اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - گفتگوى اختصاصى با پروفسور حميد مولانا
ديدگاه غربىها دربارهى پيامبر عظيم الشأن اسلام چگونه است؟ چه برداشتى در اين زمينه دارند؟
برداشت غرب از اسلام و پيامبر گرامى ما هيچوقت صحيح نبوده است . عادات بد را هم به اين آسانى نمىشود از بين برد. علاوه بر اين، رويدادهايى كه در سطح بين المللى رخ مىدهد - همانطور كه در چند سال گذشته شاهد بوديم - بر تعصبات غرب و ناآگاهى آنها نسبت به اسلام مىافزايد. ما نبايد انتظار داشته باشيم كه آنان آگاهى كاملى نسبت به اسلام و پيامبر اسلام داشته باشند. البته امروز اسلام با جوانب مختلف سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى خود در دنيا مطرح شده و برداشتهاى گوناگونى هم از آن وجود دارد.
براى اصلاح و تغيير اين برداشت چه بايد بكنيم؟
ما بايد سعى كنيم در رويدادهاى دنيا دخالت داشته باشيم و خودمان دستور روز دنيا را تعيين كنيم، نه اين كه منتظر بمانيم تا آنها دستور روز را مشخص كنند. به عنوان مثال، در زمان انقلاب، خود انقلاب و بالاتر از همه رهبرى انقلاب تعيين كنندهى موضوع و دستور روز بودند و اين غرب بود كه واكنش نشان مىداد. اغلب، آنها بودند كه در برابر آنچه امام مىفرمودند واكنش نشان مىدادند. آن هنگام، ما دست بالا را داشتيم. الان، با گذشت ٢٨ سال از پيروزى انقلاب، غرب، شيطنتهاى بيشترى مىكند. با پيروزى انقلاب، اسلام در سطح خيلى وسيعترى در دنيا مطرح شد و واژهى اسلام براى اولين بار بين مردم عادى رواج يافت. بعد از آن، از آن جا كه ما شيعه بوديم، تشيع مطرح شد و با تشيع آشنا شدند. همانگونه كه عرض كردم رويدادهاى بين المللى تأثير خيلى زيادى دارند. جريان يازده سپتامبر كه اتفاق افتاد، حتى نخبگان غرب از وهابىها خبرى نداشتند، وقتى ديدند كه افرادى كه متهم به انجام اين جريان بودند از كشورهاى عربى، بهويژه عربستان، و از اهل تسنّن و وهابى هستند، راجع به وهابىها به مطالعه پرداختند. اين خيلى مهم است كه شما ببينيد چه كسى دستور روز را تعيين مىكند. گاهى اين امر با انجام يك رويداد، گاهى توسط يك شخص و گاهى توسط يك كشور تعيين مىشود. ما بايد ببينيم در سطح بين الملى چه رقبايى داريم، بنابراين بايد سعى كنيم قبل از اين كه آنها پيشقدم شوند، ما حرف اول را بزنيم تا آنان واكنش نشان دهند، نه اين كه بگذاريم آنها آغاز كنند. ما بايد در سطح بين المللى حضور داشته باشيم؛ در كنفرانسها، در سمينارها، در محافل دانشگاهى، در مراكز علمى، به ويژه در جشنوارههاى مختلف. حضورمان هم نبايد فقط حضور فيزيكى باشد. ما بايد كسانى را بفرستيم در اين گونه محافل شركت كنند كه به زبان آنها مسلّط باشند، فرهنگ آنها را بدانند و از اين طرف، فرهنگ اسلامى را نيز خوب بشناسند. نه اين كه آنجا بنشينند و گوش كنند، بلكه فعالانه شركت كنند.
براى تحقق اين امر چه راهكارهايى را پيشنهاد مىدهيد؟
نكتهى اول اينكه ما بايد سرمايهگذارى هنگفتى كنيم. اين كار بيشتر بايد از طريق مراكز غير دولتى صورت بگيرد. اين را با كارهاى ادارى و كاغذبازى نمىشود پيش برد. بايد از كسانى كه سالها در اين مورد كار كردهاند استفاده نمود، وگرنه هر جا دولت وارد مىشود يك محدوديتهايى هست كه نمىگذارد به خوبى كار را انجام داد. خوشبختانه ساختار تشيع و ساختار جامعهى اسلامى، به عقيدهى من، آن قدر قوى است كه مىتوان بدون استفاده از دولت و با استفاده از زير ساختها و امكانات فراوانى كه وجود دارد كارها را پيش برد. مگر در زمان پيروزى انقلاب غير از اين بود؟ به هر حال، بايد كسانى را به جبهه فرستاد كه آمادگى مبارزه در اين ميدان را داشته باشند. تنها حضور فيزيكى كافى نيست. نكتهى ديگر اين است كه ما بايد براى اين كه در سطح عمومى و براى تودهى مردم آگاهى ايجاد كنيم و آنها را با تشيع و با انقلاب اسلامى و با فعاليتهاى خود آشنا كنيم، توانايى رسانهاى خود را بالا ببريم. البته اين كه چگونه مىتوان توان رسانهاى را بالا برد نيازمند بحث بيشترى است. اين نيست كه يك فرمول كوچك داشته باشد كه من به شما ارايه بدهم و به نتيجه برسد. نه، اين كار سازماندهى لازم دارد، تربيت خبرنگار و نويسنده لازم دارد. در كار رسانهاى مسئولان ما بايد مواظب باشند كه با كدام رسانه گفتگو مىكنند. بايد به گونهاى عمل كنند كه استراتژى را ما تعيين كنيم، و اين امر آگاهى لازم دارد. نكتهى سوم اين است كه ما بايد كتابهايى كه ايرانىها و مسلمانان مقيم غرب در مورد مسايل سياسى و اقتصادى و.. غرب و اسلام نوشتهاند، اينها را در داخل ممالك اسلامى، به ويژه ايران، خوب ترجمه كنيم و نشر بدهيم و در اين خصوص نيز سرمايه گذارى كنيم. همين طور نوشتههاى بزرگان ايران را در سطح بين المللى ترجمه و منتشر نماييم. اگر اين كار خوب انجام شود بسيار تأثيرگذار خواهد بود. در اين زمينه، فقط چاپ كفايت نمىكند، مسألهى توزيع نيز مهم است. شما بايد اين نوشتهها و آثار مكتوب را به دست علاقمندان آن برسانيد. غرب از جهت توزيع قوى است. چاپ كردن را همه مىتوانند انجام دهند. هر دانشجويى با يك كامپيوتر و ماشين چاپ و كپى مىتواند كتاب چاپ كند. چاپ كردن كه مشكلى ندارد. بايد در مورد توزيع و رساندن نوشتهها به مخاطبان، خوب عمل كنيم. كشورهاى غربى در اين خصوص سياست گذارى كردهاند، سرمايه گذارى كردهاند. نشر كتاب، نشر فيلم، نشر تئاتر، برگزارى جشنوارهها و... همهى اينها به دست آنها انجام مىشود. البته انجام اين كار دو شرط لازم دارد: اول اين كه هر كارى مىخواهيم بكنيم توسط كسانى انجام دهيم كه مشروعيت علمى و مشروعيت حرفهاى داشته باشند؛ يعنى كسانى عهدهدار كار شوند كه طرف مقابل به آنها احترام بگذارد و حرفشان براى آنها حجت باشد. اينجاست كه من مىگويم دولت ديگر نمىتواند كار زيادى انجام دهد. امروز در تمام دنيا مردم نسبت به دولتها بدبين هستند. اين را بايد اقرار كنيم. بنابراين، بايد سخنانمان را از طريق كسانى عرضه كنيم كه داراى مشروعيت و احترام هستند. الان در دنيا كارها را اين گونه انجام مىدهند. شرط دوم اين است كه ما نبايد فقط براى يك محدودهى زمانى كوتاه كار كنيم، بلكه بايد براى ده سال آينده كار كنيم. زمان به سرعت مىگذرد. ما اگر نتوانيم از حالا براى آيندهى خود نيروى انسانى تربيت كنيم كه بتوانند كار را به نحو خوب اجرا كنند با مشكلات متعددى مواجه مىشويم. بنابراين، ما نقشههاى دراز مدت لازم داريم، صبر لازم داريم، نهادهايى لازم داريم كه اين كار را بكنند و براى آينده برنامهريزى داشته باشند.
وقتى ما مىخواهيم مسيحيت را معرفى كنيم، سراغ نويسندگان مهم مسيحى مىرويم و آثار آنها را ترجمه مىكنيم، ولى از آن طرف، وقتى آنها مىخواهند آثار ما را ترجمه كنند يا سراغ كتابهاى اصلى ما نمىروند و يا اگر مىروند آثارى را انتخاب مىكنند كه گاهى خود ما هم آن آثار را قبول نداريم. براى اين موضوع بايد چه چارهاى انديشيد؟
من فكر نمىكنم اين طور باشد. اين نيست كه ما هميشه كارهاى اصلى آنها را ترجمه كنيم. ما هميشه دنبال چيزهايى مىرويم كه فكر مىكنيم مهم و اصلى است و حال آن كه اين گونه نيست. همين الان در علوم سياسى و اقتصادى آثارى ترجمه شده كه مربوط به ٢٠ سال پيش است و به عقيدهى من، بىفايده است. ما آگاهى جديدى از جامعهى امروزى غرب نداريم يا كم داريم. شما فكر مىكنيد ما آگاهى زيادى داريم، اما من اين گونه فكر نمىكنم. ببينيد، در رشتهى تخصصى من، كه من از آن مطّلعم، يعنى روابط بين الملل، ما بسيار فقير هستيم. مقالاتى كه در اين رشته در ايران ترجمه مىشود قديمى و بىفايده است. من در مركز غرب حضور دارم. معتقدم در اين زمينه كم كار شده است. ما بايد كسانى را داشته باشيم كه كه در اين زمينه متخصص باشند. بايد كسانى را تربيت كنيم كه دكتر اين كار باشند؛ يعنى همان طور كه دكتر كليه و دكتر قلب داريم، بايد در فرهنگ و دانش نيز اين گونه باشيم. اينجا ادعا زياد است، ولى واقعيت اين است كه آنها در اين خصوص برترى دارند. محيط ايران، على رغم تمام اصولگرايى اسلامى، پر از افكار و دانشهايى است كه از غرب آمده است. غربىها مىدانند چگونه اين غذا را به ما و به روشنفكران ما بدهند. جمعآورى اطلاعات و انتخاب آثار خوب و برجستهاى كه در غرب امروز وجود دارد كار آسانى نيست. بارها از من خواسته شده كه ليست مقالات و كتابهاى مورد نظر و مطرح را بدهم. خوب، اين خودش يك كار مهم و زمان بر است. شما داريد با كسى صحبت مىكنيد كه ٤٢ سال در اين زمينه كار كرده، دانشكده راه انداخته و برنامهريزى كرده است. با تكيه به اين تجربه، من مىگويم ما نمىتوانيم پشت ميز بنشينيم و به كسى بگوييم فرمول موضوع را در اختيار ما بگذارد. علاوه بر آن، ما آن قدر سياست زده و جناح گرا شدهايم كه همه چيز ما رنگ سياسى و جناحى گرفته است. كار به جايى رسيده كه اين جناح مىگويد فقط براى من بگو و آن جناح مىگويد براى من و اگر براى ديگرى بگويى مخالفت مىكنند و مىگويند چرا گفتى.
غربىها دربارهى پيامبر و در نقدها و نظرات خود نكات خاصى را مطرح مىكنند. نويسندگان ما كه به زبان آنها مىنويسند بايد بيشتر كدام موضوعها را مطرح نمايند؟
شما گفتيد «ما كسانى را داريم كه به زبان آنها مىنويسند»، اين نكتهى مهمى است. ما نمىتوانيم به زبان خودمان براى آنها مطلب بنويسيم. شما نمىتوانيد تاريخ طبرى را ترجمه كنيد و بگوييد همه بخوانند. اساتيد آنها هم گاهى اوقات حوصلهى اين كار را ندارند. بنابراين شما كسانى را لازم داريد كه اين آثار را به صورت خوب و متناسب با نياز و حوصلهى آنها ترجمه كنند كه براى مخاطب آن در فرانسه، انگلستان، اسپانيا و ساير ممالك غربى جذاب و خوانا باشد. نشر اين آثار هم بايد توسط ناشران خوب و داراى مشروعيت و شهرت حرفهاى صورت بگيرد. تمام اينها تكنيكهايى دارد كه ما غالباً از آنها اطلاعى نداريم. بى جهت هم نيست كه ما نمىدانيم، ما به اندازهى آنها در اين زمينه كار نكردهايم. در سطح عمومى هم لازم است مطالبى را در خصوص اين كه اسلام چيست، شيعه چيست، پيامبرصلى الله عليه وآله چه گفته است و... بنويسيم و منتشر كنيم. البته نه اين كه ٥٠٠ صفحه كتاب بنويسيم. هر كتاب يا موضوع را حداكثر در ٥٠ تا ٦٠ صفحه منتشر كنيم. دقت كنيم كه هم با زبانى خوب و روان بنويسيم و هم توسط ناشران معتبر چاپ كنيم و هم با استفاده از شبكههاى توزيع بسيار خوبى كه در غرب هست پخش كنيم. در اين صورت، شما موفقيت خيلى زيادى به دست مىآوريد. بارها استادان ما از من خواستهاند كه يك كتاب ١٠٠ صفحهاى كه اسلام را معرفى كرده باشد به آنها معرفى كنم، ولى گاهى اوقات كه من گشتهام ديدهام كه يك كتاب ١٠٠ صفحهاى فقط در مورد نماز يا فقط در مورد روزه و يا ساير موضوعات هست، اما در سطح عمومى كه اسلام را با تمام جوانب آن معرفى كرده باشد و حجم زيادى هم نداشته باشد كمتر پيدا مىشود. براى اين كه بهتر به هدف برسيد بايد از خودتان بپرسيد: ما چه جزوهاى مىتوانيم بنويسيم؟ توسط چه كسى بايد نوشته شود؟ از چه طريقى و با چه زبان و بيانى به آنها كه با پيامبر اسلام آشنا نيستند بگوييم كه پيامبر اسلام فقط پيامبرى كه يك دين معمولى آورده باشد نيست، بلكه دين يعنى تمام زندگى؟ اين كارها وقت و حوصلهى زيادى مىخواهد. حتى براى مخاطبان داخلى هم بايد همين كار را انجام داد. شما بايد آگاهى داشته باشيد كه مخاطب كى خسته مىشود، دانشجو چه زمانى مىخواهد كه ديگر نخواند و حوصلهاش سر مىرود. يك مثال بزنم. ما ايرانىها، آن زمانى كه ماهواره و تلويزيون و راديو نيامده بود، شبهاى زمستان مىنشستيم با هم صحبت مىكرديم و چون به بزرگترها احترام مىگذاشتيم بزرگترها صحبت را شروع مىكردند و شايد يك ساعت حرف مىزدند و ما كوچكترها گوش مىداديم. بعد، از ما مىپرسيدند: خوب، شما چه مىگوييد؟ ما هم ٥ دقيقه، ١٠ دقيقه حرف مىزديم. صحبتهايمان هم در سطحى بود و به گونهاى بود كه زبان هم را كاملاً مىفهميديم. اما الان شما اگر تلويزيون تماشا كنيد مىبينيد آنها كه نشستهاند و دارند يك برنامه را اجرا مىكنند طورى صحبت مىكنند كه انگار در يك سمينار بزرگ دانشگاه نشستهاند، در حالى كه ميليونها نفر آدمهاى معمولى دارند گفتگوى آنها را تماشا مىكنند. خوب، روشن است كه آنها حوصلهاشان سر مىرود. ما نبايد براى خودمان صحبت كنيم. ما بايد براى آن جوان ١٨ ساله كه دارد برنامهى ما را مىبيند، براى آن مادرى كه اطلاعات زيادى در مورد رشتهى تخصصى مورد بحث ندارد، براى آن مخاطب خارجى كه ممكن است مخاطب ما باشد صحبت كنيم. در ارتباطات «گفت» و «گو» خيلى مهم است. گفتگو فقط «گفت» نيست. ما «گفت» را بيشتر از «گو» اهميت مىدهيم. در حالى كه بايد به هر دو توجه كنيم. چرا؟ براى اين كه از اين طريق ما مىتوانيم همديگر را تصحيح كنيم. نكتهى ديگر اين است كه مخاطب بايد آمادهى دريافت اطلاعات باشد. من اگر براى شنيدن يك مطلب فقط يك شانس داشته باشم، در صورتى موفق خواهم شد كه قبلاً آمادگى داشته باشم. ما اين آمادگى را داريم؛ هم در سطح نخبگان و هم در سطح عموم. در سطح نخبگان، مثلاً در درس خارج حوزه، شاگردان يك ساعت به گفتههاى فقيه گوش مىدهند، بعد گفتههاى او را تقرير مىكنند و بعد از آن هم با يكديگر مباحثه مىكنند، يعنى با يك آمادگى اين كار را انجام مىدهند. در سطح عموم هم مثلاً در محرم و ماه رمضان اين طور بود كه مردم را آماده مىكردند كه به گفتههاى وعاظ گوش بدهند. من خودم جوان كه بودم، محرم مىرفتم مسجد تركها. آن جا آقاى حسنعلى راشد صحبت مىكردند و من چون خودم را آماده كرده بودم مطالب را مىفهميدم. ما اين توانايى را داريم، اما تلويزيون اين توانايى را ندارد. تلويزيون برنامه پخش مىكند، در حالى كه خيلىها آمادگى شنيدن ندارند. گفتگو در صورتى «گفت» و «گو» است كه يك طرفه نباشد. به زور كه نمىشود اين كار را انجام داد. ما اين مسأله را در تدريس رعايت مىكنيم. در آمريكا، دانشجويان به اندازهى ايران انگيزهى سياسى ندارند. درس دادن در ايران براى من خيلى آسان است، چون لازم نيست شما همه را به هيجان بياوريد. سر يك ثانيه، همه، به هيجان آمدهاند و منتظر شنيدن هستند. در آمريكا اين طور نيست. اول بايد آنها را به هيجان آورد و آماده نمود. من در آن جا روابط بين الملل تدريس مىكنم، ولى سعى مىكنم تا آن جا كه مىتوانم دربارهى اسلام هم مطلب بگويم. البته بايد خيلى مواظب باشم كه به گونهاى مطالب را بگويم كه درس روابط بين الملل به درس شيعهشناسى يا اسلامشناسى تبديل نشود. خوب، اين تجربه لازم دارد. استادهاى جوان ما نمىتوانند از اين كارها بكنند. همهى اينها نكات ظريفى است كه بايد در گفتگو در هر سطحى رعايت شود. در دنياى امروز، در هر موضوع افراد و مراكز زيادى كار مىكنند. اگر موضوع فصلنامهى شما اخلاق باشد خواهيد ديد كه دهها فصلنامه در همين موضوع منتشر مىشود. در خصوص اين كه ما بايد چه بكنيم بايد بگويم كه ما بايد حضور داشته باشيم. هيچ چيز مثل حضور در محافل و مراكز علمى و فرهنگى تأثير ندارد. ما بايد آماده باشيم. بايد صحبت بكنيم. شما الان مىگوييد ما بهترين كتابها را داريم، بهترين منابع را داريم. حالا چرا آنها از اين منابع استفاده نمىكنند، شما بايد همين مطلب را به آنها بگوييد. خود شما بايد با حضورتان اين منابع را، اين كتابها را معرفى كنيد. ما اين كار را نكردهايم. ما در آنجا حضور فعال نداريم.
به نظر نمىرسد همهى مواضع و كارهاى دولتهاى غربى از سر نا آگاهى باشد؟
بله، خيلى از مواضع و كارهاى آنان جنبهى سياسى دارد. شما فكر مىكنيد كه آنها نمىدانند مردم ما ٦٥ تا ٧٠ درصد در انتخابات شركت كردند؟ فكر مىكنيد آنها از سيستم حكومتى ما كه داراى پيچيدگى بيشترى نسبت به حكومتهاى ديگر است اطلاع ندارند؟ در حكومت ما مقام رهبرى، شوراى نگهبان، مجلس خبرگان، مجلس شوراى اسلامى، دولت و ساير نهادهاى ديگر حضور دارند و داراى سيستم خاصى است. آنها همهى اين مطالب را مىدانند، ولى انگيزههاى آنها چيز ديگرى است. آنها نمىخواهند از ما تبليغ كنند. اين را ما بايد قبول كنيم. يا بايد ساكت بنشينيم و يا بايد پاسخ آنها را بدهيم.
چرا آنها اگر واقعاً به دنبال شناخت دين اسلام و شناخت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله هستند، به منابع دست اول استناد نمىكنند ؟
آنها دنبال اطلاعاتى مىروند كه برايشان مفيد است. اين ما هستيم كه بايد اطلاعات و آگاهىهايى را دربارهى اسلام و پيامبرصلى الله عليه وآله به آنها بدهيم كه برايشان مفيد باشد. پاپ جديد كه آن مواضع را و آن صحبتها را داشت، يك معلم بوده و در آن هنگام بيشتر از حالا از مسلمانان انتقاد مىكرد. من از يكى از نزديكان واتيكان در واشنگتن شنيدم كه ٢ نفر از كاردينالهايى كه اطراف ايشان هستند وى را تشويق كردند آن صحبتها را بكند و چون ايشان اطلاعات كافى در اين خصوص نداشت آن حرفها را زد. امروزه مردم عادى آمريكا بيشتر از نخبگانشان علاقه دارند دربارهى اسلام اطلاعات كسب كنند. نخبگان آنها علاقه دارند دربارهى مسلمانها - و نه دربارهى اسلام - بدانند، آن هم به اندازهاى كه به درد اهدافشان بخورد. اين موضوع مربوط به امروز هم نيست، در دو قرن گذشته اين طور بوده است. اين كه مىگويم مردم عادى مىخواهند دربارهى اسلام آگاهى پيدا كنند، واقعاً اين طور است، آنها صميمانه علاقهمند به كسب آگاهى در اين زمينه هستند. گاهى يك نفر از طبقهى متوسط مىخواهد اطلاعاتى دربارهى اسلام به دست آورد با اين انگيزه كه اين اطلاعات براى فلان شركت يا فلان مركز ميلياردها دلار پول مىسازد، ولى مردم عادى و طبقات پايين اين طور نيستند. آنها فقط مىخواهند بدانند و انگيزهاشان دانستن است. براى همين است كه بيشتر كسانى كه به اسلام مىگروند از طبقات پايين هستند. افراد طبقات بالاتر زمانى به اسلام مىگروند كه جوان و دانشجو باشند.
اگر بخواهيم تعبير و ترسيمى از شناخت غربىها نسبت به پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله ارايه دهيم، چگونه خواهد بود؟ آنها پيامبرصلى الله عليه وآله را چگونه انسانى مىدانند؟
به طور كلى، من نمىتوانم قضاوتى داشته باشم، چون غرب يك تكه نيست. ما مىگوييم «غرب»، ولى واقعاً غرب يك غرب نيست، بلكه «غربها» است. همان طور كه شرق نيز مختلف است. فكر من ايرانى با فكر يك نفر ژاپنى تفاوت دارد، در حالى كه هر دو شرقى هستيم. نكتهى ديگر اين است كه اين موضوع در طبقات مختلف فرق مىكند. طبقاتى كه اصلاً اسم اسلام را نشنيدهاند يا اطلاعات ناچيزى دربارهى پيامبر دارند، همين كه رويدادى واقع شود كه به پيامبر ربط پيدا كند، بالطبع حساس مىشوند و مىخواهند در اين باره بيشتر بدانند، ولى اين اطلاعات را از روزنامهها و ساير رسانهها مىگيرند. اين موضوع خاص پيامبر هم نيست، آنها در ساير موضوعها، مثلاً در خصوص سياستمداران ما هم همين رويّه را دارند. اينجاست كه ما بايد بيشتر كار كنيم و اين اطلاعات را به گونهاى كه مناسب مىدانيم در اختيار علاقهمندان قرار دهيم. البته نبايد مأيوس باشيم. گر چه آگاهىهاى خوبى از اسلام و پيامبرصلى الله عليه وآله در بين غربىها وجود ندارد، خوشبختانه با تلاش كسانى كه در دنياى اسلام مشغول فعاليت هستند روز به روز اين آگاهىها در حال گسترش است.
پاپ جديد، آنگونه كه در مواضع اخيرش اعلام كرد، نسبت به اسلام ديدگاه خاصى دارد. او مسيحيت را دين گفتگو، صلح و عقلانيت و اسلام را دين شمشير و جهاد قلمداد كرد. هدف وى از طرح اين سخنان چه بوده است؟
من از انگيزهى پاپ اطلاع ندارم، ولى اين وظيفه و مأموريت ماست كه پاسخ او را بدهيم. اين كه چگونه پاسخ او را بدهيم برمى گردد به تمام مطالبى كه من در پاسخ سؤالات شما عرض كردم؛ اين كه چه شرايطى را فراهم كنيم كه اقدامات ما و صحبتها و پاسخهاى نخبگان ما تأثير لازم را داشته باشد.