آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢
نقد و معرفى كتاب الأنس والعُرْس ابوسعد آوى
ذکايى ساوى مرتضى
الأنس والعُرْس, للوزير الكاتب أبى سَعد منصور بن الحسين الآبى (المتوفى سنه ٤٢١هـ.) اعداد و تحقيق ايفلين فريد يارد, دمشق, دارالنمير, الطبعة الاولى ١٩٩٩م, ٤٨٧ص.
ابوسعد منصور بن حسن بن حسين آوى (=آبى) فقيه, محدّث, شاعر, تاريخنگار و دولتمرد شيعى در اوايل قرن پنجم هجرى است كه در حدود نيمه سده چهارم هجرى قمرى, در آوه ساوه زاده شده, اوايل عمر را در همانجا زيسته و مقدمات علوم را هم در آنجا فرا گرفته است. وى بعدها در اوج شكوفايى علمى خويش به وزارت دولت ابوطالب مجدالدوله رستم بن فخرالدوله ديلمى (٣٨٧ـ٤٢٠ق/ ٩٧٧ـ١٠٢٧م) رسيد كه مدت ها بر رى حكومت داشت, و از سوى او وزير كبير, ذى المعالى و زين الكفاة لقب يافت.
آوى يك وزير شيعه مذهب بوده است, اما در دوران وزارت خود فعاليت مهم سياسى كه باعث شهرت وى شود انجام نداده است. مورخان و زيستنگاران معاصر آوى و ديگران, وجهه مهم و برجسته زندگى او را در وزارت او ندانسته اند بلكه از وى به عنوان يك دانشمند و اديب ياد كرده اند.
برادر وى ابومنصور آوى نيز از دانشمندان دوران بود و سال ها بر مَسند وزارت ملوك طبرستان بود. عبدالجليل قزوينى در كتاب النقض (تأليف سال ٥٥٦ ـ٥٦٠هـ) درباره اين دو برادر چنين نوشته است: (استاد ابومنصور و برادرش ابوسعد وزيران محترمى بودند از آبه, و جاه و تمكين و رفعت ايشان از آفتاب ظاهرتر است… و بُندار رازى را در مدح اين دو برادر وزير بيست وهفت قصيده غرّاست).١
براساس آنچه در منابع و متون كهن تاريخى آمده, ابوسعد آوى چند اثر بزرگ تأليف كرده است:
١. كتاب تاريخ رى: متأسفانه تاكنون نسخه اى از اين كتاب ارزشمند شناخته نشده است. ابومنصور ثعالبى معاصر آوى درباره اين كتاب گفته: (لَه مِن المصنفات كتاب التاريخ الذى لم يسبق الى تصنيف مثله)٢ يعنى تا آن زمان چنين كتابى تصنيف نشده بود. ياقوت حموى صفحاتى چند از اين كتاب را در معجم الادباء نقل كرده است.٣ مؤلف مجمل التواريخ تحت عنوان (ذكر تواريخ آل بويه و بعضى اخبارشان گفته: (ومن اين تاريخ از مجموعه بوسعد آبى بيرون آوردم)٤ رافعى قزوينى در اثر بزرگ خود (التدوين) ضمن ترجمه حال صاحب بن عبّاد گفته: (وذكره ابوسعد الآبى فى كتابه فى اخبار الرى فقال قد انقرض بموته).٥
٢. نزهة الاديب: كتاب بسيار مفصلى بوده كه متأسفانه آن هم تاكنون شناخته نشده است.
٣. نثر الدّر: كتابى است بزرگ در باب نوادر, نكته ها و ظرايف تاريخى و ادبى. نگارنده اين مقاله سال ها پيش (١٣٧٢) در مجله آينه پژوهش (سال چهارم, ش٢٠) در مقاله اى با عنوان (ابوسعد آوى و نثر الدر) ضمن معرفى مبسوط ابوسعد آبى, به نقد و بررسى كتاب نثر الدر پرداخته است.٦ نثر الدر بين سال هاى ١٩٨١ تا ١٩٩١م. در هفت جلد از سوى (الهيئه المصريه العامة للكتاب) به همت برخى از محققان بزرگ مصرى به چاپ رسيده است. [جلد اول با مقدمه و تحقيق محمدعلى قرنه و مراجعه على محمد البجاوى در سال ١٩٨١م, جلد دوم و سوم نيز با تحقيق و مراجعه همان ها در سال ١٩٨١ و ١٩٨٣م, جلد چهارم با تحقيق محمدعلى قرنه و مراجعه دكتر حسين نصار در سال ١٩٨٥م, جلد پنجم با تحقيق محمد ابراهيم عبدالرحمن و مراجعه على محمد البجاوى در سال ١٩٨٧م, جلد ششم, قسمت اول با تحقيق سيده حامد عبدالعال و مراجعه دكتر حسين نصار در سال ١٩٨٩م, جلد ششم, قسمت دوم با تحقيق و مراجعه همان ها در سال ١٩٨٩م, و جلد هفتم با تحقيق سيد منير محمد مدنى در سال ١٩٩١م در قاهره به چاپ رسيده است.]
گزيده هايى از هر كدام از مجلدات نثرالدر نيز اخيراً در دمشق توسط انتشارات وزارة الثقافيه سوريه با مقدمه و تعليقات مظهر الحجّى به چاپ رسيده است.٧ آقاى (اُون) آلمانى نيز سال ها قبل پيش از چاپ نثر الدر مقاله اى در معرض اين كتاب در مجله انجمن شرقشناسى آلمان (ج٥٤, ص٢٤ـ٧٥) نگاشته است.٨ آقاى منير محمد مدنى در مقدمه جلد هفتم نكته جديدى را متذكر شده اند كه جزء هفتم نثرالدر در سال ١٨٨٣م در تونس با تحقيق دكتر عثمان بوغانجى به چاپ رسيده است و در واقع تصحيح و تحقيق اين جلد نثر الدر رساله دكتراى وى بوده است. آقاى منير محمد مدنى مقايسه اى كوتاه بين تحقيق خود و تحقيق دكتر بوغانجى در مقدمه جلد هفتم چاپ قاهره انجام داده است.
٤. كتاب الانس والعرس: از اين كتاب كه تاكنون تنها نامى از آن شناخته بود, خوشبختانه در چند سال اخير به همت محققى سترگ و سخت كوش و كم ادعا آقاى دكتر ايفلين فريد بارد, نسخه اى از آن شناخته شده و با روشى علمى و متقن تصحيح و تحقيق شده و در سال ١٩٩٩م توسط انتشارات دارالنمير دمشق در سوريه به چاپ رسيده است. محقق در مقدمه اطلاعات زيادى درباره خود نداده است, اما از (التمهيد) او بر كتاب چنين برمى آيد كه وى دانش آموخته رشته ادبيات عرب در دانشگاه قديس يوسف دمشق است و اين نسخه را تحت اشراف و راهنمايى استادانى چون دكتر جميل علوش, دكتر أهيف سنو, دكتر وليم خازن و دكتر عادل فريجات تصحيح و تحقيق كرده است. (ص٩)
الانس والعرس چنان كه بعداً نيز خواهيم ديد كتابى است كه به شكل موضوعى مرتب شده و درباره هر موضوع ابوسعد آوى اشعار مناسب و نادرى از شاعران عرب از عهد جاهلى گرفته تا زمان خود آورده است.
محقق كتاب نخست براى هر قطعه شماره اى نهاده است و بحر عروضى اشعار هر قطعه را در بالاى آن ذكر كرده, آن گاه شاعر يا گوينده را كه نام وى در متن اثر درج نشده در پاورقى ها براى بار نخست به اختصار شناسانده و منابع شعر را در دواوين مختلف ذكر كرده است. لغات غامض را با استفاده از فرهنگ لغت هاى معتبر شرح كرده, و در پايان فهارس فنى را مشتمل بر فهرست آيات قرآن, احاديث نبوى, اقوال مأثور, اسامى شعرا, اعلام, شعرها, وزن هاى عروضى و قوافى و سرانجام فهرست موضوعى سامان داده است.نسخه خطى اساس
نسخه خطيِ اساسِ محقق كتاب تنها يك نسخه نفيس و منحصر به فرد در كتابخانه ملى پاريس (با شماره ٣٣٠٤) است كه بر روى يك ورقه آن به خطى غير از خط اصلى نام آن (اُنس الوحيد) و مؤلف آن ثعالبى ذكر شده است. وى از طريق مطالعه كتاب (تاريخ التراث العربى) دكتر فؤاد سزگين اين نسخه را شناخته است. و پس از مطالعه و تحقيق و تفحص بسيار بر روى نسخه براى او ثابت شده كه نسخه برخلاف نامى كه كاتب بر آن گذاشته است كتاب الانس والعرس تأليف ابوسعد آوى است نه الانس الوحيد ثعالبى, و دلايل خود را در دو قسمت دلايل داخلى از خود نسخه و ديگر دلايلى از خارج نسخه در مقدمه باز گفته است. از جمله دلايل داخلى از خود نسخه ابياتى است كه از ابومحمد مخزومى معروف به ابن نباته معاصر آوى نقل شده و مؤكداً به ابوسعد آوى و برادرش ابومنصور وزير دلالت و اشاره دارد.
ساعدت سَبقَ أبى سعدٍ مُراسلَة
تساويان كَخَفى أخرج ناجٍ
…فَزِدْتُما بضياءٍ فى النهار إذا
حبت وأشرقتُما فى ليلة الداجى
(الانس والعرس, برگ٧٨)
از دلايل ديگر قصيده است كه مؤلف به آن عنوان (وللصفى ابى العلاء ابن حسّون الينا) داده و آن قصيده اى است در ١٩ بيت از دوست و يار نزديك آوى (ابى العلاء ابن حسّون همدانى رازى) (متوفى سال ٤٥٠ق) كه خطاب به دو برادر وزير أباسعد و ابومنصور است:
يا ناظرى عَينَ الزمان قَررَتُها
و مشيّدى ركنُ الفعال سلِمتُما
…وسعِدتُما بالمهرجان غنيتُما
ما شاقَ تغريدُ الحمام متيّما (ص٣٣٨)
ثعالبى در تتمه يتيمةالدهر به دوستى ابوالعلاء ابن حسّون با آوى اشاره كرده و اشعارى از آوى خطاب به او در وصف سرماى فيروزكوه نقل كرده است:
يا كاتبى القِ الدواة
وقُط حافيه الاباء
ارهف يراعتك التى
تزرى مضاء القضاء
واكتُب لسيدنا صفّى الـ
ـ حضرَتَين ابى العلاء
مِن عبده الآبى مُعْـ
ـطيه القياد بلا إباء٩
به غير از همه اين ها آنچه كه صراحتاً و قاطعانه تأكيد دارد كه اين نسخه خطى كتاب الانس والعرس آوى است نه انس الوحيد ثعالبى, مقدمه خود مؤلف در ورقه اول از نسخه خطى است كه تصريح كرده: (واستخرت الله وجمعتُ هذا المجموع وسميّته الانس والعرس.) (مخطوط, برگ١)
محقق كتاب از خود پرسيده است: معنى الانس والعرس چيست و چرا آوى اين عنوان را براى كتاب برگزيده است؟ سپس خود پاسخ داده (الانس يا الإنس يا الأنس به معناى استئناس و طمأنيته و آرامش خاطر و سكون و اين ها ضد وحشت و نفور هستند. و از معانى عُرس مائده كثيره است; يعنى خوراكى هاى متنوع, پس اين معانى براى كتاب او كه براى لطيف سازى اوقات در نشست هاى دوستانه است, مناسب است. علاوه بر آن مطالب كتاب غذايى براى روح با فوائدى براى عقل است. (ص٣٦, مقدمه)تحقيق در منابع شناخت آبى (=آوى)
محقق كتاب آقاى ايفلين فريد يارد در مقدمه تحقيقى درباره شرح زندگى مؤلف و ترسيم صورتى از وضع سياسى دوران زندگى او در دولت بويهيان انجام داده است (ص٨) و سپس بحثى در خصوص شعر و نثر آبى و نيز پايه و جايگاه آن ها در ادبيات عرب مطرح كرده است. وى هنگامى كه منابع و مصادر شناخت ابوسعد آبى را ذكر كرده است از متقدمان: يتيمة الدهر ثعالبى (٤٢٩ق), دميه القصر باخرزى (٤٦٧ق) معجم البلدان ياقوت حموى (٦٢٦ق), عيون التواريخ ابن شاكر كتبى (٧٦٤ق) [او همان كسى است كه اول بار كتاب الانس و العرس را به ابوسعد آوى نسبت داده است], فوات الوفيات ابن شاكر كتبى, الوافى بالوفيات صفدى (٧٦٤ق) و از متأخران امل الآمل عاملى (١١٠٤ق), كشف الظنون حاجى خليفه (١٠٦٧ق), هديه العارفين بغدادى (١٣٣٩ق) و اعيان الشيعه محسن الامين (١٣٧١ق, الذريعه شيخ آغابزرگ طهرانى (١٣٣٨ق), و الاعلام خيرالدين زركلى (١٣٧٧ق), معجم المؤلفين عمر رضا كحّاله (١٣٩٥ق) و تاريخ الادب العربى كارل بروكلمان و معجم الاعلام بسّام عبدالوهاب الجابى را نام برده است. به نظر مى رسد او از منابع مهمى همچون النقض عبدالجليل قزوينى (٥٥٦ق) و معجم الادباى ياقوت حموى و التدوين رافعى قزوينى, مجمل التواريخ, تلخيص الآداب فى مجمع الا القاب ابى فوطى, مجمع التواريخ حافظ ابرو از متقدمان, و نيز از تحقيقات متأخران از مقاله اون آلمانى و حواشى ارزشمند و مفصل استاد فقيد سيد جلال الدين محدث اُرموى بر فهرست منتجب الدين١٠ والنقض١١ و موارد ديگر بى اطلاع بوده است.
نكته ديگر اين كه آقاى ايفلين فريد يارد در صفحه ١٨ مقدمه شيخ طوسى را از استادان ابوسعد آوى ذكر كرده است:
(اما شيوخه فقد عرفنا منهم الطوسى و هو محمد بن حسن بن على فقيه الشيعه و مصنّفهم) آن گاه در صفحه ٣٦ مقدمه كتاب, شيخ طوسى را از شاگردان آوى خوانده است. (والمعروف اَنّ الشيخ أباجعفر طوسى هذا من تلامذة الآبى كما تقدم) و آن گاه به كتاب امل الآمل العاملى ارجاع داده است (ج٢, ص٢٧).
در اين جا تأملى بايد كه نخستين كسى كه شيخ طوسى را استاد ابوسعد آوى خوانده است شيخ منتجب الدين على بن بابويه رازى (در قرن ششم هجرى) بوده است. با توجه به اين كه شيخ طوسى (متولد سال ٣٨٥ق در طوس) در سال ٤٠٨ق يعنى در بيست وسه سالگى در بغداد رحل اقامت افكنده است و تا پايان عمر در عراق بوده و در سال ٤٦٠ق در نجف درگذشته است, معلوم نيست كه تا چه حد مى توان با اين قول موافق بود كه ابوسعد آوى كهن سال در دوران جوانيِ شيخ طوسى شاگرد او باشد؟ علاوه بر آن, خود آوى در آثار خود تا جايى كه نگارنده اطلاع دارد, در هيچ كجا ذكرى از شيخ طوسى به ميان نياورده است. اما استفاده وى از شيخ صدوق (م٣٨١ق) محرز است. زيرا هم به لحاظ زمانى و هم به لحاظ مكانى استفاده آوى از شيخ صدوق كه سال ها در رى سكونت داشته است, منطقى و صواب مى نمايد. مضافاً اين كه آوى از شيخ صدوق روايت كرده است. شيخ آغابزرگ طهرانى روايت آوى را از شيخ صدوق نقل كرده است.١٢ محدث نورى(ره) در فايده سوم از خاتمه مستدرك ضمن ذكر مشايخ محمد بن احمد بن الحسين النيشابورى ملقب به مفيد به نكته اى كه در بالا به نظر ما رسيده بود, اشاره كرده است: (هذا السند ممّا يَغتنم فيما بين الطرق مِن جهة العلو و رُبّما يَستغرب فى بادى النظر فانّ الذى كان يقرأ على أبى جعفر الطوسى كيف يروى عن الصدوق المتقدم عليه بطبقتين؟) (ص٤٨٨ـ٤٨٩).منابع و مصادر (الانس والعرس)
چنان كه در بخش هاى بعدى مقاله خواهيم ديد, كتاب الانس والعرس حاوى اشعار بسيار زيبا و بعضاً نادر از شاعران عرب از عهد جاهلى پيش از اسلام گرفته تا زمان خود ابوسعد آوى است. آيا آوى به اين همه دواوين شاعران دسترسى داشته است؟ مسلماً جواب منفى است. خود وى در مقدمه كتاب گفته وى مجموعه هاى بزرگ و زيادى را در دست داشته كه اين گونه اشعار را يكجا جمع آورى كرده و در خود داشتند. (فَقَد رأيتُ اَنّ جماعةً مِن ذوى الهمم جمعوا اشياء كثيره من الاداب والحِكم وسَبَطوا المجلدات فى الشعر والنوادر والحكايات, فاستخرتُ الله تعالى, و جمعتُ هذا المجموع اللطيف وسميّته كتاب الانس والعرس) (ص٤١). يعنى ديدم جمعى از صاحب همتان كه مجموعه هاى بزرگ درباره آداب و حكم گردآورى كرده اند و آن ها را در قالب مجلداتى در شعر و نوادر حكايت سامان داده اند…).
بر اين اساس محقق كتاب احتمال داده كه آوى از چند كتاب مشابه موضوع الانس والعرس كه معاصر و يا قبل از آن تأليف شده اند, بهره برده باشد. يكى از اين كتاب ها (الصداقه والصدّيق) تأليف ابوحيان توحيدى است. بسيارى از اشعارى كه در الانس والعرس آمده است پيش از آن در الصداقه والصديق نيز درج شده است. اين كتاب با مقدمه و تحقيق دكتر ابراهيم گيلانى در دمشق به چاپ رسيده است. و نيز كتاب (مجموعة المعانى) از مؤلفى نامعلوم كه ابواب زيادى از آن با ابواب الانس والعرس شباهت دارد, ممكن است مورد استفاده آوى قرار گرفته باشد, اين كتاب نيز با تحقيق و مقدمه استاد عبدالمعين ملوحى در دمشق به چاپ رسيده است. در (الفهرست) ابن نديم (٣٨٥ق) در اين باب كتاب ديگرى با نام (الصديق والصداقه) تأليف البن خمّار (ولادت ٣٣١ق, وفات: نامعلوم) ذكر شده است كه شايد مورد استفاده آوى قرار گرفته است. (النديم, الفهرست, ص٣٢٣).
برخى اشعار نقل شده توسط آوى هم به نظر مى رسد از منابع شفاهى به او رسيده باشد. مثلاً جايى در نقل شعرى از صاحب بن عباد گفته: (انشدنى الصاحب لنفسه: سپس روايت از صاحب بن عباد نقل كرده است) (ص٤٤٣) كه حتى در ديوان چاپ شده صاحب بن عباد (طبع بغداد, تحقيق شيخ محمد آل ياسين) نيز نيامده است. مثال ديگر اشعار نقل شده از ابراهيم بن عباس صولى است كه آوى گفته اين اشعار منسوب به اوست كه در دوستى با محمد بن عبدالملك زيات سروده است. (ص٢٨٥) يكى از نكات برجسته در تحقيق مصحح سخت كوش كتاب اين است كه وى بيش تر شاعرانى را كه ابوسعد آوى شعرى از ايشان نقل كرده به شكل دقيق شناسانده است و البته گاهى اين امر در همه موارد براى او ممكن نبوده است. فى المثل عمر بن مرة الازدى را نتوانسته شناسايى كند. (ص١٥١)ارزش هاى الانس والعرس
الانس والعرس از چند جنبه اثرى نفيس و منحصر به فرد است. يكى از آن جهت كه ابياتى از برخى شاعران در آن درج شده است كه در هيچ جاى ديگر درج نشده است. حتى در دواوين تحقيق شده از شاعران مذكور در الانس والعرس جاى بسيارى از اشعارى كه در اين كتاب آمده خالى است. از جمله ٧٤ بيت از اشعار ابى على البصير كه در الانس والعرس هست و در ديوان او نيست. ١٣ بيت از اشعار محمد بن هازم باهلى كه در الانس والعرس هست و در ديوان چاپ شده او با تحقيق محمد خير البقاعى نيست. هفده بيت از اشعار ابى العتاهيه كه در ديوان چاپ شده او با تحقيق شكرى فيصل نيست. هشت بيت از مردان بن ابى حفص كه در اين كتاب هست و در ديوان چاپ شده او با تحقيق حسين عطوان نيست. چهار بيت از على بن الجهم كه در ديوان او با تحقيق خليل مردم بك نيست. چهار بيت از شعر محمود الوراق كه در ديوان او به تحقيق وليد قصاب نيامده است, و بسيارى موارد ديگر. گذشته از اين ها نكته اى كه محقق كتاب به آن اشاره كرده اين است كه با استفاده از الانس والعرس مى توان بسيارى از اشعار مغلوط, يا ناقص يا مختل الوزن در دواوين بعضى شاعران را تصحيح كرد. مثلاً اين بيت در ديوان ابى تمام (ص٤٧٠ طبع الحاوى) چنين ذكر شده است.
ولم تنظم العِقد الكَعاب لزينة
كما تنظم الشمع الشّتيت الشمائل
در صورتى كه صورت صحيح آن كه در الانس والعرس آمده است در مصراع دوم (الشمل) است و نه الشمع. (ص٤٠)سيرى در الانس والعرس
ابوسعد آوى اين كتاب را در ٣٤ باب تأليف كرده است و براى هر فصل عنوان جداگانه اى نهاده و درباره آن عنوان ابتدا آيات قرآن كريم, احاديث نبوى, يا روايات اهل بيت(ع) يا ظرائفى از ادباى بزرگ را نقل كرده و آن گاه اشعار شاعران عرب را از عهد جاهلى تا زمان خود درباره آن موضوع ذكر كرده است. اين تنظيم موضوعى مطالب بر ارزش و پر بارى الانس والعرس بارها افزوده است.
مثلاً باب دوم كتاب: (اختيار مودّةالابرار و تجنب الاشرار) با روايتى از رسول خدا آغاز شده است: (رُوى عن ابن عباس انه قال: قيل يا رسول الله ايُّ جلساتنا خير؟ قال: مَن ذُكّركُم بالله رؤيته وزاد فى عِلمكم منطقه وذكركم بالآخره عمله) (ص٥٣) ابن عباس روايت كرده است كه از رسول خدا پرسيده شد از دوستان و هم نشينان ما كدام بهترند؟ فرمود: كسى كه ديدار او شما را به ياد خدا بيندازد و منطق او علم شما را زياد كند و عمل او آخرت را به ياد شما آورد.)
و نيز رسول خدا فرمود: (دين المرء على دين خليله, فلينظر أحدكم مَن يحال)١٤ دين انسان بر پايه دين دوست اوست. پس هر يك از شما نيك بنگرد كه با كه دوست مى شود.
آنگاه آوى در اين باره اشعار شاعران را نقل كرده است:
قال طرفة بن العبد:١٥
عن المرء لاتَسال وسَل عن قرينه
فكلُّ قرينِ بالمقارن يقتدى(ص٥٤) (طويل)
يعنى: از حال مرد سؤال نكن, بلكه از دوست او بپرس. زيرا هركس با همنشين خود قرين و همراه است و به او اقتدا كند.
و يُروى لزيد بن على ـ عليهما السلام١٦
١. أبُنيَّ اِمّا اُفقَدَنَّ فَلاتكن
دَنِسَ الفعال مبيّض الاثواب (الكامل)
٢. واحذَر مصاحبة اللئام فَربّما
أردى الكريم فسولَة الاصحاب (ص٥٤)
و أنشد ثعلب:١٧
١. اخوك الذى إن سرّك الامرُ سرَّه
وإن نابَ أمر ظل وهو حزين (طويل)
يُقرّب مَن قَرَّبتَ مَن ذى مَودّة
ويُقصى الذى أقصيتَه ويُهين (ص٥٥)
قال لقمان: (ثلاثة لايُعرفون اِلاّ مع ثلاث: لايعرف الحكيم الا عند الغضب, ولا الشجاع الاّ فى الحرب ولا أخوك عند حاجتك اليه)
لقمان (لقمان بن عاد بن ملطاط از قوم بنى وائل و شاعر جاهلى است. او غير از لقمان حكيم مذكور در قرآن كريم است)١٨ گفت: سه گروه شناخته نشوند مگر با سه چيز: شناخته نشود حكيم مگر هنگام خشم, و شجاع مگر هنگام جنگ, و برادرت مگر موقع نياز تو به او.
و سرود:
وَما الناس الا اثنان: هذا موكّل
بما يُعجب الاخوان اِن قال او فَعَل (الطويل)
فيَزل محموداً اِذا حلَّ بلدة
ويرحَل محموداً اذا قيل قد رحَل
وامّا الذى لاخير فيه وانّه
وإن اطعم السلوى وإن العق العسل (ص٦٠)
…
عبيدالله بن عبدالله بن مسعود:١٩
أخلاّء الرَّخاء هم كثير (الوافر)
ولكن فى البلاء قهُم قليل
فلاتغرُرك خُلّة مَن تواخى
فما لك عند نائبهٍ خليل(ص٦١)
باب سوم كتاب (مواساة الاخوان ومساعدتهم) نام دارد. (ص٦٧)
ابراهيم بن عباس:٢٠
ولكنَّ الجواد أباهِشام (الوافر)
صحيحُ الجَيبِ مأمون المغيب
بَطىء عَنك ما استَغيتَ عنه
وطلاّع عليك مع الخطوب (ص٦٨)
بشار:٢١
خَيرُ اخوانك المشارك فى المرُّ (الخفيف)
وأين الشريك فى المرَّ أينا
والذى إن شهدتَ زانك فى الـ
مشهد, أو غِبت كان اُذناً وعيناً
ذاكَ مثلُ الحُسام أخلصه الـ
قينُ جلاه البلاءُ فازداد زَينا(ص٧٠)
العطوى:٢٢
يقولون قبل الدار جار مصادق (الطويل)
وقبل الطريق النهج اُنس رفيق
فقلتُ: وندمان الفتى قبل كأسه
فماحثَّ كاس الحُرَّ مِثل صدق(ص٧١)
الرئيس ابوالفضل بن العميد٢٣
واخٍ كماء المُزن يفزعَه (الكامل)
للمُبتَغيه على الصدى ثلج
متوضح الاخلاق لو غُمِسَت
فيه الليالى السود لم يدج(ص٧٦)
فضل الشاعرة٢٤
يا مَن تزيَّنَتِ العلوم بلفظه (الكامل)
وعلا ففاتَ مراتبَ الادباء
صرف الإله عن المودة بيننا
وعن الاخاء شماته الاعداء(ص٧٧)
باب الرابع (چهارم) الانس والعرس (إستبقاء مودّة الاخوان واحتمال هفواتُهم) نام دارد. (ص٧٨)
اين باب با شعرى از نابغه ذبيانى شاعر بزرگ جاهلى و از شاعران معروف به معلقات سبع آغاز شده است
ولستَ بمستَبق أخاً لا ثلمُّه
على شَعَثٍ ايُّ الرجال المهذّب (طويل)
در اين باب هم چنين اشعارى از بشار بن بُرد, مطيع بن إياس كتانى (متوفى ١٦٦ق) ابوالعتاهيه, ابوالاسود دُئلى (متوفى ٦٩هـ) مبرّد, ابوزيد نحوى, سابق البربرى ساكن رقّه شاعر دوران عمر بن عبدالعزيز خليفه اموى (متوفى ١٠٠ق) محمد بن يزيد المهلبى (مقتول ١٩٦ق در اهواز), يحيى بن معاذ رازى (متوفى: ٢٥٨ق در نيشابور) و… نقل شده است. مثال:
أنشد المبرّد:٢٥
إ لبَس الناس على أخلاقهم (الرمل)
ليس كلُّ الناس يهوى ما تريد(ص٨٥)
يزيد المهلّبى٢٦
اذا ما حليل لى جفانى بررتُه (الطويل)
فعلمتُه حقَّ الاخاء لِيُعتَبا (ص٨٩)
باب پنجم: (مَن جعل الاخاء نسبا و المشاكلة قرابة من دون النسب بالاب) نام گرفته است, و با شعرى از ابوتمام٢٧ آغاز شده است:
و قلتُ: أخ: قالوا: أخ مِن قرابة (الطويل)
فقلتُ لهم انّ الشكول أقارب
نسيبان فى حزم ورأى ومذهب
وإن باعدتَنا فى الاصول المناسب(ص٩٢)
و اشعارى از دعبل خزاعى, ابونواس, علوى اصفهانى (متوفى ٣٢٢ق), ابن مناذر (م١٩٨ق) نطاّحه (مقتول: ٢٩٠ق), الاعشى (شاعر جاهلى), الاُقيشر [ابومعرض مغيره بن عبدالله اسدى] شاعر مخضرم (متوفى: ٨٠ق), أصمعى, و وليد بن عبيد بن يحيى بُحترى (م: ٢٨٤ق) در آن ذكر شده است. در قسمتى از اين بخش چنين آمده است:
(وقد قدّم الله تعالى الصديق على القريب فى قوله: (فمالنا من شافعين ولاصديق حميم) والحميم:٢٨ القريب, وقال النبى(ع): (الارواح جنود مجَنَّده, فما تعارف منها ائتلف, وما تناكر منها اختلف),٢٩ ابونواس٣٠ اين معانى را از قرآن كريم و حديث نبوى گرفته و به نظم كشيده است:
انّ القلوب لأحباد مجندة (البسيط)
لله فى الارض بالاهواء تعترف
فما تعارف منها, فهو مؤتلف
وما تناكر منها, فهو مختلف (ص٩٤)
أنشد الاصمعى:٣١
لكل امرىءٍ شَكل من الناس مثله (الطويل)
وكل امرىء يهوى الى من يشاكله(ص٩٩)
باب ششم با عنوان (ائتلاف القلوب وتقاربها وإن تباعدت الاجسام) با حديثى از پيامبر(ص) آغاز شده است: المؤمن مألف, ولاخير فيمن لايألف ولايؤلف). واشعارى از عبيدالله بن عبدالله بن طاهر خزاعى (متوفى٣٠٠ق), ابن الدُّمَينه (حدود ١٣٠ق) بكر بن نطاح (متوفى ١٩٢ق), ابن ميّاده (متوفى: بين ١٣٦ـ١٤٦ق), عباس بن احنف (متوفى: ١٩٢ق), ابوعينه (متوفى: ١٤١ق), احمد بن إسماعيل خصيب (متوفى: ٢٩٠ق) احمد بن يوسف عجلى (متوفى: ٢١٣ق) و برخى ديگر آمده است: مثال
بكر بن النطاح:٣٢
بَعَثتُ اليك نصائحى ومودّتى
قبل اللقاء وتشاهد الارواح
وعلى القلوب من القلوب دلائل
بالود قبل تشاهد الاشباح(ص١٠)
(الكامل)
باب هفتم: (الاقتصاد فى المحبة والبغض) (ص١٠٧) با روايتى كه حضرت على(ع) از رسول خدا(ص) نقل كرده آغاز شده است: (أحبب حبيبك هَوناً مايكون بِغَيضَك يوما ما. وأبغض بغيضك هوناً مايكون حبيبك يوماً ما)٣٣ (ص١٠٧)
در اين باب هم اشعارى از مبرد, ابوالاسود, عباس بن احنف و عبدالملك بن عبدالرحيم حارثى (متوفى١٩٠ق) و نامه منظوم سعيد بن سليمان مساحقى به عمرو بن عبدالرحمن عامرى و همچنين كلامى از عمر بن خطاب نقل شده است (ص١٠٨). اين اشعار از دعبل خزاعى در باب دهم كتاب زيباست:
صديقك حينَ تستغنى كثير
و مالك عند فقرك من صديق
فلا تَغضب على احدٍ اذا ما
طوى عنك الزيارة عند ضيفٍ (ص١٣٧)
(الوافر)
باب يازدهم با عنوان (مَن تسلّى عن إخوانه المتغيّرين له أو جازاهم عن أفعالهم الذميمة أو تربّص بهم الدوائر) نام دارد و فصلى طولانى است. (ص١٥٢ـ١٧٦)
اين شعر از ابن عروس (محمد بن محمد بن عروس شيرازى) متوفى ٢٨٠ق است:
ساغسِلُ مِنك يديَّ اللَّتين
ملأتهما بك من ريح عاد
فلا باكيا لفراق عليك
ولا لابساً فيك ثوب حِداد
فما فيك للخير مِن مُستفاد
ولافيك للشر من مُستزاد(ص١٧٠)
(متقارب)
و اين يكى از ابوالحسن منصور بن اسماعيل بن عمر تميمى مصرى شافعى شاعر و فقيه متوفى سال ٣٠٦ق است:
لاتأسفَنَّ على خِلّ تفارنه
اِنّ الاقاصى قد تدنو وتأتلف
ما إن فقدتُ ولا صارمتُ مِن احد
اِلاّ تقيض لى من بعده خلف
فى الناس مبتدل والارض واسعة
فيها مجال لذى لبّ ومنصرف(ص١٧٤)
(البسيط)
باب سيزدهم با عنوان (مَن كره موالاة عدوّ الصديق) (ص١٧٩) روايتى را از ابن مقفع (ابوعمرو عبدالله روزبه بن دازويه) دربردارد. (إذا رأيت) (رأيت صديقك مع عدوّك فلاتسىء به الظن… الخ) ص١٨٠
و اين شعر از مبرّد:
عدوّ صديقى داخل فى عدواتى
ولست لمَن عادى الصديق ودوداً (ص١٨٠)
(الطويل)
كه ناظر است به كلام زيباى حضرت على(ع) (اصدقائك ثلاثه واعدائك ثلاثه: واما اصدقائك صديقك, وصديق صديقك و عدو عدوك, وامّا اعدائك, عدوّك, وعدوّ صديقك وصديق عدوّك. يعنى دوستان تو سه كس و دشمنان تو نيز سه كس هستند: اما دوستانت: دوست تو و دوستِ دوست تو, و دشمن دشمن تو. اما دشمنانت: دشمن تو, دشمن دوست تو و دوست دشمن توست.
و اين شعر را آوى از شاعرى بدون ذكر نام او نقل كرده است:
عدوّك مَن عادى صديقك صدره
ومَن هو والقاليك مؤتلفان (ص١٧٩)
و اين دو بيت از ابوالشيص (محمد بن عبدالله بن زريق الخزاعى):
انّما أمحض المودّة منّى
كلّ ذى حيطة عليّ شفيق
مَن أرى انّه عدوّ عدوّى
وارى انّه صديق صديقى (ص١٨٢)
(الخفيف)
باب شانزدهم (اغباب الزيارة) نام دارد. آوى گفته: شريف ترين كلام در اين باره قول پيامبر(ص) يا معصوم(ع) است كه گفت: (زُرغبّاً تزدد حُبّاً) يعنى ديدار كم تر كن و محبت افزون گردان. و نيز اين گفته پيامبر(ص) كه (اذا زُرت الصديق فزره غِبّا) هنگامى كه دوستى را ديدار مى كنى [دفعات] را كم تر كن. (ص٢٠٤) و اين اشعار را نقل كرده است:
وأقلل زورَ من تهواه تزدد
اذا ما زرته ثقة وحباً (ص٢٠٤)
(الوافر)
و اين شعر از ابوتمام:
وطول مقام المرء فى الحيّ مخلق
لديباجتيه فاعترب تتجدد
فانّى رأيت الشمس زيدت محبه
الى الناس أن ليست عليهم بسرمد (ص٢٠٥)
(الطويل)
به نظر مى رسد همين مطالب و اشعار, مورد نظر سعدى شيرازى در آفرينش اين حكايت از گلستان باشد: (ابوهريره ـ رضى الله عنه ـ هر روز به خدمت مصطفى ـ صلى اللّه عليه ـ آمدى. گفت: يا اباهريرة زرنى غبّاً تزدد حبّاً: هر روز ميا تا محبت زياده شود. صاحبدلى را گفتند: بدين خوبى كه آفتابست, نشنيده ايم كه كس او را دوست گرفته است و عشق آورده. گفت: براى آن كه هر روزى توان ديد مگر در زمستان كه محجوب است و محبوب)٣٤
و اين شعر از ابوالعتاهيه:٣٥
اِنّى كثرتُ عليه فى زيارته
والشىء عنده مملول اذا كثرا
ورأبَنى منه أنّى لا آزال أرى
فى طرفه قصراً عنّى اذا نظرا(ص٢٠٥)
(البسيط)
باب سى وچهارم كه آخرين فصل الانس والعرس است (عيادة الاحباب والعشاق) نام دارد (ص٤٤١). در اين باب اشعارى از عبد بنى حسحاس شاعر مخضرم (مقتول: ٤٠ق), عبدالملك بن عبدالرحيم حارثى (متوفى: ١٩٠ق), مؤمل بن أميل بن اُسَيد محاربى (شاعر مخضرم دو دولت اموى و عباسى متوفى: ١٩٠ق), عباس بن احنف, ابن ابى اميه (معاصر ابى العتاهيه), صاحب بن عباد, جميل بن عبدالله بن معمر غدرى, ابوعلى حمدونى, مهلبى وزير, ابوطامه سعد المرى الحاجب, وابوفراس الحمدانى (حدود ٣٥١ق) نقل شده است. ابوفراس همان كسى است كه صاحب بن عباد درباره او گفته (بُدِئ الشعر بملك وختم لملك يعنى امرأ القيس وأبافراس الحمدانى.)٣٦
اين ابيات او آخرين عبارات الانس والعرس است:
أبوفراس:
وقد احترزتَ أبالعلاء فلاتُنَل
واكتب بخطك ماتقول مبيّنا
هوَّن عليك فلليالى هبّة
تدع الذى استصعَبتَ منها هيّنا
جهد الفقيه لان يلفق عذرة
فوجدته عنها عيّيا ألكسنا(ص٤٤٧)
(الكامل)
مطالب خواندنى و بديع در الانس والعرس فراوان است و مجال مقاله اندك. سير عميق تر در مطالب كتاب را به فرصت ديگرى موكول مى كنيم.
تصحيح ايفلين فريد يارد, تصحيحى است دقيق, علمى و موشكافانه. پاره اى از غلط هاى چاپى در كتاب راه يافته است كه از ارزش تحقيق او نمى كاهد. پاره اى از اين غلط هاى چاپى در غلطنامه (=تصويب) آخر كتاب تصحيح شده است, اما پاره اى هنوز برجاى مانده است: مانند العانى (ص١٨) كه المعانى صحيح است. بنى نبويه (ص١١) كه بنى بويه صحيح است. هُمُ(ص٦١) در شعر عبدالله بن مسعود كه بايستى هُمْ باشد. الّى در ص١٠٠ (سطر٢١) شعر اصمعى كه بايد الى باشد, و يَعْطَ در ص١٨٥ سطر٣ كه يَعِظُ صحيح است. فَيَركبُ در صفحه ٢٦٧, سطر٧ كه فَيركبَ صحيح است. و پاره اى اشتباهات در ارجاع ها: مثلاً شرح حال احمد بن اسماعيل خطيب به قطعه ٦٥ ارجاع داده شده كه بايستى ٥٦ باشد (ص١٠٤). در صفحه ١٠٧ عدد ارجاع به اشتباه بر روى كلمه (أنشدَ) قرار گرفته كه بايستى بر روى (تعذر) باشد. در صفحه ٢٨٣ ارجاع شماره ٢ به قطعه ٢٧٩ داده شده كه صحيح نيست و بايستى ٢٧٣ باشد.
اين اشتباهات كوچك از ارزش كار بزرگ و سترگ محقق در احياى چنين كتاب بزرگى نمى كاهد و ان شاءالله در چاپ هاى بعد تصحيح خواهد شد. توفيق محقق محترم و اولياى انتشارات دارالنمير دمشق را در ادامه خدمات بزرگ علمى و فرهنگى از خداوند بزرگ خواهانيم. والله من وراء القصد.پاورقي:
١. نصيرالدين ابوالرشيد عبدالجليل قزوينى رازى: نقض, معروف به (بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضائح الروافض) تصحيح مير جلال الدين محدث ارموى, انتشارات انجمن آثار ملى, تهران, ١٣٥٨, ص٢١٩.
٢. ابومنصور عبدالملك ثعالبى نيشابورى: تتمه يتيمة الدهر, به تصحيح دكتر مفيد قيحه, دارالكتب العلميه بيروت, ١٩٨٣م, ج٥, ص١٢٠.
٣. ياقوت بن عبدالله حموى, معجم الادباء, دار احياء التراث العربى, بيروت, ج٦, ص٢٣٨ـ٢٤٩.
٤. مجمل التواريخ والقصص, ص٤٠٤.
٥. عبدالكريم بن محمد رافعى قزوينى, التدوين فى اخبار قزوين, تحقيق شيخ عزيزالله عطاردى, دارالكتب العلميه, بيروت ـ لبنان, ١٤٠٨ق, ج٢, ص٢٩٥.
٦. مرتضى ذكايى ساوى: ابوسعد آوى و نثر الدر, (مندرج در) آينه پژوهش, سال چهارم, ش٢٠, مرداد ـ شهريور ١٣٧٢, ص٣١ـ ٣٨.
٧. مِن نثر الدر, ابوسعد آبى, اختار النصوص وقدّم لها وعلّق عليها: مظهر الحجّى, منشورات وزارت الثقافه (المختار من التراث العربى) فى الجمهوريه العربيه السوريه, دمشق, ١٩٩٧م.
٨. C. Brockelman: Geschichte Der Arabischen Littrarure, SI. ٤٢٩.
٩. تتمه يتيمة الدهر (پيش گفته), ج٥, ص١٢٢.
١٠. الفهرست, شيخ منتجب الدين على بن بابويه رازى, تحقيق, مقدمه و حواشى از مرحوم دكتر سيد جلال الدين محدث ارموى, كتابخانه حضرت آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى, قم, ١٣٦٦ش, ص٣١٥ـ٣١٧.
١١. مير جلال الدين حسينى اُرموى : تعليقات النقض, تهران, انتشارات انجمن آثار ملى, ١٣٥٨, ج٢, ص٧٥٥ـ٧٦٥.
١٢. شيخ آقابزرگ تهرانى, النابس فى القرن الخامس, چاپ يكم, بيروت, دارالكتاب العربى ١٣٩١ق, ص١٩٦.
١٣. ابوعمر القرطبى, بهجة المجالس وانس المجالس, تحقيق محمد الخولى, ج١, ص٤٣.
١٤. محى الدين, ابوزكريا النووى, رياض الصالحين, شرح دكتر صبحى صالح, ج١, ص٢٤٧. [حديث شماره ٣٦٥].
١٥. طرفة بن عبد شاعر جاهلى از قبيله بكر و از شاعران معلقات سبع است. در جوانى به دست عمرو بن هند على البحرين به قتل رسيد. ديوان او با تحقيق دريه خطيب و لطفى صقّال در سال ١٩٧٥ در دمشق به چاپ رسيده است.
١٦. زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب, به او زيد شهيد لقب داده اند. طايفه زيديه به او منسوبند. در سال ١٢٢ق در كوفه به قتل رسيد. (زركلى, الاعلام, ج٣, ص٥٩)
١٧. ابوالعباس احمد بن يحيى بن زيد شيبانى مشهور به ثعلب, استاد نحو و لغت در كوفه بود. از آثار او قواعد الشعر, و شرح ديوان زهير بن أبى سلمى است. در سال ٢٩١ق در بغداد درگذشته است. (زركلى, الاعلام, ج١, ص٢٦٧; فؤاد سيد, معجم الالقاب والاسماء المستعاره, ص٦٦).
١٨. الثعالبى, ابومنصور عبدالملك محمد بن اسماعيل, ثمار القلوب فى المضاف والمنسوب, تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم, دارالمعارف, قاهره, ص٧٩, ٨١.
١٩. عبيدالله بن عبدالله بن مسعود مشهور به ابوعبدالله هذلى. وى مفتى مدينه بود و يكى از فقهاى سبعه لقب گرفته است. وى در سال ٩٨ق در مدينه درگذشته است. (زركلى, الاعلام, ج٤, ص١٩٥)
٢٠. ابواسحاق ابراهيم بن عباس بن محمد صولى, كاتب عراق در زمان خود بود. وى در بغداد باليد و دبير معتصم, واثق, و متوكل عباسى بود. ديوان رسائل, كتاب العطر, و كتاب الصبيخ از آثار اوست. ديوان وى در قاهره (١٩٣٧م) به طبع رسيده است. (ابوالفرج اصفهانى, الاغانى, تحقيق على نجدى ناصف, دار احياء التراث العربى, بيروت, ١٩٩٤م, ج١٠, ص٢٧١).
٢١. بشار بن بُرد عقيلى, شاعر بزرگى كه به زنادقه متهم شد و در سال ١٦٧ق در بصره مدفون گشت. ديوان او با تحقيق محمد طاهر بن عاشور استاد دانشگاه زيتونه در تونس به طبع رسيده است. شرح حال او در الاغانى, ابوالفرج اصفهانى, ج٣, ص١٣٥ و الاعلام خيرالدين زركلى, ج٢, ص٥٢ آمده است.
٢٢. عَطَوى همان محمد بن عبدالرحمن كتانى شاعر عباسى است كه در بصره متولد شده در همان جا باليد. وى معتزلى بود. در سال ٢٥٠ق درگذشت. الاغانى, ابوالفرج اصفهانى, ج٢٣, ص٩٤ و الاعلام, زركلى, ج٦, ص١٨٩.
٢٣. محمد بن حسين ابوالفضل بن العميد ملقب به جاحظ ثانى. وى وزير ركن الدوله بويهى بود. وزارت او در دولت بويهيان ٢٤سال طول كشيد. وى از بزرگان كتابت بود. ثعالبى گفته: بُدئت الكتابه بعبد الحميد و ختمت بابن الحميد (كتابت به عبدالحميد آغاز شد و به ابن العميد ختم گرديد). وى در سال ٣٦٠ق در همدان درگذشت. الثعالبى, يتيمةالدهر, ج٣, ص١٨٣; زركلى, الاعلام, ج٦, ص٩٨.
٢٤. از بانوان بزرگ شاعر و مجلله در عهد متوكل عباسى بود. در يمامه متولد شد. سال وفات او را در سال ٢٥٧ يا ٢٦٠ق نوشته اند. (الاصفهانى, الاغانى, ج١٩, ص٣٠٠ـ٣١٤)
٢٥. مبرّد همان ابوالعباس محمد بن يزيد الازدى, استاد ادبيات عرب در بغداد در زمان خود بود. در بصره متولد شد و در بغداد به سال ٢٨٦ق وفات يافت. از كتاب هاى او الكامل در لغت و ادب, الفاضل, المقتضب, و التعازى والمراثى است. اول بار مازنى به خاطر حاضرجوابى و دقت نظر او را مبرّد خوانده و گفته (قُم فانتَ المبرّد, اَي المثبت للحق. (ياقوت حموى, معجم الادباء, ج٥, ص٤٨٠)
٢٦. ابوخالد يزيد بن محمد بن مهلّب بن مغيره, شاعر مشهور عهد متوكل عباسى كه در قصيده اى او را مدح گفته است. وى اهل بصره بود و در سال ٢٥٩ق در بغداد وفات يافت. (زركلى, الاعلام, ج٨, ص١٨٧)
٢٧. ابوتمام, همان حبيب بن أوس بن حارث طائى, شاعر عهد عباسى كه در قريه جاسم در حوران زاده شد. سپس به مصر هجرت كرد و از آن جا به بغداد و سرانجام به موصل سفر كرد. در موصل در سال ٢٣١ق درگذشت.
٢٨. سوره شعرا, آيه ١٠٠ـ١٠١.
٢٩. صحيح مسلم, ج٤, ص٢٠٣١. (حديث شماره ٢٦٣٨)
٣٠. حسن بن هانىء مشهور به ابونواس شاعر بزرگ عراق در عصر خود بود. در اهواز متولد شد و در بصره باليد و به بغداد و دمشق و مصر سفر كرد و سرانجام به بغداد بازگشت و در سال ١٩٨ق در آن جا درگذشت. جاحظ به علم و فصاحت او گواهى داده است. خمريات او بيش تر باعث شهرت او شده است. ديوان شعر ابونواس با تحقيق احمد عبدالمجيد غزالى در قاهره ١٩٥٣م به چاپ رسيده است. دو بيت مذكور در ديوان مطبوع او نيست. ابن قتيبه دينورى, الشعر و الشعراء, تحقيق مفيد قميصه و نعيم زر زور, طبع دوم دارالكتب العلميه, بيروت, ١٩٨٥, ج٢, ص٦٨٠ ـ٧١١.
٣١. ابوسعيد عبدالملك بن قريب أصمعى استاد لغت و نحو و اخبار, اهل بصره بود در سال ١٢٢ يا ١٢٣ق متولد شد در ايام حكومت هارون الرشيد به بغداد رفت و در سال ٢١٦ق وفات يافت. (أصمعى, ابوسعيد, الاصمعيات, تحقيق احمد محمد شاكر, وعبدالسلام هارون, طبع پنجم, دارالمعارف, قاهره, ١٩٧٩م, ص١١ـ١٢.
٣٢. ابووائل بكر بن نطاح شاعر غزلسراى اهل يمامه, وى در زمان هارون الرشيد به بغداد آمد و در خدمت ابى دلف عجلى درآمد. و در همان جا در سال ١٩٢ق وفات يافت. زركلى, الاعلام, ج٢, ص٧١.
٣٣. من احاديث الرسول(ص), تحقيق ابراهيم محمود صنوبر, ص٤٢.
٣٤. گلستان سعدى, به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر, انتشارات صفى عليشاه, تهران, چاپ ششم, ١٣٧٠, ص١٩٩.
٣٥. ابوالعتاهيه همان اسماعيل بن قاسم بن سويد عينى عنزى است. شاعر عهد عباسى است. ولادت او در كوفه در سال ١٣٠ق و وفات او در سال ٢١١ق است. وى به زهد, وعظ و حكمت شناخته شده است. ديوان او به تحقيق شكرى فيصل در دمشق, ١٩٦٥م به چاپ رسيده است.
٣٦. ديوان أبى فراس حمدانى, طبع دار صادر, بيروت; زركلى, الاعلام, ج٢, ص١٥٥.
* وزن شعر در همه جا به وسيله محقق كتاب ذكر شده است.