آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - نگاهى به تاج المصادر - ملکوتى سيد على

نگاهى به تاج المصادر
ملکوتى سيد على


تاج المصادر, تاليف ابوجعفر احمد بن على بن محمّد المقرئ البيهقى, جلد دوم, به تصحيح و تحشيه و تعليق دكتر هادى عالم زاده, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, تاريخ انتشار: ١٣٧٥.
قرن پنجم به ويژه قرن ششم و هفتم اوج رويكرد فارسى زبانان مسلمان, به زبان قرآن يعنى زبان عربى است.
راهيابى به زبان قرآن, نيازمند مقدّماتى است كه راه شناخت و دريافتِ آن را آسان كند. بنابراين كوشش علماى صرف و نحو, معانى و بيان, فقه و كلام, علم لغت و تفسير را مى طلبيد. اينان نيز هر يك به سهم خود براى بيان حقايق قرآنى و ابراز لطايف حكمى آن, تلاش كردند و در حدّ توان و آگاهى خود از شرح و توضيح دقايق و بيان ظرايف اين كتاب آسمانى فروگذار نكرده اند.
فرهيختگان فارسى زبان براى دستيابى به زبان و مفاهيم و زمينه هاى متنوع و متعدد مواضيع در زبان و ادب قرآنى عربى, چون عاشقان شيفته آن چنان كوشيدند كه دست كم به دو مشخصه مهم آثارشان, به آسانى مى توان رسيد:
١. سهم بسيار مهم و چشمگير ايرانيان در بنياد فرهنگ و تمدن اسلامى كه همه بدان معترفند.
٢. گشودن ورقى زرين و درخشان در تاريخ تمدن و ادبيات كشور خود به جهت غور و بررسى در علوم قرآنى ـ عربى كه منتج به غناى تاريخ فرهنگ و ادبيات اين سرزمين شد.
يكى از بزرگ ترين لغويان قرن ششم هجرى١, ابوجعفر احمد بن على بن محمد بيهقى معروف به (بوجعفرك مُقرى) يا (بوجعفرك بيهقى) است. وى از زادگاه خود به نيشابور كوچيد و در آنجا از محضر استادانى چون ابوالفضل احمد بن محمّد ميدانى مؤلف السامى فى الأسامى و ابونصر احمد بن محمد بن صاعد حنفى و ابوالحسن على بن الحسن معتزلى واعظ نيشابور برخوردار شد; تا اينكه استادى نامى در زمينه لغت, نحو, قرائت و تفسير گرديد٢ و شاگردانِ برجسته اى نظير ابوالحسن على بن زيد از كبار علماى قرن ششم, از مدرسه او بهره گرفتند.٣
عمده شهرتِ بوجعفرك بيهقى در زمينه لغت است و معروف ترين اثر او فرهنگ دو زبانى تاج المصادر. نخستين بار اين فرهنگ در هند چاپ سنگى شد.٤ اين كتاب ـ مثل بيشتر كارهايى كه در هند يا پاكستان چاپ مى شود ـ در دسترس همه محققان نبود و نه كارى تحقيقى و منقّح كه بتوان بر آن تكيه كرد. بنابراين تجديد چاپ آن در ايران ضرورتى بود كه به همت و تلاش فاضل ارجمند آقاى دكتر هادى عالم زاده, بعد از سال ها پژوهش و سخت كوشى, عملى شد و جلد نخست آن را مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى در تهران به سال ١٣٦٦ طبع كرد. جلد دوم را كه شامل مصادر ثلاثى مزيد فيه, رباعى مجرد و مزيد فيه و ملحقات مى شود, در سال ١٣٧٥ پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى از چاپ درآورد.
در حالى كه مواد جلد اوّل و دوم به طور يكجا و هم زمان به ناشر تحويل شد, فاصله زمانى بين جلد اوّل و دوم پانزده سال به طول انجاميد!٥
به هر حال چاپ انتقادى اين كتاب با استفاده از پنج نسخه خطى صورت گرفته است. مصحح محترم كه علاوه بر تصحيح متن, جا به جا با اظهار نظرهاى آگاهانه و شرح و توضيح بعضى لغات تازه ياب و نادر در زبان فارسى و مقدمه مستوفى و فاضلانه ايشان بر جلد نخست, بر ارزش و گرانسنگى تاج المصادر افزوده است.
نگارنده بى آنكه بخواهد هيچ نكته اى را از كار ماندنى مصحّح ناديده بگيرد, ضمن مطالعه صد و چند صفحه جلد دوم, يادداشت هايى برداشت كه بيشتر در تأييد و همسو با نظر پژوهنده كتاب است كه در اين جا نقل مى كند:
الاِمراج: بچره گذاشتن چهار پاي….
در نسخه بدل هاى (پاوس) به جاى (چره), (چَرا) آمده است كه كلمه اخير مناسب است, زيرا (چره) معنى خاص خود را دارد و به مفهوم اسم مصدرِ (چرا= چريدن) نيست. (ر.ك: برهان قاطع, به تصحيح و تحشيه دكتر معين, ذيل واژه (چره) متن و حاشيه)
الاِفناد: دروغ گفتن.
نسخه بدلِ (ما, س): « فرتوتانه گفتن. به نظر مى رسد كه اگر واژه (فرتوتانه گفتن) در متن مى آمد, مناسب بود. با توجه به اين كه لغتِ (افناد) را صاحبِ مصادر اللغه (خرف گشتن) معنى كرده است.
الاِبسار: غوره شدن بَلَح.
در نسخه بدلِ (ما) طَلع آمده است. لغتِ (بلح) و (طلع) در فرهنگ هاى دوزبانى, معانى مترادف دارند كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:
طَلع: شكوفه خرما كه از تلوسه٦ پديد آيد; فرهنگ البلغه٧. شكوفه خرما; لسان التنزيل٨ و نيز دستور الاَفاضل٩. شكوفه كاردو; مهذّب الاَسماء١٠ و نيز فرهنگ ترجمه و قصه هاى قرآن.١١
در فرهنگنامه قرآنى,١٢ طلع به فتح و كسر (ط) … شكوفه خرما, كاردو و كاردوا, آمده است.
بَلَح: غوره خرما; البلغه. كالوكه خرماى رسيده; مهذب الاسماء. امّا اين واژه در فرهنگ برهان قاطع (بَلَج) ضبط شده كه ظ مصحّفِ بَلَح است; چه اين لغت با اين ثبت در فرهنگ هاى در دسترس يافته نشد.
الاِفتار: آب غَرم كردن.
نسخه بدلِ (ما) آب و شير گرم كردن. همچنين مصادر اللغه و قانون ادب١٣, غَرم محرفِ گرم و تبديل حرف صامتِ (گ) به (غ) است.
الاِنباط: به آب رسيدن كار يزكَنَه.
نسخه بدل (ما) به جاى (كَنَه), (كن). ظ بايد (ه) در كاريزكنه علامت معرفه باشد. اين (ه) در زبان گفتارى كاربرد دارد: پسره, ميزه, سماوره.
الاِنكاز: برسانيدن آبِ چاه.
در حاشيه آمده است اِنكاز: سپرى كردن آبِ چاه را [لغت نامه به نقل از منتهى الاَرب] در مصادر اللغه, به معنى (نيست كردن آب چاه) و در قانون ادب١٣ (كم كردن آب چاه و جزو) آمده است.
الاِبلاق: باگشادن.
در نسخه بدل (ما) بازگشادن در; و (س) واگشادن در. ضبط نسخه بدل ها بى وجه نيست. تبديل صامتِ (ب) به (و). در قانون ادب: در را تمام گشادن.
الاِذراق: با ديو سپِست شدنِ زمين.
اِذرَقَت الارض: گياه اَسپِست رويانيد زمين. فرهنگ جامع ديوسپسث: ديو«اَسپِست: نوعى اَسپِست (فصفصه, خوراك اسب, يونجه) كه ساق و برگِ آن از امثال بزرگ تر است. يكى از معانى (ديو) قوى جثّه و بزرگتر باشد. (ر.ك: برهان قاطع, ذيل اَسپِست و حاشيه; فرهنگ معين ذيل كلمه ديو)
الاِحناك: استوار خرد گردانيدن.
نسخه بدل (ما) استوار خرد گردانيدن روزگار مردم را. مجرب كردنِ روزگار مردم را. قانون ادب و نيز مصادر اللغه ديده شود.
الاِجعال: كسى را جُعلى كردن… و ديگ به ركوى از ديگدان فرو گرفتن.
جُعَالة و جُعل: پاى مزد; مهذّب الاسماء. ظ (جُعلى) تصرّف فارسيانه (جُعل) است.
ركو, رُكوك و رَكوَه: كرباس, پاره جامه; فرهنگ سرمه سليمانى.١٤
رگو با (ك فارسى) به كسر اوّل و ضمّ ثانى: كرباس و لته و جامه كهنه سوده شده; برهان قاطع.
الاِعبال: بيوفتيدن برگ و برآمدن آن, و چنان شدن برگِ اَرطى كه بدو پوست براهند.
درباره درخت اَرطى رك: حاشيه تاج المصادر, ص٤٧٧, و نيز فرهنگ هاى الصراح و آنندراج. اما در مورد فعل (پوست براهند) همانطور كه مصحّح در حاشيه از برهان قاطع نقل كرده است با اسم مصدرهاى (پيراهش و پيرايش) از يك ريشه اند.
مرحوم دكتر معين ـ رحمةالله عليه ـ در توضيح مصدر (پيراستن) نوشته است: پيراستن جانشينِ دو مصدر patz‰jan: به معنى زينت دادن و viz‰stan: به معنى تراشيدن مو و غيره است و از همين رو در ادبيات قديم فارسى, معنى (كاستن) را حفظ كرده است. (رك: برهان قاطع) بنابراين فعلِ (براهنه) و (پراهنه) تبديل صامتِ پ به ب, صورت گويشى و محرّفِ پيراهند (=مى كاهند) مى باشد.
الاِعدام: نيست كردن… ناياوان چيزى كردن = الاِيجاد: ياوان چيزى كردن.
ناياوان: نا«ياوان = يابان; تبديلِ صامتِ (ب) به (و); صفت فاعلى (صفت بيان حال) از بن مضارع ياو=ياب.
فعلِ متعدّى قياسى: در ياوانيدن = در يابانيدن ص٤٨١, ستون دوم, س١٣ ديده شود.
الاِلحام: وُود بافتن…. پود را ببافتن; قانون ادب.
بافه دربافتن. مصادراللغه. (وُود) صورتى از (پود); تبديل صامتِ (پ) به (و).
الاِعضاه: عضاه چريدن شتر….
العِضاه: درختان خارآور, الواحِدة عِضَة. مهذّب الاَسماء.
الاِزجاج: زُجّ كردن نيزه.
زُجّ: آهن بن نيزه, پيكان تير و تيزيِ آرنج; زِجاج و زِجَجَة جمع. متن و حاشيه برهان قاطع به نقل از منتهى الارب.
الزُجّ: كناره زونكك و آنچ آسيا بر آن گردد و آهن بن نيزه. مهذّب الاسماء. و نيز كناره وارن, آهن بن نيزه; المِرقاة.١٥
ظ واژه زونكك در گويش جنوب خراسان و منطقه سيستان به معنى كناره وارن (آرنج) كاربرد داشته است.
الايفاد: وفد فرستادن…
وَفد: گروهى كه از جاى آيند, الوَفُود والوِفاد جمع; مهذب الاسماء. به خلاف ضبط مهذب الاسماء (وفود) را عموم فرهنگ نويس ها به ضمّ (و) ضبط كرده اند.
وَفد: به رسولى آمدن; فرهنگ جامع.١٦
الاِرارة: بگدازانيدن مَزغ.
با توجه به توضيحات مفيد حاشيه تاج المصادر و شاهد مثال هاى كافى از متون لغت, تأكيد شده است كه متن قياساً تصحيح شده است. بايد افزود كه (مَزغ) صورت گويشى و عاميانه (مغز) و تبديل صامتِ (غ) به (ز) است. در مصادر اللغه نيز (اِرارَة): تَنُك كردن مغزِ استخوان و بگدازانيدن آن معنى شده است.
الاِخباء: فرو نشاندن آتش و خبا كردن.
الخِباء: خيمه پشمين, الاَخبِية ج; مهذب الاسماء. خرگاه و سايبان پشمين; قانون ادب. الاِفحاء: توابل در ديگ افكندن.
التابل: ديگ افراز, ج توابل; مهذب الاسماء. ابزار ديگ, قانون ادب.
الاِعراء: برهنه كردن و عَريّه دادن.
العَريّة: خرما بن عاريتى و بادِسرد, العَراياج; مهذب الاسماء. خرما بن بى بار, منتهى الارب به نقل از مصادر اللغه.
الاِنصاء: بسيار گندمه شدنِ زمين.
النَّصِيّ: سپيد گندمه; السّامى فى الاَسامى١٧. نباتى است; مهذب الاسماء.
مؤلف فرهنگِ البُلغه لغتِ (النَضِيّ) (باض) را (گندمه) دانسته است. بنابراين آنچه مصحح فرهنگ مصادر اللغه در حاشيه ص٦١ به نقل از كتابِ البلغه آورده است, درباره واژه (نَضِيّ) است, نه (نَصِيّ).
الاِحفاء: ساده كردن بروت.
بروت: الشارب; السّامى فى الاَسامى.
الاِجناء: بواكردنِ ميوه آمدن….
پختن ميوه چنانك باز توان كرد; مصادر اللغه.
الاِغواء: … نوميدن. نسخه بدل (ماوس) نوميد كردن و همچنين مصادر اللغه.
نوميد مخّفف نااميد; ظ. مؤلفِ تاج المصادر از اين صفت به جاى اسم, مصدر قياسى (نوميدن) ساخته است.
الاِدفاء: بتسبانيدن.
الاِدفاء: گرم كردن; مصادراللغه. سخت گرم كردن; قانون ادب. (تسبانيدن) متعدى قياسى فعل تبسيدن = تفسيدن = تفتيدن: گرم شدن. رك: برهان قاطع ذيل واژه (تفسيدن) و حاشيه آن.
از مشخصه هاى آشكار تاج المصادر يكى اين است كه در برابر مصدرهاى متعدى عربى بيشتر سعى در آوردن افعال متعدى قياسى فارسى با ساخت مصدرى كرده است; اعم از اينكه اين فعل ها در اصل لازم بوده يا متعدى; مانند:
فروبرانيدن = الاِلقام/٤٨٢: به معنى لقمه دادن; مصادراللغه.
برآسايانيدن = الاِراحة/٥٠٨.
بگدازانيدن = الاِذابَة/ ٥٠٧, ٥١٠.
شب گذارانيدن = الابانة/ ٥٠٨.
فرو خوابانيدن اشتر = الاناخَة/ ٥٠٩.
روسانيدن = الاِلاقة/ ٥١٤: چسبانيدن. رك: متن و حاشيه برهان قاطع.
بالانيدن كشت = الاِزكاء/ ٥٢٦.
پژمرانيدن = الاِلواء/ ٥٣٠.
درمانيدن = الاِعياء/ ٥٣١: مانده كردن.
بيارامانيدن = الاِهداء/ ٥٣٧: مسكن دادن; لغت نامه فارسى
بگوارانيدن طعام = الاِمراء/ ٥٣٧….
مصحح محترم هرجا كه (ء) كوچك, علامتِ اضافه بعد از مصوّت بلندِ آ=م قرار داشته, رعايت رسم الخط مؤلف يا كاتب را جايز ندانسته و به شيوه رسم الخط معمول به (ى) تغيير داده است. از جمله: (بهآءآخريان) را ص٤٦١ ستون يك به (بها[ى] آخريان) و (خرماء بد شدن) را ص٤٧٥ ستون دوم به (خرما [ى] بد شدن) تبديل كرده است.
ترجيح رسم الخط كنونى بر متنى از قرن ششم جنبه سليقه اى دارد و ظاهراً ايرادى بر آن مترتب نيست, امّا نظر عده اى از اديبان اين است كه براى حفظِ اَصالت متن قديمى رعايت شيوه رسم الخط آن نيز تا آنجا كه امكان دارد به سبك همان قرن ضرورى است; كما اينكه واژه (تلخ) با (ت) منقوط نوشته مى شود, امّا در اين متن با (ط) مكتوب است. (رك: (سخت طلخ گردانيدن) ص٤٩١ ستون دوم) در حالى كه مصحح به شيوه املايى معمول با (ت) منقوط نوشتن آن را جايز ندانسته است.
همانطور كه در مقدمه اشاره شده, انصافاً متن تاج المصادر بسيار كم غلط و خوب از كار درآمده است و اين نيست جز احتياط در تصحيح متن و توجه به نمونه هاى چاپى كه از سر حوصله و دقت غلط گيرى شده است.
پس از مرور صفحاتى از كتاب, جز در يكى دو مورد غلط مطبعى به چشم نىآمد:
ص٤٤٦ ستون يك سطر ١٣: به جاى بركشنى داشتن ستور, برگشنى داشتن ستور.
ص٤٧٥ ستون يك سطر٣: به جاى بكشن آمدن ماده, بگشن آمدن ماده.پى نوشت ها: ١. تاريخ ادبيات, دكتر ذبيح الله صفا, ج٢, ص٣٢٠. لغت نامه دهخدا, ص٢٧٩. ٢. همان, ص٣٢٠, ٣٢١. فرهنگ معين. مقدمه تاج المصادر, ج١, به تصحيح دكتر هادى عالم زاده, ص پنجاه وسه. ٣. تاج المصادر, ج١, ص پنجاه و پنج. ٤. ج١, سال ١٣٠١ق. و ج٢, ١٣٠٢ق. چاپ شد. ٥. مقدمه ج٢. ٦. تلوسه به فتح اول و ثانى: غلاف خوشه خرما و غلاف دانه خرما را گويند. برهان قاطع, به تصحيح مرحوم دكتر محمد معين. ٧. البُلغه: تأليف ابويوسف يعقوب الكردى, (قرن پنجم) به كوشش مرحوم مجتبى مينوى و فيروز حريرچى, بنياد فرهنگ. ٨. لسان التنزيل: فرهنگ قرآنى (قرن چهارم يا پنجم) به اهتمام دكتر مهدى محقق, بنگاه ترجمه و نشر كتاب. ٩. دستور الاَفاضل, تأليف حاجب خيرات دهلوى (قرن هشتم) به كوشش دكتر نذير احمد, بنياد فرهنگ. ١٠. مهذب الاَسماء, تأليف محمود بن عمر الزنجى السجزى (قرن ششم), تصحيح دكتر محمد حسين مصطفوى, انتشارات علمى و فرهنگى. ١١. فرهنگ ترجمه و قصه هاى قرآن, تحقيق دكتر محمد جاويد صباغيان, انتشارات آستان قدس رضوى. ١٢. فرهنگنامه قرآنى, ج٣و٥, بنياد پژوهش هاى اسلامى, آستان قدس رضوى. ١٣. قانون ادب, تأليف ابوالفضل جيش بن ابراهيم تفليسى (قرن ششم) به كوشش غلامرضا طاهر, بنياد فرهنگ. ١٤. فرهنگ سرمه سليمانى, تأليف اوحدى بليانى, به تصحيح محمود مدبرى, مركز نشر دانشگاهى. ١٥. المرقاة, منسوب به بديع الزمان نطنزى, (قرن پنجم) به كوشش دكتر سيد جعفر سجادى. ١٦. فرهنگ جامع, عربى به فارسى, تأليف احمد سيّاح. ١٧. السامى فى الاَسامى, ابوالفتح احمد بن محمّد الميدانى (قرن پنجم و ششم) عكس نسخه خطى, به كوشش دكتر سيد جعفر شهيدى, بنياد فرهنگ.