آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦
منابع كتاب وقعة صفين نصر بن مزاحم عطار منقرى نظرى به تاريخ يعقوبى
جعفريان رسول
##عباس احمدوند##
ابوالفضل نصر بن مزاحم بن يسار عطار منقرى (م ٢١٢)١, مورخ عراقى شيعى طرفدار علويان است كه افزون بر كارهاى علمى, در سال هاى پايانى عمرش در قيام ابوالسرايا (سالهاى ١٩٩ ـ ٢٠٠) كه به نام محمد بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن حسن بن على بن ابى طالب (ع) سرپا شد, شركت داشت و شرح اخبار آن را با عنوان كتاب اخبار محمد بن ابراهيم و ابوالسرايا نوشت (نجاشى: ٤٢٨). ابوالفرج نوشته است كه ابوالسرايا مسؤوليت بازار را به نصر بن مزاحم سپرد.٢
عِجْلى, رجال شناس سنى, با تأييد اين كه او رافضى غالى بوده مى نويسد كه سر بازار جلو ابوالسرايا حركت مى كرد; سپس مى افزايد: او نه موثق است و نه مأمون (لسان الميزان: ش ٨١٢٧). عُقَيلى هم او را شيعـى مى دانـد و چنـان كه ابن حجر نقل كرده, بيشتر رجالى هاى اهل سنت مانند ابوخيثمه, ابوحاتم, و دارقطنى و شعبه او را به خاطر علائق شيعى ضعيف مى شمرند (همان). به عكس, ابن حبان او را در الثقات: ٩/٢١٥ آورده است.
در برابر رجال شناسان سنى كه معمولا وى را به جرم تشيع, تخطئه كرده اند, نصر مورد تأييد عالمان شيعه بوده و به همين دليل نجاشى او را با تعابير مستقيم الطريقة, صالح الامر مى ستايد. با اين حال تصريح دارد كه وى از ضعفاء روايت مى كند (نجاشى: ٤٢٧ـ ٤٢٨).
در اين كه وى سنى بوده است يا امامى, ميان رجال شناسان اختلاف نظر است. ابن ابى الحديد تأكيد بر سنى بودن وى ـ و هو من رجال اصحاب الحديث ـ دارد, اما خطيب و حموى او را شيعه غالى دانسته اند (نصر شيعى من الغلاة) كه كنايه از تشيع امامى يا چيزى نزديك به آن است.٣ علامه تسترى بر اين اعتقاد است كه مذهب وى مانند ابومخنف است كه از عامه اما قريب به اماميه است. شاهد آن هم كتاب هاى اين دو نفر است. وى چند خبر نقل شده توسط نصر بن مزاحم را كه با عقايد سنى قرابت دارد, به عنوان شاهد اين نوع گرايش ذكر مى كند. تسترى در نهايت به دليل همكارى وى با ابوالسرايا, ترجيحا او را زيدى معرفى مى كند.
نصر يك مورخ حرفه اى از شيعيان عراقى است كه چندين اثر تاريخى مستند و قابل اعتنا داشته است. ابن نديم از عناوين آثار وى بدين شرح ياد مى كند: كتاب الغارات, كتاب صفين, كتاب الجمل, كتاب مقتل حجر بن عدى, كتاب مقتل الحسين(ع).٤ نجاشى از چندين اثر او با عناوين كتاب الجمل, كتاب صفين, كتاب النهروان, كتاب الغارات, كتاب المناقب, كتاب مقتل الحسين, كتاب اخبار محمد بن ابراهيم و ابى السرايا ياد مى كند.٥ اين رشته تأليف در باره عناوين ياد شده, امرى رايج در مؤلفات مؤرخان شيعى عراق در قرن دوم و سوم است.
در ميان اين آثار, وقعة صفين٦ ـ تنها اثر و شايد مهم ترين اثر بازمانده از نصر بن مزاحم ـ يكى از باارزش ترين تك نگارى هايى است كه از يكى از نبردهاى بسيار حساس و اختلاف برانگيز بعدى در ميان مسلمانان به دست ما رسيده است. اين ارزش نه تنها به خاطر اطلاعات گرانقيمتى است كه در اين كتاب در باره نبرد صفين آمده, بلكه به خاطر آن كه ساختار بسيارى از كتاب هاى قرن سوم و خصوصا تك نگارى هاى تاريخى آن روزگار را نشان مى دهد, داراى اهميت است.
هدف اين مقاله, بازبينى در منابع و مصادر وقعة صفين است, اما پيش از شروع بحث, لازم است به پاسخگويى به اين پرسش بپردازيم كه در قرن دوم, يك مؤلف, براى تدوين يك كتاب چه مى كرده است؟
براى پاسخگويى به اين پرسش مى توانيم يك نمونه موجود را مرور كرده و تا حدودى بر واقعيت امر آگاهى يابيم. در واقع اين پرسش از آن رو به ذهن مى رسد كه نگارش چيزى به نام (كتاب) طى دو قرن اول هجرى, چند دوره تكاملى را طى كرده و چنان نبوده است كه در همان قرن اول امكان نگارش اثرى مفصل در باره يك واقعه تاريخى بسان كتاب هايى كه بعدها در قرن سوم يا چهارم مى بينيم, وجود داشته باشد.
مورد وقعة صفين نصر بن مزاحم از جهاتى براى نشان دادن سير تأليف يك اثر تاريخى در اواخر قرن دوم هجرى جالب است. ممكن است در وهله نخست تصور كنيم مورخ مشهورى همچون نصر بن مزاحم, با توجه به كثرت سندهايى كه در اين كتاب به دست داده, با كاوشى گسترده در ميان افرادى از نسل چهارم باقى مانده از مشاركين در واقعه صفين, مطالبى را كه از آنان در باره آباء و اجدادشان شنيده در اين كتاب به دست داده است; در حالى كه چنين نيست. پس مطلب آن چگونه فراهم شده است؟
به هر روى, لازم است بدانيم اين كتاب كه متن آن در ٥٦٠ صفحه به چاپ رسيده و حاوى اطلاعات بسيار ريز و با ارزشى از واقعه صفين است, از چه منابعى و مآخذى تشكيل شده و مؤلف چگونه آنها را به دست آورده است.
كتاب وقعة صفين نصر بن مزاحم, مانند بسيارى از آثار ديگر, در يك بستر رو به رشد تاريخ نويسى شكل گرفته است. بسترى نيرومند كه گرچه در آغاز تصور روشنى از تاريخنگارى علمى و تدوين كتاب مفصل ندارد, اما به جمع آورى اخبار و اشعار تاريخى سخت علاقه مند است. اين حس كه كسانى بر آن باشند تا افراد درگير يك واقعه را يافته و رخدادها را از زبان آنان بشنوند, يا در لابلاى منابعى كه در اختيار دارند متن نامه ها و معاهدات را به دست آورده و نزد خود حفظ كنند, دقيقا همين بسترى است كه از آن سخن مى گوييم.
در آغاز بايد اين تصور را از اذهان بيرون كنيم كه نصر بن مزاحم كه در نيمه دوم قرن دوم هجرى و حتى در سال هاى آغازين قرن سوم زندگى مى كرده, بر آن بوده باشد تا اخبار تاريخى مربوط به صفين را از منابع پراكنده يعنى از طريق نسل چهارم ـ پنجم باقى مانده از شركت كنندگان در صفين, چه در جبهه على و چه جبهه معاويه فراهم آورده باشد.
واقع امر چنان است كه نصر بن مزاحم بر اساس كتاب هايى كه اسلاف وى نوشته بودند, درست مانند امروز, كتاب خويش را نگاشته و كوشيده است تا با گزينش اخبار بر اساس ملاك هاى خود اثرى گسترده تر از آنچه پيش از وى در دست بوده است, فراهم آورد.
با اين همه, اگر قرار باشد كسى شاهدى پيدا كند كه او ضمن آن تصريح به استفاده از كتاب هاى پيشين كرده, بايد گفت به سختى مى تواند چنين صراحتى را جز در موارد اندك به دست آورد. شكل نقل و ارائه سند, به صورتى است كه در وهله نخست انتقال شفاهى مطالب را از راوى به كتاب در ذهن وارد مى كند. با اين حال, اندكى پس از آن كه انسان با اين قبيل آثار آشنايى بيشترى پيدا مى كند, در مى يابد كه كار مؤلفان آنها دست كم در نيمه قرن دوم به بعد ـ و شايد بسيار زودتر از آن ـ ديگر نه نقل شفاهى بلكه استفاده از منابع مكتوب بوده است.
اين استفاده گاه با حضور در درس شيخِ مؤلف بوده است; آنچنان كه شيخ نوشته خويش را براى شاگردان مى خوانده و آنان, مطالب را مى نوشتند و نام شيخ را و نه نام كتابش را به عنوان است.
و گاه شاگرد, از استاد, اجازه ـ ى خاص در مورد يك اثر يا كلى در مورد آثار يك مؤلف ـ مى گرفته است تا كتابش را روايت كرده يا مطالبى از آن را در كتاب خودش درج كند.
گاه نيز بدون اجازه چنين مى كرده و با استفاده از آثار ديگران اثر خويش را پديد مى آورده است.
تقريبا يك قاعده كلى در تدوين اين قبيل آثار تاريخى وجود دارد: افرادى كه به حوادث صدر اسلام نزديكترند و كتابى تأليف كرده اند, اشخاصى مانند ابان بن تغلب, جابر جعفى و ابومخنف, ممكن است اثر كوچكترى در مقايسه با آثار بعدى نوشته باشند; اما تك تك اخبار خود را از منابع متفرقه كه غالبا آن منابع اهل نگارش اثر تاريخى نبوده اند اما به گونه اى از آن حادثه مطلع بوده اند, فراهم آورده اند. بيشتر منابع اين افراد, كسانى هستند كه خود و يا پدرانشان درگير در آن حادثه بوده اند, يا رهبران قبيله آنان در جنگ حضور داشته و اخبار آنها در طايفه و قبيله باقى مانده و به دست آنان رسيده است.
گروه دوم, مورخانى هستند كه از حوادث صدر اسلام دورترند. اينان ممكن است كه آثار بزرگتر و احيانا منظم ترى نگاشته باشند, اما آثارشان بر پايه آثار دسته نخست پديد آمده است. براى نمونه, همين نصر بن مزاحم از چندين كتاب تاريخى در باره صفين استفاده كرده كه از مهم ترين آنها يعنى كتاب صفين عمر بن سعد اسدى, در هيچ مأخذى ياد نشده است. علاوه بر آن, وى از چند اثر مستقيم ديگر كه در باره صفين بوده بهره برده و باقى اخبار را هم از آثار ديگر كه غير مستقيم به صفين مربوط مى شده اقتباس كرده است.
تك نگارى هاى مربوط به صفين تا نيمه نخست قرن چهارم
براى اين كه بدانيم در باب صفين چه آثارى نگاشته شده و اين مبحث تا چه اندازه اهميت داشته, مى بايست به علاقه وافرى كه در تاريخنگارى اسلامى در قرن دوم تا چهارم به نگارش تكنگارى در باره صفين وجود داشته, اشاره كنيم. محصول اين علاقه كه سبب اصلى آن حضور نيرومند تشيع در عراق و داغ بودن مباحث كلامى ـ تاريخى ميان آنان و مخالفانش بوده است, تأليف چندين عنوان كتاب در اين باره مى باشد.
بدين ترتيب آثارى چند در باره صفين پيش و پس از نصر بن مزاحم نگاشته شده است. ابن نديم, نجاشى و طوسى و ديگران از تك نگارى هاى زير كه در باره صفين نوشته شده, ياد كرده اند:
١. كتاب صفين, جابر بن يزيد جعفى (م ١٢٨) (رجال نجاشى: ١٢٨)
٢. كتاب صفين, ابان بن تغلب (م ١٤١) (رجال نجاشى: ١١)
٣. كتاب صفين, ابومخنف لوط بن سعيد بن مخنف بن سليم ازدى (م ١٥٧) (فهرست ابن نديم: ١٠٥, رجال نجاشى: ٣٢٠, فهرست طوسى: ٢٠٤)
٤. كتاب صفين, محمد بن عمر واقدى (م ٢٠٧) (فهرست ابن نديم: ١١١)
٥. كتاب صفين, هشام بن محمد بن سائب كلبى (م ٢٠٤, ٢٠٦) (رجال نجاشى: ٤٣٤, الاستيعاب: ١/١٦١ از اين كتاب در شرح حال بسر بن ارطاة نقل كرده است).
٦. كتاب صفين, نصر بن مزاحم بن يسار منقرى (م ٢١٢) (فهرست ابن نديم: ١٠٦, رجال نجاشى: ٤٢٨, فهرست طوسى: ٢٢٥)
٧. كتاب صفين, اسحاق بن بشر (م٢٢٨) (فهرست ابن نديم: ١٠٦)
٨. كتاب صفين, ابواسحاق اسماعيل بن عيسى العطار (م ٢٣٢) (فهرست ابن نديم: ١٢٢)
٩. كتاب صفين, عبدالله بن محمد ابن ابى شيبه (م ٢٣٥) (فهرست ابن نديم: ٢٨٥)
١٠. كتاب صفين, يحيى بن سليمان جعفى (م ٢٣٧), (سير اعلام النبلاء: ٣/١٤٠)
١١. كتاب صفين, ابراهيم بن محمد بن سعيد ثقفى (م٢٨٣) (رجال نجاشى: ١٦, فهرست طوسى: ٣٧)
١٢. كتاب صفين الكبير و كتاب صفين الصغير, محمد بن زكريا بن دينار (م ٢٩٨) (رجال نجاشى: ٣٤٦)
١٣. كتاب صفين, منذر بن محمد بن منذر بن سعيد قابوسى (اواخر قرن سوم) (رجال نجاشى: ٤١٨)
١٤. كتاب صفين, عبدالعزيز بن يحيى بن احمد الجلودى (م ٣٣٢) (رجال نجاشى: ٢٤٠)٧
١٥. كتاب صفين, ابوعبدالله حسين بن محمد بن احمد حلوانى (معالم العلماء: ٧٧)
١٦. كتاب صفين, ابراهيم بن حسين بن ديزيل الهمدانى (م٢٨١), (الاصابه: ٢/٩٤, ١٥٨, ٣٥٧, ٥/٤٧٩ (دو مورد اخير, نقل از جابر جعفى كه در كتاب صفين ابراهيم بن ديزيل بوده كه ابن ابى الحديد مكرر در شرح نهج البلاغه (٢/٢٢٢, ٢٤١, ٢٥٥, ٢٦٩, ٢٧٦, ٣١٠, ٣/٩٤, ٥/٢٣٥, ٢٥٤) از آن نقل كرده و علاوه ابن كثير در البداية و النهايه مطلبى نقل كرده و كتاب او را كبير خوانده است. (البداية ١١/٧١) آقا بزرگ تهرانى اشتباها نوشته است كه نصر بن مزاحم از وى در وقعة صفين نقل كرده است. (ذريعه: ١٥/٥٢).
اينها آثارى است كه در منابع كتابشناسى از آن ها نام برده شده است. اما مى دانيم كه آثار ديگرى هم بوده كه يادى از آنها نشده و از آن جمله كتاب عمر بن سعد اسدى است.
به علاوه بايد بخش صفين طبرى را هم به اين مجموعه افزود; زيرا آن بخش هم يك كتاب صفين است كه در يك مجموعه تاريخى بزرگ قرار گرفته است.
منابع وقعة صفين نصر بن مزاحم
كتاب وقعة صفين تنها اثر مفصلى است كه در باره وقايع نبرد صفين تأليف شده و برجاى مانده است. اين اثر در طول تاريخ مورد استفاده برخى از مورخان بزرگ مانند ابن ابى الحديد و ابن عساكر بوده است. طبعا مى بايست بخش صفين تاريخ طبرى را هم دومين اثر از اين نوع به حساب آورد كه به نوبه خود بخش هايى از كتاب صفين ابومخنف و روايات ديگرى در اين باب را براى ما حفظ كرده است.
نصر بن مزاحم در اين اثر, از كتاب هاى مختلفى بهره برده است; از برخى به تفصيل و از برخى ديگر به اجمال. وى اين موارد را به تفكيك روشن كرده و تنها در موارد معدودى, نقل هاى آنها را با هم در مى آميزد, كارى كه در ميان مورخان آن دوره معمول بوده است. براى مثال, در يك مورد نقل هاى (عمرو بن شَمِر, عمر بن سعد اسدى و محمد بن عبيدالله) را كه با توجه به ساير اسناد كتاب سه منبع مستقل از يكديگر هستند, در هم آميخته است. (وقعه: ١٣١) اين كار را در موارد ديگر هم انجام داده است.
با اين همه بايد گفت, به طور كلى كتاب وقعة صفين نصر بن مزاحم از دو اثر بزرگ در اين زمينه استفاده كرده است. نخست كتاب صفين جابر بن يزيد جعفى و ديگرى كتاب صفين عمر بن سعد اسدى كه وى هم به نوبه خود از كتاب صفين ابومخنف استفاده كامل برده است. نصر علاوه بر آنها از آثار ديگر هم استفاده كرده كه ما به ترتيب, تعداد نقل هاى صورت گرفته از آن آثار و منابع وى را فهرست مى كنيم.
١ . كتاب صفين عمر بن سعد اسدى
از عمر بن سعد در كتاب هاى كهن رجالى به ندرت ياد شده است. ابوحاتم در باره وى اين جملات را دارد: عمر بن سعد اسدى, از اعمش (م ١٤٥, ١٤٧ يا ١٤٨), [ابواسحاق ]شيبانى (م ١٢٩ يا ١٣٨) و ليث [بن سعد اصفهانى م ١٧٥] و خصيف [بن عبدالرحمن م ١٣٧ يا ١٤٥] نقل مى كند. از وى ابوسعيد اشج و غير او, نقل مى كنند.
عبدالرحمن مى گويد: از پدرم در باره عمر بن سعد اسدى پرسيدم. پاسخ داد: شيخ قديم من عتق الشيعة متروك الحديث. (الجرح و التعديل: ٦/١١٢). به نظر مى رسد ذهبى هم مطلب ديگرى در باره وى در آثار رجالى نيافته و تنها مى نويسد: ذهبى مى نويسد: عمر بن سعد, عن الاعمش, شيعى بغيض, قال ابوحاتم: متروك الحديث (ميزان الاعتدال: ٣/١٩٩). اين مطلب در لسان, ش ٥٦٢٦ تكرار شده است. (نيز بنگريد: مغنى: ٢/٤٦٧). از آن جا كه وى از طايفه بنى اسد است و تشيع در اين قبيله ريشه دارد, تشيع وى امرى عادى مى نمايد. شيخ او اعمش هم از همين طايفه است و جزو شيعيان عراقى به شمار مى آيد.
در منابع سنى و شيعيِ در دسترس به جز آنچه گذشت, يادى از عمر بن سعد اسدى نشده است. يكبار كه ابن طاوس روايتى از وى (فرج المهموم: ٥٧) نقل كرده, تصور كرده است كه وى عمر بن سعد بن ابى وقاص است.٨
عمر بن سعد اسدى هم طبقه شاگردان جابر جعفى (م ١٢٨) است و در واقع, ميان طبقه نصر بن مزاحم (م ٢١٢) و طبقه جابر جعفى قرار دارد, گرچه از برخى از مشايخ وى چنين به دست مى آيد كه بيشتر در نيمه نخست قرن دوم, فعال بوده باشد. بيش از اين چيزى در باره او نمى دانيم.
با اين حال, نقل هايى از وى در منابع برجاى مانده است كه عمده آن نقل ها, مطالبى است كه نصر بن مزاحم به نقل از وى در كتاب وقعة صفين آورده است.
از اين نقل ها به دست مى آيد كه عمر بن سعد اسدى كتابى مفصل در باره صفين داشته است. دست كم در دو مورد نصر بن مزاحم, تعبير كتاب سعد را به كار برده است: ١. و فى كتاب عمر بن سعد ايضا (١٢٦) ٢. و در مورد ديگر: و فى كتاب عمر بن سعد (٥٠٨) كه در اين مورد, متن معاهده امام على را با معاويه در جريان حكميت نقل كرده است.
بنابراين جاى ترديد نيست كه وى كتاب صفين را داشته و اين متن در اختيار نصر بن مزاحم بوده و به تفصيل از آن نقل كرده است.
طبعا عمر بن سعد هم به نوبه خود از منابع مختلفى استفاده كرده است. در اين ميان منبع مهم او با توجه به طبقه اى كه در آن قرار دارد كتاب صفين ابومخنف بوده است. اين مطلب با مقايسه مطالبى كه وى نقل كرده و عمدتا نام ابومخنف را از ابتداى سند او انداخته و سند وى را آورده ـ بنا به روشى كه در نقل از كتاب ها بوده و در مورد اول نام مؤلف را مى آوردند و در بقيه موارد با (قال:) ديگر نام او ذكر نمى شد ـ به دست مى آيد. با توجه به حجم نقل هاى عمر بن سعد از ابومخنف, مى توان گفت, چندين برابر آنچه طبرى در تاريخ خود از كتاب صفين ابومخنف حفظ كرده, در نصر بن مزاحم و از طريق كتاب عمر بن سعد اسدى برجاى مانده است.
خوشبختانه در بيشتر موارد نقل شده از عمر بن سعد در وقعة صفين, منابع كتاب صفين عمر بن سعد اسدى قيد شده و مى توان تا حدودى به ارزيابى آنها پرداخت. از اين منابع چنين به دست مى آيد كه او هم از برخى از آثار مكتوب استفاده كرده است, چنان كه محتمل است كه به طور پراكنده هم رواياتى را در باره صفين از اين سوى و آن سوى فراهم آورده باشد.
حجم مطالبى كه به نقل از عمر بن سعد در وقعة صفين آمده نشان مى دهد كه بيش از يك سوم كتاب وقعة صفين از كتاب صفين عمر بن سعد اسدى گرفته شده است. در اينجا فهرستى از منابع عمر بن سعد را در كتاب صفين او طبعا به نقل از وقعة صفين نصر بن مزاحم به دست مى دهيم:
عمر بن سعد عن حارث بن حصيره: ٣ ـ ٥, ١٠٠ ـ ١٠١, ٢٢٧ ـ ٢٣٠, ٢٦٢ ـ ٢٦٣, ٢٦٣ ـ ٢٦٤, ٣٠٢ ـ ٣٠٤, ٤٥٤ ـ ٤٥٦ (همه اين موارد از كتاب صفين ابومخنف به كتاب عمر بن سعد اسدى رسيده است. در واقع سند متعلق به ابومخنف است. براى مثال بنگريد: تاريخ طبرى: ٥/٢٦, ٢٧).
عمر بن سعد عن نمير بن وعلة عن عامر الشعبى: ٧, ٢٧ ـ ٣٣, ٣٩١ ـ ٣٩٢ (نصر عن نمير بن وعلة: بدون ياد از نام عمر بن سعد), ٥١٨ ـ ٥١٩ (سند متعلق به كتاب صفين ابومخنف است. بنگريد: طبرى: ٥/٤٥, ٥٦. در ص ١٤٨ واسطه ميان عمر بن سعد و نمير, ابومخنف ياد شده است.)
عمر بن سعد از يحيى بن سعيد از محمد بن مخنف: ٧ ـ ٩, ١١
عمر بن سعد باسناده: ٣٧ ـ ٣٨, ٥٠ ـ ٥١, ٤٦٦ ـ ٤٧١
عمر بن سعد از ابى روق: ٨٥ ـ ٩١, ١٠١ ـ ١٠٢, ١١١ ـ ١١٦, ٢٤٧ ـ ٢٥٠ (در عبارت: نصر: عمر و, عن ابى روق [عطية بن حارث ] الهمدانى[ الكوفى صاحب التفسير]٩), ٢٧١ ـ ٢٧٢ (عن ابى ورق, عن ابيه عن عمّ له يدعى اباايوب)١٠ (اين سند متعلق به ابومخنف در كتاب صفين اوست, بنگريد: تاريخ طبرى: ٥/١٦)
عمر بن سعد از اسماعيل بن يزيد و حارث بن حصيره از عبدالرحمن بن عبيد ابى الكنود: ٩٢
عمر بن سعد از ابى مخنف از زكريا بن حارث: ٩٤ ـ ٩٥
عمر بن سعد: حدثنى ابوزهير العبسى: ٩٥ ـ ٩٨, ٢٥٩ ـ ٢٦٠, ٥٤٢ ـ ٥٥٠
عمر بن سعد از سعد بن طريف: ٩٨ ـ ١٠٠
عمر بن سعد از سعد بن طريف از اصبغ بن نباته: ١٢٦ ـ ١٢٧, ١٥٨ ـ ١٦٠
عمر بن سعد از عبدالرحمن از حارث بن حصيره: ١٠٢ ـ ١٠٤, ١٢١
و فى حديث عمر بن سعد: ١٠٤ ـ ١١١ , ١٢٥ ـ ١٢٦, ١٢٧, ٥٥١ ـ ٥٥٤
عمر بن سعد, از ليث بن سليم: ١١٦
عمر بن سعد از يوسف بن يزيد از عبدالله بن عوف احمر: ١١٦ ـ ١٢١, ١٦٠ ـ ١٦١, ١٦١ ـ ١٦٢
عمر بن سعد از يزيد بن خالد بن قطن: ١٢١ ـ ١٢٥, ١٥٢ ـ ١٥٥ (و قال خالد بن قطن؟)
و فى كتاب عمر بن سعد ايضا: ١٢٦ ـ ١٢٧
قال ابوالفضل نصر بن مزاحم: عمرو بن شَمِر و عمر بن سعد و محمد بن عبدالله, قال عمر [بن سعد], حدثنى رجل من الانصار عن الحارث بن كعب الوالبى, عن عبدالله بن عبيد ابى الكنود: ١٣١ ـ ١٣٣
عمر عن رجل ـ يعنى ابامخنف ـ عن عمه ابن مخنف بن سليم: ١٣٥, ١٤٨ ـ ١٤٩ (عمر عن رجل ـ و هو ابومخنف ـ عن نمير بن وعلة, عن ابى الوداك [جبر بن نوف]), ١٤٩ ـ ١٥١ (عمر بن سعد عن رجل عن ابى الوداك)
عمر بن سعد: حدثنى عمر بن عبدالله بن يعلى بن مرة الثقفى: ١٣٥ ـ ١٤٠
عمر بن سعد: حدثنى مسلم الاعور عن حبة [الجوين] العرنى (رجل من عرينه): ١٤٣ ـ ١٤٤ (طبرى: ٥/٣٨)
عمر بن سعد حدثنى مسلم الملائى [مسلم بن كيسان الضبى الملائى البراد الكوفى] عن حبة العرنى عن على: ١٤٧ ـ ١٤٨
عمر بن سعد از كلبى از اصبغ بن نباته: ١٤٦
عمر بن سعد از حجاج بن ارطاة عن عبدالله بن عمار بن عبديغوث: ١٥١ ـ ١٥٢
عمر بن سعد, از مردى, از ابى زهير العبسى از صالح بن سنان: ١٥٥ ـ ١٥٦
عمر بن سعد, از مردى, از ابو حرّة: ١٦٢
عمر بن سعد از: مردى من آل خارجة بن الصلت: ١٧٢ ـ ١٧٤, ٢٦٤ ـ ٢٦٧
عمر بن سعد از (رجل) قد سماه, از پدرش, از عمش محمد بن مخنف: ١٨٣ ـ ١٨٤ (ظاهرا مثل مورد ١٣٥, ١٤٨)
عمر بن سعد از عبدالله بن عاصم: ١٩٦
عمر بن سعد از ابى المجاهد, از محل بن خليفه: ١٩٧ ـ ١١٢٠٠
عمر بن سعد: حدثنى رجل عن عبدالله بن جندب, عن ابيه: ٢٠٣ ـ ٢٠٤
عمر بن سعد از اسماعيل بن يزيد [يعنى ابن ابى خالد], از ابى صادق, از الحضرمى: ٢٠٤ ـ ٢٠٧ (قاعدتا با استفاده از صفين ابومخنف بنگريد: تاريخ طبرى, ٥/١١, ٤٨, ٥١, ٦٠)
عمر بن سعد از عبدالرحمن بن يزيد بن جابر از قاسم مولى يزيد بن معاويه: ٢١٣ ـ ٢١٥ (بنگريد: تاريخ طبرى, ٥/١١ همين سند كه ابومخنف از طريق آن نقل كرده است).
عمر بن سعد قال: ابويحيى از زهرى: ٢٢٢ ـ ٢٢٣
عمر بن سعد, عن ابى يحيى, عن محمد بن طلحه, عن ابى سنان الاسلمى: ٢٢٣ ـ ٢٢٥
عمر بن سعد, از عبدالرحمن بن جندب, (عن ابيه): ٢٣٢, ٣١٩ ـ ٣٢٠ (عن جندب بن عبدالله), ٥٢٨ ـ ٥٣١
عمر بن سعد عن مالك بن اعين, عن زيد بن وهب: ٢٣٢ ـ ٢٣٤, ٢٣٤, ٢٤٢ ـ ٢٤٣ (قال نصر: و فى حديث عمر عن مالك بن اعين عن زيد بن وهب), ٢٤٩ ـ ٢٥٠, ٢٥٦, ٣٢٦ ـ ٣٢٨, ٣٩١ (نصر, و حدثنى رجل عن مالك الجهنى عن زيد بن وهب. بدون ياد از نام عمر بن سعد), ٤٥٠ ـ ٤٥٤ (اين سند هم در اصل متعلق به كتاب صفين ابومخنف بوده است. براى نمونه بنگريد: تاريخ طبرى: ٥/١٥, ١٨). گفتنى است كه زيد بن وهب خود كتاب خطب اميرالمؤمنين (ع) داشته كه اين مطالب غالبا از همان كتاب اوست.
عمر بن سعد از عبدالرحيم بن عبدالرحمن [محاربى كوفى م ١١١] عن ابيه: ٢٣٥ ـ ٢٣٦
عمر بن سعد از فضيل بن خديج : ٢٥٠ ـ ٢٥٤, ٢٥٥ (عن مولى الاشتر, نك : تاريخ طبرى: ٥/٢٢), ٢٧٦ ـ ٢٨٠, ٢٨٥ ـ ٢٨٦, ٤٩٠ ـ ٤٩٤ (نام عمر بن سعد افتاده), ٥٢١ ـ ٥٢٤ (سند متعلق به ابومخنف كه از طريق آن وقايع صفين را در كتاب صفين خود نقل مى كند. بنگريد: تاريخ طبرى: ٥/١٩, ٥٩).
عمر بن سعد, از حرّ بن الصياح النخعى: ٢٥٤ ـ ٢٥٥
عمر بن سعد از محمد بن اسحاق: ٢٥٥, ٣٦٩, ٣٧٣ ـ ٣٨٧, ٥٠٩, ٥٤٢, ٥٥٠ ـ ٥٥١
عمر بن سعد, قال: حدثنا ابوعلقمة الخثعمى: ٢٥٧ ـ ٢٥٨
نصر: عن عمر بن سعد (در اصل: عمرو), عن عبدالسلام بن عبدالله بن جابر الاحمسى: ٢٥٨ ـ ٢٥٩. (اين نقل از طريق ابومخنف با همين سند در تاريخ طبرى: ٥/٢٥ آمده است و به قياس ساير موارد بايد از طريق عمر بن سعد به دست نصر بن مزاحم رسيده باشد).
عمر بن سعد: حدثنى ابوالصلت التيمى: ٢٦١ ـ ٢٦٢, ٢٨٦ ـ ٢٨٧ (حدثنى رجل عن ابى الصلت التيمى), ٢٩٠ ـ ٢٩١ (حدثنى الصلت بن يزيد بن ابى الصلت التيمى قال: سمت اشياخ الحى من بنى تيم الله بن ثعلبة) (سند متعلق به ابومخنف در كتاب صفين اوست. بنگريد: تاريخ طبرى: ٥/٣٢, ٣٣)
نصر: فحدثنا عمر و قال: حدثنا الصلت بن زهير, قال حدثنى عبدالرحمن بن مخنف: ٢٦١ ـ ٢٦٢, ٢٦٨ ـ ٢٧١
عمر بن سعد, حدثنى يونس بن ابى اسحاق [السبيعى]: ١٨٤ (بدون نام عمر بن سعد), ٢٦٧ ـ ٢٦٨
عمر بن سعد از سويد بن حبة النضرى (م ١٠٠): ٢٨٧ ـ ٢٨٨ (از كتاب صفين ابومخنف, بنگريد: طبرى: ٥/٣٣)
عمر بن سعد: حدثنى رجل من بكر بن وائل, عن محرز بن عبدالرحمن العجلى: ٢٩٢ ـ ٢٩٣ (از ابومخنف, بنگريد: طبرى: ٥/٣٥)
عمر بن سعد: حدثنى رجل عن جابر عن الشعبى: ٢٩٥ ـ ٢٩٦
عمر بن سعد: اخبرنى رجل عن جيفر بن ابى القاسم العبدى, عن يزيد بن علقمه, عن زيد بن بدر: ٢٩٦ ـ ٢٩٨ (از ابومخنف, بنگريد: طبرى: ٥/٣٦)
عمر بن سعد از زبير بن مسلم: ٣٠٠ ـ ٣٠١
عمر بن سعد از براء بن حيان الذهلى: ٣٠٤ ـ ٣٠٦
عمر بن سعد: حدثنى ابن اخى عتاب بن لقيط البكرى من بنى قيس بن ثعلبة: ٣٠٦ ـ ٣٠٧
نصر, عمر بن سعد و عمرو بن شَمِر, عن جابر….: ٣١٣ ـ ٣١٥ (سند داخل هم شده)
عمر بن سعد: حدثنى خالد بن عبدالواحد جزرى: ٣١٧ ـ ٣١٩
عمر بن سعد: حدثنى صديق ابى, عن الافريقى بن اَنْعُم: ٣٣٢ ـ ٣٣٩
عمر بن سعد, از اعمش: ٣٦٣ ـ ٣٦٧
عمر بن سعد, حدثنى مجالد عن الشعبى عن زياد بن نضر الحارثى و كان على مقدمة على: ٣٦٩ ـ ٣٧١, ٥٣٣ ـ ٥٣٤
عمر بن سعد از شعبى: ٣٨٧ ـ ٣٩١ (دو مورد, در موارد ديگر با واسطه از او نقل كرده است)
عمر بن سعد از عبدالرحمن بن عبدالله: ٤٥٦ ـ ٤٥٧
عمر بن سعد از اجلح بن عبدالله الكندى: ٤٦٢ ـ ٤٦٦
عمر بن سعد, عن نمير بن وعله: ٤٧١ ـ ٤٧٣, ٥٢٠ (عن ابى الوداك),
عمر بن سعد: حدثنى ابوضرار عن عمار بن ربيعه: ٤٧٦ ـ ٤٧٧
عمر بن سعد عن رجل عن شقيق بن سلمة: ٤٩٧ ـ ٤٩٩
نصر: و فى كتاب عمر بن سعد (متن معاهده امام با معاويه): ٥٠٨ ـ ٥٠٩
عمر بن سعد: حدثنى ابواسحاق الشيبانى [شايد: السبيعى]: ٥٠٩ ـ ٥١١
عمر بن سعد عن ابى جناب الكلبى (عن عمارة بن ربيعة الجرمى): ٥١١ ـ ٥١٢, ٥١٢ ـ ٥١٨ (عن اسماعيل بن سميع), ٥٤١ ـ ٥٤٢, ٥٤٤ ـ ٥٥٠
عمر بن سعد: حدثنى ابوعبدالله بن يزيد الاودى: ٥١٨ (از كتاب صفين ابومخنف, بنگريد: طبرى: ٥٥)
عمر بن سعد, از صقعب بن زهير از عون بن ابى جحيفه: ٥١٩ (صقعب يكى از مشايخ ابومخنف است كه در طبرى اخبار چندى از طريق ابومخنف از او نقل شده است) بنابراين, اين نقل هم بايد از ابومخنف باشد گرچه در تاريخ طبرى نيامده است.
عمر بن سعد, عن اسحاق بن يزيد عن شعبى: ٥٢٠ ـ ٥٢١
عمر بن سعد: حدثنى عبدالله بن عاصم فائشى: ٥٣١ ـ ٥٣٣ (از كتاب صفين ابومخنف, بنگريد: طبرى: ٥/٦٢)
نصر: حدثنا عمر بن سعد: ٤٢٦ ـ ٤٣٣, ٤٤٢ ـ ٤٥٠
نصر: حدثنا عمر بن سعد عن رجاله: ٤٣٩ ـ ٤٤٢
ثم رجع الى حديث عمر بن سعد: ١٣٤ ـ ١٣٥, ١٤٢ ـ ١٤٣ (و ظاهرا ١٤٥ ـ ١٤٦) ٤٥٦
ثم رجع الحديث باسناده الى الاول (شايد باز اشاره به اين كه مبنا كتاب عمر بن سعد است): ١٥٧
و فى حديث عمر بن سعد: ٢٠٣, ٤٨٩ ـ ٤٩٤, ٥٠٠ ـ ٥٠١, ٥٠١ ـ ٥٠٤
و فى حديث عمر بن سعد (بعد از نقل از كتاب جابر يا…): ٢٧٤, ٢٧٥ ـ ٢٧٦, ٢٩٩ ـ ٣٠٠, ٣٠٧ ـ ٣١٣, ٣٤٠ ـ ٣٤٢
عمر بن سعد باسناده: ١٧٢ ـ ١٧٤ (شايد همان اسناد بالا, يعنى مورد اول, ص ١٧٢)
دو مورد ٣٩٣ (نصر عن رجل عن محمد بن عتبة الكندى) , ٣٩٤ ـ ٤١٨. نقلى بسيار طولانى با اين سند: نصر عن محمد بن اسحاق عن عبدالله بن ابى يحيى. به احتمال زياد و به قياس موارد ديگر, نام عمر بن سعد كه واسطه ميان نصر و منبع عمر بن سعد يعنى محمد بن اسحاق بوده, در اين سند افتاده است. اين نقل به سبك همان مطالب عمر بن سعد اسدى در جاى هاى ديگر است.
همين طور كه از اسناد اين موارد بر مى آيد, عمر بن سعد اسدى, گهگاه از افراد گمنام اما به نوعى مربوط به واقعه صفين نقل مى كند. در موارد ديگرى هم از اشخاص به نام و سرشناس و حتى صاحب كتاب مانند محمد بن اسحاق مطالبى نقل كرده است.
حجم بالاى اين صفحات كه برخى از موارد تا چندين صفحه متوالى است نشان مى دهد كه قريب يك سوم كتاب از كتاب عمر بن سعد روايت شده است.
(كتاب صفين) ابومخنف منبع اصلى صفين عمر بن سعد اسدى
بدون ترديد به طور مع الواسطه كتاب صفين ابومخنف يكى از منابع نصر بن مزاحم در وقعة صفين بوده است.
اين واسطه كسى جز عمر بن سعد اسدى نيست. شاهد مطلب آن كه سندهايى كه نصر از پس از عمر بن سعد در كتابش آورده عينا مانند سندهايى است كه ابومخنف نقل كرده و بخش هايى عينا در بخش صفين تاريخ طبرى به نقل از ابومخنف آمده است. براى مثال در شباهت ميان سندها:
نصر: عمر بن سعد, عن ابى المجاهد, عن المحل بن خليفه: وقعة صفين: ١٩٧
طبرى: ابومخنف, عن ابى المجاهد, عن المحل بن خليفه: تاريخ طبرى: ٦ ـ ٧
البته در اين مورد, مطلب نقل شده يكى نيست, اما سير بحث از صفين با اين سند, مى توانسته در كتاب ابومخنف بوده باشد كه به كتاب عمر بن سعد آمده و از آنجا وارد وقعة صفين نصر شده است.
همين طور سند ابومخنف از سليمان بن ابى راشد عن عبدالرحمن بن عبيد ابى الكنود هم جزو اسنادى است كه عمر بن سعد از طريق آن مطالبى نقل مى كند و به يقين مطالب آن را از كتاب ابومخنف نقل كرده است.١٢
همچنين سندى كه عمر بن سعد تحت عنوان (عبدالرحمن بن جندب, عن ابيه) مطالبى نقل كرده (٢٣٢, ٣١٩ ـ ٣٢٠) همان سندى است كه ابومخنف از طريق آن رخدادهاى صفين را نقل مى كند (تاريخ طبرى, ج ٥, ص ١٠). با اين سند, نقل هاى ديگرى هم در طبرى آمده است.
بسيارى از اين نمونه ها را در بخش منابع عمر بن سعد اشاره كرديم و همانجا به طبرى ارجاع داديم. حاصل اين بحث آن است كه بخش عمده اى از كتاب صفين ابومخنف, علاوه بر آنچه طبرى از وى در تاريخ خود نگاه داشته, در وقعة صفين نصر بن مزاحم است. البته در غالب موارد نام ابومخنف را ندارد, اما با ملاحظه اسنادى كه عمر بن سعد به دست داده و مشابهت آنها با اسناد ابومخنف در كتاب صفين, بر اساس داده هاى طبرى, مى توان آن موارد را مشخص كرد.
روشن نيست چرا نام ابومخنف حذف شده است. آنچه در بدو امر به نظر مى رسد همين است كه معمولا كسى مانند عمر بن سعد در يكجا نام ابومخنف را مى آورد و دفعات بعد مشروط بر آن كه پشت سرهم نقل كند, ديگر يادى از او نمى كند. اين رويه ممكن است در اصل كتاب عمر بن سعد معقول بوده اما در نوشته نصر بن مزاحم كه از كتاب هاى ديگرى هم استفاده كرده و فاصله ميان نقل ها افتاده, دشوارى ايجاد كرده است.
مشكل ديگر اين است كه در چهار موردى كه نام ابومخنف هست, منهاى مورد ص ٩٤ كه با سند: عمر بن سعد, عن ابى مخنف عن زكريا بن حارث عن ابى حشيش [خشيش] است (و اين مورد در تاريخ طبرى نيامده) در سه مورد ديگر به جاى ابومخنف (عن رجل) آمده و بعد (يعنى ابامخنف) افزوده شده است:
عمر, عن رجل ـ يعنى ابامخنف ـ عن عمه ابن مخنف…: ١٣٥
عمر, عن رجل ـ و هو ابومخنف ـ عن نمير بن وعلة…: ١٤٨
عمر, عن رجل قد سماه, عن ابيه عن عمه محمد بن مخنف…: ١٨٣
آيا ممكن است عمر بن سعد تعمدى در نياوردن نام ابومخنف داشته باشد؟
نقل هاى برجاى مانده از عمر بن سعد اسدى در منابع ديگر
قاعدتا بايد عمر بن سعد اسدى, كتاب هاى ديگر تاريخى هم داشته باشد. زيرا اين قبيل مورخان شيعى عراقى, همزمان آثارى در باره وقايع دوران امام على (ع) و نيز مقتل امام حسين و برخى ديگر از وقايع عراق داشته اند.
نمونه هايى از نقل هايى كه از عمر بن سعد اسدى, در آثار ديگر برجاى مانده مى تواند اشاره به برخى از مؤلفات ديگر او داشته باشد. اين نقل ها, در باره جنگ جمل, نهروان, امام حسين (ع) و مناقب امام على (ع) است. ويژگى غالب بر اين نقلها آن است كه عمر بن سعد مطالب را عمدتا از آثار ابومخنف نقل مى كند. بنابراين بايد او را راوى عمده آثار وى به شمار آورد.
الغارات: ٢٣, ٢٩, ٣٠ (نصر بن مزاحم از عمر بن سعد در باره نهروان با سند: حدثنا عمر بن سعد عن نمير بن وعله, عن ابى الوداك…), ٣٢٩. در اينجا در متن الغارات خبر از عمر بن سعد نقل نشده, اما به نقل محدث ارموى در پاورقى الغارات: ٣٢٩ ابن ابى الحديد در شرح: ١/٢٦١ خبر بنى ناجيه را از الغارات با سند (نصر بن مزاحم قال: حدثنى عمر بن سعد عمن حدثه ممن ادرك امر بنى ناجيه) نقل كرده است. بنابراين اين نقل از الغارات سقط شده است.
تاريخ طبرى: ٣/٥٠٠ (حوادث سال ٣٦): و فيما ذكر نصر بن مزاحم العطار عن عمر بن سعد (در اصل: سعيد) عن اسد بن عبدالله, عمن أدرك من اهل العلم ان عبد خير الخيواني….
مقاتل الطالبيين: ٨٥, ٨٨, ٩٥ (هر سه مورد از حسين بن نصر بن مزاحم, از پدرش, از عمر بن سعد از ابومخنف در باره وقايع كربلاست).
كمال الدين: ٢٨٩ (نصر بن مزاحم, عن عمر بن سعد, عن فضيل بن خديج عن كميل, روايت: ان هذه القلوب اوعية…; نيز امالى طوسى: ٢٠).
معانى الاخبار: ٣٧٥ (نصر بن مزاحم منقرى عن عمر بن سعد عن ابى مخنف, در باره نامه ام سلمه به عايشه وقت حركت او به سوى بصره).
الخصال: ٤٠٠ (نصر بن مزاحم, عن عمر بن سعد, عن ابى مخنف, عن ابى منصور, عن زيد بن وهب در پاسخ پرسشى در باره قدرت خدا). شيخ طوسى در فهرست: ١٧١, در نقل طريق خود به كتاب زيد بن وهب در باره خطبه هاى امام على از طريقى ياد كرده كه در آن نصر بن مزاحم از عمر بن سعد [در آنجا به اشتباه سعيد] قرار دارد.
الامالى: ١٨٩ (نصر, عمر بن سعد, عن ارطاة بن حبيب, عن فضيل الرسان, عن جبلة المكية عن ميثم التمار), ١٩٢ (نصر, عمر بن سعد, عن ابى شعيب تغلبى, عن يحيى بن يمان, عن امام لبنى سليم, عن اشياخ لهم, شعرى در باره شهادت امام حسين (ع) در يك كنيسه اى در بلاد روم), ٢٠٢ (نصر, عن عمر بن سعد, عن عمرو بن ثابت, عن حبيب بن ابى ثابت, عن ام سلمه, راجع به نوح جن بر امام حسين), ٥٠٠ (نصر, عن عمر بن سعد, عن يوسف بن يزيد, عن عبدالله بن عوف, راجع به آمدن منجم نزد امام على (ع) وقت رفتن به نهروان و نهى از رفتن در آن ساعت. همين خبر در فرج المهموم: ٥٧ آمده است). با سند ياد شده, عمر بن سعد چندين روايت در كتاب صفين خود دارد (١١٦, ١٦٠, ١٦١).
ثواب الاعمال: ٢١٨ ـ ٢١٩ (نصر از عمر بن سعد كه به اشتباه سعيد آمده. خبر در باره امام حسين).
كامل الزيارات: ١٨٨ (نصر, عمر بن سعد, عن ابى معشر, عن الزهرى در باره شهادت امام حسين), ١٨٩ (همان روايت ام سلمه در باره نوح الجن على الحسين).
مناقب الامام اميرالمؤمنين محمد بن سليمان كوفى: ١/١٤٤ (نصر عن عمر بن سعد الاسدى, عن مسلم الضبى, عن حبة العرنى در باره خبر خروج به سمت صفين و ديدار از دير شمعون), ٢/٣١٩ (نصر, عن عمر بن سعد, عن يحيى بن سعيد و صقعب [در اصل: الصعق] بن زهير, عن يوسف بن ابى روق, خبر لعن امام بر معاويه و عمرو بن عاص).
الجمل: ٢٩٣ (نصر بن مزاحم, عن عمر بن سعد عن الاجلح, عن زيد بن على در باره نبرد جمل), ٤٠٣ (روى عمر بن سعد عن يزيد بن ابى الصلت عن عامر الاسدى در باره فتحنامه امام پس از نبرد جمل), ٤٠٧ (نصر, عن عمر بن سعد, عن ابى خالد, عن عبدالله بن عاصم عن محمد بن بشر همدانى, عن حارث بن سريع, در باره جمل).
الكافئة شيخ مفيد: ٣١ (بنگريد بحار: ٣٢/٢٧٥) (سند روايت: محمد بن على بن نصر [بن مزاحم؟] عن عمر بن سعد).
شواهد التنزيل: ٢/١٧٩ (نصر بن مزاحم عن عمر بن سعد اسدى بصرى, عن ليث در باره آيه والذى جاء بالصدق, و نيز: عمده ابن بطريق: ٣٥٣) ٢/٢١٠ (عمر بن سعد عن يعقوب عن جعفر بن سعيد).
تاريخ بغداد: ٨/٢٦٨ (نصر, عمر بن سعد, عن عبدالملك بن مسلم, عن حكيم بن سعد در باره نهروان), ٤١٩ (نصر, عمر بن سعد, عن جراح بن عبدالله عن رافع بن سلمه در باره نهروان).
تفسير ابن كثير: ٤/١٥٨ (نصر بن مزاحم, عن عمر بن سعد, عن رجل عن انس, يك روايت تفسيرى)
البداية و النهاية: ٧/٢٨٣ (نصر, عمر بن سعد, عن مسلم الاعور, عن حبة العرنى, درباره ورود امام به رقه و برخورد با يكى از علماى اهل كتاب. اين نقل در وقعة صفين: ١٤٧ آمده است).
موارد استفاده ابن عساكر از وقعة صفين
تاريخ دمشق: ١٧/٣٩٣ (وقعة صفين: ٣٣٢ ـ ٣٣٣) سند خبر در وقعة صفين چنين است: (نصر: عمر, حدثنى صديق ابى عن الافريقى بن انعم) و سند در تاريخ دمشق چنين است: عمر بن سعد عن عبدالرحمن بن زياد بن انعم الافريقى). ٣٨٤ (وقعة صفين: ٣٠٢ ـ ٣٠٣), ٢٣/٤١٦ (وقعة صفين: ٢٥٧), ٣٣/٣٤٥ (وقعة صفين: ٣٤٨ ـ ٣٤٩), ٤٦/٥٧ (وقعة صفين: ١٥٥ ـ ١٥٦) ٥٥/٢٩ (وقعة صفين: ٣٧٠ ـ ٣٧١), ٥٦/٣٨٦ (وقعة صفين: ٤٩٠) ٥٧/٣٦٦ (وقعة صفين: ٣٠٦ ـ ٣٠٧, در تاريخ دمشق به جاى (اسدى) (ازدى) آمده است), ٥٨/١٠٣ (وقعة صفين: ٢١٣), ٥٩/١٢٧ (وقعة صفين: ٢٧ ـ…), ٦٥/١٥٢ (وقعة صفين: ١٥٦ ـ ١٥٧)
٢ . كتاب صفين جابر بن يزيد جعفى
منبع دوم وقعة صفين نصر بن مزاحم, كتاب صفين جابر بن يزيد جعفى (م ١٢٨) از اصحاب امام باقر(ع) است. جابر نويسنده آثار متعددى است كه بسيارى از آنها در آثار بعدى برجاى مانده است. نصر بن مزاحم, پس از كتاب عمر بن سعد اسدى, كتاب صفين جابر را در كتاب خود جاى داده و به نظر مى رسد كه بخش عمده آن كتاب را در وقعة صفين خود حفظ كرده است.
وى در اين موارد, به طور معمول, منبع خبر جابر را نيز نقل مى كند. در ميان منابع وى, چندين خبر به نقل در باب وقايع صفين, به نقل از امام باقر(ع) مى باشد. (وقعة صفين: ١٥٦, ١٦٧, ٢٠٤, ٢٣٧, ٣١٣, ٤٧٨, ٤٧٩, ٥٠٠, ٥٠٤)
نصر بن مزاحم طبق معمول از كتاب صفين جابر استفاده كرده, اما اين كتاب از طريق عمرو بن شَمِر,١٣ راوى آثار جابر به دست وى رسيده است. بنابر اين, به طور معمول, پيش از نام جابر, نام عمرو بن شمر قيد مى شود. علاوه بر آن, عمرو كه شاگرد جابر بوده و كتاب صفين او را روايت مى كند, گهگاه افزوده هايى هم از منابع ديگر در باب صفين دارد. محتمل است كه او هم كتابى تدوين كرده و علاوه بر درج كتاب جابر در آن, افزوده هاى خود را هم در آن آورده و اين متن عمرو بن شمر بوده كه در اختيار نصر بن مزاحم قرار گرفته است.
موارد نقل شده از كتاب صفين جابر بن يزيد جعفى را استاد دكتر حسين مدرسى فهرست كرده,١٤ اما بر اساس شيوه خود, لازم نبوده تا منبع خبر جابر را هم نقل كند. ما در اينجا به همان شيوه اى كه منابع كتاب عمر بن سعد اسدى را آورديم, عمل مى كنيم.
جابر عن محمد بن على [الباقر], و زيد بن حسن و محمد بن مطلب: ١٥٦ ـ ١٥٧, ٢٠٤ ـ ٢٠٧ (ظاهر اين سند آن است كه اخبار اين سه نفر را با هم درآميخته است)
جابر عن ابى جعفر [الباقر], عن زيد بن حسن: ١٦٧
جابر, سمعت تميما الناجى بن حذلم (يا حذيم [وى در صفين در كنار امام على بود]): ١٦٩ ـ ١٧٠, ٢٣٠, ٢٧٢ ـ ٢٧٣, ٢٩٣ ـ ٢٩٥, ٣٧١ ـ ٣٧٢, ٤٧٨ ـ ٤٧٩, ٥٥٤ ـ ٥٥٩
جابر, عن عامر, عن الحارث بن ادهم, عن صعصعة بن صوحان: ١٧٤ ـ ١٨٣, ٤٥٧ ـ ٤٦٢
جابر, عن ابى الطفيل: ٢٠٢ ـ ٢٠٣ و دنباله اين روايت: ٣٣١ ـ ٢٢
جابر عن الشعبى, عن مالك بن قدامه الارحبى: ٢٣٦ ـ ٢٤٦ (در ميانه نقل هايى از جابر, نقل هاى ديگران هم با ذكر سند مشخص آمده است)
جابر, عن الشعبى: ٢٩٥ ـ ٢٩٦ (اين نقل, تنها نقلى است كه شخصى جز عمرو بن شمر به نقل از جابر, آن را براى نصر بن مزاحم روايت كرده است: نصر عن عمر [بن سعد؟] قال: حدثنى رجل عن جابر, عن الشعبى), ٢٩٨ ـ ٢٩٩, ٣٠١ ـ ٣٠٢, ٣١٥ ـ ٣١٧ (عن صعصعة بن صوحان), ٣٤٠
جابر عن ابى اسحاق: ٢٥٠
جابر, عن ابى جعفر [الباقر (ع)]: ٣١٣ ـ ٣١٥, ٤٧٩ (فبكى ابوجعفر و هو يحدثنا بهذا الحديث), ٥٠٠
جابر, عن ابى الزبير: ٣٤٣ ـ ٣٤٩
جابر, عن زيد بن حسن: ٥٠٤ ـ ٥٠٨
جابر: ٥٥٩
همه اين نقل ها (به استثناى نقلى كه در صفحه ٢٩٥ ـ ٢٩٦ آمده) از جابر به روايت عمرو بن شمر است كه بر اساس گفته نجاشى: ١٢٩ راوى كتاب بوده است.
مواردى كه مطلبى را عمرو بن شمر نقل كرده, اما نامى از جابر جعفى به عنوان مأخذ خود نياورده, چنين است: ١٧٠ ـ ١٧٢, ٢٣١, ٢٧٤ ـ ٢٧٥, ٣١٣ ـ ٣١٥, ٣٢٩, ٣٣٠ ـ ٣٣٢, ٣٣٩, ٣٤٢ ـ ٣٤٣, ٣٤٣ ـ ٣٤٩, ٣٥٣ ـ ٣٦٢, ٣٦٧ ـ ٣٦٩, ٤٣٣ ـ ٤٣٩, ٤٧٣ ـ ٤٧٦, ٤٧٧ ـ ٤٧٨, ٥٢٤ ـ ٥٢٧, ٥٤٠ ـ ٥٤١؟. در اين موارد, گاه عمرو, منابع خود را ياد مى كند و گاه بدون ذكر منبع, خبرى را مى آورد.
مطالب ديگرى كه از جابر در باره جنگ صفين در كتاب هاى ديگر نقل شده است و به نوشته استاد مدرسى مى تواند از كتاب صفين جابر بن يزيد بوده باشد, چنين است:
غارات: ٤٢ ـ ٤٣, ١٢٤ ـ ١٢٥ (بخوانيد (جابر الجعفى) به جاى (سالم الجعفى) چنان كه محقق كتاب در پاورقى ش ٣ در ص ١٢٤ يادآور شده است).
كافى: ٨/٣٥٢ ـ ٣٦٠
الهدايه الكبرى خصيبى: ١٢٤
امالى صدوق: ٤٩٠ ـ ٤٩١
اختصاص: ٨١ ـ ٨٢
تاريخ دمشق: ٥٩/١٣٦ ـ ١٣٧
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ٢/١٩٥
مختصر بصائر: ٢٩
به احتمال قطعات زير هم در باره حوادث بعد از جنگ از همين كتاب است:
تاريخ طبرى: ٥/٦٣ ـ ٦٤, ٩٢
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ٦/٧٥
٣. كتاب صفين جرجانى!
ييكى ديگر از منابعى كه به فراوانى از آن در وقعة صفين نقل شده, منبعى است كه نصر بن مزاحم از آن با اين سند روايت مى كند: (محمد بن عبيدالله عن الجرجانى). تنها در يك مورد (وقعه: ١٥) از محمد بن عبيدالله با لقب (القرشى) ياد شده و در يك مورد ديگر (وقعه: ٨٠) از جرجانى با عنوان (عثمان بن عبيدالله الجرجانى). اگر اشتباهى در استنساخ رخ نداده باشد, اينها را بايد نام و لقب آنها دانست. از نوع ارجاع آشكار است كه مطالبِ نقل شده كه فراوان هم هست, از يك كتاب نقل شده و مؤلف آن كتاب هم ملقب به جرجانى بوده است. به علاوه, راوى اين كتاب كه واسطه ميان جرجانى و نصر بوده, همين محمد بن عبيدالله است (حدثنى محمد بن عبيدالله). چنان كه كتاب هم طبعا در باره صفين بوده است.
موارد نقل شده عبارتند از: ١٥ ـ ٢٠, ٢٠ ـ ٢٧, ٣٣, ٣٤ ـ ٣٧ (در اين مورد خاص, خبر عمر بن سعد و محمد بن عبيدالله تركيب شده: عن عمر بن سعد و محمد بن عبيدالله( و نامى از جرجانى به ميان نيامده)), ٤٤ ـ ٤٦, ٤٦ ـ ٥٠, ٥٠ ـ ٥١ (تركيب نقل عمر بن سعد و محمد بن عبيدالله بدون نام جرجانى) ٥٢ ـ ٥٥, ٥٥ ـ ٥٩ (و فى حديث محمد [بن عبدالله] وصالح بن صدقة), ٨٠ ـ ٨١, ٨٢ ـ ٨٥, ١٦٢ ـ ١٦٤, ١٦٤ ـ ١٦٧, ١٨٥ ـ ١٩٦, ٢٧٢, ٢٧٣, ٣٠٠, ٥٣٤ ـ ٥٤٠
در يك مورد (ص ١١) از محمد بن عبيدالله (عن الحكم) نقلى دو سطرى شده و نامى هم از جرجانى نيست.
٤. اسناد ديگر موجود در وقعة صفين
منهاى چند استثناء, عمده نقل هايى كه در اينجا آمده, بسيار كوتاه است. طبعا از حجم صفحاتى كه در جلوى اسناد آمده, مى توان مقدار صفحات را دانست.
برخى از اين افراد نمى توانند شيخ نصر بن مزاحم به حساب آيند و قاعدتا بايد از صحائف و نوشته هاى آنان بهره برده و يا وسايطى در كار بوده كه نامشان افتاده است.
نصر: ابوعبدالله سيف بن عمر, عن سعد بن طريف, عن الاصبغ بن نباته: ٥, ٦ ـ ٧ (سيف: حدثنى اسماعيل بن ابى عميره, عن عبدالرحمن بن عبيد بن ابى الكنود), ٩ (سيف, عن الوليد بن عبدالله, عن ابى طيبه, عن ابيه), ١٠ (سيف عن سليمان بن المغيرة, عن على بن الحسين). احتمال دارد كه سيف بن عميره باشد كه راوى ابان بن تغلب و ديگران است (ميزان الاعتدال: ٢/٢٥٧) و رواياتى از وى در منابع حديثى شيعه آمده, نه سيف بن عمر راوى كذاب معروف).
نصر: الفيض بن محمد عن عون بن عبدالله بن عتبه: ٥ ـ ٦
نصر: عبدالله بن كردم بن مرثد: ١٤ ـ ١٥
نصر: و فى حديث صالح بن صدقه: ٥٥, ٥٥ ـ ٥٩ (و فى حديث محمد [بن عبيدالله] و صالح بن صدقة, ٥٩ ـ ٦٠, ٦٢ ـ ٦٤, ٦٤ ـ ٦٨, ٧٧ ـ ٨٠, ٨٠, ٨١ ـ ٨٥)
قال ابوالفضل نصر بن مزاحم, عن عطية بن غنى, عن زياد بن رستم: ٧١ ـ ٧٧
نصر: ابواسرائيل يونس بن ابى اسحاق السبيعى,١٥ عن عبدالرحمن بن يزيد: ١٣٣, ١٨٤ (نصر: عن يونس بن ابى اسحاق السبيعى). در ص ٢٦٧ سند چنين است: نصر: عمر بن سعد, حدثنى يونس بن ابى اسحاق. بنابر اين احتمال دارد دو مورد قبل از اين هم از كتاب عمر بن سعد اسدى بوده باشد. (يونس بن ابى اسحاق سبيعى از مشايخ ابومخنف است (طبرى: ٤/٥٧١) و محتمل است كه عمر بن سعد اين نقل ها را از كتاب صفين ابومخنف گرفته باشد گرچه خبر ياد شده در طبرى نيامده است. بنابر اين سند چنين است: نصر [عن عمر بن سعد, عن ابى مخنف] حدثنى يونس بن ابى اسحاق السبيعى.)
نصر: عمرو بن خالد,١٦ عن ابى الحسين زيد بن على, عن آبائه, عن على عليه السلام: ١٣٤
قال [ظ: نصر]: حدثنى مصعب بن سلام [تميمى كوفى],١٧ قال ابوحيان التميمى, عن ابى عبيدة, عن هرثمة بن سليم: ١٤٠, ١٤١ (مصعب بن سلام, حدثنا الاجلح بن عبدالله الكندى, عن ابى جحيفة),
نصر: سعيد بن حكيم العبسى [يا قيسى],١٨ عن الحسن بن كثير, عن ابيه: ١٤٢
نصر: عبدالعزيز بن سياه,١٩ عن حبيب بن ابى ثابت, قال ابوسعيد التيمى المعروف به عقيصا: ١٤٤ ـ ١٤٥, ٢١٥, ٢١٦, ٣٢٤, ٣٢٨
نصر, عن عبدالله بن عبدالرحمن, عن ابى عمرة عن ابيه سليمان الحضرمى: ١٨٥ (سند متعلق به ابومخنف و كتاب صفين اوست. بنگريد: تاريخ طبرى: ٥/١٦).
نصر حدثنا سليمان بن ابى راشد,٢٠ عن عبدالرحمن بن عبيد ابى الكنود: ٢٠٠ (اين نقل بايد از كتاب صفين ابومخنف باشد كه از همين سند نقل هاى مربوط به صفين را آورده است.)
نصر: اسماعيل بن ابى عميرة, عن الشعبى: ٢٠٨ (شايد مانند مورد ص ٦ ـ ٧ نام سيف بن عمر [عميره] ميان نصر و اسماعيل بن ابى عميره افتاده باشد).
نصر: ابوعبدالرحمن المسعودى,٢١ حدثنى يونس بن الارقم بن عوف, عن شيخ من بكر بن وائل: ٢١٥
نصر: قيس بن الربيع,٢٢ عن عبدالواحد بن حسان العجلى, عمن حدثه عن على: ٢٣١ (٢١٨, ٣٢٣ دو حديث و غير مربوط به صفين).
نصر: عن ابى عبدالرحمن, قال: حدثنى المثنى بن صالح من بنى قيس بن ثعلبه, عن يحيى بن مطرف ابى الاشعث العجلى شهد مع على صفين: ٢٨٨
نصر: عن يحيى بن يعلى,٢٣ عن صباح المزنى, عن الحارث بن حصيره, عن زيد بن ابى رجاء, عن اسماء بن الحكم الفزارى: ٣٢٠ ـ ٣٢٢, ٣٢٢ ـ ٣٢٣ (عن يحيى [بن يعلى] عن على بن حزور عن الاصبغ بن نباته. در ص ٢١٧ و ٢١٨ دو حديث هم از وى نقل شده است).
دو بخش حديثى كوتاه در كتاب وقعة صفين
نصر بن مزاحم در دو بخش از كتاب, يكى در باره معاويه و ديگرى عمار, كوشش كرده است تا چند حديث مسند را نقل كند. طبعا در باره معاويه احاديثى در مذمت و در باره عمار احاديثى در ستايش. اين دو بخش با ساير قسمت هاى كتاب متفاوت است و تك تك احاديث بسان ديگر كتاب هاى روايى با سند نقل شده است.
بخش مربوط به معاويه, نقل رواياتى در مذمت اوست كه در صفحات ٢١٦ ـ ٢٢١ آمده است و بخش دوم درباره عمار در صفحات ٣٢٣ ـ ٣٢٦ آمده است.
در پايان مناسب است اشاره كنيم كه در موارد اندكى, نصر بن مزاحم از خود اظهارنظرهايى دارد. طبعاً اين برخلاف مشى اين قبيل نويسندگان ـ و افرادى مانند طبرى ـ است, با اين حال, گهگاه اشاراتى درباره متنى كه نقل مى كنند, دارند. از آن جمله است در صفحات:٨٠, ١٦٧, ٣٦٢, ٣٦٣ (و قد قيل ان عليا لم يجرح قط).
بايد توجه داشت كه وقتى نام نصر ذكر مى شود و بدون هيچ اسنادى, خبرى در پى مى آيد, حتماً پاى منبعى مكتوب در ميان بوده كه مشخصات آن از ميان رفته است براى نمونه صفحات ٤٢٣ ـ ٤٢٦ و مورد صفحه ٤٣٧ ـ ٤٣٩ با اين عبارت: قال نصر: و فى هذا اليوم قال علي…. در اين قبيل موارد معمولا نام راوى افتاده و به قياس اخبار بعدى, منبع, كسى جز عمر بن سعد نيست.١. ابن نديم ظاهرا به اشتباه او را هم طبقه ابومخنف (٩٠ ـ ١٥٧) دانسته است (فهرست: ١٠٦), چنان كه شيخ طوسى (رجال طوسى: ١٤٧, ش ١٦٣٣) هم او را از اصحاب امام باقر (ع) (م ١١٤, ١١٧) مى داند كه با تاريخ درگذشت نصر يعنى سال ٢١٢ ناسازگار است.
٢. مقاتل الطالبيين, ص ٣٥٥.
٣. بنگريد: قاموس الرجال, ج ١٠, ص ٣٥٩.
٤. فهرست ابن نديم, ١٠٦.
٥. رجال النجاشى: ٤٢٨.
٦. گفته شده است كه نسخه اى از اين كتاب در موزه بغداد بوده و در سال ١٣٠٠ قمرى بر اساس همان نسخه چاپ شده است. در سال ١٣٠١ فرج الله كاشانى در تهران با تصحيح آن را چاپ كرده, اما چاپ مقبول آن با تحقيق محقق برجسته جهان عرب, عبدالسلام هارون به سال ١٣٦٥ قمرى انجام شده است. همان چاپ در ايران هم افست شده و با نام پيكار صفين توسط پرويز اتابكى به فارسى بسيار عالى و شيوا درآمده است.
٧. ابن طاوس چندين مورد از آن نقل كرده است. ر.ك: كتابخانه ابن طاوس, ص ٥٢٥.
٨. قاموس الرجال: ٨/٢٠٠ ـ ٢٠١.
٩. داخل كروشه از ماست.
١٠. ابوروق يكى از محدثان بنام است كه در ضمن از مشايخ عمر بن سعد نيز به شمار مى آيد. از وى روايات تفسيرى و فقهى فراوانى در مآخذ شيعه و سنى برجاى مانده است.
١١. همين سند را كه در كتاب صفين ابومخنف وجود دارد, بنگريد در تاريخ طبرى, ج ٥, ص ٦.
١٢. براى نمونه بنگريد: تاريخ طبرى, ج ٥, ص ٧.
١٣. ذهبى وى را (عمر بن شمر جعفى كوفى شيعى, خوانده و از ابن حبان نقل كرده كه (رافضى يشتم الصحابة). از سليمانى رجال شناس ديگر سنى نقل كرده كه (كان عمرو يضع على الروافض). ميزان, ج ٣, ص ٢٦٨ ـ ٢٦٩.
١٤. Tradition and Survival, Vol.١, p.١٠٠-١٠١.
١٥. در اينجا به اشتباه: نصر: عن اسرائيل بن يونس, عن ابى اسحاق السبيعى! در باره وى بنگريد: ميزان الاعتدال ج ٤, ص ٤٨٢. او به سال ١٥٩ درگذشت و اگر اين تاريخ درست باشد, نصر بن مزاحم بايد با واسطه يا از كتاب او نقل كرده باشد.
١٦. راوى شناخته شده از زيد بن على و امام باقر (ع) و متروك نزد رجال شناسان سنى. بنگريد: ميزان الاعتدال, ج ٣, ص ٢٥٧ ـ ٢٥٨.
١٧. در فهرست شيخ طوسى, ص ٢٥٣ از وى ياد شده و گفته شده كه (كتاب) داشته است. در منابع حديثى شيعه, ده ها روايت از وى نقل شده است. منابع شرح حال وى را بنگريد در: اصحاب الامام الصادق(ع), ج ٣, ص ٢٥٧.
١٨. راوى امامى, منابع شرح حال او را بنگريد در: اصحاب الامام الصادق(ع), ج ٢, ص ٢٩.
١٩. راوى بسيار معروف و شيعى كه روايات فراوانى از وى در مصادر حديثى سنى موجود است و معمولا از همين حبيب بن ابى ثابت نقل مى كند. براى نمونه بنگريد به: طبقات الكبرى, .٣/٣٦٢ [قتل عمار يوم قتل و هو مجتمع العقل], ٤/١٨٦ [اظهار تأسف عبدالله بن عمر براى جنگ نكردن با فئه باغيه], ٦/٢٣٩ [روايتى در باره امام على به نقل از سليمان بن ابى راشد]. ابن سعد در طبقات: ٦/٣٦٣ مى نويسد كه وى [ابويزيد] عبدالعزيز بن سياه اسدى, از موالى بنى اسد است كه از بهترين مردم بود و خانه اش با حبيب بن ابى ثابت يكى بود.
٢٠. سليمان بن راشد يا ابى راشد, از مشايخ ابومخنف كه در مقتل الحسين (ع) خود از وى روايت كرده و نمونه هاى آن در مقاتل الطالبيين: ٧١, ٧٦ ـ ٧٨ آمده است. در طبرى هم به نقل از ابومخنف از سليمان بن راشد در مجلد چهارم, صص ١٠٨, ٢٧٧, ٣١١, ٣١٤, ٣٣٤, ٣٤٠ ـ ٣٤١, ٣٤٤, ٣٤٧, ٣٤٩, ٣٥٠, ٣٥٧, ٤٢٨, ٤٢٩, ٤٧١, ٥٣٠ رواياتى آمده كه منبع عمده خبرى سليمان, حميد بن مسلم و در مواردى همين عبدالرحمن بن عبيد ابى الكنود است كه در اينجا از وى مطلبى نقل شده است. محتمل است كه آنچه در متن آمده برگرفته از آثار ابومخنف باشد.
٢١. وى بنا به گفته شيخ طوسى در رجال, كتاب حديث داشته است. نامش عبدالله بن عبدالملك بن ابى عبيدة بن عبدالله بن مسعود (تاريخ الكبير, بخارى, ج ٥, ص ١٤١) از محدثان شناخته شده است كه روايات فراوانى از وى در منابع سنى و شيعى هست. عقيلى او را تضعيف كرده و مى نويسد: كان من الشيعه (ميزان: ٤/٥٤٦). در كامل ابن عدى ج ٢, ص ١٨٧ چندين روايت از وى به نقل از حارث بن حصيره كه نام او را در اين كتاب مكرر داريم, نقل كرده است. از رواياتش رنگ شيعى آنها كاملا روشن است. بنگريد: تاريخ دمشق, ج ٤٢, ص ٦١.
٢٢. در باره منابع شرح حال وى كه راوى امام باقر بوده, و در زمان منصور قاضى مدائن شده و حدود سال هاى ١٦٥ ـ ١٦٨ درگذشته بنگريد: اصحاب الامام الصادق (ع), ج ٢, ص ٦٠١.
٢٣. راوى معروف شيعى (م ١٨٠) كه احاديثى از وى در مناقب اهل بيت و مسائل ديگر در منابع حديثى نقل شده است.