آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نيّر الادباء و كتاب معادن - ابن الرسوال سيد محمدرضا
نيّر الادباء و كتاب معادن
ابن الرسوال سيد محمدرضا
ميرزا حبيب الله نيّر١ (١٣٠٨ـ١٣٧٩هـ.ق)٢ از ادبا و شعراى نامور اصفهان در دوره معاصر است. در اصفهان متولد شد و در محله بيدآباد سكونت داشت. نزد پدر دانشمند و اديب و دايى هاى هنرمند خود ـ كه شرح حال آنان خواهد آمد ـ مقدمات علوم و ادبيات و نيز خوشنويسى را فراگرفت. سپس در محضر علماى طراز اول, همچون آخوند ملامحمد كاشى٣ و شيخ مرتضى اصفهانى ريزى٤ تلمّذ كرد و علوم قديمه ـ از تجويد و صرف و نحو و لغت و معانى و بيان و بديع و عروض گرفته تا رجال و اخبار و تفسير و اصول و فقه و منطق و حكمت و كلام و عرفان و معارف حقيقى و لدنّى ـ را آموزش ديد. در احوال او نوشته اند كه بخش اعظم قرآن و اكثر ادعيه و بيش از ده هزار بيت شعر عربى و فارسى ـ انشايى و انشادى ـ را به خاطر داشت; چنان كه خود نيز بدان اشاره مى كند.٥
استعداد خداداد, قريحه سرشار و حافظه بسيار, او را به فراگيرى و تتبع در علوم و فنون گوناگون سوق داد. چنان كه رياضيات, منشى گرى, حسابدارى, زبان لاتين و تاريخ و جغرافياى ايران و جهان را آموخت. انواع خطوط را نيز خوب مى نوشت.٦ او خود, در اين باره سروده است:
در مصحف و شعر و ادبيات و رياضى
دستى است مراكَش يد بيضا ز عباد است٧
وين جمله چو طى شد, نمكين علم حقيقت
كاستاد علوم است, بر اين جمله مراد است
در سلسله وصف خط اين بس كه ز كِلكم
هر نقطه سويداى دل اهل سواد است
پوشم نسب خويش چه دانم كه تو دانى
كاين پايه مرا ثامن اين سبع شداد است٨
نيّر در آغاز تأسيس مدرسه معروف قدسيه,٩ مدتى مدرّس آن بود, ولى پس از چندى براى رفع نيازمندى هاى مادى به شغل دفتردارى و حسابدارى روى آورد و تا آخر عمر بدان اشتغال داشت. وى خود در بيان اين كه چرا از پيروى همتايان اديب و شاعر خود در پرداختن تمام وقت به ادب و شعر سر باز زده, مى نويسد: (با اين كه دوستدار فضل و جامعيّت, بلكه مولَع در تحصيل آن بودم, وقتم اجازه نمى داد كه پيروى كنم و به مضمون الكاسبُ حبيب الله, فقط مشغول كسب دفتردارى بودم).١٠ بدين ترتيب او قريب سى سال در مؤسسات و بنگاه هاى ملى كاركرد و در طول اين مدت, به درستى و پاكبازى معروف بود.
نيّر در زندگى به سلامت نفس, درستكارى, وطن دوستى و دستگيرى از درماندگان اشتهار داشت و با آن كه خوش محاوره بود و همگان, معاشرتش را غنيمت شمرده, در مجالس محترمش مى داشتند, روزگار خود را به گوشه نشينى و قناعت مى گذراند. وى در طول حيات, مسافرت هايى به مناطق ايران از جمله خراسان و شيراز و تهران و به عراق و عتبات عاليات داشته است و نهايتاً در هفتاد و يك سالگى بدرود حيات گفته, در مقبره خانوادگى١١ در تكيه تويسركانى تخت فولاد اصفهان, مدفون گشته است. از اوست:
عمر من گشت خزان, كاش نسيم رحمت
بر نهالم وزد و برگ گناهم ريزد١٢
شاعر معاصر سيد محمدرضا بهشتى١٣ تاريخ وفات او را در ضمن قطعه اى چنين آورده است:
بهشتى هشت پا در جمع و گفتا
بهشتى شد حبيب الله نيّر١٤
نيّر از نگاه معاصران
به جز كسانى كه بر كتاب معادن تقريظ نگاشته اند ـ و بدان ها خواهيم رسيد ـ برخى ديگر از بزرگان معاصر نيّر نيز تعبيراتى در وصف او آورده اند كه بازگفت آنها خالى از لطف نيست. علامه آقا بزرگ تهرانى وى را چنين ستوده است: (عالم اديب… من المرموقين فى الفضيلة والكمال… وهو اليوم من مشاهير ادباء اصفهان و معارفهم).١٥ استاد همايى نيز او را (فاضل خوش خط خوش حافظه)١٦ دانسته است كه (از حسن خط و فضايل ادبى و طبع شعر بهره مند مى باشد.)١٧
محقق فرزانه, آيةاللّه روضاتى ـ مدظلّه ـ در زمان حيات نيّر, او را با تعبير (اديب اريب و دانشمند لبيب)١٨ و (دانشمندى وارسته و اديبى خوش محاوره, از شعراء و ادباء خوب اصفهان)١٩ ياد كرده است. اصفهان پژوه معاصر, مرحوم سيد مصلح الدين مهدوى مى نويسد كه نيّر (شاعرى است اديب و اديبى كامل, در نظم شعر عربى و فارسى هر دو قادر, و در فن تاريخ گويى ماهر).٢٠ همو در جايى ديگر,٢١ نيّر را (فاضل اديب و شاعر متتبّع) مى داند كه (در فنون ادب و… ديگر فنون, از صاحب نظران) است.
فرجام اين بخش سخن را به سروده اى مى آراييم كه نيّر خود در كتاب معادن چنين از آن ياد كرده است:
(اديب ماهر آقاى حويزى٢٢ مقيم عتبات در وصف مؤلف گفته:
لم تكن أخطأت جُدود الأماجد
حيث سمَّتكَ للإله حبيباً
أنت أحرزتَ للمزايا نصابا
وتوفَّرت للمعالى نصيباً
ألبَسَتكَ العلاءُ فى كلِّ ناد
بجميل الثناء بُرداً قشيبا
نيّراً لم يزل يُشعُّ ضياءً
يُلبس البدر بالطلوع مغيباً
بالمعانى أشبهتَ يوسفَ وجهاً
صيَّر الإلف بالجوى يعقوباً
واذا ما ذكرتُ وصفك منه
تنشق الروح بالعلاقة طيباً)٢٣
خانواده نيّر
نيّر الادباء, هم از طرف پدر و هم از طرف مادر به دو خانواده علم و ادب و هنر پيوسته است. به قول جابرى, اديب مشهور معاصر,٢٤ وى (به دو بيت الكمال منتسب, و به هر سفينه علمى, عَلَمى از ايشان مرفوع و منتصب)٢٥ است.
پدر او حاج شيخ محمدباقر ابن مولى حسن على بن محمد بن ميرزا,٢٦ متخلص به (واثق) است كه در سال ١٢٧٤ق در همدان متولد شده و در غالب علوم قديمه حتى رياضيات هم استاد بوده است و نزد آخوند فشاركى٢٧ تلمذ كرده, و از علماى عصر, اجازه اجتهاد داشته است. وى كه به تعبير استاد همايى (از مقدسين اهل علم)٢٨ بوده, پس از هجرت به اصفهان در سال ١٢٩٥ق, چون در فن ادب مهارت داشته, به مدت سى سال در مدرسه صدر اصفهان, مدرّس ادبيات بوده است. نيّر به مناسبتى اين گونه او را ستوده است: (حكى لى والدى الماجد العلامة الواثق من هو استادى وعليه فى جميع العلوم قرائتى و اعتمادي…).٢٩ از آثار او يكى مثنوى بلندى است با بيش از يك هزار بيت عربى و فارسى در پند و موعظه به فرزند خود نيّر, كه آن را در سال ١٣١٥ق سروده و (نصح الحبيب) نام نهاده و برخى از ابيات آن چنين است:٣٠
يا حبيب الله يا رَيحانتى
بهجتى منك ومنك راحتى
مدتى خاموش بودم از سخن
هم به خلوتگاه و هم در انجمن
همچو فندق داشتم بسته دهن
نى چو پسته لب گشا و خنده زن
بُد زبان, خاموش ليكن در درون
داشتم صد ناله همچون ارغنون
داشتم در دل بسى حب الحبيب
تا مرا واداشت بهر اين كتيب
چون كه از بهر حبيب انجام شد
زين سبب نصح الحبيبش نام شد
خوشتر از اين چيست در اين روزگار
كز كسى ماند كلامى يازدگار
در مذاق اهل دين اين چند پند
در حلاوت هست شيرين تر از قند
اولين پند من اين است اى پسر
غصه از روزى براى خود مخور
منت روزى مبر از آن و اين
رو بخوان والله خير الرازقين
انتبه قبل السحر يا ذا الفنون
واتُل بالاسحار هم يستغفرون
يا بُنَيَّ لاتُفاخر بالنسب
اتَّق الله وكن إبن الأدب
با اساتيد هنر از اين و آن
علم آموز اى پسر تا مى توان
اين نصايح را به دقت گوش كن
همچو آب زندگانى نوش كن
علِّموا أولادكم هذا الكتاب
كلُّ سطر منه فى الآداب باب
ربنا بارك لنا هذا الكتاب
واجعلنه ذخرنا يوم الحساب
اثر ديگر وى, ديوان شعرى است مشتمل بر نصايح و مراثى و سفرنامه و غزليات و غيره كه قريب هزار بيت دارد و در آن منظومه اى است داستانى به نام (ليلى و مجنون) كه ابياتى از آن در كتاب معادن آمده است.٣١ از آثار ديگر وى, تصحيح برخى از مجلدات بحارالانوار است. ظاهراً هيچ يك از اين آثار مستقلاً به چاپ نرسيده است. ياد شده در دوازدهم ربيع الثانى سال ١٣٣٦ق در اصفهان درگذشته است. نيّر در ضمن قطعه اى در تاريخ فوت پدر, چنين هنرنمايى كرده است:
سال تاريخ و مَهَش, هاتف غيبم گفتا:
ده و دو كسر كن از شهر ربيع ثانى٣٢
اما از طرف مادر,٣٣ جدّ نيّر, آقا ميرزا محمدعلى قارى خوشنويس, بزرگ خاندان قدسى٣٤ است كه در تندنويسى و ريزنويسى خط نسخ مهارت داشته و نزديك سيصد نسخه قرآن نگاشته است.٣٥ چهار پسر او يعنى دايى هاى نيّر, ميرزا عبدالحسين قدسى, ميرزا حسن, ميرزا ابوالقاسم و ميرزا مهدى, همه از خطاطان مشهور اصفهان در دوره معاصرند. ميرزا عبدالحسين قدسى,٣٦ استاد نيّر, اديب, شاعر و مؤسس مدرسه معروف قدسيه از اساتيد بزرگ خوشنويسى در خط نسخ و ثلث و رقاع است و قرآن چاپى معروف به چاپ صمصامى به خط اوست. او را از شاگردان سيد محمدباقر درچه اى٣٧ و آخوند ملا محمد كاشى برشمرده اند. كتاب (تحفه فاطميه) و (شرعيات) از آثار اوست.٣٨ همو پدر جمال الدين قدسى,٣٩ و جد اديب و شاعر معاصر ما شادروان منوچهر قدسى٤٠ است. ميرزا حسن نيز اديب و دانشمند بزرگى بوده و همچون برادر بزرگش در مدرسه قدسيه تدريس مى كرده است. استاد همايى صراحتاً به شاگردى اين دو برادر افتخار مى كند.٤١ كوتاه سخن آن كه خاندان قدسى در ادب و هنر شهره اين شهرند, چنان كه جابرى در وصف نيّر بدان اشاره مى كند: (و درّ گرانبهايش از صدف خاندان قدسى كه شهرت دانش و خطشان كالشمس فى المشارق تابيده).٤٢
از ديگر اعضاى خانواده نيّر, برادر او ميرزا عبدالله است كه نيّر او را مترجم لاتين معرفى مى كند.٤٣ نيّر خود تنها دو دختر داشته و خويشان ديگر او كه هم اكنون با نام فاميلى (نيّر) در قيد حياتند, همگى برادرزاده ها و يا خواهرزاده هاى اويند.٤٤
اهتمام به قرآن
نيّر بسيارى از آيات قرآن را در حفظ داشته و پس از فراگيرى و تكميل خط, قرآن هايى به خط خود نگاشته است.٤٥ استشهادات به قرآن در مواضيع مختلف كتاب معادن, بيانگر احاطه او به الفاظ و مفاهيم قرآنى است. او خود اين احاطه به كلام الله مجيد را نتيجه تعليم و تربيت پدرش دانسته است.٤٦ نيّر كتاب معادن را با مقدمه اى در مورد اعجاز قرآن آغاز مى كند٤٧ و در مبحث اول كتاب كه به محسنات و صنايع بديعى اختصاص دارد, نخستين نمونه ها را از قرآن مى آورد. برخى از اين نمونه ها بسيار دور از ذهن و كمياب و ديرياب است:
الف. در صنعت براعت: به مفهوم استعمال مباحث و مصطلحات يك فن در معنايى ديگر ـ آيات شريفه (عاملة ناصبة)٤٨ و (خافضة رافعة)٤٩ را مثال مى آورد٥٠ كه همه واژگان آن, اصطلاح نحوى است.
ب. در بحث لُغز و معمّا, آيه كريمه (وما مِن دابّة الاّ هو آخذ بناصيتها)٥١ را نمونه مى آورد و مى افزايد:
باسم (هود) الذى هذه الآية فى سورته وذلك لأنّ لفظ (هو) آخذ ناصية الدابة وهى (الدال), يعنى الحق الدال بآخره, يستخرج منه (هود).٥٢
چنان كه روشن است اگر (هو) طبق معنى آيه, پيشانى (دابة) يعنى حرف (د) را بگيرد, كلمه (هود) حاصل مى شود و جالب اين است كه اين آيه خود, در سوره هود واقع است.٥٣
در طى كتاب معادن بحث هاى قرآنى ديگرى با عناوين (فائدة تفسيرية),٥٤ (فائدة تجويدية),٥٥ (فائدة فرقانية)٥٦ به چشم مى خورد كه براى نمونه, مؤلف در مبحث اخير به تعبير خود (كلمات يمكن أن تشتبه من القرآن/ كلماتى قرآنى كه ممكن است در خواندن آنها التباسى رخ دهد) را فهرست نموده٥٧ و انصافاً بايد گفت كه در اين باره تتبع خوبى كرده كه نشان دهنده انس او با قرآن است و شايسته است در كتاب هاى آموزش قرائت قرآن آورده شود و يا در قرآن هاى چاپى در حاشيه آيات مربوط, بدان توجه كنند.
از مهم ترين مباحث قرآنى در كتاب معادن, رساله اى است با نام (الآيات المنظومة فى القرآن)٥٨ كه مؤلف در آن, آيات موزون افتاده قرآن كريم را در شانزده بحر عروضى استخراج كرده٥٩ و به گونه اى بديع ارائه نموده است.٦٠ افزون بر اين از صنعت (ذوالبحرين)٦١ و نيز بحر رباعى٦٢ و مواليا هم مثال قرآنى آورده است. اين رساله كه تصحيح آن در حال انجام است و به زودى به طور جداگانه در اختيار قرآن پژوهان و ادب دوستان قرار خواهد گرفت, در نوع خود كم نظير است.٦٣
بارى نيّر علاوه بر كتاب معادن كه به تعبير وى حاوى (نكات و ملتقطات قرآنيه) نيز هست,٦٤ رساله جداگانه ديگرى هم درباره يكى از چاپ هاى قرآن نگاشته كه در معرفى آثار او بدان اشاره خواهيم كرد.
ارادت به اهل بيت(ع)
نيّر در سرتاسر كتاب از آغاز تا انجام هرجا مناسبتى بوده, از فرصت استفاده كرده ارادت خالصانه خود را به آستان عترت پيامبر(ص), اظهار نموده است. و اين افزون بر مطالبى است كه به نحوى به زندگى و آثار معصومين(ع) مربوط مى شود٦٥ و در يادكرد مطالب كتاب معادن بدان اشاره خواهيم كرد. در اينجا چند تك بيت فارسى٦٦ او را تيمناً و تبركاً مى آوريم و خواننده را در ساير موارد به اصل كتاب ارجاع مى دهيم:
بر امام كل بس اين برهان, پس از ختم رسل
حاجت كل با على و اوست مستغنى ز كل٦٧
*
يارب وسيله اى كه زنيّر, سگِ بدن
در ارض شوره زار حسينى نك شود٦٨
*
آنان كه در جوار رضا آرميده اند
كفران نعمت است بهشت آرزو كنند٦٩
نيّر و شعر و ادب
نيّر از كودكى شعر مى گفته است.٧٠ وى شاعرى ذو لسانين است كه هم به فارسى و هم به عربى شعر دارد. استاد همايى نوشته است كه او (غالباً به عربى شعر مى سازد)٧١ مرحوم مهدوى مى گويد: (شعر را نيكو مى سرايد)٧٢ جابرى هم آورده است (كه در ميدان نظم و نثر, مجلّى و سابق)٧٣ است. شهرت او بيشتر در فن تاريخ شعرى است كه در اين فن بيشتر به زبان عربى هنرنمايى كرده است و در وفيات اهل بيت(ع) و بسيارى از رويدادها و نيز تاريخ فوت اغلب معاصران (و حتى براى خود هم)٧٤ ماده تاريخ گفته است. در كتب تراجم معاصر به بسيارى از اشعار او در اين باره استشهاد شده است.٧٥ با وجود شهرت نيّر در ميان شعراى اصفهان و مقام شامخى كه نزد ادباء احراز كرده, چون به تعبير خود,٧٦ شاعر شدن براى او نتيجه دنيوى و اخروى معتنابهى نداشته, كمتر در انجمن شعرا حاضر مى شده و در همان سه يا چهار جلسه اى هم كه در دوران جوانى شركت كرده است, اساتيد فن به مقتضاى تخلّص (نيّر), به او لقب نيّرالادباء داده اند.٧٧
نيّر در نقد الشعر هم صاحب نظر بوده, (فهم معانى اشعار مشكله را هم غالباً به سرپنجه فكر حل نموده)٧٨ است. نيز طبع او با آهنگ هاى عروضى بسيار مأنوس بوده است و (بنابر اين طبع شعرشناسى كه خدادادى است, ذوق مؤلف (نيّر), هر شعرى را هم كه جزو عبارت و بدون اَماره درج باشد, غالباً احساس نموده)٧٩ است. وى به لهجه اصفهانى هم سروده هايى دارد كه پس شيرين و خواندنى است.٨٠ به هر حال كتاب معادن او نمودار شعرشناسى و منزلت ادبى نيّر است. در اينجا براى نمونه قصيده اى عربى و غزلى فارسى از او مى آوريم:٨١
ا. در مدح و ستايش اميرمؤمنان(ع)٨٢
العرشُ يَغبطُ فضلَ كعبةَ يا علي
لجلال اكتَسَبَت بمولدك السَّني٨٣
فالارض صارت للسَّما محسودة
بلسانها نادت بأن شرّفتني٨٤
والشمس فاخرة لوضع جبينها
بفناك فى الاصباح أن ضوّءتني٨٥
ما كنتَ ربّاً لكن استقربتَه
بدقيقة هذا اعتقادى انّني٨٦
لو لمت في إفراط حبّك سيّدى
لتلوتُ آية (الَّذى لُمتُنَّني)٨٧
مَن ذاق مِن بُستان حُبّك حبَّة
يكفيه مِن ثمر الجنان ليجتني٨٨
ومَن ارتضى وطناً جوار المرتضى
إن أسكنوه بجنّة لايَعتَني٨٩
يا نيّرُ ارجُ أبا تراب قائلاً
يا ربِّ لثم ترابه أرزقتَني٩٠
(تلك القصيدة مدح حيدر) ارِّخَت
فاكتب وحاسب واشكُر اللهَ الغني٩١
رَبّى فلا تتوفَّنى إلاّ معه
ـ بالدَّفن فى وادى السلام ـ حَشَرتَني٩٢
ب. غزلى در استقبال يكى از مشهورترين غزليات سعدى:٩٣
(چون شانه اگر روزى بر طرّه ات آويزم
از سنبل تر بر گل, مشك ختنى بيزم
دارم به رهت ديده, اى يار پسنديده
تا كى من غمديده, بنشينم و برخيزم
تا چند غم هجرت پنهان كنم از مردم
كاحوال درون پيداست از ديده خونريزم
چون سوختى ام بَر دِه خاكسترِ من بر باد
شايد كه بدين حيلت بر دامنت آويزم
من چاره نمى بينم جز آنكه مگر جان را
در پاى تو افشانم وز دست تو بگريزم
اوصاف كمال تست هر نكته كه من گويم
در مدح تو مى باشد شعر طرب انگيزم
از روى چو خورشيدت من نيّر تابانم
وز آن دو لب شيرين, من خسرو پرويزم
گر بى تو بود جنّت, در كنگره ننشينم
ور با تو بود دوزخ, در سلسله آويزم)٩٤
آثار نيّر
١. كتاب (معادن) كه در ادامه مقال به تفصيل بدان خواهيم پرداخت.
٢. رساله (الآيات المنظومة فى القرآن) به زبان عربى كه در ضمن كتاب معادن به چاپ رسيده٩٥ و ذكر آن گذشت.
٣. رساله كوچكى در اغلاط چاپى قرآن هاى چاپ باغچه سرا, كه به طبع رسيده است.٩٦
٤. ديوان شعر; اين اثر در الذريعه نام برده شده است٩٧ ولى در ساير مآخذ شرح حال مؤلف, نامى از مجموعه اشعار نيّر تحت عنوان (ديوان) به ميان نيست, هرچند شعرهاى بسيارى از وى در لابه لاى كتاب معادن مذكور است.
٥. كتاب (رسوا در خدَع ميرزا خدا) در ردّ فرقه مستحدثه بابيّه و بدعت هاى آنان كه به چاپ نرسيده٩٨ ولى قسمتى از آن در انتهاى كتاب معادن نقل شده است.٩٩
كتاب معادن
كتاب معادن كه به نام هاى (معادن العلوم) و (معادن الافادات) نيز شهرت دارد,١٠٠ بزرگ ترين و مهم ترين اثر نيّر است. او خود در وجه تسميه آن نوشته:
ولمّا وَرَد الحديث (الناس معادن كمعادن الذهب والفضّة) ترشحت مآثر معدنى للأخلاء, فكل اناء يترشح بما فيه لذا سميتها بالمعادن.١٠١
و در ذيل اين عنوان كلى, جلد اوّل كتاب را تراوش معادى و جلد دوم را تراوش معاشى ناميده است.
دو جلد نخست اين كتاب در يك مجلد در قطع خشتى و چاپ سربى, جلد اول, در ١٨٤ صفحه (هشت صفحه با شمارش حروفى ١٧٦ صفحه با شمارش عددى) و جلد دوم در ١٧٢ صفحه به چاپ رسيده است. جلد سوم به طور جداگانه با فاصله اى زمانى پس از دو جلد نخست و به عنوان مستدرك و مكمّل آنها در يكصد صفحه به چاپ سربى در همان قطع منتشر گرديده است. بخش هايى از اين كتاب به زبان عربى و عمده آن به زبان فارسى است.
معادن در يك نگاه كلى, كتابى است كشكول گونه, كه گاه به شكل امروزى اطلاعاتى عمومى هم در آن عرضه شده است. نيّر خود درباره عام المنفعه بودن آن چنين آورده است: (قارئين محترم معادن, كان هاى الماس و فيروزه و طلا و نقره و مس و آهن و زيبق و ذغال سنگ و كبريت و نفت و غيره را منظور قرار داده, به استخراج مقصود, و به حرفه خود توجه مى نمايند. شيعه, به توحيد خدا و فضائل معصومين و عترت شريفه; عالم, به خفايا و اشارات لطيفه; عارف به نفحات و جذبات ربانيه; مفسر به نكات و ملتقطات قرآنيه; متعّظ, به نصايح و تحقير دنيا; اديب, به نفائس و بدائع گرانبها; مورّخ به نوادر برجسته اتفاقات; محاسب, به دفتردارى و انشاءات; متجدد, به سوانح و صنايع مكتشفه; شاعر, با ابيات و منظومات رائقه منتخبه; و هكذا, پس ناظر عزيز كه تشنه آب دانش و ادب, و گرسنه فضل و هنر كه تعالى را سبب است, مائده هاى مرزوقه در نصف يك قرن مؤلف را در نصف يك ماه خويش مى تواند به وسيله مصاحبت و نديم شدن با اين معادن بهره بردارى نمايد. بنابراين مى سزد مصراع از بيت والد ماجد واثق ره را درج نمايم: جئتُكم بالشهد أينَ المُشتري).١٠٢
تحقيق تاريخ چاپ كتاب
مشار در فهرست معروف خود, به دو چاپ از جلد اول و دوم معادن اشاره مى كند: يكى چاپ سربى, قطع خشتى در اصفهان به سال ١٣٣٤ق; ديگرى چاپ سنگى در طهران به سال ١٣٦٩ق; و از چاپ جلد سوم هم ذكرى به ميان نمى آورد.١٠٣ اما با توجه به دلايل و قراين زير, براى نگارنده مسلم است كه مجلّد نخست كتاب معادن (شامل جلد اول و دوم) تنها يك چاپ (سربى, خشتى, تهران, ١٣٦٨ق) داشته است:
١. نسخه اى كه در اختيار نگارنده است به قطع خشتى و چاپ سربى است. مؤلف در مقدمه همين نسخه, تاريخ تصميم خود بر نگارش كتاب را سال هاى ١٣٣٤ـ١٣٣٦ق و مقارن جنگ جهانى اول دانسته است.١٠٤ در اواخر جلد اول كتاب هم تصريح مى كند كه كتاب معادن در روز عيد غدير سال ١٣٦٦ق مقارن ده آبان ١٣٢٦ش به اتمام رسيده است.١٠٥ در استدراك خود بر مطالب جلد اول كه در آخرين مرحله چاپ كتاب بر آن افزوده است هم شعرى از وى آمده كه در آن تاريخ فوت يكى از دايى هاى خود را در سال ١٣٦٧ق ذكر كرده است.١٠٦ در جاى ديگرى از كتاب هم مى گويد حاصل نيم قرن زحمت خود را در كتاب معادن ارائه نموده١٠٧ است و مى دانيم كه نيّر در سال ١٣٠٨ق به دنيا آمده است.
تا اينجا معلوم شد كه كتاب معادن در قطع خشتى و چاپ سربى براى اولين بار پس از سال ١٣٦٧ق (١٣٢٦ش) به چاپ رسيده است.
٢. تاريخ تقريظ آيتى كه پس از ملاحظه دو جلد كتاب نگاشته شده و در ابتداى جلد سوم به چاپ رسيده, ٢٠/١٢/٢٩ش (١٣٧٠ق) است.١٠٨ مرحوم سيد مصلح الدين مهدوى هم يك نسخه از همين چاپ را در تاريخ ٢٨/١٠/١٣٣١ش پشت نويسى نموده, به كتابخانه آستان قدس اهدا كرده است. وى در كتاب تذكره شعراى اصفهان (چاپ شده در ١٣٣٤ش) هم تنها از چاپ دو جلد معادن (بدون اشاره به دفعات چاپ) ياد كرده است.١٠٩ اين امارات هم نشان مى دهد كه معادن پيش از سال ١٣٧٠ق چاپ شده و تا سال ١٣٧٥ق (١٣٣٤ش) هم تجديد چاپ نشده است.
٣. مؤلف خود در ديباچه جلد سوم تصريح مى كند كه معادن در سال ١٣٦٨ق در تهران به چاپ رسيده است. سياق كلام او هم بيانگر آن است كه اين, نخستين چاپ معادن است.١١٠
بنابراين شايد ذكر تاريخ ١٣٣٤ در مقدمه معادن به عنوان تاريخ تصميم مؤلف بر تأليف كتاب, امر را بر مُشار مشتبه كرده است; هرچند يكى از مآخذ وى١١١ تصريح دارد كه نيّر در سال ١٣٣٤ تأليف كتاب خود را شروع كرده و در سال ١٣٦٩ در تهران آن را به چاپ رسانيده است.
اما در خصوص چاپ جلد سوم كتاب هم قراين زير نشان مى دهد كه پس از سال ١٣٧٧ق و پيش از سال ١٣٧٩ق به همان شكل مجلد نخست (سربى, خشتى) و در اصفهان به چاپ رسيده است.
١. در نسخه مورد استفاده نگارنده, چند بيت متضمن تاريخ شعرى مربوط به وقايع سال ١٣٧٧ق به چشم مى خورد.١١٢
٢. مؤلف خود در جاى ديگرى از كتاب تصريح مى كند كه جلد سوم معادن در عيد غدير سال ١٣٧٧مقارن ١٥تير ١٣٣٧ به اتمام رسيده است.١١٣
٣. مشخصات روى جلد و صفحه عنوان بيانگر آن است كه اين جلد هم در زمان حيات مؤلف به چاپ رسيده است.
٤. در صفحه (أ) جلد سوم نام چاپخانه پروين١١٤ قيد شده و محل فروش هم تنها در اصفهان (بازارچه نو) معرفى گرديده است, برخلاف مجلد نخست كه مراكز فروش آن هم در تهران و هم در اصفهان بوده است.١١٥ اين خود نشان مى دهد كه جلد سوم كتاب معادن در اصفهان به چاپ رسيده است, هرچند قطع كتاب و نوع چاپ و حروفچينى دقيقاً مشابه جلدهاى پيشين است.
منابع كتاب
نيّر در مقدمه معادن, برخى كتاب هاى همانند آن را نام مى برد١١٦ و تصريح مى كند كه عنايت داشته است مطلبى از آنها نقل نكند مگر آن كه توضيحى بر آن افزوده باشد. نيز به خواننده يادآور مى گردد كه ممكن است مطالبى را آورده باشد كه در آن كتاب ها هم ديده شود ولى بايد دانست كه مؤلف نمى دانسته و حتى گمان هم نمى داشته كه اين مطالب در آن كتاب هاست, چه وى را يا مجال تصفّح آنها نبوده و يا اصلاً برخى از آنها را در اختيار نداشته است.١١٧ با اين وصف مى توان قرآن, كتب روايى و مجموعه هاى شعرى مشتمل بر اشعار شعراى قديم و معاصر عرب و عجم را از منابع كتاب معادن برشمرد.
ستايش از كتاب
سه تن از ادباى معاصر بر كتاب معادن تقريظ نوشته اند:
يك. ميرزا حسن خان جابرى انصارى; كه با نثرى سرشار از صنايع بديعى, كتاب و مؤلف آن را ستوده است. وى مؤلف را با تعبيراتى مثل (نيّر علم) و (ماه فضل و دانش) ياد كرده, در بخشى از تقريظ خود درباره كتاب معادن آورده است:
(هزار فضل, همه لفظها در آن دلكش
هزار عِقد, همه نكته ها در آن دلبر
مِن كُلّ شَىءٍ لُطفُه ولَطيفُه
مُستَودَع في هذه المجموعه
هنرآموزان و گهراندوزان را سزد كه از اختر هر باب و فصلى استناره, و از جوهر هر علم و فضلى استعاره نموده, قدردانند و به هر صحيفه و نامه, سلطان نظم و نثرش را به صدر و ختامه نشانند).١١٨
دو. آقاى عبدالحسين آيتى تفتى;١١٩ كه طولانى ترين تقريظ را نگاشته و در سروده اى فارسى با بيش از سى بيت (مشتمل بر سى و شش صنعت بديعى), كتاب و صاحبش را نيك نواخته است:
(كتاب كشكول شكن مقامات فكن… مجموعه فصاحت, منظومه ملاحت, كه توان گلستانش در يمين نهاد و بوستانش در يسار, منطق الطيرش در قبال و منبع الخيرش در وراء… كتابى كه جناب نيّرش مرقوم داشته و به اسم معادنش موسوم… زينت بخش بزم انس گرديد.
فقلت له أهلاً وسهلاً ومرحبا
بخير كتاب جاء مِن خير كاتب
…كتابى كه از كتاب خدا آياتى را حاوى است و از خطاب مولى عباراتى را راوى, از فقاهت بهره اى دارد و از نباهت شهره اي…
بر آسمان جلالت, هلال ابرويش
بديع بود و بديدم به مطلع رويش
ز بس كه داشت براعت, نمودم استهلال
به ردّ قافيه باز از هلال ابرويش…)١٢٠
سه. علم الهدى سيد احمد ابطحى شيرازى;١٢١ كه به زبان عربى در نثرى مصنوع از نيّر و كتاب معادن تجليل كرده است. وى در ضمن تقريظ خود, مؤلف را با تعبير (الفاضل الاديب والبارع الاريب) ستوده و آورده است:
(ويظهر من حُسن تأليفه عُلُوُّ فكره ومن نظم ترصيفه سموّ قدره, ويتبيّن من تفحصه فى فنون [كذا] الادبية طول باعه ومن تصفّحه فى العلوم العربية جودة صناعه… وقد جمع فيه فصاحة الالفاظ وبلاغة المعانى وجدّ فى اتقان البنيان بصحة المبانى, ومن طالعه يجد فى نفسه الطرب من بدائع اشعار العجم والعرب…
ففى كلّ باب منه دُرّ مؤلف
كنظم عقود زَيَّنتَها الجواهر…)١٢٢
تفصيل مطالب كتاب
١. بخش پيش از متن;١٢٣ شامل هشت صفحه فهرست مطالب جلد اول و دوم و فهرست اشعار هر دو جلد و تقريظ جابرى انصارى.
٢. ديباچه جلد اول;١٢٤ به زبان عربى كه با براعت استهلال (اشاره به كتاب هاى كشكول و نام هاى علوم و فنون) آغاز مى شود (نحمدك يا من له الارض ومعادنُها, والسموات الطباق وخزائنها, الذى علّمنا مشكلات العلوم ومغتنم الدرر, وهو انيس للمسافر وجليس من حضر, فاملأ كشكول ذنوبنا بعذب بحار غفرانك, واجعلنا من العاملين بقرآنك…)١٢٥ مؤلف سپس با ارائه اطلاعاتى كلى درباره كتاب, به بضاعت مزجاة خود اعتراف كرده, به زبان فارسى آن را خاتمه مى دهد: (با عدم لياقت ذوفنونى سوداى خامى در سر پخته, و بدين امر خطير مبادرت جسته, وكان فنون تحصيلى عمر را در دسترس دوستان ايمانى و وطنى نهاده…).١٢٦
٣. صنايع بديعى;١٢٧ كه آن را با بحثى درباره اعجاز قرآن آغاز مى كند و سپس به صنعت هاى جناس لفظى, تجنيس متشابه, جناس خطى, طباق, براعت, لغز و معما, عدد تاريخى, ايهام و ترجمه مى پردازد. به عنوان مثال, دو نمونه از شعر او را در بحث جناس و صنعت ترجمه مى آوريم:
مولاى من; به نزد تو تا بنده گشته ام
چون شمع برفروخته, تابنده گشته ام١٢٨
*
لأذى الحبيب بكيتُ لكن بالخفا
خوفاً لرقّته فيمنعنى الجفا
كه ترجمه اين بيت مولوى است:
گريم و ترسم كه او باور كند
وز كرم آن جور را كمتر كند١٢٩
٤. محسنات ديگر شعر;١٣٠ در اين بخش چندين موضوع و غرض شعرى را با تعبير محسّنات ياد كرده مطالبى مثل العرفان والجذب, عشق, العذوبة والسلاسة, اتقان الانتظام, اخلاق حسنه, حقارت دنيا, المواعظ, التوحيد والمناجات, التبرّى والتولّى را آورده است. در ضمن اين فصل, منظومه اى فخيم و فاخر نزديك به يكصد بيت در ترجمه حديث كسا سروده يكى از شعرا آمده كه مطلع آن چنين است:
كهن شديم در اين كاروانسراى كهن
بديده ايم بسى گردش دى و بهمن١٣١
٥. فوائد علمى;١٣٢ شامل مطالب علمى گوناگون كه تحت عنوان فائده از آن ياد كرده است; مانند فائده منطقيه, تعبيريه, تفسيريه, صرفيه, نحويه, فقهيه, اصوليه, عقديه, تجويديه, تكليفيه, طهورية, تهجديه, علمائيه, اقتباسية, فرقانيه. در فايده اقتباسية رساله (الايات المنظومة فى القرآن) و در فايده فرقانية (الكلمات الملتبسة فى القرآن) كه پيشتر بدان ها پرداختيم, ذكر شده است. اين فصل با جدولى مفصل درباره تاريخ تولد و زندگى و شهادت معصومين(ع) پايان مى پذيرد.
٦. خاتمه جلد اول;١٣٣ كه شامل تقريظ ابطحى شيرازى و غلطنامه جلد اول است.
٧. ديباچه جلد دوم;١٣٤ جلد دوم كتاب معادن با تصويرى از جوانى مؤلف آغاز مى شود و آنگاه در ديباچه به زبان فارسى مقدمه اى كوتاه با براعت استهلال (اشاره به اصطلاحات علم حساب) آورده است: (ستايش, سزاوار يكتايى است كه عددى را تناسب احاطه نيست به جمع نعماى متفرقه و مجزاى وى, و احدى را قوه اداى يكى از هزار, و عُشرى از اعشار شكرش نى,…).
٨. حساب و حسابدارى;١٣٥ در اين بخش, مباحثى كاربردى در محاسبات و تكميل دفاتر حسابدارى با ذكر نمونه آمده است.
٩. فوائد گونه گون;١٣٦ در اين بخش, مطالبى با سر عنوان (فائده) در رسم الخط, نجوم, علوم غريبه, تصوّف, وهابيه, بابيّه, حكايات, نكات تاريخى و جغرافيايى, اطلاعات عمومى كشورهاى جهان, اختراعات, ادبيات غرب, جنگ هاى جهانى و تاريخ جهان معاصر و… مذكور است.
١٠. شعر و ادب;١٣٧ اين فصل كه عمده مطالب جلد دوم را دربر دارد, با بحثى درباره عروض و دريافت آهنگ سخن تحت عنوان (فائده عروضيه) آغاز مى شود, مؤلف در پى آن به برجستگان علوم و فنون اشاره كرده, از طبقات شعراى عرب از جاهليت تا قرن سيزده, سى نفر اديب و شاعر نام مى برد و از هركدام چند بيتى نمونه مى آورد. سپس به موضوع و اهميت شعر پرداخته, از چهل شاعر پارسى سرا با نمونه اشعار آنان ياد مى كند. آنگاه بسان برخى تذكره نويسان, گلچينى از اشعار شاعران پارسى گوى را در پنجاه موضوع عرضه كرده است. اين فصل با دو فائده تمييزيه و مغلطيّه درباره تشخيص مراد شاعران و سوءاستفاده از برخى اشعار عرفانى, و دفاع از ساحت شعر به انجام مى رسد.
١١. خاتمه جلد دوم;١٣٨ مؤلف در پايان كتاب, نخست خطاب به خوانندگان به زبان عربى مى نويسد كه در حد توان, فنون مكتسبه و معادن مستخرجه خود را در اين كتاب كه ثمره عمر و معيار همت و فكر اوست به وديعت نهاده است. سپس به رنج هايى كه در تأليف آن ديده اشاره مى كند و انصاف خوانندگان را مى طلبد و در نهايت به سپاسگزارى از كسانى كه در طبع كتاب مساعدت كرده اند پرداخته, با غلطنامه و دو بيت زير كتاب را به آخر مى رساند:
اى ذات تو بر كل ممالك مالك
وى راهروان كوى لطفت سالك
من مدح تو از كلام تو مى گويم
انت الباقى وكلُّ شىء هالك
١٢. جلد سوم معادن كه با فهرست اجمالى مطالب هر سه جلد, و تقريظ آيتى آغاز مى شود, چنانكه در ديباچه هم آمده بيشتر ملحقات و مستدركات جلدهاى پيشين را در خود گرد آورده است. از جمله افزوده هاى بحت تاريخ شعرى, اشعارى پارسى است كه نيّر در تاريخ معصومين(ع) سروده است.١٣٩ فرجام اين جلد كتاب هم دو بيت عربى زير است:
(لازال يعلو قدرُه دائماً
إلى العُلى جامع هذا الكتاب
ما غَرَّدت ورقاءُ في دوحة
وأضحك الروض بكاء السحاب)١٤٠*.
نگارنده اين سطور اميد دارد كه اين اثر ارجمند با همت يكى از دانش پژوهان ادب پارسى ـ كه با زبان عربى هم آشنايى كافى داشته باشد ـ دست كم در قالب پايان نامه كارشناسى ارشد, تصحيح و احيا گردد و با نمايه اى كارآمد و پس از اعمال استدراك هاى مؤلف, پيراسته و آراسته در دسترس ادب دوستان قرار گيرد.
* بر نگارنده اين مقال فرض است كه حضرت استاد دكتر سيد كمال موسوى ـ دام ظله ـ را كه در نگارش اين مقال همچون هميشه الطافشان را از اين كمترين شاگرد خود دريغ نكرده اند, خالصانه سپاس گويم. ايامشان به كام باد.
**. مدرس دانشكده ادبيات دانشگاه فردوسى مشهد.
١. شرح حال و آثار نيّر را او خود به طور پراكنده در كتابش (معادن, ٢ج (در يك مجلد), [بى جا]: [بى نا], [بى تا], ج١, ص١, ٢, ٦, ١٥٩, ١٧٤, و ج٢, ص٢٢, ٧٠, ٧١) آورده است. جمال الدين قدسى نيز در همان كتاب (نيّر, حبيب الله, معادن, ج٣, ص٦٤), و استاد جلال الدين همايى (تاريخ اصفهان, (مجلد هنر و هنرمندان); به كوشش ماهدخت بانو همايى, تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, ١٣٧٥, ص١١٣, ١١٨, ١١٩), و سيد مصلح الدين مهدوى در چند اثر خود (تذكره شعراى معاصر اصفهان; اصفهان, كتابفروشى تأييد, ١٣٣٤, ص٥٢٣; و نيز تذكرة القبور, يا دانشمندان و بزرگان اصفهان; اصفهان, كتابفروشى ثقفى, ١٣٤٨, ص١٧٠), و علامه سيد محمدعلى روضاتى (زندگانى حضرت آيةاللّه چهارسوقى; اصفهان, ص١١١) هم هريك به گونه اى به اين موضوع پرداخته اند. ساير كتب از جمله آثار آقابزرگ تهرانى (نقباء البشر فى القرن الرابع عشر; با تعليقات سيد عبدالعزيز طباطبايى, چاپ دوم, مشهد: دارالمرتضى, ١٤٠٤ق, ج١, ص٣٥٤; و نيز الذريعه الى تصانيف الشيعه; ٢٩ج, چاپ سوم, بيروت, دارالاضواء, ١٤٠٣ق, ج٩, ص١٢٤١ق, ج٢١, ص١٧٥), و خانبابا مشار (مؤلفين كتب چاپى, فارسى و عربى از آغاز چاپ تاكنون; ٦ج, ج٢, ص٤٧٧) و محمود هدايت (گلزار جاويدان; ٣ج (با صفحه شمار مسلسل), تهران, چاپخانه زيبا, ١٣٥٣ـ ١٣٥٥, ج٣, ص٦٧٣), و نيز كتاب اثرآفرينان (زندگينامه نام آوران فرهنگى ايران (از آغاز تا سال ١٣٠٠ش); زيرنظر كمال حاج سيد جوادى با همكارى عبدالحسين نوايى با تكميل و انجام حسين محدثزاده و حبيب الله عباسى; تهران, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, ١٣٧٧ـ١٣٨٠, ج٦, ص٨١) همگى مطالب خود را درباره نير, از مآخذ پيشين نقل كرده اند. و نيز
٢. تولد او در ٢٢ ماه شوال و وفات او در ٤ماه جمادى الثانى واقع شده است.
٣. آخوند كاشانى, در گذشته به سال ١٣٣ق, از مدرسان فلسفه و عرفان در حوزه اصفهان بوده, بسيارى از بزرگان همچون آيات عظام آقانجفى قوچانى, ارباب و بروجردى از تلامذه ايشان اند (براى شرح حال وى ر.ك: هنرفر, لطف الله; گنجينه آثار تاريخى اصفهان; اصفهان: كتابفروشى ثقفى, ١٣٤٤, ص٧٤٤; و نيز مهدوى, مصلح الدين; تذكرة القبور…, ص٦; و نيز صدوقى سها, منوچهر; تاريخ حكماء و عرفاء متأخرين صدرالمتألهين; تهران: انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران, ١٣٥٩, ص٧٥ـ٨٤, و نيز كتابى, محمدباقر; رجال اصفهان, در علم و عرفان و ادب و هنر; اصفهان, گلها, ١٣٧٥, ج١, ص٣٩٩ـ ٤٠٦; و نيز اثرآفرينان…, ج١, ص١١).
٤. شرح حال او را مرحوم مهدوى (مهدوى, مصلح الدين, بيان سبل الهدايه فى ذكر اعقاب صاحب الهدايه, يا تاريخ علمى اجتماعى اصفهان در دو قرن اخير, ٣ج, قم, نشر الهدايه, ١٣٦٧, ج٢, ص١٣١) آورده است (نيز كتابى, محمدباقر, رجال اصفهان, ج١, ص١٧٠).
٥. معادن, ج٢, ص٢٢.
٦. نمونه خط او در آرامگاه سيد شفتى در جنب مسجد اصفهان قابل مشاهده است. نيّر درباره فضايل سيد و تعميرات يكصدمين سالگرد بناى آن (١٣٦٠ق) قصيده اى به زبان عربى سروده (معادن, ج١, ص٢٣) و به خط خود در سردر مقبره و ديوار جنوبى رواق آن نگاشته است (هنرفر, لطف الله, گنجينه آثار تاريخى اصفهان, ص٧٧٩).
٧. معنى بيت چنين است: در علوم قرآنى و شعر و ادب و رياضيات, مرا دستى است كه يد بيضا از بندگان آن به شمار مى آيد (در دريافت مفهوم بيت, از اشارت استاد فرزانه دكتر سيدرضا انزابى نژاد بهره گرفتم, سايه لطفشان مستدام باد).
٨. معادن, ج٢, ص٧١. گفتنى است در كتاب, تركيب (يد بيضا) در بيت اول به صورت (يد و بيضا) ضبط شده كه ظاهراً خطاى چاپى است و اين گونه نادرستى ها در كتاب معادن, بسيار به چشم مى خورد كه برخى از آنها به هنگام نقل قول, اصلاح گرديد. نيز به نظر مى رسد يك بيت از اين قطعه افتاده است, چه نيّر به قرينه (سبع شداد), علوم و فنون خود را در هفت رشته مراد كرده و نسب و گوهر نيك را هشتمين فضيلت خود برشمرده, ليكن در قطعه ياد شده تنها از شش مورد (مصحف, شعر, ادبيات, رياضى, علم حقيقت و خط) نام برده است.
٩. درباره مدرسه قدسيه, استاد همايى در ضمن شرح حال مؤسس آن, ميرزا عبدالحسين قدسى, مطالبى آورده است (تاريخ اصفهان…, ص١١١ـ ١١٣; نيز ايمانيه, مجتبى, تاريخ فرهنگ اصفهان, مراكز تعليم از صدر اسلام تاكنون, اصفهان, دانشگاه اصفهان, ١٣٥٥, ص١٧٣ـ ١٧٥).
١٠. معادن, ج٢, ص٧٠. گفتنى است از عبارت روايى (الكاسب حبيب الله) نوعى ايهام هم اراده شده است.
١١. مهدوى, مصلح الدين, لسان الارض, يا تاريخ تخت فولاد, اصفهان, انجمن كتابخانه هاى عمومى اصفهان, ١٣٧٠, ص٩٩.
١٢. معادن, ج١, ص٧٥.
١٣. براى شرح حال وى مهدوى, مصلح الدين, تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص١٩٥.
١٤. مهدوى, مصلح الدين, تذكرةالقبور, ص١٧٠.
١٥. نقباء البشر…, ج١, ص٣٥٤. (مرموق) به معنى شخص مورد توجه, برازنده, ارجمند, شايسته و قابل ستايش است.
١٦. تاريخ اصفهان…, ص١١٣.
١٧. همان, ص١١٨.
١٨. زندگانى حضرت آيةاللّه چهارسوقى, ص١٧.
١٩. همان, ص١١١.
٢٠. تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص٥٢٣.
٢١. تذكرةالقبور…, ص١٧٠.
٢٢. ايشان ظاهراً همان شيخ عبدالحسين بن عمران حويزى (١٨٧٠ـ ١٩٥٧م) معروف به (الخياط) شاعر نام آور و اديب دانشور عراقى است كه از او كتاب (فريدة البيان فى مدح الرسول الاعظم(ص) و اهل بيته الطاهرين(ع)) در نجف (مطبعة الغرى الحديثة, ١٣٧٥ق/١٩٥٥م) به چاپ رسيده و در دسترس است (نيز الخاقانى, على, شعراء الغريّ, او النجفيات, ١٢ج, نجف, المطبعة الحيدرية, ١٣٧٣ق/١٩٥٤م, ج٥, ص٢٣١ـ٢٦٦; و عوّاد, كوركيس, معجم المؤلفين العراقيين, فى القرنين التاسع عشر والعشرين, ٣ج, بغداد, مطبعة الارشاد, ١٩٦٩م, ج٢, ص٢٢٧).
٢٣. معادن, ج١, ص١٦٦. ترجمه ابيات چنين است: كوشش آن بزرگان كه تو را محبوب خدا (حبيب الله) ناميدند, بيهوده نبوده و بى نتيجه نمانده است. تو در شايستگى ها به حد نصاب رسيده اى و در بزرگوارى ها نصيبى وافر فراهم آورده اى. بلندپايگى ات در هر انجمنى, ردايى نو از ثناى جميل, بر دوشت افكنده است. جامه اى همچون مهر فروزان [و همچون نامت نيّر و درخشان], كه همواره تابان است و با برآمدن آن, ماه تمام را در پرده غيبت مى نهد. تو با اين صفات پسنديده به يوسف ماننده اى, رخساره اى كه همدمان را بسان يعقوب شيفته و دلباخته كرده است. هرگاه من ياد وصف تو كنم, جانم ـ از آن رو كه به تو دل بسته است ـ از وصف تو بوى خوش مى شنود.
٢٤. ميرزا حسن خان جابرى انصارى فرزند ميرزا على امين الوزراء (١٢٨٧ـ١٣٧٦ق) اديب, شاعر و نويسنده معاصر اصفهان است كه آثار قلمى بسيارى دارد (روضاتى, محمدعلى, زندگى نامه آيةاللّه چهارسوقى, ص١٣١, پانوشت; و مهدوى, مصلح الدين, تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص١٣٥; و مظاهرى, جمشيد, (حاج ميرزا حسن خان جابرى انصارى, مؤلف تاريخ اصفهان), وقف ميراث جاويدان, س٥, ش٣و٤, (پاييز و زمستان١٣٧٦), ص١٨٢ـ١٨٧; و اثرآفرينان, ج٢, ص١٨٧).
٢٥. معادن, ج١, ص ح.
٢٦. نيّر خود در كتاب معادن (ج٢, ص٢٢) شرح حال پدر را آورده و در موارد بسيارى (از جمله ج١, ص هـ, و, ٥١, و ج٢, ص٤٤, و ج٣, ص٦) هم, از وى و آثار منظوم و منثورش ياد كرده است (نيز تهرانى, آقابزرگ, نقباءالبشر, ج١, ص٢٠٦; و الذريعه, ج٩, ص١٢٤٦ و ج١٨, ص٣٩٨ و ج١٩, ص٢٨٠ و ج٢٤, ص١٧٣; و معلم حبيب آبادى, محمدعلى, مكارم الاثار, ٦ج (با صفحه شمار مسلسل) اصفهان, مؤسسه نشر نفائس مخطوطات, ١٣٥٧ـ١٣٦٤; ج٦, ص٢٠٧٥; و جزى, عبدالكريم, رجال اصفهان, يا تذكرةالقبور, با حواشى و ملحقات سيد مصلح الدين مهدوى, چاپ دوم, [بى جا], [بى نا], ١٣٢٨/١٣٦٩ق, ص٣٧, پانوشت; و روضاتى, محمدعلى, زندگانى حضرت آيةاللّه چهارسوقى, ص١١١; و مهدوى, مصلح الدين, تذكرةالقبور, ص١٦٩). گفتنى است شاعر اصفهانى ديگرى هم (واثق) تخلص مى كرده است (همايى, جلال الدين, تاريخ اصفهان, ص١٢٤).
٢٧. محمدباقر فشاركى فرزند محمدجعفر, از فقهاى معاصر اصفهان (درگذشته به سال ١٣١٤ق) و صاحب آثارى در فقه و اصول است (براى شرح حال وى, مهدوى, مصلح الدين, تذكرةالقبور, ص١٦٤; و نيز اثرآفرينان, ج١, ص١٠).
٢٨. تاريخ اصفهان, ص١١٨.
٢٩. معادن, ج١, ص١٤٤.
٣٠. بخشى از ابيات (نصح الحبيب) به طور پراكنده در كتاب معادن آمده كه نگارنده از آن ميان, تنها چند بيت را برگزيد (معادن, ج١, ص٣, ٥, ٧, ٣٧, ٧٢, ٩٤, ١٠٢, ١٠٣, ١٠٤, ١٥٧, ١٧٠, و ج٢, ص٢٢, ٧٠, ٨٣, ١٧٢, و ج٣, ص٦٣, ٩٥, ٩٦)
٣١. همان, ج١, ص٦٧.
٣٢. همان, ج١, ص٢٨; (شهر ربيع ثانى) مطابق ابجد, ١٣٤٨ مى شود كه وقتى ده و دو (يعنى ١٢) از آن كسر شود, ١٣٣٦ (سال وفات) به دست مى آيد.
٣٣. والده نيّر, مرحومه صغرى دختر ميرزا محمدعلى, به سال ١٣٦٤ق درگذشته است (همان, ج١, ص٢٨).
٣٤. استاد همايى شرح حال خاندان قدسى را به تفكيك آورده است (تاريخ اصفهان, ص١١١ـ١٢٤).
٣٥. از اين جمله, يكصد ونود و هفت قرآن در قطع بزرگ نوشته شده است (معادن, ج٢, ص٧٣). گفتنى است قرآن رحلى بزرگ چاپ شده معروف به قرآن سراج الملكى يا چاپ ميرزا حسنعلى خانى كه به تصريح استاد همايى از همه قرآن ها كم غلط تر است (و تنها يك غلط دارد), به خط اوست (همان, ص١١٨).
٣٦. شرح حال او را مرحوم سيد مصلح الدين مهدوى نيز آورده است (تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص٣٧٥; و نيز تذكرةالقبور…, ص٤٠٩; و جزى, عبدالكريم, رجال اصفهان…, ص٣٨, پانوشت).
٣٧. براى شرح حال او كتابى, محمدباقر, رجال اصفهان, ص١٨٥ـ١٨٧.
٣٨. كتاب (تحفه فاطميه) يك بار با تقريظ محمدحسين فشاركى در سال ١٣٢٨ق در اصفهان چاپ سنگى شده است (مشار, خانبابا, فهرست كتاب هاى چاپى فارسى, ٥ج, چاپ دوم, تهران, [ بى نا], ١٣٥٣, ج١, ١٢١٣), و بار ديگر با عنوان (ده گفتار پيرامون سيماى حضرت فاطمه(ع) در قرآن كريم) با تحقيق و تعليق سيد جواد ميرشفيعى خوانسارى در سال ١٣٧٨ در تهران توسط بنياد پژوهشهاى علمى فرهنگى نور الاصفياء تجديد چاپ گرديده است. اما در الذريعه و ديگر فهرست هاى در دسترس, نامى از كتاب (شرعيات قدسى) برده نشده است.
٣٩. براى شرح حال وى نيز كتابى, محمدباقر, رجال اصفهان;, ص٤٣٦ و٥٣٩, پى نوشت٣٠.
٤٠. ظاهراً شرح حال وى براى نخستين بار در كتاب تذكره شعراى معاصر اصفهان (مهدوى, مصلح الدين, ص٣٧٦) آمده است (نيز قدسى, منوچهر, دولت ديدار, مجموعه اشعار و نوشته هاى استاد منوچهر قدسى, به كوشش بهزاد قدسى, با مقدمه مهدى نوريان, اصفهان, آترپات كتاب, ١٣٧٧).
٤١. تاريخ اصفهان, ص١١٢ و٢٢٤.
٤٢. معادن, ج١, ص ح.
٤٣. همان, ج٣, ص٩٦. نامبرده در سال ١٣٩١ق وفات كرده و در نزد پدر و برادر خود دفن شده است (معلم حبيب آبادى, محمدعلى, مكارم الاثار, ج٦, ص٢٠٧٦).
٤٤. نيّر خود درباره نام خانوادگى اش مى نويسد: (موقع گرفتن سجل سر سلسله اين فاميل در اصفهان شدم. پس دو صبيه ام و حاجيه مادرشان همچنين اخوى (ميرزا عبدالله) و دختر و پسرشان (جمشيد) مع همشيره ام با اولاد اناث و ذكور (محمدعلى) و (آقا ابوالقاسم) را اجازه دادم همگى شناسنامه (نيّر) دادند) (معادن, ج١, ص١٧٤).
٤٥. همان, ج٣, ص٦٤.
٤٦. همان, ج٢, ص٢٢.
٤٧. همان, ج١, ص٣.
٤٨. الغاشيه, ٨٨, آيه٣.
٤٩. واقعه, ٥٦, آيه٣.
٥٠. معادن, ج١, ص١٢.
٥١. هود, ١١, آيه٥٦.
٥٢. معادن, ج١, ص٢٠.
٥٣. ابن عربى هم در فصوص در آغاز فصّ دهم (فص حكمة أحدية فى كلمة هودية) اين آيه شريفه را بدون هيچ اشاره اى به ربط آن با كلمه (هود) مى آورد (ابن العربى, محيى الدين, فصوص الحكم, با تعليقات ابوالعلاء عقيقى, چاپ افست, نوبت دوم, تهران, الزهراء, ١٣٧٠, ١٠٦). براساس افاده شفاهى جناب آقاى مجيد هادى زاده پژوهشگر معاصر, هيچيك از شروح و حواشى چاپ شده فصوص هم بدين نكته ظريف متفطّن نشده اند.
٥٤. معادن, ج١, ص١٤٢.
٥٥. همان, ج١, ص١٥٣.
٥٦. همان, ج١, ص١٦٧ـ١٧٠.
٥٧. به عنوان نمونه توجه مى دهد كه (يومئذ) در همه جاى قرآن به جز دو مورد (هود, آيه٦٦ و معارج, آيه١١) به فتح (ميم) ولى در اين دو آيه به كسر آن است, و يا اينكه كلمات (مؤمنين), (خالدين) و (صالحين) به ترتيب در سوره هاى كهف, آيه٨٠, حشر, آيه١٧ و تحريم, آيه١٠, برخلاف معهود, مثنّى است و نبايد به صورت جمع مذكر سالم قرائت شود; و يا الفاظ مثلّث, مثل (جنّة), (جِنّة), (جُنّة) (به ترتيب در بقره, آيه٢٦٥, اعراف, آيه١٨٤ و مجادله, آيه١٧) را فهرست كرده است (معادن, ج١, ص١٦٧).
٥٨. معادن, ج١, ص١٦١ـ١٦٦; البته در بالاى برخى صفحات اين رساله, عنوان (الآيات الموزونة) قيد شده است.
٥٩. نيّر خود در آغاز اين رساله آورده است: (البحور المنظومة بين متقدمى شعراء العرب ستة عشر بحراً كلّها كان موجوداً فى القرآن لكن لايُفهم بعضُها فى بادئ الرأى لخفائها) (معادن, ج١, ص١٦١).
٦٠. نيّر اين آيات را كه غالباً در قالب يك مصراع قرار گرفته, با افزودن نيم بيتى ديگر ـ با رعايت قافيه و تا حدودى معنا ـ در قطعاتى منظوم عرضه كرده است.
٦١. نمونه اين صنعت, آيه شريف (ذلك كفّارة أيمانكم) (مائده, آيه٨٩) است كه هم با آهنگ (مفتعلن مفتعلن فاعلن) و هم با وزن مثنوى (فاعلاتن فاعلاتن فاعلات) سازگار است. گفتنى است اهلى شيرازى, محمد بن يوسف بن شهاب (٨٥٨ ـ٩٤٢ق) شاعر و صوفى دوران صفويه در مثنوى (سحر حلال) خود با مطلع (اى همه عالم برِ تو بى شكوه/شوكت خاك درِ تو بيشِ كوه) هفتصد بيت ذوبحرين و ذو قافيتين را به نظم آورده و اعجاب همگان را برانگيخته است, بيت زير از آن منظومه است:
خواجه در ابريشم و ما در گليم
عاقبت اى دل همه يكسر گليم
تمام ابيات اين مثنوى بسان آيه شريفه, با دو آهنگ ياد شده, هماهنگ است (معادن, ج١, ص١١ و ج٢, ص١٠١). مثنوى بلند سحر حلال هم به صورت جداگانه (سحر حلال, چاپ سنگى, تهران, بى نا, ١٣١٦ق) و هم در ضمن ديوان وى (كليات اشعار مولانا اهلى شيرازى, تهران, سنايى, ١٣٤٤, ص٦٢٠ ـ٦٥٠) به چاپ رسيده است (نيز براى شرح حال اهلى شيرازى, اثرآفرينان…, ج١, ص٣٣٠).
٦٢. مثال آن, آيه شريفه (لاتدعُ مع الله إلهاً آخر) (قصص, آيه١٨) است.
٦٣. در اين باره كتاب ارزشمند معجم آيات الاقتباس, تأليف حكمت فرج البدرى, (بغداد, دارالحرية, ١٤٠٠ق/١٩٨٠م) تقريباً فصل الخطاب است. كوشش هاى ديگرى هم اخيراً در ايران به انجام رسيده كه رساله نيّر از همه آنها گوى سبقت را ربوده است (نيز, خرمشاهى, بهاءالدين, دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى, ج٢ (با صفحه شمار مسلسل) تهران, دوستان ـ ناهيد, ١٣٧٧, ص٦٣, ذيل مدخل (آيات موزون افتاده قرآن كريم)).
٦٤. معادن, ج٢, ص٨٢.
٦٥. شروع كتاب با سه بيت در توسل به اهل بيت(ع), نقل شعر منسوب به آن بزرگواران, انشاد اشعار بسيارى به عربى و فارسى در مدح و رثاى آنان, ذكر اشعار خود و پدرش در همين باره, تاريخ شعرى وفيات معصومين(ع), شرح و حل برخى از احاديث مشكل, ذكر شبهات مخالفان كه در اشعارشان آمده و مؤلف با همان وزن و قافيه بدان ها پاسخ گفته است, نقد وهابيت و بابيّت, جدول تاريخ زندگى چهارده معصوم و… از جمله مطالبى است كه مستقيم يا غير مستقيم بيانگر عشق مؤلف به خاندان عصمت و طهارت است, چنانكه قريب سى صفحه از جلد اول كتاب معادن (١١١ـ١٤١) و پانزده صفحه از جلد سوم (٤٣ـ٥٦) را به موضوع تولّى و تبرّى اختصاص داده است.
٦٦. قصيده اى عربى در مدح اميرمؤمنان(ع) را هم در بخش ديگرى از مقاله خواهيم آورد.
٦٧. معادن, ج١, ص١٢٢.
٦٨. همان, ج٣, ص٥٤.
٦٩. همان, ج٣, ص٥٥.
٧٠. در كتاب معادن (ج١, ص١٣٩) يكى از سروده هاى دوران كودكى اش آمده است.
٧١. تاريخ اصفهان…, ص١١٨.
٧٢. تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص٥٢٤.
٧٣. معادن, ج١, ص ح; (مجلّى) يا (سابق) به اسبى گويند كه در ميدان مسابقه اسب دوانى از همه پيشتر باشد. گفتنى است عرب به هر يك از اسب هاى رتبه اول تا دهم نامى خاص اطلاق كرده است. در كتاب نصاب (ابونصر فراهى, مسعود بن ابى بكر, نصاب الصبيان,با مقدمه محمدجواد مشكور, تهران, اشرفى, ١٣٤٩, ص٢٠) خوانده ايم كه:
ده اسبند در تاختن هر يكى را
به ترتيب ناميست آسان نه مشكل
مجلّى مصلّى مسلّى و تالى
چو مرتاح و عاطف, حظيّ و مؤمّل…
در مجموعه هاى فقهى هم در كتاب سبق و رمايه بدين موضوع مى پردازند (براى نمونه: شهيد ثانى, زين الدين بن على, الروضة البهية, فى شرح اللمعة الدمشقية, با تعليقات سيد محمد كلانتر, ١٠ج, قم, علميه, ١٣٩٦ق, ج٤, ص٤٢٧ و٤٢٨), هرچند ترتيب نام هاى اسبان پيشرو در مآخذ ياد شده با هم سازگار نيست (نيز: خوراسگانى اصفهانى, عبدالله بن محمدحسن, قطرات در شرح نصاب, چاپ سنگى, تهران, بى نا, ١٣٢٤ق, ص١٠٢).
٧٤. همان, ج١, ص٣٠ و ج٣, ص١٧.
٧٥. به عنوان نمونه: جابرى انصارى, محمدحسن, تاريخ اصفهان, ترتيب و تصحيح و تعليق جمشيد مظاهرى, ٣ج در يك مجلد, اصفهان, مشعل, ١٣٧٨, و نيز: مهدوى, مصلح الدين, تذكرةالقبور…, ص٧٠.
٧٦. معادن, ج٢, ص٧٠.
٧٧. از معاصران نيّر, شاعرى ديگر هم به نام ميرزا ابوالقاسم علاقبند, تخلّص نيّر داشته است (مهدوى, مصلح الدين, تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص٥٢٣). بيفزايم كه خانبابا مشار در ادامه نام نيّر, كلمه شارق را هم افزوده است (مؤلفين كتب چاپي…, ج٢, ص٤٧٧ و نيز: فهرست كتاب هاى چاپى فارسى, ج٤, ٤٨٠١). اين خطا, يا از آنجا ناشى شده كه جابرى در تقريظ خود بر كتاب معادن (ج١, ص ح) براى رعايت سجع فواصل, اين كلمه را كه مترادف نيّر است, به دنبال آن آورده است: (جناب آقاى ميرزا حبيب الله نيّر شارق, نجل حاج محمدباقر واثق, كه در ميدان نظم و نثر مجلّى و سابق, و…), و مشار گمان كرده كه (شارق) جزو نام يا لقب نيّر است, و يا آن كه نام او را با نام سراينده اى ديگر يعنى بانو ماهرخ شارق متخلّص به نيّره (مهدوى, مصلح الدين; تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص٥٢٥) خلط كرده است.
٧٨. معادن, ج٢, ص٧٠.
٧٩. همان.
٨٠. همان, ج٢, ص١٦٢.
٨١. در آغاز كتاب معادن, شماره صفحاتى كه در آن, اشعار نيّر آمده, مذكور است (معادن, ج١, ص هـ و نيز, ج٣, ص٥).
٨٢. همان, ج١, ص١١٧.
٨٣. اى على! عرش, بر امتياز و برترى كعبه ـ كه به سبب ولادت باشكوه تو به جلالتى ديگر دست يافته ـ غبطه مى خورد.
٨٤. زمين هم محسود آسمان واقع شده است و با زبان خود مى گويد كه تو مرا شرافت بخشيده اى.
٨٥. مهر هم به خود مى نازد كه صبحگاهان سر بر آستان تو نهاده كه تو مرا تابناك ساخته اى.
٨٦. تو [هرچند] خدا نيستى اما بسيار به او نزديك شده اى و اين اعتقاد من است.
٨٧. سرورا! اگر مرا به سبب افراط در عشق تو ملامت كنند, آيه (الذى لمتننّى) (يوسف, آيه٣٢) را [كه متضمّن جواب زليخا به نكوهشگران اوست] برمى خوانم.
٨٨. هر كه از [تاك] بوستان عشق تو دانه اى بچشد, همان, او را از چيدن ميوه هاى بهشت كفايت است.
٨٩. و هر كه مجاورت على مرتضى(ع) را به عنوان وطن خويش برگزيند, حتى اگر او را در بهشت هم سكنى دهند, اعتنايى نمى كند.
٩٠. اى نيّر! به ابوتراب(ع) اميدوار باش و بگو كه پروردگارا! آيا شود كه بوسيدن خاك او را روزيِ من گردانى.
٩١. اين قصيده, ستايش حيدر كرار(ع) است و تاريخ آن, عبارت (تلك القصيدة مدح حيدر) [به حساب ابجد (سال١٣٥٩)] است. پس آن را بنگار و شماره كن و سپاس خداوند توانگر بى نياز را بجاى آور.
٩٢. پروردگارا! مرا نميران مگر آن كه در وادى السلام مدفون گردانى, و با او محشور نمايى.
٩٣. مطلع غزل سعدى چنين است:
يك روز به شيدايى در زلف تو آويزم
زان دو لب شيرينت صد شور برانگيزم
اين غزل از طرف مرحوم وحيد دستگردى مدير مجله ارمغان به مسابقه گذارده شد و عده اى از آقايان شعرا استقبال نمودند كه حسين مكى بيست ويك غزل آنان را آورده است, هرچند غزل نيّر در ميان آنها نيست (گلزار ادب, چاپ سوم, تهران, اميركبير, ١٣٧٧, ص٢٣٦ـ٢٤٧).
٩٤. معادن, ج٢, ص١٣٣, و ج٣, ص٨٧.
٩٥. از اين رساله با نام (الآيات الموزونة) هم ياد شده است (معادن, ج١, ص١٦١ـ١٦٦).
٩٦. تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص٥٢٤. لازم به ذكر است كه نام اين كتاب در فهرست تكميل شده مشار (فهرست كتاب هاى چاپى فارسى, از آغاز تا آخر سال ١٣٤٥ براساس فهرست خانبابا مشار و فهارس انجمن كتاب, ٣ج, تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, ١٣٥٢) نيامده است.
٩٧. الذريعه, ج٩, ص١٢٤١, ذيل (٧٩٥٣: ديوان نيّر اصفهانى).
٩٨. معادن, ج٢, ص٦٤, در ضمن شرح حال مؤلف به قلم جمال الدين قدسى و نيز: تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص٥٢٤.
٩٩. معادن, ج٣, ص٩٨.
١٠٠. نيّر خود به صراحت در مقدمه كتاب, آن را (معادن) يا (المعادن) نام مى نهد و در مواضع مختلف كتاب هم با همين تعبير از آن ياد مى كند. در الذريعه نيز به همين صورت نام برده شده است اما در صفحه نخست جلد سوم معادن, عبارت (معادن العلوم) نوشته شده است هرچند با عنوان روى جلد و مقدمه و چند جاى ديگر همين نسخه, سازگار نيست. جمال الدين قدسى هم در شرح حال مؤلف, كتاب وى را در سه جلد و با نام معادن العلوم معرفى مى كند. از سويى شيخ آقا بزرگ در نقباء البشر, معلم حبيب آبادى در مكارم الاثار, سيد محمدعلى روضاتى در زندگانى حضرت آيةاللّه چهارسوقى, سيد مصلح الدين مهدوى در تذكره شعراى معاصر اصفهان و تذكرةالقبور, و خانبابا مشار در فهرست كتاب هاى چاپى فارسى و مؤلفين كتب چاپى, از كتاب نيّر با عنوان (معادن الافادات) ياد كرده اند. به هر حال وجه مشترك و مسلم اين نام ها همان (معادن) است و دو عنوان ديگر در نوشته هاى مؤلف مشاهده نگرديد.
١٠١. معادن, ج١, ص٢. يعنى چون در حديث آمده است كه مردمان بسان معادن طلا و نقره اند, گزيده هاى معدن من نيز براى دوستان تراوش كرد چه از كوزه برون همان تراود كه در اوست و از اين رو آن را معادن ناميدم.
١٠٢. همان, ج٢, ص٨٢. ترجمه نيم بيت عربى چنين است: من براى شما شهد آورده ام, خريدار كجاست؟
١٠٣. فهرست كتاب هاى چاپى فارسى, ج٤, ص٤٨٠١ و نيز مؤلفين كتب چاپي…, ج٢, ص٤٧٧.
١٠٤. معادن, ج١, ص١و٢.
١٠٥. همان, ج١, ص١٧٢.
١٠٦. همان, ج١, ص د.
١٠٧. همان, ج٢, ص٨٢.
١٠٨. همان, ج٣, ص٢.
١٠٩. تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص٥٢٤.
١١٠. معادن, ج٣, ص٩. نيّر پس از ذكر تاريخ طبع دو جلد معادن ادعا مى كند كه از نسخ كتاب جز شمارى اندك, چيزى باقى نمانده است.
١١١. زندگانى حضرت آيةاللّه چهارسوقى, ص١١١.
١١٢. معادن, ج٣, ص٢٤, ٢٥ و٣٩.
١١٣. همان, ج٣, ص٦٣.
١١٤. چاپخانه پروين از چاپخانه هاى معروف اصفهان است كه سابقاً در خيابان شاه (طالقانى فعلى) قرار داشت (افاده شفاهى جناب آقاى دكتر سيد كمال موسوى).
١١٥. در صفحه (أ) مجلد نخست معادن, سه مركز فروش در تهران و پنج مركز در اصفهان نام برده شده است.
١١٦. نيّر در اين باره به كتاب هاى كشكول شيخ بهايى, مشكلات العلوم و خزائن نراقيّين, انيس المسافر و جليس الحاضر شيخ يوسف بحرينى, مغتنم الدرر شيخ عبدالحسين محلاتى, الانوار النعمانيه جزايرى و بحار مجلسى, اشاره مى كند.
١١٧. معادن, ج١, ص٢.
١١٨. معادن, ج١, ص ز و ح. ترجمه بيت عربى چنين است: گزيده نغز و نيكوى هر چيزى در اين مجموعه گرد آمده است.
١١٩. عبدالحسين آيتى يزدى, فرزند حاج ملامحمد آخوند تفتى (١٢٨٨ـ١٣٧١ق), نويسنده, اديب و شاعر معاصر, كه زندگى پر تلاطمى داشته و آثار بسيارى از او بر جاى مانده است (آيتى, عبدالحسين, اشعه حيات, يادگار هشتادمين سال زندگانى عبدالحسين آيتى, ١٣٢٨ و نيز مشار, خانبابا, مؤلفين كتب چاپي… ج٣, ص٧١٨ و عبرت نائينى, محمدعلى (مصاحبى), تذكره مدينةالادب, ٣ج, تهران, كتابخانه, موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى, ١٣٧٦, ج١, ص٢٩٦ـ٣٢٠ و اثرآفرينان…, ج١, ص٨١).
١٢٠. معادن, ج٣, ص٢ـ٤. ترجمه بيت عربى چنين است: پس بدو گفتم بهترين كتاب از سوى بهترين نويسنده آمد و خوش آمد.
١٢١. حاج سيد احمد ابطحى شيرازى ملقب به علم الهدى فرزند سيد على اكبر يزدى (١٢٩٧ق) از علما و فضلاى معاصر است كه از نوجوانى در اصفهان مقيم شده و طبع روانى داشته و به عربى و فارسى نيك مى سروده است (مهدوى, مصلح الدين, تذكره شعراى معاصر اصفهان, ص٢١ـ٢٣ و اثرآفرينان…, ج١, ص٩٠). گفتنى است نام وى در كتاب معادن به خطا (سيد احمد طباطبايى شيرازى) ذكر شده است.
١٢٢. معادن, ج١, ص١٧٤. ترجمه عبارات عربى چنين است: از حسن نگارش او, انديشه بلندش پيداست و از سامان آرايش او, منزلت ارجمندش هويدا; از بررسى او در انواع ادبى, تردستى اش پديدار است و از وارسى او در علوم عربى, چيره دستى اش نمودار… الفاظ شيوا و معانى زيبا را در آن فراهم آورده و در استوار ساختن سخن بر بنيادى درست, پاى فشرده است; هر كه ديده بر آن سايد, از سروده هاى پارسى و تازى آن به وجد آيد…. در هر بخش آن, مرواريدى گرد آمده, [آرى اين كتاب] همچون گردنبندى [است] كه گوهر دانه ها آن را آراسته است.
١٢٣. همان, ج٢, ص أ ـ ح.
١٢٤. همان, ج١, ص١ـ٣.
١٢٥. همان, ج١, ص١. ترجمه خطبه كتاب چنين است: سپاس تو را, اى كه زمين و معادن آن, و آسمان هاى چند لايه و خزاين آن, از آنِ توست. مشكلات علوم و گوهرهاى با ارزش را به ما آموخته اى و خود همدم سفريان و همنشين حضريانى. معبودا! كشكول گناهمانمان را با آب گواراى درياى آمرزشت لبريز كن و ما را از عاملان به قرآنت قرار ده.
١٢٦. همان, ج٢, ص٣.
١٢٧. همان, ج١, ص٣ـ ٤٥.
١٢٨. همان, ج١, ص٦.
١٢٩. همان, ج١, ص٣٩.
١٣٠. همان, ج١, ص٤٥ـ١٤٠.
١٣١. همان, ج١, ص٩٦. گفتنى است شيخ آقابزرگ برخى از كتاب هايى كه حديث كساء در آن به نظم درآمده, فهرست كرده است (الذريعه, ج٢٤, ص٢٠٥).
١٣٢. همان, ج١, ص١٤١ـ١٦٠.
١٣٣. همان, ج١, ص١٧٤ـ١٧٦.
١٣٤. همان, ج٢, ص١ـ٢.
١٣٥. همان, ص٢ـ٢٠.
١٣٦. همان, ص٢١ـ ٦٨.
١٣٧. همان, ص٦٨ ـ ١٦٩.
١٣٨. همان, ص١٦٩ـ١٧١.
١٣٩. همان, ج٣, ص٢٥.
١٤٠. همان, ص١٠٠. ترجمه دو بيت چنين است: قدر و منزلت گردآورنده اين كتاب همواره رو به بلندى باد; مادام كه كبوترى بر سر درختى نغمه مى سرايد و گريه ابر, بر چهره بوستان خنده مى نشاند.