آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نظرى بر كتاب الحوادث - سلطانى محمدعلى
نظرى بر كتاب الحوادث
سلطانى محمدعلى
كتاب الحوادث. مؤلف: نويسنده اى در قرن هشتم هجرى. محققان: دكتر بشّار عواد معروف و دكتر عماد عبدالسلام رؤوف. چاپ اوّل: بيروت, دارالغرب الأسلامى, ١٩٩٧, ٦٥٠ص, وزيرى.
(كتاب الحوادث) كتابى تاريخى از نويسنده اى گمنام است كه به خاطر نامعلوم بودن نام اصلى كتاب و به تناسب محتواى آن از سوى محققان نام (كتاب الحوادث) بر آن نهاده شده است. كتاب از نويسنده اى از قرن هشتم هجرى است كه همچنان نام, تاريخ تولّد, وفات, تحصيلات, آثار و ديگر مشخصه هاى فردى و شخصيتى او نامعلوم است. اولين اطلاع و آگاهى از وجود چنين اثرى, نمود خود را در مقاله اى با عنوان (كتبى المخطوطه) از جرجيس صفا در سال ١٩٠٢ ميلادى در مجله المشرق نشان داد. جرجيس صفا در اين مقاله بدون يادكرد نام كتاب مطلبى از آن درباره مدرسه مستنصريه و ساعت شگفت انگيز آن مى آورد. پنج سال بعد, در همان مجله شيخو به تكامل ايوان ساعت مقابل مدرسه مستنصريه مى پردازد و منبع آن را كتابى قديمى معرفى مى كند كه در واقع همين كتاب است. جرجيس صفا يازده سال پس از نشر مقاله يادشده اش در مقاله اى با عنوان (تعريف ببعض مخطوطات مكتبتى) به معرفى اين كتاب مى پردازد و مى نويسد:
(كتاب تاريخى است با خط قديمى و زيبا, حدود صد برگ و با قطع كامل, آغاز آن افتاده و نويسنده اش نامعلوم است. اين كتاب را با چندين كتاب مقابله كردم, ولى جزو هيچ كدام از آنها نبود. با توجه به اينكه روى بعضى سطرها خط كشيده شده و با همان خط مطلب ديگرى نوشته شده و در مواردى برگى روى برگ ديگر چسبانيده شده كه مطالب برگ دوم غير از مطالب برگ زيرى است, و بعضى از صفحه ها و يا قسمتى از صفحه ها سفيد گذاشته شده است, نشان مى دهد كه نسخه به خط خود مؤلف است)
در سال ١٩٢٠ شيخو مقاله اى با عنوان (شذرات تاريخيّه من صحائف منسية) در مجله ياد شده نگاشت و يادآور شد كه آن را از (كتاب تاريخى قديمى) نقل كرده است; كتابى كه جرجيس صفا آن را توصيف كرده و نسخه آن در دست احمد پاشا تيمور در مصر است و كتاب در واقع همين (كتاب الحوادث) بود.
نسخه احمد پاشا همان نسخه صفا بود كه توسط سركيس كتبى براى او خريدارى شده بود و دست و دلبازى احمد پاشا موجب شد كه چندين نسخه از روى آن نوشته شود و فتوكپى آن توسط خود وى به كتاب خانه اوقاف عراق هديه شد و زمينه اى شد تا دكتر مصطفى جواد در سال ١٩٣٢ ميلادى آن را تصحيح و منتشر كند. دكتر مصطفى جواد همچون يعقوب سركيس و شيخ محمدرضا شبيبى مؤلف كتاب مورّخ العراق ابن الفوطى به غلط آن را (الحوادث الجامعه و التجارب النافعه) نام گذارى كرد و آن را همان كتاب الحوادث الجامعه اى پنداشت كه بعضى مورخان شرح حال نگار از جمله آثار كمال الدين عبدالرزاق بن احمد شيبانى معروف به ابن فَوَطى متوفاى ٧٢٣ هجرى قمرى ياد كرده اند.
دكتر مصطفى جواد, مصحّحِ نخست كتاب بعدها به اشتباه بودن اين انتساب آگاه مى گردد و در تعليقاتى كه به كتاب (مورّخ العراق ابن الفوطى) شيخ محمدرضا شبيبى مى زند, آن را تصحيح مى كند و مى نويسد:
(… بعدها براى من روشن شد كه اين كتاب, الحوادث الجامعه نيست و به گمان بسيار ضعيفى هم نمى توان چنين پنداشت چون خط آن دو فرق مى كند, بين روش هايشان اختلاف وجود دارد و در شرح حال ها منش آن دو گوناگون است. از سوى ديگر شخصيت مؤلف الحوادث مجهول است ولى شخصيت ابن فوطى در تلخيص معجم الألقاب نمايان است. افزون بر آنكه بنابر آنچه كه در ذيل طبقات الحنابله ابن رجب و كشف الظنون حاجى خليفه آمده (الحوادث الجامعه) [برخلاف اين كتاب] كتابى درباره درگذشتگان است. از طرف ديگر هيچ مورّخى از همدوره هاى ابن فوطى و يا كسانى كه بعد از او آمده اند و حتى شمس الدين ذهبى كه آگاه ترين پژوهنده در آثار ابن فوطى است و از آنها بيش از همه نقل مى كند, چيزى از اين كتاب نقل نمى كنند و تنها در شرح حال ابن فوطى به وجود چنين اثرى از وى اشاره مى كنند.)
دكتر جواد در هر فرصتى كه به دست آورده به تصحيح اشتباه نخست خود پرداخته است, حتى در مقدمه جلد چهارم (تلخيص مجمع الآداب) ابن فوطى كه در سال ١٩٦٢ نشر داده, اين امر را يادآور شده است.
با تأكيدهاى مصطفى جواد بر نادرستى انتساب كتاب به ابن فَوَطى, نام مؤلف كتاب بار ديگر در هاله ابهام قرار گرفت. اين امر با همه اهميت آن, ارزش و اعتبار ذاتى كتاب را زير سؤال نبرد و وجود اطلاعات گسترده و سودمند در آن از دوره اى بسيار تاريك و مجهول از تاريخ عراق و جامعه اسلامى در نيمه دوم قرن هفتم و پس از حمله مغولان و متلاشى شدن خلافت عباسيان, كتاب را حياتى و مهم ساخت. نواقص تحقيق دكتر مصطفى جواد كه بيشتر ناشى از ناپختگى هاى تحقيقاتى دوره جوانى وى بود, تحقيقى دوباره را مى طلبيد كه در سال ١٩٩٦ ميلادى توسط آقايان دكتر بشار عوّاد معروف و دكتر عماد عبدالسلام رؤوف انجام گرفت.١
نكات سودمند و بهره هاى فراوانى در اين اثر ارزشمند است كه بايد پژوهشگران به تنظيم و ارائه آن بپردازند. در اين نوشته به بعضى از اين مطالب اشاره مى گردد:
١. اطلاعات مردم شناسى
مؤلف در مواردى از كتاب به رفتارها, باورها و عادات مردم بغداد در دوره تاريخى موضوع كتاب پرداخته كه براى شناخت مردم آن دوره بسيار مفيد است و مى تواند كمك خوبى براى پژوهشگران در اين باره باشد. از جمله اين موارد يادكرد از خرافات و تأثير آن در مردم آن روز است كه سطح نازل فرهنگ و آگاهى مردم را نشان مى دهد. در حوادث سال ٦٤٥ در جريان گزارش شيوع بيمارى خفقان و مرگ و مير ناشى از آن, ادعاى زنى را مبنى بر مرگ فرزند جنى به نام ام عُنقُود مى شنويم كه در چاهى در بازار سلطان افتاده بود و بى تفاوتى مردم در مقابل اين مرگ موجب انتقامِ جنّ ياد شده از مردم مى شود, مردم ساده لوح در پى اين جريان در كنار چاه مزبور خيمه اى مى زنند و اشك مى ريزند, شعر مى خوانند و عزادارى مى كنند و لباس, زيورآلات و نان و گوشت, مرغ و حلوا به چاه مى ريزند تا جنّ ياد شده را به سر مهر آورند. (ص٢٦٠ـ٢٦١) در حوادث سال ٦٤٨ از اعتقاد مهترِ فراشان دارالخلافه ياد مى كند كه چگونه بر جنيان حكمرانى مى كند و زمانى كه فردى از آنان از فرمان وى سرپيچى كند سال هاى سال او را در زندان حبس مى كند. مؤلف اين حادثه را از ابن الساعى نقل مى كند و در حلّ تعارض بين هوشمندى اين فراشباشى و ادعاهاى سبك وى, شگفت زدگى و تحيّر ابن الساعى را نيز گزارش مى كند. (ص٢٩٦ـ٢٩٧)
در حوادث سال ٦٧٧ از شايعه پيدايش نورهايِ تا به آسمان سر كشيده در پشت بغداد و خواب هاى فراوان مبنى بر يافته شدن قبور مقدسى ياد مى كند كه زندگى مردم را فلج كرده بود و هر روز از شفاء بيماران و بينايى كوران اخبار تازه مى رسيد, به حدّى كه حكومت مجبور مى شود براى آرام كردن اوضاع و قطع شايعه ها همه قبور آن ناحيه را به آستانه موسى بن جعفر(ع) منتقل كند و با چنين اقدامى سر و صداها و شايعه ها از بين مى رود (ص٤٤١). مؤلف در ضمن, با نقل حوادثى از چگونگى بهره گيرى شيادان از اين روحيه خرافه پرستى مردم و حاكمان ياد مى كند. در حوادث ٦٧٧ چگونگى گم شدن و كشته شدن كودكى را نقل مى كند كه فردى پس از ارتكاب قتل, وى را در محلّى دفن مى كند و آنگاه ادعا مى كند كه يكى از فرزندان ائمه(ع) در اين مكان مدفون است و وى در خواب به محل دفن او اطلاع پيدا كرده است. پس از كشف جريان و تحقيق از مردم معلوم مى شود كه بيننده خواب مردى كم اعتقاد, شياد و نابخرد است (ص٤٤٢). در مورد ديگرى چگونگى فريب خوردن و آلت دست شدن أباقاخان شاه توسط يك شعبده باز ظاهرساز را نقل مى كنند (ص٤٦٨). از اين دست گزارش ها در اين كتاب فراوان وجود دارد و همگى نمايانگر گسترش خرافه پرستى مردم آن روزگار است.
از گزارش هاى سودمند براى شناخت رفتارهاى مردم آن روز, گزارش هاى مؤلف درباره درگيرى هاى مذهبى و يا قبيله اى بر سر مسائل بسيار كوچك و كم ارزش است. در حوادث ٦٤٠ از مراسم (حيوان درنده كشى) ياد مى كند و اين كه اجراى اين عادت و رسم, خون هايى را هدر داد, منازل و مغازه ها و محلات را ويران ساخت و زن هايى را به اسارت كشاند (ص٢٠٤ـ ٢٠٥ و نيز صفحه ٤٩٠) و در حوادث سال ٦٥٤ از فتنه اى كه در منطقه كرخ به خاطر قتل يكى از اهالى قطفتا به وجود آمد, ياد مى كند و از اموالى كه در اين جريان به غارت رفت و از زنان حتى سادات, كه به اسارت گرفته شدند گزارش مى دهد. (ص٣٣٣) وى همچنين در ادمه گزارش حوادث سال ٦٥٤ درگيرى بين اهالى منطقه ابى حنيفه و منطقه رُصافه را نقل مى كند و شمار افرادى كه در اين نزاع محلى كشته شدند را يادآور مى شود (ص٣٣٩).
٢. معيشت مردم و رفتارهاى ناشى از آن
مؤلف ضمن گزارش زندگى مرفه و پرخرج حاكمان, وابستگان خليفه و درباريان, از سختى زندگى توده مردم و گسترش فقر و ندارى سخن مى گويد. او همچنين گزارش هايى از دزدى ها, كلاه بردارى ها, خودكشى ها و ده ها فساد ناشى از فقر و ندارى ارائه مى دهد كه براى هر پژوهنده اى, آگاهى از اين امور براى بررسى اوضاع دوره تاريخى موضوع كتاب مفيد است. چه بسيار افرادى كه به گمان داشتن طلا و جواهرات به دست دزدان كشته و ناپديد مى شوند (ص٧٦); زنان به حيله وارد منازل افراد مى شوند و دارايى منزل را به غارت مى برند (ص١٤٧) و يا گروه هاى دزدى تشكيل مى شود و شبانگاهان به منازل افراد وارد شده و مايملك افراد را به يغما مى برند (ص١٤٧ـ ١٤٨); كنيزكان با دزدان همدستان مى گردند و انبار مالكانشان را مى زنند (ص٢٣٤); در خيابان عمامه هاى مردم را برداشته و پا به فرار مى گذارند; لباس مردم را روز روشن از حمام ها مى دزدند, مغازه ها را مى زنند و مردم را در ترس و وحشت گرفتار مى سازند (ص٣٢١).
فقر و ندارى اعمال شنيعى همچون كفن دزدى را رواج مى دهد (ص٣٢٣). نويسنده گرانى هاى دهشت زايى را گزارش مى كند كه مردم را به فروش فرزندانشان واداشته و يا آنان را به خودكشى و رهايى از گرسنگى ترغيب كرده است (ص٤٤٥, ٤٨١ـ٤٨٢) و گاه به تزوير و زدن سكّه قلب روى آوردند (ص٤٤٤)
٣. گسترش قساوت ها و روحيه خشونت
مؤلف در لابه لاى حوادث شيوع گونه هايى از قتل و مثله و بدرفتارى از سوى مردم يا حاكمان را نقل مى كند كه به روشنى بيانگر گسترش روحيه خشونت و قساوت قلب در بين مردم آن روزگار است; از تحمل صد ضربه عصا, قطع زبان و زندانى شدن در بين بيماران روانى, از سوى عالمى چون ابن المنّى ـ كه گويا بعضى از ريشه هاى ناهمگون با فرهنگ حاكم داشت ـ سخن مى گويد (ص٣١); درباره سرباز تركى كه به خاطر نگرفتن مواجب به فقر و گرسنگى گرفتار مى شود و در نتيجه دست به شمشير مى برد و گزارش مى كند كه چگونه دو روز تمام مصلوب بوده است (ص٤٣ و ٥٢٧); از بدرفتارى شنيع يكى از بزرگان اربل با زن بينوايى گزارش مى كند كه در نوع خود از شكنجه هاى كم نظير است (ص٢١٣); از غار عميق مخصوص كشتار زنان گناهكار در شيراز سخن مى گويد كه از بالاى غار گناهكار را در آن پرت مى كردند و راه خروجى نداشت و گناهكار در آنجا با مرگ دست و پنجه نرم مى كرد (ص٥٠٠) و اين كه نورالدين عبدالرحمان در دوران حاكميت خود چگونه مرام بهاءالدين ابن شمس الدين جوينى را در كشتارهاى فجيع و مثله كردن دوباره برقرار كرد (ص٥٢٦) و حتى زنان را گاه عريان مصلوب مى كردند (ص٥٢٦) و يا زبان معترضان را مى بريدند (ص١٩).
٤. اوضاع فرهنگى و علمى
مؤلف الحوادث در جاى جاى كتاب از مظاهر فرهنگ و نمودهاى گسترش دانش و يا سقوط آن گزارش مى دهد. از مدارس علمى, توجه يا بى توجهى حاكمان و اميران به آنها, حوادث مربوط به بنيان گذارى, تعمير و يا گسترش آنها را نقل مى كند. تعيين اساتيد يا مسؤولان مدارس, خلع آنان و سلب حق تدريس آنان, بذل و بخشش ها به مدرّسان و دانشوران از مسائلى است كه مورد توجه فراوان نويسنده الحوادث است (ص١٧, ١٨, ٤٤ـ ٤٥, ٩١, ٢٣٠, ٢٥٢ و…) همچنين از روند مباحث علمى و فكرى, درگيرى ها و اختلافات كلامى (ص٢٨٧) دستور وزير خليفه وقت به مسدود شدن باب اجتهاد در بين سنيان (ص٢٦٨) نگارش آثار و كتب علمى (ص٢٨٠, ٣٦٧) شرح حال عالمان و فقيهان و سالمرگ آنان (در پايان گزارش حوادث هر سال) گسترش كتابخانه ها و يا اضمحلال و از بين رفتن آنها (٨١, ٢٠٩, ٢١٣, ٣٨٢ و…) حوادث مربوط به اوقاف اموال براى مدارس, مساجد, رباطها, خانقاه ها, بيمارستان ها (ص٣٢, ٣٤, ٩١, ٢٠٩, ٢٤٥ و…) حج گزارى و حوادث مربوط به حاجيان (ص٢٢, ١١٩, ١٩٣, ٢٠٢, ٢٠٣ و…).
٥. حوادث و پديده هاى طبيعى
مؤلف تلاش كرده حوادث و پديده هاى طبيعى كه در طول اين قرن اتفاق افتاده و در مواردى زندگى مردم را تحت تأثير قرار داده است, گزارش كند (ص٢٥٥, ٢٧٢ـ ٢٧٨, ٣١١, ٣١٧, ٣٢٠, ٣٣٢, ٣٣٣ـ ٣٣٥, ٤٣١, ٤٤٤, ٥٠٥ و…).
٦. اخبار علويان و گزارش هاى مربوط به شيعه
از جمله مواردى كه در كتاب نمود روشنى دارد, گزارش هايى است كه مؤلف درباره علويان, مزار امامان(ع) فقيهان و دانشوران شيعى دارد. از قبيل: زيارت خليفه مستنصر باللّه از مرقد موسى بن جعفر(ع) و كمك به علويان نجف, كربلا و كاظمين (ص١٢٤) جريان وقوع آتش سوزى در سامراء و سوختن ضريح امام هادى و امام عسكرى(ع) و تعمير آن توسط خليفه و دفاع مؤلف از حرمت و شخصيت امامان(ع) و پاسخ به آنانى كه وقوع چنين حوادثى را ناقض حرمت آن بزرگواران مى دانند و تأكيد بر اين كه:
هم معشر حُبُّهم دين و بُغضهم
كفر و قربهم منجى و معتصم
[آنان گروهى هستند كه دوستى شان دين و دشمنى با آنان كفر است و نزديكى به آن نجات بخش و نگهدار مى باشد] (ص١٨١ـ١٨٣) منع عزادارى به دستور مستعصم در سرتاسر عراق بجز در حرم موسى بن جعفر(ع) (ص٢١٢); ديدار وى از حرم آن حضرت(ع) و پياده روى در زير باران و نيز زيارت قبر سلمان توسط وى (ص٢١٣); دستور خليفه به تعمير ديوار حرم حضرت موسى بن جعفر و يافتن گنج زير ديوار و حراج آن به بالاترين قيمت و صرف آن در تعمير حرم (ص٢٨٨); تعيين متولّى براى حرم اميرالمؤمنين(ع) (ص٢٥٨); بناى رباط در كنار حرم آن بزرگوار و وقف اموال براى ساكنان آن توسط علاءالدين (ص٣٩١) تخريب قسمتى از ديوار حرم موسى بن جعفر(ع) توسط فراوانى باران (ص٢٧٣, ٢٧٧, ٣٣٣) وقف املاك, ساخت ضريح و صندوق, اهداى فرش و قنديل و ديگر وسائل مورد نياز حرمِ موسى بن جعفر, از سوى مهتر فراشان دارالخليفه عبدالغنى فاخر (ص٢٩٧). گزارش مدفونان در كنار حرم آن حضرت و نيز شرح حال بسيارى از بزرگان شيعه و نقيبان علويان.
سبك تاريخ نگارى كتاب
كتاب براساس سالشمارِ حوادث تنظيم يافته است. مؤلف نخست حوادث سياسى, درگيرى هاى بين حاكمان و اميران و وزيران و ديگر سردمداران حكومتى را بيان مى كند. منصوبان و مخلوعان از مناصب سياسى, مالى, علمى و آموزشى را يادآور مى شود. ساخت, تكميل و يا شروع به بناها و طرح هاى آموزشى, درمانى, مذهبى را ذكر مى كند, حوادث طبيعى و آفت هاى آسمانى را گزارش مى كند و آنگاه درگذشتگان آن سال را مى شمارد. در گزارش درگذشتگان نكات برجسته زندگى علمى, سياسى و فرهنگى آنان را بيان مى دارد. در مواردى به روابط آنان با ديگران اعم از ارتباط استاد شاگردى, نسبى و سببى را يادآور مى شود. مشاغل آنان را يادآور مى گردد. در لا به لاى اين گزارش ها حوادث غير عادى از قبيل خودكشى ها, شكنجه ها, خواب نماها, درگيرى هاى قومى و قبيله اى و مذهبى, ازدواج ها و عروسى ها, گرسنگى ها, دزدى ها و حقه بازى ها, پخش هدايا و نذورات و ده ها موضوع كوچك و بزرگ را ذكر مى كند.
در پانوشت كتاب محققان توضيحات فراوانى درباره معانى لغات مشكل, تعيين محدوده اماكن مورد اشاره در متن, تحريفات و مقطعات چاپ قبلى, ناسازگارى هاى گزارش ها در بعضى موارد, منبع بعضى از حوادث در ديگر كتاب ها, توضيح پاره اى از عناوين و مصطلحات دولتى و حكومتى, اظهارنظر درباره سند روايات موجود در كتاب با بهره گيرى از آراى دانشمندان رجال اهل سنّت كه در اين خصوص نگرش ضد شيعى محققان نمود روشنى دارد (ص١٨٣) و ديگر موارد نيازمند به شرح و توضيح, ارائه مى كنند.
كتاب داراى چهار نوع نمايه است كه عبارتند از مترجمان, اعلام, كتب, امكنه و بقاع. خواندن كتاب براى محققان در حوزه تاريخ بسيار مفيد است.
١. به نقل از مقدمه محققان