آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - هاشميات - عبدالعظيم زاده محمد
هاشميات
عبدالعظيم زاده محمد
ديوان الكميت بن زيد الاسديّ, جمع و شرح و تحقيق: د. محمد نبيل طريفي, دارصادر, بيروت, چ اوّل, ١٨٦٣م, ٦٨٨ص, وزيرى.
هاشميات, عنوان هشت چكامه عربى, كلامى, سياسى, اجتماعى و انقلابى است از كميت اسدى. ابومستهلّ كميت بن زيد اسدى هلالى كوفى (٦٠ ـ١٢٦ق) پسرخواهر فرزدق ـ شاعر عصر بنى اميّه ـ است كه با او و دوران جوانى سيد حميرى ـ شاعر معروف و متعصب شيعى ـ هم عهد بود.١ وى از اصحاب امام سجاد(ع)٢ و امام باقر(ع)٣ و امام صادق(ع)٤ و مورد تأييد و تشويق ايشان بود و به حكام و خلفا وابسته نبود. آموزگارى مى كرد و از اين راه, شرافتمندانه امرار معاش مى نمود.٥
همه كسانى كه از ديرباز در آثار خود از او يادى كرده اند, او را با اوصافِ مهمى, مانند حافظ قرآن; فقيه شيعه; خطيب بنى اسد; نسّابه; خطّاط; متكلّم; شجاع و نترس; چابك سوار; بهترين تيرانداز اسديان; بسيار سخاوتمند و ديندار توصيف كرده اند.٦ مدافع مخلص اهل بيت رسالت و دشمن سرسخت بنى اميّه بود. زمامداران زمانش, خونش را حلال دانسته و براى سرش جايزه گذاشته بودند. بيست سال متوارى زيست و در نهايت نيز كشته شد.٧
هاشميّات, اوّلين و با اهميت ترين اثر اوست كه با فاصله اندكى در حدود پانزده يا بيست سال پس از شهادت امام حسين(ع) و در فضاى اختناق و بيداد امويان سروده شد٨ و به سرعت انتشار يافت و به زودى عراق و شامات را درنورديد و صدايش در شهرها و مساجد پيچيد تا شاعر را شهره آفاق ساخت و حكام ستمگر اموى را آشفته و سردرگم كرد.٩
كميت اسدى دانشورترين و هنرمندترين شاعر عصر خويش و هاشميّات شاهكار هنرى اوست.١٠ فرزدق, هنگامى كه خود شاعرى پير و با تجربه بود, آن گاه كه هاشميّات را براى نخستين بار از زبان كميت جوان شنيد, گفت: (پسرم خدا پاداشت دهد! راست و نيكو گفته اى, به خدا كه تو از شاعران پيشين و معاصر, استادترى).١١ معاذ بن مسلم هرّاء, بنيانگذار علم صرف كه خود نيز شاعر و اديب بود,١٢ كميت را با شاعران نام آورى چون امرؤالقيس, زهير, عبيد بن ابرص, فرزدق, راعى و اخطل كبير نام مى برد و او را از همه آنها برتر مى داند.١٣
سراينده هاشميّات, شاعرى دانشمند و بافرهنگ بود, تا آنجا كه هرگز شاعرى از معاصرانش به پايه او نمى رسيد. در شعر خود, ادب باديه و شهر را يكجا گرد آورده بود.١٤ شعر او از جهت قالب و ساخت ظاهرى, همانند شعر ديگر شاعران بدوى در اسلام و جاهليّت بود.١٥ هاشميّات از نظر اصالت الفاظ, استحكام تركيب ها, علو معنى, قدرت طبع, انسجام كلام و لطافت در سطحى بس عالى قرار دارد. ريشه بندى كلام و پيوست جمله ها و فشردگى مفاهيم و طبيعى بودن لغات و نحوه استعمال آنها, (معلقات سبعه) را در اذهان تداعى مى كند.١٦
هاشميات را اگر فراتر ندانيم, بى گمان فروتر از حدّ نصاب شعرى و هنرى نمى توان دانست. استقبال ها و تضمين ها و تخميس ها و اقتباس هاى فراوان توسط شاعران فرهيخته و شناخته شده در طول تاريخ و فرهنگ و ادبيات اسلامى. و استشهادها و استنادهاى بسيار در كتاب هاى مهم ادب و لغت, بلكه در تفسير قرآن و احاديث و… همه حاكى از اهميت زيادى است كه در هاشميات نهفته است,١٧ و نشانگر اين است كه اهل دانش, در فصاحت و لغت شناسى كميت و رياستش در كشور شعر و سخن, و جلالت قدرش در ميان اديبان عرب, اتفاق نظر دارند.١٨
گستره اشتهار و اقبال هاشميات و تأثيرگذارى آن در حوزه هاى گوناگون علمى, ادبى و فرهنگى درخور تحقيق و دقت بيش ترى است. براى نمونه اين بيت را از هاشميات مى توان خواند:
الم ترنى من حُبّ آل محمّد
اروح واغدوا خائفاً أترقبُ١٩
و با اين بيت قصيده (مدارس آيات) از دعبل خزاعى, مقايسه كرد:
الم تر أنّى من ثلاثين حجّةٍ
اروح واغدوا دائم الحسراتِ٢٠
تا تأثير مستقيم و چشمگير هاشميات را با فاصله اى كم تر از يك قرن در مدارس آيات ديد. نيز اين بيت از هاشميات را:
وقالوا ترابيّ هواه ورأيه
بِذلك اُدعى فيهم واُلَقَّبُ٢١
با اين بيت از شريف رضى:
وقالوا عجيبُ عُجْبُ مثلى بنفسه
وأين على الأيّام مثل أبى ابُ٢٢
مطالعه كرد و تأثير هاشميات را در سراسر قصيده هفتاد و دوبيتى سيد رضى كه درست در وزن و قافيه هاشميات سروده شده است, مشاهده كرد و انگيزه ها و انديشه هاى هم سو و هم سان را در هردو قصيده پى گرفت.
ردّ پاى هاشميات را به نوعى حتى در نهج البلاغه هم مى توان ديد. سيد رضى در واپسين باب نهج البلاغه (قسمت كلمات قصار) سخن كوتاهى را به اين ترتيب: (واعجباه أتكون الخلافة بالصحابة والقرابة؟) از امام على(ع) نقل مى كند و سپس مى نويسد: وروى له شعر فى هذا المعنى:
فإن كنت بالشورى ملكت امورهم
فكيف بهذا والمشيرون غيّبُ
وإن كنت بالقربى حججت خصيمهم
فغيرك اؤلى بالنبيّ واقربُ٢٣
و پر واضح است كه اين دو بيت شعر, هم از نظر سبك و سياق ظاهر (وزن و آهنگ, قالب و قافيه) و نيز از لحاظ مضمون و محتوا (كلامى, تقريرى بودن, خطابى و مناظره اى سخن گفتن) به هاشميات مى ماند و چنان مى نمايد كه بخش اندكى از قصائد بلند و بالاى هاشميات است. تو گويى كميت اسدى دو بيت ياد شده را در ضمن قصيده بائيّه و پس از اين ابيات:
ولا كانت الانصار فيها اذلّةً
ولا غُيَّباً عنها إذ الناس غيّبُ
هُمُ شهدوا بدراً وخيبر بعدها
ويوم حنين والدّماء تصبّبُ…
و به ويژه پس از اين بيت:
فإن هى لم تصلح لقومٍ سِواهُمُ
فإنّ ذوى القربى احقّ واقرب٢٤
سروده بود; منتهى با عنايت و التفات به سخنان امام على(ع) در اين مورد و از زبان آن حضرت, خطاب به ابوبكر بن ابى قحافه گفته است.
و اينك سه احتمال را در اين جا مى توان بررسى كرد: احتمال اول اين كه گفته شود بعدها شريف رضى به هنگام جمع و تدوين سخنان امام على(ع) (نهج البلاغه) اين دو بيت كميت را كه از (زبان حالِ) مولا على(ع) است (زبان قال) مولا(ع) دانسته است. احتمال دوم اين كه نسخه برداران هنگام استنساخ نهج البلاغه به اشتباه كلمه (له) را در سخن شريف رضى ((ورُوِيَ [(له)] شعرٌ فى هذا المعنى)) وارد كرده اند. احتمال سوم اين است كه دو بيت ياد شده همچنان كه ظاهر نهج البلاغه مى نماياند, از امام على(ع) باشد و كميت اسدى, هاشميات به ويژه بائيّه اول (قصيده دوم) را به تقليد از آن دو بيت سروده باشد و صد البته اين احتمال با توجه به تأثير بسيار چشمگيرى كه كميت از خطبه ها و سخنان امام على(ع) پذيرفته, به نظر صحيح تر مى نمايد.
اما از احتمال اول و دوم هم كه نتيجه هردو يكى است نمى توان چشم پوشيد; چرا كه دلائل و قرينه هايى نيز همين را تقويت مى كند:
١. وقوع اشتباه در استنساخ چيزى است كه بسيار اتفاق افتاده است و در اين مورد نيز امكان وقوعش نه عقلاً و نه عادتاً محال نبود;
٢. اگرچه با توجه به مقام شامخ شريف رضى بعيد به نظر مى رسد, اما با عنايت به موارد متعددى كه در نهج البلاغه ديده شده است, هرگز محال نمى نمايد;٢٥
٣. با عنايت به اين نكته نيز كه قرآن مجيد در حقِ پيامبر(ص) مى فرمايد: (ما علّمناه الشعر وما ينبغى له)٢٦ و در آيه مباهله امام على(ع) را (نفس رسول الله) مى خواند: (…وانفسنا وانفسكم…) حضرت على(ع) را مى توان مصداق دوم آيه شريفه (ماعلّمناه الشعر وما ينبغى له) شمرد و همين احتمال را صحيح تر دانست كه دو بيت مورد بحث از كميت اسدى است. با اين همه, حق اين است كه هر دو احتمال (از امام على(ع) بودن الفاظ اشعار و يا از كميت اسدى بودن) جاى تأمل و بحث و فحص بيش تر است.
به هر حال شاعر هاشميات بيش ترين تأثير را پس از قرآن مجيد, از سخنان على(ع) پذيرفته است. كميت خود را در حوزه عقيده و علم, صاحب رسالتى مى ديد كه در دفاع از عدلِ على و عاشوراى حسين خلاصه مى شود. او همه عقل و علم خود را همراه با زبانِ رسايش كه از دل بيدار و حساسش مى جوشيد, در اين راه به خدمت گرفته است و از هر قصيده اش محاكمه اى ساخته است كه در آن, دشمنان آل على تا قيامت رسوا مى شوند. و در اين راه از دلائل فراوانى سود جسته است:
نه تنها براهين عقلى آورده و نه فقط به صورت خطابى و اقناعى سخن گفته كه بيش تر به مبادى و اصول توجه داده و پيش تر آيات الهى را پيش رو داشته و كتاب خدا, قرآن را گواه آورده و خصم را به داورى خدا و رسول فراخوانده است. اين امتياز از سراسر هاشميات به وضوح پيداست. سوره هل اتى٢٧ و فجر٢٨, آيه مودّت از سوره شورى,٢٩ آيه تطهير از سوره احزاب,٣٠ آيه خمس از سوره انفال٣١ و آيه ولايت از سوره مائده,٣٢ بيش ترين جايگاه را در هاشميات دارند و اصولاً آياتِ قرآن آن اصل اساسى است كه بر همه جاى هاشميات حاكم است.٣٣ به مناسبتى سوره هايى را كه با كلمه (حم) شروع مى شود, يادآورى كرده, در حق آل هاشم مى گويد:
وجدنا لكم فى آل حاميم آيةً
تأوّلها منّا تقيٌّ ومعربُ
وفى غيرها آياً وآياً تتابعت
لكم نصبٌ فيها لذى الشّك منصبُ٣٤
نخستين كتابى هم كه با فاصله اندكى پس از شهادت كميت در نقد اشعارش به ويژه هاشميات, توسط ابومحمد عبدالله بن عيسى معروف به ابن كناسه كوفى (١٢٣ـ٢٧٠ق) نوشته شد, (سرقات الكميت من القرآن) نام داشت.٣٥ البته تعبير سرقت, خالى از تعصب نيست; چرا كه پيروى و اقتباس از قرآن و تضمين كلمات آن نه تنها براى شاعر قدح نيست كه بى گمان مدح است.٣٦
پس از قرآن, خطبه ها و سخنان امام على(ع) بيش ترين تأثير را بر هاشميات گذاشته است و اين تأثيرپذيرى گاهى به تقليد از برخى تشبيهات و كنايات و گاه به صورت تضمين و اقتباس٣٧ به چشم مى خورد.٣٨ و بيش تر به پيروى از مفاهيم و مضمون هاى خطبه هاى مولا(ع) ديده مى شود.٣٩
عقل و انديشه نيز در هاشميات از جايگاه ممتازى برخوردار است تا آنجا كه شاعر را ـ پيش از آن كه اصحاب اعتزال و گروه عدليّه در اجتماع و تاريخ, سر و سامانى گيرند و شناخته شوند ـ زبان آورى مصلح و متفكرى منتقد مى نماياند و گاه وى را انديشمندى معتدل و واقع نگر مى شناساند كه مردم را با استمداد از قرآن كريم و مكتب عدل على(ع) و خرد و انديشه, به بيدارى و قيام و اقدام مى خواند. در اين باره از باب مثال مى توان به قصيده چهارم مراجعه كرد كه با اين بيت شروع مى شود:
ألا هَلْ عَمٍ فى رَأيهِ مُتاَمِّلُ
وَ هَلْ مُدبِرٌ بَعدَ الإساءَةِ مُقْبِلُ
كميت اسدى در هاشمياتش, طرحى نو درانداخته و راه تازه اى را فراروى شاعرانِ شيعى گشوده است. پيش از كميت, مديحه سرايان به نقل فضائل و مناقب اكتفا مى نمودند و مرثيه سرايان به يادآورى فجايع و مصائب بسنده مى كردند. ادب رثا آكنده از عاطفه و سرشار از گريه و اشك بود. پيش از عاشورا مرثيه سرايان شيعى مظلوميت هاى امام على(ع) را در شعرشان ياد مى كردند و مى گريستند و مى گريانيدند تا آن جا كه در ميان عرب ها ضرب المثل شد كه مى گفتند: ارقُّ من دمعةٍ شيعيّةٍ تبكى عليَّ بن ابى طالب.٤٠ اما كميت كه هم زمان با عاشورا تولد يافته بود, دست به ابتكار مهمى زد. وى در تصوير مظلوميت هاى آل على(ع) كه با عاشورا آشكارتر شده بود, تنها اظهار احساس و اندوه را كافى نديد. در كنار بيان عاطفه, زبان عقل و انديشه را نيز در اشعارش استخدام كرد و با اين اقدامِ حساب شده, گام بلندى را در تكميل و تداوم مرثيه سرايى در حوزه فرهنگ شيعى برداشت.
كميت اسدى در اين اقدام و ابتكار, چنان توفيق يافت كه بنى اميّه را غافل گير كرد و توجيه گران سياست اموى را به شدت هراسان كرد و آنها را به تقلا و تكاپو واداشت تا از سر انفعال, سخنان ناسنجيده اى را در حق هاشميات و كميت بگويند كه در عين ناعادلانه بودن, حكايت از همان ابتكار و اقدام ياد شده دارد.٤١ همين موجب شد تا مخالفان و ناآشنايان با كميت و اصول فكرى و عقيدتى وى, او را شاعر ندانسته و خطيب بخوانند٤٢ و هاشميات را نثر منظوم توصيف كنند.٤٣ جاحظ با آن كه گاه در تحقير و تضعيف هاشميات مى كوشد٤٤ و شاعر را از خطيبان شاعر و از شيعيان غالى قلمداد مى كند٤٥ بالاخره به واقعيت تن داده و در وصف كميت و هاشمياتش مى نويسد: (كميت توانسته است ميان توانايى بر شعر و قدرت بر خطابه را جمع كند.)٤٦ جاحظ در جايى پا را از اين هم فراتر نهاده و گفته است: (باب احتجاج و استدلال را كسى جز كميت به روى شيعه باز نكرد.)٤٧ يعنى شيعيان پيش از او با احتجاج و مناظره آشنا نبودند تا او اين در را به روى آنها گشود.٤٨
اين سخن درباره پيشينه شيعيان بى گمان خلاف واقع است. كافى است تا كسى سخنان امام على(ع) را ـ اينك در نهج البلاغه ـ ببيند و يا سخنان ديگر بزرگان و پيشوايان شيعه را در آثار مكتوب تشيع ـ براى مثال در بخش هاى نخست كتاب الاحتجاجِ طبرسى ـ بخواند تا به نادرست بودن سخن جاحظ پى برد. دانشمندان شيعى نيز به اين سخن جواب كافى داده اند كه در اين جا نمى گنجد.٤٩ تنها كارى كه كميت در اين باره كرد, اقتباس آن احتجاج ها و استدلال ها از قرآن و احاديث به ويژه از خطبه هاى امام على(ع) بود كه در قالب قصائد هاشميات ريخت و با زبان شعر ارائه كرد كه صد البته كار كمى هم نيست و سخن جاحظ تنها با اين توجيه مى تواند صحيح باشد; چرا كه هرگز شاعرى پيش از كميت دست به اين كار آن هم با آن مهارت شاعرانه و عالمانه و با آن وسعت نزده بود. به راستى كه كميت در اين كار مبتكر و مقدم است.٥٠
هاشميات از سر تكلف و تعصب و يا براى تفنن و هنرنمايى سروده نشده است. سبك و سياق خودش را داراست و به هيچ وجه تقليدى نيست. در هاشميات نه پيام, فداى كلام شده و نه اخلاص و رسالت, فصاحت و بلاغت را از چشم شاعر دور كرده است.٥١ شعر كميت از جهت محتوا و مضمون, آميخته با سياست و جدل و احتجاج است و اسلوبش به تقريرى گرايش دارد. از عهد بنى اميه به ويژه بنى مروان, تصويرى راستين و دقيق به دست مى دهد. شعرى زنده و پر حركت است كه انسان را به زندگى و قيام مى خواند.٥٢
براى همين از ميان حوادث بيش ترين بها را به عاشورا مى دهد و شهداى كربلا را همواره ياد مى كند و با تحليل و تكريم قيام سيد الشهدا(ع) مسلمانان را به پيروى از او به قيام و انقلاب مى خواند.
كميت به عنوان نخستين مرثيه سراى شيعى ـ كه شاعر بودنش را دوست و دشمن قبول داشت ـ با انتشار هاشمياتش با زورمداران و زراندوزان و رياكاران اعلام ستيز كرد و بنى اميه را كه غاصبان خلافت و علت اصلى فاجعه عاشورا و ديگر مظلوميت ها و محروميت هاى آل پيامبر(ص) بودند, با شهامت و صراحت به باد انتقاد گرفت و اين معنى در جاى جاى هر هشت قصيده پيداست.
هاشميات در تحليل حماسه عاشورا از قضا و قدر, عوالم غيبى, معجزات و كرامات, كارهاى خارق العاده و غير قابل فهم و پيروى, سخن به ميان نمى آورد تا جبر و اضطرار, (روزگار غدّار و چرخ كجمدار) را مقصر در قتل امام حسين(ع) شناساند. هاشميات در عين اين كه قافيه را نمى بازد, هرگز به خاطر ضرورتِ شعرى هم كه شده, زمين و زمان را به جاى زمامداران و جنايت كاران نفرين نمى كند. عاشورا را با عوالم غيبى آغشتن و كربلا را با قضا و قدر, كرامات و خارق العادات آميختن, بيش تر و پيش تر از همه در كتاب هاى تاريخ نگاران شام و دمشق ديده مى شود كه گزارش آن همه فجايع و وقايعى كه در قيام امام حسين(ع) رخ داد, در چند صفحه بسيار محدود و نارسا خلاصه مى كنند, اما ده ها صفحه در عجايب و غرائب عاشورا قلم فرسايى مى كنند. از تأثير و تأثّر افلاك و ملائك و جن گرفته تا حيوانات و نباتات و جمادات روايت ها مى گويند,٥٣ اما هرگز از تأثير و تقصير مردمان و مسلمانان, سخنى به ميان نمى آورند.
با اين كه همين تحريف در تحليل و قرائت عاشورا پس از تاريخ نويسان شامى و اموى توسط شيعيان نيز دامن زده شد و براى شفيع سازى و اسطوره پردازى روز به روز هم گسترده شد, اما با اعجاب مى بينيم كه به اين گونه امورى كه تحليل هاى گمراه كننده اى را به صورت زيركانه و غيرمستقيم به خوانندگان تاريخ عاشورا و شنوندگان مراثى حسينى القاء مى كند, حتى اشارتى نيز در هاشميات نشده است. هاشميات فاجعه كربلا را ناشى از سقيفه بنى ساعده مى داند و در ضمن تصريح به تزوير و رياى حكام عصرش, خطاب به بنى هاشم كه آن روزها زنان و بازماندگانشان هنوز فجايع عاشورا را پيش چشم داشتند, مى گويد:
بخاتمكم غصباً تجوز امورهم
فلم أر غصباً مثله يتغصّبُ
بحقّكُمُ اَمْسَتْ قريش تقودنا
وبالفذّ منها والرديفين نركبُ٥٤
و منظور از (فذّ) معاويه, و (رديفين) يزيد بن معاويه و مروان بن حكم است كه پشت سر معاويه بر گُرده امت سوار شدند. ادامه مى دهد كه بيعت سقيفه و غصبِ خلافت, غصب ها و بيعت هايى را كه به زور, به مسلمانان تحميل مى شد, به بار آورد و در نتيجه, فتنه ها و فاجعه ها پشت سر هم سربرآوردند٥٥ و غصب خلافت و قتل حسين(ع) چنان امت مسلمان را ذليل ساخت كه امثال عبدالله بن زبير و مردانى از خوارج نيز به طمع رياست افتادند.٥٦ اجساد مردگان مثل گوشت قربانى نسل به نسل در دشت ها پراكنده شد.٥٧ سپس در ابيات چندى با صراحت و شجاعت از عاشورا سخن مى گويد و آن را (اكبر الاحداث) مى خواند.٥٨
هاشميات همه فجايع را از حكومت جابرانه بنى اميه مى بيند و آن ها را با جرأت, كشندگان على و حسن و حسين(ع) مى خواند و از بابِ (تعرف الاشياء باضدادها) عدالت و كفايت و بزرگوارى آل رسول(ص) را با حكومت ظالمانه و سراسر تبعيض و اجحاف بنى اميه مقايسه مى كند.٥٩ تنها به گزارش گذشته بسنده نمى كند, بلكه خلفاى معاصرش را نيز با اين مقايسه, رسوا و با ذكر نامشان به وضوح محكوم مى كند و مى گويد:
ساسة لاكمن يرعى الناس سواءَ ورعية الانعام
لاكعبد المليك أو كوليدٍ او سليمان بعده أو هشام٦٠
هاشميات از غربت امام حسين(ع) مى نالد٦١ و مسلمانان را كه حسين را تنها و بى ياور گذاشتند, مقصر مى داند و آنان را به قيام و انقلاب مى خواند و در قصيده چهارم اين دعوت به اوج خود مى رسد. در آنجا از تعطيل شدن احكام اسلام, نفاق حاكمان و خواب ممتد امت ناله ها مى كند و مسلمانان را به تأمل و تدبير در حال و توبه از گذشته فرا مى خواند.٦٢ از اين كه مى بيند مردم به زندگانى ذلت بار تن داده و تنها به دنياى خود چسبيده اند٦٣ و قرآن را پشت سر انداخته اند و در آياتِ آن نمى انديشند تا دست به قيام بزنند, از تهِ دل ناله سر مى دهد و از طول حكومت اموى دادش بلند مى شود.٦٤ از بدعت هايى كه هر سال بنيان مى نهند و از تزوير و مكرهايشان و از تبعيض در تقسيم اموال عمومى سخن مى گويد.٦٥ خدا را فرياد مى كند و بلافاصله جنايتى را كه حكام جور در كربلا مرتكب شدند, ياد مى كند و مسلمانان را كه به يارى حسين(ع) نشتافتند, توبيخ مى كند و نصرت او را از هر واجبى واجب تر مى داند.٦٦ آنها را به دو دسته تقسيم مى كند: گروهى با او عداوت ورزيدند و او را كشتند و گروهى ديگر تنهايى حضرتش را ديدند و فقط گريه كردند٦٧ و هر دو گروه را مقصر مى داند و مسلمانان را به انتقام مى خواند و به رهبرى آل هاشم راهنمايى مى كند.٦٨
هاشميات بنى اميه را كه با زور و زر و تزوير توانسته بودند حسين(ع) را بكشند, از همه حكام جورى كه به ظلم و ستم در گذشته تاريخ, معروف و ضرب المثل شده بودند, ستمكارتر مى داند و بدعتگزارى مستمر آنها را در دين همانند تحريفات و بدعت هاى راهبان يهود و نصارا مى خواند.٦٩ از نفاق و تزوير امويان سخن مى گويد و تأثير تطميع و تزوير را در وقوع فاجعه كربلا چنين به تصوير مى كشد:
تهافت ذِبّان المطامع حوله
فريقان شتّى ذوسلاح واعزلُ
اذا شرعت فيه الاسنّة كبّرت
غُواتُهُمُ مِن كلّ اؤبٍ وهلّلوا٧٠
به اين ترتيب كشندگان حسين(ع) و اتباع يزيد را در پستى و دناعت طبع, به مگسانى تشبيه مى كند كه از سر طمع گردهم آمدند و گمراهانى مى داند كه هنگام كشتن حسين(ع) با ريا و تزوير, تكبير و تهليل سر مى دادند.
در قصيده ديگرى باز آل رسول(ص) را به بزرگى مى ستايد. فقط ايشان را سزاوار ستايش و ثناء مى داند. از مكارم اخلاقى آنان سخن مى گويد. امام حسين(ع) و شهادت مظلومانه او و يارانش را ياد مى كند و پيشواى شهيدان را بر آن همه معالى و مكارم, عزت و بزرگى كه در بيت بيت قصيده گفته است, مصداق آشكارى مى داند كه فراموش نمى شود و با يادكردى از دادگستر جهان كه عدلش شرق و غرب گيتى را بهره مند خواهد ساخت, قصيده را به پايان مى برد.٧١
قصيده بعدى (عينيّه) را با رثاى اميرالمؤمنين على(ع) شروع مى كند. از غديرخم و بيعت مسلمانان به ولايت و رهبرى على(ع) در آن روز سخن ها دارد و از اين كه مسلمانان (حق قائدشان) را كه خدا و خود در غدير برگزيده بودند ضايع كرده و گمراه شدند, ناله ها سرمى دهد و بلافاصله نتيجه مى گيرد كه تا دير نشده است بايد به پا خاست و بنى اميه را رسوا ساخت. كميت اسدى, نفرت و انزجار خود را از زندگانى آرام اما زير سلطه حكومت اموى آشكارا ابراز مى كند و از اين كه مى بيند مسلمانان را به دو دسته اكثريت و اقليت ـ يعنى گرسنگان و شكمبارگان اسرافكار ـ تقسيم كرده اند, خدا را به يارى مى خواند و آن ها را نفرين مى كند. باز در اين قصيده نيز تنها به گزارش گذشته بسنده نمى كند كه حكام معاصر و غالبش را نيز به تصريح و كنايه محكوم مى كند. افراط ها و تفريط ها, فقر و جهالت و همه بدبختى هاى مردم را از سوء سياست و تزوير و تبعيض زمامداران زمانش مى داند و فقر و فلاكت مسلمانان را نتيجه حكومت بنى اميه مى داند و در جهت مخالف آن, تنها سياست پسنديده هاشمى و عدل علوى را تجويز مى كند و تحقق آن را براى امت اسلامى, زنده بودن و با نشاط و خرمى همچون بهاران زيستن و رشد كردن مى داند:
بمرضيّ السياسة هاشميٌّ
يكون حياً لاُمّته ربيعا٧٢
قصيده هفتم و هشتم هم هريك بخش كوتاهى از يك قصيده است. اولى كه فقط پنج بيت از آن انتشار يافته از سيرت پسنديده, رأى حازم, قول صادق و ديگر فضايل اخلاقى امام على(ع) سخن مى گويد و دومى كه اينك تنها شش بيت از آن موجود است, از فدك و ميراث غصب شده حضرت زهرا(س) توسط ابوبكر و عمر و بازخواستى كه از آن دو, در اين مورد در روز جزا خواهد شد و از نصّ صريح خدا و رسول خدا(ص) درباره امامت على(ع) و مقام شامخ و ممتاز آن حضرت سخن مى گويد.٧٣
پايان بخش هاشميات دو قطعه دوبيتى است كه شاعر در مقتل زيد بن على سروده است كه اولى در هجو يوسف بن عمر ثقفى, قاتل زيد است و با تعزيت به رسول خدا(ص) آغاز مى شود و ديگرى حكايت از اين دارد كه زيد بن على, شاعر را به يارى خويش خوانده و او اجابت نكرده بود و سپس موجب اندوه و تأسف بسيار وى شده است.٧٤ البته اين كار كميت نه از سر جُبن و ترسويى كه به پيروى از امام باقر و امام صادق(ع) بود كه كميت آنان را پيشواى به حق مى دانست.٧٥ آن روزها كه رسانه هاى عمومى و ارتباط جمعى در خطابه به ويژه در شعر شاعران خلاصه مى شد, شعر كميت بيش تر از شمشيرش مى توانست در خدمت قيام هايى مثل قيام زيد باشد و هاشميات از شاعرى چون كميت با آن شخصيت ممتازى كه در ميان مسلمانان داشت بى گمان از ده ها شمشير برنده نيز برنده تر و كارآمدتر بود. تاريخ هم همين را گواهى مى دهد و پژوهشگران در تاريخ دولت اموى به اين معنا تصريح كرده اند كه هاشميات يكى از اسباب مهم در سقوط دولت بنى اميه بود.٧٦
برخى هم اين سخن را درباره قصيده ديگرى غير از هاشميات گفته اند كه: قصيده مذهّبه كميت اسدى در انتقال حكومت از بنى اميه به بنى عباس نقش به سزايى داشته است.٧٧
كسانى كه در هاشميات مدح شده اند, پس از رسول خدا(ص) و امام على و حسين(ع) كه در سراسر قصيده ها نامشان و يادشان مى درخشد, (وصيّ الوصيّ) يعنى امام حسن(ع)٧٨ جعفر طيار و حمزة بن عبدالمطلب,٧٩ محمد حنفيّه و عباس عموى پيامبر٨٠ هستند و گاهى از ابوالفضل العباس نيز نام برده شده كه مى تواند عباس بن عبدالمطلب و عباس بن على علمدار عاشورا باشد.٨١
با وجود اين كه در چند مورد نام عباس بن عبدالمطلب هم به احترام و تكريم آورده شده است, اما پس از سقوط سلسله امويان, خلفاى عباسى نيز از انتشار هاشميات جلوگيرى مى كردند تا آنجا كه گفته مى شود, ابن سكّيت اهوازى (١٨٦ـ٢٤٤ق) چون در گردآورى اشعار كميت به ويژه هاشميات مى كوشيد٨٢, وقتى متوكل عباسى دانست, كمر به قتلش بست و دنبال بهانه اى مى گشت; تا روزى پس از پرسش از مقام حسنين(ع) و مقايسه آن دو با پسرانش كه جواب صريح و كوبنده ابن سكّيت را در پى داشت فرمان به قتلش داد.٨٣
اما هرچه حكام ستمگر در اخفاى هاشميات مى كوشيدند گوهرشناسان نيز در حفظ و حراست آن تلاش مى كردند. روزگارى در كوفه آن چنان رواج يافته بود كه هركس هاشميات را حفظ نمى كرد به او شيعه نمى گفتند.٨٤ هاشميات, همچنان كه قرائتى گويا و مؤثر از قرآن مجيد و سخنان امام على(ع) بود, ترجمان عقايد و فرهنگ تشيع نيز بود. بعضى از دانشمندان, ريشه برخى از اصطلاحات خاص شيعى را مانند (تقيّه)٨٥ و (ترابى)٨٦ در هاشميات جسته اند و كميت را نخستين شاعرى دانسته اند كه آن ها را در هاشمياتش به كار برده است. كميت اسدى حتى پيش از بنى عباس در هاشمياتش از پرچم هاى سياه سخن گفته٨٧ و شيعيان آل على(ع) را به برافراشتن پرچم هاى سياه فراخوانده است كه بعدها همين پرچم هاى سياه از علائم عباسيان و سپس از شعائر شيعيان شد.
اشعار كميت و نيز هاشميات بسيار بيش تر از اين بوده است كه از گزند روزگار در امان مانده و امروزه اندكى از آن به دست ما رسيده است از پنج هزار قصيده او٨٨, تنها چند قصيده و از برخى قصائد بلندش كه ٥٧٨ بيت بوده (قصيده ششم) فقط١٩ بيت٨٩ يا ٢١بيت٩٠ مانده است. كميت در چكامه سرايى دستى توانا داشت و قصيده هاى بلند و بالايى را به راحتى مى سرود و اين توانايى چنان چشمگير بود كه هر چيز طويل و طولانى را به شعر كميت مثل مى زدند: قد طال قرنك يا اخى, فكأنّه شعر الكميت.٩١ ولى از آن همه قصيده هاى درازدامن و گسترده, اينك اندكى مانده است. اتباع بنى اميه و دشمنان شيعه تا توانسته اند در امحاء يا اخفاى آن ها كوشيده اند.٩٢ اما به رغم حسودانِ سست نظم, قبول خاطر و لطف سخن كميت, خدادادى بوده و از همان روزهاى نخست و در طول تاريخ هميشه مورد توجه ارباب علم و ادب قرار گرفته است; براى مثال بنيانگذار علم عروض خليل بن احمد فراهيدى (١٠٠ـ ١٧٥ق) در كتابش العين, نزديك به شصت مورد و دانشمند شهيد شيعى ابن سكّيت (م٢٤٤ق) در اصلاح المنطق, شيخ مفيد (٣٣٨ـ٤١٣ق) در كتاب ها و رساله هايش: الافصاح; الفصول المختاره, معنى المولى; اقسام المولى و سيد مرتضى علم الهدى در امالى, امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان, ابوالفتوح رازى در تفسيرش و صدها دانشمند ديگر در آثارشان چون: لسان العرب, تاج العروس, مغنى اللبيب, شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد در موارد متعدد و بسيارى به هاشميات استناد جسته اند.
بعضى نيز به شرح و تفسير هاشميات پرداخته اند كه نام برده مى شوند: ابو ريّاش احمد بن ابراهيم قيسى يمانى; محمد محمود رافعى مصرى; محمد شاكر خيّاط نابلسى كه اثر هر سه شارح با نام (شرح هاشميات الكميت) و به ترتيب سال ١٩٠٤م در ليدن و ١٩٢٨م و ١٣٣١ق (چاپ دوم) در مصر چاپ شده اند. نيز شرح ابوجعفر محمد بن امير الحاج الحسينى شارح شافيه را مى توان نام برد.٩٣ كتاب هاى (الكميت بن زيد شاعر العصر المروانى) از عبدالمتعال الصعيدى و (الكميت بن زيد الاسدى شاعر الشيعة السياسى) از احمد صلاح الدين نجا و (الكميت بن زيد الاسدى بين العقيدة والسياسة) از على نجيب عطوى كه اولى در قاهره و دو ديگر در بيروت منتشر شده است.
كسانى كه درباره كميت كار كرده و در اشعار او به پژوهش پرداخته اند, بيش تر به هاشميات نظر داشته اند; چرا كه كميت با هاشميات شناخته شده است و هاشميات همه اشعار حتى (قصيده مُذَهَّبيه) كميت را نيز تحت الشعاع قرار داده است. امروز نيز كه شعرهاى كميت بيش تر به صورت قطعه هاى چند بيتى و بيش تر از آن به صورت تك بيت و دو بيت از ميان متون مختلف استخراج و گردآورى شده است,٩٤ باز منظر اهل نظر و پژوهش, هاشميات شمرده مى شود و بحث ها و درس ها در حول و حوش كميت همچنان, بر محور هاشميات مى چرخد.٩٥
برخى ديگر از دانشوران نيز هاشميات را تخميس كرده اند; مثل عباس زيورى بغدادى (م١٣١٥ق), محمد سماوى و سيد محمد صادق آل صدرالدين كاظمى.٩٦ به زبان آلمانى نيز ترجمه شده است.٩٧ شگفت اين كه ديده نشد كه كسى آن را به فارسى ترجمه يا شرح كرده باشد; تنها ترجمه چند بيت از آن را مى توان در كتابِ (جهش ها) اثر استاد عدالتمدار و بيدار جناب محمدرضا حكيمى ديد كه ديگران نيز به ترجمه ايشان اكتفا كرده و همان را در آثارشان آورده اند.٩٨
از هاشميات بيش از ده نسخه خطى در كتابخانه هاى مصر و مكه و دمشق و بريطانيا شناسايى شده است كه پژوهشگران با مراجعه به برخى از آنها دست به تحقيق و انتشار هاشميات زده اند كه در اين ميان شرح ابى رياش قيسى بصرى (٣٣٩ق) بيش از همه حائز اهميت است. اين شرح نخست با عنوان (هاشميات الكميت بشرح ابى رياش) همراه با ترجمه متن آن به آلمانى توسط جوزيف هورفتز در ليدن به سال ١٩٠٤م چاپ شد و سپس با نام (شرح هاشميات الكميت ابن زيد الاسدى) و به تحقيق داود سلّوم و نورى حمّودى چاپ دوم آن در بيروت, سال ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م انتشار يافت. در اين شرح كه از سده چهارم هجرى به يادگار مانده, متن هاشميات بسيار بيش تر از آن است كه در شرح ها و ديگر متون منتشر شده ديده مى شود. در اين شرح قصيده اول ١٠٣ بيت, قصيده دوم ١٤٠ بيت, قصيده سوم ١٣٣, قصيده چهارم ١١١, قصيده پنجم٣٣, قصيده ششم٢١, قصيده هفتم و هشتم هريك ٧بيت و در جمع ٥٥٥ بيت است در حالى كه در كتاب (القصائد الهاشميات) قصيده ها به ترتيب ١٠٢, ١٣٧, ٦٧, ٨٩, ٢٨, ١٩, ٥ و ٦بيت و در جمع ٤٥٣ بيت است; يعنى اين كتاب (القصائد الهاشميات (الروضة المختاره)) ١٠٢ بيت كم تر از آن متنى است كه از شرح ابى رياش تا حال تحقيق و منتشر شده است.
از شرح ابورياش كه بيش از هزار سال از نگارش آن مى گذرد, اطلاعات گران قيمتى به دست مى آيد كه مشكل بتوان در متون و منابع ديگر يافت. براى مثال آنجا كه كميت اسدى از شهداى بنى اسد در عاشورا ياد مى كند, ابورياش در شرح آن مى نويسد:
(منظور از حبيب, حبيب بن مظاهر فقعسى و مقصود از كاهلى, أنس بن حارث است كه هردو از قبيله بنى اسد بودند. ابوالشعثاء مردى از قبيله بنى كنده و ابوحجل, كُنيه مسلم بن عوسجه, و شيخ بنى صيدا, قيس بن مُسهر صيداوى و ابوموسى, كنيه موقّع بن ثمامه اسدى بود كه همگى در دفاع از امام حسين(ع) شهيد شدند.)٩٩ اين شرح وزين به انضمام شرح قصيده نونيّه (مُذَهَّبه كميت) از همو, به همراه مستدركات شعر كميت و مستدركات هاشميات و فهارس فنى و كليدى در ٣٤٢ص وزيرى منتشر شده است.پاورقي :
١. مرزبانى, ابوعبدالله, اخبار شعراء الشيعه, ص٧١, ١٧٨, تحقيق محمدهادى امينى, چاپ دوم/ ١٤١٣ق.
٢. عبدالقادر بغدادى, خزانة الادب, ج١, ص١٣٨, قاهره/ ١٣٤٧ق; علامه امينى, الغدير, ج٢, ص٢٧٧.
٣. رجال الطوسى, ص١٤٤, تحقيق جواد قيّومى, چاپ اول, قم/ ١٤١٥ق.
٤. همان, ص٢٧٤.
٥. ابوالفرج اصفهانى, الاغانى, ج١٧, ص٢, تحقيق محمدعلى بجاوى, چاپ بيروت; شعر الكميت, ج١, ص١٢, جمع داود سلوم, بغداد, ١٩٦١م; البصائر والذخائر, ج٢, ص٤٤.
٦. خزانة الادب, ج١, ص١٣٨; سيوطى, شرح شواهد المغنى, ج١, ص٣٨, نشر ادب حوزه.
٧. ابن عبدربّه, العقد الفريد, ج٢, ص١٥٣, قاهره, چاپ دوم, ١٩٦٥م.
٨. اخبار شعراء الشيعه, ص٧١ـ٧٣; الاغانى, ج١٧, ص٢٨.
٩. اخبار شعراء الشيعه, ص٧١, ١٧٨;على نجيب عطوى, الكميت بن زيد الاسدى بين العقيدة والسياسة, ص٢٠٣ـ٢٠٦, دارالاضواء, بيروت, ١٤٠٨ق.
١٠. الاغانى, ج١٧, ص١.
١١. مسعودى, مروج الذهب, ج٣, ص٢٢٩, دارالهجره, قم, ١٣٦٣ش; الاغانى, ج١٧, ص٣٠.
١٢. براقى نجفى, سيد حسين, تاريخ الكوفه, ص٤٥٤, بيروت, چاپ چهارم, ١٤٠٧ق.
١٣. الاغانى, ج١٧, ص٣٣.
١٤. فاخورى, حنّا, تاريخ الادب العربى, ص٣٠٧, چاپ بيروت.
١٥. همان, ص٣٠٨.
١٦. حكيمى, محمدرضا, جهشها, ص٢٠٣, دفتر نشر, چاپ ششم, تهران,١٣٦٦ش.
١٧. مصنفات الشيخ المفيد, ج٨, ص١٨.
١٨. همان, ص١٨.
١٩. القصائد الهاشميات, ص٣٨.
٢٠. ديوان دعبل بن على الخزائى, ص١٤١.
٢١. القصائد الهاشميات, ص٢٩.
٢٢. ديوان الشريف الرضى, ج١, ص١١٢.
٢٣. نهج البلاغه به تصحيح صبحى صالح, تحقيق محمد عبده, حكمت ١٩٠.
٢٤. القصائد الهاشميات, ص٣٤ـ ٣٥.
٢٥.شوشترى, محمدتقى, بهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه, ج١, ص١٩ـ٢١, چاپ اميركبير.
٢٦. سوره يس.
٢٧. القصائد الهاشميات, ص١١.
٢٨. همان, ص٤٠.
٢٩. همان, ص٣٠, ٣٤, ٥٥.
٣٠. همان, ص٣٠, ٥٦.
٣١. همان, ص٣٠.
٣٢. همان, ص٤١.
٣٣. همان, ص١٦, ٢٩, ٣٧, ٣٨, ٤١, ٦٣, ٦٤, ٦٩, ٧٨, ٧٩.
٣٤. همان, ص٣٠.
٣٥. فهرست ابن النديم, ص١١٩.
٣٦. الغدير, ج٢, ص٢٨٧.
٣٧. القصائد الهاشميات, ص٤١, ٥٨, ٧٣.
٣٨. نهج البلاغه, خطبه شقشقيه و….
٣٩. القصائد الهاشميات, بيش تر ابيات.
٤٠. ميدانى, مجمع الامثال, ج١, ص١٧٩;نعمان قاضى, الفرق الاسلاميه فى الشعر الاموى, ص٣٧٣, قاهره/ ١١١٩م.
٤١. جاحظ, ابوعثمان, الحيوان, ج٥, ص١١٧ـ١١٩, مصر, چاپ اول.
٤٢. مرزبانى, الموشّح, ص١٩٦, مصر, ١٣٤٣ق.
٤٣.فوك بوهان, العربيه, ص٤١, قاهره/١٩٥١م.
٤٤. الحيوان, ج٥, ص١١٨ـ١٦٩.
٤٥. جاحظ, ابوعثمان, البيان و التبيين, ج١, ص٣٦, قاهره, ١٩٤٨م.
٤٦. همان, ج١, ص٤٥.
٤٧. ابن عساكر, تاريخ مدينة دمشق, ج١٤, ص٥٩٩, بيروت, ١٤١٥ق.
٤٨. ابن منظور, مختصر تاريخ دمشق, ج٢١, ص٢١٥.
٤٩. شيخ مفيد, الفصول المختاره, ص٢٣٣; الغدير, ج٢, ص٢٨٠.
٥٠. سيد حسن صدر, تأسيس الشيعه, ص٣٥١, تهران, منشورات اعلمى.
٥١. الكميت بن زيد الاسدى بين العقيدة والسياسة, ص٢١٦.
٥٢. فاخورى, حنّا, تاريخ الادب العربى, ص٣٠٨.
٥٣. ترجمة الامام الحسين من تاريخ مدينة دمشق, ص٣٢٤, ٣٤٥ـ٣٤٦, ٣٥٢ـ٤٠٩; تاريخ مدينة دمشق, ج١٤, ص٢٢٥ـ ٢٤٥.
٥٤. القصائد الهاشميات, ص٣٠.
٥٥. همان, ص٣١.
٥٦. همان, ص٣٤.
٥٧. همان, ص٣٥.
٥٨. همان, ص٤٢ـ٤٣.
٥٩. همان, قصيده اول و دوم و چهارم به ويژه ص١٤.
٦٠. همان, ص١٤.
٦١. همان, ص٤٢, ٦٥ ـ٦٦.
٦٢. همان, ص٦١.
٦٣. همان, ص٦٢.
٦٤. همان, ص٦٣ ـ٦٤.
٦٥. همان, ص٦٤ ـ ٦٥.
٦٦. همان, ص٦٥ ـ ٦٨.
٦٧. همان, ص٦٧ ـ ٦٨.
٦٨. همان, ص٦٨ ـ٧٣.
٦٩. همان, ص٦٤ ـ٦٥.
٧٠. همان, ص٦٦.
٧١. همان, ص٧٥ـ٧٧ (قصيده پنجم).
٧٢. همان, ص٧٨ـ٨٠ (قصيده ششم) از اين قصيده كه در اصل هشتصد بيت بوده تنها ٢١ بيت به جاى مانده است ر.ك: الغدير, ج٢, ص٢٢٦.
٧٣. القصائد الهاشميات, ص٨١ ـ٨٢.
٧٤. همان, ص٨٢.
٧٥. الكميت بن زيد الاسدى بين العقيدة والسياسة, ص٢١٠.
٧٦. شعر الكميت, ج٣, ص٢٤٣.
٧٧. حياة الشعر فى الكوفه, ص٤٥٨ـ٤٥٩; ديوان دعبل, ص٨٣ ـ٨٤; صنعانى, ضياء الدين يوسف, نسمة السحر بذكر من تشيّع و شعر, ج٢, ص ٥٤٥ .
٧٨. القصائد الهاشميات, ص٢٠, ٤٠, ٤٢.
٧٩. همان, ص١٧, ٤٠.
٨٠. همان, ص٢١, ٤٣.
٨١. همان, ص٢١; آينه وند, صادق و حسن عباس نصرالله, الادب السياسى الملتزم, ص١٩١, چاپ بيروت, دارالتعارف.
٨٢. تأسيس الشيعه, ص١٨٩.
٨٣.آقابزرگ تهرانى, الذريعه, ج١٧, ص٩٠; آينه وند, صادق, ادبيات انقلاب در شيعه, ج١, ص٦٧.
٨٤. تأسيس الشيعه, ص١٨٩.
٨٥. القصائد الهاشميات, ص٧٣.
٨٦. همان, ص٢٩.
٨٧. فان فلوتن, تاريخ شيعه يا علل سقوط بنى اميّه, ترجمه سيد مرتضى هاشمى حائرى, ص١٥٤, تهران, كتابخانه اقبال, چاپ اول, ١٣٢٥ش.
٨٨. حاجى خليفه, كشف الظنون, ج١, ص٨٠٨; الغدير, ج٢, ص٢٨٧ به نقل از عيون الاخبار, ج١, ص٣٩٧.
٨٩. القصائد الهاشميات, ص٧٩ـ٨٠.
٩٠. الغدير, ج٢, ص٢٦٥.
٩١. ديوان الصاحب بن عباد, ص١٩٩.
٩٢. الغدير, ج٢, ص٢٦٦ـ ٢٦٨.
٩٣. شرح شافية ابى فراس, ص٢٢.
٩٤. شعر الكميت, ج١ـ٣; جمع سلّوم.
٩٥. همان, ج٤ (ديوان الهاشميات).
٩٦. الغدير, ج٢, ص٢٧٣.
٩٧. الاعلام الزركلى, ج٦, ص٩٢.
٩٨. ادبيات انقلاب در شيعه, ج١, ص٦٨.
٩٩. ابو رياش قيسى, شرح هاشميات الكميت, ص١٦٥ـ١٦٦, تحقيق داود سلّوم و نورى حمّودى, چاپ دوم, عالم الكتب, بيروت,١٤٠٦ق.