آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧
سيرى در كتاب العبقات العنبرية في الطبقات الجعفرية
واثقى حسين
العبقات العنبرية في الطبقات الجعفرية, علامه محمّد حسين كاشف الغطاء. تحقيق: دكتر جودت قزوينى, چاپ اوّل ١٤١٨هـ.ق. بيروت.
در تاريخ فقه و فقها خاندان هاى بزرگ علمى كه داراى دانشمندانى سترگ و فرهيختگان فراوانى باشند, چندان زياد نيستند. يكى از آن نوادر و نمونه ها خاندان كاشف الغطاء است.
مؤسس و بزرگ اين خانواده بلند آوازه, فقيه مبتكر و اصولى باريك انديش و محقق نامدار آية اللّه العظمى شيخ جعفر نجفى است. او داراى تأليفات فراوان است كه مهم ترينش كتاب نغز و پرمغز (كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغرّاء) است و به همين جهت او را كاشف الغطاء لقب داده اند و فرزندان او را به همين نام مى خوانند.
آن مرد بزرگ از خداوند خواست كه چراغ علم و فقاهت در ذريه اش هماره روشن و پرتوافشان باشد و خداوند متعال دعاى او را مستجاب فرمود و از نسل او عالمانى بزرگ و انديشمندانى بسيار به جامعه اسلامى و شيعى ارزانى داشت: دانشيمردانى كه در تأليف و تحقيق چيره دست و در شعر و شاعرى زبردست بودند و بر كرسى تدريس در حوزه كهن و غنى نجف اشرف تكيه زدند و در راه پيشبرد و تعميق فرهنگ تشيع سهمى كلان بر عهده داشتند و در امور سياسى ـ اجتماعى عراق بويژه شهرهاى نجف و كربلا و كاظمين و سامرا و حلّه تأثيرگذار عمده بودند و جمعى از ميان آنان به مقام منيع مرجعيت تقليد رسيدند.
يكى از آن دانشوران بزرگ آية اللّه شيخ محمّد حسين كاشف الغطاء است كه با سه واسطه به سرسلسله اين دودمان شيخ جعفر كبير نسب مى برد; بدين ترتيب: محمّد حسين بن على بن محمّدرضا بن موسى بن جعفر. اين بزرگ مرد ـ كه شرح زندگى و كمالات و خدمات علمى, اجتماعى و سياسى او يك كتاب را پرمى كند ـ داراى تأليفاتى گرانسنگ و فراوان است. يكى از آثار قلمى او كتاب (العبقات العنبرية في الطبقات الجعفرية) است كه شرح حال خاندان كاشف الغطاست. گرچه پسوند نام كتاب مُوهِم آن است كه تاريخ عموم علماى شيعه است, اما به يقين مراد او از جعفر در نام كتاب, شيخ جعفر, بزرگِ خاندان كاشف الغطاء است, نه امام جعفر صادق(ع).
مؤلف كه از علوم مختلف اسلامى بهره مند بوده و بعدها به مقام استادى رسيده است, داراى نبوغى خاص بوده به طورى كه اين كتاب را كه اولين تأليف اوست, در سنين پانزده تا بيست سالگى نوشته است.
شرح حال نگاران معمولاً با تعبيرات يكنواخت و كليشه اى از افراد مورد سخن ياد مى كنند, اما او از اين روش پيروى نمى كند, بلكه از استعداد خداداد و اطلاعات زياد و حافظه قوى و ادب عربى خود سود مى جويد و يك كتاب پرفايده مى آفريند تا در عين حال كه زندگينامه دانشمندان است مجموعه تاريخى, سياسى, اجتماعى و بالاتر از همه يك جُنگ ادب عربى عرضه كند كه نظمش موزون و نثرش مسجَّع باشد.
اين كتاب را مى توان از مصادر دست اوّل براى موضوعات زير به حساب آورد و از آن بهره جست: تاريخ عراق, تاريخ نجف و حوزه غنى و دانشمندان فراوان آن, تاريخ قاجاريه و ارتباطشان با عراق و علماى نجف, مبارزه اصوليين با اخبارى ها پديد آمدن شيخيه, ظهور باب, هجوم وهابى ها به عتبات مقدس عراق, تاريخ فقه و فقها, ادب عربى و تاريخ آن و… و نيز از بُعد كتابشناسى ذى قيمت است چرا كه از كتاب هايى كه ظاهراً تاكنون به چاپ نرسيده و يا جزء مفقودات است, مطالبى نقل مى كند; همچون:
١. يتيمة الدهر فى ذكر علماء العصر, تأليف سيد محمّد على بن سيد ابى الحسن عاملى, داماد شيخ جعفر كاشف الغطاء بزرگ.
٢. معدن الشرف فى أحوال المشاهير من علماء النجف, تأليف سيد حسون البراقي.
٣. ضوء المشكاة الكاشف عن وجوه الرواية والرواة, تأليف شيخ محمّد على عزالدين عاملى.
٤. تمام رساله (نبذة الغري في احوال الحسن الجعفرى) را در كتاب وارد مى كند. (ص٢٩٣ـ٣٤٧)
جالب است كه بدانيم (عبقات) قبل از چاپ نيز جزء مصادر و مآخذ كتاب هايى بوده است; همچون: بابليات, تأليف محمّدعلى يعقوبى; ماضى النجف و حاضرها, تأليف جعفر محبوبه; شعراء الحله و شعراء الغري از على خاقانى.
مؤلف گرامى سبب تأليف اين كتاب را تهيه گزارشى از خاندان خود و هديه به عموى ناديده اش كه در اصفهان اقامت داشته مى داند. (ص٢٥ـ٢٩) سپس نسب پدران خود را به مالك اشتر يار باوفاى امام على(ع) مى رساند. (ص٣٠ـ٣٦) باب اوّل كتاب به شرح زندگى مؤسس اين خاندان اختصاص دارد. (ص٣٧ـ١٨٠) شيخ جعفر كبير از فقهاى نادر دوران بوده است كه با گذشت دويست سال از حيات او و پديد آمدن فقهاى بزرگ, هنوز هم موقعيت او در حوزه هاى فقهى پابرجاست. آثار قلمى فراوان برجاى نهاده است كه مهم ترينش (كشف الغطاء) است كه حاوى اصول عقايد, دوره كامل اصول فقه كاربردى و قواعد فقه و فقه استدلالى است. نسخ خطى فراوان آن حكايت از اهتمام فقها نسبت بدان دارد. اين كتاب گرچه چاپ سنگى شده است, ليكن چاپ محقَّق و امروزين آن در هفت يا هشت جلد در راه است.
در آغاز گزارشى كوتاه از زندگانى پدر و برادران شيخ جعفر به دست مى دهد (ص٣٧ـ٤٣) آنگاه فصل اوّل را به كرامات شيخ جعفر, و فصل دوم را به اخلاق و منش او اختصاص مى دهد. در فصل سوم (ص٨٢ ـ١٠٧) از سفر او به حج بيت اللّه الحرام و سفر او به تهران و ملاقاتش با فتحعلى شاه قاجار سخن مى گويد و پيدايش اخبارى ها و مبارزه اصولى ها را با آنان گزارش مى كند و از سبب گرايش آن شاه به افراطى ترين شخص اخبارى يعنى ميرزا محمّد پرده برمى دارد. گويا در باور شاه, قتل اشپوختر فرمانده لشگر متجاوز روس در حمله به ايران بر اثر اوراد و عزائم ميرزا محمّد بوده است.
در فصل چهارم (ص١٠٨ـ١٣٤) دو حادثه مهم ذكر مى شود: يكى هجوم وهابى ها به عتبات مقدس عراق, و رساله اى كه شيخ جعفر كبير در دفاع از عقايد شيعه و ردّ عقايد وهابيت با لحن ملايم و محققانه اى نگاشته و براى عبدالعزيز بن سعود سردسته وهابى هاى مهاجم فرستاده است. بخشى از اين رساله را كه در اختيار مؤلف بوده در كتابش آورده است و تقاضا كرده هركس نسخه كامل آن را يافت در اين كتاب وارد كند. حادثه دوم از پيشامدهاى عهد شيخ جعفر كاشف الغطاء, پيدايش دو گروه شرور و آشوب طلب (زقرت) و (شمرت) در نجف اشرف است كه تا عهد مؤلف كتاب اين فتنه ادامه يافته است.
در فصل پنجم (ص١٣٥ـ١٨٠) سروده هايى از شيخ جعفر كبير و نيز چكامه هايى از شعراى زمان كه به مناسبت هاى گوناگون براى تبريك و يا تسليت به وى سروده اند, آمده است و نيزمتنى با نثر مسجع و متكلفانه در وصف او كه از كتاب يتيمه الدهر تأليف سيد محمّدعلى شرف الدين عاملى برگرفته است.
باب دوم كتاب (ص١٨١ـ٣٥٩) شرح زندگانى فرزندان بى واسطه كاشف الغطاء بزرگ است به اين ترتيب:
الف) شيخ موسى بن جعفر (ص١٨١ـ ٢٣٨) او داراى نبوغ و استعدادى بوده است كه در بيست سالگى به اجتهاد مى رسد و از اساتيد حوزه به شمار مى رود. او پس از پدر بزرگوارش مرجع تقليد مردم گرديد و شاگردان پدر به دور او گرد آمدند و از دانش او بهره بردند. چنين معروف است كه پدر او فرمود: به جز خود و پسرم شيخ موسى و شهيد اوّل مجتهد مطلق نمى شناسم (ص١٩٨) و در بعضى نقل ها محقق صاحب شرايع را هم به اين جمع اضافه مى كرده است.
در اين بخش از كتاب, از مبارزه علما با ميرزا محمّد اخبارى و فتواى آنان به قتل او و اجراى حكم سخن رفته است (ص١٨٣ـ١٨٧) و از وقايعى كه در نجف رخ داده, ياد مى شود و سپس آثار عمرانى شيخ موسى در نجف معرفى مى شود پس از آن نامه شيخ موسى به فتحعلى شاه و جواب شاه به او و تجليل از ميرزا محمّد اخبارى نقل مى شود. (ص٢٠٤ـ ٢٠٨) آنگاه اشعارى كه شاعران در مدح و رثاى شيخ موسى و فرزندان وى سروده اند ذكر مى شود. (ص٢٠٨ـ٢٣٣)
ب) شيخ على بن جعفر. او از فقهاى برجسته و ممتازى است كه به دقت نظر و گستره انديشه معروف بوده است. پس از برادرش شيخ موسى, عهده دار تدريس و تأليف و فتوا شد. شيخ مرتضى انصارى فقيه اصولى بى نظير و ميرفتاح مراغى صاحب عناوين الاصول و جمع بسيارى از شاگردان وى بودند. او مرجع تقليد مردم گرديد و تأليفاتى پربها برجاى نهاد. زندگينامه و اشعارى كه در مدح و رثاى او سروده شده از صفحه ٢٣٨ تا٢٩٠ كتاب آمده است. در همين بخش از كتاب, از ظهور فرقه شيخيه (ص٢٨٤ـ٢٨٦) و احوال سيد محمّدعلى باب پيش از ظهورش (ص٢٨٧) سخن رفته است.
ج) شيخ حسن بن جعفر. او نيز يكى از فقهاى اين دودمان است. فرزندش شيخ عباس رساله اى در احوال پدر نگاشته است كه مؤلف ما همه آن را در كتابش وارد مى كند (ص٢٩٣ـ٣٤٩) و در آن از كرامات وى, جواب او به برخى پرسش ها, برخى حوادث تلخ كربلا و نجف, و مناظره او با آلوسى مؤلف تفسير روح المعانى و مفتى رسمى حكومت بغداد سخن رفته است و در پايان اشعارى را كه در مدح شيخ حسن سروده اند, نقل مى كند. باب سوم كتاب (ص٣٦٠ـ٥٠٢) به شرح زندگانى طبقه سوم از اين سلسله اختصاص مى يابد; به اين ترتيب:
الف) شيخ محمّد بن على بن جعفر. او از مدرّسان و مجتهدان و مراجع تقليد بوده و به شعرا بها مى داده است. همسرش نيز به شعر علاقه مند بوده و به شاعران متعهد صله مى داده است. زندگينامه اى كوتاه و قصيده هايى چند درباره او در كتاب گرد آمده است. (ص٣٦٠ـ ٣٩٨)
ب) شيخ مهدى بن على بن جعفر. او پس از برادر عهده دار مرجعيت شد و شيخ مرتضى انصارى بزرگ, بسيارى از امور را به او ارجاع مى داده است. او نيز از ذوق شعرى بهره مند بوده و شعرا براى او قصايدى سروده اند. (ص٣٩٨ـ٤٤٧)
ج) شيخ جعفر بن على بن جعفر كه او را شيخ جعفر صغير مى گفته اند, در مقابل جدش شيخ جعفر كبير. زندگينامه و اشعارى كه براى او سروده اند, از صفحه ٤٤٧ تا ٤٦٥ كتاب آمده است. اين سه برادر فرزندان شيخ على كاشف الغطاء مى باشند.
د) شيخ محمّدرضا بن موسى بن جعفر. او نيز عهده دار تدريس بوده و در مصالح مسلمين مى كوشيده است و شاعران قصايدى در وصفش سروده اند. (ص٤٦٥ـ٥٠٢)
پيشتر گفتيم كه كاشف الغطاى بزرگ رساله اى در دفاع از عقايد شيعه و ردّ عقايد وهابيّت نگاشته و براى عبدالعزيز بن سعود رئيس وهابى ها فرستاده است. مؤلف (العبقات) بخشى از آن را كه در اختيار داشته در كتابش آورده (ص١١٧ـ ١٢٨) و تقاضا كرده است هركس آن را به تمامى يافت در كتاب (العبقات) وارد كند. اكنون محقق كتاب آقاى دكتر جودت قزوينى به سفارش مؤلف عمل كرده است و رساله (منهج الرشاد لمن أراد السداد) را در پايان كتاب آورده است. (ص٥١٩ ـ ٥٨٧) لازم به يادآورى است اين رساله در سال ١٣٤٢هـ.ق. در ٨٢ صفحه در مطبعة الحيدرى نجف چاپ شده است. آقاى جودت قزوينى با راهنمايى علامه مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائى آن را بر مبناى نسخه نفيسى كه متعلق به كتابخانه آية اللّه مرعشى در قم است تحقيق كرده و به چاپ رسانده است. اكنون چند سخن با آقاى دكتر جودت قزوينى:
١. مؤلف مى گويد: يك نسخه پاكنويس شده كتاب را براى عمويم به اصفهان فرستادم تا به چاپ رساند. اما اجل او را مهلت نداد و با مرگ او آن نسخه هم ناپديد شد. مى دانم كه چاپ نشد اما نمى دانم نسخه كتاب كجا است. نزد من فقط پيشنويس جزء اوّل به خط خودم كه ٦٠ سال پيش آن را نوشته ام موجود است. اديبان از آن بهره گرفته و در كتاب هاى خود نقل كرده اند. (ص١٤)
همچنين در پايان كتاب چاپ شده پس از شرح زندگانى شيخ محمّدرضا مؤلف مى نويسد: در پى مى آيد شرح حال بقيه رجال اين طبقه كه عبارتند از:
شيخ حبيب و شيخ عباس پسران شيخ على, و سپس زندگينامه شيخ عباس فرزند شيخ حسن كه شرح احوال طبقه سوم پايان مى پذيرد و به توفيق الهى شروع خواهيم كرد به نگارش احوال طبقه چهارم كه فرزندان طبقه سوم هستند. (ص٥٠٢)
با نقل دو سخنِ مؤلف از آغاز و پايان كتاب مى خواهيم نتيجه بگيريم كه آن چه به چاپ رسيده همه كتاب نيست و آقاى قزوينى هم چيزى در اين زمينه نمى نويسد. كسى كه به قول خودش بيست سال دل مشغول اين كتاب بوده است بايستى از يافته ها و حدس و گمان ها گزارشى در اختيار خواننده قرار دهد و راه را براى ديگران هموار سازد. او گفته است كه مبناى كارش نسخه خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى است, اما نمى گويد كه آن نسخه آيا پيشنويس قسمت اوّل است كه تا پايان عمر در اختيار مؤلف بوده است و بعدها به كتابخانه مجلس راه يافته است و يا همان نسخه پاكنويس شده اى است كه مؤلف براى عمويش به اصفهان فرستاده است كه به زعم مؤلف ناپديد شده ليكن به دست صاحب همتى به كتابخانه مجلس رسيده است.
اگر نسخه كتابخانه مجلس همان پيشنويس بخش اوّل باشد, بايد به مؤلف بزرگ آن آفرين گفت كه مُسوَدّه كتابش اين قدر شُسته رُفته است كه محقق كتاب. هيچ جا لازم ندانسته براى استوارسازى متن, بين كروشه كلمه اى اضافه كند.
و اگر نسخه كتابخانه مجلس همان نسخه اى باشد كه مؤلف براى عمويش به اصفهان فرستاده است, پس چرا متن چاپى ناتمام است؟ شكى نيست كه نسخه مرسوله به اصفهان كامل بوده است ـ مگر آنكه بگوييم بخش پايانى آن بعدها از دست رفته است و فقط جزء اوّل به كتابخانه مجلس راه يافته است. در مجموعه CDهاى الذخائر كه از كتاب هاى كتابخانه كاشف الغطاء در نجف تهيه شده است, تنها بخشى از آنچه چاپ شده موجود است و قرائن نشان مى دهد كه آن نسخه عكسى از قسمتى از نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى است.
به هر حال اميد است كه جزء دوم كتاب هم پيدا شود.
٢. چنانچه جزء دوم كتاب پيدا شود و به چاپ رسد, گرچه همه كتاب (العبقات العنبرية) عرضه شده اما تكميل آن ضرورى است. علامه محمّد حسين كاشف الغطاء در سال ١٢٩٤ به دنيا آمده و در بيست سالگى يعنى ١٣١٤هـ,ق, اين كتاب را به پايان برده است و اكنون صد سال از آن تاريخ گذشته در اين يك سده هم دانشورانى از اين خاندان به پا خاسته اند كه در كتاب از آنان ذكرى به ميان نيامده كه از جمله آنان خود مؤلف (العبقات) است. پس براى دست يابى به تمام رجال علم و ادب از خاندان كاشف الغطاء تكمله عبقات ضرورى است و چنانچه در پايان آن سلسله نسب اين فاميل بزرگ به صورت درختى و مشجَّر ترسيم گردد بر فوائد آن خواهد افزود.
٣. با توجه به اين كه (عبقات) يك متن تاريخى نيز هست و از مصادر دست اوّل بُرهه اى از تاريخ عراق و نجف است, لازم بود آقاى قزوينى براى تحكيم مطالب كتاب و يا نقد آن, از مصادر موازى و همزمان يا مقدم بر آن بهره جويد و مقايسه اى بين آنان به عمل آورد.
٤. در پاورقى ها بيشتر به سال ولادت و وفات اعلام و يا حوادث بسنده شده و هيچگاه سند كلام خود را ذكر نكرده است حتى در مقدمةالتحقيق براى سخنان خود مصدرى معرفى نكرده و مرجع دو بيوگرافى خودنوشت علامه محمّدحسين كاشف الغطاء را معرفى ننموده است. با اين وصف طبيعى است كه جاى فهرست مصادر و مراجع تحقيق خالى باشد.
٥. با توجه به اينكه (عبقات) يك متن ادبى نيز هست آقاى قزوينى از پس كار به خوبى برآمده و يك كتاب كم غلط عرضه كرده است. و غلط هايى همچون: نائبة به جاى نائية (ص٩٣), تنكاپن به جاى تنكابن (ص١٠١) يمين به يومين, قطعاً اشتباه چاپى است. مواضباً به جاى مواظباً (ص٢٩٨) فأَجَّرَ به جاى فآجَر (ص٧١) نضرته به جاى نظرته (ص١٧١) و اصرار بر ضبط حِجرَة به جاى حُجرة (ص٥٩) كه مشهور و صحيح است و خفِّظ به جاى خفِّض (ص٤٢) و أيقضناه به جاى أيقظناه (ص٥٩) و نگارش الطبطبائى به جاى الطباطبائى در موارد متعدد و نظاير اين اشتباهات, در كتاب نيامده بود, بهتر بود. و نيز آغاز زندگينامه شيخ جعفر كبير (ص٤٣) اگر در صفحه چپ و مستقل بود بهتر بود.
در پايان سخن به مؤلف جامع و زبردست درود مى فرستيم و از خداوند مهربان خواستاريم بر درجاتش بيفزايد. و به آقاى دكتر قزوينى كه زحمت تصحيح و تنسيق كتاب را به دوش كشيده اند, خسته نباشيد مى گوييم و يادآورى مى كنيم كه چاپ اين كتاب نشان مى دهد كه هنوز هم آثار چاپ نشده ارزشمند و مفيد كه غبار غربت و غم بر آنها نشسته و در انتظار تصحيح و چاپ به سر مى برد بسيار است و اين طور نيست كه به بهانه آن كه مطالب كتاب ها تكرارى است گمان كنيم كتب چاپى ما را از مخطوطات بى نياز مى كند.