آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - كتابشناسى - استادى رضا

كتابشناسى
استادى‌ رضا

سيد حيدر آملى(ره)
مرحوم سيد حيدر آملى (ره) در سال ٧١٩ يا ٧٢٠هـ.ق١ در شهر آمل به دنيا آمد.٢ نام او حيدر و لقب او ركن الدين٣ و نسب او با هجده واسطه به امام چهارم حضرت زين العابدين(ع) مى رسد. به اين ترتيب:
ركن الدين حيدر بن
١. السيد تاج الدين على پادشاه بن
٢. السيد ركن الدين حيدر بن
٣. السيد تاج الدين على پادشاه بن
٤. السيد محمد امير بن
٥. على پادشاه بن
٦. ابى جعفر محمد بن
٧. زيد بن
٨. ابى جعفر محمد بن
٩. الداعى بن
١٠. ابى جعفر محمد بن
١١. ابراهيم بن
١٢. محمد بن
١٣. الحسين الكوسج بن
١٤. ابراهيم سناءالله بن
١٥.محمد الحرون بن
١٦.حمزة بن
١٧. عبيدالله الاعرج بن
١٨. الحسين الاصغر بن
على بن الحسين زين العابدين(ع)٤ يادآورى
در كتاب تحفة الازهار ابن شدقم كه يكى از بهترين و مبسوط ترين كتاب هاى انساب سادات است آمده:
حسين اصغر فرزند امام سجاد در سال ١٥٧ به سن شصت وچهار سالگى از دنيا رفت و در قبرستان بقيع مدينه مدفون است.
عبيدالله اعرج فرزند حسين اصغر, چون در يكى از دو پاهايش نقصانى بود, او را اعرج مى خواندند.
يكى از فرزندان عبيدالله, حمزه است كه او را حمزة المختلس مى خوانند. وى سه پسر داشت به نام هاى على و حسن و ابو ابراهيم محمد حرون. محمد حرون دو پسر داشت: حسين حرون (حرون به معنى پهلوان و شجاع است) و ابوعلى ابراهيم. ابوعلى ابراهيم هفت پسر داشت كه يكى از آنها ابو عبدالله حسين كوسج است.
تا اينجا با آنچه در نسب نامه سيد حيدر ياد شد, برابر است; اما از حسين كوسج به بعد به ترتيبى كه در نسب نامه آمده, در تحفة الازهار نيست; زيرا در تحفةالازهار براى حسين كوسج فقط سه فرزند به نام هاى على و جعفر و ابوعبدالله الحسين ياد شده, و فرزندى به نام محمد براى او ذكر نكرده است.٥
ديگر اينكه از القاب و عناوينى كه براى پدران سيد حيدر تا چند پشت ياد شده, معلوم مى شود كه خاندان او در آمل, سلسله ساداتى با تشخّص و معنون و شايد مرتبط با حاكمان آن سامان بوده اند.
سيد حيدر گويد: محل ولادت من و محل ولادت آباء و اجداد من آمل است كه شايد مقصود او تا جد چهارمش على پادشاه بن محمد باشد. دوران تحصيل
از حدود ده سالگى در آمل شروع به تحصيل نمود و پس از چندى با سفر به خراسان و استراباد و اصفهان از اساتيد آن شهرها بهره برد و اين دوران بيست سال طول كشيد كه خود گويد:
(از سال هاى كودكى تا حدود سى سالگى به تحصيل علوم ظاهرى از منقول و معقول به طريقه شيعه و اجداد معصومين خود مشغول بودم و پس از تكميل تحصيل از اصفهان به آمل بازگشتم.)
پس از بازگشت به آمل شايد به خاطر اينكه علاوه بر سيادت و بزرگى خاندانش, به مراتب علمى بالايى دست يافته بود, مورد عنايت خاص حاكم آنجا قرار گرفت و به جاه و مقام و مال فراوانى رسيد, اما پس از گذشت اندك زمانى به همه آن ماديات پشت, و رو سوى الله تبارك و تعالى كرده و به قصد زيارت بيت الله و حج خانه خدا و زيارت جدّش رسول خدا و نيز ائمه بقيع و زيارت بيت المقدس با ظاهرى فقيرانه از آمل خارج و از راه قزوين و رى به اصفهان رفت.٦
سيد حيدر در شرح حال خود مى نويسد:( اين بار با وضعى فقيرانه, به همان اصفهان كه مدتى طولانى از دوران جوانى را با جاه و مال فراوان در آنجا به سر برده بودم, وارد شدم.)
(در اصفهان تعدادى از مشايخ اهل معرفت بودند, اما من خدمت شيخ كامل محقق نورالدين طهرانى (طهران يا تيران, قريه اى است نزديك اصفهان) را كه عارفى زاهد و نزد عام و خاص مقبوليت داشت, اختيار كردم و در كمتر از يك ماهى كه با او مصاحب بودم, بهره هاى فراوان از او بردم. از اصفهان به دهستان (ايزه) يا (ايزج) خوزستان رفتم و در آنجا مدتى منتظر ماندم تا قافله اى آماده حركت به عراق شود و من هم همراه آن قافله باشم كه اين زمينه فراهم شد. در زمان توقف در (ايزه) نيز با عارفى كامل مصاحب بودم و بالاخره در اثر ابتلا به بيمارى به اصفهان برگشتم و پس از چندى از راه ديگر به عراق رفتم و به زيارت مشاهد مقدسه اميرمؤمنان على(ع) و امام حسين(ع) و امام موسى كاظم و جواد و سامرا موفق شده و يك سال تمام مجاور آن مشاهد بودم. سپس براى انجام حج خانه خدا با عدم تمكن ظاهرى فقيرانه رهسپار مكه شدم. در اين مسير بلايا و مجاهدات گوناگون برايم پيش آمد كه شرح آن, چند جلد كتاب مى شود.)
(حج واجب و مناسك حج را به جا آوردم و اين در سال ٧٥١ بود و قصد داشتم مجاور مكه و جارالله شوم, اما شوق مجاورت مدينه ـ كه هنوز رسول خدا(ص) و امامان و اصحاب مدفون در بقيع و مدينه را زيارت نكرده بودم ـ موجب شد كه به مدينه رفتم و پس از زيارت تصميم مجاورت مدينه را داشتم. اما موانع كه مهم ترين آن بيمارى بود, باعث شد كه به عراق و مشهد مقدس غروى [=نجف] بازگشته و ساكن آنجا شوم.)٧
از اين تاريخ يعنى حدود سال ٧٥١ تا پايان عمر يعنى سال ٧٨٧ يا قدرى بيشتر, در نجف و حله و بغداد بوده كه حتماً توقف در نجف و استفاضه از فيوضات علوى بيش از توقف در جاهاى ديگر بوده است.٨
در نجف تا سال ٧٥٣ منازل السائرين هروى, و فصوص و شرح قيصرى و شرح تلمسانى بر آن و رساله هاى ديگرى را نزد عارفى كامل اما گمنام ـ عبدالرحمن بن احمد مقدسى ـ مى خواند.٩
ظاهراً در حلّه قبل از سال٧٦١ كتاب هاى شرايع محقق حلّى, جوامع الجامع شيخ طبرسى, مناهج اليقين علامه حلى, نهج البلاغه سيد رضى, شرح نهج البلاغه ابن ميثم بحرانى و تهذيب الاحكام شيخ طوسى را نزد فخرالمحققين پسر علامه حلى مى خواند.١٠ و به اين ترتيب از ٧٥١ تا ده سال علاوه بر سير و سلوك و رياضت, تحصيل خود را تكميل مى كرده است و به عبارت ديگر هنوز به عرفان نظرى و نيز علوم حوزوى ـ به اصطلاح علوم ظاهرى و رسمى ـ عنايت داشته است. اساتيد و مشايخ او
علامه سيد حيدر آملى در طول بيش از سى سال تحصيل در حوزه هاى مختلف و مصاحبت با اهل معرفت, اساتيد و مشايخ فراوانى داشته است, اما ما فقط چهار يا پنج نفر آنها را مى شناسيم:
١. محمد بن الحسن فرزند علامه حلى و معروف به فخرالمحققين (٧٧١ـ٦٨٢) داراى آثار فراوان از جمله:
ايضاح الفوائد فى حل مشكلات القواعد كه شرح قواعد الاحكام پدرش علامه حلى است.
شرح خطبه قواعد الاحكام پدرش,
حاشيه ارشاد الاذهان پدرش در فقه,
شرح مبادى الاصول پدرش در اصول فقه,
شرح تهذيب الاصول پدرش در اصول فقه,
شرح نهج المسترشدين پدرش در كلام,
مسائل حيدريه كه پاسخ به مقولات شاگردش سيد حيدر آملى است.١١
٢. نصيرالدين كاشى حلّى متوفاى ٧٥٥ (نه ٧٣٥ كه در برخى نوشته ها سبق قلم شده است) وى در كاشان متولد شده و در حله ساكن بوده و در نجف به خاك سپرده شده است. از تأليفات اوست:
تعريب زبدةالهيئه خواجه نصير طوسى,
حاشيه بر شرح تجريد اصفهانى,
حاشيه بر شرح شمسيه رازى,
شرح طوالع بيضاوى در علم كلام,

رساله در ايراد بر تعريف طهارت در قواعد الاحكام علامه حلى.١٢
سيد حيدر حلى در جامع الاسرار گويد: از امام عالم و حكيم فاضل نصيرالدين كاشى قدس الله سرّه مكرر شنيدم كه عين اين جمله را مى گفت: در مدت هشتاد سالى كه از عمر من مى گذرد, محصول تحصيلاتم فقط اين است كه اين مصنوع[ها] صانع دارد….١٣
از همين عبارت استفاده شده كه سيد حيدر از تلاميذ او بوده است.
٣. شيخ نورالدين طهرانى (تيرانى)
سيد حيدر در اصفهان, در مدت كوتاهى از او استفاده معنوى و اجازه اى مكتوب نيز از او دريافت كرده است.
متأسفانه نتوانستيم از اين استاد در كتاب هايى كه مراجعه شد, شرح حالى به دست آوريم و سيد حيدر در تفسير خود گويد آن اجازه مفقود شده است, اما مضمون آن را نقل مى كند.١٤
٤. شيخ عبدالرحمن قدسى (يا مقدسى) ايشان از علماى شيعه بوده و شرح حالش در مصادرى كه مراجعه كرديم, يافت نشد.
سيد حيدر حلى در سال هاى حدود ٧٥٣ـ٧٥١, فصوص و دو شرح فصوص و منازل السائرين را در نجف نزد ايشان خوانده است و اين استاد در اجازه خود به سيد حيدر مى نويسد: (استفاده من از اين شاگرد, بيش از استفاده او از من بود.)١٥
٥. سيد حيدر از يكى از مشايخ اهل معرفت كه در دهستان (ايزه) بوده است نيز ياد مى كند و مى گويد:
در ايام توقف در (ايزه) كه منتظر قافله عازم عراق بودم: بقيت هناك فى صحبة شخص كامل.١٦
٦. كسانى كه الكشكول فيما جرى على آل الرسول را از تأليفات سيد حيدر دانسته اند, يكى از مشايخ او را حسن بن حمزه هاشمى دانسته اند; زيرا در آن كتاب از ايشان مطلبى بى واسطه نقل شده است و ايشان هم در غير از كتاب كشكول ياد نشده است.١٧ شاگردان او
شخصيتى علمى عرفانى مانند سيد حيدر آملى حتماً شاگردانى داشته است و اينكه خود مى نويسد گروهى از ارباب توحيد و اهل الله از من خواستند كه شرحى بر فصوص محيى الدين بنويسم و يا جامع الاسرار را بنويسم,١٨ مى تواند اشاره به تقاضاى شاگردانش باشد و در هر صورت در كتاب هاى تراجم و شرح حال تا آنجا كه نويسنده اطلاع دارد, هيچ كس به عنوان شاگرد و يا كسى كه از او اجازه در علوم و يا اجازه در معنويات و مراتب سير و سلوك داشته باشد, ياد نشده است. تأليفات
در سال ٧٨١ يعنى در شصت ودو سالگى كه مى خواستند نگارش شرح فصوص خود را آغاز كند, در مقدمه آن شرح مى نويسد: در اين مدت طولانيِ سى ساله [كه از آمل بيرون آمده و در نجف و حله بوده ام] حدود چهل كتاب و رساله به عربى و فارسى نوشته ام و تعدادى از آنها را به ترتيب تاريخ تأليف ياد مى كند.١٩
و نيز در جلد اول تفسير خود كه در سال ٧٧٧ مشغول نوشتن آن بوده٢٠ گويد: بر اكثر كتاب هاى تصوف از مطولات و مختصرات, حاشيه و شرح نوشته و سپس به تصنيف كتاب هايى كه نزديك به بيست [يا بيست وچهار] كتاب است پرداخته و اين نگارش ها در مدت بيست وچهار سال انجام شد. بنابراين حدود نيمى از تأليفات ايشان حاشيه و شرح بر كتاب هاى ديگران و نيمى از آنها تأليف مستقل بوده است و اين بيست وچهار سال از ٧٥٣ (كه از خواندن فصوص و شرح فصوص و منازل السائرين نزد استادش عبدالرحمن قدسى فارغ شده) تا سال ٧٧٧ يعنى سال آغاز تأليف تفسير المحيط الاعظم مى باشد و مقصود از سى سال كه در آغاز شرح فصوص گفته است, سال ٧٥١ كه سال ورود در نجف اشرف است تا سال ٧٨١, يعنى سال آغاز تأليف شرح فصوص مى باشد.
اكنون آن تأليفاتى كه در آغاز شرح فصوص به ترتيب تاريخ تأليف ياد شده, ذكر مى كنيم:
١. مجمع الاسرار و منبع الانوار= جامع الاسرار و منبع الانوار
در آغاز اين كتاب گويد: هنگامى كه از نگارش كتاب هاى منتخب التأويل, الاركان, الامانة, رسالة التنزيه و غيره فراغت يافتم, گروهى از برادران اهل سلوك از من خواستند كه كتابى جامع و مشتمل بر اسرار الله و اسرار انبياء و اولياى خدا به ويژه شامل اسرار توحيد و اقسام و توابع و لوازم و آنچه مربوط به اينها است, بنگارم… و چون ردّ اين خواسته از اكبر كبائر بود به تأليف آن آغاز نمودم…. اين كتاب كه از مشهورترين تأليفات سيد حيدر است و نسخه هاى خطى متعددى از آن در دست است, در سال ١٣٤٧ش به ضميمه نقد النقود, در حدود ٩٠٠ صفحه با مقدمه اى سودمند و طولانى چاپ شده است.

٢. رسالة الوجود فى معرفة المعبود و مايتعلّق بالوجود.
اين رساله پيرامون اطلاق و بداهت و وجوب و وحدت و ظهور و كثرت وجود است. و اثبات اينكه خدا واجب الوجود لذاته و ممتنع العدم لذاته است. و اينكه غير از او در خارج نيست و هو الاول والاخر والظاهر والباطن وهو بكل شىء عليم.
از اين كتاب تاكنون نسخه اى يافت نشده است.
٣. رسالة المعاد فى رجوع العباد ومايتعلّق بالمعاد
اين رساله درباره قيامت صغرى و قيامت وسطى و قيامت كبرى و تحقق اين سه قيامت است. و اثبات اينكه اين سه قيامت به حكم تطبيق و مطابقت ميان عالم آفاق و عالم انفس به دوازده قيامت صورى و معنوى تقسيم مى شود. از اين رساله نيز نسخه اى در دست نيست.
٤. كتاب الاصول والاركان فى تهذيب الاصحاب والاخوان
اين كتاب شامل اصول پنجگانه و فروع پنجگانه دين و بيان اينكه هريك از اين ده اصل و فرع سه مرتبه دارد: شريعت و طريقت و حقيقت كه هركدام از اين سه, تكامل مرتبه قبل است. مؤلف در جامع الاسرار خود نيز از اين اثر ياد كرده است.
نسخه اين كتاب نيز يافت نشده است.
٥. رسالة العلم
در اين رساله موضوع و محمول و مسائل و مبادى علم هر يك از سه طائفه صوفيه و حكما و متكلمان, و نيز حقيقت علم به طريق هريك از اين سه طائفه و بحث هاى دقيق و نكته هاى ارزنده در اين زمينه بيان شده است.
٦. رسالة العقل والنفس والفرق بينهما
در اين رساله فرق ميان عقل و نفس به اعتبار كليت و جزئيت و مباحث متعلق به عقل و نفس مطرح شده است.
٧. رسالة الامانة الالهيّة فى تعيين الخلافة الربّانيه
در اين رساله بحث خلافت الهى با استفاده از آيه (انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال فابين ان يحملنها وحملها الانسان انه كان ظلوماً جهولا) بيان شده و برخلاف گمان برخى از مفسران و غيرهم, ظلوم بودن و جهول بودن انسان بالاترين ستايش و مدح انسان دانسته شده است.
اين رساله در ذريعه و رياض العلماء و كشف الحجب ياد شده است.
٨. رسالة الحجب وخلاصة الكتب
در اين رساله آيه شريفه (ثم فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعاً) و حديث نبوى (ان لله تعالى سبعين الف حجاب من نور وظلمه…) و هزار سال و پنجاه هزار سال و سيصد هزار سال كه در كتاب و سنت آمده, و رواتب (انا اقل من ربّى بسنتين و روايت (ليس بينى و بين ربى فرق الا انى تقدمت بالعبودية) مورد تحقيق و اينكه اينها با هم چگونه جمع مى شوند و توافق دارند بحث شده است.
٩. رسالة الفخر و تحقيق الفخر
در اين رساله, چگونگى جمع بين اين احاديث: (الفخر فخرى) (الفقر سواد الوجه فى الدارين) (كاد الفقر ان يكون كفراً) بيان شده است.
١٠. رسالة الاسمآء الالهية وتعيين مظاهرها
در اين رساله انسان هايى كه مظهر اسماء الهى هستند, از حضرت آدم تا حضرت خاتم بيان شده است.
١١. رسالة النفس فى معرفة الرب
اين رساله با استفاده از حديث (من عرف نفسه فقد عرف ربه) و آيه شريفه (هو معكم اينما كنتم) و نيز آيه كريمه (وفى انفسكم افلا تبصرون) نگاشته شده است.
١٢. اسرار الشريعة واطوار الطريقة و انوار الحقيقة
اين كتاب مقدمه اى دارد شامل اين مطالب: مرتبه اهل حقيقت از اهل طريقت و مرتبه اهل طريقت از اهل شريعت بالاتر است. عقل و شرع به هم نياز دارند و هر يك ديگرى را كمك و تأييد مى كند. بيان ضوابط كلى برنامه هاى انبيا براى ارشاد انسان ها. بيان اينكه هر موجودى كمالى دارد و پس از مقدمه هركدام از توحيد, عدل, نبوت, امامت, معاد و قيامت صغرى و وسطى و كبرى و وضوء, غسل, نماز, روزه, زكات, حج و جهاد را از ديدگاه اهل شريعت و اهل طريقت و اهل حقيقت بيان شده و هدف اصلى كتاب اين است كه ثابت كند حقيقت كمال طريقت و طريقت كمال شريعت است و اينها در اصول و فروع دين با هم اختلافى ندارند, بلكه هركدام كامل شده ديگرى است.
اين كتاب در سال ١٣٦٢ش در طهران به قطع وزيرى در ٢٨٦ صفحه چاپ شده است. محقق محترم كتاب مقدمه اى طولانى و سودمند در حدود هفتاد صفحه بر آن افزوده و در اين مقدمه گويد: بسيارى از تأليفات حضرت سيد حيدر, يا تلخيص كتب ديگر اوست و يا تخليص, و به قول اهل منطق بين كتاب هاى ايشان عموم و خصوص مطلق و يا من وجه است. اين كتاب اسرار الشريعه نيز حاوى مطالب هفت يا هشت كتاب تحقيقى اوست و گزيده آراء او در اعتقادات و عبادات در اين كتاب شريف آمده است.
از اين كتاب نسخه هاى خطى متعددى موجود است و از قرارى كه شنيده ام گويا يكى از علاقه مندان به آثار سيد, اين كتاب را با تحقيق مجدد در دست چاپ دارد.
ترجمه فارسى اين كتاب هم در سال ١٣٧٧ش به چاپ رسيده است.
در جلد اول مجموعه مقالات كنگره علامه سيد حيدر آملى, مقاله اى سودمند با اين عنوان: (نگاهى به تصحيح و ترجمه كتاب اسرار الشريعة) در نقد تحقيق و ترجمه اين كتاب درج شده است.
١٣. رسالة الجداول= مدارج السالكين فى مراتب العارفين
اين رساله شامل صد مقام اصلى و هزار مرتبه فرعى انسان سالك است.
١٤. نقد النقود فى معرفة الوجود
اين رساله منتخب رساله الوجود فى معرفة المعبود است كه پيش تر ياد شد. تاريخ پايان تأليف آن ٧٦٨ مى باشد. در سال ١٣٤٧ به ضميمه جامع الاسرار چاپ شده است و ترجمه فارسى آن و نيز كتابى به نام (ساحت ربوبى) در شرح رساله نقد النقود تأليف دكتر منصورى لاريجانى هم چاپ شده است.
١٥. نهاية التوحيد فى بداية التجريد
اين رساله هم منتخب كتاب مجمع الاسرار و منبع الانوار (منبع الانهار) است كه قبلاً ذكر شد.
١٦. منتقى المعاد فى مرتضى العباد
اين رساله نيز منتخب رساله المعاد فى رجوع العباد است كه پيش تر ياد شد.
١٧. رساله التنبيه فى التنزيه
اين رساله در تنزيه الله تبارك و تعالى است [عما يقول الظالمون]
١٨. امثلة التوحيد وابنية التجريد
اين كتاب مقابل و يا همانند كتاب لمعات عراقى در عرفان است. فخرالدين عراقى متوفاى ٦٨٨ آثارى دارد, از جمله لمعات كه در بيان مراتب عشق است و شروح و حواشى متعددى دارد كه مشهورترين آنها شرح لمعات جامى است. به ذريعه ١٨/٣٤٢ رجوع شود.
١٩. رسالة كنز الكنوز و كشف الرموز
محتواى اين رساله در فهرست آثار مؤلف ياد نشده, اما به نظر مى رسد كه از كتاب هاى عرفانى است.
٢٠. كتاب تعيين الاقطاب والاوتاد

نام كتاب گوياى موضوع آن است.
٢١. المحيط الاعظم… فى تأويل كتاب الله العزيز الحكيم در هفت مجلد بزرگ
تا آنجا كه تاكنون فحص و جستجو شده فقط به اندازه يك جلد از اين كتاب به خط مؤلف در كتابخانه آيةاللّه العظمى نجفى مرعشى موجود است و نيز از نسخه ديگر كه از روى همين نسخه موجود استنساخ شده ياد مى شود و از بقيه اين كتاب خبرى در دست نيست. مؤلف اين كتاب را در مقابل كتاب تأويلات نجم الدين رازى نگاشته و از ديد يك عارف شيعى (برخلاف او كه از عامه بوده است) به تأويل آيات قرآن مجيد پرداخته است و هنگام تأليف اين اثر, همانطور كه خود يادآورى كرده از تفسير مجمع البيان شيخ طبرسى و كشاف زمخشرى و تأويلات نجم الدين رازى و تأويلات مولانا كمال الدين عبدالرزاق كاشى استفاده كرده و به آنها نظر داشته است.
تاريخ تأليف اين كتاب حدود سال هاى ٧٧٧ تا ٧٨٠ است.
بخش موجود از اين كتاب با تحقيق حضرت آقاى موسوى تبريزى به صورت مطلوبى در چهار جلد آماده چاپ و تاكنون سه جلد آن منتشر شده و جلد چهارم هم در دست چاپ است. مقدمه حضرت آقاى موسوى تبريزى بر كتاب بسيار سودمند و جامع است و گويا جلد چهارم بايد شامل تفسير سوره حمد و قسمتى از سوره بقره باشد كه متأسفانه مقدارى از همين نسخه موجود هم به خاطر آسيب هايى كه ديده قابل استفاده و چاپ نيست.
در هر صورت شايد مهم ترين اثر مرحوم سيد حيدر آملى, اين كتاب است كه فقط حدود يك دهم آن در دست است.
علامه تهرانى در ذريعه كتابى از سيد حيدر به نام (التاويلات) ياد مى كند كه گويا همان تفسير المحيط الاعظم باشد.
٢٢. نصّ النصوص فى شرح الفصوص
مؤلف در مقدمه اين كتاب نام تعدادى از تأليفات خود را ياد مى كند و سپس گويد:( هنگامى كه از نگارش اين آثار فراغت يافتم, گروهى از ارباب توحيد و اهل الله از من با تأكيد فراوان خواستند كه شرحى بر فصوص محيى الدين بنويسم. از ايشان پرسيدم كه چرا اين كار را از من (و نه از غير من) مى خواهيد؟ گفتند: علت درخواست ما دو چيز است: يكى اينكه علاقه شديد داريم كه با معارفى كه در كتاب فصوص هست آشنا شويم و علت دوم اينكه شرح فصوص مؤيدالدين خجندى و شرح فصوص عبدالرزاق كاشى و شرح فصوص محمود قيصرى كه در اختيار است و از بهترين شروح فصوص مى باشد, مطابق ذوق و موافق آراء ما نيست [شايد مى خواسته اند شرح با توجه به معارف شيعه نگاشته شود و مؤلفان آن شرح ها از عامه بوده اند] و ما مى دانيم نوشتن شرحى كامل تر از آن شرح ها از تو ساخته است; زيرا تأليفات و آثار به ويژه كتاب تأويل القرآن تو گواه اين توانايى است.)
از اين كتاب مقدمه و شرح, فقط پنج فصّ از بيست وچند فصّ فصوص الحكم در دست است كه مقدمه آن در سال ١٣٥٣ در تهران چاپ شد و بقيه (جلد دوم) در دست چاپ است.
در پايان مقدمه گويد: اين شرح در سال ٧٨١ شروع و در ٧٨٢ يعنى در يك سال يا كمتر از يك سال به پايان رسيد; در حالى كه شصت وسه سال از عمرم گذشته است.
چند نسخه خطى كه برخى فقط شامل مقدمه و برخى شاملِ تا فص پنجم از فصوص است, تاكنون يافت شده است.
محقق اين كتاب (عثمان يحيى) در مقدمه آن ١١٢ شرح فصوص و ١٣ مختصر فصوص و مختصر شرح فصوص و ٣٦ كتاب در ردّ فصوص و صاحب فصوص و ٣٣ كتاب در دفاع از فصوص و صاحب فصوص نام برده است و نيز فتاوى و آراء ١٣٨ نفر از علما كه فصوص و شارح آن را جرح كرده, و فتاوى و آراء سى نفر از علما را كه وى را تعديل كرده اند, آورده است.
٢٣و٢٤. در تفسير المحيط الاعظم٢١ در ذيل عنوان: (علّة حصر معانى القرآن بالسبعة هى انحصار طوائف الخلق ومراتب العالم فى السبعة) آمده:
ما در اين باب به درخواست برخى از اصحاب رساله اى به فارسى, و نيز رساله اى به زبان عربى نگاشته ايم.
٢٥. در همان كتاب٢٢ در ذيل آيه شريفه (يوم نحشر من كل امّة فوجاً…) آمده اين آيه به نظر برخى مفسران اشاره به قيامت صغرى و زمان حضرت مهدى(ع) است و ما در اثبات اين مطلب رساله اى نگاشته ايم.
٢٦. در همان كتاب٢٣ از حاشيه خود بر كتاب تأويلات (بحرالحقائق و منبع الدقائق) شيخ نجم الدين رازى معروف به دايه ياد مى كند.
٢٧. اصطلاحات الصوفية= مختصر اصطلاحات الصوفيه٢٤ عبدالرزاق كاشانى
اين كتاب در ذريعه به نقل از كشف الظنون ياد شده است.٢٥
٢٨. منتخب التأويل فى بيان كتاب الله وحروفه وكلماته وآياته
اين كتاب در جامع الاسرار ياد شده است.٢٦
٢٩. جامع الحقائق
اين كتاب نيز در جامع الاسرار ياد شده است.

٣٠. رافعة الخلاف عن وجه سكوت اميرالمؤمنين عن الاختلاف= رفع المنازعة
اين كتاب را به دستور استادش فخرالمحققين حلى تأليف كرده و استاد بر پشت اين كتاب اجازه اى به خط خود براى او نوشته است.
صاحب مجالس المؤمنين, مرحوم نور الله شوشترى گويد اين رساله از نفايس تأليفات اوست.
نسخه خطى آن در موقوفه سيد على ايروانى در تبريز بوده است.٢٨
٣١. زادالمسافرين
اين كتاب در اعلام الشيعه و فهرست كتابخانه مجلس شورا ياد شده است٢٩ و در اينكه از تأليفات سيد حيدر باشد ترديد داريم.
٣٢. العلوم العالية
اين رساله را به درخواست افرادى از صوفيه و متكلمان و حكماء, در علوم اين سه طائفه نگاشته تا براى آنها فرق علم اين سه طائفه روشن شود.
رساله اى كوتاه داراى يك مقدمه و ده نوع. مقدمه در بيان تعريف علم به طريق اين سه طائفه. نوع اول تعريف علوم اهل الله. نوع دوم در كيفيت صدور وحى و الهام و كشف….
نسخه خطى اين رساله در كتابخانه حرم حضرت اميرمؤمنان (الخزانة الغروية) بوده است.
اين رساله در سال ٧٨٧ تأليف شده و پس از اين تاريخ معلوم نيست كه مرحوم سيد حيدر چند وقت ديگر زنده بوده است.٣٠
٣٣. در ذريعه مى فرمايد: ضميمه نسخه (العلوم العالية) كتابى بود با اين سرآغاز: الحمد للذات الاحدية… هذه رساله مستخرجة من بعض تصانيفى افردتها لاجل التسهيل والتيسير
اين رساله شامل چهار مطلب بود: مطلب اول در فضل توحيد. دوم در تعريف و حقيقت توحيد. سوم در ترتيب و تقسيم توحيد و چهارم در كيفيت و تفصيل توحيد.٣١
در ذريعه اين رساله همان المحيط الاعظم دانسته شده كه گويا درست نباشد.
اين رساله را مؤلف در ٧٧٧ براى سلطان عرب و عجم جلال الدنيا والدين شاه شجاع نگاشته است.
در اعلام الشيعه گويد شاه شجاع شيعه بوده ود ر مجمع الفصحاء اين شعر از او دانسته شده است
در حضرت خدا بجز از ختم انبيا
كس را مقام و منزلت بوتراب نيست٣٢
٣٤. منتخبات انوار الشريعه
اين كتاب در اعلام الشيعه سده هشتم ياد شده است.
٣٥. المسائل الاملية= المسائل الحيدرية
پاسخ سؤالات سيد حيدر آملى است از استادش فخر المحققين و اين كتاب بايد از تأليفات فخر المحققين شمرده شود. در سال ٧٥٩ پاسخ اين سؤالات را از استادش خواسته و دريافت كرده است.
نسخه اين رساله در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است.
٣٦. الكشكول فيما جرى على آل الرسول
چون تاريخ تأليف اين كتاب در خود كتاب ٧٣٥ ضبط شده است, بعيد به نظر مى آيد كه تأليف سيد حيدر باشد; زيرا او در آن تاريخ ١٦ساله و در اصفهان يا جاى ديگر مشغول تحصيل بوده و ظاهراً هنوز مشغول تأليفى نشده بوده است و در عين حال داورى درباره اين اثر نياز به بررسى دارد. زيرا برخى از عبارات اين كتاب عيناً در برخى كتاب هاى ديگر سيد حيدر هست و احتمال اينكه اين كتاب از مصادر و مراجع سيد باشد, منتفى نيست.
٣٧. المعتمد من المنقول فيما اوحى الى الرسول
اين كتاب در هديةالعارفين٣٣ از تأليفات سيد حيدر دانسته شده است.
٣٨, ٣٩ و٤٠. در مجالس المؤمنين و رياض العلماء و ذريعه هنگامى كه كتاب (التاويلات) سيد حيدر را (كه شايد مقصود همان المحيط الاعظم باشد) ياد مى كنند, مى نويسند: اين چهارمين تفسيرى است كه ايشان نگاشته و گفته اين چهارمى نسبت به آن سه, مانند قرآن است نسبت به تورات و انجيل و زبور. اما نگارنده احتمال مى دهد مقصود سيد حيدر از سه تفسيرى كه تفسير او بر آنها ترجيح دارد, سه تفسير از تأليف ديگران باشد.
در هر صورت نياز به بررسى بيشتر دارد.
درباره او گفته اند: فخرالمحققين فرزند علامه حلى در اجازه اى كه براى سيد حيدر آملى نوشته, او را اين چنين ستوده است:
المولى السيد الاعظم الامام المعظم افضل العلماء فى العالم اعلم فضلاء بنى آدم مرشد السالكين غياث نفوس العارفين محيى مراسم اجداده الطاهرين الجامع بين المعقول والمنقول والفروع والاصول ذوالنفس القدسية والاخلاق النبوية شرف آل رسول رب العالمين افضل الحاج والمعتمرين المخصوص بعناية رب العالمين ركن الملة والحق والدين حيدر بن السيد السعيد تاج الدين على پادشاه….٣٤
و در اجازه ديگر براى او نوشته است: (مولانا السيد الامام العالم العامل المعظم المكرم افضل العلماء واعلم الفضلاء الجامع بين العلم والعمل شرف آل الرسول مفخر اولاد البتول سيد العترة الطاهرة ركن الملة والحق والدين السيد حيدر بن السيد السعيد ركن الدين على پادشاه….)
و در جاى ديگر نوشته: قرأ على [السيد حيدر] اطال الله عمره ورزقنا بركته وشفاعته عند اجداده الطاهرين.٣٥
و استاد ديگرش شيخ عبدالرحمن بن احمد قدسى (مقدسى) كه از عرفاى شيعه بوده, در اجازه اى كه براى او نوشته, او را چنين معرفى كرده است:
(السيد الامام الهمام العالم الكامل قطب الموحدين زبدة المتبحرين كهف الحاج والمعتمرين المخصوص بعناية رب العالمين السيد ركن الحق والملّة والدين حيدر بن تاج الدين على پادشاه الحسينى آملى ادام الله ظلّه… وكانت استفادتى منه اكثر من افادتى له وكان ذلك بالمشهد الشريف الغروى سلام الله على مشرّفه سلخ رجب المرجب من سنة ٧٥٣….)٣٦
ابن ابى جمهور احسائى از دانشمندان سده نهم, در يكى از تأليفاتش كه شرحى بر يكى از رساله هاى طلايى است, از سيد حيدر به (سيد علامه متأخر صاحب الكشف الحقيقى) ياد كرده است.٣٧
و تعدادى از روايات عوالى اللئالى, از جمله روايت: الشريعة اقوالي… ظاهراً از تأليفات سيد حيدر نقل شده است.
قاضى نورالله شوشترى از علماى سده يازدهم گويد: (سيد افاضل المتألهين حيدر بن على العبيدلى الحسينى الآملى قدس الله روحه از سادات رفيع الدرجات دارالمؤمنين آمل است. از آنجا به عزم زيارت عتبات عاليات حضرت اميرالمؤمنين(ع) و ديگر مشاهد ائمه معصومين(ع) به دارالسلام بغداد آمده٣٨ و در آن رحل اقامت انداخت, با شيخ محقق فخرالدين محمد بن مطهر حلّى و فاضل مدقق مولانا نصيرالدين قاشانى مشهور به حلّى رحمه الله و ديگر علما و عرفاى شيعه اماميه صحبت داشته. بيان سلسله خرقه و ارادت او در اول شرح فصوص مسمى به نص النصوص كه از جمله نفائس مصنفات اوست, مذكور است… علو مرتبه او در علوم ظاهر و باطن از اين شرح و تفسير و تأويلات و كتاب جامع الاسرار و منبع الانوار مانند نور بر شاهق طور در غايت ظهور است….)٣٩
و نيز قاضى نورالله در كتاب مصائب النواصب كه ترجمه فارسى آن چاپ شده است گويد: سيد حيدر عارف محقق اوحدى و از اكابر شيعه است.٤٠
صاحب رياض العلماء از عالمان سده دوازدهم مى نويسد: (سيد حيدر بن على بن حيدر بن على علوى حسينى آملى مازندرانى صوفى معروف به آملى از افاضل علماى صوفيه شيعه است… نسخه اى از جامع الاسرار او را ديدم كه بر روى آن از خط شيخ بهايى نقل شده بود: الذى اظنّ ان هذا الكتاب تأليف السيد الجليل السيد حيدر المازندرانى رحمه الله وله تفسير كبير بلسان الصوفية يدل على علوّ شأنه وارتفاع مكانه….)٤١
براى آشنايى بيشتر و شناخت و شرح حال و تأليفات سيد حيدر آملى علاوه بر چند كتابى كه از ايشان به چاپ رسيده, به اين كتاب ها رجوع شود:
١. مجالس المؤمنين, قاضى نورالله تسترى
٢. ترجمه مصائب النواصب قاضى نورالله تسترى
٣. رياض العلماء افندى
٤. روضات الجنات خوانسارى
٥. اعيان الشيعه عاملى
٦. اعلام الشيعه طهرانى
٧. خاتمه مستدرك حاجى نورى
٨. الفوائد الرضويه محدث قمى
٩. دانشنامه ايران و اسلام
١٠.دائرةالمعارف تشيع
١١.دائرةالمعارف بزرگ اسلامى
١٢. ريحانة الادب خيابانى
١٣. معجم المؤلفين
١٤. الذريعة علامه طهرانى
١٥. كشف الظنون
١٦. هديةالعارفين
١٧. فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه
١٨. فهرست كتابخانه استان قدس رضوى
١٩. فهرست كتابخانه آيةاللّه مرعشى
٢٠. فهرست كتابخانه مجلس شوراى
٢١. مقدمة الطبع الكشكول فيما جرى على آل الرسول چاپ نجف
٢٢. مقدمة الطبع جامع الاسرار و نقد النقود چاپ تهران
٢٣. مقدمة الطبع نص النصوص چاپ تهران
٢٤. مقدمة الطبع اسرار الشريعة چاپ تهران
٢٥. مقدمة الطبع تفسير المحيط الاعظم چاپ تهران
٢٦. طرائق الحقائق معصوم عليشاه
٢٧. مجموعه مقالات و مصاحبه هاى كنگره علامه سيد حيدر آملى در سه جلد
٢٨. مسافرى غريب تأليف دكتر اسماعيل منصورى لاريجانى
٢٩. علامه سيد حيدر آملى تأليف دكتر احمد خالدى
٣٠. عرفان شيعى در انديشه سيد حيدر آملى از انتشارات دبيرخانه كنگره علامه سيد حيدر آملى
٣١. سه شماره ويژه نامه كنگره به نام ستاره عرفان و مجله كرانه ها, ش٢, دانشگاه آزاد اسلامى گلستان مازندران
٣٢. ترجمه كتاب التصوف الشيعة به نام عرفان شيعى دانشگاه آزاد اسلامى تنكابن
٣٣. مجله بينات سال اول ش٣
٣٤. كشاف الفهارس دكتر حجتى ج٣و٤
٣٥. صحيفة الابرار نيّر تبريزى
٣٦. مرآت الكتب ثقةالاسلام تبريزى
٣٧. ترجمه روضات الجنات
٣٨. ترجمه مقدمه نصّ النصوص آملى
٣٩. ترجمه اسرار الشريعه آملى
٤٠. دانشنامه قرآن خرمشاهى. دوازده نكته
نكته اول:
از حدود چهل كتاب و رساله عربى و فارسى سيد حيدر آملى با جستجويى كه تاكنون به عمل آمده, فقط هفت كتاب٤٢ و رساله از آنها در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى يافت شده و متأسفانه دو كتاب از اين هفت كتاب هم ناقص است.
١. جامع الاسرار
٢. اسرار الشريعه
٣. نقد النقود
٤. نص النصوص فى شرح الفصوص (ناقص)
٥. تفسير المحيط الاعظم (ناقص)
٦. رافعة الخلاف در يك كتابخانه خصوصى موجود بوده كه فعلا در دست نيست.
٧. المسائل الحيدريه
مصدر اصلى براى شرح حال و خصوصيات زندگى ايشان همين كتاب هاى موجود ايشان است; زيرا شرح حال خودنوشت و نيز ويژگى هاى علمى و اخلاقى ايشان در اين كتاب ها هست.
اينكه غالب آثار ايشان از بين رفته و بيشتر آثار موجود هم كم نسخه است و نيز تأليفات ايشان از مصادر كتاب هاى عرفانيِ پس از او قرار نگرفته, شايد جهتش اين باشد كه عرفاى اهل تسنن به خاطر اينكه كتاب هاى ايشان براساس مكتب اهل بيت و مذهب شيعه نگاشته شده, و علماى حوزه هاى شيعه هم به خاطر معروف بودن ايشان به صوفى, به آثار ايشان بى توجه بوده اند.
نكته دوم:
كسانى كه بخواهند شرح حال سيد حيدر آملى را بيان كنند و يا بنويسند بايد به اين مطلب توجه داشته باشند كه در ميان علما و عرفا چند نفر به اين نام هستند كه گاهى اين بزرگواران با هم اشتباه شده و از اين رو در بيان شرح حالشان نيز اشتباه پيش آمده است. مثلاً در برخى نوشته ها بعضى از كرامات سيد حيدر موسوى تونى٤٣ را به سيد حيدر آملى نسبت داده اند و يا مثلاً ميرحيدرى را كه در آمل مدفون است برخى سيد حيدر آملى دانسته اند.
نكته سوم:
يكى از مظلوميت هاى شيعه اين بوده كه علما و عرفاى اهل تسنن, شيعه را به مخالفت با عرفان و سير و سلوك و الهى بودن متهم مى كرده اند; مثلاً ميرزا مخدوم شريفى از علماى سده دهم اهل تسنن در كتابى كه در ردّ شيعه نگاشته, يكى از نقاط ضعف شيعه را همين دانسته كه اينان منكر تصوف و تصفيه باطن و كسب نورانيت هستند;٤٤ در صورتى كه عرفان حقيقى جز در مكتب اهل بيت يافت نمى شود و اگر شيعه باعرفان مخالفت مى كرد, به خاطر اين بوده كه غالب مدعيان عرفان از اهل تسنن بوده, و عارف واقعى نبوده اند, زيرا امكان ندارد يك مسلمان عارف باشد, اما به مقامات اميرمؤمنان عارف نباشد. به هر حال اين تهمت در زمان سيد حيدر و قبل از او هم بود. مرحوم سيد حيدر در آثار خود مى گويد عارف و صوفى حقيقى شيعه, و شيعه حقيقى همان عارف بالله است و اين دو از هم جدا نيستند و هيچ غير شيعه نمى تواند عارف حقيقى باشد. در كتاب جامع الاسرار مى نويسد: (الصوفية وان كانت فرقاً كثيرة مثل الشيعة لكن الفرقة الحقّة منها واحدة وهى الفرقة الموصوفه بالايمان بالائمة عليهم السلام ظاهراً وباطناً كما ان الشيعة وان كانت فرقاً كثيرة لكن الفرقة الحقّة منها واحدة وهى الفرقة الامية.)٤٥
نكته چهارم:
مرحوم سيد حيدر آملى از تصوف واقعى كه همان عرفان شيعى مكتب اهل بيت است, دفاع مى كند و از اينكه او را صوفى بخوانند, ابايى ندارد و حتى در كتاب هاى تراجم هم او را با عنوان صوفى هم معرفى كرده اند. اما بايد روشن باشد كه نكوهش علماى شيعه از صوفيه به خاطر نقاط ضعف مهمى است كه در آنها بوده و هست, اما مرحوم سيد حيدر از غالب آن نقاط ضعف منزه است.
اهم نقاط ضعف فرقه صوفيه اينها است:
الف. ادعاى عرفان بدون ارتباط با اهل بيت پيامبر(ص) و بدون اعتقاد به امامت و ولايت آنان;
سيد حيدر, شيعه امامى و مروج عرفان مكتب اهل بيت است و عارفان غير شيعى را عارف واقعى نمى داند و درباره عالمى كه با عدم اعتقاد به ولايت امام زمان(ع) ادعاى عرفان دارد, مى نويسد: والعجب كل العجب ان امثال هؤلاء يدّعون الكشف والعرفان.٤٦
ب. پشت كردن به تمام علوم رسمى حوزوى و دينى به ادعاى عرفان و تصوف;
سيد حيدر حتى در زمانى كه به سير و سلوك و رياضت و معنويات اشتغال داشته, از اشتغال به علوم حوزوى غافل نبوده و در همان سال ها كتاب هاى متعددى از كتب حديث و فقه شيعه را نزد استادش فخرالمحققين خوانده و از همين كتاب ها در آثار خود بهره برده است.٤٧
پ. انجام ندادن عبادات به ادعاى اينكه عارف واصل پس از وصول مكلف به عبادات نيست;
سيد حيدر در اسرار الشريعة٤٨ مى نويسد: (الجهّال من الصوفية ذهبوا الى ان كل من وصل الى الله تعالى سقط عنه التكاليف الشرعية والعبادات الدينية, حاشا وكلاّ نعوذ بالله عن نسبة امثال ذلك اليهم بل اعتقادهم واتفاقهم على ان كل من وصل الى الله تعالى طاعته يكون اكثر وعبادته يكون اعظم…)
ت. برخى از صوفيان گاه گاهى مطالبى خارج از كتاب و سنّت مطرح مى كنند و به اصطلاح, گرفتار بدعت گزارى در دين و مراسم دينى مى شوند;
سيد حيدر در آغاز كتاب شرح فصوص مى نويسد: از من با اصرار خواستند كه شرحى بر فصوص محيى الدين بنويسم. اين خواسته را پذيرفتم (و شرطت على نفسى ان اكتب… مطابقاً للعقل والنقل غير خارج عن الكتاب والسنّة.)٤٩
ث. برخى از صوفيان با اينكه خود را شيعه مى دانند, به فقه اهل بيت بى اعتنا هستند;
سيد حيدر در كتاب اسرار الشريعة خود هنگامى كه در صدد بيان طهارت, نماز, روزه, زكات, حج, جهاد از ديدگاه شريعت برمى آيد, احكام اين عبادات را طبق فقه شيعه نقل مى كند; به طورى كه در اين بخش خواننده خود را با يك فقيه شيعه و شاگرد فقيه بزرگوار فخرالمحققين حلّى روبرو مى بيند;٥٠
ج. برخى از صوفيان به كتاب هاى علمى حوزويان بى اعتنا هستند, چون اين كتاب ها را شامل علوم رسمى و ظاهرى مى دانند.
اما شواهدى در دست است كه سيد حيدر اين طور نبوده است. مثلاً در چهل سالگى, پس از سال ها رياضت و اهل معنى و دل شدن, چند پرسش فقهى و غير فقهى از فخرالمحققين دارد كه اين پرسش ها به خط سيد و پاسخ ها به خط فخرالمحققين در مجموعه اى كه تمام آن مجموعه به خط سيد است, در كتابخانه مركزى دانشگاه موجود است.
اين مجموعه شامل سيزده رساله است و نشان دهنده اين است كه سيد به كتاب هاى حوزوى و علوم رسمى هم عنايت داشته است.
رساله ها به اين شرح است:
* مسائل مدنيات از علامه حلى
* رساله در حج تمتع از فخرالمحققين
* معراج السلامه از على بن سليمان بحرانى
* عيون الحكمه از فخر رازى
* رساله حدود از ابن سينا
* رساله توحيد
* رساله اصطلاحات حكماء
* رساله از خواجه طوسى
* رسالة العلم خواجه طوسى
* سؤالات صدرالدين قونوى از خواجه طوسى
* رساله قضاء و قدر حسن بصرى
* مسائل متفرقه
* سؤالات سيد حيدر و پاسخ هاى فخرالمحققين
و نيز برخى از تأليفات محمد بن على جرجانى و اجازه علامه به سيد مهنا و استقصاء النظر علامه حلى را استنساخ كرده و آن را نزد فخرالمحققين خوانده است.
بنابراين اگر سيد حيدر آملى به عنوان عارف صوفى ياد مى شود, بايد معلوم باشد كه اين عالم بزرگوار با صوفيان مورد نكوهش وجه مشابهتى ندارد و مى توان گفت وى مانند پدر علامه مجلسى و ابن فهد حلّى و ديگران از عالمان اهل معرفت بوده و شاهد قوى اين مطلب اجازه هايى است كه فخرالمحققين براى او نوشته و او را بسيار تمجيد و تكريم كرده است.
آرى تنها نقطه ضعفى كه در اين زمينه وجود دارد, مسأله (خرقه) و خرقه پوشيدن سيد به دست شيخ است, كه گرچه توجيه داشته باشد, اما از نظر علماء شيعه مردود است و شايد بتوان گفت در ميان علماى اهل سير و سلوك و اهل معرفت از شيعه, سابقه و لاحقه نداشته باشد.
نكته پنجم:
گويا شرايط زمان سيد حيدر ايجاب مى كرده كه در كتاب هاى خود گاهى از مسائل حادّ اختلافى ميان شيعه و سنى زود بگذرد و دنبال نكند و نيز برخى عبارات دوپهلو كه مورد پسند آنان است بياورد.
مثلاً در صلوات يك خطبه (المحيط الاعظم) مى نويسد: (وصلى الله على من فصّ ازلاً بمثل هذه الموهبة ولطفه الجسيم وعلى آله واصحابه واهل بيته اهل الفوز والجنة والنعيم.)
و در آغاز (نص النصوص) گويد: (والصلاة والسلام على المتحقق بهذه الخلافة العظمى ورئاسته الكبرى قبل خلقته… وعلى آله واصحابه وخلفائه الواصلين الى اعلى درجات الكمال بحسن اشاده وهدايته…)
و در آغاز جامع الاسرار: (وصلاة الكاملة على نبيّه الاكمل منهم فى الشرف والرتبة… وعلى الباب الاعظم والمحل الراجح المولود جوف الكعبة… وعلى آله واصحابه واهل بيته اهل بيت العلم والمعرفة والحكمة.)
و در كتاب نص النصوص مى گويد: (وقصّة فدك و فاطمه عليها السلام مشهورة ومنعها عن الميراث بحكم الحديث المنسوب اليه من غير واقع… وهاهنا حكايات وقصص السكوت عنها اولى.)٥١
البته در مواردى هم به صراحت بطلان مذهب تسنن را بيان كرده است.
و نيز در نص النصوص مى نويسد: (من جملة ما انزل الله قوله تعالى قل لا اسالكم عليه اجراً الاّ المودّة فى القربى وانت ما تعطى عوض المودة الا المبغضة فكيف حكمت بالقرآن واقل المبغضة انك تنسب مرتبتهم واما منهم الى الغير بغير الحق… هذا مضى. وتلك شقشقة هدرت ثم قرّت.)٥٢
نكته ششم:
سيد حيدر با تمام عظمتى كه براى محيى الدين قائل است و بايد گفت در بسيارى از مطالب متأثر از اوست, اما اين طور نيست كه مقلد و پيرو صد در صد او باشد, لذا در مسأله (خاتم اولياء) صريحاً با او مخالفت كرده و مى گويد: (از محيى الدين تعجب است كه به مقتضاى خوابى كه ديده خود را خاتم الاولياء مى داند و حال آنكه به مقتضاى بيدارى با تأييد نقل و عقل و كشف و شهود اين مقام براى حضرت مهدى ثابت است و اين النوم من اليقظة واين القياس من الادلة العقلية والشواهد النقلية التى تطابق الكشف الصحيح.)
و با جمله آخر اشاره مى كند به اينكه هر كشفى صحيح و حجّت نيست.
سپس اضافه مى كند: اگر او با خواب اين مقام را براى خود اثبات مى كند, ما خلاف آن را مكرر در خواب ديده و از رسول خدا(ص) و اهل بيت او عليهم السلام شنيده ايم: (و هذا الادعاء من محيى الدين قريب الى تعصب القيصرى (شارح الفتوحات) ودلائله اوهن من بيت العنكبوت مع ان الشيخ ابن العربى يدّعى الاطلاق والخروج عن قيد المذهب والتعصب مع كل احد…)
در جاى ديگر گويد: چطور شيخين را از اولياء خدا شمرده و على و اولاد او را ياد نكرده است؟! درباره صاحب فصوص و برخى شارحان آن گويد.
(بسيار تعجب است كه امثال اينان ادعاى كشف و شهود و عرفان مى كنند [و سخنان باطلى مى گويند] اما القيصرى فقد عرفت خبطه ومهملاته واما محيى الدين كيف حكم ان عيسى خاتم الولاية المطلقة مع وجود عليّ عليه السلام….)٥٣
كوتاه سخن اين كه ادعاى عرفان, بدون معرفت به مقام على و اهل بيت(ع) ادعايى بى اساس است.
نكته هفتم:
سيد حيدر با پشت پا زدن به زندگى مرفّه و شعار (تركت الخلق طراً فى هواكا) و رياضت و سير و سلوك و استفاضه از ارواح اهل بيت و مجاورت قبر اميرمؤمنان و افاضات آن بزرگواران به مقاماتى بس بلند و مشهود معارف دست يافته و معتقد است علوم رسمى و ظاهرى, انسان را به جايى نمى رساند و طالب معارف بايد به علم ارثى و لدنّى مشرف گردد و در اين باره اين شواهد را ياد كرده و مى گويد:
فخر رازى كه از اعظم دانشمندان معقول و منقول است, مكرر به جهل خود اعتراف كرده, و يك جا مى گويد:
ولم نستفد من بحثنا طول عمرنا
سواء ان جمعنا فيه قيل وقالوا
روزى ديدند كه گريه مى كند; سبب پرسيدند. گفت: مسأله اى را كه سى سال معتقد بودم اكنون برايم روشن شد كه خلاف واقع بوده است و از كجا كه همه معلومات من چنين نباشد. از اين رو محيى الدين با نامه اى او را توبيخ كرد كه چرا راه رياضت و تحصيل علوم واقعى را ترك كرده است.
خواجه نصيرالدين طوسى هم در رساله (فصول) خود گويد: اين مقدار كه در اين رساله آمده در شناخت خدا و صفات او كافى است زيرا با عقل و علم كلام, شناخت و معرفت بيش از اين ميسر نيست و فقط ما اين را مى فهميم كه خدا وجود دارد و اگر كسى مى خواهد به معرفتى بالاتر از اين دست يابد بايد به رياضت و سلوك بپردازد.
و ابن سينا هنگام مرگ گفت:
رجعنا اليك الان فاقبل رجوعنا
وفلّت قلوب طال اعراضها عنكا
افضل الدين خونجى هنگام مرگ گفت: نهايت آنچه در طول عمر علمى خود فهميدم يك مسئله است و آن اينك اين جهان مصنوع نياز به صانع دارد.
محمد غزالى و باباافضل كاشى و صدرالدين تركه و عبدالرزاق كاشانى پس از سالها اشتغال به علوم رسمى به راه اهل معرفت برگشتند.
ابن ميثم بحرانى در دو شرح نهج البلاغه خود راه هاى عارفان و موحدين را بر راه هاى همه علما و فلاسفه ترجيح داده است.
مكرر از امام عالم و حكيم فاضل نصيرالدين كاشى (حلّى) قدس الله سرّه شنيدم كه عين اين جمله را مى گفت: نهايت آنچه در طول هشتاد سال فهميدم اين بود كه اين مصنوع نياز به صانع دارد و مع ذلك فتيقن عجائز الكوفة اكثر من تيقنى فى هذا الباب.٥٤
نكته هشتم:
در جامع الاسرار فصلى با اين عنوان هست: (بيان كيفية تحصيل العلوم الرسمية والعلوم الحقيقية) در اين باب گفته است رفتن به مكتب خانه براى يادگيرى خواندن و نوشتن و خواندن اشعار عرب و آشنا شدن با دانش عروض و سپس تحصيل صرف و نحو و معانى و بيان و منطق و اصول فقه و يادگيرى طريق استنباط و تفسير قرآن مجيد و علم حديث و فقه و علم كلام و معقول آنطور كه در حوزه ها خوانده مى شود, ده ها سال به طول مى انجامد و حاصل اين كه تحصيل شرعيات و نقليات و حكمت و عقليات نياز به كوشش و جد و جهد هشتاد ساله دارد, اما پس از اين هشتاد سال تحصيل, آنچه حاصل نمى شود علم شهودى است.
اما كيفية تحصيل العلوم الحقيقية فهو فى غاية السهولة لانها موقوفة على فراغ القلب وصفاء الباطن وهذا يمكن بساعة واحدة وبيوم واحد وبليلة واحدة.٥٥
البته كسانى كه مانند سيد حيدر به مقام كشف و شهود مى رسند و مانند ايشان براى آيات قرآن مجيد مثلاً تاويلاتى ياد مى كنند كه در حقيقت ادعاى بيان باطن و بطون قرآن را دارند, اين تأويلات براى غير خودشان حجيّت ندارد. زيرا معصوم نيستند و احتمال خطا و اشتباه در كشف و شهود آنها بعيد نيست; همان طور كه خود سيد حيدر در برخى از كشف و شهودهاى علماى اهل تسنن اشكال كرده, و قبلاً گفته شد با عدم معرفت به مقام ولايت اهل بيت, ادعاى كشف و شهود در مواردى بى اساس و دروغ و يا از همان كشف و شهودهاى بى واقعيت است.
نكته نهم:
در بخش تأليفات سيد حيدر شماره٣٣ گفتيم: