آیینه پژوهش
آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥
تحرير جامع السعادات
مختارى على
اخلاق (٥و٦) تحرير جامع السعادات. دفتر اوّل و دوم, نويسنده مولى محمدمهدى نراقى(ره), تحرير: على مختارى, تهيه: مركز تأليف و نشر متون درسى حوزه, قم, نشر دانش حوزه, ٦٤«٥٥٢ص, وزيرى
علم اخلاق و جامع السعادات
١. اهميت و ارزش اخلاقبخش زيادى از تعليمات قرآن كريم و معصومان(ع) درباره اخلاق و تزكيه نفس است. حضرت امام صادق(ع) مى فرمايد: (إن أُجِّلت في عُمرك يومين, فاجعل أحدَهما لأَدبِك لتستعين به على يوم موتك;١ اگر از عمرت تنها دو روز مانده باشد, يكى را براى اخلاق و ادبت قرار ده تا از آن براى روز مرگت كمك گيرى). حضرت امام كاظم(ع) نيز آگاهى از صلاح و فساد قلب را لازم ترين دانش دانسته و فرموده اند: (ألزَمُ العلم لك, مادلّك على صلاح قلبك وأظهرَ لك فساده).٢ حضرت امام رضا(ع) از پيامبر(ص) نقل مى كنند: (عليكم بمكارم الأخلاق; فإنّ الله عزوجلّ بعثني بها;٣ بر شما باد به آراسته شدن به مكارم اخلاق! چه, خداوند مرا براى گسترش سجاياى اخلاقى برانگيخته است).
به دليل اهميت اخلاق, بنيانگذار جمهورى اسلامى امام خمينى(ره) در وصيتنامه خود مى نويسد:
…و از بالاترين و والاترين حوزه هايى كه لازم است به طور همگانى مورد تعليم و تعلّم قرار گيرد, علوم معنوى اسلامى از قبيل علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله ـ رزقناالله وإيّاكم ـ است.٤
هرچند پرستش و بندگى خداوند سرلوحه دعوت همه پيامبران بوده است: (وما أرسلنا مِن قبلك مِن رسول إلاّ نوحى إليه أنّه لا إله إلاّ أنا فَاعبدون),٥ اما روشن است كه حركت در مسير عبوديت و كمال, جز با تخلق به اخلاق الهى و خودسازى ميسّر نمى شود. از اين رو, مى توان مدعى شد كه پيشينه علم اخلاق, به بعثت اولين پيامبر الهى باز مى گردد كه حامل رسالت (چگونه پرستيدن) بوده است.
جايگاه و اهميت اخلاق در آموزه هاى پيامبران تا بدان حد بود كه دانشمندان و حكماى بزرگى چون: سقراط و افلاطون و ارسطو, با تأثيرپذيرى از رسولان الهى, به اخلاق توجهى ويژه نشان دادند و آثارى پديد آوردند. ٢. كتاب هاى اخلاق و شيوه آنها
دانشمندان مسلمان هرگز از مباحث اخلاقى غافل نبوده اند. جوامع روايى, نظير كافى شريف, در شمار اوّلين كتاب هاى اين عرصه محسوب مى شوند. اما پديد آوردن آثار اخلاقى مستقل و مدوّن, مقارن با ظهور نهضت ترجمه آثار فلسفى يونان بوده است.
ابوالحسن عامرى نيشابورى (م٣٨١) از نخستين فيلسوفان مسلمان است كه در اخلاق كتاب مستقلى به نام السعادة والإسعادة تأليف كرد كه بيشتر آن از آثار اخلاقى افلاطون و ارسطو اقتباس شده و علاوه, به تصوف نيز نظر داشته است.
ابوعلى احمد بن محمّد بن يعقوب رازى معروف به ابن مِسكويه (م٤٢١) ـ كه به تعبير محقق لاهيجى,٦ در حكمت عملى به منزله ابوعلى سيناست ـ ديگر دانشمند اسلامى است كه به اين قلمرو گام نهاد.
وى تهذيب الأخلاق وتطهير الأعراق را در موضوع سعادت, با استفاده از مكتوبات اخلاقى ارسطو و شارحان كلام او نوشت.٧ به عقيده وى اخلاق صادر از نفس است. از اين رو, در آغاز به معرفت نفس و قواى آن مى پردازد و سپس از فضايل و رذايل سخن مى گويد. آنگاه با توجه به نظريه ارسطو درباره اعتدال و حدّ وسط, نيل به اعتدال را تنها به وسيله عقل ميسّر دانسته, و ميان سعادت و فضيلت ربط داده است.
در همين دوران متكلمان, مخصوصاً معتزله, با نگرش عقلى به مباحث اخلاق پرداختند و به حسن و قبح عقلى افعال قائل شدند و حكم عقل را, چه در معرفت احكام عقلى و چه در شناخت استحقاق عذاب بر افعال ناپسند و استحقاق پاداش براى افعال پسنديده معتبر شمردند.
در سده چهارم هجرى اخوان الصفا در كنار تفكر عقلى و فلسفى, به حيات اخلاقى نيز عنايت داشتند و در زمينه اخلاق, نظر عقلى را با ذوق عرفانى درآميختند.٨
عرفا و متصوفه مسلمان نيز با نگاه خاص خود به سلوك عملى و رياضت و تطهير نفس, به عرصه مباحث اخلاقى و شناخت مهلكات و منجيات, كه مشتمل بر معانى اخلاقى است, راه يافتند. ابوحامد محمد غزالى (٤٥٠ـ ٥٠٥) از اين گروه است. إحياء علوم الدين به عربى و خلاصه آن كيمياى سعادت به فارسى, مهم ترين كتاب هاى وى به شمار مى آيند. تكيه وى اساساً به دين است; اما به آراى اخلاقى فلاسفه, نظير افلاطون و ارسطو, نيز نظر داشته است و برخلاف معتزله معتقد است كه اعمال, به خودى خود زشت و زيبا نيستند. از نگاه او, خير آن است كه خداوند به آن امر فرموده و شرّ آن است كه اعمال, به خودى خود زشت و زيبا نيستند. از نگاه او, خير آن است كه خداوند به آن امر فرموده و شرّ آ است كه از آن نهى كرده است و از اين جهت, بيشتر با اشاعره هم عقيده است. وى إحياء را بر چهار پايه اصلى ـ هركدام شامل ده كتاب ـ بنا نهاد: رُبع عبادات, رُبع عادات, رُبع مهلكات و رُبع منجيات.
غزالى, چهار فضيلت (حكمت, عفلت, شجاعت و عدالت) ارسطو را به اجمال در كتاب دوم از ربع مهلكات آورده و در پايان آن گفته است: (وما ذركناه في الكتاب الثاني هو إشارة كلية إلى طريق تهذيب الأخلاق ومعالجة أمراض القلوب) و در بيشتر موارد از اعتدال سخنى به ميان نياورده است.
خواجه نصيرالدين طوسى(ره) (٥٩٧ ـ٦٧٢) از مفاخر بزرگ و عالمان نام آور جهان اسلام, كه در حكمت و بيشتر علوم زمان خود استاد و متبحّر بود, دو روش اخلاقى ارائه داد: يكى, اخلاق ناصرى مطابق مشرب حكما, و ديگرى اوصاف الاشراف موافق ذوق عرفا. وى در مقدمه اوصاف الاشراف مى نويسد:
…محرّر اين رساله… بعد از تحرير كتابى كه موسوم است به اخلاق ناصرى و مشتمل است بر اخلاق كريمه و سياسات مرضيّه بر طريق حكما, انديشه مند بود كه مختصرى در بيان سير اوليا و روش اهل بينش بر قاعده سالكان طريقت و طالبان حقيقت, مبنى بر قوانين عقلى و سمعى و منبىء از دقايق نظرى و عملى كه به منزلت لبّ آن صناعت و خلاصه آن فن باشد, مرتب كرده اند.
مأخذ عمده اخلاق ناصرى, تهذيب الاخلاق ابن مسكويه است; با اين تفاوت كه به فارسى است و خواجه طوسى, دو بخش تدبير منزل و سياست مدن را هم بدان افزوده است.
خواجه در آغاز كتاب, آنچه از مسائل فلسفى را كه براى فهم مطالب لازم ديده, با اسلوبى نيكو خلاصه كرده است. اين كتاب همواره مورد توجه بوده و از كتب مشهور و معتبر اخلاقى است.
از ديگر آثار مشهور اخلاقى, المحجّة البيضاء في تهذيب الإحياء از مولا محسن فيض كاشانى (م١٠٩١) است. المحجّه در واقع تنقيح و تهذيب كتاب غزالى همراه با روايات شيعه است و در آن كتاب آداب الشيعه و اخلاق الامامه, جايگزين كتاب آداب السماع والوجد در إحيا شده است.٩
برخى از اهل معرفت نيز برنامه خودسازى و اخلاقى خود را به نهج سير و سلوك و منازل السائرين و با درس هاى گام به گام تنظيم كرده اند; مانند منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى.
در اين ميان نبايد نقش بسيار مؤثر سلسله كتاب هاى اخلاقى را كه با تكيه بر آيات و روايات و مواعظ تدوين شده و همواره مورد توجه عامى و عالم بوده اند, از ياد برد; نظير:
١. مكارم الاخلاق, تأليف ابونصر حسن بن فضل طبرسى (م قرن٦);
٢. تنبيه الخواطر, معروف به مجموعه ورّام از ابوالحسين ورّام بن أبى فراس (م٦٠٥);
٣و٤. محاسبة النفس وكشف المحجّة لثمرة المهجة, هر دو از سيد بن طاوس (م٦٦٤);
٥. إرشاد القلوب, از ابومحمد حسن بن محمد ديلمى (م قرن٨);
٦. عدّة الداعى, از ابن فهد حلّى (م٨٤١);
٧. محاسبة النفس, از تقى الدين ابراهيم بن على عاملى كفعمى (م٩٠٥);
٨,٩و١٠. منية المريد و كشف الريبه والتنبيهات العليّه, هر سه از شهيد ثانى (م٩٦٥). ٣. جامع السعادات و شيوه آن
اين اثر گرانقدر, در شمار معدود آثارى است كه در سلسله مآخذ حوزه اخلاق جاى دارد و اين نشانه مقبوليت محتوا و سبك ويژه آن نزد دانشمندان است.
كتاب هاى معروف اخلاقى را مى توان به سه گرايش كلى تقسيم كرد:
يا در آنها صرفاً جهت عقلى و فلسفى منظور بوده است; مثل السعادة والإسعاد, تهذيب الأخلاق و اخلاق ناصرى, يا جهت دينى آنها غلبه داشته است; نظير احياءالعلوم, كيمياى سعادت و المحجة البيضاء و يا با پرهيز از روش هاى حكما و عرفا و متصوفه, به نقل گلچينى از متن كتاب و سنّت بسنده كرده اند; مثل مكارم الاخلاق و ارشاد القلوب.
جامع السعادات, در تنظيم مطالب, شبيه گروه اول با سبكى ويژه است و در شاخ و برگ و محتواى برخى فصل ها نظير اسرار عبادات از دو قسم اخير الهام گرفته و از آيات و روايات بسيارى استفاده كرده است.
مؤلف در آغاز, درباره نفس انسان, قوا و غرايز او سخن مى گويد و هر يك از فضايل يا رذايل اخلاقى را به يكى از قواى نفس يا غريزه اى نسبت مى دهد. آنگاه به شناساندن يكايك فضايل و رذايل مى پردازد. سپس با ايات و روايات, موضوع را تبيين و تأييد مى كند و در پايان, راه درمان هر رذيلتى را به شيوه اى حكيمانه ارائه مى دهد. افزون بر اينها, از نصيحت و موعظه غافل نيست و گهگاه با كلامى مؤثر, خواننده را به تهذيب اخلاق و تصحيح رفتار فرا مى خواند.
وى بر ميانه روى در علم و عمل و گرايش هاى فكرى اصرار مى ورزد و از يك سونگرى نهى مى كند, خواه به پيروى كور كورانه از حكما يا مقدسين يا گرايش افراطى به ظواهر يا بالعكس و خواه به سبب تعصب در عرفان و حكمت اشراق با علم اصول و فقه.١٠
مرحوم نراقى با اشاره به برخى نوآورى هاى خود مى نويسد:
…ولذلك لم نتابع القوم في التفريق بين الرذائل والفضائل وذكر كلّ منهما على حدة.
ثمّ بيان الأنواع واللوازم على ما ذكره أكثر الق,م, لايخلو عن الاختلال; إمّا في التعريف والتفسير, أو في الفرق والتمييز, أو في الإدخال تحت ما جعلوه نوعاً له, أو غير ذلك من وجوه الاختلال, فنحن لانتبعهم في ذلك.١١
فاضل نراقى, مواد مطالب را بيشتر از كتاب هاى اخلاقى نظير المحجة البيضاء گرفته و حتى گاهى عين عبارت ها را ذكر كرده است;١٢ ولى هرجا احساس كرده است كه لغزشگاهى وجود دارد, مانع انحراف شده است.
وى معتقد است تا حاكم عادل نباشد و آسايش, امنيت و معيشت فراهم نگردد, براى خودسازى و گرايش به معنويات, فرصت و فراغى نمى ماند و با شِكوه از اوضاع زمانه, يادآور مى شود:
شريف ترين و مهم ترين عدالت ها و برترين و شامل ترين سياست ها, عدالت سلطان است; زيرا ديگر وجوه عدالت به آن بستگى دارد و بدون آن هيچ كس نمى تواند عدالت را رعايت كند. چگونه جز اين باشد و حال آنكه تهذيب اخلاق و تدبير منزل, متوقف بر آسودگى خاطر و انتظام احوال است; و با ستم سلطان, امواج متلاطم فتنه ها و انواع رنج ها پديد مى آيد و موانع آسايش و آرامش رخ مى نمايد و سختى ها و بلاها رو مى آورد و طالبان كمال همچون سرگشتگان در بيابان ها, نه راهى به مقصد مى برند و نه هدايت كننده اى مى يابند. ميدان علم و عمل ويران مى گردد و تاريكى آن دو را فرا مى گيرد و ديگر معيارى براى تحصيل آسايش خاطر و آرامش درون و انتظام ضروريات زندگى براى انسان ها, يافت نمى شود.
از اين رو, اگر در زمان ما شهرها و جامعه ها بررسى شود و از درون مردم آگاهى به دست آيد, از هزاران تن يكى يافت نمى شود كه توانسته باشد خويش را اصلاح كند و امروزش, از ديروزش بهتر باشد; بلكه شخص ديندارى را نمى بينى مگر اينكه بر فقدان اسلام و اهل آن گريان است. اين همان زمانى است كه سرور آدميان و عترت پاك او, از آن خبر داده اند كه: (لايبقى من الإسلام إلاّ اسمه, ولا من القرآن إلاّ رسمه).١٣
٤. نظريه اعتدال ارسطو
بر نظريه اعتدال ارسطو كه گفته است: (هر يك از افعال ما در يكى از دو جانب افراط و تفريط قرار مى گيرد, كه در اين حالت رذيلت است و اگر در حدّ وسط ميان افراط و تفريط باشد فضيلت) اشكال هايى شده است; از جمله اينكه اين معيار, بر همه چيز قابل تطبيق نيست; مثلاً حدّ افراط علم, علم نامتناهى است و حدّ تفريط آن, جهل مطلق. بر اين مبنا, آيا علم نامتناهى نكوهيده است؟ حد وسط علم كدام است؟ همچنين معرفت و محبت خدا و تقرّب به او, از امورى نيستند كه فقط حد وسطشان مطلوب باشد!
در پاسخ به اشكال مذكور گفته اند: مذموم بودن حد افراط و تفريط و مطلوبيت حد وسط, به افعال انسان تعلق مى گيرد; در حالى كه خود علم يا معرفت يا محبت و تقرب به خداوند, هيچ كدام (فعل) انسان نيستند; بلكه نتيجه بعضى از افعال او هستند. آنچه رذيلت است و مذموم, افراط يا تفريط در نحوه علم آموزى و تعلّم است; به گونه اى كه زندگى سعادتمندانه انسان را دستخوش اختلال و نابسامانى كند و او را از ساير وظايف و تكاليف خود غافل, يا از بركات و فوايد علم, محروم نمايد. اما خود علم كه بر اثر تعلم حاصل مى شود, شريف و ارجمند است و هرچه افزايش يابد, از ارزش آن كاسته نمى شود. همچنين تقرب به خداوند, نتيجه زندگى سعادتمندانه است و طبق نظريه ارسطو, اعتدال بيشتر در كارها, موجب تقرب بيشتر به خداوند مى گردد.
در اينجا ممكن است اين سؤال به ذهن آيد كه به چه دليل اعتدال در همه امور ضرورت دارد؟ پاسخ اين است كه انسان داراى ابعاد مختلف و نيازهاى مادى و معنوى گوناگونى است و پرداختن به برخى از آنها براى امكان بقا و نيل به سعادت, ضرورت دارد و از طرفى در بسيارى از موارد, تأمين همه اين نيازها با يكديگر تزاحم پيدا مى كنند و نمى توان عملاً همه نيازها را برآورد. به علاوه, پرداختن بيش از حد به برخى از اميال, مانع كمال برخى ديگر از ابعاد انسانى مى شود و مثلاً كسى كه غالباً در حال خور و خواب است, فرصت كسب علم و معرفت نمى يابد; بلكه چه بسا قابليت توجه و حال عبادت را از دست بدهد.
بر اين اساس, براى نيل به سعادت واقعى, بايد نيازهاى اصيل انسان را, كه مربوط به انسانيت او هستند, شناخت و ساير نيازها را تا آن اندازه برآورده كرد كه راه را براى كسب فضايل انسانى هموار كند; به عبارت ديگر از تفريط در حق آنها پرهيز كرد; زيرا بى توجهى كامل به آنها, مانع وصول به سعادت حقيقى انسانى مى گردد. از طرفى هم, نبايد در پرداختن به آنها, زياده روى شود; زيرا اشتغال بيش از حد به آنها, مزاحم پرداختن به نيازهاى اصيل انسانى و مانع كمال حقيقى مى شود. بنابراين رعايت حد اعتدال به معناى مذكور, نه تنها ضرورت دارد, بلكه براساس انسان شناسى اسلام توجيه پذير است.١٤
ذكر اين نكته ضرورى است كه مرحوم نراقى جز در آغاز كتاب, كه مبانى حكماى سلف را شرح مى دهد, هر فضيلت يا رذيلتى را با ضدّش بررسى, و ده ها صفت را, كه بسيارى از آنها در اخلاق ارسطو نيامده, در فصل هاى مستقل ذكر كرده است. وى اين صفات را با فروع و شعب, با عنوان و قالب و محتوا و رنگ و بوى اسلامى همراه با آيات و روايات, بدون پرداختن به اعتدال و حد وسط بررسى كرده است.
روش او چنين است كه نخست, هر صفت رذيله اى را كه تحت يكى از قوا مى گنجد ذكر مى كند و سپس به رذايلى مى پردازد كه تحت دو يا سه قوه مندرجند و معمولاً سبب اندراج آنها را ذيل آن قوه بيان مى كند. ٥. سخنان بزرگان درباره جامع السعادات
عالم ربانى و استاد معروف اخلاق مولا احمد نراقى در وصف جامع السعادات مى نويسد:
…و به حكم عقل و نص مستفيض نقل, بر هريك از افراد سالكين منهج رشاد و طالبين طريق ارشاد لازم است كه اولاً از آيينه گيتى نماى دل, زنگ رذايل, زايل و بعد از آن ادهم همت به صوب تجمّل به حلل فضايل مايل سازد; چه بدون تخليه, تجليه ميسر نشود و انعكاس نقش حبيب در نفس خبيث صورت نبندد.
شست وشويى كن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
و خود ظاهر و روشن, و ثابت و مبيّن است كه دفع صفات ناپسند و كسب ملكات ارجمند, موقوف بر شناختن آنها و اصول و اسباب هر يك و كيفيت معالجات مقرره است و متكفّل بيان تفاصيل اين مطالب, علمى است كه تعبير از آن به علم اخلاق و حكمت خلقيه مى نمايند.
و بهترين سنخ كتب از حيث نظم و ترتيب, و حسن تركيب و تعبير لايق و تحقيق رائق و اشتمال بر آيات و اخبار وارده در شريعت و احتواى بر مقالات ارباب عرفان و اساتيد حكمت, كه در اين فن شريف تأليف و تصنيف شده, كتاب موسوم به جامع السعادات است كه از تأليفات عالم عامل و عارف واصل و حكيم كامل و فقيه فاضل, والد ماجد بزرگوار اين ذرّه بى مقدار است….١٥
همچنين معلم بزرگ اخلاق, حضرت امام خمينى(ره) مطالعه آثار اخلاقى نراقيان (مولا مهدى و مولا احمد) را توصيه كرده و نوشته اند:
(هان اى عزيز! تو اگر با اخبار و احاديث سر و كار دارى به كتب شريفه اخبار, خصوصاً كتاب شريف كافى, مراجعه كن. و اگر با بيان علمى و اصطلاحات علما سر و كار دارى به كتب اخلاقيه از قبيل طهارة الاعراق و كتب مرحوم فيض و مجلسى و نراقيات مراجعه كن. و اگر خود را از استفاده مستغنى مى داني…جهل خود را كه اُمّ الامراض است معالجه كن.١٦)
(…كتاب شرح فقيه مولانا مجلسى اول, كه يكى از كتاب هاى نفيس جليل القدر است و فارسى مطالعه نما, و اگر نفهميدى از اهلش سؤال كن كه در آن كنزهايى از معرفت است. و همين طور كتب عزيزه شيخان نراقيان.١٧)
آيةاللّه محمدرضا مظفّر, نوآورى نراقى را در طرح و هندسه مطالب چنين يادآور مى شود:
(…در كار استقصا و مربوط ساختن هر فضيلت و رذيلت به قوه اى كه متعلق به آن است, تا آنجا كه ما مى دانيم كسى بر او پيشى نجسته است, چنان كه خود وى مى گويد: (بر شمارى فضايل و رذايل, و قرار دادن بعضى ذيل بعضى ديگر و اشاره به قوه برانگيزنده آنها آن گونه كه ما به تفصيل بيان كرديم, علماى اخلاق متعرّض نشده اند).١٨
اين مهم ترين جنبه فنى اين كتاب و فتح باب جديدى است در تحقيق منشأ پيدايش هر فضيلت و رذيلت; حتى اگر براى ديگرى اتفاق افتد كه خطاى نراقى را نشان دهد و آنچه را او در تحقيق اين باب گشوده است تكميل كند, فضل تقدم در پيشبرد علم اخلاق براى اوست. او براساس اين تحقيق, عدالت را جنسى در مقابل اجناس فضايل سه گانه ديگر, يعنى حكمت و عفت و شجاعت, قرار نداده است; به اعتبار اينكه عدالت جامع همه كمالات است, نه مقابل آنها.
(…اين تقسيم مؤلف و برگرداندن هر يك از فضايل و رذايل را به اسباب آنها و اينكه موضوعات اين بحث ها را آن قوا قرار داده و انواع اخلاق و لوازم آنها را برشمرده است, همگى كارى نو و امتياز اين كتاب در ارائه طريقه اى علمى است.١٩)
يكى از فضلاى معاصر مى نويسد:
كار بسيار مهمى كه نراقيين انجام دادند, اين بود كه براساس روان شناسى روزگار ارسطو, چهار قوه عاقله, غضبيّه, شهويّه و عامله را مبناى كار خويش قرار دادند و اصول و فضايل مزبور (حكمت, شجاعت, عفلت و عدالت) را بر آنها استوار ساختند… و يك اخلاق اسلامى تقريباً يكپارچه و سامانمند عرضه كردند كه رنگ و بوى فلسفى آن بسيار اندك است.
…كسانى كه, بخصوص در نوجوانى, از اين خوان آسمانى بهره مند شده اند, مى دانند كه چه تأثيرى بر آنها نهاده است. من خود سرمستى چند ماهه آن را هرگز فراموش نمى كنم و اى كاش به همان حالت مى ماندم!٢٠ ٦. چاپ ها و ترجمه جامع السعادات
نراقى در ماه ذيقعده سال ١١٩٦ق از تأليف اين اثر گرانسنگ فراغت يافت و كتاب او تا حدود ١٢٠سال پس از تأليف, همچنان مخطوط و دستنويس بود; تا اينكه نخست بار به سال ١٣١٢ در تهران به اهتمام حاج محمدتقى كاشانى چاپ شد. چون اين چاپ فهرستى نداشت و استفاده از آن دشوار بود. شيخ آقا بزرگ تهرانى به سال ١٣٢٠ فهرستى براى آن تدوين كرد و آن را لامع المقالات: فهرست جامع السعادات ناميد;٢١ اما به گفته استاد مظفر اين چاپ بسيار مغلوط است; وى در مقدمه جامع السعادات گويد:
ولاننسى أن نذكر أنّ النسخة المطبوعة في ايران على الحجر, فيها من التحريف والتصحيف ما يذهب بالاطمئنان إليها ويشوّهُ المقصود والمعنى. و من الغريب أن نجد التحريف حتى في الآيات القرآنية والأحاديث الشريفة. أما تذكير المؤنث وتأنيث المذكر, وتشويه الإملاء والتبويب; فهذه أمور حدّث عنها ولا حرج, ويكفى أن تقارن صفحة واحدة منها بمطبوعنا, لتعرف أيع مجهود بذل للتصحيح والإخراج وتجد العناية على كلّ سطر منه, بل كلّ كلمة.٢٢
از اين رو, وى با همكارى عالم خدمتگزار سيد محمّد كلانتر به سال ١٣٦٨ق به تصحيح آن همت گماشت و آن را در سه جلد ـ همراه با مقدمه اى ـ در نجف اشرف منتشر كرد. جامع السعادات, پس از آن بارها در ايران و عراق از روى همين چاپ, به صورت افست انتشار يافت.
با اينكه اين دو بزرگوار براى تصحيح اين كتاب زحمات بسيارى كشيده و در زمان خود كارى بسيار ستودنى انجام داده اند, ولى اين تصحيح نيز نواقصى دارد و اغلاطى در آن به چشم مى خورد و جز اندك مواردى, منقولات آن تخريج نشده است. از اين رو, جامع السعادات نيازمند تصحيحى مجدد و درخور آن است.
مرحوم دكتر سيد جلال الدين مجتبوى نيز اين اثر را به فارسى ترجمه كرده اند كه در سه جلد ـ و گزيده آن در يك جلد ـ در تهران به همت (انتشارات حكمت) منتشر شده است.
تحرير جامع السعادات
١. پيشينه تحرير و تلخيص آثار علمىتلخيص و تحرير آثار دانشمندان بزرگ, سنّتى علمى و ممدوح و با سابقه در تمدّن اسلامى است. كتاب هايى كه مصدَّر به ـ يا مشتمل بر ـ عنوان هايى مانند تلخيص, خلاصه, ملخّص, مختصر, مختار, منتخب, انتخاب, لباب, لبّ, مهذّب, تهذيب, تحرير, گلچين, گزيده و چكيده هستند, بخش معتنابهى از ميراث مكتوب ما را تشكيل مى دهند.
نكته قابل توجه درباره اين گونه آثار گرانسنگ, اين است كه پديدآورندگانشان خود از ستارگان آسمان دانش و ادب بوده اند; مثلاً شيخ طوسى, الشافى اثر استادش سيد مرتضى را تلخيص كرد. همچنين علامه حلى (م٧٢٦ق) ـ از بزرگ ترين دانشمندان جهان سالام و صاحب نظر در علومى بسيار به ويژه فقه و كلام ـ كتاب معروف مصباح المتهجد شيخ طوسى (م٤٦٠ق) را با عنوان منهاج الصلاح في مختصر المصباح خلاصه كرد و كتاب كوچك و پر آوازه الباب الحادي عشر (فصل يازدهم) را نيز به عنوان تكمله اى بر آن افزود. همچنين گاه بزرگان, خود به تلخيص آثار خود مى پرداختند; مثلاً محقق حلى, كتاب مشهور و مهم خويش شرائع الإسلام را خلاصه كرد و آن را المختصر النافع نام نهاد. نيز شهيد ثانى, برخى آثار خويش را تلخيص كرد.
علاوه بر تلخيص, نوع ديگرى از بازسازى كتاب ها به نام (تحرير) مرسوم بوده كه در آن تصرفاتى در عبارات و تقديم و تأخير فصول و ابواب متن اصلى و احياناً اضافاتى صورت مى گرفته است; مانند تحرير مجسطى بطلميوس, تحرير اصول اقليدس, تحرير اكَر مانالاؤوس, تحرير اكَر ثاوذوسيوس, همه از فيلسوف و عالم نامدار شيعه خواجه نصيرالدين طوسى و تحرير التحرير, ازس يد ابوالقاسم موسوى خوانسارى نجفى كه تحريرى است از كتاب تحرير اصول اقليدس خواجه نصير. با نگاهى به مجلدات ذريعه علامه تهرانى ذيل عناوينى كه در آغاز بحث آمد, مى توان صدها نمونه از اين آثار را سراغ گرفت.
ابن خلدون نيز يكى از مقاصد هفتگانه تأليف را تحرير و تلخيص ديگر آثار مى داند و مى گويد:
…ديگر از مواردى كه سزاست در آن تأليف كرد اين است كه مسائل دانشى نامنظم باشد و هر مبحثى در باب خود واقع نشده باشد, آن وقت دانشمند آگاه به ترتيب و تهذيب آن دانش مى پردازد و هر مسئله را در جايگاه و باب و فصل خود قرار مى دهد….
٧. تلخيص و مختصر كردن كتب متقدمان هنگامى است كه مشاهده شود كتابى در زمره امهات فنون به شمار مى رود و از مآخذ اساسى آنهاست; ولى بسيار مطول و دامنه دار است, آن وقت دانشمندى بر آن مى شود كه يان كتاب را به طور ايجاز و اختصار تلخيص كند و مباحث مكرر آن را بيندازد و در عين حال بر حذر باشد كه مطالب ضرورى آن حذف نشود تا مبادا به مقصد مؤلف خلل راه يابد.٢٣ ٢. سير تغيير كتاب به درسنامه
جامع السعادات, به رغم همه محاسنى كه دارد به دليل گستردگى و عدم انسجام ابواب و فصول آن تناسبى با درسنامه شدن ندارد. اين حقيقتى است كه عالم معاصر نراقى, علامه محمدحسن قزوينى (م١٢٤٠) به آن تصريح كرده است. مرحوم نراقى از وى خواسته است كه در جامع السعادات ژرف بنگرد و, ظاهراً, آن را تلخيص كند. وى مى گويد:
…أما بعد, فيقول العبد المذنب الجهول بنفسه الظلوم, خادم طلبة العلوم, فقير عفو ربّه الحيّ القيّوم, محمّد حسن بن المرحوم الحاج معصوم القزويني أصلاً و الحائري موطناً: إنّ الغرض الأصلي من بعث المصطفين من عالم الأكوان إلى بني نوع الإنسان, رفع الحجب الظلمانية عن النفوس البشريّة الحائلة بينها وبين المعارف الحقيقيّة, ووصلها إلى كمالاتها التي هي [الـ]سعادة الأبديّة, واتّصالها بالمبادئ العليّة واستغراقها في بحارالأنوار الإلهيّة. ولايمكن ذلك إلاّ بتطهير القلب عن أوساخ الطبيعة وأنجاسها, وتزكية النفس عن ذمائم الأخلاق وأرجاسها, وتحلّيها بشرائف الصفات وفضائل الملكات.
وقد بذل الحكماء الإلهيّون السلف جَهدَهم في تهذيب مقاصدها وتوضيح مواردها, واشتملت الشريعة المطهّرة النبويّة أيضاً على تبيين مسالكها وتنقيح مداركها والحثّ على تحصيلها والبحث عن إجمالها وتفصيلها.
ثمّ بالغ المتأخّرون من علمائنا الكرام في كشف نقاب الإجمال والإبهام عن وجه المرام في هذا المقام, وتقريب مطالبه إلى الأفهام في كتبهم ورسائلهم نظماً ونثراً, بأطوار مختلفة الأسلوب والنظام.
ومنها ما ألّفه بعض فضلاء عصرنا الأعلام, وسمّاه بجامع السعادات, والتَمَسَ منّي مع بضاعتي المزجاة أن أنظر فيه بعين النقد والانتخاب, وتمييز القشر من اللباب, والتبر من التراب, والباطل من الصواب. فنظرتُ فيه مع قصور الباع, وفقد الاطلاع, وفقدان مايحتاج إليه من الكتب وسائر الأسباب, وضيق المجال, ووفور الاشتغال, وكثرة الهموم المقتضية لتوزّع البال وتراكم البلبال.
فإذا هو أكثرها نفعاً وأحسنها جمعاً لأحاديث أهل بيت العصمة, ودقائق أفكار أساطين الحكمة, إلاّ أنّه غير خال عن التطويل والإطناب, والحشو المملّ الخارج عن المعيار اللائق بحال المتعلّمين والطلاب, وعار عن النظام والأسلوب المعتبر في وضع الكتاب, ومشتمل على الخلط والخبط في جملة من الفصول والأبواب….٢٤
از اين رو, براى تبديل شدن آن به درسنامه, كارهاى ذيل در آن صورت گرفت:
١. حذف مطالب غير ضرور; مانند:
الف. مباحث فلسفى و يا آميخته با اصطلاح هاى فلسفى و عرفانى كه در سطحى بالاتر از مخاطب ما و متناسب با دوره هاى تخصصى است; مثل ج١, ص٦١ ـ٧٢;
ب. آنچه در كتاب هاى اخلاق (١) تا (٤) خوانده مى شود و در اين اثر تكرارى به شمار مى رود; نظير آداب و اسرار عبادات كه در پايان كتاب (ج٣, ص٣٢١ تا آخر) آمده است;
ج. برخى مباحث كه در ساير علوم بحث مى شود; مثل خداشناسى, ج١, ص١٢٨ـ١٤١.
د. مطالبى كه چندان مهم و كارساز نيست يا از سنخ داستان هاى إحياء العلوم است; مثل ج٣, ذيل ص٣٠٦;
٢. هرجا نصوص روايى, بسيار و يا مشابه بود, به چند نمونه بسنده شد.
٣. اصلاح اغلاط مطبعى و تصحيحى, كه در چاپ مرحوم مظفر و كلانتر هست, با استفاده از مصادر و نسخه خطى جامع السعادات متعلق به كتابخانه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, به شماره ٣٨.
٤. اعرابگذارى متن براى تسهيل فهم معنا و قرائت صحيح عبارات.
٥. تخريج روايات و مطالب منقول.
٦. عنوانگذارى بسيارى از مباحث كه فاقد عنوان مناسب بوده اند.
٧. جابه جايى قسمتى از مباحث براى رعايت انسجام و ترتيب منطقى مباحث.
٨. نظم و انسجام بخشيدن به عنوان هاى اصلى و فرعى باب ها و فصل ها و تبويب مناسب; مثلاً مؤلف بزرگوار, جامع السعادات را در سه باب سامان داده است: باب اول از صفحه ٤تا٤٨ جلد اول; باب دوم از صفحه٤٩ تا٨٩ جلد اول; باب سوم از صفحه٩١تا٣٧٠; يعنى تا آخر جلد اول و نيز تمام جلد دوم ٤١٣ صفحه, و تمام جلد سوم ٤٠٤ صفحه. روشن است كه اين تبويب به سامان نيست. از اين رو, ما تحرير جامع السعادات را در شش باب و يك خاتمه مرتب كرده ايم و همه جا رذايل را ذيل عنوان (نوع), و فضايل را ذيل عنوان (وصل) قرار داده ايم. همچنين مباحث زير مجموعه نوع با عنوان (بحث) و مباحث زير مجموعه (وصل) با عنوان (امر) مرتب و مدوّن شده اند.
گفتنى است عبارت ها همه از مؤلف است. تنها در مواردى اندك, كه قطعاً اشتباه يا پس از حذف بخشى از متن, لازم بود صدر و ذيل عبارت مرتبط شود, يكى دو كلمه افزوده يا تغيير داده شد.
يَرَى الناسُ دُهناً في قوارير صافيا
ولم يَدرِ ما يَجرى على رأس سِمسِمِ١. كافى, ج٨, ص١٥٠, ح١٣٢. ٢. مستدرك الوسائل, ج١٢, ص١٦٦, ابواب جهاد النفس ومايناسبه, الباب ١٠١, ح١. ٣. همان, ج١١, ص١٩١, همان, الباب٦, ح١٥. ٤. وصيتنامه امام خمينى(ره), بند ط. ٥. انبياء, آيه ٢٥. ٦. گوهر مراد, ص٤٨٩. ٧. ر.ك: تهذيب الاخلاق وتطهير الاعراق, ص٥٣, ١١٠, ١٤٨ـ١٤٩ و…. ٨. علم اخلاق اسلامى, ص٢٣, با اندكى تصرف و تلخيص. ٩. المحجة البيضاء, ج١, ص١ـ٤. ١٠ . جامع السعادات, ج١, ص٨٣. ١١ . همان, ص٦٦. ١٢ . نقل عبارات پيشينيان, بدون تصريح به نام مآخذ شيوه رايجى بوده و اين امر دلايلى داشته كه مجال بحثش نيست. ١٣ . جامع السعادات, ج١, ص٨٦. ١٤ . فلسفه اخلاق, ص١٢١ـ١٢٣, با اختصار. ١٥. معراج السعاده, ديباچه, ص٤. ١٦. شرح اربعين, ص٥١٢. ١٧. سرّ الصلاة, ص٦٧. ١٨. جامع السعادات, ج١, ص٧١. ١٩. همان, مقدمه, ص (ش). ٢٠. مجموعه مقالات كنگره فاضلين نراقى, ج٤, ص٨٨ ـ٨٩, مقاله دكتر احمد احمدى. ٢١. الذريعه, ج٥, ص٥٨ ـ٥٩. ٢٢. مقدمه جامع السعادات, صفحه (ث). ٢٣. مقدمه ابن خلدون, ج٢, ص١١٢٣ـ ١١٢٥. ٢٤. كشف الغطاء, ص١٨ـ١٩.