آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦

اخبار


درگذشتگان

حجت الاسلام عباس عبيرى

مرحوم عباس عبيرى, به حق از جمله كسانى بود كه همه عمر و استعداد و توانايى هاى ذهنى و قلمى خود را صرف دين و فرهنگ كرد. به سال ١٣٤١ در شهرستان گرگان ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را تا ديپلم تجربى در زادگاه خود به پايان برد و در سال ١٣٦٠ وارد حوزه علميه گرگان شد. در مدرسه علميه صالحيه كه از مدارس كهن آن شهر و منطقه است, در محضر تنى چند از بزرگان علم و ادب و اخلاق, دوره سطح را پشت سر گذاشت. براى تكميل تحصيلات حوزوى, وارد قم شد و نزديك به هشت سال نزد آيات عظام: طسوجى(ره) و حرم پناهى(ره) خارج فقه و اصول را فراگرفت. مدتى را نيز در حوزه هاى علميه بندرعباس و گرگان به تدريس گذراند و سپس به قم بازگشت.
تحصيلات دانشگاهى او در دو رشته زبان و فلسفه آغاز و به انجام رسيد. از دانشگاه تربيت مدرس قم, كارشناسى ارشد و از دانشكده باقرالعلوم كارشناسى زبان گرفت. تا اينكه در نهم دى ماه ١٣٨٢ به ديار باقى شتافت و از خود نامى درخشان, و نشانى سرشار از نجابت و فرهيختگى بر جاى گذاشت.
مرحوم عباس عبيرى, آثار بسيارى در رشته هاى گوناگون علمى و هنرى آفريد. افزون بر اين همه, ويرايش انبوهى از تأليفات حوزويان, وامدار قلم پاكيزه و نكته سنج اوست. نام عبيرى را مى توان در شناسنامه شمار فراوانى از آثار دينى و علمى يافت و بر تعهد عالمانه او در رونق بخشى به نثر حوزه آفرين گفت. وى, در اصلاح و ويراستن متون مذهبى, از هيچ گونه فداكارى دريغ نكرد و آنچه از وى در آن آثار باقى ماند, تنها نامى در شناسنامه آنهاست كه به هيچ روى, تكافوى زحمات و خدمات او را نمى كند. اما او به سان همه مردان و هنرمندانى كه هنر خود را سرمايه اجتماع و نياز فرهنگ مى دانند, آنچه در توان جسمى و روحى خود داشت, خالصانه بذل كرد و جز بهينه سازى و خدمت به فرهنگِ دينى, مزدى نخواست.
قلم و نثر مرحوم استاد عباس عبيرى, لطف و صفاى ويژه اى داشت كه نزد كمتر نويسنده اى مى توان, چنين مهارت هايى را يافت. اگر بپذيريم كه زيبايى نثر و توانايى نويسنده در آفرينش جملاتِ جاندار و پر از آرايه هاى درونى و بيرونى, اثرى از آثار روح زنده و قلب تپنده نويسنده است, نيز بايد پذيرفت كه عبيرى از لطيف ترين روح هاى پاكيزه برخوردار بود. همگان مى دانيم كه از ميان صدها مؤلف, تنى چند نويسنده نيز هستند. هر مؤلفى را نمى توان نويسنده دانست; زيرا نويسنده, آن نيست كه مى نويسد. نويسنده, يعنى آن كه مى آفريند و آفرينش هاى او همگى زنده و زيبا هستند. عبيرى از معدود مؤلفانى بود كه آثار آنان, علاوه بر فضيلت هاى معنايى, كرامت هاى لفظى و زيباشناختى نيز دارند. بدين رو ارتحال زود هنگام او را بايد ضايعه اى اسفناك براى اهل قلم و هنرمندانِ كلامى دانست. بر اين همه دعوى, تنها نجواى جيحون را شاهد مى آوريم كه سرشار از جملات زنده و زيبا و هنرمندانه است.
تلاش او در احياى نام و ياد ابرار اين امت نيز ستودنى است. او به مدد مطالعات و به يارى قلم توانا, شمارى از برگزيدگان حوزه و عالمان دينى را, موضوع آثار خود كرد و خواندنى ترين آثار اين چنينى را آفريد.
همچنين در وادى هنرهاى تصويرى و عرصه فيلم نامه نويسى, دو فيلمنامه از او باقى مانده است; به نام هاى (معركه) و (سيماى پاييزى). اين دو فيلمنامه, مراحل ساخت و تدوين نهايى را مى گذرانند.
آثار قلمى او كه همگى آراسته به زيبايى هاى معنوى و لفظى هستند, بدين قرار است:
١. نجواى جيحون: زندگينامه ناصرخسرو قباديانى.
٢. زندگينامه وحيد بهبهانى.
٣. زندگينامه هبةالدين شهرستانى.
٤. زندگينامه سيد محسن حكيم.
٥.زندگينامه سيد محمود شاهرودى.
٦.زندگينامه سيد محمدباقر شفتى.
٧.زندگينامه نورالله اصفهانى.
٨.زندگينامه سيد على خان كبير.
٩.زندگينامه آيةاللّه بروجردى.
١٠.زندگينامه سيد نعمت الله جزايرى.
١١.زندگينامه سيد عبدالله شبّر.
١٢.آفتاب تقيه, زندگينامه على بن يقتين.
١٣.گنجينه اسرار, زندگينامه جابر جُعفى و ابن علقمى.
١٤. سايه اشراق, زندگينامه ميرداماد.
١٥. سوز پرواز, زندگينامه سيد بن طاوس.
١٦. راهنماى مربيان تربيتى.

پاره اى از مقالات او نيز بدين شرح است:
١. نئورئاليسم و رسالت اجتماعى دين.
٢. اكسپرسيونيسم و شهود عرفانى.
٣. مبانى فقهى در تصويرسازى.

اما شايد بتوان گفت, مهم ترين تأليف و اثر او در زندگى كوتاهش, اخلاق علمى و فضيلت هايى بود كه فقط در نويسندگانِ مخلص و نامى, جمع آنها را مى توان يافت. در زندگينامه كوتاهى كه همزمان با مجالس ترحيم او در شهرستان گرگان منتشر يافت, دوستان و همدلان آن مرحوم, نوشته اند: (او از نظر تحصيلات حوزوى و دانشگاهى, تخصص و تجربه در زمينه شعر, پژوهش, داستان نويسى, فيلمنامه نويسى, ويراستارى و… از موفق ترين طلاب جوان حوزه بود. اما هيچگاه از خويش سخن نمى گفت و اهل ريا و تفاخر نبود. جذبه اى روحانى داشت. در نخستين برخورد, همه را مجذوب ادب و وقار خود مى كرد. به گفته برخى از نويسندگان و فرزانگان, نثر زيباى مرحوم عبيرى از زيباترين نثرها, و او از بهترين ويراستاران كشور بود. عبيرى, بيش از صد كتاب را به قلم ويرايش خود عبيرآميز كرد و در زمينه هنر نيز مطالعات فراوانى داشت و سال ها با خانه هنر و واحد سينماى جوان قم همكارى داشت و چند فيلم كوتاه نيز ساخت.)
ضمن آرزوى رحمت واسعه الهى براى آن روح گرامى, در پايان, يكى از غزل هاى او را كه به حق, شرح گويايى از بى قرارى هاى روحانى او بود, مى آوريم:
هم ركاب بادهاى آرزومندم هنوز
در پى آشفته مويان سمرقندم هنوز
بى خبر از بازى پنهان چرخ كج سرشت
در زنخدانى پر از افسانه در بندم هنوز
همرهان رفتند و من در كوچه هاى سرنوشت
دل به چشم روشن يك عشق مى بندم هنوز
سنگ هاى سرزنش پيوسته با من بوده است
من بر اين نامردمى ها چشم مى بندم هنوز
دل به درياى نگاه آشنايى داده ام
گرچه بيمارم, ولى مستانه مى خندم هنوز رضا بابايى
آيةاللّه حاج شيخ نصرالله شبسترى

عالم متضلع, فقيه محقق, مدرس و مفسر بزرگوار آيةاللّه حاج شيخ نصرالله شبسترى از علماى فاضل, زاهد ـ و خوش نام خطه ولايت مدار آذربائيجان بود. مراتب علمى و درجات تقوا و ورع او مورد اتفاق و اعتراف همه كسانى بود كه او را مى شناختند و محضرش را درك كرده بودند. ايشان در نهم ربيع الثانى ١٣٣٣ق. در محله ليل آباد تبريز به دنيا آمد. در خدمت پدرش ـ ميرزا عبدالله شبسترى ـ كه از اخيار و نيكان روزگارِ خود بود به شبستر رفت و به تشويق ميرزا كاظم آقا شبسترى, مشغول فراگيرى علوم دينى شد. در سال ١٣٥٣ق. به تبريز رفت و در مدرسه طالبيه مقدمات و قسمتى از سطوح را فراگرفت و پس از مدتى به جوار بارگاه ملكوتى امام ثامن ـ عليه آلاف التحية والثنا ـ سفر كرد و در آن شهر مقدس مدتى مقيم شد. بعد از آن به قم آمد و حدود شش ماه از محضر آيةاللّه سيد محمد حجت كوهكمرى(ره) بهره برد.
در سال ١٣٦٠ق به عتبات عاليات سفر كرد و از محضر بزرگان آن حوزه بابركت خوشه چينى كرد. اين اساتيد عبارتند از:
١. آيةاللّه آقا سيد ابوالحسن اصفهانى; ٢. آيةاللّه شيخ محمدحسين كمپانى اصفهانى; ٣. آيةاللّه آقا ضياءالدين عراقى; ٤. آيةاللّه سيد محسن حكيم; ٥. آيةاللّه سيد ابوالقاسم خويى; ٦. آيةاللّه آقا ميرزا باقر زنجانى; ٧. آيةاللّه شيخ صدرا بادكوبه اى.
ايشان اجازه روايى مفصلى از علامه آقابزرگ تهرانى به تاريخ ١٣٦٥ق داشت. پس از طى مراتب عالى علمى و اخذ اجازات متعدد اجتهاد از اساتيد خود در سال ١٣٦٨ق به ايران بازگشت و در وطن خود شهر تبريز رحل اقامت افكند و مشغول تبليغ و تدريس و ارشاد شد.
ابتدا در مسجد سيد على حكيم واقع در راسته كوچه تبريز و سپس در مسجد آيةاللّه انگجى اقامه جماعت مى كرد.
از امتيازات و توفيقات ايشان توجه تام به معارف قرآن كريم و رشحات كلام وحى بود. ساليان طولانى جلسه تفسير آن عالم ربانى برقرار بود و جمع زيادى از شيفتگان زلال علوم و دقايق كلام حق در اين محفل گرد مى آمدند و از بيانات دقيق و ژرف او استفاده مى كردند. بيشتر حاضرين اين بحث را فضلا, طلاب و طبقه تحصيل كرده تشكيل مى داد. اين محفل نورانى و نماز جماعت ايشان بر اثر نادانى برخى افراد در سال ١٣٦٥ش تعطيل شد و آيةاللّه شبسترى به تهران رفت و تا آخر عمر شريفشان در تهران بود. آثار منتشر شده ايشان عبارتند از:
١. اللؤلؤ النضيد فى شرح زيارة مولانا ابى عبدالله الشهيد(ع), تهران: فروغ دانش, چاپ اول, ١٣٥٩ق, دوم, ١٤٠٥ق, رقعى.
اين كتاب شرح مفصل و دقيقى است بر زيارت عاشورا.
٢. هداية الاقران الى اخبار لقمان الحكيم. تهران: دارالكتب الاسلاميه, دوم, ١٤٠٣ق, رقعى.
٣. درّ يتيم يا زندگى لقمان حكيم. تهران: دارالكتب اسلاميه, پنجم, ١٣٦٢ش, رقعى.
٤. وفادار باشيد. تهران: دارالكتب اسلاميه, دوم, ١٣٦٢ش, رقعى.
٥. آداب الصلاة علامه مجلسى. به ضميمه رساله جبر و اختيار از علامه, مقدمه و تعليقات: نصرالله شبسترى, تهران: فروغ دانش, اول, ١٣٤٠ش, رقعى.
٦. چه كنيم تا وفادار باشيم. تبريز: شفق, اول, ١٣٥٣ش, جيبى.
آن شخصيت ممتاز و پرهيزگار بعد از عمرى خدمت و همراه باصداقت و در كمال پاكى و بى آلايشى و زهد و تقوا و سال ها تدريس و تحقيق و تبليغ در روز چهارشنبه اول بهمن ٨٢ مطابق با ٢٨ ذيقعده ١٤٢٤ مقارن اذان صبح دار فانى را وداع نمود و به ديار باقى شتافت. روز بعد پيكر پاكش با حضور جمع زيادى از ارادتمندان و فضلاى شهر تبريز تشييع شد و بعد از اقامه نماز توسط آيةاللّه حاج شيخ رضا توحيدى در گلزار وادى رحمت تبريز به خاك سپرده شد. روحش قرين رحمت باد. مهدى سليمانى آشتيانى فرهنگى گزارشى از نقدوبررسى شفاهى كتاب
آنچه در پى مى آيد گزارشى است از يك جلسه نقد درباره كتاب (توزيع قدرت در انديشه سياسى شيعه) با حضور مؤلف. آينه پژوهش اين گزارش را به عنوان استقبال از چنين نشست هايى نشر مى دهد و خود در آينده به برگزارى چنين نشست ها در نقد كتاب هاى مهم حوزه دين با حضور نويسندگان آن آثار همت خواهد ورزيد.
آينه پژوهش
در تاريخ ٩/١٠/١٣٨٢ جلسه نقد و بررسى كتاب (توزيع قدرت در انديشه سياسى شيعه) با حضور مؤلف كتاب و اساتيد گرانقدر دكتر داود فيرحى و دكتر سيد على ميرموسوى برگزار شد. اين كتاب يكى از تأليفات دكتر سيد صادق حقيقت (عضو هيأت علمى گروع علوم سياسى دانشگاه مفيد) است كه توسط نشر هستى نما منتشر شده است.
جلسه فوق به همت بخش كارشناسى علوم سياسى معاونت پژوهشى دانشگاه مفيد در محل اين دانشگاه و با حضور جمعى از اساتيد, پژوهشگران, محققين و دانشجويان در فضايى علمى و انتقادى برگزار شد.
در آغاز جلسه, ابتدا نويسنده كتاب گزارشى كوتاه از مباحث كتاب ارائه نمود و در ادامه ناقدين به بحث و بررسى پيرامون آن در دو قالب روشى و محتوايى پرداختند.
دكتر حقيقت پس از بيان يكسرى پيش فرض ها, انديشه سياسى شيعه را به فلسفه و فقه سياسى و در دو قالب كلاسيك و مدرن تقسيم نمودند و سپس شاخص هاى هشت گانه توزيع قدرت را برشمرده و مدعى شدند كه كتاب حاضر درصدد است تا ضمن مقايسه فلسفه سياسى و فقه سياسى شيعه, شاخص هاى هشت گانه توزيع قدرت را در فلسفه و فقه سياسى كلاسيك و مدرن شيعه ظرفيت سنجى نموده و ميزان برتافتن يا برنتافتن اين شاخصه ها را تعيين نمايد.
براساس اين گزارش, نتيجه مباحث كتاب اين است كه فلسفه و فقه سياسى كلاسيك شيعه اقتدارگرا بوده و شاخص هاى توزيع قدرت را برنمى تابد و در مقابل فلسفه سياسى مدرن شيعه مؤلفه هاى توزيع قدرت را به طور كامل برمى تابد و برخى از نظريه هاى فقه سياسى مدرن شيعه نيز قابليت برتافتن شاخص هاى توزيع قدرت را دارند.
در ادامه جلسه, دكتر ميرموسوى بحث خود را آغاز نمود و پسينى يا درجه دوم بودن مقايسه, ابهام در مفهومِ (ارتباط) در گزاره (ارتباط فلسفه سياسى و فقه سياسى) و نيز عدم بازتاب مباحث روشى در فصل هاى كتاب را به عنوان نقدهاى خود به كتاب مورد توجه قرار داد.
دكتر فيرحى نيز عدم به كارگيرى (فقدان) روش به مثابه يك مفهوم استاندارد مانند روش هاى گفتمانى, تفسيرى, استقرايى و… را به عنوان يكى از ايرادهاى كتاب مورد توجه قرار داد و در ادامه بر بى معنا بودن (تقدم يا تأخر يك دانش بر دانش ديگر در يك دوران) تأكيد كرد; استدلال دكتر فيرحى مبتنى بر اين فرض قرار داده شد كه (در هر دوران, شاخه هاى علوم, يك نوع ارتباط ارگانيك دارند در نتيجه يافته هاى علوم در درون شاخه هاى متعددش يكسان است.) بر اين اساس پرسشهاى يك نظام تمدنى در يك دوره, پرسشهاى (خاص) هستند و نمى توان پرسشهاى بيرونى را به آن دوران ارجاع داد; چرا كه اساساً پاسخى نخواهد داد و در نتيجه نمى توان مفاهيم مدرن را به سنت ارجاع داد.
دكتر فيرحى در ادامه با استناد به اين نكته كه امروزه, فلسفه صرفاً به معناى يك ديسيپلين فلسفى است (نه به معناى عقل بديهى مطلقى كه مى تواند مقدمه هر دانشى قرار گيرد) به علاوه اين كه عقل نيز به اعتبار تمدنى شارژ مى شود, نتيجه گرفتند كه امروزه نمى توان گفت كه فلسفه, تقدّمى نسبت به فقه يا هر دانش ديگرى ايجاد مى كند.
دكتر حقيقت در پاسخ, ضمن پذيرش برخى از ديدگاههاى اساتيد, در ارتباط با (درجه اول يا درجه دوم بودن) مباحث كتاب, برخى از مباحث را درجه اول و برخى را نيز درجه دوم دانستند و در مورد (مفهوم ارتباط) معناى (تقدم يا تأخر) را برجسته تر دانستند و در ادامه, انعكاس مباحث روشى را در نتيجه گيرى پايان كتاب متجلى دانستند.
وى در پاسخ به نقدهاى دكتر فيرحى فرمودند, آنچه كه دكتر فيرحى درباره بحث تقدم و تأخر در فلسفه و فقه سياسى كلاسيك مى گويند قابل پذيرش است چرا كه اين هر دو دانش از لحاظ اقتدارگرا بودن و برنتافتن مؤلفه هاى توزيع قدرت به نتايج يكسانى ختم مى شوند; اما در دوره مدرن نمى توان از تقدم و تأخر و تفاوت ها صحبت نكرد چرا كه نتايج فلسفه سياسى و فقه سياسى معاصر از ديدگاههاى مختلف, متفاوت است. بنابراين (حكم كلى دوره مدرن) در تمامى حوزه هاى مختلف دانش, يكسان نيست.
در ادامه جلسه, به پيشنهاد دكتر فيرحى, بحث حول محور عقل و شرع و همچنين دوگانگى سنت و مدرن به جاى بحث درباره فلسفه و فقه سياسى كلاسيك و مدرن ادامه يافت كه به اعتقاد دكتر فيرحى, كتاب حاضر, على القاعده مى بايستى به جاى بحث درباره فلسفه و فقه سياسى به بحث عقل و شرع و به جاى بحث درباره دوره كلاسيك و دوره مدرن به دوگانگى سنت و مدرن و تحولات آن دو مى پرداخت: هرچند كه به اعتقاد ناقدين, شكل گيرى فلسفه و فقه مدرن در هاله اى از ابهام قرار دارد و ثابت شده نيست.
جلسه فوق با نزديك شدن وقت اذان مغرب پس از جمع بندى مباحث به پايان رسيد. تهيه و تنظيم على على حسينى بزرگداشت حكيم هيدجى
حاج ملا محمد فرزند حاج معصومعلى هيدجى معروف به حكيم هيدجى يا حاجى آخوند در سال ١٢٧٠ هجرى قمرى در قريه هيدج از توابع ابهر متولد شد. وى تحصيلات ابتدايى خود را در همان قريه نزد ملاعلى آغاز كرد. وى مدتى هم در دارالسلطنه قزوين به آموختن علوم رسمى و معمول مانند صرف ونحو و منطق و معانى و بيان مشغول شد. سپس به تهران عزيمت كرده, در آن جا سكنى گزيد. در اين شهر از آقاى ميرزا حسين سبزوارى كه از سرآمد شاگردان حاج ملاهادى سبزوارى بود, علم كلام و رياضى را فراگرفت و معارف و حكمت را در محضر ميرزا ابوالحسن جلوه كسب نمود. نيز به مدت ٢٥سال در مدرسه منيريه مشغول تدريس معقول به طلاب بود.
آثار او بدين قرار است: ١. تعليقه بر شرح منظومه سبزوارى; ٢. رساله دخانيه; ٣. ديوان حكيم هيدجى; ٤. دانشنامه; ٥. تعليقه بر اسفار; ٦. كشكول.
او دانشمندى وارسته, عارفى صاحب نظر, محقق, مدرس, حكيم, پارسا و جامع معقول و منقول بود كه زندگى ساده و بى آلايش علمى ـ روحانى داشت. او از چنان زهد و تقوايى بهره مند بود كه عده اى وى را از جمله واسطين و معتقدان به مرگ اختيارى به شمار آورده اند.
حكيم هيدجى در سال ١٣٤٨ق بدرود حيات گفت و پيكرش را به شهر مقدس قم منتقل نمودند و در مقبره بابلان بر سر كوچه حضرت آيةاللّه گلپايگانى(ره) دفن كردند. (ويژه نامه همايش بزرگداشت حكيم هيدجى, ص٣٩ـ٤١, مقاله (حكيم هيدجى) از دكتر على اكبر ولايتى).
به پاس بزرگداشت آن حكيم فرزانه چهارم و پنجم دى ماه ١٣٨٢ همايش بزرگداشت حكيم هيدجى به همت مسئولين نشريه بهار زنجان در فرهنگسراى امام خمينى(ره) زنجان برگزار شد و پژوهشگران و محققان در اين دو روز به ارائه آثار خود پرداختند. اين مقالات در ويژه نامه اى نيز چاپ شده و ليست مقالات خواهد آمد. حجةالاسلام بيگدلى دبير ستاد و مدير مسئول نشريه هفته نامه بهار زنجان در اين باره گفت: ما به خاطر ضيق امكانات نتوانستيم آنچنان كه در شأن حكيم هيدجى بود فراخوان عمومى بدهيم, ولى با اين حال ٥٣ مقاله به اين ستاد رسيده بود كه ما از آن ميان ٢٣ مقاله را براى چاپ و اجرا در مراسم بزرگداشت انتخاب كرديم.
دكتر بهزاد بهزادى و دكتر راشدى و دكتر آيريملو مدير مسؤول هفته نامه نويد آذربايجان از سخنرانان افتخارى اين همايش بودند.
سخنرانى دكتر حسين محمدزاده (صديق) از ديگر برنامه هاى حاشيه اين مراسم بود. وى درباره فرهنگ و زبان تركى به ايراد سخنرانى پرداخت.
مقالات ارائه شده در قطع رحلى و در ٧٥ صفحه به دو زبان فارسى و تركى چاپ شده است; به اين ترتيب:
١. حكيم هيدجى و آذربايجان فيلسوفلارى, دكتر حسين محمدزاده صديق, تركى;
٢. هدف آفرينش و وحدت وجود از ديدگاه حكيم هيدجى, دكتر رحمت الله بيگدلى;
٣. شرح حال حكيم هيدجى, بى نام, فارسى;
٤. حكيم هيدجى نين حيات و ادبى فعاليتى, استاد عزيز محسنى;
٥. پژوهشى در امثال و حكم در ديوان حكيم هيدجى, ذبيح الله شاه محمدى, فارسى;
٦. كاربرد آرايه هاى لفظى و معنوى, حسن نظمده ابهرى, فارسى;
٧. انعكاس اوضاع اجتماعى كشور در آثار حكيم هيدجى, محمد دؤنمز, فارسى;
٨. نگاهى به رساله دخانيه حكيم هيدجى, سيد حيدر بيات, فارسى;
٩. حكيم هيدجى شعرلرينين معنا توتومو, بهروز ايمانى, تركى;
١٠. نابغه سه زبانه آذربايجان, دوست محمد عباسى, فارسى;
١١. حكيم هيدجى, دكتر على اكبر ولايتى, فارسى;
١٢. حكيم هيدجى ديوانيندا آتالار سؤزى, سئويل كريمى; تركى;
١٣. هيدجى, عسگر زينالى آلنى, فارسى;
١٤. شعر حكيم هيدجى آينه اصالت و سادگى زبان تركى, على محمد بيانى, فارسى;
١٥. حكيم هيدجى و رساله دخانيه, آيدين ايلخانى, تركى;
١٦. حكيم هيدجى, ابوالفضل ايمانى, فارسى;
١٧. هيدجى نين دوشونجه لرى, شعبان كريمى, تركى;
١٨. گذرى بر زندگى و اشعار حكيم هيدجى, زهرا قبايى, فارسى;
١٩. حكيم هيدجى, مهندس محمدرضا كريمى, فارسى;
٢٠. نابغه سه زبانه آذربايجان, رضا كسگين, فارسى;
٢١. حكيم هيدجى ده وطن سئوه رليك, محمدرضا آذرلو, تركى;
٢٢. هيدجى ديلى نين ساده ليك و يئنى ليگى, ائلدار محمدزاده صديق, تركى;
٢٣. حكيم هيدجى آدليملارين ايتگينى, محمدصادق نائبى, تركى.
در پايان آقاى مهندس محمدرضا كريمى از طرف ستاد همايش بزرگداشت اعلام كردند كه اميدوارند بتوانند با كمك و هميارى محققين, بزرگداشتى براى ديگر مفاخر آذربايجان از جمله همّتى انگورانى, عتيقى زنجانى,… برپا كنند. ع. قشلاقى