آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - فهرست مقالات فارسى - امين سيد حسن

فهرست مقالات فارسى
امين سيد حسن

افشار, ايرج, فهرست مقالات فارسى در زمينه تحقيقات ايرانى, جلد سوم: ١٣٤٦ـ١٣٥٠, جلد چهارم: ١٣٥١ـ١٣٦٠ و جلد پنجم: ١٣٦١ـ١٣٧٠, تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى (وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى), ١٣٧٤ـ١٣٧٧.
دوره پنج جلدى فهرست مقالات فارسى كه شامل مقاله هاى منتشر شده در مجله هاى معتبر ايرانى و خارجى به زبان فارسى در زمينه تحقيقات ايرانى در هفتاد ساله اخير است, از امهات منابع ايران شناسى و يكى ديگر از صدها آثار با ارزش و ممتع گردآورنده صاحب فضل و با همّت و زحمتكش آن, المستغنى عن الالقاب, ايرج افشار, است. براى دانستن اهميت اين كار خطير, كافى است كه كسى خود, دست كم, زحمت فهرست كردن يك كتاب منفرد را كشيده باشد, يا به نيت نقدونظر, خود, فهارس يك كتاب يا نشريه ادوارى را به طور كامل و دقيق, بررسى كرده باشد تا با ملاحظه علل و جهات ورود اشتباه در چنان كارهاى مختصر و محدودى دريابد كه كار فهرست كردن بيش از چهل هزار مقاله در زمينه هاى مختلف و متشتت اعم از زبان و ادب, تاريخ و جغرافيا, ملل و نحل, فلسفه و عرفان, رجال و كتاب شناسى و… در يك دوره دور و دراز هفتاد ساله, چه كار كارستانى و چه خدمت شايانى است!
در جامعه علمى و فرهنگى ما ـ بلكه در حوزه ايران شناسى در داخل و خارج كشورمان ـ كسى پيدا نمى شود كه اهميت اين تأليف شريف پنج جلدى و قدر و بهاى وجود سراسر جود ايرج افشار, مؤلف و گردآورنده سخت كوش آن را نشناسد. بلكه هركس كه با كتاب شناسى و كتاب دارى و نشر كتاب و مقاله در نيم قرن اخير در ايران, مختصر آشنايى داشته باشد, در برابر هويت فرهنگى ايرج افشار كه اكنون هفتاد و پنج سال از عمر پر بركت او مى گذرد, به ديده تحسين و تعظيم مى نگرد. اين است كه اگر قلم نويسنده اين مقاله, در بعضى موارد اندكى تند مى شود, براى آن است كه ايرج افشار ـ به عنوان يكى از مشهورترين چهره هاى جدى فرهنگى, ادبى و دانشگاهى ميهن مان ـ نيازى به تحسين و تشويق و دست مريزادگويى ندارد. اين است كه صاحب اين قلم, در اين مقاله, منشور (لاحياء فى العلم) را نصب العين خويش قرار داده است و در كار نقد اين اثر با ارزش, اما ناقص و مختل و معيوب, دست از مجامله و مماشات باز داشته است.
*
دوره پنج جلدى فهرست مقالات فارسى, محصول چهل سال, برگه بردارى روشمند و متدولوژيك است كه طى اين مدت, ايرج افشار, جمعاً مشخصات چهل هزار و سيصد و اندى (دقيقاً ٣٣٨/٤٠) مقاله و مطلب چاپ شده را با ذكر نام نويسنده, عنوان مقاله, نام و نشان مجله و قيد دوره و صفحات مجله در اختيار پژوهشگران و علاقه مندان به تحقيق و تتبع قرار داده است و بدين گونه كار اهل مطالعه و تحقيق را عموماً, و كار نوآموزان و دانشجويانى را كه بخواهند تازه در رشته اى به مطالعه و تحقيق يا تنظيم پايان نامه دانشگاهى بپردازند خصوصاً تا حد زيادى آسان كرده است. اما با كمال تأسف, اين دوره پنج جلدى به حدى مشحون از اشتباهات ريز و درشت است كه در عمل, قابل اعتماد نيست و مخصوصاً ـ به جهات عديده ـ ممكن است اسباب اشتباه يا سردرگمى مراجعه كنندگان شود; به ويژه مراجعه كنندگانى كه در كار تحقيق و مطالعه تازه كار باشند و قادر به تشخيص كم و كاست ها و اشتباهات موضوعى و محتوايى اين مرجع مهم نباشند.
در فهرست مقالات فارسى, انواع و اقسام اشتباه ها راه يافته است; يعنى هر اشتباهى كه ممكن است در كتابى رخنه كرده باشد, متأسفانه در اين دوره پنج جلدى موجود است. بسيارى از اين ايراد و اشكال ها متوجه شخص كوششگر دانشور اين اثر جدّى و ارزنده است و بسيارى از اشتباه ها, غير قابل اغماض و نابخشودنى است. مقاله محقّر حاضر, با ارائه اين نواقص و اشتباه ها در سه مجلد اخير از اين فهرست پنج جلدى, سعى مى كند كه به پژوهشگران ايرانى و خارجى و مخصوصاً دانشجويان درون مرزى و برون مرزى توصيه كند كه به حسن شهرت و سوابق خدمت ايرج افشار, مغرور نشوند و هميشه ضمن مراجعه به اين منبع مهم, با شك و ترديدى سالم (كه لازمه كارهاى تحقيقى است) به داده هاى مندرج در آن نگاه كنند. چه اين فهرست عظيم پنج جلدى, حاوى صدها اشتباه مختلف اعم از عمدى! و غير عمدى, جدى و غير جدى, محتوايى و شكلى, موضوعى و مفهومى, محتوايى و شكلى, املايى و چاپى و… است و صد البته اعتماد مطلق بر مطالب چاپ شده در آن روا نيست. اين است كه ما در صفحات آينده بعضى از اين اشتباهات بى شمار را به عنوان مشتى از خروار از جهات مختلف و در زمينه هاى مختلف ارائه مى دهيم تا ناشر محترم اين فهرست بزرگ كه بنيادى غير خصوصى و وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى ايران است براى زدودن اين اشتباه ها در چاپ هاى آينده از همين حالا به فكر چاره اى اساسى باشد. اشتباهات عمدى
كوششگر ارجمند اين اثر, در مقدمه جلد چهارم نوشته اند كه ايشان, به عنوان فهرست نگار, در مقام ارزش يابى وظيفه بندى مقالات فهرست شده, نيستند بلكه بر پايه روشى منظم و رويّتى محكم كه برنامه كار ايشان است به استخراج (يا به اصطلاح قدما تخريج) فهرست مقالات از منابع ادوارى, بسنده كرده اند. حقيقت نيز همين است كه كار ارزش يابى مقالات مختلف, وظيفه كتاب دار و مسؤوليت فهرست نگار نيست. بلكه, در اغلب موارد, شايد چنين كارى, از عهده صلاحيت علمى او نيز خارج باشد. به هر حال, سخن در اين است كه كوششگر بزرگوار به اين اصل اساسى و استوار, وفادار نمانده اند زيرا:
١. كوششگر ارجمند به اقرار و اعتراف صريح خودشان در مقدمه مجلدات مختلف فهرست مقالات فارسى. در انتخاب مقاله ها براى فهرست كردن دست به طبقه بندى آن ها زده اند و هر مقاله چاپ شده اى را كه به نظر شخص ايشان, ارزش علمى كافى نداشته است, قابل فهرست كردن تشخيص نداده اند و بدين گونه برخلاف ادعاى خود, ولو من حيث لايعلم, در مقام ارزش يابى و طبقه بندى مقالات مندرج در مجلات فارسى برآمده اند. به عقيده اين بنده نويسنده, چنين كارى به جهاتى چند, ناپسند است از جمله اين كه:
اولاً, به قول بزرگمهر (يا بوذرجمهر) حكيم, همه چيز را همگان دانند. هيچ كس از اهل علم, چنان احاطه كامل و جامعى ندارد كه نظرش در همه موضوعات مربوط به تحقيقات ايرانى اعم از ايران قبل از اسلام و بعد از اسلام, و زبان و ادب, و تاريخ و جغرافيا, و رجال و ملل و نحل, و اديان و مكاتب عقلى و نقلى و… صائب باشد.
ثانياً, بر فرض محال كه قائل شويم كه فهرست نگار فاضل اين دوره پنج جلدى, به قول اروپاييان دائرةالمعارف متحرك (walking encyclopedia) باشند و در همه زمينه ها اعم از سمعيات و عقليات و ادوار و اطوار مختلف تاريخى, شايستگى كامل علمى براى ارزش يابى مقاله ها داشته باشند, حقاً انتخاب و عدم انتخاب بايد پس از مطالعه كامل مقاله مورد بحث به انجام برسد. همان طور كه براى ردّ و قبول هر شاگرد مدرسه اى در امتحانات ادوارى در طى تحصيل, اين حق ثابت است كه معلم ممتحن بايد ورقه امتحان او را از صدر تا ذيل و از آغاز تا انجام بخواند و سپس به او نمره بدهد, هر نويسنده اى نيز كه با چاپ آثارش خود را در معرض امتحان و انتقاد جامعه علمى و فرهنگى قرار مى دهد, اين حق را حائز است كه مقاله او را بدون بررسى كامل از فهرست مقالات حذف نكنند. در حالى كه محال و ممتنع است كه شخص واحدى كه به تصميم خود شايد بيش از يكصد هزار مقاله بلند و كوتاه چاپ شده در مجلات مختلف داخل و خارج از كشور را از فهرست عمومى خود حذف كرده اند, فرصت چنين مطالعه كامل و ارزش يابى معقولى را يافته باشند.
ثالثاً, باز بر فرض محال كه قائل شويم نه تنها شخص ايشان در همه زمينه ها و فنون, ذوفن و متخصص بوده اند بلكه مقاله هاى محذوف را نيز همچون اوراق امتحانى دانش آموزان و دانشجويان مردود, به كمال و تمام خوانده اند, اعمال چنين قضاوتى, تنها در مقطع خاص, قابل قبول است. به اين معنى كه چه بسا كتب و مقالات كه معاصران نويسنده قدر آن ها را ندانسته اند و آن ها را حتى قابل انتشار ندانسته اند يا پس از انتشار, جدى تلقى نكرده اند اما بعدها, آيندگان به اهميت آن كتاب ها و مقاله ها پى برده اند.
رابعاً, هر مقاله اى كه در مجله اى چاپ مى شود, به وسيله سردبير يا هيأت تحريريه آن مجله ارزيابى مى شود و تنها اگر درخور چاپ و شايسته انتشار تلقى شد, در آن مجله منتشر مى شود.
فهرست نگار محترم هم نخست در مقطع انتخاب مجلات و نشريات ادوارى, به انتخاب خود همه مجلاتى را كه سطح علمى و تحقيقاتى آن ها را پايين تشخيص داده اند, از رده فهرست خود به كلى حذف كرده اند و فراموش كرده اند (كه دوستان خدا ممكن اند در اوباش). به اين معنى كه بسا ديده شده است كه مطلب مهمى و مقاله سنگينى در مجله اى نه چندان مهم و سنگين به چاپ رسيده است. اما قطع نظر از اين موضوع, سخن در اين است كه نسبت به مجله هايى كه فهرست نگار محترم, خود تناسب سطح آن ها را تأييد كرده اند و آن ها را قابل فهرست كردن شناسايى كرده اند, ديگر اعمال حق انتخاب دوباره و طبقه بندى مجدد مقاله هاى چاپ شده در آن مجلات را بايد از خود سلب مى كردند.
٢. از اشكالات ياد شده در بالا ـ دائر به حذف مبالغ زيادى از مقاله هاى فارسى ـ كه بگذريم به اشكال بدتر و بزرگ ترى در اين اثر عظيم و ضخيم برمى خوريم و آن اين است كه فهرست نگار محترم حتى در سطح مقاله هاى فهرست شده هم, دست از اعمال نظر برنداشته اند. يعنى در بعضى موارد براى حفظ تقدم و تأخر در سلسله مراتب نويسندگان, متعمّداً تا مرز تغيير دادن نام نويسندگان و مثله كردن هويت حقيقى ايشان, پيش رفته اند. چنان كه دود اين تعمّد به چشم نويسنده مقاله حاضر هم رسيده است.
ايرج افشار در جلد سوم فهرست مقالات فارسى كه شامل مقاله هاى سال هاى ١٣٤٠ـ١٣٥٠ شمسى است, در بخش (سرگذشت شاعران و نويسندگان قرن دوم تا هفتم) وقتى به ناصر خسرو قباديانى مى رسد براى تنظيم فهرست دو مقاله مفصل راجع به ناصر خسرو, يكى به قلم سيد حسن تقى زاده و ديگرى به قلم سيد حسن امين, گرفتار دل مشغولى مى شود. فهرست نگار زحمتكش در تمام مجلدات, نويسندگان مقالات را به ترتيب الفبايى (براساس نام خانوادگى نويسندگان) فهرست كرده است. اما ادامه اين روش در اين بخش به نتيجه اى نادلبخواه مى رسد و آن, اين است كه پيروى از اين روشمندى به تقدم سيد حسن امين بر سيد حسن تقى زاده مى انجامد. لذا ايرج افشار بى اينكه اولاً مدعى باشد كه ناصر خسروشناس هم هست و ثانياً بى آنكه هر دو مقاله را از اول تا به آخر خوانده باشد و ثالثاً به اين نتيجه رسيده باشد كه از جهت ارزش علمى, مقاله سيد حسن تقى زاده از مقاله سيد حسن امين باارزش تر است, تنها براى اينكه از جهت سلسله مراتب علمى, حق را به حق دار داده باشد و سيد حسن تقى زاده را به حكم (الفضل للمتقدم) مقدم بر سيد حسن امين در فهرست جاى دهد, ذيل مقاله هاى راجع به ناصرخسرو, اولين مدخل (يعنى مدخل مسلسل شماره ٤٦٥٠ در جلد سوم) را به (تقى زاده, سيد حسن) اختصاص مى دهد و سپس براى رد گم كردن از انحراف از ترتيب الفبايى, نام كامل نويسنده ديگر ـ يعنى سيد حسن امين ـ را چنين تحريف مى كند: (حسن امين, سيّد)!! اشتباهات روش شناختى
١. اولين اشتباه كوششگر بزرگوار از ديدگاه روش شناختى, تنظيم موضوعى مقالات هر نويسنده به ترتيب الفبايى است. حال آن كه استاندارد علمى بين المللى آن است كه مقالات يك نويسنده در باب موضوع واحد بايد به ترتيب سنوى, فهرست و معرفى گردد نه به ترتيب حرف اول عنوان مقاله! چه به تحقيق, با عنايت به رشد و كمال هر نويسنده در طول زندگى فعال فرهنگى او از يك سوى و با توجه به اينكه هر مقاله مؤخر از جهت اشتمال بر اطلاعات بيشتر بر مقالات مقدّم, مرجّح است, شناسايى اين سلسله مراتب تكاملى است كه براى پژوهشگران مطرح است نه صرف اول عنوانى كه براى مقاله مورد نظر انتخاب شده است.
براى نمونه ما مى بينيم كه در جلد چهارم, در بخش (تصوف و عرفان), سه مقاله از صاحب اين قلم فهرست شده است به اين ترتيب:
اول. اطلاعاتى درباره درويشان خاكسار, راهنماى كتاب, ١٣٥٦;
دوم. دشمنى صوفيان با فلسفه, دانش روز, ١٣٥٣;
سوم. مدخلى بر عرفان و نفس شناسى, گوهر, ١٣٥٢.
و اين ترتيب و تقسيم در فهرست مذكور, فقط بر اين پايه استوار است كه الف (اطلاعات) بر دال (دشمنى) در حروف الفباء مقدم است و دال (دشمنى) بر ميم (مدخل)! معلوم نيست به محقق علاقه مند به تحقيق و مشتاق به استفاده از اين منبع مهم, در برخورد با اين گونه طبقه بندى مطالب, چه احساسى دست مى دهد؟ اشتباه بودن اين روش, چيز تازه اى نيست. علامه محمد قزوينى در دستورالعملى كه براى يكى از فهرست نگاران ايرانى در كتابخانه آستان قدس رضوى در ١٣١٩ شمسى نوشته است, مى گويد:
در جميع فهارس خارجه, ترتيب ذكرى كتب خطى در فهارس اصلاً و ابداً به ترتيب الفبايى نيست (چنانچه در فهارس خارجه و بعضى فهارس ايران به واسطه عدم اطلاع و بى تجربگى اين كار را كرده اند) بلكه در فهارس خارجه اولاً مثل خود سركار, كتب را برحسب انواع مختلف علوم تقسيم كرده اند و سپس در تحت عنوان هريك از علوم, جميع كتب محتويه در آن فصل را به ترتيب تاريخى زمانى ذكر كرده اند. مثلاً در فصل (تاريخ) ابتدا شروع كرده اند به تاريخ ابن واضح يعقوبى و سپس معارف ابن قتيبه و سپس تاريخ طبرى و سپس مروج الذهب مسعودى و سپس كامل ابن اثير و سپس تاريخ ابوالفدا و سپس فلان و فلان تا برسد به كتب مؤلفه در عصر خود مؤلف فهرست. و حسن اين كار آن است كه مطالعه كننده به يك نظر اجمالى در طرفةالعينى تحول آن علوم را در ادوار و قرون مختلفه از اقدم الازمنه تا عصر خود او, برأى العين مى بيند و اگر مى خواهد مثلاً در فن تاريخ يك كتابى تأليف كند يا يك رساله امتحانيه (تز) ترتيب دهد و مى خواهد بداند قديم ترين كتب تاريخى كه در اسلام تأليف شده است, كدام است يا كتب تاريخى قرن چهارم مثلاً كدام است در طرفةالعينى, مطلوب خود را پيدا مى كند. در صورتى كه اگر بنا مى بود كتب فن تاريخ را به ترتيب الفبايى ذكر كنند, طالب بايد جميع كتب فن تاريخ را از اول تا به آخر در فهرست مطالعه كند تا بداند اقدم كتب تاريخى كدام است… و… همان فهرست الفبايى همگانى از اسماء كتب و اسماء مؤلفين در آخر… مغنى از هر ترتيب الفبايى ديگرى است و ديگر در ضمن هر كتابى اصلاً و ابداً محتاج به ترتيب الفبايى نخواهد بود.١
لذا محقق و مسلم است كه ترتيب الفبايى در تنظيم متن فهرست مقالات يعنى لحاظ حرف اول عنوان مقاله فهرست شده, دردى را دوا نمى كند. يعنى نه فائده علمى و عملى دارد و نه براساس صحيح روش شناختى در كار فهرست نگارى مبتنى است. لذا واجب بود كه كوششگر صاحب فضل, مقالات هر نويسنده را در موضوع واحد به ترتيب سنوى ارائه دهند. يا آن كه براساس تقسيم موضوعى, با استفاده از مقسم هاى ديگر از عام به خاص و از كلى به جزئى پيش بروند.
٣. كمبود و نقص ديگر دوره پنج جلدى فهرست مقالات, حذف همه عناوين علمى اعم از سنتى و نو و قديم و جديد است. حال آن كه سنت اغلب مجلات علمى جهان آن است كه هويت علمى هر نويسنده را با ذكر مدارج و مناصب علمى و فرهنگى او ذكر كنند. اين كار اخيراً به حدى مقبول واقع شده است كه حتى نويسندگان مقالات هم در پانوشت و يادداشت هاى ذيل مقاله خود وقتى ارجاع به مطلبى مى دهند, هويت نويسنده مورد استناد را با ذكر اينكه مثلاً وى استاد فلان دانشگاه است يا در فلان مؤسسه تحقيقى يا كتابخانه مشغول تحقيق است روشن مى كنند. همچنين اخيراً معمول شده است كه حتى در فهرست عمومى كتاب ها, جهت شاخصيت شخص فهرست شده را در پرانتز در همان بخش فهرست ياد مى كنند تا محقق, بيهوده وقتش تلف نشود. به اين معنى كه اگر كسى در كتابى دنبال امين برادر مأمون مى گردد, در فهرست كتابى كه نام بنده در آن فهرست شده است, گمراه نشود. يا اگر كسى, دنبال يك شخصيت ادبى است با همنام سياسى اش مشتبه نگردد.
قطع نظر از اين پديده جديد كه هنوز عمومى نشده است و به همه نويسندگان مقالات و فهرست نويسان كتب و مجلات سرايت نكرده است, ذكر عناوين و مدارج علمى يا جهت شاخصيت افراد, حائز فوائد اختصاصى براى اهل تحقيق است. يك پژوهشگر تازه كار و مخصوصاً به قول مرحوم علامه قزوينى يك طالب علمى كه قصد نوشتن رساله امتحانيه (تز) دارد از كجا و چگونه نوشتار يك نويسنده بى تجربه غير متخصص را از تحقيقات عالمانه يك استاد متخصص تميز و تشخيص بدهد؟ ما چه بخواهيم و چه نخواهيم, موزه فرهنگى ايران اگر نه از جهت كيفى از جهت كمى, خيلى رشد كرده است و ايرج افشار خود دچار مشكل همنام ديگرى كه او نيز اهل قلم است شده است. بعضى از اهل قلم براى اينكه اين دو نويسنده همنام, با هم اشتباه نشوند, ايرج افشار نويسنده اين فهرست مقالات را ايرج افشار يزدى و ديگرى را ايرج افشار سيستانى خطاب مى كنند. اما معلوم نيست اگر هر دو ايرج افشار, اهل يك شهر مى بودند, چه صفت ديگرى بايد به نام ايشان اضافه شود. از سوى ديگر كاملاً معمول و مرسوم است كه بعضى از نويسندگان و اهل شعر و ادب, تخلص شعرى و ادبى خود را پس از نام و نام خانوادگى خود, در پرانتز (همچون مهدى اخوان ثالث (اميد) و…) يا بدون پرانتز (همچون منوچهر صدوقى سها) به دنبال نام خانوادگى خويش (به انتخاب خود) اضافه مى كنند يا بعضى با استفاده از تخلص شاعرانه شان, هويت ادبى و فرهنگى جديدى براى خود انتخاب مى كنند و نام خانوادگى خود را به كلى تغيير مى دهند مانند مرحوم خليل سامانى (مرجع) كه نام٢ خانوادگى او در شناسنامه اش خليفه سلطانى بود يا نام و نام خانوادگى شناسنامه اى خود را به كلى از آثار ادبى خود حذف مى كنند مانند حميد سبزوارى٣ كه نام ايشان در شناسنامه حسين ممتحنى است.
در جامعه سالم, اين نوع آزادى هاى فردى بايد محترم شناخته شود. چنان كه در ايران, اقلاً يك سوم مردم جامعه, يا به طور رسمى يا غير رسمى, يا به طور كلى يا به طور جزئى, نام خانوادگى اصلى موجود در شناسنامه هاى خود را عوض كرده اند. كسى هم در عرف اجتماعى و فرهنگى (برخلاف استاندارد دولتى و ديوانى كه بالضروره در اسناد رسمى به استفاده از اسم كامل اشخاص به شرح شناسنامه تأكيد دارد), مانع و مخل اين آزادى در انتخاب اسم و هويت فرهنگى ـ اجتماعى نيست. همچنين در اروپا و امريكا نيز, نه تنها داشتن نام قلمى/ مطبوعاتى/ هنرى يعنى Pen Name براى نويسندگان و شعراء و Stage Name براى هنرپيشگان و آوازخوانان مرسوم است, بلكه در بسيارى از كشورها مانند انگلستان, هركس هر لحظه مى تواند به انتخاب خود, نامش را عوض كند. چنان كه نويسنده معروف انگليسى مدافع حقوق اعراب عليه عثمانى در جنگ جهانى اول (لورنس), چندين بار اين كار را كرد.
حالا سخن در اين است كه اگر انتخاب نام و تخلص و هويت فرهنگى در جامعه اى با اين تسامح و آزادنگرى مقبول است, چگونه و بر چه پايه اى محروم كردن جمعى كه بر استفاده از نام كامل شناسنامه خود تأكيد دارند, قابل توجيه است؟ به عقيده ما, حداقل قضيه اين است ـ و كم تر از اين نمى تواند باشد ـ كه در اين باب, بايد به خود صاحب نام اين حق را داد كه اگر ترجيح مى دهد; در نام و نام خانوادگى شناسنامه اى اش دست كارى نشود و در مثل هميشه لفظ سيد, جلو نام اول او بماند. چه اگر به ديگران, حق عوض كردن نام شناسنامه اى شان داده مى شود, سلب نام شناسنامه اى از ديگران ترجيح بلامرجح است بلكه فرع زائد بر اصل.
از لحاظ روش شناختى, همچنان كه از منظر بى طرفانه عقلانى و منطقى, بين عناوين مقبول كوششگر محترم (يعنى تخلص شعرى و اسم قلمى يا انتسابات محلى و جغرافيايى) و عناوين نامقبول ايشان (از قبيل پرفسور, دكتر, سرهنگ و…) تفاوتى جوهرى وجود ندارد. چه در افزودن انتسابات محلى و اضافات معرف ديگر به نام اشخاص, شاخصيتى نيست كه معرّف واقع شدن آن ها مقبول باشد اما در مثل قيد مدارج تحصيلى يا عناوين حرفه اى و تخصصى نابجا و ناروا باشد. به ويژه در جامعه اى كه براساس عرف فرهنگى و آداب سنتى يا در مقطعى ديگر براساس نظام آموزش عالى, عناوين شناخته شده و مقبول جامعه, مايه معرفى بهتر و شناسايى بيشتر صاحبان نام ها است, حذف آن ها به خلاف ميل صاحبان آن ها جايز نيست. در مثل, مثله كردن اسامى اشخاص بسيار زيادى كه خود ايشان, لفظ سيد را از نام خود حذف نكرده اند, چه وجهى دارد؟ نيز به عقيده ما قيد مدارج علمى (يعنى آخرين مدرك علمى) نويسندگان ـ با همه عيب هايى كه مدرك گرايى دارد ـ بهتر از اين است كه اشخاص را به ايالات و ولايات مختلف منسوب دارند; زيرا اين نوع انتسابات محلى و قومى, به قول علماى جامعه شناس, محوّل (ascribed) است نه مكتسب (achieved). كسى, زادگاه و تعلقات جغرافيايى و قومى خود را انتخاب نمى كند, بلكه اين ها بى آن كه شخص حق انتخابى داشته باشد براى او پيش از متولد شدنش اتفاق افتاده است. در حالى كه كسب مدارج علمى و موفقيت در تحصيل علم, حاصل زحمات خود شخص است.
راست است كه عناوين علمى و مدارج تحصيلات اشخاص و ذكر دانشگاه ها و اساتيدى كه هركس نزد ايشان تحصيل كرده است, به نحو اختصار چنان كه در مجلات جدى و علمى اروپا و امريكا در ذيل هر مقاله درج مى شود, طريقى بهتر براى معرفى نويسندگان مقالات است, در عين حال, كسى نبايد از فهرست نويس, متوقع باشد كه سوابق تحصيل و آخرين درجه علمى هر نويسنده اى را ثبت و ضبط كند. به خصوص كه در جامعه ما, درصد قابل ملاحظه اى از صاحبان عناوين علمى از قبيل پرفسور, دكتر, مهندس فاقد تحصيلات و مدرك دانشگاهى لازم هستند و به علاوه تعداد قابل ملاحظه ديگرى كه تحصيلات خود را در حوزه هاى علميه به انجام رسانيده اند, فاقد پايان نامه هاى علمى هستند و بسيارى ديگر نيز همچون مرحوم استاد سيد محمد محيط طباطبايى, حتى بدون داشتن سابقه تحصيل منظم در هيچ كدام از نظام هاى آموزشى جديد يا قديم, به همت مطالعات شخصى و زحمت كشيدن و دود چراغ خوردن به مقام والايى از علم و فضل رسيده اند. به رغم مشكلات ياد شده, جامعه علمى ايران امروز بايد براى كمك به مخاطب و خواننده آثار مكتوب, در شناسايى هويت فرهنگى نويسندگان, يك استاندارد معقول و قابل اعتماد را انتخاب كند.
متأسفانه در بين نشريات فارسى درون مرزى و برون مرزى, ما هنوز فاقد يك سيستم همگانى در اين زمينه ايم. عده اى به دلائلى كه از منظر قضاوت واقع بينانه, مطلقاً قابل قبول نيست, با ايجاد يك روش صحيح و منظم براى معرفى نويسندگان فارسى زبان مخالفت دارند. در مغرب زمين كه اكنون نزديك چهارصد سال است از جهت علمى, صنعتى, نظامى, اقتصادى, و سياسى از همه كشورهاى مشرق زمين (صرف نظر از دين, فرهنگ, نژاد, زبان و حتى نظام سياسى ـ اقتصادى آن ها), جلو افتاده اند. براى معرفى همه فرآورده ها اعم از صنعتى و فرهنگى, استاندارد وجود دارد. ما به كارهاى صنعتى و سياسى و اقتصادى كارى نداريم. در همين زمينه كارهاى علمى و دانشگاهى و فرهنگى هر شخص بى غرضى كه از جهت كمى و كيفى, دانشگاه هاى ما, كتابخانه هاى ما, مجلات ما و كتاب هاى ما را با كشورهاى اروپاى غربى و امريكاى شمالى مقايسه كند, بايد اذعان و اعتراف كند كه ايران امروز ـ همچنان كه افغانستان و تاجيكستان فارسى زبان يا عراق و عربستان عربى زبان يا پاكستان اردو زبان يا كشورهاى افريقايى با زبان هاى مختلف شان ـ با استانداردهاى عربى خيلى فاصله دارد. چند سال پيش با سفير انگليس در عراق صحبت مى كردم و چون او از نزديك صدام حسين را در بغداد ديده بود, نظر او را در باب صدام پرسيدم. گفت:
مشكل عمده صدام حسين اين است كه او همه عمرش هيچ گاه ولو براى يك سفر كوتاه به اروپا نيامده است. او طورى مى انديشد كه به هيچ وجه براى بقيه مردم جهان قابل فهم نيست….
به موضوع سخن بازگرديم. در غرب, استاندارد معرفى نويسندگان و مؤلفان علمى و تخصصى اين است كه در صفحه اول هر كتابى يا ذيل صفحه اول هر مقاله اى, مدارج و مدارك تحصيلى و علمى و دانشگاهى نويسنده كتاب يا مقاله را به نحوى كه امكان هيچ شك و شبهه اى در سوابق شخص باقى نماند, ذكر مى كنند. يعنى اينكه ليسانس او از كدام دانشگاه بوده است. فوق ليسانس او از كدام دانشگاه بوده است. دكترى او از كدام دانشگاه بوده است. عالى ترين سمت علمى حاضر يا سابق او كدام بوده است و در مثل استاديار است يا دانشيار يا دانشيار ارشد يا استاد.
در شرايط فرهنگى حاضر كه با كامپيوترى شدن فعاليت هاى فرهنگى و تسهيل چاپ و نشر و رشد فزايدنه جمعيت, روزبه روز و خواه و ناخواه, از نظر كمى بر تعداد نويسندگان و قلم بدستان افزوده مى شود, حداقل قضيه اين است كه نويسندگان مقالات و كتب, بايد از جهت هويت فرهنگى و سابقه تحصيلات و تخصص به آسانى براى خوانندگان قابل ارزش يابى باشند. در اين شرايط و بنا به اين ملاحظات است كه به عقيده ما حذف القاب و عناوين و مدارج و مدارك نويسندگان, هيچ دردى را دوا نمى كند. فهرست نگار يا ناشر, بايد خواننده را در انتخاب يارى دهد و حداقل اين مساعدت آن است كه با استاندارد قابل فهمى, درجه علميت و تجارب نويسندگان مختلف را در اولين برخورد خواننده با اثر مكتوب به او بشناساند. اشتباهات محتوايى و موضوعى
اين دسته از اشتباهات و كم و كاستى ها كه در دوره پنج جلدى فهرست مقالات ديده مى شود, مربوط به اغلاط شكلى در ارتباط با بازنويسى اسامى اول و آخر نويسندگان يا شيوه ترتيب و تنظيم مقالات يا ثبت اعلام و ارقام و سنوات و صفحات و امثال آنها نيست, بلكه مربوط به محتوى كار يعنى اشتباه در موضوع و مضمون و استنباط غلط از عنوان مقاله يا از هويت فرهنگى نويسنده مقاله است. بدين ترتيب, دوره پنج جلدى فهرست مقالات به شكل حاضر, به جهت اشتمال بر اين نوع اشتباه ها و كم و كاستى ها, نه جامع است و نه مانع.
بهترين شاهد بر اينكه فهرست مقالات به شرح نسخه حاضر, از جهت محتوى جامع نيست و اشتباهات موضوعى در آن فراوان است, اين است كه موضوع و محتواى مقاله در تنظيم فهرست هاى موضوعى, لحاظ نشده است. بلكه تنها كلمات و واژه هاى موجود در عنوان مقاله, محل لحاظ واقع شده است. چنان كه اگر نام گروه يا طبقه اى جزء واژه هاى موجود در عنوان مقاله نبوده است, با آن كه محتوى و مضمون مقاله صد در صد مربوط به گروه يا طبقه معين است, آن مقاله در فهرست (گروه هاى اجتماعى, تاريخى, سلسله ها, خاندان ها و…) مذكور نشده است. در مثل على اصغر معينيان كه تصحيح و نشر رشحات عين الحيات٤ از آثار خير اوست, چندين مقاله مفيد و ممتع در باب سلسله نقشبنديه در مجلات مختلف منتشر كرده است اما از بين آن مقالات, فقط مقالاتى كه كلمه (نقشبنديه) عيناً به همين صورت در عنوان مقاله مندرج بوده است, در فهرست (گروه هاى اجتماعى, تاريخى, سلسله ها, خاندان ها) در جلد چهارم فهرست مقالات وارد شده است. اين غفلت و تسامح, به حدّى غير قابل اغماض است كه حتى مقاله اى كه همان نويسنده, تحت عنوان (آيا خواجه بهاءالدين محمد نقشبند بخارى از مجذوبان سالك است) (مدخل ٣٢٠٣) منتشر كرده است, در فهرست (گروه هاى اجتماعى, تاريخى, سلسله ها…) نيامده است. با آن كه بهاءالدين محمد نقشبند, كسى است كه سلسله نقشبنديه به نام او منسوب است و اين سلسله كه به گزارش صاحب طرائق الحقايق يكى از چهارده سلسله منشعب از معروف كرخى (همچون سلاسل نعمة اللهى, ذهبى, قادرى, سهروردى, مولوى, رفاعى, بكتاشى و…) است قبل از ظهور وى به سلسله خواجگانيه مشهور بوده است و تنها بر اثر تأثير او در تجديد حيات و ترويج اين سلسله, سلسله مذكور به جهت انتساب به شخص او به نقشبنديه معروف شده است. لذا هيچ جاى دفاعى براى وارد نكردن مقاله اى كه به قلم يكى از متخصصان سلسله نقشبنديه در باب خصوصيت هاى عرفانى مؤسس اين سلسله نوشته شده است, تحت فهرست (سلسله ها) باقى نمى ماند; بلكه به عقيده صاحب اين قلم, هر پژوهشگرى از مرجعى چون (فهرست مقالات فارسى), متوقع چنان است كه همه مقالاتى را كه از جهت موضوعى, مفهومى, محتوايى, تاريخى و رجالى, مربوط به آن سلسله است, تحت عمان سلسله در (فهرست گروه هاى تاريخى و اجتماعى و سلسله ها و خاندان ها) پيدا كند.
بنابراين در همين موضوع نقشبنديه, از جهت محتوايى لازم بوده است كه نه تنها شرح حال مؤسس و مجدد اين سلسله (بهاءالدين محمد نقشبند) بلكه همه مقالاتى كه راجع به ديگر اقطاب و بزرگان اين سلسله, در مرجعى به نام (فهرست مقالات فارسى) فهرست شده است, در بخش (فهرست گروه هاى تاريخى و اجتماعى, سلسله ها…) نيز مذكور شود. در حالى كه مثلاً مى بينيم مقاله اى تحت عنوان (خواجه محمد پارسا نقشبند بخارى) به قلم محمد اخترچيمه (مدخل٣١٥١) يا مقاله اى تحت عنوان (مولانا خالد نقشبندى) به قلم حسن جاف (مدخل ٣١٤٥) و مقالات ديگرى همچون (خواجه نظام الدين خاموش) به قلم على اصغر معينيان (مدخل ٣٢٠٤) و امثال آن ها ذيل سلسله نقشبنديه در (فهرست گروه هاى تاريخى و اجتماعى, سلسله ها…) ذكر نشده است. و عجب آن است كه در بعضى از اين مقالات مثل سه نمونه مذكور در بالا كه مربوط به بهاءالدين محمد نقشبند, خواجه محمد پارسا نقشبند, و مولانا خالد نقشبندى است, تعلق اين شخصيت ها به سلسله نقشبندى حتى در عنوان مقاله هم مذكور بوده است! اما چون كلمه موجود در عنوان مقاله (نقشبند) يا (نقشبندى) بوده است نه (نقشبنديه), سه مقاله ياد شده در بالا در فهرست (گروه هاى تاريخى و اجتماعى, سلسله ها…) آورده نشده است.
هر مراجعه كننده جدى به چنين فهرست ضخيم و عظيمى, از اين نوع غفلت ها و مسامحه كارى هاى محتوايى و موضوعى, سخت مغبون خواهد شد. چه توقع هر پژوهشگر از چنين كتاب مرجعى آن است كه ولو كوششگر به دلايلى تمام مقالات چاپ شده را با استقصاء تام در فهرست پنج جلدى وارد نكرده باشند, حداقل, فهرست جامع و كاملى از مقالاتى كه در اين فهرست وارد كرده اند, به مراجعه كننده تحويل دهند. در حالى كه تنظيم كننده اين فهرست عظيم, مثل يك فرد عامى بحث بسيط, با موضوع فهرست شده برخورد كرده است. يعنى در مثال ارائه شده در بالا, اگر لفظ (نقشبنديه) عيناً در الفاظ موجود در عنوان مقاله موجود بوده است, آن مقاله را مربوط به نقشبنديه دانسته اند, اما اگر كلمات ديگرى همچون (نقشبند) يا (نقشبندى) در كلمات عنوان مقاله بوده است, ديگر به يگانگى مفهوم و موضوع اعتنا نكرده اند. با اين نوع نارسايى هاى نابخشودنى, ديگر اين توقع كه مقالات ديگرى كه مربوط به سلسله نقشبنديه است ولى در عنوان مقاله ذكرى از نقشبند و نقشبندى در آن نيست, ذيل نقشبنديه فهرست شده باشد, انتظارى بى جاست. اما هر مراجعه كننده جدى به چنين فهرستى انتظار استقصاء تام از موضوع و محمول مقاله هاى فهرست شده دارد. در مثل در همين موضوع نقشبنديه, مقالات مربوط به دستورالعمل ها و فرمان هاى يازده گانه نقشبنديه ـ همچون مقاله (خلوت در انجمن) به قلم على اصغر معينيان (مدخل٣١١٩) ـ مى بايست ذيل نقشبنديه ذكر شود. البته جا دادن چنين مقاله اى ذيل نقشبنديه, مستلزم آن است كه فهرست نگار آن مقاله را خوانده باشد يا در موضوع مقاله, اطلاعات اختصاصى و تخصصى داشته باشد. در حالى كه به شرح آنچه در بخش هاى سابق اين مقاله مذكور شد, در عمل ممكن نيست كه يك نفر يك تنه تمام اين مقالات را از صدر تا ذيل بخواند يا آن كه در همه زمينه ها صاحب نظر و متخصص باشد و مبالغه محض شاعرانه است, آنچه گفته اند:
خجسته ذوفنونى, رهنمونى
كه در هر فن بود چون مرد يك فن

شواهد بالا به خوبى كم و كاستى هاى محتوايى و موضوعى دوره پنج جلدى فهرست مقالات را عموماً و جامع و مانع نبودن فهرست هاى عمومى آن را خصوصاً ثابت مى كند. اما اشتباهات كوششگر ارجمند به همين نوع كمبودها و مسامحه ها, محدود نمى شود. بلكه اشتباه هاى محتوايى متعدد ديگر نيز در اين دوره پنج جلدى وجود دارد. براى نمونه, در مجلد چهارم, مقاله اى تحت عنوان (امام جمعه و مراثى او) به قلم اين بنده نويسنده (مدخل ٢٩٢٧) فهرست شده است كه شرح حال و اشعار امام جمعه كاشمر براساس يادداشت هاى مرحوم امين الشريعه (نياى نويسنده اين مقاله) است. اما كوششگر محترم از باب كمك و راهنمايى به مراجعه كنندگان, خواسته اند كه هويت شخصيت موضوع مقاله را بهتر معرفى كنند و لذا در (فهرست نام كسان), براساس اطلاعات خود, مضاف اليه (سبزوار) را بر عنوان (امام جمعه) افزوده اند و صاحب ترجمه و اشعار را (امام جمعه سبزوار) معرفى كرده اند و بدين گونه, اشتباهى ديگر مرتكب شده اند. چه موضوع مقاله, شرح احوال و آثار امام جمعه كاشمر است, ولى فهرست نگار دانشمند به اين دليل كه مى دانسته اند امين الشريعه (متوفى ١٣١٨ش و مدفون در گرگان) اصلاً اهل سبزوار بوده است,٥ بر رغم تصريح صريح نويسنده در متن مقاله به نام و نشان شاعر كه اصلاً اهل كاشمر بوده است منصوب شده است و تمام عمر در آنجا زيسته است و در همان شهر مدفون است, به استنباطى غلط, در فهرست نام كسان), او را (امام جمعه سبزوار) ضبط كرده اند. در صورتى كه امام جمعه سبزوار يعنى برادر كهتر حاج سيد محمدباقر شريعتمدار دوم, هويت فرهنگى خاصى ندارد و على التحقيق طبع شعر نداشته است و به هر جهت, موضوع كلام در مقاله معهود نيست.
بنابراين مى بينيم كه تفريط فهرست نگار بزرگوار از يك سو به حدى است كه اگر عين لفظى, همچون نقشبنديه, در كلمات ياد شده در عنوان مقاله اى موجود نيست, قرائن مثبته ديگر همچون كلمات نقشبند و نقشبندى را در فهرست نگارى مدخليت نداده اند. اما از سوى ديگر, كار افراط را در جاى ديگر به آنجا رسانده اند كه براساس حدس و گمان خود, كلمات و انتساباتى را به موضوع مقاله و عنوان آن در مقام فهرست نويسى افزوده اند و با اين نوع حدسيّات و ظنيات, از اعتبار كار خود كاسته اند. نمونه اى ديگر از اين نوع اشتباهات محتوايى كه منحصراً براساس استنباط غلط فهرست نگار بزرگوار پيش آمده است در مدخل ٢٢٧٣ جلد چهارم (ص٩٨) ديده مى شود كه به قرينه نوع كارهاى فرهنگى نويسنده يكى از مقالات يعنى آقاى منوچهر صدوقى سها٦ كه فن فلسفه و عرفان و شرح حال حكما و عرفا است مقاله اى را كه نويسنده مذكور در شرح حال پدربزرگ مادرش يعنى مرحوم آقا ميرزا على اكبر اردبيلى نوشته اند در ذيل (بخش فيلسوفان و حكيمان) درج كرده اند. حال آن كه اين روحانى معروف اردبيلى, با هيچ ملاك و مأخذى در شمار فلاسفه و حكما درنمى آيد. چنان كه ما در مقدمه (برداشتى از مشاعر ملاصدرا) (تهران, انتشارات عابدى, ١٣٥١) نوشته ايم كه چگونه اين شخصيت معروف روحانى در مقام ضديت با فلسفه و عرفان در كتاب البعث والنشور خود, ملاصدرا شيرازى معروف به صدرالمتألهين را صدر الكفره ملعون! مى خواند و محيى الدين ابن عربى را مميت الدين! مى نامد! به هر جهت, آنچه مسلم است اين شخصيت روحانى, سابقه تحصيلات فلسفى و عرفانى نداشته است و نه خود او و نه احدى ديگر او را در زمره فيلسوفان و حكيمان معرفى كرده است و لذا فهرست كردن او در (بخش فيلسوفان و حكيمان) ناشى از استنباط غلط فهرست نگار است. اشتباهات رجالى
از اشتباهات ديگرى كه فراوان در دوره پنج جلدى فهرست مقالات فارسى راه يافته است, خطا در هويت نويسندگان مقالات و به اصطلاح قدما, اشتباه در علم رجال است. نمونه اى از اين دست, اشتباه و التباس يك تن از اعلام به نام جبل عامل لبنان با بنده نويسنده است! آنجا كه در مدخل ٢٨٢٠ در جلد چهارم, مقاله اى را كه ترجمه فارسى از مقاله اى به قلم يك شيعى معروف لبنانى است, در فهارس جلد چهارم, جزء مقاله صاحب اين قلم وارد كرده اند و بدين گونه حق نويسنده زحمتكش از علماى لبنان را تضييع كرده اند و بر بار گناه اين بنده پر گناه افزوده اند. اشتباه در ثبت نام خانوادگى نويسندگان
در ده ها مورد مختلف, نام خانوادگى نويسندگان مقالات, اشتباه ضبط شده است. براى نمونه, در فهرست نام كسان در جلد چهارم, استاد هارون شفيقى عنبرانى از فرهنگيان و فرهنگمندان مقيم تالش گيلان و مؤلف كتاب (علما و عرفاى عنبران), شفيعى ياد شده است, حال آن كه در متن هر دو مدخل ٤٥١٣ و ١٠٤٣٩ به طور صحيح, شفيقى ضبط شده است. حالا گذشته از سوءاثر عاطفى كه چنين اشتباهى براى جان نويسنده هشتاد ساله دارد, تكليف مراجعه كنندگان معاصر و آينده, براى شناسايى درست هويت چنين نويسنده گمنام و كم اثر ـ اما فاضل چيست؟ اين نويسنده پير كه بر اثر دور بودن از مراكز نشر, هيچ كدام از كتابها و تحقيقات با ارزش او ـ جز يك كتابچه كوچك در باب علماء و عرفاء عنبران ـ به چاپ نرسيده است و حاصل همه عمر او در چشم كسانى كه او را ـ يعنى آثار چاپ نشده او را ـ نمى شناسند, تنها دو مقاله چاپ شده او در مجله يغما است, همه هويت فرهنگى اش به همين دو مقاله وابسته است. حالا اگر اين دو مقاله هم به نام كس ديگرى ضبط و ثبت شود, جاى شكايت نيست؟
اگر در ضبط نام سعدى و حافظ يا سيد حسن تقى زاده و محمد قزوينى اشتباه نشده باشد, هنرى نيست. هنر آن است كه نام گمنامانى چون هارون شفيقى عنبرانى, درست و درشت ثبت و ضبط شود.
در عين حال اغلاط ضبط اسامى خانوادگى و شهرت اشخاص, به افراد گمنام و (بى نام و نشان محدود نيست, بلكه شخصيت هاى تاريخى جا افتاده هم گاهى اشتباهاً معرفى شده اند. براى نمونه حاج ميرزا ابراهيم مجتهد سبزوارى از علماى نام آور و متعين عصر قاجار كه ميزبان ناصرالدين شاه قاجار در سبزوار بود و از طرف شاه لقب (شريعتمدار) داشت (و اين لقب به گزارش افضل الملك كرمانى در سفرنامه خراسانش, پس از او به جانشين وى (حاج سيد محمدباقر شريعتمتدار دوم) از طرف ناصرالدين شاه واگذار شد), در مدخل هاى ٢٩٣٧ و ٦٨٧٣ در (فهرست نام كسان) در مجلد چهارم, (شريعتمدارى سبزوارى) ذكر شده است و اين اشتباه, بر رغم اين حسن تصادف كه اين (شريعتمدار سبزوارى) بلافاصله از (شريعتمدار رشتى در فهرست آمده است, تصحيح نشده است, بلكه نه تنها در فهرست تنظيمى كوششگر ارجمند, بلكه در مدخل متن كتاب نيز به صورت اشتباه آمده است.
بر همين قياس, در فهرست اعلام مجلد چهارم, امام جمعه كاشمر (مدخل ٢٩٢٧) با امام جمعه سبزوار, براساس حدس اشتباه آميز كوششگر محترم, التباس شده است. همچنان كه در جلد سوم, طى بخش (ادبا و شعراى قرون دهم ـ سيزدهم), نام خانوادگى صاحب اين قلم در متن فهرست مقالات, يعنى در مدخل ٤٧٦٦, به اشتباه (امينى) چاپ شده است (ص٢٦٤), در حالى كه در فهرست اعلام در همان جلد, همان مقاله, صحيحاً, (امين) چاپ شده است (ص٣١٣) و هلمَّ جرّا.
اين دوره پنج جلدى فهرست مقالات, در ضبط نام كسان, از مرده و زنده, و از ايرانى و خارجى, و از مشهور و مهجور, به قول معروف ركورد را شكسته است البته استقصاء تام در اثرى كه چهل هزار مقاله را دربر دارد, مقدور نيست لذا فقط از باب نمونه به نام يك تن ـ و ا هم صاحب اين قلم ـ نگاه كنيد:
١. در ج٣, در (فهرست اعلام اشخاص) (ص٣١٣, نام كوچك اين نويسنده, اشتباهاً, (سيد حسين) ضبط شده است. اما در مدخل ٤٦٥٢ (ص٢٥٨), نام همين كس, (سيد) خالى ضبط شده است. باز در مدخل ٤٧٦٦ (ص٢٦٤), نام اول نويسنده, اشتباهاً, (سيد حسين) و نام خانوادگى او, اشتباهاً, (امينى) چاپ شده است. همچنان كه باز در مدخل ٤٩٣٢ (ص٢٧١) نام اول او باز, اشتباهاً, (سيد حسين) چاپ شده است.
٢. در جلد چهارم, اشتباهات متعدد در ضبط نام اين نويسنده, به حدى زياد شده است كه فهرست نگار محترم در تنظيم (فهرست نام هاى كسان) خيال خود را راحت كرده است و دو حساب جداگانه باز كرده است يك مدخل را به نام حسن امين و ديگرى را به نام حسين امين. آنگاه از بين سى وچند مقاله به قلم اين ضعيف, هر مقاله را كه خواسته است به نام سيد حسين امين يا سيد حسين امين فهرست كرده است. اما هيچ نظم و ترتيبى از هيچ جهت رعايت نشده است. يعنى بنده شكايتى ندارم كه مقالات بنده را در اين مجلد به دو قسمت تقسيم كرده اند و در بعضى جاها مرا حسن و در بعضى جاها حسين, خوانده اند چون بالاخره اگر كسى حوصله تحقيق داشته باشد, درمى يابد كه اين مقالات همه اثر شخص واحد است كه لابد خودش مى توانسته است اسمش را درست تهجّى كند. اما مشكل از لحاظ نقد كتاب, اين است كه چرا چنين اشتباهاتى بايد در تأليف يكى از بهترين شخصيت هاى شناخته شده فرهنگى ما راه بيابد؟ من در همين بيست ساله اخير متجاوز از دويست مقاله به انگليسى نوشته ام كه همه آن ها در مجلات مخصوص و معتبر تخصصى اروپا و امريكا, فهرست Index شده است و تاكنون هيچ گاه هيچ يك از مقالات من با مقالات ديگر نويسندگان همنام من كه بين عرب ها و هندى ها متعدداند, در فهرست نگارى ها اشتباه نشده است. كتاب ها و مقالات من در آثارى مثل (راهنماى كتاب شناختى ايران) اثر پروفسور الول ساتن, استاد فقيد ادبيات فارسى در دانشگاه ادينبورگ (اسكاتلند) فهرست شده است در كتاب ها, سالنامه ها, و مجلات ادوارى فهرست نگارى شرق شناسى, حقوق و فلسفه هم. اما هيچ گاه تاكنون, نام مرا كسى به لاتين حسين ننوشته است هميشه همان بوده ام كه هستم.
مشكل عمده اين فهرست, يك نواخت نبودن و يك دست نبودن ثبت نام نويسنده است; چه شخص واحد را گاه با حذف عنوان سيد, گاه به نام حسن, گاه به نام حسين و… خوانده اند.
عجب آن است كه به رغم قرائن و امارات واضح, كوششگر دانشور اين اثر, به وحدت هويت نويسندگان بى توجه مانده اند. مثل اينكه در دوره دوازدهم مجله راهنماى كتاب كه دو مطلب كوتاه را در يك موضوع, در يك سال, از يك نويسنده (نورالدين مدرسى چهاردهى) چاپ كرده بودند, در نمايه ساليانه آن در پايان همان سال (١٣٤٨ش), آن دو مطلب را تحت دو نام متفاوت فهرست كرده بودند يكى را ذيل حرف (چ) (چهاردهى, نورالدين) و ديگرى را ذيل حرف (م) (مدرسى چهاردهى, نورالدين). چنين اشتباهاتى با عنايت به اين ايرج افشار سخت كوش و پر كار, خود مدير مسؤول مجله راهنماى كتاب بوده اند, غير قابل باور است. اما كار اين نوع اشتباهات از اين حد يعنى در حق كسانى كه نام خانوادگى ايشان مركب از دو يا سه كلمه مثل مدرسى چهاردهى يا مدرسى طباطبايى يا مدرس موسوى بهبهانى و امثال آن ها است, تجاوز كرده است و حتى در مورد اشخاصى همچون نويسنده اين مقاله كه نام خانوادگى شان يك كلمه چهار حرفى (امين) بيش نيست, نيز واقع شده است. چنان كه نه تنها نويسنده را گاه (امين) و گاه (امينى) ضبط كرده اند بلكه در مدخل هاى متعاقب و پى درپى ٣١٣٥ و ٣١٣٦ كه باز دو مقاله در دو مجله مختلف اما با عنوان واحد در موضوع واحد به قلم مؤلف واحد, فهرست شده است, نويسنده يك مقاله را حسن خوانده اند و ديگرى را حسين! اشتباه در تنظيم الفبايى فهرست ها
پايين بودن استاندارد عمومى اين دوره پنج جلدى به حدى است كه گاه گاه مى بينيم كه حتى در تنظيم الفبايى فهرست ها نيز اشتباه هايى صورت گرفته است و ترتيب الفبايى در متن چاپ شده به طور كامل رعايت نشده است. براى نمونه, در مجلد چهارم, در فهرست نام كسان, مى بينيم كه شفيعى كدكنى بر شفيعى عنبرانى مقدم شده است, در حالى كه ع در حروف الفبا مقدم بر ك است. اين اشتباه البته به تسامح در تصحيح چاپى برمى گردد. اما انتقاد از كوششگر ارجمند از اين رهگذر است كه در مقام تصحيح, دست كم از اين جهت, توجه پيدا نكرده اند كه يا بايد ترتيب الفبايى را تنظيم و مرتب كنند, يا از اين اختلاف در ترتيب الفبايى, احتمال اشتباهى در ضبط صحيح نام نويسنده اى بدهند. در مورد حاضر, اشتباه در حقيقت در رعايت ترتيب حروف الفبايى نيست بلكه اشتباه در چاپ نام نويسنده غير مشهورى به نام استاد شفيعى عنبرانى (منسوب به عنبران آذربايجان و نه عنبران خراسان) است. اشتباهات عددى
در موارد عديده, اعداد و ارقام چاپ شده اشتباه است. اين اشتباهات محدود به ذكر دوره مجلات يا سنوات و صفحات نيست. بلكه گه گاه حتى در ارجاع موجود در فهارس عمومى هر مجلد به شماره مدخل ها در همان مجلد نيز راه يافته است. براى نمونه در مجلد چهارم, در فهرست نام هاى كسان, براى شيخ عبيدالله نهرى شمزينى, تحت عنوان (عبيدالله كُرد) كه از اقطاب مشهور سلسله نقشبندى است و جهاد او عليه روسيه تزارى در تركيه و شورش او عليه ناصرالدين شاه قاجار در ايران مشهور است, دو مدخل ذكر شده است و براى مدخل نخستين, شماره ٦٠٧٠ داده شده است. حال آن كه به شرح آنچه ذيل مدخل ٦٠٧٠ بازگو شده است مقاله فهرست شده ذيل آن مدخل, (قطع رابطه سياسى ايران و انگليس در زمان ناصرالدين شاه قاجار) عنوان دارد. از سوى ديگر با شواهد متعددى كه در تضاعيف سخن ارائه داده شد, در همه موارد, كوششگر ارجمند, فهرست خود را به كلمات (و نه مفاهيم) مندرج در عنوان مقالات, محدود كرده اند. لذا در مدخل مذكور كه عنوان مقاله مطلقاً اشاره اى به نام شيخ عبيدالله ندارد, بسيار شبهه انگيز است.
حالا اگر اين واقعيت غيرقابل انكار را بپذيريم كه در بين نويسندگان معاصر اكثر اهل قلم, به جهات عديده كه از آن جمله نداشتن وقت, نداشتن راهنماى دلسوز, نداشتن امكانات مالى و پشتوانه اقتصادى و نداشتن وسائل و عوامل تحقيق و پژوهش است, بى آن كه خود مقالات, متون, منابع و مآخذ را ببينند, از روى منابع موجود همچون فهرست و نمايه مقالات به آن ها ارجاع مى دهند. گاهى از عنوان مقاله يا كتاب (به حكم الظاهر عنوان الباطن) نديده و نخوانده, استنباطى از محتوى و مضمون آن ها مى كند و با تتابع سرقات و انتحال مكرر كه سنت پخته خورى و ميوه چينى و مسامحه و آسان گيرى در توليد كتاب و مقاله است, اين اشتباه ها به ديگران سراي١. يادداشت هاى دكتر قاسم غنى, ج٨, تهران, انتشارات زوار, ١٣٦٧, ص٢٥٠ـ٢٥١. ٢. لمؤلفه: موج چرا غرقه درياى مرگ خُفت سحر از چه به شب هاى مرگ ٣. لمؤلفه: ممتحنى, شاعر مفلق حميد حيف شد اين جور به شهرت رسيد ٤. رشحات عين الحيات, تأليف فخرالدين على صفى فرزند ملاحسين واعظ كاشفى, از انتشارات بنياد نوريانى (ناشر مجله گوهر), با مقدمه اى به قلم دكتر نصرت الله كاسمى, متنى مهم در باب نقشبنديه است و نشان مى دهد كه اين دو واعظ مشهور قرن نهم, هر دو نقشبندى بوده اند. ٥. گرچه مرا اصل خراسانى است دل, نه خراسانى, ايرانى است مدفن يك جدم, گرگان بود جدّه من دفن به تهران بود مدفن جدّ دگرم سبزوار جدّه ديگر به قمش شد قرار… ٦. لمؤلفه: خواجه منوچهر صدوقى سها دوست سى ساله اين بينوا خادم علم و ادب و عدل و داد صاحب فضل و هنر و اجتهاد اى متخلص به سها در سخن أَدرِك فى الهجر اخاك الحسن من قبل الريّ أشم رشحتك رائحةً الرحمن راى نفحتك نفحة وُدِّ وشميم وداد راحة روح و ثمار فؤاد