آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نيم نگاهى به لغت نامه دهخدا - ملکوتى سيد على
نيم نگاهى به لغت نامه دهخدا
ملکوتى سيد على
لغتنامه فارسى, دانشگاه تهران, دانشكده ادبيات و علوم انسانى, مؤسسه لغت نامه دهخدا, قطع بزرگ ٢٣ھ٣٣, قطع متوسط ١٧ھ٢٥, و قطع كوچك.
زنده ياد مرحوم علامه على اكبر دهخدا, از تبار رادمردان اين سرزمين است كه در پهنه آسمان ادب چون ستاره اى فروزان رخ نمود و به همه كس و همه جا پرتو افكند. وى با همت بلند و خيرخواهانه خود تلاشى سخت و توانفرسا داشت و بيش از سى وپنج سال از عمر پر بركت خود را در اين راه گذاشت. لحظه اى باز نايستاد و شب و روز واژه واژه دُرِّ گرانمايه كلمه هاى فارسى را از لابه لاى صحايف كتب ادبى, علمى, كلامى, حكمى درآورد; چون گوهرشناس زبردست آنها را برگزيد, سخته كرد و در تدارك كتابى كرانمند و سترگ به نام (لغت نامه) برآمد. (كار فحص و تتبع كتب بيشتر از بيست واند سال طول بكشيد, پيوسته و بى هيچ فصل و قطعى حتى نوروز و عيدين و عاشورا بسيار شبها نيز در خواب و ميان نوم و يَقظه در اين كار بودم.)١
او فرهنگ جامع و بزرگى را پى افكند كه يادگارى بس ارزشمند براى همه نسل ها در طول تاريخ اين سرزمين است; سندى از هويّت اين مردم, كه تا ايران هست و ايرانى پايدار, لغت نامه دهخدا چون يادگارِ ماندنيِ فردوسى (شاهنامه) پايدار است.
تداعى نام اين دو بزرگمرد زبان و ادب فارسى با بيش از هزار سال فاصله زمانى, خود بجاست. فردوسى زبان فارسى را زنده كرد و از گزند روزگار چون جان شيرين نگهداشت و به آيندگان سپرد. مرحوم علامه دهخدا كل واژه ها و تركيب هاى زبان فارسى را كه با سختكوشى به دست آورده بود, يك كاسه كرد و اين (قيمتى درّ لفظ درى را) ثبت و ضبط كرد. كلمه ها و تركيب ها و لغت هاى دخيل به ويژه لغات عربى را كه طى هزار سال, بى آنكه آسيبى به زبان فارسى برسانند ـ جاى خود را در زبان فارسى يافته و شناسنامه فارسى گرفته بودند ـ برگه نويسى كرد.٢
حاصل كوشش و رنج آن دانشى مرد (لغت نامه دهخدا) بود كه شماره آن به ٢٢٢ جزوه رسيد. دانشگاه تهران, دانشكده ادبيات و علوم انسانى, با تأسيس مؤسسه لغت نامه دهخدا به چاپ و انتشار و در مراحل بعدى به تجديد چاپ آن همت گماشت.
كار بعدى محققان مؤسسه لغت نامه دهخدا تدوين و تنظيم فرهنگى ديگر به نام (لغت نامه فارسى) است كه نظر به فضل تقدّم و تقدّم فضل علامه بزرگوار, اين فرهنگ, (لغت نامه فارسى) نام گرفت.
همان طور كه اشاره رفت متولّيان مؤسسه لغت نامه دهخدا به تدوين و انتشار فرهنگى پرمحتوا و پرحجم دست زدند كه با لغت نامه تفاوت دارد. اگر در لغت نامه دهخدا, اَعلام كنار واژه ها قرار دارد و اين فرهنگ در حقيقت به دايرةالمعارفى تبديل شده است, از جهتِ آن بود كه: اولاً هنوز در زبان فارسى دايرةالمعارف تأليف نشده بود, ثانياً انگيزه چنان بود تا فارسى زبانى كه به مآخذ ديگر دسترسى نداشت, همراه واژه ها و تركيب ها, اعلام و شرح مختصر و مفيد آنها را در كنار داشته باشد. امّا در حال حاضر تأليف دايرةالمعارف رونق دارد و دايرةالمعارف بزرگ و معتبرى چون: دايرةالمعارف بزرگ اسلام, دايرةالمعارف شيعه و دانشنامه بزرگ فارسي… در حال تدوين و تأليف است.
بنابراين در (لغت نامه فارسى) اعلام كنار واژه ها نيست و در عوض لغات و تركيبات ظاهراً با جامعيّت بيشترى ملحوظ شده است. كاربرد كلمه (جامعيت) امر طبيعى است. چه در اين چهل ـ پنجاه سال اخير بسيارى از متون نظم و نثر, ادبى, تاريخى, مسالك و ممالك, كلامى و حكمي… تصحيح و انتشار يافته است. بديهى است كه (لغت نامه فارسى) بايد از جهت اِحتوا و اِشتمال بر لغات و تركيبات, كاملتر از (لغت نامه دهخدا) باشد.
پيش از آنكه دنباله مطلب را پى گيريم, بايد ارج نهيم به كار سترگ و كرانمندى كه متولّيان و مؤلفان لغت نامه فارسى انجام مى دهند و با توجه به كمبود امكانات ـ آنطور كه بايسته است ـ در راه احيا و نشر زبان فارسى بى دريغ, از سر شوق مى كوشند و صعوبت كار را به جان مى خرند و سخن ديگر همان است كه استاد سيد جعفر شهيدى ـ ادام الله توفيقه ـ مؤكّداً بيان داشته اند و همه به آن معترفند كه: (كارهاى بزرگ تحقيقى كه پژوهش همه جانبه و گسترده اى را مى طلبد, بى اشكال نيست.)
يكى از مزاياى (لغت نامه فارسى) چاپ و انتشار آن در سه اندازه بزرگ, متوسط, كوچك است. تاكنون از قطع بزرگ ١٨ جلد (ج٢٠ـ٢ و ج١٦ هوز منتشر نشده است), متوسط ١١ج و كوچك ٢جلد چاپ شده. شروع چاپ نخستين مجلّد آن ديماه ١٣٦١ است و آخرين شماره شهريور ماه ١٣٧٦ انتشار يافته است. مدخل (آ) از (آ ـ آيينه هوش) ٦ جلد كه كامل شده و مدخل (الف) از (ا ـ اغيل) ١٢ جلد كه ناقص است و مجلداتى را در پى دارد.
لازم به يادآورى است كه در اين بررسى كوتاه و اجمالى قطع بزرگ لغت نامه فارسى مورد نظر است. اشاره به بعضى از نكته ها ـ چنانچه موجّه باشد ـ نشانى از اهميت اين فرهنگ است و ذرّه اى از والايى آن را نمى كاهد, زيرا تأليف لغت نامه دنباله كار حسنه پاسداران زبان فارسى است كه كوشيدند با تأليف كتاب لغت, زبان فارسى را حفظ كنند.
بعضى از تركيبات و اصطلاحات نياز به تعريف و توضيح دارد كه مؤلف فرهنگ ناگزير به تعريف و توضيح علمى و دقيق است كه مناسب با بار علمى آن كلمه باشد.
مؤلفان محترم در تعريف واژه (آبشناس) آورده اند: (آنكه مى داند در زيرزمين كجا آب هست و كجا نيست و آنكه در شناختن جاى چشمه ها و منابع آبهاى پنهانى از روى مشخصات خاك مهارت دارد. مقنى كه مى داند كدام زمين را آبست و كاريز در آن توان كردن و كدام را نيست. آبشناسى: عمل آبشناس.) علاوه بر تعاريف مذكور حتماً مؤلفان لغت نامه مستحضرند كه (آبشناسى) خود رشته اى از رشته هاى علومِ دقيق و پردامنه امروزى است و (آبشناس) فردى متخصّص در اين زمينه است. بنابراين, اين مدخل, تعريف علمى و امروزى را مى طلبد.٣ نيز تركيباتى نظير آبخيز و آبخيزداري…. نگارنده در نگاهى كوتاه و گذرا به بعضى كتاب ها به واژه هايى برخورد كه در لغت نامه فارسى با همه اشتمال و گستردگى آن نيامده است:
آلوفج/ آلوفج خواندن: (مگر كه مر آلوفج خوانيد, يقين دانيد كه عقلم برجاست٤)
(ترجمه آيه ٩٤ از سوره مباركه يوسف)
آلوفج خوانيد = تفنّدون
در تفسير كشف الاسرار٥, معادلِ (تفنّدون), (نادان و نابكار خوانيد) و در ترجمه و قصه هاى٦ قرآن (بخرفى منسوب كنيد) آورده است.
واژه (آلوفج) را در فرهنگ هاى لغتى كه در دسترس داشتم, نيافتم امّا از واژه هاى مترادفى كه صاحبان بعضى تفاسير به كار برده اند, ظاهراً بايد هم معنى (نادان, نابكار, خرف) باشد.
در بررسى واژه هاى كتاب نفيس تفسير ترجمه و قصه هاى قرآن برگرفته از تفسير ابوبكر عتيق نيشابورى به واژه هايى برخوردم كه در (لغت نامه فارسى) نيافتم.
آز آور = حريص, ج١, ص٣٤٢.
آزوَرترين = اَحرَص, ج١, ص١٦.
آهنگ كنندكان = آمّين, ج١, ص١٦٧.
آييده = قَبَس, ج٢, ص٦١٨.
آييده ها = شرر, ج٢, ص١٢٨٥.
از پس درآيندگان = خلائف, ج١, ص٢٣٤.
از پس فرا آيندگان = تابعين, ج٢, ص٧٠٣.
از پس فراز آينده = تَبِيع, ج١, ص٥٣٩.
از پس فرا شدن = اِتّباع, ج١, ص٣٠.
تفسيرى بر عشرى از قرآن مجيد:
آب خانه = (حاجتش نيايد بآب خانه و طَهور جاى رفتن)٧
آب خور: (خداوند تعالى از بهر تو جويى پديد آورد از بهر آب خور ترا٨)
فضايل بلخ:
آبجامه: (آبجامه بيار و آبِ طهارت.٩) آبجامه: (جام آبخورى و ظرفِ آبرا گويند.١٠)
آب بر رخسار راندن.١١
فرهنگ هاى دو زبانى كه بيشتر از قرن پنجم به بعد تدوين يافته, از امهات كتب لغت در زبان فارسى است. در اين فرهنگ ها معادل لغات عربى واژه هاى بكر, كمياب, نو و خوش آهنگ فارسى به كار رفته, لازم است امروزه از اين نوع كتاب هاى لغت كه گنجينه گرانبهاى واژه هاى زبان فارسى است, استفاده به عمل آيد, چه از جهت نگهدارى اين واژه ها و چه از باب كاربرد شمارى از آنها كه غرابت استعمال ندارد و خوش آهنگ و گوش نواز است. البته اين پيشنهاد تازه اى نيست, مؤلفان محترم لغتنامه كه خود لغويان توانا هستند در استفاده از اين فرهنگ ها توجه خاص دارند. ولى در بررسى تعدادى از واژه هاى لغت نامه فارسى معانى مندرج بعضى از اين فرهنگ ها را نيافتم كه به شمارى از آنها اشاره مى شود:
اِعتلاج: گلاويز شدن و كارزار كردن. با يكديگر بياويختن ـ (لغتنامه, ج١٩, ص٢٨٥٥. در فرهنگ گرانسنگ مصادر اللغه,١٢ علاوه بر معانى مزبور به دو معنى ديگر اشاره دارد: سخت جنبان شدن موج دريا (كه تصادفاً اين معنى با شاهد مثالى كه از (درّه نادره) در لغتنامه آمده ارتباط دارد.) و دراز شدن نبات زمين. نيز فرهنگ تاج المصادر١٣, ج٢, ص٦٧٦ ديده شود.
اِعتِوار: نوبت به نوبت در رسيدن, پياپى آمدن, ج٢٠, ص٢٨٦٤. از يكديگر فراگرفتن, تاج المصادر, ج٢, ص٧١٣ ـ يكديگر را فاگرفتن, مصادراللغه, ص٢٩٣.
اِعثار: اطلاع دادن, مطلع كردن, ج٢, ص٢٨٦٤.
ديدور (ديده ور گردانيدن) تاج المصادر, ج٢, ص٤٥٢ و نيز مصادراللغه, ص١٨.
اَعضاد: ج٢٠, ص٢٨٩٦. علاوه بر معانى كه به آن اشاره شده در فرهنگ مهذّب الاسماء ١٤به معنى (كنارهاء حوض) آمده است.
اِعنات: در كارى دشوار افكندن, ج٢٠, ص٢٩٢٤.
زيان زده كردن, شكستن استخوان پسِ جُبُور. مصادراللغه, ص٧. شكستن استخوان پس از جبر. تاج المصادر, ج٢, ص٤٣٩.
(… آنچه خوانندگان گرامى در اين كتاب مى بينند حاصل يك عمر نيست بلكه نتيجه عمرهاست…)
مقاله را با اين سخن دلپذير مؤلفان محترم لغتنامه فارسى كه در پيشانى هر جلد مندرج است, به پايان مى برم. سخنى حاكى از ارج نهادن و حق شناسى نسبت به همه كسانى است كه در تأليف و تنظيم فرهنگ لغت و گردآورى واژه هاى زبان فارسى در طول سده ها, زانوى صبر و استقامت به بغل فشردند و چكيده عمرشان, با عنوان كتاب لغت در اختيار آيندگان قرار گرفته است. رحمت واسعه پروردگار نثار همه آنان باد.پى نوشت ها:
١. از يادداشت هاى مرحوم علامه دهخدا.
٢. (لغتنامه دهخدا فرهنگ جامعى است از لغات فارسى و عربى و اروپايى مستعمل در فارسى و اعلام كه محصول كوشش هاى مداوم چهل وپنج ساله استاد على اكبر دهخدا و گروهى از ياران اوست كه نزديك به سه ميليون فيش از روى متون معتبر اساتيد نظم و نثر فارسى و عربى و لغتنامه هاى چاپى و خطى و ديگر كتب در رشته هاى تاريخ و جغرافيا, طب, هيئت, نجوم, رياضى, حكمت, كلام و غيره فراهم آورده اند; اين فيش ها پايه و اساس لغتنامه را تشكيل مى دهند.) فرهنگ مرحوم دكتر محمّد معين, ج٦.
٣. تا آنجا كه به ياد دارم بين سال هاى ٤٢ـ١٣٤٠ دانشكده داروسازى دانشگاه تهران رشته اى بنياد نهاد به نام (آب شناسى). دانش آموختگان داروسازى چنانچه مايل بودند در رشته آب شناسى ادامه تحصيل مى دادند و در آن رشته كارشناس مى شدند.
٤. پلى ميان شعر هجايى و عروضى فارسى, در قرون اوّل هجرى, ترجمه آهنگين از دو جزء قرآن مجيد, به اهتمام مرحوم دكتر احمد على رجايى ـ بنياد فرهنگ, ص٩٠.
٥. تفسير كشف الاسرار, رشيدالدين ميبدى, به كوشش مرحوم على اصغر حكمت, اميركبير, ج٥, ص١٣٣.
٦. ترجمه و قصه هاى قرآن, به كوشش دكتر يحيى مهدوى و مهدى بيانى, دانشگاه تهران, نيمه اوّل, ص٤١٥. درباره معرفى اين تفسير مهم, ر.ك: مقدمه دكتر مهدوى بر جلد اوّل اين كتاب, مقاله دكتر على اشرف صادقى, مجله زبانشناسى, سال سوم, شماره اوّل, ١٣٦٥, ص٤٥ـ٥١ و مقدمه فرهنگ ترجمه و قصه هاى قرآن, تأليف دكتر محمّد جاويد صبّاغيان و نيز مجله آينه پژوهش, سال نهم, شماره دوم.
٧. تفسيرى بر عشرى از قرآن مجيد, به كوشش دكتر جلال متينى, بنياد فرهنگ, ص٧٤.
٨. همان كتاب, ص٤١. نيز ر.ك: واژه (آبخور), فضايل بلخ, به تصحيح عبدالحى حبيبى, بنياد فرهنگ, ص٥٠.
٩. فضايل بلخ, ص١٧٣.
١٠. برهان قاطع, به تصحيح و تحشيه مرحوم دكتر محمد معين, ابن سينا, ج١.
١١. فضايل بلخ, ص١١٣.
١٢. مصادر اللغه, به تصحيح دكتر عزيزالله جوينى, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, ص٢٥٤.
١٣. تاج المصادر, به كوشش دكتر هادى عالم زاده, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى.
١٤. مهذّب الاسماء به كوشش محمد حسين مصطفوى, شركت علمى و فرهنگى, ص٢٠.