آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - پژوهشى ديگر در فصوص الحكم - ذکاوتى قراگزلو علي رضا

پژوهشى ديگر در فصوص الحكم
ذکاوتى قراگزلو علي رضا


شرح فصوص الحكم. تاج الدّين حسين خوارزمى, تحقيق آية اللّه حسن زاده آملى, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, ١٣٧٧, ١١٥٢ص, وزيرى.
افزايش توجه به آثار و افكار عرفا خصوصاً محيى الدين بن عربى در سال هاى اخير مسأله قابل تأملى است و ظاهراً حكايت از اين دارد كه اهل مطالعه طالب ژرف انديشى در عقايد شده اند, و البته مذاق ها گوناگون است و بسا كسانى كه از اين وادى ها بسيار دورند, اما به گمان بنده اگر حسن نيت و اخلاق و صدق در كار باشد همگى در راه خدايند. به هرحال بى گمان مطالعه ناقدانه آثار عرفانى سودمند است و يكى از زمينه هاى آماده كننده ديدِ نقادانه در اين باب, انتشار علمى و مصحَّح اين گونه كتب و رسالات است.
در سال هاى اخير شروح مختلفى از فصوص چاپ شده است و مى توان گفت كه در ضمنِ اين شروح, اختلافِ نسخه هاى متن فصوص نيز تا حدودى آشكار شده است. يكى از شروح معروف كه به كار فارسى زبانان بيشتر مى آيد, شرح كمال الدين حسين خوارزمى است كه براى بار نخست آن را آقاى نجيب مايل هروى در دو مجلد و سپس در يك مجلد با اصلاحاتى در مقدمه و افزودن نسخه بدل هاى سه نسخه اساس در پايان, به چاپ رساند و حقاً مى توان گفت به لحاظ نشر يك كتاب خطى, حقى را براى خود احراز كرد ـ همچنان كه در مورد ساير متونى كه نجيب مايل هروى به چاپ رسانده است, مى شود گفت از مسامحاتى خالى نيست. در تصحيح فعلى به اهتمام و عنايت حضرت آية اللّه علامه استاد حسن زاده آملى١ به بعض اشتباهات و سقطات چاپ آقاى نجيب مايل هروى اشاره رفته است. در اينجا بلافاصله بيفزايم كه چاپ نجيب مايل هروى از شرح فصوص خوارزمى غير قابل استفاده نيست بلكه محاسنى دارد.
شرح فصوص چاپ نجيب مايل هروى نظرى هم به نسخه گنج بخش پاكستان دارد كه نسخه چاپ استاد حسن زاده آملى اين جهت را ندارد, در عوض نسخه مصحح استاد حسن زاده آملى نظرى به نسخه كتابخانه ملى دارد كه در چاپ نجيب مايل هروى به آن توجه نشده است.٢
براى خواننده باريك بين مهم است كه بداند اختلافِ ضبط كلمات مربوط به كدام نسخه است, چون گاهى يك نسخه آن قدر برترى دارد كه ضبط هاى ديگر در برابر آن ضعيف مى نمايد. البته حضرت علامه حسن زاده آملى با تسلط و احاطه كامل بر متن و شرح, اجتهاد در تشخيص وجوه ارجح به خرج داده اند و گاهى اختلاف نسخه را هم در حاشيه ذكر كرده اند كه معلوم نيست مربوط به نسخه دانشگاه است يا مصر يا كتابخانه ملى؟
به لحاظ روشن تر شدن ذهن خواننده غالباً چنان نيست كه تفاوت مهمى در معنا پيدا شود. مثلاً تفاوت ضبط (دروى) و (درولى) (ص٨٩٤) (قتل) و (فعل) (ص٩٤٠) و حتى (يا اقامت) و (تا اقامت) (ص٦٩٠) تاثيرى در معنا ندارد.
گاهى نسخه بدل گنج بخش كه در تصحيح نجيب مايل هروى بدان توجه شده, صحيح تر است; مثلاً عبارت عربى (ان المحبوبين يعدّ قتلهم بالاحياء و افسادهم بالاصلاح) در نسخه چاپ استاد حسن زاده آملى ترجمه اش چنين است: (قتل محبوبان از احياء معدود است و فساد ايشان از اصلاح محسوب)(ص١٠٤٤). طبق نسخه گنج بخش پاكستان به جاى كلمه (فساد), (اِفساد) صحيح است (ص٧٦١)
يك وجه ترجيح نسخه چاپ نجيب مايل هروى داشتن فهارس مفصل فنى, از جمله فهرس اصطلاحات است كه به خواننده كمك بسيار مى كند. البته چاپ مورد بحث ما نيز فهرست هايى دارد, ولى به تفصيل چاپ سابق نيست.
خوارزمى همچنانكه اشاره شده است و پيداست, به نوعى ترجمه اقتباس از شرح فصوص قيصرى اقدام كرده است و جاى جاى از اشعار شيواى مولوى و عطار و غيرهما به عنوان شاهد يا مويد مطلب نقل نموده و نيز بسيارى از اشعار متكلف و خنك خود را هم لابه لاى سطور زورچپان كرده است, و كمتر برمى خوريم كه نكته اى بر شارح عربى (قيصرى) يا ماتن (ابن عربى) گرفته باشد. حضرت استاد حسن زاده آملى, در حواشى نكات بسيارى را توضيح داده اند و به چند (اثر قيم) و (كتاب مستطاب) خودشان ارجاع فرموده اند و گاهى با خفض جناح عالمان راستين مرقوم داشته اند: (نگارنده را تعليقاتى است كه شايد سودمند باشد (ص١٠٧٨) و البته از اشعار خودشان هم جاى جاى نقل فرموده اند كه موجب مزيد فايدت است.
بر روى هم اين تصحيح خوشخوان تر و مفيدتر و كم غلط تر است. البته آفت غلط چاپى از كتاب هاى ما معلوم نيست كى رفع خواهد شد؟
به بعضى نكات كه در يك تصفح و تورق سريع به نظر آمد اشاره مى رود:
اِعرابِ (فيتبينُ) به نظر مى رسد مرجوح و (فيتبينَ) راجح باشد, زيرا بنابر ترجمه خوارزمى فا سببيه است (ص١٠٣٥).
كلمه (نبگذارمش) مرجوح و (بنگذارمش) صحيح است (ص١٠٧٢).
(بنما فرشتگان را كه از بشر چه آيد) مرجوح و (بنما فرشتگان را تو كز بشر چه آيد) صحيح است.٣
نكته اى كه در شروح قديم كمتر به آن برمى خوريم ولى در شرح و تعليقات ابوالعلاء عفيفى بر فصوص الحكم بعضاً بدان اشاره شده است, نكته گيرى هاى ادبى بر ابن عربى است. ابن عربى كه اصلاً عربى زبان و عالم كامل بوده, گاهى براى به كرسى نشاندن مطالب و مقاصدش به توجيهات ناموجّه و اشتقاقات عجيب متوسل مى شود. (نساء) (=زنان) را با نسأ (به معنى تأخير) و نسى (به معنى فراموشى) ربط مى دهد (ص١٠٦٨ و ١٠٨٦) كه پيداست لايَتَچسبَكَ است! يا مال (=دارايى) را با ميل مربوط مى سازد (ص٩٦٩) يا سجن و جنّ را از يك ماده قلمداد نموده, س اول سجن را از حروف زوايد مى انگارد (ص١٠٤٠) و يا عصا (=چوبدستى) را با عصى (=سركشى كرد) همريشه مى پندارد (ص١٠٤٣) و يا كلمه (منهاجاً) را در آيه شريفه (لكل جعلنا منكم شريعة و منهاجا) با تسهيل, (منها جاء) قرائت مى كند و آشكارا در كلام خدا تحريف لفظى وارد مى سازد (ص١٠١٣).
همچنين است از كلمه (محدث) در آيه (و ما يأتيهم عن ذكر الرحمن محدثٍ) كه صفت (ذكر) است طورى برداشت مى كند كه گويى (محدثاً) بوده, چنانكه خوارزمى نوشته است: (لاجرم حدوث در اتيان اوست نه در وجودش) (ص١٠٤٩) حال آنكه خود قرآن اگر مى خواست (محدثاً) مى فرمود نه (محدثٍ).
و از جمله عجايب ابن عربى, استفاده از تعبير (مجلّى و مصلى) است كه صفت اسب مسابقه در رتبه اول و دوم است. اين دو كلمه را ابن عربى به سابق و تابع تعبير نموده, مى نويسد: (فاذا كان هو المصلى, فانما يصلى باسمه الآخر, فيتأخّر عن وجود العبد, و هو عين الحق الذى يخلقه (يجعله) العبد فى قبلته (قلبه) بنظره الفكرى او بتقليده, و هو الاله المعتَقَد) (ص١١١٣).
عبارت را كامل آورديم كه خواننده عميق النظر دريابد ابن عربى چگونه مصلى را به معنى اسب داراى رتبه دوم در مسابقه, با مصلى به معنى درود فرستنده [هو الذى يصلى عليكم ـ احزاب٤٣] خلط كرده, و آنچه خواسته تلفيق نموده است.
در اينجا به ياد توجيهات قصاصان قديم مى افتيم كه مى گفته اند: (عصفور از آن جهت عصفور ناميده شد كه عصى و فرّ)! اينجانب شخصاً چندين سال پيش, از معركه گيرى شنيدم كه مى گفت: (على را مرتضى ناميدند, چون در عربى مُر يعنى تلخ و تضى شيرين و على [عليه السلام] در كام دشمنان تلخ و به دهن دوستان شيرين است)! بعضى توجيهات لغوى و ادبى ابن عربى هم از اين قبيل مى باشد و شارحان و مدرسان شايسته است كه اين جهت ضعف يا مغلطه و سفسطه بازى ابن عربى را نشان دهند.
در صفحه ١٠٦٨ حاشيه فرموده اند كه شعر (آفتاب آمد دليل آفتاب) از دفتر اول مثنوى مولوى است اما آنجا كه ابن عربى به زور مى خواهد (رسل الله) را (رسل اليه اللهُ)وانمود كند, توجيه قيصرى نقل شده است كه (رسل الله هم مظاهر الله) (ص٩١٤). حضرت استاد حسن زاده آملى در حاشيه مرقوم فرموده اند: (محض تبصره عرض مى شود كه وزان اين وجه در آيه كريمه٤ از حيث معنى, وزان آيه كريمه فقال لهم رسول الله, ناقةالله) در سوره شمس است كه قاضى است به اينكه رسول الله, الله است و ناقة رسول الله صالح(ع) ناقه الله است…) (ص٩١٤) خواننده توجه دارد كه اضافه ناقه به الله در اينجا جنبه تشريفى دارد و كلام ابن عربى را موجه نمى سازد.
در واقع ابن عربى در تأويل آيه ١٢٤ سوره انعام خواسته است از كلمه (الله) دو استفاده بكند, يكى مبتدا در (الله اعلم حيث يجعل رسالته) و يكى خبر براى (رسل الله) اما قرآن كه بر فصاحت و بلاغتش حتى كافر و مشرك و ملحد اذعان دارد, مسلماً نسبت چنين ضعف تأليفى را نمى پذيرد. اينجا بحث صحّت و سقم خود مطلب نيست, بحث در اين است كه دليلش عليل است و توجيهش بارد.
از مواردى كه حضرت علامه استاد حسن زاده آملى, اشتباه شارح يا ماتن را تصحيح فرموده اند, موارد رياضى و هيوى است (ص٤٨٤و٦٩١) و البته نكته اى كه درباره سرعت بسيار زياد سفينه هاى فضايى فرموده اند (ص٧٧٨) صحيح است, الا اينكه مى دانيد هيچ ماده اى سرعتش به سرعت نور نخواهد رسيد, و اتفاقاً با اين ترتيب شگفتى اعجاز موضوع آيه (قبل ان يرتد اليك طرفك) بيشتر جلوه خواهد نمود, زيرا سرعت نگاه همان سرعت نور است.
در مورد اينكه نقل فرموده اند حكما (١) را عدد نمى دانند چون نصف حاشيتين خودش نمى باشد (ص١٠٦٦), بايد دانست كه (١) نيز بر همين مبنا عدد است, چون رابطه زير درباره آن صادق مى باشد:
١=٢: (٢«٠)
از مواردى كه مكرر توضيح فرموده اند اينكه ديوان كمال الدين حسين خوارزمى به نام حسين بن منصور حلاج چاپ شده است و يقيناً خواننده در اين مورد هرگز ديگر دچار اشتباه نخواهد شد و يا خيلى بايد بى انصاف باشد كه باز هم اشتباه كند!
نسخه بَدَل (لايضجع) را از بعضى نسخ (لايتجع) نقل كرده اند (ص١٠١٩) كه به نظر مستبعد مى آيد, زيرا ديده نشده كه وَجَع به باب افتعال رفته باشد, هرچند خوارزمى همين كلمه را (به درد نيايد) ترجمه كرده است.
در حاشيه كلام قيصرى: (ان لوازم الوجود موجودة فى كل موجود, الا انّها ظاهرة الوجود فى البعض و الباطنة فى الآخر…) (ص٣٥) آورده اند كه چه بسا همين نظريه مبناى نظريه كمون و خليط باشد. بايد گفت: بينهما بون بعيد, زيرا نظريه كمون انكسا غوراس يك نظريه طبيعى است و عبارت قيصرى سخنى ماوراء طبيعى. و اين نظير آن است كه در مجموعه اى تحت عنوانِ حكيم سبزوارى (ص ٦٤١ ـ ٦٤٢) نوشته است آناكسيس ملطى و تالس ملطى در مورد علم بارى, ذات الهى را محل كثرت صور مى دانستند!
ابن عربى ذيل آيه (أفرأيت مَن اتخذ الهه هواه و اضله الله على علم)٥ علم را مربوط به خدا دانسته است (ص٩٧٧), حال آنكه اينجا متبادر به ذهن و ظهور معنى در نسبت علم به بشر است, يعنى (خداوند با وجود دانستگى بشر هواپرست, او را گمراه كرد) و اين يادآور آيه ٨ سوره دهر است: (ويطعمون الطعام على حبه) كه ضمير (هـ) را هم راجع به طعام گرفته اند و هم راجع به خدا; و البته اوّلى اولي§ است.
در پايان خوانندگان پژوهشگر و ژرف بين را به مطالعه اين كتاب سرشار از افادات و نكات و سروده هاى حضرت استاد علامه آية اللّه حسن زاده آملى دعوت و توصيه مى نماييم و از خداوند طول عمر و دوام افاضات آن دانشمند ذوفنون را خواستاريم.پى نوشتها ١. شرح فصوص الحكم. تاج الدين حسين خوارزمى به تحقيق آية اللّه حسن زاده آملى ص١٢ـ ١٥. ٢. ر.ك: مقدمه هر دو چاپ. ٣. چاپ نجيب مايل هروى, ص٧٨٠ و چاپ مورد بحث, ص١٠٧٣. ٤. سوره انعام, آيه ١٢٤. ٥. سوره جاثيه, آيه٢٣.