آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - تلاشى ناموفق در معرفى اثرآفرينان - قاسمى رحيم
تلاشى ناموفق در معرفى اثرآفرينان
قاسمى رحيم
اثرآفرينان, زندگينامه نام آوران فرهنگى ايران ( از آغاز تا سال ١٣٠٠هجرى شمسى), ٦ جلد, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, ١٣٧٧ ـ ١٣٨٠ .
مجموعه ٦جلدى (اثرافرينان) كه تحت اشراف جناب آقاى سيد كمال حاج سيد جوادى و دكتر نوائى تأليف و در قالبى چشم نواز به بازار عرضه گشته, تلاشى است در معرفى انديشمندان و هنرمندانى كه با آفرينش آثارى در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامى سهيم بوده اند. در مقدمه ضمن گلايه از بى تفاوتى و رويگردانى نسل جوان از فرهنگ و فرهنگ سازان, آن را بدين سبب دانسته كه كمتر كسى در اين انديشه بوده كه با يار نو به زبان او سخن بگويد و گناه اين امر را متوجه اهل تحقيق دانسته, چرا كه اين قوم بر دو دسته اند:
(گروهى آنچنان تخصصى به پژوهش پرداخته كه فقط عده اى خاص مى توانند از حاصل آن بهره مند شوند و گروهى ديگر چنان به دور از اسلوب هاى تحقيق و پژوهش به اين كار مبادرت كرده اند كه حاصل آن جز هويت زدايى و كمرنگ و بى بها نمودن اين مهم نتيجه اى دربر نداشته است.)
مجموعه اثرآفرينان به اين اميد تهيه شده كه فرهنگى جامع الاطراف براى اعلام و شخصيت هاى علمى و فرهنگى ايرانى باشد كه ضمن جامعيت از صحت و دقت و روانى و گويايى و ايجاز برخوردار باشد; كتابى كه منحصراً اثرآفرينان اين سرزمين را در زمينه هاى دينى و علمى و ادبى و هنرى معرفى كند و به آنان حلقه هاى زنجير علم و معرفت اين مرز و بوم را نشان دهد.
١. اولين مطلبى كه باعث تعجب خواننده مى شود محدود كردن (اثرآفرينان) از ابتدا تا سال ١٣٠٠هـ.ش تنها در ٦ جلد كتاب است و پر واضح است كه تنها ثبت اسامى اثرآفرينان سيزده قرن, حجمى بيش از اين را اشغال مى كند, چه رسد به معرفى آثار و شرح احوال آنان. و شگفت آورتر اين كه نام بسيارى از صاحبان آثار مكتوب و بزرگان علمى و فرهنگى در هيچ جاى اين مجموعه به چشم نمى آيد و نام هايى چون: اسماعيل سياه حكّاك و نگين تراش, زين العابدين, خطاط و نقاش و منبّت كار و مذهّب, حسين تهرانى, نوازنده تنبك, اسدالله اصفهانى, شمشيرساز, كوفته گر طلا و نقره بر روى فولاد و فلزات سخت و موارد بسيار ديگر در كنار نام دانشوران علوم مختلف اسلامى جاى داده شده. همچنين نام صدها خطاط و نقاش به نقل از (احوال و آثار خوشنويسان) و… در مجموعه جاى گرفته كه با وجود منابع جامعى كه اين مطالب از آنها گرفته شده نيازى به بازگو كردن دوباره آنها در اين مجموعه آن هم بدون افزودن مطلب جديد و قابل توجه نبود.
٢. اشكال ديگر كتاب تنظيم نامناسب آن است. از آنجا كه در اين مجموعه به شيوه الفبايى و براساس نام افراد به شرح حال آنان پرداخته شده, در موارد بسيارى شرح حال آنان تحت عناوينى جز نام و شهرت متداول آنان آمده و در برخى موارد دوبار به شرح حال افراد پرداخته شده.
٣. مهم ترين اشكال وارد بر اين مجموعه, فقر منابع و كمبود اطلاعات درباره مؤلفين و آثار آنان است كه تنها اشاره به منابع مهم و دست اولى كه در شرح حال افراد از آنها استفاده نشده, خود موضوع مقالى مستقل خواهد بود. شرح حال بسيارى از دانشوران عصر اخير در كتبى چون گنجينه دانشمندان و آئينه دانشوران و… در زمان حيات آنان نگاشته شده كه طبعاً ناقص بوده و تنها به مقطع خاصى از حيات علمى و فرهنگى آنان پرداخته و فراهم آورندگان اين مجموعه نيز به نقل همان مطالب اكتفا نموده و از تلاش هاى علمى صورت گرفته در مقاطع بعدى و حتى از مدت حيات آنان بى اطلاع بوده و سخنى به بيان نياورده اند.
٤. از آنجا كه نام مجموعه (اثرآفرينان) نهاده شده توقع اين است كه مهم ترين آثار برجاى مانده معرفى و ذكر شود; ولى اين انتظار نيز چنانچه خواهد آمد برآورده نشده و اطلاعات مربوط به آثار معمولاً ناقص و نارساست و پيداست كه مؤلفين, آثار معرفى شده را از طريق فهرست ها شناسانده و تماس مستقيم با خود آثار نداشته اند. گذشته از اينها اشتباهاتى در زمينه معرفى افراد يا آثار به چشم مى خورد كه وجود آن در چنين مجموعه اى باعث سلب اطمينان و اعتماد به دقت علمى پديدآورندگان آن مى گردد.
نمونه هايى از اشكالات و كاستى هاى چهار جلد اول كتاب بدين شرح است:
١. ج٣, ص١٣٠: (رفيعا گيلانى, رفيع الدين محمد/ محمد رفيع بن فرج رشتى مشهدى (وف١١٠٦) عالم و حكيم معروف به ملا رفيعا ـ رفيعا ـ ميرزا رفيعا و رفيع الدين, مقيم مشهد بود. فرزندش چون ساكن بيدآباد اصفهان بود به بيدآبادى معروف است. قزوينى در تتميم امل الآمل او را بسيار ستوده است.)
جملات فوق نشانگر اين است كه نويسنده سه شخصيت همنام را يكى پنداشته و بدون توجه به فاصله زمانى دوره حيات آنان تحت يك عنوان از آنان ياد كرده و آنها عبارتند از:
١. مولى محمد رفيع بن فرج گيلانى ساكن مشهد مقدس كه ترجمه او در تتميم امل الآمل ص١٥٩ـ١٦١ به تفصيل ذكر شده, معروف به (ملارفيعا);
٢. ميرزا رفيع الدين محمد نائينى (م١٠٨٢) معروف به (ميرزا رفيعا);
٣. مولى محمد رفيع گيلانى بيدآبادى پدر آقا محمد بيدآبادى (م١١٩٨هـ).
ترجمه شخص اخير نيز در تتميم امل الآمل (ص١٦٢) پس از ترجمه همنام وى محمد رفيع بن فرج گيلانى آمده است.
القابى كه در عنوان بالا ذكر شد بار ديگرد ر صفحه ١٣١ كتاب براى ميرزا رفيع الدين نائينى ذكر شده و آمده: (به او رفيعا, آقا رفيعا, ميرزا رفيعا, رفيع الدين نيز گفته اند.)
٢. ج٢, ص١٠٤: (بيدآبادى, آقا محمد صوفى, حكيم, اديب ـ او در فلسفه پيرو وحدت وجود بود. از اين رو بعضى از علماى متشرّع و متعصّب در اعتقاد او طعن مى زدند.) براى آشنايان با مقام بلند آقا محمد بيدآبادى موقعيت و اعتبار وى نزد علماى عصر جملات فوق بسيار عجيب است; چرا كه نه تنها اطلاق صوفى بر حكيم و عارف متشرّعى چون آقا محمد بيدآبادى صحيح نيست, اعتبار وى نيز نزد علماى زمان به حدى بوده كه امثال مرجع بزرگ زمان ميرزاى قمى از او طلب دستورالعمل اخلاقى مى نموده و بسيارى ديگر از علما به شاگردى او مفتخر بوده اند.
چنين قضاوت نابه جايى ناشى از عدم دقت در منبع مطلب گزارش شده است:
در (ريحانةالادب) پس از شرح احوال آقا محمد بيدآبادى از شاگرد وى مولا محراب گيلانى نام برده و مى نويسد: (ملا محراب نيز از مشاهير حكما و عرفا… به وحدت وجود معتقد بود و در زمان خود مطعون جمعى از اهل فضل گرديد.)١
٣. ج٣, ص٣٩٦: (شيخ زاهد گيلانى ثانى ابراهيم بن عبدالله (م١١١٩) وى عموى حزين لاهيجى صاحب تذكره بوده. او مقدمات را در لاهيجان نزد پدرش و ملاعلى نورى فرا گرفت و در شاعرى و خوشنويسى و ترسّل مهارت يافت, هفت قلم را نيكو مى نوشت… هنگامى كه با پدر خود به لاهيجان سفر كرده بود, مدت يكسال نزد عموى خود به تحصيل مشغول شد و خلاصة الحساب را نزد او فراگرفت. وى سپس به خدمت حسين عليشاه رسيد… از آثار وى: حاشيه بر المختلف علامه… حاشيه بر كشاف… القصائد الغراء… ديوان شعر.)
در اين بخش شرح حال سه نفر در هم ادغام شده و تحت يك عنوان آمده:
١. شيخ ابراهيم گيلانى عموى حزين لاهيجى كه به گفته حزين ده سال پيش از والد علامه وى كه متوفاى ١١٢٧ است, در لاهيجان به رحمت ايزدى پيوسته و در شاعرى و خوشنويسى و ترسّل مهارت داشته.٢
٢. شيخ زاهد ثانى گيلانى از شاگردان آخوند ملاعلى نورى كه پس از تحصيل علوم خدمت حسينعلى شاه رسيده و در سال ١٢٢٢هـ. در سفر حج در كاظمين وفات يافته.٣
٣. شيخ محمدعلى حزين لاهيجى كه به نوشته خود وى در سفر به لاهيجان به اشارت والد رساله خلاصة الحساب را در خدمت عمّ مرحوم (شيخ ابراهيم گيلانى) استفاده نموده است.٤
از تأليفات ياد شده نيز سه عنوان اول نوشته شيخ ابراهيم گيلانى (م١١١٧) و ديوان شعر سروده شيخ زاهد ثانى گيلانى٥ (م١٢٢٢هـ) است.
٤. ج٣, ص٤: (دارابى شاه محمد بن محمد (س١١ق) تذكره نويس, نويسنده و شاعر. وى گاهى عارف و گاهى شاه تخلص مى كرد… مدتى در خدمت شيخ بهاءالدين عاملى شاگردى كرد… از آثار او تذكره لطايف الخيال, لطيفه غيبى, معراج الكمال.)
در اين قسمت بين دو شخصيت همنام خلط شده به اين شرح:
١. شاه محمد دارابجردى كه به نوشته الذريعه به همين عنوان در تذكره صبح گلشن ذكر شده و در آن گفته شده كه وى از علماى مهاجر به هندوستان بوده كه در همان ديار به شهادت رسيده و در شعر تخلص (شاه) به كار مى برد.٦
٢. مولى شاه محمد اصطهباناتى دارابى متخلص به (عارف) كه به نوشته الذريعه مقرّ و مدفن او در شيراز بوده, و از اساتيد مولى محمد مؤمن جزائرى صاحب (طيف الخيال) و شيخ محمدعلى حزين لاهيجى و سيد قطب الدين ذهبى شيرازى (م١١٧٣هـ) بوده و كتاب معراج الكمال وى به خط مؤلف نزد شاگرد اخير بوده است.٧
علامه طهرانى پس از ذكر (ديوان مولانا عارف الاصطهباناتى) مى نويسد:
(وبالجملة فالمولى شاه محمد العارف الاصطهباناتى مؤخّر بقليل عن المولى شاه محمد الدارابى او الدارابجردى, مؤلف تذكرة الشعراء ـ المتخلص بشاه والمقتول فى بلاد الهند).٨
از ميان آثار ذكر شده, تذكره (تذكرةالشعراء المعاصرين) تأليف دارابجردى و لطايف الخيال, لطيفه غيبى و معراج الخيال تأليف عارف اصطهباناتى است. گفتنى است كه شاه محمد دارابجردى مجدداً در ص٣١٠ عنوان شده و تخلص او (شاه) ذكر شده.
٥. ج٣, ص٢٤٧: (سكوت شيرازى ميرزا ابوالقاسم… شاعر صوفى معروف به (سكوت) و (ميرزا بابا)…)
در اينجا نيز بين ميرزا ابوالقاسم شريفى ذهبى (م١٢٨٦هـ) ملقب به (ميرزا بابا) و ميرزا ابوالقاسم حسينى شيرازى (م١٢٣٩هـ) ملقب به (سكوت) خلط شده.
چند نمونه از معرفى هاى بسيار ناقص اين مجموعه از اين قرار است:
١. ج٣, ص١١٨: (رضاى اصفهانى ابوالمجد شيخ محمدرضا حسينى (س چهاردهم ق) شاعر. وى از نوادگان محمدباقر اصفهانى صاحب كتاب الايراد والاصدار بود كه در اصفهان متولد شد و شيخ محمدرضا در سرودن شعر توانا بود.)
شاعر مورد اشاره كسى جز (فقيه اصولى حكيم متكلم رياضيدان شيخ ابوالمجد محمدرضا نجفى) نيست كه تحت عنوان ابوالمجد اصفهانى ذكر شده است. كتاب (الايراد والتصدير) نيز كه به شيخ محمدباقر منسوب شده تاليف نواده او شيخ ابوالمجد است.
٢. ج٣, ص ١٢٠: (رضاى قمشه اى) آقا محمدرضا (وف١٣٠٦) شاعر….)
اين شاعر نيز حكيم عارف الهى آقا محمدرضا قمشه اى معروف به صهباست كه در جلد ٤, ص ٣٥٦ عنوان شده است.
٣. ج١, ص٢٤٦: (اسدالله رشتى فرزند سيد محمدباقر (س سيزدهم ق) خطاط. در اصفهان ساكن بود و همان جا درگذشت. از آثار او قطعه اى به خط نستعليق…)
اين خطاط, فقيه عاليمقدار حاج سيد اسدالله شفتى فرزند فقيه نامدار سيد محمدباقر حجةالاسلام شفتى است كه در ج٢, ص٢٦٧ تحت عنوان حجةالاسلام ثانى بيدآبادى عنوان شده.
٤. محقق رياضيدان نامدار مرحوم ابوالقاسم قربانى و آثار وى در اين مجموعه اينگونه معرفى شده:
ج٤, ص٣٣٦: (ابوالقاسم قربانى (سال چهاردهم, ش )…
آثار وى: جبر براى سال سوم دبيرستان ها, جبر و مثلثات سال ششم طبيعى, حل المسائل مكانيك…). چنانچه مشاهده مى شود هيچ يك از آثار مهم استاد فقيد ياد نشده از آن جمله:
١. دو رياضيدان ايرانى و شمّه اى درباره عددهاى متحاب. چاپ ١٣٤٧ش
٢. رياضيدانان ايرانى از خوارزمى تا ابن سينا, چاپ ١٣٥٠ش
٣. زندگينامه رياضيدانان دوره اسلامى از سده سوم تا سده يازدهم هجرى, چاپ ١٣٦٥ش
٤. كاشانى نامه, احوال و آثار غياث الدين جمشيد كاشانى, چاپ دوم ١٣٦٨ش
٥. نسوى نامه, تحقيق در آثار رياضى على بن احمد نسوى, چاپ دوم
٦. فارسى نامه, احوال و آثار كمال الدين فارسى, رياضيدان و نورشناس ايرانى, تهران ١٣٦٢ش
٧. بوزجانى نامه, زندگى و آثار ابوالوفا بوزجانى, با همكارى محمدعلى شيخان, ١٣٧١ش
٨. بيرونى نامه, تحقيق در آثار رياضى استاد ابوريحان بيرونى.
٩. تحرير (استخراج الاوتاد) تاليف استاد ابوريحان بيرونى, تهران ١٣٥٥ش
٥. ج١, ص٢٦٩: عالم مجاهد حاج آقا جمال الدين نجفى با عنوان امام جمعه تهران ياد شده است كه به كلى عارى از صحّت است و دوران اقامت اين عالم مجاهد در تهران ايام تبعيد ايشان به شمار مى رفته.٩ همچنين در ج١, ص٢٦٩ درباره برادر مكرم ايشان حاج آقا نورالله اصفهانى (پيشواى حركت ضد طاغوتى) كه در قالب مهاجرت به قم صورت گرفت آمده: در مهاجرت علماى اصفهان به قم همراه آنان بود!!
٦. ج١, ص٢٩٥ در شرح حال امام راحل قدس سرّه آمده:
فلسفه را از آيةاللّه شيخ محمدعلى شاه آبادى فراگرفت… از محضر حاج سيد محسن امين و حاج شيخ عباس محدث قمى و سيد ابوالقاسم دهكردي… بهره مند گشت. از آثار وي… (تهذيب الاصول). در حالى كه حضرت امام(ره) پس از اتمام فراگيرى فلسفه اسلامى جهت كسب عرفان به محضر پر فيض آيةاللّه شاه آبادى راه يافته و فلسفه را نزد مرحوم سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى تحصيل نمودند. همچنين ايشان نزد هيچيك از سه عالم بزرگوارى كه به عنوان اساتيد ايشان ياد شد, تلمذ ننموده و تنها از آنان اجازه نقل حديث دريافت كرده اند.
تهذيب الاصول نيز تأليف ايشان نبوده, بلكه توسط شاگرد گرامى وى آيةاللّه سبحانى از تقريرات درس ايشان تنظيم شده.
برخى از بزرگان عصر اخير كه به صورت ناقص معرفى شده و با وجود شهرت فراوان حتى سال وفاتشان مشخص نشده است, عبارتند از:
١. شيخ محمدرضا طبسى (١٣٢٤ـ ز١٣٩١ق)
٢. سامت قزوينى (١٣٢١ـ ز١٣٦٢ق)
٣. ميرزا عبدالحسين غروى تبريزى (١٣٣٥ـ ز١٣٩١)
٤. سيد مهدى غضنفرى (١٣٣٥ـ ز١٣٩١)
٥. شيخ محمدتقى ستوده (تو١٣٤٠ق)
٦. عباسعلى اديب حبيب آبادى (ق١٣)
٧. شيخ موسى زنجانى (تو١٣٢٨)
٨. سيد عبدالحسين طيب (تو١٣١٠)
٩. شيخ عباس صفايى (تو١٣٢٢)
١٠. شيخ محمدرضا دستجردى (تو١٣٠٥)
نمونه اى از اشكالات مربوط به كتابشناسى:
١. ج٢, ص٢٨٤: (علامه مجلسى ترجمه رساله حسنيه را به فارسى در انتهاى كتاب حليةالمتقين خود به طور كامل نقل كرده است.)
از آنجا كه رساله مزبور در برخى چاپ هاى كتاب حليةالمتقين همراه با آن به چاپ رسيده, نويسنده گمان كرده كه رساله حسنيه نيز بخشى از كتاب است و مترجم آن را علامه مجلسى پنداشته است!
٢. ج٢, ص٣٦٦: ضمن شمارش آثار آقا رضى الدين خوانسارى آمده:
(المائدة السماويه يا الأطعمة والأشربه… اين كتاب متمم مشارق الشموس… است)
كتاب مائده سماويه كه براى شاه سليمان صفوى به فارسى تاليف شده هيچ نسبتى با مشارق الشموس كه تأليفى فقهى به زبان عربى است ندارد. نويسنده سپس (شرح كتاب الصوم والاعتكاف از شرح الدروس) را جزو آثار خوانسارى ذكر مى كند كه متمّم مشارق الشموس, همين اثر است نه مائده سماويه و ثانياً خوانسارى دو كتاب صوم و اعتكاف دروس را كه پدرش شرح نكرده بود, شرح نموده, نه اينكه وى اين دو كتاب را از شرح الدروس پدرش شرح كرده.
و عجيب تر اينكه يكى ديگر از آثار خوانسارى بدين گونه معرفى شده:
(شرح حديث البيضة كه در كافى آمده در احوال سفرا و كيفيت غيبت)
رساله مورد اشاره به همراه مائده سماويه به چاپ رسيده و موضوع آن پاسخ به سؤالى در زمينه قدرت الهى و مباحث مربوط به خداشناسى است نه احوال سفرا و كيفيت غيبت.
٣. ج٤, ص١٦٣: اثر مكتوب عبرت نائينى را (مدينة الادب يا نامه فرهنگيان مشتمل بر شرح حال ٣٥ شاعر معاصر خود) ذكر كرده است. خوشبختانه هر دو اثر با ارزش عبرت چند سالى است كه منتشر گرديده و جايى براى توهم اتحاد آن دو باقى نمانده است.
٤. ج٣, ص٥٦: يكى از آثار آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردى اينگونه معرفى شده:
(الوسيله) يا (وسيلة النجاة) يا (وسيلة المنابر) يا (منبر الوسيله) يا (وسيلة المعاد) در ٢بخش.
از آنجا كه فايده چندانى در ذكر ساير خطاها و كاستى هاى اين اثر كه چندين برابر مقدارى است كه ذكر شد به نظر نمى رسد با ذكر نمونه جالبى از معرفى يكى از تفاسير مهم و مشهور شيعه سخن را ختم مى كنيم.
ج٢, ص٢٥: از جمله آثار وى (البرهان فى تفسير القرآن) در ٦مجلد, گردآورى خبرهايى در زمينه تفسير از كتاب هاى ناشناخته كهن!١. ريحانة الادب, ج١, ص٣٠١.
٢. تاريخ و سفرنامه حزين, ص١٤٧ـ ١٤٨.
٣. تذكرة القبور, سيد مصلح الدين مهدوى, ص٣٠٢.
٤. تاريخ و سفرنامه حزين, ص١٦٧.
٥. الذريعه, ج٩, ص٣٩٩.
٦. همان, ص٩٩٦.
٧. همان, ص٦٦٥.
٨. همان, ص٦٦٦.
٩.براى شرح حال ايشان ر.ك: تذكره مهدوى, ص٢٣٦ و تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان.