وى رك : طبقات الشافعيه ج ٢.٢٣٨ لسان الميزان ج ٣.٤٣٢ تذكره الحفاض ج ٣.٤٦ شذرات الذهب ج ٢.٣٠٨ طبقات المفسرين .١٧ ميزان الاعتدال ج ٢.١١٦ معجم المولفين ج ٥.١٧٠ الاعلام ج ٣.٣٢٤ معجم المطبوعات ٢٨١.
٢٦. مقدمه[ المجروحين] صفحه .(م ).
٢٧. همان مدرك صفحه (ن ).
٢٨. همان مدرك .
٣٠. همان مدرك . براى آگاهى بيشتراز شرح ابن حبان رك : معجم البلدن ج ٢.١٧١ شذرات الذهب ج ٣.١٦ تذكره الحفاظ ج ٣.١٢٥ ميزان الاعتدال طبقات الشافعيه ٢.١٤١ النجوم الزاهره ج ٣.٣٤٢ معجم المولفين ج ٩.٢٧٣ الاعلام ج ٦.٧٨ ريحانه الادب ج ٧.٤٦٣ دانشنامه ايران اسلام ج ٣.٤٨٨ و ... ٢٩.الاعلام ج ٦.٧٨.
٣١. مقدمه تهذيب التهذيب .
٣٢. كشف الظنون ج ٢.١٩١٧.
٣٣. مقدمه ميزان الاعتدال ج /٠١/١
٣٤. ميزان الاعتدال ج /٠٣/١
٣٥. مقدمه محقق كتاب ١. ص[ ح] .
٣٦.المشتبه مقدمه محقق .
٣٧.المشتبه مقدمه محقق .
٣٨. ريحانه الادب ج ٢.٢٧٧.
٣٩. شذرات الذهب ج ٦.١٥٤. براى آگاهى بيشتراز شرح حال وى : طبقات الشافعيه ج ٥.٢١٦الدارالكامنه ج ٣.٣٣٨ شذرات الذهب ج ٦.١٥٣ ريحانه تلادب ج ٢.٢٧٧ معجم المولفين ج ٨.٢٨٩ الاعلام ج ٥.٣٢٦ و ...
٤٠و٤١. كشف الظنون ج ٢.١٥٠٩.
٤٢.الاعلام ج ٨.٢٣٧.
٤٣. مقدمه تهذيب التهذيب .
٤٤. مقدمه تقريب التهذيب .
٤٥. مقدمه لسان الميزان ج /٠٤/١
٤٦. يادنامه علامه امينى مقاله[ فهرست شيخ منتجب الدين] .٤٢.
٤٧. مقدمه كتاب .