آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧

نقد ترجمه الأدب المقارن
نظرى منظم هادى

ما آثارى را كه مركز انتشارات معتبر و خوش نامى با عنوان (فرزان) به چاپ مى رساند, با اطمينان كامل مى خوانديم و در صحّت و استوارى مطالب آن آثار ترديد نداشتيم. متأسفانه اخيراً كتابى از سوى اين مركز به چاپ رسيده كه اميدهاى ما را به نوميدى و يأس تبديل كرده است. نگارنده, حدود دو سال است كه به ترجمه كتاب (الأدب المقارن) اثر دكتر طه ندا مشغول هستم و چون كتاب مزبور در زمينه ادبيات تطبيقى است و از دورترين دوران ها آغاز و به زمان هاى متأخر ختم مى شود, ناچار با دشوارى هاى متعددى روبرو مى شدم; معانى و ابيات پيچيده, واژگان غريب و هزاران نكته ديگر كه اهل فن از آن آگاهند. اما بنده براى حل اين مشكلات بيكار ننشستم و با اساتيد متبحر, ملاقات هاى مكرر كردم و با مدد جستن از هريك, بخشى از مشكلات خويش را حل نمودم. همه شادى من در آن بود كه مى ديدم اندك اندك به ترجمه نسبتاً شايسته اى نزديك مى شوم و چون كتاب ادبيات تطبيقى, عمدتاً به مقايسه عربى و فارسى مى پردازد, در اين انديشه بودم كه با ترجمه آن, به جامعه فرهنگ دوستان ايران, خدمتى هرچند ناچيز خواهم كرد. اما ناگهان ديدم كه كتاب (الأدب المقارن) توسط خانم دكتر خسروى, ترجمه شده و انتشارات فرزان آن را به چاپ رسانده است. مع الاسف اين ترجمه از نوع همان ترجمه هايى است كه موجب فساد بازار اين اثر گشته است. اغلاط فاحش, حدف هاى بى مورد, غلط هاى چاپى بى شمار و… موجب گرديده است كه بسى اطلاعات نادرست به خوانندگان ايرانى داده شود. اميد آن كه با اشاره اى مختصر و گذرا عيب ها و كاستى هايِ راه يافته به ترجمه را آشكار سازم و در صورت امكان, ترجمه خود را كه شايسته تر از ترجمه فوق مى پندارم, به آنان تقديم نمايم:١. غلط هاى چاپى خطاهاى چاپى موجود در صفحات ٨٨ تا ٩٢ اكتفا مى كنيم:
يرمون به جاى يرومون
نظرات به جاى نظرتُ
فقر به جاى قفر
ظليفها به جاى ظلفيها
ذغر به جاى ذعر
آهم به جاى آهو
تَوَّهمت به جاى تَوَهَّمتُ
مُعاطِيٌ به جاى مُعَاطِيَّ
سلع به جاى ساعٍ
يسلبون به جاى يسلّون
جراشاً به جاى حراشاً
بضاربين به جاى الضاربين
بلوغ الأدب به جاى بلوغ الإرب
تذافرة به جاى عذافرة
٢. حذف هاى بى مورد
علت اين بى مهرى با اصل كتاب از سوى مترجم محترم معلوم نيست!
نمونه هايى از اين حذف هاى بى مورد چنين است:
حذف مجموعاً ٧٢ سطر از پاورقى هاى كتاب, ٤٤ سطر از متن اصى (ص١٧, ١٨ و١٩), سه سطر از ص٢٣, يك سطر از ص٢٨, شش سطر از ص٩٥, ٢٠ سطر از ص٢١٩ و….
٣. ترجمه ابيات عربى و برخى اصطلاحات
وقتى به ترجمه ابيات عربى مراجعه مى كنيم, درمى يابيم كه چرا مترجم محترم از ترجمه بسيارى از آن ها خوددارى كرده است! زيرا قاعدتاً آنچه را كه ترجمه كرده, ابيات روشن و روان بوده است. اما در همين ابيات نيز ـ چنان كه خواهيم ديد ـ دچار لغزش هاى شگفت شده و بى گمان, بيم از اشتباه, وى را از ترجمه آن ابيات ديگر بازداشته است! وى ٩٠ بيت عربى را ترجمه نكرده, ده بيت را بدون اصل عربى آن ها آورده و چهار بيت را به كلى حذف كرده است. در ضمن, وى از ترجمه ١٨ صفت از صفات اسب (ص١٤١) خوددارى كرده است و زحمت مراجعه به شروح مختلف را براى ترجمه اين صفات به خود نداده است.
٤. بى سليقگى هاى متعدد در ترجمه ابيات
يك جا مترجم محترم شعر رودكى (ص٩٧ـ ٩٨) را سراسر نقل كرده و تمام توضيحاتى را كه مؤلف براى خوانندگان عرب زبان لازم دانسته, ترجمه نموده است; اما چون به شعر شاعران عرب چون ابونواس, متنبى و… مى رسد, قطعاتى را بدون ترجمه و هيچ گونه اعراب گذارى و يا بيان مضمون يا مفهوم كلى آن ابيات رها مى كند! بى سليقگى هاى متعدد مترجم گرامى به راستى موجب شگفتى است و خواننده نمى داند كه اين پديده را چگونه تعبير نمايد. از همه شگفت تر آن جا است كه مترجم محترم, زحمت بازيابى قصيده اى تقريباً ٥٠بيتى از اقبال لاهورى را بخود نداده و آنچه را (طه ندا) به عربى ترجمه كرده, دوباره به فارسى برگردانده است! اين شيوه ناهنجار به راستى خواننده را سرگردان مى سازد. زيرا درنمى يابد كه غرض از اين اقدام غريب چيست و سرانجام نمى داند كه بايد در مقابل اين پديده خنده سردهد يا از اندوه بگريد.
٥. عدم اشاره به اصل فارسى بيتى از انورى در هجو مردم بلخ (ص١٥٣)
مترجم نظر مؤلف را به خويشتن نسبت مى دهد. (ص٨٩ پاورقى)
٦. فقدان جنبه هاى آموزشى در ترجمه
اين عيب در عدم حركت گذارى ابيات عربى, حذف هاى بى مورد و… تجلى مى كند.
٧. لغزش در ترجمه
نخست ترجمه خانم دكتر زهرا خسروى را از نظر مى گذرانيم و آن گاه مى كوشيم شكل صحيح آن را عرضه نماييم:
(وَرَتْ كبدي فلمْ أجهلْ شَجَاها) (ص٤٦)
ترجمه خسروى (ص٣٠): (قلبم را به هيجان آورد و زيبايى آن را دريافتم.)
ترجمه پيشنهادى: (داغى [نازدودنى] در دلم بر جاى نهاد و با اندوه آشنايم كرد.)
(الفارسية وعيوب اللسان العربي) (ص٤٧)
ترجمه خسروى (ص٣٠): (زبان فارسى و عيب هاى آن)
ترجمه پيشنهادى: (زبان فارسى و عيوب [تأثيرات ناشايست] گويش عربى.)
(سكّة بخاريّة) (ص٤٨)
ترجمه خسروى: (سكه بخارى.) (ص٣٢)
ترجمه پيشنهادى: (راسته بخاريه)
عمر بن الخطاب في صدر الاسلام كان يخشى على العرب أن تفسد طبيعتهم وتعوج السنتهم إذا خالطوا غيرهم من الأعاجم حتى حرم عليهم الضياع في الأقاليم المفتوحة أو الاستقرار بين ظهرانيهم وكان لهذا يحضهم على إقامة المعسكرات البعيدة عن مدنهم…) (ص٥١)
ترجمه خسروى (ص٣٤):
([عمر] پراكنده شدن ايرانيان را در سرزمين هاى عربى و استقرار ايشان را در ميان اعراب حرام كرد و ايرانيان را تشويق كرد تا در پايگاه هايى دور از شهرهاى عرب زندگى كنند.)
ترجمه پيشنهادى:
(وى بر تازيان حرام كرد در سرزمين هاى مفتوحه صاحب ملك و آبى شوند يا در بين ايرانيان مستقر شوند و به همين سبب عرب ها را تشويق مى كرد كه در اردوگاه هايى دور از شهرها[ى عجمان] ساكن گردند.)
على أنه قد كان وضع منزله في آخر موضع الفصاحة وأول موضع العجمة. (ص٥٢)
ترجمه خسروى (ص٣٥)
(وضعيت گويشى او به هنگام مرگ, در نازل ترين حد فصاحت و اوج پيچيدگى و ابهام قرار داشت.)
ترجمه پيشنهادى:
(حال آن كه وى [زيد بن كثوه] ميان دو منطقه منزل گزيده بود: در يك سو زبان عربى فصيح و در سوى ديگر زبان عجمان بود.)
(فيكون بمنزلة من ادعى أن الطير ولد الحوت) (ص٥٣)
ترجمه خسروى (ص٣٦):
(به منزله نسبت دادن جوجه پرنده به ماهى است.)
ترجمه پيشنهادى:
(به منزله كسى است كه ادعا مى كند پرنده, ماهى زاييده است.)
و ما أنت إلاّ عبدُهم إن تُرِبْهُم
من الدهر يوماً تستر بك المَغَانِمُ
ترجمه خسروى (ص٣٧):
(تو در ميان ايرانيان بنده اى بيش نيستى و روزى خاك ايشان تو را به مانند غنيمت جنگى در خود جاى مى دهد.)
ترجمه پيشنهادى:
(تو در بين آنان بنده اى بيش نيستى و روزى اگر در صدد ناآرام ساختن آنان برآيى, [خواهى ديد كه] منبع غنائم و سود تو آنان هستند.)
كافر كوبات: أداة خشبية من أدوات القتال, كانت تقاتل بها فرقة عرفت باسم الخشبيّة (ص٦٦)
ترجمه خسروى (ص٤٧):
كافر كوبات: نام جنگ افزارى چوبين است و طايفه اى كه به همين نام مشهور شده اند.)
ترجمه پيشنهادى:
(جنگ افزارى چوبين كه گروهى به نام (خشبيّه) با آن مى جنگيدند.)
تكوين الدربة الخاصة (ص٩٤)
ترجمه خسروى (ص٦٧): (تقويت احساس درونى.)
ترجمه پيشنهادى: (تقويت شخصيت و هويت [ملّى].)
هذه كلمة عامّة (ص٩٨)
ترجمه خسروى (ص٧٠): (اين سخنى همگانى است.)
ترجمه پيشنهادى: (آنچه گفتيم, كلياتى بيش نبود.)
الملايو (ص١٠٣)
ترجمه خسروى (ص٧٤):(مالى)
ترجمه پيشنهادى: (مالزى)
بغت (ص١٢٣)
ترجمه خسروى (ص٨٩):(غافلگير كرد)
ترجمه پيشنهادى: (طلب كرد, خواست.)
وضبٍّ بالفلا ساعٍ وذئبٍ
بها يعوي وليثٍ وسط غِيلِ. (ص١٢٥)
ترجمه خسروى (ص٩١):
(پوست سوسمار از گرماى سوزان بيابان گداخته مى شود و….)
ترجمه پيشنهادى: ([و نه به خاطر] سوسمارى كه در بيابان هاى سوزان مى دود.)
متى عَرَفَتْ وأنتَ بها زعيم
أكُفُّ الفُرس أعرافَ الخيولِ (ص١٢٦)
ترجمه خسروى (ص٩٢):
(چه وقت تو در ميان ايشان سرورى داشته اى؟ حال آن كه دستان ايرانيان آشناى سمّ ستوران است؟!)
ترجمه پيشنهادى:
(از آن هنگام كه تو سرور آنان گشته اى آيا دستان ايرانيان, يال اسب ها را لمس كرده است.)
هُجْر (ص١٢٦):
ترجمه خسروى (ص٩٢): (دورى)
ترجمه پيشنهادى: (فحش و ناسزا)
صنع مِن الله أني كنت أعرفكم قبل اليسار وأنتم في التبانين (ص١٢٦)
ترجمه خسروى (ص٩٢):
(كار خداست كه من شما را پيش از آسايش و راحتى مى شناسم در حالى كه شما در سختى و بدبختى به سر مى برديد.)
ترجمه پيشنهادى:
(كار خداست كه من شما را پيش از توانگرى و گشايش و از آن هنگام كه تنبان مى پوشيديد, مى شناختم.)
ندمتَ على أن لاتكون كمثله وأنك لم تُرصِدْ لما كان أرصدا (ص١٤١)
ترجمه خسروى (ص١٠٦):
(پشيمان گردى كه چرا مانند ايشان نيستى و چرا تو در انتظار آنچه در كمين بوده است به سر نبرده اى.)
ترجمه پيشنهادى:
(از اين كه چون آنان نيستى و چيزى [براى آخرت] مهيا نكرده اى پشيمان مى شوى.)
فيقول ـ أدام الله عزّه ـ: (ص١٤٢)
ترجمه خسروى (ص١٠٧): (مى پرسد ـ خداوند عزت تو را زياد كناد ـ)
ترجمه پيشنهادى: ([شيخ كه] خداوند عزتش را مستدام بدارد مى پرسد:)
فيقول ألستَ القائل:… (ص١٤٣)
ترجمه خسروى (ص١٠٧):
(زهير همچنين ادامه مى دهد من بيت هاى زير را نيز سروده ام:)
ترجمه پيشنهادى: (شيخ [از زهير] مى پرسد: مگر تو سراينده اين ابيات نبودى!)
فيقول: وعليك السلام ـ وأهل الجنة أذكياء, لايخالطهم الأغبياء ـ (ص١٤٣))
ترجمه خسروى (ص١٠٨):
(و گفت: بهشتيان, تيزهوش باشند و كندفهمى با ايشان درنياميخته باشد.)
ترجمه پيشنهادى:
(و مى گويد: ـ و بهشتيان, هشيارند و با بى خردان و كند فهمان اختلاط نمى كنند ـ)
(أراها… عجوزاً على الرأي لاتُغْلَبُ) (ص١٦٦)
ترجمه خسروى (ص١٢٩):
(ليلى را چنين مى بينم كه… عقل و خرد بر وى غالب است.)
ترجمه پيشنهادى:
(ليلى را مى بينم كه در كار خردورزى كسى بر وى غالب نشود.)
حتى يسرّحني… (ص١٦٦)
ترجمه خسروى (ص١٢٩):
(تا آن زمان كه او مرا… روانه سازد.)
ترجمه پيشنهادى:
(تا آن كه وى مرا طلاق بدهد.)
إني شعاع في برج الأضواء ولايحجب هذا الشعاع إلا جسدي فهو الحجاب. (ص١٧٣)
ترجمه خسروى (ص١٣٤):
(من نورى از خورشيد هستم و اين نور حجاب خودم شده است.)
ترجمه پيشنهادى:( من نورى از آفتابم و پيكرم, حجاب آن گشته است.)
خَنَّقَ التسعين في الاغتراب (ص١٧٥)
ترجمه خسروى (ص١٣٦):
(در شادسازى و شگفت انگيزى ٩٠ تن را خفه كرده)
ترجمه پيشنهادى:
(در غربت [نفس گير], نود سال را سپرى كرد.)
ولم يجدوا خيراً من الساسانيين وملوكهم يشبهون أنفسهم بهم لما كان للساسانيين من الملك والعز (ص١٧٦)
ترجمه خسروى (ص١٣٧, پاورقى):
(هيچ شباهتى ميان ايشان و پادشاهان ساسانى در فرمانروايى و بزرگى نباشد كه خويشتن به ايشان تشبيه سازند.)
ترجمه پيشنهادى:
(آنان از ساسانيان كسى را برتر نيافتند و به دليل عزت و فرمانروايى ايشان, خود را به آنان تشبيه مى كنند.)
هل قالت العرب بيتاً لايمكن حَلُّهُ؟ (ص١٧٨)
ترجمه خسروى (ص١٣٩):
(آيا عرب بيتى آورده كه حلّ آن ممكن نباشد؟)
ترجمه پيشنهادى:
(آيا عرب ها بيتى سروده اند كه منثور ساختن آن ممكن نباشد؟)
روي… عنه ملحة الاعراب للحريرى (ص١٨٠)
ترجمه خسروى (ص١٤١): (قاضى ابوالفتح… نكات ظريف كلام عرب را به نقل از… ازحريرى روايت كرده.)
ترجمه پيشنهادى: (ملحة الإعراب, يكى از آثار حريرى است و ترجمه آن به نكات ظريف كلام عرب نادرست است.) ضمناً مترجم محترم إعراب را به اشتباه أعراب (=عرب) خوانده است.
يورد ابن خلكان قصة تشكك في صحة نسبة هذه المقامات الى الحريرى وهي قصة ضعيفة لايعول عليها (ص١٨٠)
ترجمه خسروى (ص١٤١):
(ابن خلكان مسئله ترديد در صحت انتساب اين مقامات را به حريرى بيان كرده و آن را بى اساس و غير قابل استناد مى شمرد.)
ترجمه پيشنهادى: (ابن خلكان, داستانى نقل مى كند كه در صحت انتساب اين مقامات به حريرى ايجاد شك مى كند. اما اين داستان ضعيف و غيرقابل اعتماد [و استناد] است.)
مسئله ضعيف و غيرقابل اعتماد بودن اين داستان, از اعتقادات دكتر طه ندا است و نه از آراى ابن خلكان.
ألْف (ص١٨٩)
ترجمه خسروى (ص١٥٠): (صد)
ترجمه پيشنهادى: (هزار)
ثكلتك من سَلَحَتْكَ (ص١٩٠)
ترجمه خسروى (ص١٥١):
(كسى كه تو را مسلح كرده به عزايت بنشيند.)
ترجمه پيشنهادى:
(كسى كه تو را پس انداخته (زاده است) به عزايت بنشيند.)
أمطر عن الدرر الزهر اليواقيتا
واجعل لحج تلاقينا مواقيتا (ص١٩٨)
ترجمه خسروى (ص١٥٧):
(ياقوت ها (=لب) را از روى مرواريدهاى سپيد كنار بزن و زمانى را براى ديدار ما قرار بدهد.)
ترجمه پيشنهادى:
(از آن مرواريدهاى تابناك (دندان ها=دهان), [سخنانى چون] ياقوت ببار و براى حج ديدار ما ميقاتى (زمانى) تعيين كن!)
لم يخب فيه منادٍ (ص١٩٨):
ترجمه خسروى (ص١٥٨): (در آن آواز هيچ پاسخ دهنده اى را پاسخى نبود.)
ترجمه پيشنهادى: (در آن هيچ آوازدهنده اى نوميد نمى شد.)
أُغرِض هنا عما ذكره المؤلف عن… (ص٢٠٢, پاورقى)
ترجمه خسروى (ص١٦١):
(ابراهيمى از قصد خويش در بيان… عدول كرده است.)
ترجمه پيشنهادى:
(در اين جا از بيان علل… كى مؤلف (ابراهيمى) برشمرده صرف نظر مى كنم.)
هذه حادثة وهناك من أحداث التاريخ مايشبهها (ص٢١٠)
ترجمه خسروى (ص١٦٨):
(سقوط بغداد, يكى از رخدادهاى بى مانند تاريخ است.)
ترجمه پيشنهادى:
(سقوط بغداد, حادثه اى است كه در تاريخ, مشابه آن را مى توان يافت.)
جاء نيروزُنا و أنت مُرادُهْ
و وَرَتْ بالذي أراد زِنَادُهْ (ص٢٢٦)
ترجمه خسروى (ص١٨١):
(عيد نوروز ما از راه رسيده در حالى كه تو منظور و مقصود آن هستى و آتش برافروخته شد توسط هر آن كسى كه خواهان برافروختن آتش بود.)
ترجمه پيشنهادى: (نوروز از راه رسيد, در حالى كه تو مقصود آن بودى و به خواسته و منظور خود نائل شد.)
توضيح آن كه (وَرَى بك زندي) در عربى كنايه از نائل شدن به مقصود است.
وكلّ ما فيه يحكيني وأحكيه (ص٢٢٧)
ترجمه خسروى (ص١٨٣):
(آنچه در اين عيد است براى ما حكايت ها دارد و من نيز با او سخن ها دارم.)
ترجمه پيشنهادى: (من و عيد تماماً به هم مى مانيم (شبيه يكديگر هستيم).)
ففات سَبْتاً وليس يُلْحَق. (ص٢٣٤)
ترجمه خسروى (ص١٩١):
(شنبه اى سپرى شده و ديگر نزد ما باز نمى گردد.)
ترجمه پيشنهادى:
(از شنبه فراتر رفت و كس به گرد پايش نمى رسد.)
ولم نر بحراً جرى بالعقار (ص٢٣٥)
ترجمه خسروى (ص١٩١):
(ديده نشده كه دريا روى آبادى جارى گردد.)
ترجمه پيشنهادى:
([پيش تر] رودى عظيم از شراب روان نديده بوديم.)
(عُقار به معنى شراب است, نه آبادى)
ويذكر ترند في مقالته بتراث الاسلام عن اسبانيا والبرتغال (ص٢٥٢)
ترجمه خسروى (ص٢٠٢):
(ترند در مقاله تراث الاسلام عن اسبانيا والبرتغال مى گويد.)
ترجمه پيشنهادى: (ترند در مقاله اى كه درباره اسپانيا و پرتغال در كتاب (تراث الاسلام) نوشته, مى گويد.)
مركز الاشعاع (ص٢٥٢)
ترجمه خسروى (ص٢٠٢): (پايگاهى)
ترجمه پيشنهادى: (مركز پرتوافكنى)
الأدب الخميادى (ص٢٥٣)
ترجمه خسروى (ص٢٠٢): (الأدب الجميادى)
ترجمه پيشنهادى: (ادبيات الخميده)
سمّاه الرسائل الفارسى (Letter Persanes) (ص٢٥٦)
ترجمه خسروى (ص٢٠٥): (آن ها را الرسائل الفارسية نام نهاد.)
ترجمه پيشنهادى: (وى آن را نامه هاى ايرانى نام نهاد.)
مادت الأرض تحت قدميه (ص٢٦٧):
ترجمه خسروى (ص٢١٣):
(زمين در زير پاهايش مى چرخيد.)
ترجمه پيشنهادى: (آسمان بر سرش خراب شد.)
و بمقارنة ترجمة… (ص٢٧٠)
ترجمه خسروى (ص٢١٦): (همراه با ترجمه…)
ترجمه پيشنهادى: (با مقايسه ترجمه …)
ثم يحيّي شاعره المحبوب (ص٢٧٤)
ترجمه خسروى (ص٢١٩):
(سپس شاعر محبوب وي… زنده مى شود.)
ترجمه پيشنهادى:
(سپس به شاعر محبوب خود سلام مى كند.)
رنگ نامه (ص٢٧٥)
ترجمه خسروى (ص٢١٩): (رنگ نامه)
ترجمه پيشنهادى:(رنج نامه) (توضيح آن كه (رنج نامه) يكى از بخش ها يا كتاب هاى ديوان شرقى و غربى گوته است و مؤلف مرحوم و مترجم محترم هر دو به اشتباه اين بخش را رنگ نامه ثبت كرده اند)
آنچه گفته شد, تنها اندكى از خطاهاى متعدد خانم دكتر خسروى در ترجمه الأدب المقارن است. بديهى است كه اگر با دقت نظر در سراسر كتاب بنگريم, لغزش هاى مترجم از چند صد فقره نيز فراتر مى رود.