آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - محدّث اُرموى و تصحيح متون - مشتاق مهر رحمان
محدّث اُرموى و تصحيح متون
مشتاق مهر رحمان
شيوه استاد در مقدمه نويسى, تصحيح, تعليق و تحشيه متون
١. مختصرى از شرح حال استاد فقيد مير جلال الدين حسينى ارموى (محدّت)
استاد محدّت در رمضان سال ١٣٢٣ قمرى (=دوم آذرماه ١٢٨٣ش) در شهر اروميه به دنيا آمد. او پسر بزرگ و فرزند اوّل خانواده بود. تحصيلات مقدماتى را در زادگاه خود فراگرفت. پس از اتمام تحصيلات مقدماتى و فراگرفتن ادبيات فارسى به تكميل معلومات خود پرداخت. ادبيات عربى و علوم اسلامى را سال هاى سال در محضر اساتيد دانشور آن شهر چون شيخ على ولديانى و ديگران فرا گرفت و آية اللّه فقيد سيد حسين عرب باغى او را ـ با آنكه در كسوت روحانيّت نبود ـ به لقب (محدّث) ملقب ساخت. از آن پس براى بهره گيرى از علوم اسلامى به مشهد مقدس رفت. چهار سال از آن حوزه پر فيض بهره برد, تا آنكه قضيه انقلاب مشهد پيش آمد… پس از آن حوادث, به تهران عزيمت نمود و به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و به تبريز رفت و در دبيرستان نظام به تدريس پرداخت. در سال ١٣٢٠ با ورود روس ها به آذربايجان, به تهران بازگشت و در كتابخانه ملى تهران با سمت رئيس قسمت مخطوطات به خدمت خود ادامه داد.
در اين هنگام بود كه به مجالس روزهاى جمعه سيد نصراللّه تقوى كه مجالس علم بود, راه يافت و با آن مرحوم آشنا شد كه تصحيح و طبع ديوان حاج ميرزا ابى الفضل طهرانى, نتيجه اين دوستى است. همچنين توسط مرحوم تقوى با محمّد قزوينى و پس از آن با عباس اقبال دوستى يافت.
در سال ١٣٣٥ش. به دعوتِ مكرر دانشكده معقول و منقول, به آن دانشكده رفت و تا سال ١٣٤٧ كه بازنشسته شد در آنجا به تدريس اشتغال داشت. پيش از آن در سال ١٣٤٢ در رشته علوم منقول از دانشكده الهيات تهران دكترا گرفته بود.
تا آخر عمر به تأليف و تصحيح سرگرم بود. نزديك ٢ بامداد ٥آبان ١٣٥٨ش. به علت سكته قلبى جهان را بدرود گفت و در جوار آرامگاه ابوالفتوح رازى آرام يافت.١
٢. آثار استاد
آثار منتشر شده استاد ٧٣ جلد كتاب و رساله است كه جناب على محدّث, فرزند دانشمند ايشان, آنها را در آغاز جلد نخستين از (تعليقات نقض) ـ كه شرح حال استاد را نيز به تمامى از آنجا نقل كرده ايم ـ معرفى كرده اند. علاوه بر آن, نُه اثر ايشان را نام برده اند كه هنوز به طبع نرسيده است; مهم ترين آنها كتاب (كشف الكُربة فى شرح دعاء الندبه) است كه يكى از مشغله هاى علمى و دغدغه هاى فكرى آن مرحوم از آغاز جوانى تا آخر عمر بوده است.
از ميان آثار استاد, به چند مورد از مهم ترين آنها در ذيل اشاره مى كنيم:
١. تصحيح المحاسن در دو جلد, تأليف ابوجعفر احمد برقى, متوفى در ٢٨٠هـ. نخستين كتاب از كتب خمسه حديث شيعه.
٢. تصحيح تفسير گازر موسوم به (جلاءُ الاَذهانِ وجلاءُ الاحزان) تأليف ابوالمحاسن حسين جرجانى, در يازده جلد.
٣. تصحيح شرح فارسى غرر الحكم و درر الكلم تأليف عبدالواحد بن محمد تميمى آمِدى, شرح از جمال الدين محمد خوانسارى, در ٧ جلد.
٤. شرح فارسى مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقه, از عبدالرزاق گيلانى, در ٢ جلد.
٥. تصحيح الرسالة العلميه فى الاحاديث النبويه, تأليف كمال الدين حسين كاشفى بيهقى.
٦. تصحيح الايضاح, تصنيف علم الدين فضل بن شاذان نيشابورى, متوفى در سال ٢٦٠هـ.
٧. تصحيح الغارات, تأليف ابواسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى, متوفى در سال ٢٨٣هـ.
٨. تصحيح نقض, تأليف عبدالجليل قزوينى رازى با مقابله و تصحيح و تعليقات جامع, مجموعاً در سه جلد و در ٢٢٢٠ صفحه.
٩. تصحيح آثار الوزراء تأليف سديدالدين حاجى بن نظام عقيلى, از تأليفات نيمه دوم سده نهم هجرى.
١٠. تصحيح نسائم الاسحار من لطائم الاخبار, در تاريخ وزرا, تأليف ناصرالدين منشى كرمانى به سال ٧٢٥.
غير از تصحيح متون معتبر دينى, كلامى, ادبى, تاريخى و تفسير و حديث, بر مبناى نسخ خطى ـ كه در جاى خود كارى بسيار سترگ, پررنج, دشوار و در عين حال ارزشمند و پرفايده است ـ مقدمه ها و پانويسى ها و تعليقات عالمانه و نقادانه ايشان بر اين آثار كه نشانه احاطه علمى ايشان بر موضوع و محتواى آثار مصحَّح و جامعيت و تبحر كم نظير ايشان است, هر كدام تأليف مستقلى محسوب مى شود.
نگاهى گذرا به كميت و تفصيل اين مقدمه ها و تعليقات, تا حدودى مى تواند درستى اين ادعا را ثابت كند; اگرچه تعيين ارزش علمى آنها به اين سادگى ممكن نيست.
مقدمه اى كه ايشان در شرح حال ابوالفضل طهرانى و خدمات ايرانيان به زبان عربى, بر ديوان او نوشته اند, صد و يازده صفحه است. همچنين است در مورد ديوان قوامى رازى كه براى ١٧٣ صفحه متنِ ديوان, صد و دوازده صفحه مقدمه و تعليقات نوشته اند. مقدمه, شرح و تعليقاتى كه ايشان بر زاد السالك, اثر فيض كاشانى و تفسير گازر جرجانى و مهم تر از همه اينها النقض, نوشته عبدالجليل قزوينى رازى نوشته اند, هركدام نمونه اعلاى كار علمى و انتقادى است. تعليقات كتاب اخير به تنهايى در هزار و پانصد صفحه, يعنى بيش از دو برابر حجم متن اصلى, تنظيم شده است.
٣. شيوه مقدمه نويسى استاد
استاد, مقدمه هايى را كه بر متون مصحَّح خود نوشته اند, به اقتضاى حال و مقام و موضوع و محتواى علمى كتاب, در بخش هاى جداگانه اى تنظيم و تدوين كرده اند; مثلاً مقدمه ايشان بر كتاب (الرسالة العلميه) از كمال الدين كاشفى, شامل اين بخش هاست:
ـ گفتار اوّل در ترجمه مؤلف
ـ گفتار دوم در معرفى كتاب
ـ گفتار سوم در ترجمه مؤلفٌ له, يعنى كسى كه كتاب به نام او نوشته شده است.
ـ گفتار چهارم در اظهارنظر درباره مطالب كتاب و ارزيابى آنها.
ـ گفتار پنجم در معرفى نسخى كه اساس طبع كتاب بر آنهاست.
در مقدمه بر تفسير شريف لاهيجى, علاوه بر شرح حال مفسر و مؤلف كتاب, بيان اوصاف و مزايا و خصائص تفسير و مذاق و مشرب مفسر در تفسير خود, بخشى از مقدمه را به خود اختصاص داده است. در مقدمه (النقض), به نحوه آشنايى خود با كتاب و چگونگى مبادرت به چاپ آن سخن گفته و به مناسبت, از استادان, علامه قزوينى و عباس اقبال به نيكى ياد, و حق تقدم آنها را در اقدام ناتمام به تصحيح كتاب ادا كرده است. در مقدمه (شرح خوانسارى بر غرر الحكم آمدى), به مناسبت درباره شخصيت قائل و جامع و شارح كلمات مورد شرح, به تحقيق پرداخته و شروحى را كه بر غرر الحكم آمدى نوشته اند, به تفصيل معرفى نموده و درباره نسخه اساس و نحوه تصحيح كتاب, توضيح داده است.
در مقدمه (آثار الوزراء) از احوال و سوانح زندگى مؤلف كتاب اظهار بى اطلاعى نموده و بخش اصلى مقدمه را به نقد كتاب و بيان محاسن و معايب آن اختصاص داده است.
در مقدمه كوتاه (زاد السالك) از فيض كاشانى, به سبب شهرت مؤلف و در دست بودن آثار ديگر او و گزارش هايى كه ديگران در مقدمه آن آثار در بيان احوال وى نوشته اند, به (تنبيه بر عظمت اين رساله و اشاره به علو مقام آن) بسنده كرده است.
استاد در اغلب مواردى كه به شرح حال كسى پرداخته اند, عين مطالبى را كه در منابع و مآخذ معتبر متقدم درباره موضوع تحقيق ايشان آمده است, نقل كرده و از خود چيزى بدان نيفزوده اند; جز اينكه عبارت هاى عربى را به فارسى ترجمه كرده و درباره نكات مبهم مآخذ خود توضيح داده و يا مطالب مندرج در آنها را به طور جداگانه نقد و احياناً نقض كرده اند. مثلاً ترجمه مؤلف (الرسالة العلّيه) را عيناً از (مجالس المؤمنين) قاضى نوراللّه شوشترى, (حبيب السير) خواندمير, (كشف الظنون) حاجى خليفه و (ايضاح المكنون, ذيل كشف الظنون) و (الذريعه) شيخ آقا بزرگ تهرانى نقل كرده اند.
ترجمه مؤلف (النقض) را از (فهرست) منتجب الدين, (مجالس المؤمنين), (رياض العلماء) افندى, (تدوين) رافعى, (ضيافة الاخوان) رضى الدين قزوينى و (تذكرة المتبحرين) شيخ حر عاملى نقل كرده اند.
همچنين در آغاز مقدمه ((شرح خوانسارى بر غرر الحكم آمدى), بخشى از مقدمه ابن ابى الحديد را بر شرح نهج البلاغه نقل و ترجمه نموده و نظر به تفصيل و عربى بودن آن, نقل ترجمه ملخص آن را از (حق اليقين) مرحوم علامه مجلسى كافى ديده اند.٢
بعد از آن يكى از هفت قصيده ابن ابى الحديد را در مدح و منقبت آن حضرت نقل و ترجمه كرده اند.
در بيان شخصيت جامع كتاب (آمدى) و ارزش كتاب او (غررالحكم و دررالكلم) نيز به آنچه محدّت نورى(ره) در (مستدرك الوسائل), سيد محمدباقر خوانسارى در (روضات الجنات), محدّث قمى در (الفوائد الرضويه) و (سفينة البحار) و (الكُنى والالقاب), مدرس تبريزى در (ريحانة الادب) و ابن يوسف شيرازى در (فهرست كتابخانه مدرسه عالى سپهسالار) گفته اند, اكتفا كرده اند.
آنچه ايشان راجع به شارح اين كتاب, يعنى آقا جمال خوانسارى و خدمات و آثار وى آورده اند نيز از اين قاعده مستثنا نيست و اين مطلب نيز به همين عبارت از ديگران نقل شده است. ايشان در ترجيح اين شيوه ـ نقل عين گفته هاى ديگران ـ چنين مى گويند:
بهتر آن است كه كلمات ارباب تراجم و بيانات علماى رجال را درباره وى نقل كنيم و آنچه نيز به نظر نگارنده مى رسد, در ذيل بيانات ايشان بنگاريم; زيرا اين روش, اوقَع در نفوس و جايگيرتر در اذهان است.٣
فرزند دانشمند ايشان نيز در پيشگفتارى كه بعد از درگذشت استاد بر جلد نخستين تعليقات (النقض), نگاشته اند, بر اين نكته تصريح كرده اند:
او اعتقاد داشت كه سخن يا كلام مورد حاجت را اگر درخور اعتناست, بايد بعينه نقل كرد; هرچند طولانى باشد و هرچند آن مأخذ, چاپ شده و در دسترس همه باشد. لذا گاهى چندين صفحه مطلب مورد استناد را از يك كتاب خطى نادرالوجود يا نسخه چاپى با امانت تمام, نقل نموده است.٤
در توجيه علمى اين امر, چنين مى توان گفت كه ترجمه افراد و بيان سوانح زندگانى آنها از قبيل مسائل اجتهادى و معقول نيست كه به رأى و نظر شخصى مربوط باشد; از اين رو در اين گونه موارد, موثق ترين و دقيق ترين شيوه, همان نقل مطالبى است كه در قديم ترين كتب تراجم احوال, تذكره ها و متون تاريخى ضبط شده است. به راستى وقتى محقق در آنچه مى گويد و مى نويسد, ناگزير از استناد و اتكا به مآخذ و منابع خويش است, چه لزومى دارد منقولات ديگران را بازنويسى كند و به خود باز بندد. به نظر مى رسد كه در اين موارد, نقل سخن ديگران و ارجاع به مأخذ و مدرك آن, نه تنها با اصول تحقيق منافاتى ندارد بلكه عين تحقيق است. تأييد اين شيوه, به معنى تصويب سكوت و بى مسؤوليتى محقق در قبال منقولات خويش نيست; بلكه به معنى احترام و ارج نهادن به نتيجه كوشش ها و زحمات گذشتگان و تعيين مرز دقيق حوزه تحقيق و يافته هاى خود از ميراث علمى پيشينيان است. ناگفته پيداست كه حتى در حيطه منقولات نيز صرف نقل بى كم و كاست عبارات دقيق ترين مدارك و مآخذ نيز مسؤوليت را از محقق سلب نمى كند. او به عنوان يك متخصص و صاحب نظر در موضوع تحقيق خود, وظيفه دارد مطالب مآخذ و منابع خود را نقد و درجه اعتبار هركدام را تعيين كند و احياناً با استناد به دلايل و شواهد كافى و قابل قبول, در صحت آنها ترديد و حتى آنها را نقض نمايد.
نگاهى به مقدمه هاى استاد, نشان مى دهد كه ايشان ضمن رعايت حقوق علمى ديگران با نقل عين گفته هاى آنان, حق نقد را نيز بر خود محفوظ داشته اند.
در مقدمه (الرّسالة العلّيه) وقتى در كوشش براى پيدا كردن محملى براى قول حاجى خليفه در نسبت دادن تقديم اين كتاب به شيخ عبيداللّه نقشبندى ـ به جاى ابوالمعالى شمس الدين على المختار النّسّابه النّقيب ـ بخشى از مقدمه هاى دو تن از محققان معاصر را راجع به آثار كمال الدين كاشفى با احترام و همدلى نقل مى كند, مى گويد:
و چون نگارنده به هر دو نفر از مقدمه نگاران نامبرده ـ سيد محمدرضاى جلالى نائينى در مقدمه تفسير (مواهب عليّه) و آقاى محمد رمضانى دارنده كلاله خاور در مقدمه اش بر (روضة الشهداء) كه علاوه بر الرسالة العليّه از كتابى به نام (تحفة العليّه) [كذا فى الاصل] نام برده اند كه به نام شيخ عبيداللّه احرار تأليف شده است ـ مراجعه كرد كه مأخذ اين بيانات كجاست, هريك در پاسخ, مضمون اين مصراع (ندانم كجا ديده ام در كتاب) را ادا فرمودند, ليكن از ملاحظه مقدمه آقاى نائينى برمى آيد كه مأخذ سخنان وى, بيانات شارل شفر, مستشرق معروف فرانسوى مى باشد. در هر صورت به نظر نگارنده مى آيد چنانكه در همه بيانات گذشته ميان (الرسالة العليه) و (تحفة العليه) خلط شده است, همچنين در كلام حاجى خليفه ميان (التحفة العليه) كه شايد تأليف آن به نام شيخ عبيداللّه احرار بوده است و (الرسالة العليه) كه تأليف آن به طور قطع و يقين به نام ابوالمعالى شمس الدين على المختار النسابه النقيب بوده است, خلط شده; بدين معنى كه حاجى خليفه نظر به اينكه در نظرش بوده كه كاشفى (التحفة العليه) را به نام شيخ عبيداللّه احرار نقشبندى نوشته به توهم اينكه (الرسالة العليه) همان (التحفة العليه) است, به نام مؤلفٌ له (الرسالة العليه) مراجعه نكرده است; با آنكه محتمل است فهرست خود را از خود (الرسالة العليه) استخراج كرده باشد.٥
در مقدمه شرح خوانسارى بر غررالحكم, بعد از نقل ترجمه اى كه آقاى انصارى براى آمدى نوشته اند, قسمتى از آن را كه به زمان وفات آمدى مربوط مى شود, نقد كرده و منشأ خطاى ايشان را در روضات الجنات جسته اند و اشتباهات آن را نيز به دقت توضيح داده اند.
همچنين است روش ايشان در مقدمه (تفسير شريف لاهيجى) كه بعد از نقل شرح حال مفسّر از منابع معتبرى همچون (امل الآمل) حر عاملى, (نجوم السماء) فاضل كشميرى, (ايجاز المقال) شيخ فرج اللّه حويزى, شبهه تعدد القاب شريف لاهيجى را, در سى صفحه طرح نموده و بدان پاسخ داده اند.
٤. روش تصحيح متون
تمام همِ محقق و مصحح راستين نسخه خطى معطوف به اين امر مهم است كه حتى الامكان عين نوشته صاحب اثر و در صورت امتناع آن, نزديك ترين متن به دستنوشته نويسنده را فراهم كند و به دست خواننده بسپارد; از اين رو, بزرگ ترين آرزو و دغدغه اهل تحقيق و متصديان نشر نسخ خطى به دست آوردن نسخه اى به قلم پديدآورنده اثر است و چون اين آرزو كمتر تحقق مى يابد و غالباً به ناكامى محقق, مى انجامد.
جست وجو براى دست يافتن به معتبرترين نسخ
كوشش در قرائت و رفع ابهام هاى املايى, انشايى و محتوايى نسخ و تعيين ارزش هركدام و به كار گرفتن شيوه هاى دقيق و طاقت فرساى تصحيح براى نزديك تر شدن به متن اصلى, وظيفه دشوار و ناگزير هر محقق و ناشر نسخه خطى است.
استاد فقيد, محدّت ارموى نيز به عنوان يك جوينده راستين حقيقت, به اصول علمى پذيرفته شده تصحيح و تعهد علمى و اخلاقى محقق, پاى بندى كامل نشان داده است.
وى سى سال پس از تصحيح و چاپ نخست (النقض) به دليل دستيابى به سه نسخه ديگر, تصحيح اين كتاب را بر مبناى هشت نسخه از سر گرفته و رنج تصحيح مجدد متنى چنين دشوار را به جان خريد. گاهى ايشان براى تصحيح متنى, تنها به يك نسخه دسترسى داشته اند كه دشوارى و زحمت كار تصحيح را چند برابر مى كرده است; مثلاً از نيمه نخست (تفسير شريف لاهيجى) تنها يك نسخه موجود بوده است و يا ايشان بناگزير (آثار الوزراء) عقيلى را برمبناى تنها نسخه سقيم و مغلوط آن, تصحيح و دشوارى كار را به اين صورت, ابراز كرده اند:
نظر به اين امر, نگارنده در تصحيح كتاب, بيش از اندازه به زحمت افتاد, ليكن قسمت معظم مطالب و محتويات كتاب را از روى اصول مأخوذٌعنها, تصحيح كرده و در غالب موارد, در ذيل صفحات به اين امر, تصريح كرده است.٦
در تصحيح (شرح خوانسارى بر غررالحكم) دسترسى به نسخه دستنوشت شارح, مصحح را از پرداختن به نسخ ديگر بى نياز كرده است:
نگارنده طبق مضمون (لااَطلُبُ اثراً بعد عينٍ) اكتفا به نسخه اصل كرده, و در صدد تهيه ساير نسخ يا مراجعه به آنها برنيامد; زيرا آن, عين و باقى, اثر است و با وجود اصل و اساس, دنبال فرع رفتن, كار عاقلانه نيست. چه نيكو گفته اند: (چونكه صد آمد, نود هم پيش ماست)!٧
با توجه به نكاتى كه استاد مرحوم در مقدمه يا مؤخره بعضى از آثارشان درباره (كيفيت طريق تصحيح) آورده اند و با دقت در متون مصحَّح ايشان, اصول مورد اعتناى ايشان را در امر تصحيح, بدين قرار بوده است:
١. تشنگى سيرى ناپذير براى تحصيل نسخه هاى متعدد
فرزند فاضل استاد در مقدمه (النقض) به اين خصيصه پدر اشاره كرده, مى گويد:
پس از آنكه چاپ كتاب نقض به پايان رسيد و چاپ تعليقات نيز به اواخر نزديك مى شد, به پدرم خبر رسيد كه يك نسخه مخطوط از كتاب نقض از هند به ايران آورده شده. آن مرحوم بلافاصله نسخه را به مبلغ گزافى از كتابفروشى خريدارى كرد تا آن را بشناسد و اگر امتياز قابل توجهى دارد, در اين مقدمه بشناساند, چه آن فقيد چنان ولعى داشت تا طبق مضمون (لايُغادر صغيرةً ولاكبيرةً لا احصيها) هيچ مطلبى را در تحقيقات خود, فروگذار نكند.
٢. كوشش براى كشف مراجع مؤلف و صاحب اثر و عرضه متن بر آنها
ييك مورد از كاربرد اين شيوه را در تصحيح (آثار الوزراء) عقيلى, مى بينيم. از آنجا كه مصحح, تنها به يك نسخه دسترسى داشته است, از منابع مؤلف به منزله نسخه بدل و متن مشاور استفاده كرده و موارد اختلاف و تخطّى مؤلف را از مآخذ خود, در پاورقى ذكر كرده است.
٣. پاى بندى به ضبط نسخ
استاد در رعايت ضبط نسخ اساس خود, دقت و وسواس عجيبى داشته اند. دور از اصول امانت و تحقيق مى دانسته اند كه محقق در متن دست ببرد و اجتهاد خود را جانشين نص نسخ كند. حتى اگر كلمه اى در متن, معرب بوده ـ ولو به اعراب غير مشهور ـ ايشان, خود را به تغيير آن مجاز نديده اند.٨ گاهى حذف يك (و) عطف, جمله را سرراست تر و مفهوم تر مى كرده است, ولى ايشان تنها به تذكر آن در پاورقى, اكتفا نموده, متن را به همان صورت اصلى باقى گذاشته اند.٩
بهتر است تفصيل اين مطلب را از زبان خود استاد بشنويم:
بايد دانست كه بناى نگارنده در چاپ اين كتاب (الرسالة العليّه) بر آن بوده كه صورت نسخ را تا آنجا كه ممكن است, حفظ نمايد و عبارت را همان طور كه در نسخ, نقل شده, در دسترس خوانندگان بگذارد و تصحيح نظرى را در آن باب, به طور استقلال به كار نبرد; مثلاً اين بيت معروفِ مجنون عامرى در نسخ اين كتاب, بر طبق بسيارى از كتب ديگر, (اَمُرُّ على جدار ديار ليلى) نقل شده, ما نيز همان طور كه بود, چاپ كرديم, در صورتى كه مصراع مذكور در كتب معروف و معتمد ادب (اَمُرُّ على الديار ديارَ ليلى), ضبط شده و تركيب از قبيل (ابلُغُ الاسبابَ اسبابَ السموات) مى باشد.١٠
در اين موارد ما, رعايت صورت نسخ را در صورت امكانِ وجه صحتى ـ ولو بعيد باشد ـ حفظ كرده ايم; زيرا وظيفه مصحح همين بوده است و بس; براى اينكه مصحح, مُنشِد است نه مُنشى و ناقل است نه ناقد.١١
با فحص در آثار استاد, براى تصديق اين مدعا, شواهد بسيارى مى توان يافت كه در اينجا به ذكر نمونه اى بسنده مى كنيم: در صفحه ١٨٠ شرح غرر آمده است: (گاهى در عدالت, امر ديگر نيز اعتبار مى كنند و آن اين است كه خلاف مروّت نيز از او صادر نشود و مراد به آن اين است كه كارى نكند كه باعث خفّت و ذلّت او در نظرها باشد و سبب استهزاء مردم به او شود [هرچند صغيره باشد و اصرار بر آن نكند, مثل دزديدن لقمه اى و امثالِ آن…]) چون نسخه اساس مصحح ـ كه به خط شارح متن بوده و بدين جهت اهميت بسيار داشته است ـ در اين قسمت از متن, قلم خوردگى و اصلاح داشته, مصحح فرزانه حتى از نقل قسمت منسوخ, به سبب اهميتى كه شايد در فهم متن داشته باشد, چشم پوشى نكرده و آن را نيز در پاورقى آورده است. توضيح و توجيه ايشان در پاورقى چنين است:
عبارت ميان دو قلاب نخست چنين بوده: (هرچند آن…). پس مصنف خط بطلان بر روى آن كشيده و علامت گذاشته و عبارت را مطابق متن قرار داده است و چون عبارت تا حدى اندماج و پيچيدگى داشت, عبارت اوليه اعراض شده از آن را نيز آورديم تا خوانندگان, خودشان, مقصود را دريابند.
٤. عدول از ضبط نسخه ها و تصحيح اغلاط مسلم و غير قابل توجيه آنها در موارد بسيار استثنايى; به خصوص در موارد مربوط به آيات قرآن كريم
گاهى مواردى در نسخه ها پيش مى آيد كه غلط بودن آن (اظهر من الشمس) و غيرقابل چشم پوشى است. در اين گونه مواقع, مصحح, براى تصحيح خطايى كه بر قلم نسخه بردار يا حتى صاحب اثر رفته است, احساس وظيفه و تكليف مى كند. استاد خود در اين باره مى گويند:
مواردى كه قطع به صحت آنهاست و در نسخ غلط بود, مانند آيات كريمه قرآنى, فقط آنها از اين مبنا (رعايت ضبط نسخ) خارج است; زيرا كه به ضرورت دين, صحت آن, ثابت و بطلان آن, محرز و مقطوعٌ به است. پس فقط در اين قبيل موارد به ضبط صور نسخ اعتنايى نداشته ايم.١٢
نمونه اى از اين گونه تصحيحات در صفحه ١٢٧ كتاب (النقض) آمده است:
پنجم اين جماعت, بزر جميد بود نايب حسن صبّاح از ولايت اندجه رود كه ناحيه مجبّران و مشبهيّان بود, در عهد اولين
تعليقات: ع ث ب: (بزرجمهر), م ح: (بوذرجمهر), د: بوذرجميد, متن تصحيح قياسى است و دليل بر آن, اتفاق همه مورخانى است كه به ذكر اخبار اسماعيليه پرداخته اند بر اينكه نايب حسن صبّاح و جانشين بلافصل او (بزرگ اميد) بوده است. (تعليقات, ج١, ص١٠١)
٥. ناديده گرفتن ضبط هاى مغلوط و ناموجه
نگاهى به پاورقى هاى متون مصحح استاد, نشان مى دهد كه ايشان تنها به منظور حفظ فوايد علمى و تحقيقى و باز گذاشتن دست خوانندگانِ صاحب نظر, براى قرائت ها و برداشت هاى متفاوت از متن, نسخه بدل ها را ذكر مى كرده اند و اين كار را شگردى براى اظهار فضل و پر كردن صفحات نساخته اند. به همين دليل على رغم تعدد و تنوع نسخه هاى اساس (مثلاً هشت نسخه در تصحيح النقض, شش نسخه در تصحيح الرسالة العليّه و…) پاورقى ها آنچنان شلوغ و انبوه نيست كه متن را از حيّز انتفاع ساقط كند و خواننده را سردرگم گرداند.
در اين قسمت سعى مى كنيم نمونه اى از مطالب متنوع مندرج در پاورقى ها را نقل كنيم, تا عملاً با حدود استفاده استاد از امكانات پاورقى, براى حل مشكلات متن و رفع ابهام هاى آن, آشنا شويم.
يك. درج نسخه بدل ها
مهم ترين كاركرد پاورقى ها, درج نسخسه بدل هاست. از آنجا كه در هر صفحه از تصحيحات استاد با نسخه بدل ها مواجه مى شويم, به ذكر نمونه در اين باب, نيازى نمى بينيم.
دو. توضيحات لغوى
مأخذ اين گونه توضيحات, معمولاً آثار نزديك به عصر مؤلف و يا قاموس هاى عربى و فرهنگ هاى معتبر فارسى است.
سه. نقد متن
نقد متن, گاهى نقد لغوى يا انشايى است و گاهى نقد محتوايى و موضوعى كه در هر صورت بر اشراف و تسلط علمى استاد بر متون مصحح, دلالت مى كند.
چهار. نقد نسخه بدل
متن: (جنة الخلد و در او وصال است و فراق نه; قل اذلك خير ام جنة الخلد التى وُعِدَ المتقون).
پانوشت:
صدر آيه ١٥ سوره فرقان و ذيل آن اين است: (كانت لهم جزاءً و مصيرا).
پوشيده نماند كه در نسخه ((ا) به جاى (جنة الخلد), (دار الخلد) آورده و به آيه (لهم فيها دار الخلد) (آيه ٢٨ سوره فصلت) استشهاد نموده است و اين درست نيست; زيرا كه آن آيه در وصف دوزخيان است نه بهشتيان كه سخن در آن است; فَتَفَطَّن. (ص٣٤٥, الرسالة العليه)
پنج. تكميل مطالب متن
متن: (ديگر نوح بحق(ع) از خداى تعالى, نجات خواست; (نَجِّنى و مَن مَعى مِن المؤمنين) و اين امت را گفت: حَقّاً علينا نُنج المؤمنين).
پانوشت: ذيل آيه صدر سوم از سوره مباركه يونس و تمام آن اين است: (ثمَّ نُنجى رسلنا والذين آمنوا كذلك حقا علينا ننج المؤمنين). (ص٣٥, الرساله العليه)
نمونه ديگر
متن:
به ياد حق از خلق بگريخته
چنان مست ساقى كه مَى ريخته…
پانوشت: سه بيت از اشعارى است كه در باب سوم گلستان بعد از ذكر تأثير عشق مجازى در وصف عشق حقيقى سروده و ما براى كثرت فايده همه آنها را در اينجا نقل مى كنيم. (ص٩١ چاپ استاد عبدالعظيم قريب) قطعه:
چو عشقى كه بنياد آن بر هواست
چنين فتنه انگيز و فرمانرواست…
(ص٤٥, الرساله العليه)
شش. نقل شواهدى براى تقويت متن
نمونه: مؤلف در شرح و بيان حديثِ (اِنّ اللّه لاينظر الى صوركم ولا الى اعمالكم ولكن ينظر الى قلوبكم ونيّاتكم) سه بيت از مولانا به مناسبت نقل مى كند (اگر نه روى دل اندر برابرت دارم/ من اين نمازحساب نماز نشمارم…) و مصحح در پاورقى ابياتى هم مضمون با متن را از عطار و سعدى بدان مى افزايد. (ص٥٠, الرساله العليه)
هفت. ارجاع به منابع و مآخذ تكميلى
متن: يعنى هركه بنا كند مسجدى و اگرچه (هم چندِ) خوابگاه اسفرود باشد…
پانوشت: (چند) مذكور در متن به معنى مقدار و اندازه است و اين كلمه در كتب قدما مانند ابوالفتوح و تفسير گازر و نظاير آنها فراوان در اين معنى, استعمال شده است. طالب تفصيل به تعليقات نگارنده بر تفسير گازر مراجعه فرمايد. (ص٦٠, الرساله العليه)
هشت. ارجاع به آثار ديگر مؤلف
متن: الجوهر فقر وسوى الفقر عرض
والفقر شفاء وسوى الفقر مرض
العالَم كلُّهُ جذاع و غرور
والفقر مِن العالَم لبُّ و غرض
پانوشت: بيت اوّل در مواهب علّيه و انوار سهيلى و اخلاق محسنى ـ هر دو از تأليفات واعظ كاشفى ـ نيز ياد شده است. (ص١٨٥, الرساله العليه)
نه. نقل آرا و نظرهاى ديگران با ذكر مأخذ
متن: (انكار مى كند بر سلاطين آن سلجوق كه ايشان, خلفا را ممكَّن نمى دارند و به خارجيى بر سلاطين گواهى مى دهد و فرا مى نمايد كه دولت در دستِ خلفا نيست و در دست غاصبان و ظالمان است).
در پاورقى, بعد از نقل نسخه بدل ها در توضيح و توجيه ضبط (خارجيى) به نقل از استاد علامه قزوينى آورده اند: (به خارجيى, يعنى; به خارجى بودن). و خود افزوده اند: پس ياى دوم, ياى مصدريت است. (ص٣١, النقض)
نمونه ديگر:
متن: (بلكه صحابه اين معنى نگفته اند و روا ندارند كه در شجاعت, كسى را با علما برابر كنند. اين تزوير و دروغ از اختلاق او باشد كه نو مسلمان است…).
پانوشت: همه نسخ (اختلاف) دارند و تصحيح از علامه قزوينى(ره) است.
ده. تصحيح قياسى
متن: (الحق دعوى سره و بيانى روشن است كه آن رافضيان على زعمه, بوبكر صدّيق را با سبقت و هجرت و بذل مال و وصلت رسول و بيعت مهاجر و انصار و… چون نص و معصوم ندانند, به امامت قبول نمى كنند, با چنين (خصومت) ندانم تا به مدعيان و ملحدان مصر و مغرب و امامان زيديان چگونه التفات كنند؟!).
پانوشت: كذا در همه نسخ, ليكن به نظر درست نمى آيد; زيرا خصومت, اسم است از (خاصَمَه مخاصمةً اى جادَلَه و نازَعَه) و اين را همه لغويان عرب ذكر كرده اند و محتمل است كه مصحَّف و محرَّف (صلابت) يا (خصوصيّت) باشد. در آنندراج از غياث اللغات نقل كرده كه: (خَصوصيّت) به فتح اوّل و تشديد ياى تحتانى, خاص كردن و خاص شدن چيزى را. چرا كه خَصوص به فتح صفت مشبهه است و ياى تحتانى و تاى فوقانى, براى مصدريت و در قاموس و منتخب به ضم و فتح هر دو نوشته. (ص١٠١, النقض)
٦. تعليقات
تعليقات متون مصحَّح, عرضه گاهِ انديشه, هنر و ذوق محقِّق و حاصل پژوهش هاى او در زمينه موضوع و محتواى متن است. آرى محقق به لحاظ وفادارى و پاى بندى به اصول علمى تحقيق, نمى تواند كم ترين تصرفى در متن اثر بكند; از اين رو در حين تصحيح بايد كاملاً مراقب باشد تا ناخواسته, در اثر غلبه عواطف و احساسات و سلايق شخصى, متن را مطابق پسند و ذوق خود تغيير ندهد. ولى اين, بدان معنى نيست كه او همانند يك ماشين دقيق, فقط به رونويسى از نسخه هاى كهن و تبديل كردن دستنويس به حروف چاپى بپردازد و درباره محتواى كتاب و صحت و سقم, ضعف و قوت و محاسن و معايب آن سكوت كند و تنها به مثابه واسطه اى خنثى و مجرايى تهى براى انتقال افكار و معتقدات مؤلف عمل كند و راه هر گونه اظهارنظر و نقدى را بر خود ببندد.
مصحِّح, به عنوان صاحبنظر و متخصص در موضوع اثرى كه به تصحيح و تحقيق آن مى پردازد, وظيفه دارد مشكلات زبانى, بيانى و سبكى اثر را توضيح دهد و هرگونه ابهامى را كه مانع فهم متن است, برطرف سازد; مآخذ و منابع افكار و معتقدات مؤلف و سرچشمه هاى مضامين, اشارات, اقتباسات و منقولات اثر او را پيدا كند و درباره موضوعات مطرح شده در متن, اطلاعات جامع تر و دقيق ترى در اختيار خواننده بگذارد; خطاهاى صاحب اثر را گوشزد كند; وجوه علمى, هنرى و اعتقادى اثر را تحليل و نقد كند و خلاصه موضع خود را در برابر آن نشان دهد.
بدين لحاظ, ارزش تعليقاتى كه استادان فرزانه اى همچون علامه قزوينى, عباس اقبال, جلال همايى, مجتبى مينوى, بديع الزمان فروزانفر, ذبيح اللّه صفا, اميرحسن يزدگردى, سيد جعفر شهيدى, محمد امين رياحى, عباس زرياب خويى, غلامحسين يوسفى, محمدرضا شفيعى كدكنى, سيد محمد دبير سياقى, بر متون مصحح خود نوشته اند, از تأليفات مستقل كمتر نيست و گاهى حتى ممكن است كه خود اثر تحت الشعاع تعليقات, و نام صاحب اثر زير نفوذ نام مصحح و محقق اثر قرار گرفته, فراموش شود.
استاد فقيد, محدّت ارموى نيز از زمره محققانى است كه در جاودانگى اثر به اندازه پديدآورنده آن دخيل و مؤثر است. تعليقات بى نظيرى كه ايشان بر آثارى همانند (النقض), (الرسالة العلّيه) و (الغارات) نوشته اند, هر كدام به منزله گوشه اى از دايرةالمعارف عظيم علوم اسلامى, پر از فوايد علمى مستند و متكى به اسناد و مدارك معتبرند و مطالعه آنها بر هر پژوهنده علوم انسانى و اسلامى لازم است.
موضوعات تعليقات
يك. توضيحات سبكى: مثلاً درباره كلمه (هر) در عبارت (هر جواهر محامد) (ص١, تعليقات نقض). يا: به كار بردن صيغه فعل مفرد مخاطب به جاى جمع مخاطب. (ص١٧٢, تعليقات نقض)
دو. توضيحات لغوى: مثلاً درباره كافور رباحى. (ص٢٢٦, تعليقات نقض)
سه. بحث هاى كلامى: مثلاً درباره مشبهه و مجسّمه و اعتقادشان در حق خداوند و… (ص٢٦٤, تعليقات نقض) يا: اگر صفات خدا, زايد بر ذات باشد تعدد قدما, لازم آيد. (ص٢٣, تعليقات النقض)
چهار. بحث هاى رجالى: مثلاً درباره (محمد بن شاذان) و (مسعود زورآبادى)
پنج. بحث هاى مذهبى: مثلاً بيان فايده در زيارت قبور (ص٣١١, الرسالة العليه), ايمان ابوطالب. (ص١٩٠, تعليقات نقض)
شش. بحث هاى روايى: مثلاً در بيان موضوع بودن حديثى كه مخالفان در حكم قتل رافضيان به پيغمبر اكرم(ص) نسبت داده اند.
هفت. بحث هاى تاريخى: مثلاً طايفه غزو گرفتارى سلطان سنجر. (ص١٧٩, تعليقات نقض)
هشت. بحث هاى انتقادى: مثلاً درباره آداب روز عاشورا كه مؤلف (الرسالة العليه) ادعا كرده است.
(از صفحه ٣٩٤ تا ٤٦٠ تعليقات آن كتاب) يا: تنبيه بر اشتباهى درباره اعمش. (ص٤٣٠, تعليقات نقض)
نه. بحث هاى ادبى: مانند تحقيق در مثل (پست خوردن و ناى زدن به هم راست نيايد). (ص٣٨٣, تعليقات نقض) و…
ويژگى هاى تعليقه نويسى و تعليقات استاد
الف) كثرت شواهد براى تبيين يا اثبات امرى:
مثلاً براى توضيح يك ويژگى سبكى متن (نقض), بعد از توضيحات سبكى و ساختارى چند شاهد از خود متن, حدود بيست شاهد از ١٢ مأخذ ديگر ياد كرده اند. (ص٥ ـ١, تعليقات نقض)
ب) كثرت ارجاعات به منابع و مآخذ متعدد براى تقويت سخن مؤلف يا در نقد و تصحيح آن:
مثلاً درباره اينكه ((آيا سينه پيغمبر را شكافته اند و دل او را شسته اند, يا نه؟) به يك منبع موافق, يك منبع متوقف در نفى يا اثبات و پنج منبع مخالف, استناد مى كند.
در پانوشت ها و تعليقات الرسالة العليه, مجموعاً به دويست مأخذ مراجعه شده است.
ج) ارجاع به آثار ديگر مؤلف در پاورقى ها و تعليقات:
مثلاً استاد فرزانه در پاورقى ها و تعليقات (الرسالة العليه) حدود ٨ بار به اخلاق محسنى, ٣ بار به انوار سهيلى, ٦ بار به روضة الشهداء و ٢٥ بار به تفسير مواهب علّيه از مؤلف كتاب ارجاع داده است كه بر ميزان تسلط و اشراف او به آثار صاحب متن, دليلى بيِّن است.
د) بيان مطلب به صورت كامل و مستوفى:
شيوه استاد در بيان هر مطلبى, مبتنى بر استقصاى كامل در جوانب بحث و اداى حق آن است.
ايشان در هر بحثى وارد شده اند تا قانع نشده اند و از جهت اقناع خواننده خيالشان آسوده نشده است, بحث را خاتمه نداده اند; در مقدمه تفسير شريف لاهيجى بعد از بحثى كوتاه در ردّ تعدد اشخاص (قطب الدين) و (بهاءالدين) ـ كه دو هر از القاب شريف لاهيجى بوده است ـ احساس كرده اند كه ممكن است آن اندازه بحث براى اثبات ادعايشان كافى نيست. از اين جهت در حدود چهل صفحه ديگر, همان بحث را با استنادات و دلايل قوى ادامه داده و جايى براى ترديد باقى نگذاشته اند.
نگاهى به جامعيت و مشروحيت بحث هاى ايشان, بهتر مى تواند, اين موضوع را ثابت كند. هر كدام از بحث هايى كه در ذيل بدان اشاره شده است, مقاله جامع و كاملى درباره موضوع مورد بحث است.
ـ نقد آداب عاشورا در تعليقات الرسالة العلّيه, ٧٠ صفحه.
ـ ايمان ابوطالب در تعليقات نقض, ١٢ صفحه.
ـ درباره قيراط خانه در تعليقات نقض, ١٥ صفحه.
ـ در مورد معناى تركيب (پاى خوانان) در ١٣ صفحه, تمام شقوق محتمل را طرح و بررسى كرده, در نهايت حدس خود را مبنى بر احتمال تحريف و تصحيف آن مطرح كرده اند. (تعليقات نقض)
ـ تنزيه انبيا ـ عليهم السلام ـ از نسبت هاى ناشايست, حدود ١٥ صفحه.
ـ درباره شخصى به نام (سرهنگ ساوتگين) حدود ٦ صفحه.
ـ شرح كتب شيعه در فقه و شريعت به ترتيب ذكر مصنف كتاب, حدود ٢٣ صفحه.
ـ ترجمه علماى مذكور در صفحات ٤٠ و ٤١ متن, حدود ٤٠ صفحه.
هـ) تكميل و تصحيح پانوشت هاى خود در تعليقات:
ايشان در پاورقى ص١٤٩ الرسالة العليه, بيتِ
وحسبُك داءً اَن تبيتَ بِبَطْنَة
و حولَك اكباد تَحِنُّ الى القِدِّ
را از حاتم دانسته اند كه على(ع) بدان تمثل جسته اند. در تعليقات همان كتاب در تصحيح اين قول خود آورده اند:
ليكن نگارنده بعد از چاپ اين مورد, متوجه شد كه اين بيت در ديوان منسوب به آن حضرت نيز هست و مأخذ نسبت مصنف به آن حضرت, آن كتاب شريف است. (ص٣٨٦)
نگاهى گذرا به سيره علمى و اخلاقى استاد
استفاده هاى شفاهى و حضورى از ديگران
مراجعه به استاد سيد محمدرضا نائينى و محمد رمضانى براى تحقيق درباره مأخذ ايشان در انتساب تقديم كتاب الرسالة العلية به شيخ عبيداللّه احرار نقشبندى. (ص٧, مقدمه الرسالة العليه)
ديدار با حاج سيد محمدعلى روضاتى و درخواست از ايشان براى تحقيق درباره سيد شمس الدين على نقيب سبزوار (مؤلفٌ له الرسالة العليه).
نقل بيانات شفاهى علامه قزوينى درباره عشرتخانه هاى بغداد. (ص٢٤٠, تعليقات نقض)
نقل بيانات شفاهى شيخ آقا بزرگ طهرانى ـ صاحب الذريعه ـ در خصوص كتاب زادالسالك فيض كاشانى. (ص١٠ و١١ مقدمه همان كتاب)
مراجعه به استاد سعيد نفيسى و درخواست اطلاعاتى در خصوص مؤلف آثار الوزراء. (مقدمه آثار الوزراء)
روحيه نقادى
ـ نقد كتاب آثار الوزراء عقيلى. (ص٦ مقدمه)
ـ نقد مشرب صوفيانه مؤلف الرسالة العلّيه. (ص١٧, مقدمه)
ـ نقد حديث صوفيانه اِنَّ للّه شراباً لاوليائه, اذا شرِبوا طرِبوا…. (ص٣٩١, تعليقات الرسالة العليه)
ـ نقد آداب روز عاشورا كه مؤلف الرسالة العليه از بعضى علما نقل كرده است. (در تعليقات آن كتاب)
ـ نقد نظر عباس اقبال در مورد (لاسكيان). (ص١٧٥ و ١٧٦ تعليقات نقض)
ـ نقد تصوف. (ص١٨, شرح زاد السالك)
ـ نقد تصوف در اعتقاد به ذكر جلى و خفى. (ص٧٣ تا ٩٥ شرح زاد السالك)
روحيه حقيقت خواهى
فرزند دانشمند استاد درباره اين جنبه از شخصيت ايشان مى گويند:
آخرين روز عمرش (يعنى روز جمعه ٤آبان ١٣٥٨) صبح مرا خواست كه فلان كتاب را از كتابخانه پيدا كن و بياور. برايش بردم. تا شب مشغول كار بود. نزديك ساعت ٢ بامداد شنبه ٥ آبان به علت سكته قلبى جهان را بدرود گفت. (ص نه, مقدمه تعليقات نقض, ج١)
از زمانى كه چاپ اوّل نقض شروع شد (سال ١٣٢٨) تا آخر عمر (آبان ١٣٥٨) او پيوسته روى كتاب نقض كاركرد. در حواشى بسيارى از كتاب هاى چاپى و خطى كه در عرض اين سى سال مطالعه مى نمود, آنچه را به كتاب نقض مربوط مى يافت, يادداشت مى كرد. (ص بيست ويك, همان)
در آخر تعليقات الرسالة العليه, تحت عنوان اعتراف به حقيقتى و هدايت به گنج حقيقى, شور و شعف خود را از باز يافتن نسخه اى از كتاب (اقناع اللائم) اثر سيد محسن عاملى ـ صاحب اعيان الشيعه ـ اين چنين بيان مى كند:
از حسن اتفاق, اين ايام كه چاپ تعليقات به آخر مى رسيد, ضمن مراجعه به كتاب هاى كتابخانه خودم كتاب مذكور به چشم خورد, پس با شعف زياد, كتاب را مورد مطالعه قرار دادم و در واقع آن را در موضوع بحث و تحقيق از اقامه ماتم و عزا بر سيدالشهدا(ع) بى نظير يافتم. (ص٤٧٤ و٤٧٥)
تقيد به شريعت و دلبستگى شديد به تشيع
بدبينى استاد به تصوف, از اين جنبه از شخصيت او ناشى مى شود.
گناه گرايش به تصوف و عرفان كاشفى را به پاس ارادت او به پيغمبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) ناديده مى گيرد و به اين آيه استناد مى كند كه: (انّ الحسنات يذهبن السيّئات) (ص١٧, مقدمه)
بعد از ذكر منازل سلوك از منازل السائرين خواجه عبداللّه انصارى مى گويد:
از پاره اى از اين امور, در احاديث اهل بيت عصمت و طهارت(ع) اثرى نيست. پس بايد سالك راه خدا به دستورات منصوصه در قرآن و حديث اكتفا بفرمايد و در همه احوال و امور از تبعيت غير معصوم بپرهيزد كه سعادت دنيا و آخرت در اين است و بس. (ص١٨ شرح رساله زاد السالك)
در بيان مذاق و مشرب شريف لاهيجى در تفسير خود, نشر احاديث و اخبار مأثوره از ائمه اطهار(ع) و اتكا به روايت را از امتيازات تفسير او مى داند. (ص٦٤, تفسير شريف لاهيجى)
قدردانى از زحمات ديگران و اداى دَين نسبت به آنان
اداى دين نسبت به علامه قزوينى و اقبال, در مقابل رفتار كريمانه آن دو در واگذارى تصحيح كتاب (النقض) و سپردن يادداشت ها و نسخه ها بدو, در مقدمه النقض.
تجليل از عالم جليل القدر سيد محسن عاملى و كتاب شريف او (اقناع اللائم). (ص٤٧٤, الرسالة العلّيه)
تجليل از دكتر مصطفى جواد عراقى در تعليقات النقض. (ص٢٤٠)
ياد نيك از شيخ آقا بزرگ طهرانى در مواضع مختلفِ آثارش.
اداى دين نسبت به عبدالحميد كردستانى معروف به بديع الزمانى در خاتمه الرسالة العلّيه (ص١٠٦)
تواضع و فروتنى علمى
كمال مرد دانشمند در آگاهى و اعتراف او به بيكرانگى دانش و محدوديت دانسته هاى خويش است. مردان فرهيخته نه تنها از اظهار جهل خود نسبت به موضوعى امتناع نمى كنند, بلكه با سؤال ها و جست وجوهاى خود در هر فرصتى بدان اعتراف و بدين اعتراف خود مباهات مى كنند.
آوردن جمله هايى نظير (واللّه العالم بحقائق الامور). (ص٢٩٧ الرسالة العلّيه)
در آغاز كتاب آثار الوزراء عقيلى مى نويسد: (نگارنده نسبت به مؤلف, حاجى بن نظام العقيلى هيچ گونه اطلاعى بجز آنچه از اين كتاب برمى آيد, ندارد).
در صفحه ١٨٢ الرسالة العلّيه, از على(ع) با لقب (حضرت آدم آل عبا) سخن گفته شده است. ايشان در پاورقى گفته اند:
كذا در همه نسخ و تعبير از امير المؤمنين(ع) به اين لقب تاكنون در جايى نديده ام و گويا از اصطلاحات اهل عرفان باشد.
در صفحه ١٣٥ همان كتاب درباره بيتى مى گويد:
كذا فى النسخ و معنى روشن نيست و شايد به تصحيح آن در تعليقات آخر كتاب موفق شويم. در كتاب (النقض) در كنار دِرّه عمر, (باروى حلب) آمده است. استاد در تعليقات گفته است: با روى حلب را من ندانستم كه چيست. معلوم مى شود كه قصه اى مربوط به (درّه عمر) در فتح باروى حلب در كتب عامّه بوده است. (ص٦٨, النقض)
نقاط قوت شخصيت خود را به لطف الهى نسبت دادن
در چند نسخه النقض افتادگى هايى مابين دو صفحه بوده و استاد در چاپ نخستين, با باريك بينى آن را دريافته و برطرف كرده بود, نسخه نويافته اى نيز نظر استاد را تأييد كرد. استاد تنها به ذكر اين عبارت اكتفا مى كند: (والحمد للّه الذى هدانا لهذا وماكنّا لنهتدى لولا اَن هدانا اللّهُ). (ص٢٨ متن النقض)پاورقى ها:
١. تعليقات نقض, جلد نخست, مقدمه به قلم على محدّث.
٢. شرح خوانسارى بر غرر الحكم, مقدمه, ص(ج).
٣. همان, مقدمه, ص(ص).
٤. تعليقات نقض, جلد نخستين, مقدمه, ص (بيست و دو)
٥. الرسالة العلّيه, مقدمه مصحح, ص٦و٧.
٦. آثار الوزراء, مقدمه, ص(ح).
٧. شرح خوانسارى بر غررالحكم, مقدمه, ص (قيط).
٨. متن: (الحسدُ دأبُ السَّفل و…) پاورقى: كذا بخطه(ره) صريحاً (به فتح سين و كسر فاء) طالب تحقيق به مظانش مراجعه كند. (شرح غرر, ج١, ص٣٨٢)
٩. النقض, ص١٢.
١٠. دو بيت مجنون, در متن بدين صورت آمده است:
اَمُرُّ على جدارِ ديار ليلى
اُقَبِّلُ ذا الجدار و ذا الجدارا
و ما حبُّ الديار شَغَفنَ قلبى
ولكن حبُّ مَن سكن الديارا
١١ . الرسالة العلّيه, ص٤٧٨ و ٤٧٩ و ٥١٦.
١٢ . همان.