نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - دستورالعمل ها ١٢
[يحمل هذاالدين فى كل قرن عدول ينفون عن تاويل المبطلين و تحريف الغالين وانتحال الجاهلين] !
[پيغمبراكرم]
در هر قرنى[ عادل مردانى] نگهبانى دين را بر دوش گيرند و تاويل هاى اهل باطل وارونه سازى افراط گرايان و نسبت هاى بى پايه جاهلان رااز چهره دين بزدايند. (١)
شب قدراست جسم تو كزو يابند دولت ها مه بذراست روح تو كز و بشكافت ظلمت ها
دستورالعمل محيى شريعت
در قرن ظلمت حضرت امام خمينى
در پايان سده چهاردهم هجرى قمرى و آغاز پانزدهمين قرن مهاجرى كه از شرق به غرب رانده شده بود در برابر ديدگان اشكبار منتظران ستمديده و بهت و حيرت ستمگران و زورمداران و بزدلان از غرب طلوع كرد و با تابش خود روزگار سرد پابرهنگان و گرسنگان را حرارت و گرمى بخشيد و معارف گرانباراسلام را دوباره در جهان زنده كرد.
براين قرار شده كه در هشتمين اين سالگشت دستور نامه اخلاقى از او آورده شود با مطالعه آثاراو موعظه حسنه اى را براى آغاز گران سلوك از كتاب[ چهل
حديث] او گزيديم . تصميم بر آن شد كه بر روال ديگر دستورالعمل ها ديباچه اپ براين گوهر سخن بنويسيم :
سخن گفتن ازابعاد علمى و عرفانى و سياسى او و حركتى كه در حوزه هاى علميه و جهان اسلام به وجود آورد. نه در گنجايش اين نوشتار و نه در توان اين نگارنده است تنها به بهانه اين[ دستورالعمل] عرفانى لبى از درياى عرفان تر مى كنيم كه :
آب دريا رااگر نتوان كشيدهم به قدر تشنگى بايد چشيد.
حقيقت عرفان
عرفان مصدراست براى همه اعمال و قلب است براى تمام علوم . شرف و حيات هر علمى بر بهره اى است كه ازاين حقيقت بر گرفته است . عرفان يافتن حق است و فانى شدن دراو. مگر نه اين است كه آفرينش جهان بر حق است . معيار جدايى سره از ناسره حق است . روح حاكم بر همه پديده ها حق است . پس وقتى انسان حق را شناخت حق مطلبى را يافت جهان را شناخته است .ازاينرو هنگامى كه فانى در حق شد واو را ديد و خود را نديد بى شك روح جهان را ديده است .
اگر كسى بر عرفان طعنه اى زند بر جهل خود طعنه زده است بافته و ساخته هايى را به نام[ عرفا] باور خود ساخته و برآن مى تازد. ٢
حضرت امام خمينىدر پاسخ اين حمله هاى نابجا نزديك بدين معنا فرموده است :
آنهايى كه مى گويند: فلسفه ازاسلام نيست عرفان ازاسلام نيست چه در زمان معصومين - صلوات الله عليهم - نبوده است چه مى گويند!اگر منظورشان اين است كه حكمت و عرفان اين چنين مدون نبوده است اگراين نقص است علم فقه هم در
زمان امامان معصوم - صلوات الله عليهم - به صورت امروزى نبوده است . علم اصول هم نبوده است .
همچنانكه احاديث و رواياتى از پيامبر وائمه معصومين - صلوات الله عليهم - در زمينه احكام به ما رسيده است و فقهاى عالى مقام آنها را جمع آورى كرده و مدون ساخته اند واز تدوين آنها علم فقه پديد آمد بزرگانى هم آيات واحاديث اعتقادى اخلاقى ما را گرد آورده و شكل دادند و علماى پس از آنان در جهت تبيين و تفسيراين آيات و روايت رنج بردند زحمت كشيدند رياضت ها ديدند تااين علم حكمت و علم عرفان پديد آمد.
البته منظورايشان از عرفان عرفان شيعى است كه از[ كوثر علوى] و [نور ولوى] سرچشمه گرفته است و داراى ويژگى هايى مخصوص به خوداست .
به برخى ازاين ويژگى ها به گونه اى گذرااشارتى كرده و گوش دل را به[ مواعظ حسنه] حضرت امام مى سپاريم :
تعبد به ظواهر مكتب
يكى از ويژگى ها و يا مهمترين مرز عران شيعى با نحله هاى عرفانى ديگر پاى بند و تعبد عرفاى شيعه به ظواهر مكتب است . آنان راه رسيدن به قرب و وصال را تنها در عمل و گردن نهادن به تمام معنا به ظواهر مكتب مى دانند كلام حق (قرآن ) و كلمات حق (چهارده معصوم ) صراط قرب و فناى حق مى شمارند.
امام خمينى دراين باره مى فرمايد:
عارف كامل است كه همه مراتب را حفظ كند و حق هر صاحب حقى راادا كند و داراى هر دو چشم و هر دو مقام و هر دو نشاه باشد. ظاهر و باطن كتاب را قرائت كند. و در صورت و معنايش و تفسير و تاويلش تدبر نمايد كه ظاهر بدون باطن و
صورت بدون معنا مانند پيكرى است بدون روح و دنيائى است بدون آخرت همانگونه كه باطن را بجزاز رهگذر نمى تواند به دست آوردزيرا دنيا كشتزار آخرت است پس كسى كه فقط ظاهر را بگيرد و در همانجا بايستد تقصير كرده و خود را معطل نموده است و آيات و روايات بسيارى نيز بر رد آن است كه دلالت دارند براين كه تدبر در آيات الله و تفكر در كتاب هاى الهى و كلماتش را نيكو شمرده و بر آنكس كه از تدبر و تفكر روى بگرداند و در قشر و ظاهر آيات و روايات متوقف گردد اعتراض دارند و كسى كه فقط راه باطن را پيش گيرد بدون آنكه به ظاهر نگاه كند خودش از صراط مستقيم گمراه و ديگران را نيز گمراه خواهد نمود و كسى كه ظاهر را براى وصول به حقائق بگيرد و نگاهش به آيينه براى ديدن جمال محبوب باشد اواست كه راه مستقيم را پيموده و قرآن را همچنان كه شايد تلاوت نموده واز آنان كه از ذكر رب اعراض كرده اند نخواهد بود. و خدااست كه به حقيقت كتابش دانا ٦است و علم كتاب نزداواست
علم به احكام واحاديث اخلاقى مقدمه عرفان شيعى
عارفان شيعه سلوك را بدون شناخت احكام و آگاهى ازاحاديث و روايات اخلاقى روا ندانسته واين دو معرفت را شرط متصل و رود به ميدان عرفان شمرده اند.
عارف صمدانى حضرت آيت الله آقا محمد بيدآبادى در دستورالعملى به شاگردش فرموده است :
...اول چيزى كه براو (مويد حق ) واجب است مراعات و تحصيل آن [تخليه] است . و مقدم بر همه اسباب و مبادى آن[ توبه] است از آنچه سابق بر آن بوده است . و باك نداشتن از ملامت مردم . و مراقب نفس باشد. و يك چشم بر هم زدن ازاو غافل نشود. و سعى و كوشش نمايد كه ازاو معصيتى سر نزند. و هرگاه از روى غفلت و سهو
ازاو معصيتى سر بزنداو معصيتى سر بزند همان ساعت تدارك آن نمايد به تو به وانابه اما بشرط آنكه اولا:
شريعت مصطفوى و طريقت مرتضوى را تحصيل كرده باشد يعنى به اين طريق كه عالم بشود به آنچه امر و نهى از شارع شده باشد و آن دو چيز است :
اول : علم به آنچه تعلق به افعال و جوارح دارد.
دوم : آنچه تعلق به دل داردازاوصاف جميله واخلاق رذيله
علم اول به دو طوراست يا به تقليداست يا به اجتهاد. واين را اهل تحقيق [ علم شريعت] مى نامند و علم دوم را علم به[ طريقت] گويند]
عرفان عمل و مسئوليت زندگى و سياست
در تشيع رهبانيت محكوم و رهبانيت پيروان[ ع] وامت محمد[ ص] جهاد در راه خدااست :[ انما رهبانيه امتى الجهاد فى سبيل الله] ٨ .
دراين مكتب بدون تلاش و حركت مقامى به انسان ندهند. بستر [لقاء] عمل است . سالك با كوشش پى گير و عمل در جمع و جامعه عيوب و نواقص خود را شناخته و به تصحيح آنها مى پردازد.
عرفان شيعه مسئوليت آور و تعهدآفرين است . هنگامى كه خود در راه قرار گرفتى بايد دست خلق را بگيرى .
اگر در[ بدايات سلوك] هم انزوا روا شمرده شده است براى آماده سازى فرداست . براى اين است كه صفحه وجودش را نورانى كرده تا[ يدبيضائى] برگيرد و فطرت هاى پاك را[ منور] و درون هاى ظلمانى را نورانى گرداند. آنكه[ اندثار] را هدف گرفته و در گليم خود پيچد و با خلق نياميزد در چاه غرور واوهام خود زندانى شده ره به جايى نبرد. اندثار بايد به[ قيام وانذار] ختم شود كه :[ ياايهاالمدثر قم فانذر] ٩
مولى الكونين حضرت ختمى مرتبت[ ص] براى رسانيدن خلق به حق آن قدر
رنج مى برد مى شوزد و مى گدازد كه: [ طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى] ١٠ نازل مى شود.
آنكه[ خداياب] شد رافت و رحمت آن سوئى به خلق پيدا كرده و جوش مردم را پيش از خود آنها مى زند.
ابوالعارفين مولى الموحدين اميرالمومنين[ ع] را مى نگريم كه شبانگاه در نخلستان هاى مدينه از عشق حق مدهوش شده و به محبوب مى پيوندد. و در پگاه چنان از ستمى كه بر يك زن ذمى رفته است به درد مى آيد كه فرياد مى زند:[ فلوان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ماكان به ملوما بل كان به عندى جديرا] ١١ تنهااگرانسان ازاين غصه بميرد كم است .
كوتاه سخن آنكه عارف اين مكتب در سجده خون به كام وصال مى رسد و زمزمه شورانگيز:[ فزت برب الكعبه] بر لب دارد و با وضوى خون به نماز عشق مى ايستد و با محاسنى خونين شهد گواراى شهود محبوب را نوش مى كند. و به تمام سالكان اين پيام را مى دهد:
گر مرد رهى ميان خون بايد رفتاز پاى فتاده سرنگون بايد رفت
جامعيت و همسانى با سرشت آفرينش
عارف شيعه همه جوانب زندگى را مى نگرد و هيچ كنش حركت و نيازى از ديد نافذاو پوشيده نيست .اواز علل به معلول ها مى نگرد واز سبب به سراغ اسباب مى رود.
او فانى در[ فاطر] و پردازنده آفرينش است . ذره ذره وجوداو عاشقانه قيام به حق مى كند و حركات و سكنات او تبلور مكتب فطرت مى شود:[ فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله فطرالناس عليها ذلك الذين القيم] .
قطبيت معصوم[ ع]
قطب عارفان شيعه[ نورمحمدى] است كه به يمن وجوداو آفرينش بر پا شده است :[ لولاك لما خلقت الا فلاك] : تجلى[ نور و لوى] است كه جهان بدان برجاى مانده است : لوبقى الارض بغيرامام لساخت ١٢ .
واين انوار واسطه نزول فيوضات و باب عروج عاشقان اند[ انهم ابواب الله١٣]
اين كه حضرت امام خمينى در سلوك خويش با بهره گيرى از دعا به شرح عرفانى دعاى سحراقدام كرده و در پرتو آن نفس خود را عروج داده و با عبوراز[ آداب الصلاه] به سر آن مى پيوندد و حقيقت آن را مى يابد و در آخرين سفر ملكوتى اش به[ مصباح الهدايه والولايه] رسيد خود[ چراغ هدايتى] فراه راه انسانها گشته رسالت خود را آغاز مى كند. على وار[ ع] براين رسالت پافشارى كرده تا خواب رااز چشم فرعونيان ربوده و كشوراسلامى ايرران رااز وجود شوم مهمترين ژاندارم آمريكا در منطقه پاك ساخته و حكومتى براساس اسلام بنيان مى نهد.
امروزها كه هشتمين سالگشت اين پيروزى بزرگ است پرتوى از نور وجودش بر جان مستضعفان جهان تابيده و فرياد حق خواهان در گوشه و كنار جهان به[ مرگ بر آمريكا] و خمينى رهبر بلند شده است . باشد كه اين پرجم خونين تشيع را به همين زودى به صاحب زمان و وارث زمين و ولى كونين حضرت قائم[ عج] بسپارد.
هان اى عزيز!از خواب بيدار شو از غفلت تنبه پيدا كن دامن همت بر كمر زن و تا وقت است فرصت را غنيمت بشمار و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرف تو است و جوانى برقراراست واخلاق فاسده بر تو غالب نشده و ملكات رذيله بر تو چيره نگرديده چاره اى كن ! و دوائى براى رفع اخلاق فاسده و قبيحه پيدا كن و راهى براى اطفاء نائره علماى اخلاق شعله شهوت و غضب پيدا نما.
بهترين علاج ها كه[ علماى اخلاق واهل سلوك] از براى اين مفاسداخلاقى فرموده اند اين است كه هر يك ازاين ملكات زشت را كه در خود مى بينى در نظر بگيرى و بر خلاف آن تا چندى مردانه قيام واقدام كنى و همت بگكارى بر خلاف نفس تا مدتى و بر ضد خواهش آن رذيله رفتار كنى واز خداى تعالى در هر حال توفيق طلب كنى كه با تواعانت كند دراين مجاهده .
مسلما بعداز مدت قليلى آن خلق زشت رفع شده و شيطان و جندش لشكريانش ازاين سنگر فرار كرده جنود رحمانى به جاى آنها برقرار مى شود.
مثلا: يكى از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است و موجب فشار قبراست وانسان را در دو دنيا معذب دارد بدخلقى بااهل خانه يا همسايگان يا هم شغل يا اهل بازار و محله است كه اين زائيده غضب و شهوت است .
اگرانسان مجاهد مدتى در صدد برآيد كه هر وقت ناملائمى پيش آمد مى كنداز براى او و آتش غضب شعله ور مى شود و بناى سوزاندن باطن را مى گذارد و دعوت مى كنداو را به ناسزا گفتن و بدگوئى كردن بر خلاف نفس اقدام كرده عاقبت بد و نتيجه
زشتى اين خلق را ياد بياورد در عوض ملائمت به خرج دهد و در باطن شيطان را لعن كند و به خداازاو پناه ببرد. من به شما قول مى دهم كه اگر چنين رفتار كنى بعداز چند مرتبه تكرار آن به كلى[ خلق] عوض شده و[ خلق نيكو] در مملكت باطن شما منزل مى كند.
ولى اگر مطابق ميل نفس رفتار كنيد!اولا: در همين عالم ممكن است شما را نيست و نابود كند.
پناه مى برم به خداى تعالى از غضب كه مى شود در يك آن انسان را در دو دنيا هلاك كندخداى نخواسته موجب قتل نفس بشود. ممكن است انسان در حال غضب به نواميس الهيه ناسزا بگويد چنانكه ديده ايم مردم در حال غضب كه[ رده] سخنى كه سبب ارتداد مى شود گفتند و مرتد شدند.
حكماءفرموده اند:[ كشتى بى ناخدا كه در موج هاى سخت دريا گرفتار شود به نجات نزديك تراست ازانسان در حال غضب] .
يااگر خداى نخواسته اهل جدال و مراء در مباحثه علميه هستى كمااينكه بعضى از ما طلبه ها گرفتاراين سريره زشت هستيم مدتى بر خلاف نفس اقدام كن . در مجالس رسمى كه مشحون به علماء و عوام است مباحثه پيش آمد كرد ديدى طرف صحيح مى گويد معترف به اشتباه خود بشو و تصديق آن طرف را بكن .
اميداست دراندك زمانى رفع شوداين رذيله . خدا نكند كه حرف بعضى ازاهل علم و مدعى مكاشفه درست باشد مى گويد:[ براى من در يكى از مكاشفات كشف شد كه تخاصم اهل نار كه خداى
تعالى اطلاع مى دهد مجادله اهل علم و حديث است] انسان اگراحتمال صحت هم بدهد بايد خيلى در صدد رفع اين خصلت باشد.
روى عن عده الاصحاب انهم قالوا: خرج علينا رسول الله صلى الله عليه وآله يوما و تحن نتمارى فى شيى ء من امرالدين فغضب غضبا شديدا لم يغضب مثله ! و قال :انما هلك من كان قبلكم بهذا. ذروالل:مراء: فان المومن لايمارى ذروالمراء فان المومن لايمارى ذرواالمراء فان الممارى قدتمت خسارته . ذروامراء فان الممارى لا اشفع . ذرواالمراء فانى زعيم بثلاث ابيات فى الجنه فى رياضها و اوسطها واعلاها لمن ترك المراء و هو صادق . ذروالمراء فان اول مانهانى عنه ربى بعد عباده الاثان المراء.
و عند صلى الله عليه و آله :[ لايستكمل عبد حقيقه الايمان حتى يدع المراء و ان كان محقا]. ١٣
از گروهى از ياران پيامبر روايت شده است : روزى پيامبر[ ص] بر ما در آمد در حاليكه ما مشغول جدل و مراا در مسئله اى از مسائل دينى بوديم آن حضرت به گونه اى خشمگين شد كه همانندش را نديده بوديم سپس با همان حالت خشم فرمود: پيشينيان شما به همين[ مراء] تباه شدند رها كنيد مومن[ مراء] نمى كند رها كنيد مراء را زيان كارى و خسران انسان ستيزه گو به نهايت رسيده است . واگذاريد[ مراء را] من در روز قيامت شفاعت او نكنم . مراء را رها كنيد كه من براى آنانيكه اين صفت پست را رها كنند و راست كردار باشند در بهشت سه خانه را در سه جاى آن - گلزار وسط و بالاى آن - ضامنم .از مراء دورى كنيد كه پروردگار من مرا پس از
بت پرستى ازاو خوى نكوهيده نهى كرده است .
نيزاز آن حضرت نقل شده است: [ هيچ بنده ايمانش به كمال حقيقى نرسد تا آنگاه كه[ مراء] را ترك كند گر چه حق بااو باشد].
احاديث دراين باب بسياراست . چقدر زشت است كه انسان به واسطه يك مغالبه جزئى كه هيچ ثمرى واثرى ندارد از شفاعت رسول اكرم[ ص] محروم بماند و مذاكره علم را كه افضل عبادات و طاعات است اگر با قصد صحيح باشد - به صورت اعظم معاصى در آورد و تالى عبادت اوثانش كند.
در هر حال انسان بايد يك يك اخلاق قبيحه فاسده را در نظر گرفته به واسطه خلاف نفس از مملكت روح خود بيرون كند. وقتى غاصب بيرون رفت صاحب خانه خودش مى آيد محتاج به زحمت ديگرى نيست و عده خواهى نمى خواهد.
چون كه مجاهده نفس دراين مقام به اتمام رسيد وانسان موفق شد كه جنودابليس راازاين مملكت خارج كند و مملكتش را سكناى ملائكه الله و معبد[ عبادالله صالحين] قرارداد كار[ سلوك الى الله] آسان مى شودو راه مستقيم انسانيت روشن و واضح مى گردد وابواب بركات و جنات به روى او مفتوح مى گردد و خداى تبارك و تعال به نظر لطف و مرحمت به او نظرى مى كند و درسلك اهل ايمان منخرط مى شود وازاهل سعات واصحاب يمين مى شودو راهى از[ باب معارف الهيه] كه غايت ايجاد جن وانس است براو باز مى ود و خداى - تبارك و تعالى - در آن راه پر خطرازاو دستگيرى مى فرمايد.ان شاءالله
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١.اختيار معرفه الرجال چاپ دانشگاه /٠٤
٢.حضرت امام خمينى در نصيحتى به مخالفان[ عارفان] فرمود:
...من تو رااى برادر عزيز سفارش مى كنم كه به اين عارفان و حكيمان كه از شيعيان خالص على ابن ابيطالب واولاد معصوم او[ عليهم السلام] هستند و در راه آنان قدم بر مى دارند و به ولايت و دوستى آنان متمسك اند. گمان بد مبر و مبادا كه درباره آنان سخن ناپسند بزنى و يا با آنچه درباره آنان گفته شده گوش فرا دهى كه مى افتى به آنجا كه بايد بيافتى و تنها مطالعه كتاب هاى آن ها بدون آنكه به اهل اصلاح مراجعه شود كافى نيست كه از مقاصد آنان اطلاع حاصل شود زيرا هر قومى را زبانى مخصوص و هر طريقه اى را بيان ويژه اى است واگر نبوداينكه مى ترسم سخن به درازا بكشد واز منظوراصلى بيرون روم آن قدراز گفتار آنان براى تو مى گفتم كه بر آنچه ادعا كرديم يقين كرده و به آنچه بر تو خوانديم اطمينان حاصل كنى... مصباح الهدايه٧٣
٣. گزينش از كتاب[ الاربعين] امام خمينى .
٤. شرح دعاى سحر/١١
٥. دستورالعملى است كه هنوز در مجله حوزه منتشر نشده است .
٦. بحارالانوار ج ٧٠.١١٥. ميزان الحكمه ج ٤.١٨٠.
٧. قرآن كريم مدثر.١و٢.
٨. قرآن كريم انبياء/٠١
٩. نهج البلاغه خطبه ٢٧.
١٠. قرآن كريم طه /٠٢
١١.اصول كافى عربى ج ١.١٧٨.
١٢. زيارت جامعه و دراصول كافى ج:[ ١٩٣.١ الاوصياء هم ابواب الله عزوجل التى يوتى منها ولولاهم ما عرف الله عزوجل .
١٣. بحارالانوار ج ٢ ١٣٨.