آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - پاسخى به نقد

پاسخى به نقد


اب مراسكتلات در باب آسياى مركزىمحمّد حسن كاووسى عراقى قبل از هر چيز وظيفه دارد. از مديريت محترم مجله وزين آينه پژوهش و همچنين از لطف و مراحم جناب آقاى محسن جعفرى به مناسبت نقد كتاب: (مراسلات در باب آسياى مركزى.) و ارائه كاستى ها تشكر نمايم.
نكته ديگرى كه توضيح آن ضرورى مى نمايد, چگونگى شكل گيرى چاپ و انتشار كتاب مذكور است; زيبايى خط و خوانايى و مطلوب بودن ساير خصوصيات كتاب از جهت هيأت ظاهرى, مسؤولين امر را بر آن داشت تا كتاب را بهمين شكل موجود چاپ و منتشر نمايند, امّا پس از بررسى كارشناسان مؤسسه چاپ و انتشار به علت گرانى هزينه عكس بردارى صفحات كه همه چيز را اعم از تذهيب و رنگ هاى مختلف در آن لحاظ كند, اعلام نمودند با حذف تذهيب و رنگ ها و مجدول كمندكشى صفحات, آن را از لحاظ اقتصادى به شكل موجود چاپ و منتشر مى نمايند.
موضوع ديگر سپرده شدن چاپ و انتشار كتاب به مركز مطالعات آسياى مركزى و قفقاز دفتر مطالعات بود كه در حقيقت اين مسئله نظارت و كنترل مستقيم نگارنده را بر كتاب مذكور دور نمود و حتى در مورد برخى از تصميمات نظير ترجمه مقدمه كتاب حقير هنوز نام مترجم را نمى داند. بديهى است در چنين حالتى تهيه كننده كتاب موجد برخى از اشكالات كه آنها نيز طبيعى و براى هر كتابى در مراحل چاپ و انتشار پيش مى آيند, نيست. على الاصول با عرض تشكر مجدد, نظريه مسؤليت اخلاقى و علمى مربوطه, موارد نقد (گذرى بر كتاب مراسلات در باب آسياى مركزى) را كه در مجله محترم آينه پژوهش سال نهم, شماره دوم, خرداد و تير ١٣٧٧, صفحات ٣١ـ٢٦, درج گرديده است ذيلاً پاسخ مى دهد, خواهشمند است برابر قانون مطبوعات, آن را در يكى از شماره هاى مجله درج فرمايند.
١. در مورد چگونگى دستيابى وزارت خارجه ايران در سال هاى پيشين به اين اسناد, خاطر منتقد محترم را مستحضر مى دارد, براساس بررسى هاى انجام شده ترجمه اسناد, از اصل, در زمان ناصرالدين شاه انجام شده و كتاب جزء كتابخانه سلطنتى قرار گرفته و پس از تشكيل وزارت امور خارجه, از در اندرون شاهى به اين وزارت منتقل شده است و در زمره اصل مكاتبات بايگانى گرديده است; جاى تعجب است با اينكه هيچگونه تصحيح و تحشيه اى در خصوص اين نسخه خطى انجام نشده است, در متن انتقادى بارها از كلمه: (مصحح) استفاده نموده اند.
٢. ترديدى نيست كه اين اسناد ترجمه اصل مكاتبات مى باشند و انگليسى ها آگاهانه به منظور رسيدن به اهداف خود اينكار را انجام داده اند. طبيعى است كه اسناد مذكور متعلق به وزارت خارجه انگلستان Foreign Office مى باشند.
٣. در توضيح تلفظ فرانسوى و يا انگليسى اسامى مانند: دگرس, دوگيرس, داستال, دواستال و موسيردگرس, زمانى مى توانند قابل بحث و مطرح شدن باشند, كه تصحيحى بر روى كتاب انجام گرفته باشد و يا اظهار نظرى در اين خصوص شده باشد. اما زمانى كه كتاب به صورت اصلى چاپ و افست شده است: موارد مذكوره موردى پيدا نمى كند.
٤. درباره اظهارنظر منتقد محترم به اينكه: (ظاهراً بعضى از اسناد هم در اصل به زبان فارسى بوده كه توسط جاسوسان انگلستن [انگلستان] تهيه شده و سپس توسط تامسن به انگليسى ترجمه شده و به لندن ارسال شده است.) (ص٩٣) و يا: (بعضى اسناد بصورت خلاصه آورده شده اند و…) (ص٩٩ و١٠٠).
در حقيقت تلگراف مشهد به دولت ايران مى تواند فارسى باشد. (از كارگزارى مشهد به وزارت خارجه). نظر به اين كه انگليسى ها خطوط تلگرافى را كنترل مى كردند بعيد نيست كه از برخى تلگراف هاى مهم مطلع مى شدند و سفارت خود را در جريان قرار مى داده اند.
٥. در مورد خلاصه بودن بعضى اسناد نيز مى توان گفت اين امر تابع ترجمه كتاب مذكور از انگليسى به فارسى بوده است. چنانكه در مقايسه برخى از كتاب با اسناد بايگانى وزارت خارجه ايران ملاحظه گرديد كه كلمات و عباراتى تغيير يافته اند و اين نشانه ترجمه مطالب. (مقايسه سند شماره ٥١, ص٢٤٣, كتاب: (اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى) با مراسله نمره سى وهشتم صفحه١٠٠ كتاب: (كتاب مراسلات در باب آسياى مركزى))
٦. اظهار شده بود, كه برخى از اسناد مورد اشاره در اين مجموعه وجود ندارد. (مانند تلگراف ١٧ آوريل ١٨٨٤ در صفحه ١٠٠)!, در حالى كه تلگراف مورد اشاره كه همان صورت قرارنامه ايوب خان است; در ذيل مراسله نمره سى وهشتم كتاب آمده است و كافى است كه به عين قرارنامه مذكور كه در تاريخ بيستم جمادى الثانى ١٣٠١ مطابق با هفده آوريل ١٨٨٤, در كتاب: (اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى.) صفحه ٢٤٣, سند ٥١, چاپ و منتشر شده است مراجعه فرمايند.
٧. درباره موضوعات: عدم اطلاع مترجمين از موقعيت جغرافيايى مورد بحث اسناد, تلفظ اسامى, تاريخ گذارى اسناد و تفاوت سال شمارى روسى با سال شمارى انگليسى, از امور بديهى و توضيح واضحات است. گويا موقعيت خوبى براى نوشتن بدست آمده بوده است؟ (لطفاً در اين خصوص به: گاهنامه تطبيقى احمد بيرشك, انتشارات علمى و فرهنگى, تهران, ١٣٦٧, ص٢١٩ـ٢٢١, مراجعه فرمايند.
٨. در مورد: (با آنكه در مقدمه كتاب) (ص سى ونه) آمده: (هريك از مكاتبات در كادرى تذهيب شده از اسليمى و گُل و بوته هاى زرين نوشته شده است و…). با وجود آنكه در آغاز اين جوابيه به اين مورد اشاره شده است, معذالك مجدداً اضافه مى كند, آنچه در اين خصوص نوشته شده است, در تطبيق با اصل كتاب كاملاً صحيح است. ولى از آنجايى كه برخى ملاحظات مانند, گرانى قيمت و مشكلات چاپ در رنگ هاى مختلف مورد نظر بوده است قسمتهايى از تذهيب و كادر صفحات كه بصورت رنگى بوده است در چاپ حذف شده اند و اين هم از مواردى بوده است كه بعد از چاپ كتاب معلوم گرديد.
٩. در خصوص ربط مقدمه كتاب به كتاب: (اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى)
توجه منتقد محترم را جلب مى كنم كه آن كتاب نيز به كوشش اينجانب تهيه و تنظيم گرديده است, ضمناً در آن زمان معمول دفتر مطالعات نبود كه نام تهيه كننده را بر روى جلد بياورد.
١٠. ص بيست وسه: (كورش… بعد از گذشتن از سيحون و جيحون…), اين نكته منتقد محترم كاملاً صحيح است, ولى اين بدان معنى نبوده است كه تقدم جيحون از غرب و سيحون از شرق فراموش شده باشد. بلكه مصطلح بودن: (سيحون و جيحون) در ادبيات لفظى فارسى كه هميشه سيحون را قبل از جيحون تلفظ مى كرده اند, موجب اين جابجايى شده است. اما در مورد صحت گذشتن كورش از جيحون و پس از سيحون, با ملاحظاتى از كتاب تاريخ ايران باستان مرحوم حسن پيرنيا (مشيرالدوله) پاسخ داده مى شود.
(شاه خواست ماساژت ها را مطيع كند, مردم مزبور پرجمعيت و سلحشوراند, مساكن آنها در طرف شرقى ماوراء آراكس و مقصود از آراكس: (سيحون) است.١
در جاى ديگر مى نويسد: (از فحواى كلام مورخ چنين برمى آيد كه مقصودش از آراكس سيحون است. زيرا مساكن مساژت ها سواحل درياى آرال و ماوراء سيحون بود.)
همچنين: (هرودوت چون اطلاعات جغرافيايى راجع به اين صفحات نداشته, اشتباه كرده و مقصودش از آراكس همان سيحون است. محققين هم از آراكس سيحون فهميده اند و اسم اين رود را به يونانى آراكس و در قرون بعد ياكسارت نوشته اند.٢
١١. ص بيست وچهار: (جيحون يا سير دريا) با اشتباه چاپى (يا) بجاى (و) ايجاد شده است. دليل اشتباه, آمدن درست اين كلمه در صفحه سى ويك, سطر هشتم كتاب است.
١٢. ص بيست وچهار, در مورد جمله: (اسلام در قرن ششم بين غزان رواج يافت.) معلوم نيست چرا غزنويان و سلجوقيان كه در قرون چهارم و پنجم مسلمان شده بودند, جزء غزان به شمار نرفته اند. در حالى كه در سطر آخر همين صفحه سلجوقيان از غز شمرده شده اند؟
البته در اين خصوص, اين برداشت منتقد محترم است, و مفهوم جمله بدان معنى نيست كه غزنويان و سلجوقيان را كه در قرن چهارم و پنجم به اسلام گرويده اند, به حساب نياورده باشيم, مراد رواج كلى اسلام در ميان اقوام غز بوده است. جاى تعجب است كه منتقد محترم خود در جاى ديگر اشاره كرده كه: (در سطر آخر همين صفحه سلجوقيان [را] از غز شمرده اند.٣
١٣. در مورد همانجا (حاشيه): (غز قوم بزرگى بود كه در قرن ششم ميلادى همه قبايل ساكن چين تا درياى سياه را به صورت امپراتورى واحدى از صحرانشينان درآورد…)
ايراد منتقد محترم را در اين مورد مشخص نيست معذالك براى اطمينان بيشتر خواهشمند است به فرهنگ اعلام معين صفحه ١٢٤٨ مراجعه فرمايند.٤
١٤. ص بيست وپنج: (غزان در ناحيه خراسان مسلط شدند… مع هذا نتوانستند حكومتى در ايران داير نمايند, زيرا جانشينان سنجر و بويژه خوارزمشاهيان… فرصت تشكيل حكومت را از آنان سلب كردند و سرانجام در سال ٦١٢ هجرى قمرى به دست خوارزمشاهيان منقرض شدند.) آن دودمانى كه در سال ٦١٢ به دست خوارزمشاهيان منقرض شد غوريان بودند نه غزان!
در اين خصوص نيز بايستى به عرض برسانم اين طور نيست, همان گونه كه نوشته شده آن دودمانى كه بدست خوارزمشاهيان منقرض شدند, غزان بودند.٥ نه غوريان, بلكه غوريان به دست مغولان انقراض يافتند.٦
١٥. ص بيست وشش: (در سال ١٥٥١م/ ٩٥٩هـ.ق, ايوان مخوف قازان را گرفت… و بعد از دو سال حاجى طرخان را نيز تصرف كرد كه اين پيشروى با حكومت شاه اسماعيل صفوى در ايران بود.)
در اينجا نيز يك اشتباه چاپى رخ داده است. به دليل درست بودن نام شاه طهماسب اول صفوى در مقدمه كتاب: (اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى) و اين كه گفته شده در مقدمه قبلى دست برده و بعضى جاهاى آن را شايد تصحيح كرده اند. درست نيست زيرا كتاب: (اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى) (آذر١٣٧١) قبل از اين كتاب به چاپ رسيده است (تير١٣٧٢) و چاپ دوم هم نشده است كه آن را اصلاح كرده باشيم.
١٦. ص بيست ونه: (روس ها علاوه بر تصرف جزيره آشوراده تمام رودهاى بزرگ و كوچك اطراف درياى خزر را اشغال كردند.) مقصود از اشغال رودها معلوم نيست.
بعد از عهدنامه تركمانچاى و محروميت ايران از داشتن نيروى دريايى, روس ها به تقاضاى دولت ايران براى جلوگيرى از حملات تركمانان, جزيره آشوراده را تصرف كردند و رودهاى بزرگ و كوچك اطراف درياى خزر را نيز (در ناحيه جنوب شرقى دريا) به ملاحظه عدم نفوذ و خرابكارى تركمانان اشغال كردند و كنترل عبور و مرور و صيادى در آنها را تحت نظر گرفتند.٧
١٧. ص سى ويك: تصرف خيوه در سطر ٧ در سال ١٨٦٩ و در سطر ١٤ سال ١٨٧٣ مى باشد. همان گونه كه مى دانيم, روس ها در مرحله اول يورش خود به سواحل شرقى درياى خزر كراسنووسك و خيوه را مورد تهاجم قرار دادند و سپس در سال ١٨٧٣, كار خيوه را به اتمام رسانيدند و اين مقطع مهم تاريخى, مذاكرات روس و انگليس را در مورد آسياى مركزى باعث شد كه سرانجام روس ها به آن توجه نكردند و به پيشروى هاى خود ادامه دادند.٨
١٨. همان جا يعنى ص سى ويك: در مورد نام, (غزالين شباب پولكونيك نقولاقورمين قارا رايف [قارا وايف].) نيز به عقيده نگارنده اشكالى ملاحظه نمى شود, چون اين نام از اسناد مربوطه, استنساخ شده و اگر صحيح تر از نيكلاى كوزمين كه از صفحه ٢٤٧ كتاب آقاى كاظم زاده استخراج شده است نباشد به هيچ وجه غلط نيست. مضافاً منتقد محترم خود در اينجا دو اشتباه مرتكب شده اند, اول, استعمال كلمه همان جا در رديف ٩ كه به صفحه سى ويك برمى گردد و در آن صفحه چنين عبارتى وجود ندارد. دوم, در صفحه سى وسه (قارا وايف) نوشته شده و (قارا دايف) اشتباه است.٩
١٩. ص سى وپنج: منتقد محترم ايراد كرده اند: در تقسيم بندى جمهورى تركستان, (بخارا) هم جزء تركمنستان و هم جز ازبكستان به حساب آمده است. در صورتى كه اين طور نيست نوشته شده: تركمنستان در سرزمين ماوراى خزر, تركستان در مناطق غربى, بخارا, مناطق جنوبى خوارزم. ازبكستان هم در بقيه سرزمين تركستان. خوارزم و بخارا; منتقد محترم توجه نفرموده اند كه در سال ١٩١٩, پس از شورش هاى تركستان وقتى قدرت شوروى مجدداً در تركستان اعاده گرديد, (بخارا) و (خيوه) به عنوان: (جمهورى بخارا) و (جمهورى خوارزم) نام گرفتند.١٠
٢٠. ص سى ونه: درباره: (از آنجا كه در اغلب مكاتبات كليه مطالب به روشنى و وضوح, مشخص و معلوم بود, از هر گونه توضيح اضافى و يادداشت در خصوص اسامى خاص اشخاص و اماكن خوددارى گرديد.)
مجدداً يادآورى مى شود, چنانچه كتاب را تصحيح و تحشيه كرده بوديم اين ايراد وارد بود, در غير اين صورت در حالى كه هيچ گونه تصحيحى انجام نگرفته است به كار بردن كلمه مصحح معنايى ندارد.
*
در مورد گراور متن كتاب, به علت موقعيت خاص اين نسخه خطى (شكل عمومى و ظاهرى, زيبايى خط و خوانايى) شوراى مربوطه تصميم گرفت به همان شكل اصلى آن را چاپ و منتشر نمايد.
در خصوص فهرست اعلام كتاب نيز, تهيه كنندگان وظيفه خود را طبق پيش نويس موجود بخوبى انجام داده اند, بديهى است در تهيه فهرست اعلام سليقه هاى متفاوتى وجود دارد, كه جاى بحث و نمونه پردازى آنها در اين مقال نيست. آنچه به نظر مى رسد غرض تهيه فهرست اعلام, مشخص بودن آنها و ايجاد تسهيلات براى مراجعه در خصوص واژه يا مطلب مورد نظر است. به هر حال در اين كار روش هاى گوناگونى ملاحظه شده است و بعضاً افرادى مانند منتقد محترم آن را نمى پسندند و به كلماتى مانند: (ارل گرانويل, ارل كمبرلى, امانشاه, برون, ثورنطن, چرنايف, استال, دگرس: دندوكف, لمسدن و…) اشاره كرده اند.
اول ـ در مورد اشتباهات موجود در فهرست اعلام مانند: (آلوزخان= آلورخان, الكساندروسك وهم= الكساندروسك= تورت كول, پطرخف= پطرهوف, سنگلى خان= منگلى خان, قوس الدين= غوث الدين,١١ لونياب= لويى ناب, منگوله خان= منكوله خان, مهر مهيم= مهرنهم= مهر نهيم= مهرن هيم, اكثراً تفاوت نوشتارى خود كتاب است و در مواردى, اشتباه چاپى حروف و يا جابه جايى نقطه ها بوده كه آن هم اشتباه چاپى است, معلوم نيست منتقد محترم به غير از لقب و اسم كوچك به چه علت درست اين اسم را (موهر نهايم) كه در صفحه ١١ كتاب آقاى كاظم زاده آمده است مى داند و بقيه اسامى را غلط.
دوم ـ دندوكف= كورچاكف و يلنكوف= يعلينكوف= ملينكوف, به صورت هاى مزبور در جاى جاى متن كتاب آمده و به عقيده نگارنده هيچ كدام اشتباه نيست.
و در مورد اسامى مانند بورن, بابلى خان, زبردست خان, پوتى آقا, غفاربيك ميطلند, بيلكونا و يسار كه به ترتيب در صفحات ١١١, ٩٧, ١١٥, ٢١١, ٨٥, ٣٩٧, ٣٤٢ و ١٦٥ و ٢١١ قرار دارند و در فهرست منظور نشده اند, ضمن تشكر از زحمات منتقد محترم, بايستى عرض كنم اين موضوع مبتلا به اكثر كتب و از جمله خطاى باصره محسوب مى شود.
*
در مورد فهرست اماكن نيز ايرادهاى مربوطه را به سه دسته مى توان تقسيم نموده و در خصوص هر كدام مختصراً گفت: دسته اول اسامى هستند كه منتقد محترم تفضّل نموده و براى هر كدام شرح كوتاهى نگاشته اند, در حقيقت اين قسمت فى النفسه اشكالى نداشته اند, اما به نظر منتقد محترم اين توضيحات لازم بوده است. (بلى چنانچه كتاب تصحيح مى شد) مانند: آخشه, آندكويى, اكسوس, سيريپول, قوچان, قيصر, كايسور, گل البرين قير, كووتا, ماركو ايلان و واخان.
دسته دوم اسامى اماكنى است كه مشخصاً اشتباه چاپى بوده و از قرائن كلمات نيز پيداست. مانند: آق روهنه= [آق و دهنه] كه كلمه رباط در پسوند آق در حاشيه كتاب آمده; اورسلو= [اووسا], يا رخيز= [بادخيز], دنگلى خور= [ذلگى خورد], شاغان= [شاقان], قوشيه= [قوشيد], قوشيه خانى= [قوشيد خانى], كاز غاله= [كارغاله], كرسكان= [كزكان], كلنقى= [كلته قيه] و كوهزلى= [كوعزلى] كه مورد اخير را منتقد محترم خود اشتباه نوشته اند و ضمناً گبندلى بين پل خاتون و پنجده قرار نگرفته است.
دسته سوم نيز اسامى از قلم افتاده هستند مانند: اُدسا ص٢٠٠ و ٢٢٢, پير بازار ص٢٢٢, گنبدلى ص٤٣٢ـ٤٣٤, اورگنج ص٣١٣, آردوان ص١٠٢, چهارشنبه ص١١٥, خيوه آباد ص١٤ و… ضمناً در خصوص نام اَراويلين كه با اِعراب در كتاب مشخص شده نام يك محل است و همان گونه كه اشاره شده است, ميمنه, شيرغان و سرپل نام سه مكان هستند و اشتباه مدخل ميمنه شيرغان دليلى بر اين امر نيست.
*
در مورد فهرست سوم يعنى مشاغل و مناصب با وجود آن كه از ديدگاه منتقد محترم مورد توجه مشروط قرار گرفته است معلوم نيست, مثلاً چه مشاغل و مناصبى مى بايد در اين فهرست قرار مى گرفتند تا مقبول ايشان باشد, بديهى است كه دامنه تشخيص و طبقه بندى چنين القاب و يا مشاغل و مناصب متفاوت است; همچنين نفس كلمه و اسم (حاكم) با فرضاً حاكم آخال و حاكم خراسان فرق مى كند و در اينجا پسوند مكان است كه موقعيت حاكم را مشخص مى كند. و تكرار آن لازم بوده است.
در مورد فهرست چهارم يعنى ملل و نحل نيز همين حكم صادق است و معنا و مفهوم ملل و نحل خود بازگوكننده مطلب است و جاى تعجب است كه منتقد محترم ملل و نحل را فقط در محدوده اقوام و قبايل مى دانند و اشتباه چاپى: املنشاه= [امانشاه] بخوبى روشن است و در مسئله اَلامانها كه بى مورد در اين قسمت قرار گرفته حق با منتقد محترم است. اما در خصوص معنى اين كلمه, اَلامان كلمه اى است كه هنگام نزول حوادث گويند و به معنى امان خواستن و فرياد كردن است نه به معنى (غارتگرى ها)١٢
و بالاخره در فهرست پنجم يعنى لغات و اصطلاحات خاص, گفته شده است: (ظاهراً همه كلمات و عباراتى را كه مصحح محترم نتوانسته در فهرست هاى پيشين جاى دهد, در اين فهرست جاى داده است.) منتقد محترم بخوبى مى دانند, كسانى كه در تهيه اين فهرست زحمت كشيده اند و سپس در مقابله و تصحيح آن نقشى نداشته اند, مى توانستند براى پرهيز از اين اتهامات, يك فهرست كلى الفبايى براى همه مدخل ها بنويسند و خود را راحت كنند. در اين جا هم نقش سليقه و تشخيص علمى افراد اهميت زيادى دارد. البته آمدن بى مورد عبارت: بوروداينجر [به ورود اين خبر] در اين مدخل ربطى به عدم درك نگارنده ندارد و عبارت: لويناب نيز مانند عبارت پيشين كه در فهرست اسامى اشخاص نيز آمده است و عجيب است كه منتقد محترم كه در آنجا جابه جايى نقطه را كه حكايت از اشتباه چاپى محض است ايراد گرفته اند در اينجا خود دچار همان مشكل شده و در سطر دوم از شماره دو اين فهرست آن را غلط نوشته اند و ارجاع صفحه نيز به جاى ١٧٨ صفحه ١١٩ مى باشد.
در مورد اسم و كلمه (هواس) نيز به جز افزودن توضيح واضحات كتاب در مقابل آن توسط منتقد محترم كه ضرورتى ندارد, اشكالى ملاحظه نمى شود.
*
در خصوص مقدمه انگليسى هم, هرچند دسترسى به مترجم مربوطه پيدا نشد تا شخصاً جوابگو باشد, لكن به حكم مسئوليت اخلاقى ـ علمى به بيان نكاتى مبادرت مى گردد.
ـ با وجود آن كه در چاپ و انتشار اغلب كتب, دقت و كنترل زيادى معمول مى شود, متاسفانه اكثراً خالى از اشكال نيستند.
ـ در ترجمه بيشتر متون تاريخى, سوابق و اطلاعات عمومى مترجم در دانستن و به كار بردن اصطلاحات خاص و نوشتن اسامى اشخاص و امكنه جغرافيايى نقش عمده اى ايفا مى نمايد.
ـ نكته قابل توجه ديگر در مورد به كار بردن معادل حرف (ق) فارسى در متون خارجى است كه چون خارجى ها اين حرف را ندارند, لذا به جاى حروف (GH) كه معادل (ق) فارسى است از حرف (a) استفاده مى كنند. ولى براى ما فارسى زبانان ضروريست كه تلفظ دقيق تر حرف (ق) را به كار ببريم. چنان كه در مورد مثلاً يك اسم ايرانى مانند (قاسم) هرگز ديده نشده است كه در يك سند ايرانى آن را تبديل به (كاسم) نمايند.
پى نوشت ها: ١. حسن پيرنيا (مشيرالدوله) ايران باستان, ج١, چاپ دوم, دنياى كتاب, تهران, ١٣٦٢, ص٤٤٦. ٢. همان, ص٤٤٧. ٣. محمد معين, فرهنگ فارسى, ج٦ (اعلام), مؤسسه انتشارات اميركبير, تهران, ١٣٦٢, ص١٢٤٨. ٤. همان, ص٩ـ ١٢٤٨. ٥. فرهنگ اعلام معين, ص١٢٥٠. ٦. همان, ص٣ـ١٢٧٢. ٧. اداره انتشار اسناد (محمد حسن كاووسى عراقى) دفتر مطالعات, اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى, ص٩١ـ١٧٢ و اسناد شماره ٩ تا ٣٤; عبدالرضا هوشنگ مهدوى, تاريخ روابط خارجى ايران, ج١, ١٣٦٩, ص٢٦٦ـ٢٦٧. ٨. اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى, پيشين, ص١٢ـ١٣; هوشنگ مهدوى, پيشين, ص٢٨٤ـ ٢٨٥ و فيروز كاظم زاده, روس و انگليس در ايران, تهران, ١٣٧١, ص٢٣. ٩. اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى, پيشين, ص١٤. ١٠. ماهنامه سيمرغ, سال يكم, شماره هفتم ـ نهم (مرداد ـ آبان) ١٣٦٩, ص١٣٢; اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى, پيشين, ص٣٩. ١١. هرچند قوس الدين= غوث الدين نام است و از جهت معنى متفاوت مى باشند. (قَوس= كمان, برج نهم ماه هاى فلكى و قُوس= صومعه, خانه صياد و غوث= يارى كردن, اعانت و فريادرس) اين اشتباه مترجم بوده است و در كتاب ٩ بار تكرار شده است. (فرهنگ عميد, انتشارات اميركبير, ١٣٦٤, ص١٤٩٧ و ١٥٩٣) ١٢. لغت نامه دهخدا, ج٢, ص٢٧١٩.