آیینه پژوهش
(١)
عاشورا ، بعثت دوباره -
١ ص
(٢)
يك ماجرا ،يك مقتل و دو گزارش - رستگار پرويز
٢ ص
(٣)
از عاشوراى حماسه تا عاشوراى مرثيه - اسفنديارى محمد
٣ ص
(٤)
از مرثيه تا تعزيه - گلى زواره غلامرضا
٤ ص
(٥)
جاودانگى قيام امام حسين - مهريزى مهدى
٥ ص
(٦)
عزادارى ؛ سنّت يا بدعت؟ - بابايى رضا
٦ ص
(٧)
گزارش هاى نادرست از حادثه كربلا - سلطانى محمدعلى
٧ ص
(٨)
شور حسينى در شعر اقبال لاهورى - موحدى محمدرضا
٨ ص
(٩)
آوردگاه طف در آينه قرآن - مهدوى راد محمدعلى
٩ ص
(١٠)
در شام هم حديث ز خورشيد مى رَوَد - جهانبخش جويان
١٠ ص
(١١)
هاشميات - عبدالعظيم زاده محمد
١١ ص
(١٢)
عاشورا در ديوان ابوالاسود - صحتى سردرودى محمد
١٢ ص
(١٣)
درنگى در آستانه آتشكده - صحتى سردرودى محمد
١٣ ص
(١٤)
ذريعة النجاة - لسانى فشارکى محمدعلى
١٤ ص
(١٥)
بازخواني فرهنگ عاشورا - صحتى سردرودى محمد
١٥ ص
(١٦)
معرفى هاى اجمالى -
١٦ ص
(١٧)
مجله هاى پژوهشى -
١٧ ص
(١٨)
كتابشناسى توصيفى انتقادى پيرامون تحريف هاى عاشورا - آلاندوزلى محمد
١٨ ص
(١٩)
فهرست موضوعى سال سيزدهم
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - جاودانگى قيام امام حسين - مهريزى مهدى

جاودانگى قيام امام حسين
مهريزى مهدى


حادثه عاشورا از دلخراش ترين وقايع تاريخ اسلامى به شمار مى رود. اين رخداد از هنگامه وقوع تاكنون مورد اهتمام و توجه انسان هاى آزاده قرار گرفته است. متفكران و نويسندگان مسلمان و غير مسلمان از زاويه هاى گوناگون آن را كاويده و به موضوعاتى از اين دست نظر افكنده اند:
علل شكل گيرى و پيدايش حادثه كربلا; درس هاى عاشوا; حضور زنان; گريه و عزادارى; تحريف ها و….
و البته هنوز جاى مباحث بسيار تاريخى, اخلاقى و انسانى, جهت پژوهش هاى عميق خالى است. يكى از پرسش هايى كه مطرح است و در لابه لاى نوشته ها به اجمال بدان پرداخته شده, راز جاودانگى اين قيام است. با آنكه قيام هاى بسيار در تاريخ بشريت و نيز دوره هاى اسلامى به وقوع پيوسته, اما كشش و جاذبه و ژرفايى حادثه عاشورا در آن مشهود نيست. چه تفاوتى ماهوى ميان آنها وجود دارد؟ چه رمز و رازى در اين قيام و رخداد نهفته است؟

آيا تا به حال از خود پرسيده ايم كه:
١. اجتماع مردم در اين ايام, و تجمع وصف ناشدنى روزهاى تاسوعا و عاشورا به ويژه در كشورهاى شيعه نشين از چه نيرويى تغذيه مى كند؟ چرا گذشت قرن ها, نه تنها از نشاط آن نكاسته بلكه سال به سال بر رونق آن افزوده است؟
٢. حضور گسترده نيروهاى جوان كه همه تعلق هاى جوانى اعم از مد لباس تا خواب سنگين را كنار نهاده اند, چگونه توجيه مى شود؟ جوانان با ايده ها و حساسيت هاى متفاوت,كه انرژى غير قابل كنترل و روحيه اى گريزان از توصيه و پند دارند, چرا عميقاً جذب اين حادثه مى شوند؟
٣. نمايش زيباى هيئت هاى عزادارى و دسته هاى سينه زنى بدون آموزش هاى فنى و دراز مدت كه بسا زيباتر از رژه دسته هاى نظامى صورت مى گيرد, آن هم با تنوع فراوان, برحسب عرف ها و عادت هاى بومى و منطقه اى, چگونه تحليل مى شود؟ بسيار ديده مى شود كه سربازان بعد از آموزشى درازمدت به خوبى از عهده وظايف خود برنمى آيند, اما دسته هاى عزادارى, خودآموز آرايشى زيبا پيدا مى كنند؟
٤. چه چيزى مردم را در ايام محرم به احسان ها و ايثارهاى بزرگ مالى وامى دارد؟ اطعام ها و خوان هاى گسترده در اين ايام از چه عاملى سرچشمه مى گيرد؟ با آنكه براى جلب احسان هاى كم تر از اين به تبليغاتى گسترده و برنامه ريزى هاى درازمدت, نياز است.
اين همه پس از قرن هاى متمادى كه از حادثه كربلا گذشته, و بدون كمترين جبر و تشويق دنيايى و حكومتى چه توجيهى دارد.
اين نوشتار بر آن است تا اندازه اى اين پرسش را وارسى كند و قدرى آن را بكاود. مى توان علل و عوامل متعددى براى اين جاودانگى برشمرد; مانند:
١. انتساب امام حسين(ع) و فرزندانش به رسول خدا(ص)
٢. حضور زنان و كودكان
٣. نهايت درنده خويى و ستمگرى يزيديان
٤. مشيت الهى
٥. ماهيت انسانى قيام عاشورا

به نظر مى رسد نمى توان ماندگارى و جاودانگى را به يك راز و سبب منتهى كرد, بلكه تمامى علل و عوامل پيش گفته در آن مدخليت دارد.
سه عامل نخست واضح است و پيرامونش بسيار نوشته شده است. عامل چهارم شايد همان باشد كه در پاره اى احاديث بدان اشاره مى شود مانند:
قال رسول الله(ص): انّ لقتل الحسين(ع) حرارة فى قلوب المؤمنين لاتبرد ابداً.١
(شهادت امام حسين(ع) را در دل هاى مؤمنان شراره اى است كه هيچگاه خاموش نشود.) حقيقتاً تأثير عوامل غيبى و آسمانى بر ماندگارى اين حادثه را نمى توان انكار كرد.
به گمان ما عامل پنجم جايگاه ويژه اى دارد, گرچه علل چهارگانه ديگر هريك تأثير خود را مى گذارد. چرا كه اين عامل بيشتر, عمق معرفت, انتخاب, اراده, تصميم گيرى و زيبايى عمل امام حسين و همراهانش را نشان مى دهد. به تعبير ديگر حسن فاعلى و حسن فعلى حادثه عاشورا, با اين علت بيشتر نمايان مى گردد.
اين نوشتار مى خواهد به اختصار حادثه كربلا را از اين زاويه مورد مطالعه قرار دهد. در اين جهان, آيين ها, مرام ها و حوادث تاريخى هرچه انسانى تر باشد و به جوهره وجودى انسان نزديك تر, ماندگارتر خواهند بود.
حادثه عاشورا نيز چنين است. نمى بايست آن را تنها از زاويه انتساب به خاندان پيامبر بررسى كرد و يا تنها بر عوامل غيبى پاى فشرد و يا اوج درنده خويى يزيديان را منظور داشت و يا بر حضور زنان و كودكان تأكيد ورزيد, بلكه آن را به عنوان حادثه اى كه تمام اصول و ضوابط انسان در آن منظور شده و هيچ امر غير انسانى در ناحيه هدف و روش در آن به چشم نمى خورد, مطالعه كرد. گاه انسان ها درباره اهداف و روش هاى انسانى, خوب سخن مى گويند و نيك قلم مى زنند. برخى اين هدف ها و روش ها را در عادى ترين شرايط زندگى پياده مى كنند. اعجاز و اعجاب حادثه عاشورا در آن است كه در ناگوارترين شرايط زندگى, گروهى ذره اى از اهداف, روش ها و منش هاى انسانى تخطى نمى كنند و آن را در دشوارترين شرايط, عينيت مى بخشند.
انسانى بودن اين حادثه را در دو بعد هدف ها و روش ها پى مى گيريم:
يك. اهداف
آرمان ها و اهدافى كه امام حسين و يارانش از آغاز حركت تا شهادت و اسارت بر آن پاى مى فشردند, كاملاً انسانى است كه به برخى از آن اشاره مى شود: ١. آگاهى بخشى
آگاهى بخشى, هوشيار كردن انسان ها, و از جهالت و سرگردانى در آوردن آنها, از عالى ترين اصول انسانى به شمار مى رود.
امام حسين(ع) براى رهايى انسان از جهالت, سردرگمى, خون خود را نثار كرد. در زيارت اربعين كه شيخ طوسى و ديگران آن را روايت كرده اند, چنين مى خوانيم:
وبذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة وحيرة الضلالة.٢
(او, خون خودش را در راه تو نثار كرد تا بندگانت را از جهالت و نادانى رهايى بخشد.) ٢. اصلاح گرى
هميشه زدودن پيرايه ها از زواياى زندگى جمعى انسان ها, آرمانى ارزشمند و بزرگ بوده است. مصلحان كسانى اند كه تلاش مى كنند جامعه انسانى را از حركت در بيراهه ها باز دارند و آنان را پايبند به قواعد انسانى سازند. برداشتن غل و زنجيرهاى اجتماعى, فقر و پريشان خاطرى آدميان جزو اصول اصلاح گرى و اصلاح طلبى است.
رسول خدا(ص) با بعثت خود, تحولى الهى و انسانى در جامعه پديد آورد, لكن پس از رحلت ايشان پيرايه ها گريبانگير جامعه نبوى شد و دچار ارتجاع گرديد. اصلاحات حسينى در مسير برداشتن اين پيرايه ها و زدودن كجى ها بود تا با ارتجاع به جاهليت بستيزد و آن را از ميان بَرَد. امام حسين به واقعيت آن روز جامعه چنين اشاره فرمود:
ألا ترون الى الحق لايعمل به والى الباطل لايتناهى عنه.٣
(آيا نمى نگريد كه به حق عمل نمى شود و از باطل پرهيز نيست.)
اصلاح گرى خود را نيز با اين جملات بيان داشت:
إنما خرجت لطلب الاصلاح فى امّة جدّى.٤
(همانا براى جُستن اصلاح در امت جدم, قيام كردم.) ٣. امنيت
استعداد آدميان در فضاى آرام و امن به فعليت مى رسد, شكفته مى شود و كمال مى يابد. اگر اين امنيت فراگير نباشد و تنها متمولان و قدرتمندان از آن بهره مند گردند, چنين جامعه اى را نمى توان امن ناميد. هرگاه كه دورافتادگان از هرم قدرت و ثروت كه هميشه بيشترين قشرهاى اجتماعى را تشكيل مى دهند, از امنيت برخوردار گردند, جامعه, انسانى و الهى است. امام حسين(ع) يكى از اهدافش را چنين بيان مى كند:
ويأمن المظلومون من عبادك.٥
([بدان خاطر قيام كردم] كه ستمديگان از بندگانت در امنيت به سر برند.) ٤. امر به معروف و نهى از منكر
يكى از مهم ترين اهداف قيام حسينى نظارت و كنترل بر قدرت متمركز جامعه به شمار مى رود. آن حضرت بر اين باور است كه حكمرانان در مسير صواب حركت نمى كنند و يكى از راه هاى بازدارندگى و نيز ايستادگى در برابر آن نظارت همگانى و كنترل قدرت از طريق نخبگان اجتماعى بلكه توده هاى اجتماعى است. امام حسين(ع) بر اين هدف نيز بارها تأكيد مى ورزد:
اريد أن آمر بالمعروف وانهى عن المنكر واسير بسيرة جدى و ابى.٦
(تصميم دارم امر به معروف و نهى از منكر نمايم و بر روش جدم و پدرم رفتار كنم.)
روشن است كه يكى از حوزه هاى اصلى امر به معروف و نهى از منكر, نظارت عمومى نسبت به حكمرانان و متوليان امور است و آنچه در زمان امام حسين صادق بود, همين حوزه از امر به معروف و نهى از منكر است; گرچه دامنه آن به روابط افراد با يكديگر نيز گسترش دارد.
تا اينجا چهار آرمان اصلى قيام امام حسين كه تمامى آنها در راستاى اعتلاى انسانيت و رشد و كرامت انسان هاى است, برشمرده شد.
دو. روش ها
بسيارى از حركت هاى اجتماعى, انقلاب ها و اصلاح طلبى ها, با آرمان و اهداف بلند و انسانى شروع مى شود, اما آنچه در روش و عمل اتفاق مى افتد, معمولاً سازگارى با اهداف و آرمان ها ندارد. نهضت حسينى اعجازش در همين است كه روش به كار گرفته شده از سوى امام, صد در صد مطابق با آرمان و هدف او است. در روش و منش او چيزى نمى توان يافت كه با آرمان و هدف نسازد, آن هم در اوج سختى, نبرد, خون, اسارت و…. اينك به نمونه هايى از اين روش و منش انسانى اشاره مى شود: ١. صداقت و يكرنگى
عاشورا, نمايش مجسم و عينى باورهاى دينى و خصلت هاى انسانى, در دشوارترين لحظات زندگى است. عاشورا مى آموزد كه در سخت ترين حالت ها مى توان پايبند به آموزه هاى دين و صفات انسانى بود. آن جا كه خطرها و دلهره ها بسيارى را به مصلحت سنجى و دوگانه زيستى وامى دارد, عاشورا افقى فراتر از آن يعنى صداقت و يكرنگى را به نمايش مى گذارد; زيرا عاشورا زاييده مكتبى است كه يكرنگى در عقيده را مى پسندد و از نفاق بر حذر مى دارد. يكرنگى در انگيزه و نيت را توصيه مى كند و ريا را شرك مى شمرد; يكرنگى در سخن را تعليم مى دهد و دروغ را كليد همه پليدى ها مى داند; يكرنگى در داد و ستد را مى آموزد و غش را حرام مى كند, يكرنگى در دوستى را سفارش كرده و خيانت را مذمت مى كند. و….
عاشوراييان با خداوند, با امام, با امت و با دشمن با خويشتن, صادق و يكرنگ بودند. چهار تصوير زير صداقت را در حادثه عاشورا نشان مى دهد:
هنگامى كه امام حسين مى خواست از مكه حركت كند در جمع دوستان و ياران سخن گفت و آنان را با وعده پست و مقام و ثروت و آسايش به قربانگاه نكشاند, بلكه فرمود: اَلا ومَن كان باذلاً فينا مُهَجَتَهُ مُوَطناً على لقاءالله نَفسَه فَليَرحل معنا فإنّى راحل مُصبِحاً إن شاءالله.٧
(بدانيد, آنكه آماده است در راه ما بذل جان كند و خود را براى ملاقات خداوند, مهيا ساخته با ما كوچ كند; به راستى كه من صبحگاهان با خواست خداوند حركت خواهم كرد.)
هنگامى كه امام حسين(ع) بر بالين عباس آمد و او را غرقه در خون يافت گفت: اَلآن اِنكَسَر ظَهرى.٨ (اينك كمرم شكست.)
آن زمان كه على اكبر از رزمگاه بازگشت, به پدر گفت: العطش قد قتلنى وثقل الحديد اجهدنى.٩ (تشنگى مرا از پاى درآورده و سنگينى سلاح مرا بى تاب كرده است.)
امام حسين(ع) ياران خود را در شامگاه تاسوعا گرد آورد و شهادت خود را به آنان خبر داد و آنان را براى بازگشت آزاد گذاشت.١٠ چنانكه رؤياى سحرگاه شب دهم را براى ياران بازگو كرد و حمله سگ هاى درنده را برايشان باز گفت.١١ ٢. عدالت در عمل
عدالت را به آسانى مى توان بر زبان راند, به سادگى مى توان نوشت, به سهولت مى توان نمايش داد, اما به سختى مى توان با عدالت زيست. از همين رو است كه خداوند در قرآن هنگامى كه از روزه, عبادت, و ذكر سخن مى راند, با تعبير (لعلكم تتقون)١٢ (شايد پارسا شويد) آن را ختم مى كند. اما زمانى كه به عدالت فرمان داده, آن را نزديكترين, راه حتمى و قطعى به تقوا مى داند.
اعدلوا هو اقرب للتقوى;١٣ (عدالت پيشه كنيد, كه نزديك ترين راه به پارسايى است.)
اينجا ديگر سخن از شايد و ليت و لعل نيست, بلكه از يك فرمول قطعى خبر مى دهد.
در حادثه عاشورا به جز خطابه هاى آتشين در مذمت ظلم و ستمگرى و دعوت به عدل و انصاف نمونه اى برجسته و عينى از عدالت را مى بينيم:
امام حسين(ع) هنگامى كه بر بالين فرزند ارشد خويش على اكبر آمد, صورت بر صورت فرزند نهاد و گفت: (خاك بر دنيا پس از تو, چه چيزى اين گروه را بر خداوند جسور و گستاخ كرده تا حريم پيامبر را هتك كنند.)١٤
و زمانى كه برده اى سياه به نام (واضح) از لشكر عاشوراييان بر زمين افتاد و امام حسين(ع) را ندا داد, امام بر بالينش آمد و گونه بر گونه اش نهاد. اين رفتار مايه مباهاتش شد و گفت: مَن مثلى و ابن رسول الله واضع خده على خدّى. (كيست مانند من كه فرزند رسول خدا گونه به گونه اش گذارده باشد.)١٥ ٣. گفتگو
خردمندان و فرزانگان, به سخن ديگران گوش مى سپارند و تبيين باورها و توجيه رفتار خويش را عار ندانند. اينان گفتگو را بهترين راه نزديكى انسان ها به يكديگر مى دانند.
در مقابل, آنان كه براى خود شأن و منزلتى ساخته و ديگران را كهتر به حساب آورند, نه به سخن ديگران گوش كنند و نه راضى شوند كردار و رفتار خويش را روشن كنند.
در حادثه عاشورا خصلت نخست را در حسين(ع) و يارانش مى بينيم. امام حسين(ع) با نوشته ها و خطابه ها, از راز حركت خويش پرده برمى دارد, انگيزه و مرام خود را باز مى گويد, سبب نافرمانى از حكومت يزيد را به زبان مى آورد و….
همين رويّه را در ياران وى مى بينيم. آنان نيز هريك خطابه هايى ايراد كرده و به تبيين مواضع و توجيه رفتار خود دست زدند.
جريان مقابل نه تنها حاضر نبود كار خود را موجه سازد, بلكه شنيدن سخن حق ياران حسين(ع) را, كسالت آور قلمداد مى كرد.
در روز عاشورا زُهَيْر در برابر لشكريان يزيد قرار مى گيرد و به تبيين مواضع مى پردازد. شمر به سويش تيرى پرتاب كرده و مى گويد: أبرمتنا بكثرة كلامك.١٦ (ساكت باش, ما را از زياده گويى خسته كردى.)
بُرَيْر هم كه از سربازان كهنسال امام حسين(ع) و از استادان قرائت در مسجد جامع كوفه بود, نزد لشكريان عمرسعد آمد و شروع به سخن كرد. هنوز چند جمله بر زبان نياورده بود كه از ميان جمعيت فرياد برآمد: يا برير! فدا كثرت الكلام.١٧ (برير! زياده سخن گفتى.) ٤. ادب
سلوك اجتماعى بر پايه باور به شخصيت انسانى جدا از همه باورها, خصلت ها و طبقه اجتماعى را مى توان ادب ناميد. اين همان است كه اميرمؤمنان به مالك اشتر فرمود: مردمان يا برادر توأند در ديندارى و يا همتاى توأند در آفرينش.١٨
به دو پرده از ادب رفتارى در حادثه عاشورا بنگريد:
ـ روز هفتم محرم شمر, نزديك خيمه هاى امام حسين(ع) آمد و با صدايى بلند فرياد زد: اين بنو اختنا؟ (خواهرزاده هاى ما كجايند؟) عباس و برادرانش كجا هستند؟ (شمر با مادر ابوالفضل خويشاوندى قبيله اى داشت). عباس(ع) رو گرداند و پاسخى نداد. امام حسين(ع) فرمود: پاسخ دهيد گرچه فاسق باشد.١٩ (آنگاه عباس(ع) و شمر به گفتگو پرداختند).
ـ در مسير مكه به كوفه, حرّ با هزار سواره براى بستن راه امام حسين(ع) خود را به آنان رسانيد. وى مأموريت داشت, امام را به كوفه نزد عبيدالله ببرد.
پيمودن راه طولانى تشنگى را بر حر و همراهانش غالب كرده بود. امام حسين چون تشنگى آنان را ديد, فرمان داد همه را سيراب سازيد.
أمر أصحابه ان يسقوهم ويرشفوا الخيل.٢٠
(به يارانش دستور داد كه آنها را سيراب كنند و اسبانشان را نيز سيراب سازند.) ٥. احترام به موقعيت و جايگاه انسان ها
وقتى امام حسين به منزلگاه شَرافْ رسيد, حر با هزار سوار براى بستن راه و بازگرداندن از حركت فرود آمد.
امام حسين پس از آنكه دستور داد آنان و اسبانشان را سيراب سازند, برايشان سخن گفت و از فلسفه حركت خويش سخن راند و چنين بر زبان آورد كه من خود بدينجا نيامدم, بلكه در پى دعوت ها و نامه هاى شما بود و اگر خرسند نيستيد, بازگردم.
به هر حال, وقت نماز ظهر فرا رسيد. حجاج بن مسروق اذان گفت. امام حسين(ع) رو كرد به حر و فرمود: اتصلى باصحابك. (تو با لشكر خود نماز مى خوانى؟) و حر گفت: لا بل نصلى جميعاً بصلاتك٢١ (همه به امامت شما نماز مى گذاريم.) اگر در آداب نماز جماعت از استحباب امامت حاكم, فرمانده, صاحب منزل و… سخن رفته است, امام حسين(ع) حرمت يك فرمانده را نگه مى دارد و او را مخير مى سازد و البته ادب حر نيز ستودنى است كه با آنكه براى راه بستن آمده, اما نيكو حرمت سبط رسول خدا را پاس مى دارد. ٦. احترام به پيمان ها
در منزلگاه عُذَيْب خبر شهادت قيس بن مسهر صيداوى به امام حسين داده شد. و نيز گزارش دادند كه مردم دل هايشان با شما است و شمشيرهايشان بر رويتان كشيده. طرماح به حضرت پيشنهاد كرد كه از راه منصرف شويد و به سوى كوهى در منطقه ما حركت كنيد كه از دسترس به دور است و ما براى شما بيست هزار رزمنده تعهد مى كنيم كه از شما دفاع كنند.
امام حسين پس از تشكر و سپاس فرمود: ان بيننا و بين القوم عهداً وميثاقاً و لسنا نقدر على الانصراف.٢٢
(ميان ما و مردم كوفه پيمانى است كه نمى توان از آن سرباز زد.)
و از اين رو است كه در روايت هاى بسيار, پايبندى به پيمان ها نشانه ديندارى شمرده شده است.
امام باقر(ع) در حديثى فرمود:
انّا لنحب من كان عاقلاً, فهماً, فقيهاً, حليماً, مدارياً, صدوقاً, وفيّاً.٢٣
(ما دوست داريم كسى را كه خردمند, فهيم, دانا, بردبار, سازگار, يكرنگ و وفادار به پيمان باشد.) ٧. پرهيز از جنگ افروزى
آنگاه كه امام به سرزمين نينوا رسيد, نامه عبيدالله بن زياد به حر رسيد كه بر امام حسين(ع) سخت گيرد.
در اين هنگام زهير به امام حسين گفت: نبرد با اينان براى ما آسان است از جنگيدن با لشكريانى كه پس از اين خواهند آمد.
امام حسين(ع) در پاسخ فرمود: ماكنت ابدأهم بقتال.٢٤
(من نبرد را آغاز نخواهم كرد.)
امام حسين(ع) گرچه به شهادت عشق مى ورزيد و از مرگ هراسى نداشت و آن را چونان گردنبند دختران جوان, مايه زيبايى و زيور زندگى مى دانست, اما به كشتن ديگران راغب نبود و از آن كناره مى گرفت, مگر ديگران به نبرد دست زنند. و حسينيان نيز بايد خصلت عشق به شهادت را از پيشواى خود به ارث برند و بدان ببالند و از نبرد و خونريزى خرسند نباشند كه اصل و قاعده اولى, صلح است و نبرد و جنگ, صورت اضطرار زندگى است. ٨. شيوه دعوت
وقتى امام به منزلگاه قصر بنى مقاتل فرود آمد, چادر بزرگى برپا ديد. پرسيد از آنِ كيست؟ گفته شد از عبيدالله بن حر جعفى است كه مردى متمول و ثروتمند بود. امام حسين حجاج بن مسروق را نزد او فرستاد تا وى را به سوى حسين(ع) فراخواند. حجاج چيزى همراه داشت. عبيدالله پرسيد: اين چيست؟ حجاج گفت: هدية اليك وكرامة ان قبلته هذا الحسين يدعوك الى نصرته.٢٥
(اين هديه اى براى تو است اگر بپذيرى. اينك حسين تو را براى يارى فرامى خواند.)
عبيدالله گفت: وقتى از كوفه بيرون آمدم جمعيت بسيارى ديدم كه براى نبرد با حسين مهيا مى شدند و من توانايى يارى حسين را ندارم.
چون حجاج سخن عبيدالله را براى امام نقل كرد, امام حسين(ع) با جمعى از ياران و خاندانش نزد او رفت. ٩. حضور زنان
حضور زنان و احترام به اين حضور, از سوى امام حسين يكى از منش هاى انسانى اين قيام است. حادثه عاشورا از آغاز تا پايان از حضور زنان برخوردار بوده و نيز بسيار تأثيرگذار بودند, و استاد مطهرى, حادثه عاشورا را مذنث (مخفف مذكر و مؤنث) دانسته, يعنى حادثه اى مردانه و زنانه.
همسر زهير دَلْهَمْ دخترعمرو, او را با توصيه و تشويق بسيار, به يارى حسين(ع) وامى دارد و از او وعده شفاعت در آخرت مى گيرد.٢٦ گرچه نام زهير آوازه تاريخ شد و از همسر وى كمتر سخن به ميان مى آيد.
ام وهب دختر عبدالله همسر عبدالله بن عمير كلبى, با برداشتن عمودى به تشويق شوهرش به نبرد مى پردازد و مى خواهد به همراه شوهر كشته شود كه امام حسين(ع) او را برمى گرداند و مى فرمايد بر زنان نبرد واجب نيست.٢٧
و نيز وقتى كعب بن جابر بر بُرَيْر يورش برد, همسرش او را سرزنش كرد و گفت ديگر با تو سخن نگويم, تو دشمنان فرزند فاطمه را يارى دادى.٢٨
مادر عمرو بن جناده كه كودكى يازده ساله بود, او را به رزمگاه فرستاد و شوهر اين زن در يورش نخست دشمن, به شهادت رسيد. وقتى كودك از امام حسين اجازه خواست, حضرت فرمود پدرش كشته شده و شايد مادرش راضى نباشد. عمرو گفت مادرم مرا فرستاده است.٢٩
چنانكه زنى از قبيله بكر بن وائل, هم تبارى هاى خود را به جهت غارت رزمگاه امام حسين, سرزنش كرد.٣٠
و زن خولى تا پايان عمر از اندوه و غم شهادت امام حسين(ع) آرايش نكرد.٣١
نيز در برخى كتب تاريخ نقل شده كه امام حسين(ع) در آخرين لحظات زندگى به خواهرش زينب گفت:
يا اُختاه لاتَنسينى فى نافلة الليل.٣٢
(خواهرم مرا در نمازشب از ياد مبر.)
جالب است توجه شود كه در واقعه كربلا حضور مثبت زنان در اردوگاه امام حسين چشمگير است و نيز حمايت و يارى زنانى از سپاه دشمن; ولى نام زنى كه به يارى يزيديان برخاسته باشد و آنان را مدد رسانده باشد, نقل نشده است. ١٠ . اهتمام به گرفتارى ها
در غروب روز نهم كه امام حسين(ع) يارانش را گرد آورد و آنان را براى رفتن مخير ساخت. به محمد بن بشير حضرمى كه پسرش در مرزهاى رى به اسارت گرفته شده بود, فرمود: انت فى حَلٍّ من بيعتى فاعمل فى فكاك ولدك. (بيعت خود را از تو برداشتم براى رهايى فرزندت تلاش كن.) وى در پاسخ گفت: به خداوند چنين نكنم. آنگاه امام حسين(ع) فرمود:
اذاً أعط ابنك هذه الاثواب الخمسة ليعمل فى فكاك اخيه.٣٣
(پس اين پارچه ها به فرزند ديگرت ده تا در راه آزادى برادرش از آن بهره برد.)
در پايان اميدواريم متوليان امور دينى در بزرگداشت اين گونه شعائر بكوشند:
الف. حس مذهبى و دينى اين حركت و روح گرفتن آن را قوى سازند.
ب. اين حركت را با آگاهى بخشى و معرفت دهى همراه كنند.
ج. آن را از خرافات و بدعت هاى عوامانه بپيرايند.
د. در اين مسير زنده و سازنده, مانع و آفت, ايجاد نكنند.
هـ. مقدماتى فراهم آورند تا اين حركت در جريان هاى خاص سياسى و جناحى وارد نشود, و رنگى جز رنگ حسينى به خود نگيرد.
تا ماهيت الهى و انسانى اين قيام جاودانه هميشه و چونان گذشته درس آموزى هاى بيشتر, پرتوافكنى هاى گسترده تر را به همراه داشته باشد.١. مستدرك الوسائل, ج١٠, ص٣١٨. ٢. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد, ص٧٣١. ٣. مقتل الحسين, ص٢٣٢. ٤. همان, ص١٥٦. ٥. الحياة, ج٢, ص٢١٣. ٦. همان. ٧. مقتل الحسين, ص١٩٤. ٨. همان, ص٣٣٨. ٩. همان, ص٣٢٢. ١٠. همان, ص٢٥٨. ١١. همان, ص٢٦٧. ١٢. سوره بقره, آيه ٢١, ٦٣ و١٨٣. ١٣. سوره توبه, آيه ٨. ١٤. مقتل الحسين, ص٣٢٥. ١٥. همان, ص٣٠٨. ١٦. همان, ص٢٨٤. ١٧. نهج البلاغه, نامه ٥٣. ١٨. مقتل الحسين, ص٢٨٥. ١٩. همان, ص٢٥٢. ٢٠. همان, ص٢١٤. ٢١. همان, ص٢١٤ـ٢١٦. ٢٢. همان, ص٢٢٢. ٢٣. بحارالانوار, ج٧٨, ص٢٤٥, ح٥٦. ٢٤. مقتل الحسين, ص٢٢٨. ٢٥. همان, ص٢٢٣ـ٢٢٤. ٢٦. همان, ص٢٠٨ـ٢٠٩. ٢٧. همان, ص٢٩٣ـ٢٩٤. ٢٨. همان, ص٣٠٩ـ٣١٠. ٢٩. همان, ص٣١٤. ٣٠. همان, ص٣٨٦ـ٣٨٧. ٣١. همان, ص٣٩١ـ٣٩٢. ٣٢. اعلام النساء المومنات, ص٣٨١. ٣٣. مقتل الحسين, ص٢٦٠.