آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - اين (ره) كه تو مى روي… - معتمدى منصور
اين (ره) كه تو مى روي…
معتمدى منصور
نقد و بررسى بخشى از ترجمه كتاب اديان زنده جهان
اديان زنده جهان, رابرت ا. هيوم, ترجمه عبدالرحيم گواهى. دفتر نشر فرهنگ اسلامى, چاپ ششم, ١٣٧٦, ٣٨٩ص, وزيرى.
چند سال پيش, بخشى از كتاب The Worldصs Living Religions را با ترجمه انتشاريافته آن تطبيق كردم و به اشكالات فراوانى برخوردم كه اگر ملاحظاتى در ميان نبود, آنچه اكنون بر بياض مى آيد همان زمان تحرير و خدمت ارباب نظر تقديم مى گرديد. جانب آن ملاحظات را همچنان مرعى مى داشتم تا آنكه در يكى از ترم هاى تحصيلى اخير, اين ترجمه را با اكراه و به ناچار به دانشجويان رشته الهيات كه درسى تحت عنوان (آشنايى با اديان بزرگ) دارند, معرفى كردم. مى گويم (با اكراه) چون از اغلاط كتاب آگاهى داشتم و مى گويم (به ناچار) چون اقرار مى كنم كه در زبان فارسى كتاب ديگرى كه در حدّ درس مذكور باشد, نديده ام. آثار ديگر, يا مفصلند كه مجالى فراتر از دو واحد را اقتضا مى كند و يا مختصرند كه آنچه را انتظار مى رود, برنمى آورند. مع الوصف, متعهد شدم كه اشتباهات ترجمه را استخراج كنم و در اختيار دانشجويان درس مذكور و در صورت لزوم در اختيار طيف گسترده ترى از علاقه مندان قرار دهم.
مدت ها قبل از آنكه اين نوشتار را براى چاپ آماده سازم, تعداد محدودى از لغزش هاى ترجمه را طى نامه اى از طريق ناشر به دست مترجم رساندم و در آن قيد كردم كه اين ترجمه و ساير آثارشان نياز مبرم به ويرايش دارند و متذكر شدم كه عدم اعلام نظرشان در مورد ايراداتم را به معنى نپذيرفتن آنها تلقى مى كنم و ناگزير خواهم بود كه صاحب نظران را به حكميت فراخوانم و از آنجا كه ايشان (هيچم خبر از هيچ مقامى نفرستاد), بهتر ديدم كه براى اطلاع دانشجويان و علاقه مندان به مسائل دين پژوهى, نواقص برگردان فارسى را كه به چاپ ششم هم رسيده است, ابلاغ كنم. اگر مترجم يا ناشر محترم طى اين چاپ هاى مكرر, اقدامى هرچند جزئى براى اصلاح اغلاط مى كردند, مايه خوشحالى و اى بسا, مانع تسويد اين اوراق مى شد, اما دريغا, كه از چاپ دوم به بعد حتى مقدمه ويراستار, چارلز برادن, بر متن انگليسى را كه از جهاتى حائز اهميت است, حذف كرده اند.
بى هيچ اغراق مى توان گفت كه خطاياى اين ترجمه اعمّ از فاحش و غير فاحش چنان پرشمار است كه مى توان در نقد و توضيح لغزشگاه هاى آن, كتابى همچند آن تدارك ديد. اما با ملاحظه محدوديت مجال, سر آن نداريم كه تمام اشتباهات را فرا بنماييم, بلكه پس از تذكار برخى ملاحظات كلى درباره كار آقاى گواهى به اغلاط برجسته فصل نخست از فصول سيزده گانه كتاب مى پردازيم و آن گاه فصل يازدهم را كه مربوط به اسلام است, مدار بحث و بررسى قرار مى دهيم تا ببينيم مترجم در برگردان مفاهيم دين خود تا چه حدّ موفق بوده است.
ملاحظاتى كلى درباره ترجمه كتاب
١. تأليف اين اثر در اوايل دهه بيستم ميلادى و طبع چهاردهم كه ترجمه فارسى از آن انجام گرفته در ١٩٥٨ صورت پذيرفته است. ترجمه چنين آثار قديمى با تمام پويايى رشته اديان تطبيقى در جهان چندان چنگى به دل نمى زند.
٢. با عنايت به آنچه گذشت, ديگر نبايد توقع داشت كه مؤلف اطلاعات زمان ترجمه يعنى سال ١٣٦٩ش. را ارائه كند و در صورت برنيامدن اين توقع جا به جا آماج سرزنش هاى مترجم قرار گيرد. مثلاً, مترجم در ص١٦, او را به باد ملامت مى گيرد كه چرا آمار دقيق مسلمانان را كه (تا پايان قرن بيستم ميلادى متجاوز از يك ميليارد نفر) برآورده مى شود, عرضه نكرده است؟!
٣. پانوشت هاى متن انگليسى از آن ويراستار, چارلز برادن, است. از طرفى, مترجم نيز پانوشت هايى آورده است. خُرده نه چندان خُردى كه مى توان بر مترجم گرفت, اين است كه در برخى جاها مثل ص٢٣ و ٥٥ و ٦٢ و ٦٨ و… مشخص نكرده كه كدام پانوشت ها از آنِ ويراستار و كدام از آن مترجم است. حتى در برخى موارد مانند ص١٩ و ٣٢ و ٢٧٠ و… پاورقى ها را به مؤلف اسناد داده است.
٤. مؤلف در پايان كتابش فهرستى شامل كتابنامه و اعلام و پرسش هايى درباره مباحث كتاب آورده كه چون به نظر مترجم زائد بوده, تماماً حذف شده است. اما طرفه آن است كه با وجود حذف كل اين قسمت, در چند جاى ترجمه فارسى, از جمله ص٤٧ و ٦٢ ارجاعات به آن قسمت باقى مانده اند كه سبب سردرگمى خواننده مى شوند. همچنين, گويا مترجم در ابتداى كار در نظر داشته است كه علاوه بر اضافاتِ فراوانِ طرح شده در پانوشت هايش, ضميمه اى هم در پايان كتاب بياورد, زيرا در برخى موارد مثل ص٣٢٦, سخن از (يكى از ضمايم) به ميان آورده اند كه البته خبرى از آن نيست!
٥. هرگاه درباره رويدادى مربوط به پيش از مبدأ تاريخى (ميلادى يا هجرى) سخن مى گوييم, هرچه به مبدأ نزديك مى شويم بايد از رقم بكاهيم و در عوض, هرچه از مبدأ فاصله مى گيريم بر رقم بايد بيافزاييم. با اين توضيح, اشتباهات مكرر مترجم مثلاً در ص٤٣, ٢٤٦, ٢٤٧, ٢٥١ و… بر آفتاب مى افتند. از باب نمونه, در سر تيتر ص٤٣ چنين آمده است: (سال هاى ٨٠٠ تا ١٠٠٠ پيش از ميلاد مسيح). از آنجا كه لفظ (تا) را آورده اند بايد اين اعداد را از راست به چاپ خواند كه در اين صورت خلاف قاعده اى مى شود كه عرض كرديم. جالب آنكه در ص٢٤٦ چنين آورده اند: (اختلاط اديان در سرزمين فلسطين (سال هاى ٩٠٠ تا ١٢٠٠ تا ٩٠٠ پيش از ميلاد)).
٦. برگردان فارسى از نظر نگارشى مشكلات فراوانى دارد. استفاده زياد از (بالنسبه به) در ازاى as to در ص٢٠ـ٢١ و ٣٧ و ٢٤٣ كه هيچ معناى محصَّلى ندارد. (با اين وجود) آن قدر در ترجمه هست كه شايد با گشودن هر صفحه اى به چشم بخورد. اغلاط مطبعى (؟!) بسيارى هم در آن مى توان يافت: انتصاب, ص٣٠٠, به جاى انتساب; على هده, ص٢٩٥ و ٣١٥, به جاى على حده; جعقوق, ص٢٥٠, به جاى جلقوق, تجربه, ص٣٢٤, به جاى تجزيه و….
همچنين واژه هايى نظير گرايشات, ص٣٢٥ و ٣٣٠ و اكثراً, ص٣٢٥, هم فراوان فراديد مى آيند. علاوه بر اينها, مترجم در جاهايى ميان كروشه و پرانتز را خلط كرده است. مثلاًدر ص٣١ سخن مؤلف را كه در پرانتز بوده در كروشه آورده است و در موارد بسيارى از قبيل افزودن (ع) پس از نام انبيا و ائمه و توضيحاتى ديگر, به جاى كروشه از پرانتز استفاده كرده اند.
٧. ضبط اعلام و اصطلاحات يكدست و دقيق نيست. از باب نمونه, در ص٩٤ نام بودا را (گائوتاما) و در ص٩٥ (گواتما) آورده است. يا اصل (بى آزارى به ذى حيات) را در چند جا از جمله در ص٧٩, (اهيما) يا (آهيما) نقل كرده در صورتى كه درست آن اهيمسا است.
ب) اغلاط فاحش يك فصل از ترجمه
منظور از غلط فاحش در اين نوشتار, آن است كه مترجم سخن مؤلف را به گونه اى به زبان فارسى منتقل كرده باشد كه چيزى غير از مراد مؤلف از آن درك شود. همچنين مواردى را كه مترجم بى هيچ دليلى حذف كرده است جزء اغلاط فاحش در شمار آورده ايم. براى تبيين منظور خود نمونه اى ذكر مى كنيم:
They are used mystically as an efficacious saving formula.
ترجمه: (آنها, مثل ذخيره نافعى براى ملاّها, به طور سرپوشيده اى مورد استفاده قرار مى گيرند.) (ص١٤٤) صرف نظر از ترجمه نادقيق mystically به (سرپوشيده) و برگردان نا به جاى saving به ذخيره, سخن بر سر ترجمه formula است. در متن انگليسى به علت به پايان رسيدن خط, با افزودن خط اتصال يا هايفن به for, هجاى دوم mula را به خط بعدى منتقل كرده اند و مترجم, بى توجه به هايفن, كلمه را داراى دو بخش دانسته و ((براى ملاها) ترجمه كرده است؟! مترجم خود به بى مفهومى ترجمه اش پى برده ولى به جاى آنكه اندكى دقت بيشترى در جمله انگليسى كند وقت خود را صرف پاورقى نويسى و اشكال گيرى بر مؤلف كرده كه چرا كلمه, (ملاّ) را اينجا به كار برده است؟!
پس از توضيح منظور خود از اغلاط فاحش, اينك به بررسى لغزش هايى از اين نوع كه فقط از فصل اول, ص١٧ تا ٣٦, گرد آورده ايم, مى پردازيم. شيوه ما آن است كه نخست, جمله يا عبارت يا كلمه انگليسى را مى آوريم و بعد به نقل ترجمه منتشر شده مى پردازيم و پس از ارائه ترجمه پيشنهادى, توضيح لازم را طرح مى كنيم:١
١. The bushmen of Centeral Australia and the Indians of Patagonia
ترجمه: (… بوته كاران نواحى مركزى استراليا و هندى هاى پاتاگونيا…) (ص١٧).
پيشنهاد: (… بوشمن هاى استرالياى مركزى و سرخپوستان پاتاگونيا…)
توضيح: bushman بر بَدوى قد كوتاه برخى از مناطق اطلاق مى شود كه در بوته زارها مأوى مى گزيند. لذا حتى مى توان در معنى اين واژه بوته نشين گفت. بايد توجه داشت كه اتفاقاً بوته هاى محل پناه گرفتن اين افراد خودرواند و كاشته ايشان نيستند. توضيح وجه تسميه سرخپوستان امريكا به Indian مجال ديگرى مى طلبد, فقط بايد گفت كه در زبان فارسى استعمال (هندى) به جاى (سرخپوست) روا نيست.
٢. any intelligent child
ترجمه: هر بچّه عاقل و بالغ (ص١٨)
پيشنهاد: هر بچه باهوش
توضيح: (بچه بالغ) متنافى الاجزاء است چون اگر بالغ شد ديگر بچه نيست. گو اينكه سخنى از بلوغ در جمله انگليسى وجود ندارد.
٣. with what he deems to be Divine
ترجمه: با آنچه كه خود مقدس و الهى مى شمارد (ص١٨)
پيشنهاد: با آنچه الهى در نظر مى گيرد
٤. From a psychological paint of view, religion is partly intellectual, partly emotional, and partly an act of the will.
ترجمه: از ديدگاه روانشناسى, دين بعضاً يك فعاليت فكرى, احساسى, و يك عمل ارادى است. (ص١٨)
پيشنهاد: از ديدگاه روانشناختى, دين تا حدى عقلى, تا حدى عاطفى و تا حدى عملى برخاسته از اراده است.
٥. But religion involves more than merely a subjective experience
ترجمه: اما دين چيزى بيش از يك تجربه ذهنى صرف است. (ص١٨)
پيشنهاد: ليكن دين متضمن چيزى بيش از حس درونى صرف است.
توضيح: با توجه به اينكه مؤلف در جمله بعد درباره متعلَّق بيرونى ايمان سخن مى گويد در اينجا subjective را بايد درونى يا انفسى معنى كرد در مقابل بيرونى يا آفاقى.
٦. Some prefer to define it from the standpoint of the motives which underlie the behavior which is Called. religious.
ترجمه: بعضى از ايشان ترجيح مى دهند آن را از نظر انگيزه هايى كه تأكيد بر يك رفتار دينى دارند تعريف كنند. (ص١٩, پاورقى)
پيشنهاد: عده اى ترجيح مى دهند كه آن را با لحاظ انگيزه هايى كه علت بروز رفتارهاى موسوم به دينى مى شوند, تعريف كنند.
٧. according to this definition
ترجمه: بنا بر تعريفى كه در متن كتاب داده شده (ص١٩, پاورقى)
پيشنهاد: بنابراين تعريف
توضيح: مؤلف در اشاره به تعريفى سخن مى گويد كه در پاورقى آورده است و نظر به تعريف متن ندارد.
٧) در ص٥ متن انگليسى پاراگرافى چهار سطرى هست كه در ترجمه حذف شده است. جاى اين چند خط مى بايست در ص٢٠ ترجمه فارسى مى بود.
٩. some alternatives in the conception of deity
ترجمه: شقوق مختلف ادراك خدا (ص٢٠)
پيشنهاد: برخى از شقوق مفهوم اله
توضيح: با غمض نظر از ترجمه some به (مختلف) بايد گفت كه (ادراك خدا) موهم دو معناى متقابل است, كه البته اين ايهام در اصل انگليسى وجود ندارد. (شقوق مختلف ادراك خدا) از طرفى به اين معناست كه خدا به چه طرقى ادراك مى كند و از طرف ديگر انحاى ادراكات آدميان از خدا را بيان مى كند. اينجا معناى دوم مراد است.
١٠. an apposing cosmic power
ترجمه: نيروى مخالف هستى (ص٢٠)
پيشنهاد: نيروى كيهانى مخالف
١١. Religion is so rich and comprehnsive that different aspects of it, quite properly, seem important to different temperaments.
ترجمه: دين به اندازه اى غنى و فراگير مى باشد كه جنبه هاى متفاوت آن, كاملاً بحقّ, براى طبايع مختلف به گونه هاى متفاوتى مهم جلوه كند. (ص٢٢)
پيشنهاد: دين آن قدر غنى و جامع است كه به تناسب طبايع مختلف افراد, جوانب گوناگونى از آن مهم به نظر مى رسد.
١٢. In the idead of religion dependence, responsibility and Communion belong together.
ترجمه: در آرمانِ وابستگى دينى, مسؤوليت و ارتباط به يكديگر متعلق اند. (ص٢٣)
پيشنهاد: در آرمان دين, وابستگى و احساس مسؤوليت و پيوند با يكديگر, قرين همند.
توضيح: مترجم dependence را موصوف religion دانسته در حالى كه religion اسم است و نه صفت و dependence و دو اسم بعدى حالت نهادى براى belong together دارند.
١٣. Superence Being
ترجمه: خداوند متعال (ص٢٤)
پيشنهاد: وجود متعال
١٤. the study of religion deserves all the forgoing approaches, and every possible approach, if its abundant significance is fully to be understood.
ترجمه: مطالعه اديان نيازمند بهره گيرى از تمام روش ها و يا برخوردهاى فوق الذكر است, و هر برخورد و نگرش ممكن, بايد با اهميت وافر خود, كاملاً درك شود. (ص٢٥)
پيشنهاد: در دين پژوهى شايسته است كه همه رويكردهاى مذكور و هر رويكرد محتملى كه به اهميت وافرش به نحو كامل پى ببريم, ملحوظ گردد.
١٥. A third standpointة condemns all non-biblical religions.
ترجمه: ديدگاه ثالث… تمام اديان را غير از كتب مقدس (تورات و انجيل) محكوم مى كند. (ص٢٧)
پيشنهاد: ديدگاه سوم… تمام اديان را غير از دو دين مبتنى بر كتاب مقدس [عهد عتيق و عهد جديد] محكوم مى كند.
توضيح: مترجم دين را با كتاب مقدس مترادف گرفته در حالى كه تفاوت آنها آشكار است. ثانياً على رغم افزودن توضيح در پرانتز باز از صيغه جمع (كتب) استفاده كرده و حال آنكه مراد همان Bible يا كتاب مقدس است.
١٦. to condemn all other religions besides oneصs own, whichever that may be.
ترجمه: محكوم نمودن تمام اديان به غير از دين خود شخص. (ص٢٧)
پيشنهاد: نفى تمام اديان و همچنين دين خود شخص, هر دينى كه باشد.
توضيح: besides را (به غير از) معنى كرده اند در حالى كه اينجا معنايى خلاف آنچه مترجم آورده است افاده مى كند.
١٧. A standpoint somewhat more charitable
ترجمه: ديدگاهى كه قدرى خيرخواهانه تر بوده (ص٢٧)
پيشنهاد: ديدگاهى كه قدرى بلندنظرانه تر است.
توضيح: درست است كه charitable در مواقعى به معناى مهربان و خيرخواه است اما معناى مورد نظر در اينجا (وسيع المشرب), (با تسامح) يا (بلندنظر) است.
١٨. In studying Western civilization I have felt that there is something wanting. This something India has.
ترجمه: در مطالعه تمدن غرب من احساس كرده ام كه چيز با ارزشى وجود دارد. چيزى كه هند هم آن را دارد. (ص٢٨)
پيشنهاد: در بررسى تمدن غرب دريافتم كه چيزى در آن كم است. اين چيز را هند در اختيار دارد.
توضيح: wanting به معناى كمبود يا خلأ است, مترجم گويا آن را با يكى از مشتقات worth اشتباه كرده است.
١٩. If we want to avert all future wars, euen the possibility of war, we must humbly sit on a prayer-rug, instead of always rushing about in motor-cars.
ترجمه: اگر بخواهيم جلوى تمام جنگ هاى آينده و احتمالاً جلوى وقوع آن را بگيريم, بايد به جاى اينكه همواره با وسائل موتورى به اين طرف و آن طرف هجوم بريم متواضعانه روى يك جانماز به دعا بنشينيم. (ص٢٨)
پيشنهاد: اگر خواهان آنيم كه مانع تمام جنگ هاى آينده شويم و حتى امكان وقوع جنگ را هم از بين ببريم بر ماست كه به جاى آنكه همچون هميشه با ماشين هايمان اين طرف و آن طرف جولان دهيم, خاكسارانه بر سجاده اى به دعا بنشينيم.
توضيح: اولاً مترجم قيد (احتمالاً) را براى عمل (جلو گرفتن) وقوع جنگ آورده است, در حالى كه به خود وقوع تعلق دارد. ثانياً اگر مرجع ضمير (آن), (جنگ هاى آينده) است ـ كه هست ـ مى بايست آن را جمع مى آوردند.
ثالثاً ترجمه to rush about به (هجوم بردن) در اينجا چندان متناسب نيست. رابعاً motor-car نيز همان car است كه خودرَو يا ماشين معنى مى دهد.
٢٠. But these terms are correlative, not exclusive. Every religion is partly natural and partly revealed.
ترجمه: اما اين اسامى تا حدودى به هم ارتباط داشته و وجود يكى مستلزم وجود ديگرى است. هر دين بعضاً طبيعى و مبتنى بر وحى و الهام است.
پيشنهاد: اما اين اصطلاحات متضايفند و نه مانعةالجمع. هر دين تا حدّى طبيعى و تا حدّى وحيانى است.
٢١. A dozen
ترجمه: ده ـ دوازده تا (ص٢٩)
پيشنهاد: دوازده
٢٢. The living religions are eleven, if sikhism and Jainismة are counted as separate religions.
ترجمه: اگر اديان سيك و جاينى را… از بين اديان زنده جهان جدا كنيم, يازده دين باقى مى ماند. (ص٢٩)
پيشنهاد: در صورتى كه آيين هاى سيك و جاينى را… دو دين مجزا به حساب آوريم, شماره اديان زنده يازده مى شود.
توضيح: از جمله مترجم برمى آيد كه تعداد اديان زنده سيزده است و با جدا كردن دو دين مذكور يازده دين باقى مى ماند. مترجم اگر به فهرست كتاب در دست ترجمه اش رجوع مى كرد مى ديد كه فقط يازده دين, زنده دانسته شده و همين دو دين هم جزء آنها دانسته شده اند.
٢٣. even though its metaphysics is dualistic
ترجمه: اگرچه كه فلسفه متافيزيك آن مبتنى بر وثنيت بوده (ص٣٣).
پيشنهاد: گو اينكه مابعدالطبيعه آن ثنوى است
توضيح: خطاى غير قابل اغماض در (وثنيت) است. خدمت مترجم ـ كه فرهنگى در زمينه اصطلاحات اديان٢ نوشته اند ـ عرض مى كنم كه وثنيت بت پرستى معنى مى دهد و ثنويت دوگانه گرايى. راقم اين خطوط نخستين بار كه در صفحه مذكور به اين لغزش عظيم برخورد آن را غلط مطبعى پنداشت اما, پس از آنكه در دو جاى صفحه ٥٧ با همين خطا رو به رو شد, ميزان آگاهى مترجم از اصطلاحات اديان بر او آشكار شد.
آنچه آورديم نمونه اى بود از لغزش هاى برجسته يك فصل بيست صفحه اى كه با درشت بينى فراهم آمده, (تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل).
*
بررسى ترجمه فصل (اسلام يا دين محمدى)
فصل يازدهم كتاب ص٢٩٣ـ٣٣٤ به اسلام اختصاص دارد. اگر اغلاط ترجمه فصول پيشين و پسين چشم و دل را مى آزردند, با لحاظ مسلمانى مترجم و عدم تعلق او به دين هاى مورد بحث آن فصول سهوهاى خُرد و كلانش را بر وجهى (هرچند نپذيرفتنى) مى توانستيم حمل كنيم, اما در مواجهه با كاستى هاى عديده ترجمه فصل اسلام چه توجيهى مى توان كرد؟ همين توجيه ناپذيرى لغزش هاى اين فصل است كه درشت بينى را برنمى تابد و خُردبينى را جواز مى دهد و اگر نبود تنگى مجال و رعايت حال خوانندگان تمام موارد ريز و درشت را برمى شمرديم و اگرچه گفته اند: (اذا جاء القضا ضاق الفضا), اينجا ضيق فضا حكم قضا را رقم زد و ما هم با گردن نهادن به اين حكم, كما فى السابق, فواحش اغلاط را در قلم مى آوريم. شايسته تذكار است كه اگر در برخى موارد بر حواشى استاد محمد تقى جعفرى تأملاتى كرده ايم از باب نشان دادن تأثير ترجمه ناامين و نادقيق بر آراى منصفانى چون ايشان است.
١. Islam is the only one which stands classified along with christianity as possesing the three important characteristics of being personally founded, universal, and monotheistic.
ترجمه: اسلام نيز, مانند مسيحيت, تنها اديانى هستند كه هر سه خصوصيت جهانى بودن, توحيدى بودن, و بنيانگذارى خاص را دارا مى باشند. (ص٢٩٤)
پيشنهاد: در طبقه بندى اديان, اسلام يگانه دينى است كه در داشتن سه ويژگى مهم تأسيس شدن به دست شخصى خاص و جهانى شدن و توحيدى بودن در كنار مسيحيت قرار مى گيرد.
توضيح: سه واژه founded و universal و monotheistic صفتند و هرسه, گزاره being. اما در جمله فارسى دو واژه (جهانى بودن) و (توحيدى بودن) حالت مصدرى دارند و (بنيانگذارى خاص) صفت فاعلى است. لذا عطف كلمه سوم به دو مصدر پيشين تركيب جمله را برهم زده است.
٢. though as noted (p.٣٧) there is an incipient missionary tendency in Hinduism and signs of renewal of the missionary spirit in Budhism. (٦٣).
ترجمه: اگرچه همانطورى كه قبلاً گفتيم, گرايش تبليغى اوليه اى نيز در دين هندويى وجود داشته است و نشانه هايى نيز مبتنى بر احياى نوعى روحيه تبليغى جهانى در دين بودايى به چشم مى خورد. (ص٢٩٥)
پيشنهاد: هرچند, همان گونه كه گفتيم (ص٦٠) گرايش تبليغى نوباوه اى در دين هندويى و علائمى دالّ بر تجديد روحيه مبلغانه در آيين بودا (ص٩٣) وجود دارند.
توضيح: چنانكه مى بينيم مؤلف به دو صفحه مختلف ارجاع مى دهد كه مترجم هر دو را حذف كرده است. دو شماره اى كه ما آورده ايم صفحات ترجمه كتاب است. اما مشكل عمده در جمله فارسى آن است كه وجود (گرايش تبليغى اوليه اى) را به صدر تاريخ پيدايش هندوييزم اسناد مى دهد حال آنكه اگر مترجم به سابقه بحث, دست كم در ترجمه خود رجوع مى كرد مى ديد كه مؤلف اين گرايش را متأخر و مربوط به اوايل سده بيستم مى داند. گذشته از اين, فعل جمله, is است كه به اشتباه به ماضى معنى شده است.
٣. yet it has not contributed a single new germinated idea to the religious thought of the world.
ترجمه: با اين وجود نطفه هيچ ايده جديدى را در تفكرات دينى جهان نپرورانيده و هيچ سهمى در اين مورد ارائه ننموده است. (ص٢٩٥)
پيشنهاد: با وجود اين, عقيده تازه شكوفان شده جداگانه اى تقديم انديشه دينى جهان نكرده است.
توضيح: مترجم با اين ترجمه موضع مؤلف را كه در مواردى انصافاً آكنده از تعصب است, تغليظ و تشديد كرده است. امّا اينجا رايحه تعصب, چندان استشمام نمى شود, چون مؤلف را عقيده بر آن است كه در اسلام به عقيده دينى منحصر به فردى كه در طول تاريخ دين بى سابقه باشد, برنمى خوريم. مؤلف دو صفت single و new را آورده است كه نظرش را تعديل مى كنند. شايد سخن مؤلف چندان هم بى راه نباشد چرا كه در عقايد اسلامى نه از ابداع دين كه از اكمال آن سخن مى رود. على ايّ حال, عدم غور مترجم در قول مؤلف موجب پديد آمدن ترجمه اى شده كه استاد جعفرى با توجه به شدت و غلظت آن فرموده اند: (اسلام متن دين ابراهيمى را كه دين فطرت است و در انجيل و تورات و نظريات دو اهل كتاب [كذا] بكلى دگرگون شده است, تبليغ نموده و توحيد ناب و معقول و نظريات كاملاً جديد در حقوق و اقتصاد و اخلاقيات را آورده است.) اينكه اسلام دين فطرت است و به قول آقاى جعفرى دگرگون شده دين هاى يهود و مسيحيت است, نظر مؤلف را تأييد مى كند. اما در مورد وجود (توحيد ناب و معقول) در اسلام بايد پرسيد كه آيا رسولان ديگر اديان نيز اين توحيد را ابلاغ كرده اند يا خير؟ اگر پاسخ مثبت باشد سخن مؤلف درست است و اگر پاسخ منفى باشد با بسيارى از آيات و از جمله آنهايى كه در خطاب به حضرت محمد(ص) مى گويند (مصدق لما بين يديك) سازگار نمى افتند. در مورد تازگى نظرات اسلام در باب (حقوق و اقتصاد) هم بايد بگوييم اين دو زمينه اصولاً جزء (انديشه دينى) نيستند و در مورد (اخلاقيات) هم با فرض حسن و قبح شرعى الهى (كه گويا پيشفرض محشّى محترم است) خوب بود كه ايشان دست كم مصداقى در اخلاق اسلامى طرح مى فرمودند كه در هيچ دين ديگرى نيامده باشد.
٤. Another word derived from the same Arabik verbal root is the particle, زMuslmس or زMoslemس, which is used as a technical term to designate زthose who submitس.
ترجمه:كلمه ديگرى كه از همان ريشه عربى استخراج گرديده, واژه (مسلم) مى باشد كه به عنوان يك اصطلاح فنى در مورد (كسانى كه تسليم مى شوند) به كار مى رود. (ص٩٦ـ ٢٩٥)
پيشنهاد: واژه ديگرى كه از همان ريشه فعلى عربى مشتق شده است (مسلم) است كه اصطلاحاً بر (كسانى كه تسليم مى شوند) اطلاق مى شود.
توضيح: اولاً verbal معنى نشده است. ثانياً, در ترجمه derived (استخراج) آورده اند كه اگر از اشتقاق استفاده مى شد, درست تر بود. ثالثاً technical term به معنى مطلقِ اصطلاح است و نه (اصطلاح فنى). اگر اين سه مورد ملحوظ مى شدند ديگر به نظر بعيد مى رسد كه استاد جعفرى اين جملات را كه همان سخن مؤلفند در پاورقى بياورند: (واژه (مسلم) كلمه ديگرى نيست و بلكه اسم فاعل از فعل اَسلَم) است كه به معناى كسى است كه اسلام پذيرفته است و اصطلاح فنّى خاصى در كار نيست.)
٥. There is not a little rivalry among Muslim nations and leaders for leadership of the world of Islam
ترجمه: رقابت چندانى بين ملت هاى اسلامى و رهبران برجسته جهان اسلام روى رهبرى دنياى اسلام… وجود ندارد. (ص٢٩٧)
پيشنهاد: كم رقابتى ميان ملل و زعماى مبرّز مسلمان بر سر رهبرى جهان اسلام… وجود ندارد.
توضيح: از ترجمه برمى آيد كه رهبرى جهان اسلام متنازع فيه نيست و حال آنكه مؤلف عكس آن را مى گويد. آنچه سبب لغزش مترجم شده عبارت not a little است چرا كه معناى آن را منفى پنداشته است حال آنكه تقريباً قاعده (منفى در منفى مى شود مثبت) را مى توان در اين مورد جارى دانست.
٦. در ص٢٩٩, آيه ٤٠ از سوره توبه را گويا از همان متن انگليسى برگردانده اند و توجهى به متن آيه و يا يكى از ترجمه هاى معتبر فارسى نكرده اند. شاهد بر اين مدعا, جمله آخر آيه است كه آقاى گواهى چنين آورده اند: (… و او را با لشگريانى كه آنها را نمى ديد تأييد فرموده.) اصل آيه چنين است: (… و اَيَّدهُ بِجُنودٍ لَم تروها) كه (لم تروها) (نمى ديديد) يا (نديده ايد) معنى مى دهد.
٧. آنچه مترجم در پاورقى شماره ١٨ ص٣٠٠ با نام خود آورده از آن مؤلف است. جاى آن هم در متن بوده است و نه در پاورقى؟!
٨. He had sent embassies to Greek, persian, Egyption, and Abyssinian kings
ترجمه:او تنى چند را به كشورهاى يونان, ايران, مصر, و پادشاهان عباسى فرستاده (ص٣٠١)
پيشنهاد: او سفرايى نزد پادشاهان يونان, ايران, مصر, و حبشه گسيل كرد.
توضيح: اولاً embassies را به (تنى چند) معنى كردن چندان درست نيست. ثانياً kings موصوف چهار صفت قرار گرفته است و نه فقط يك صفت. ثالثاً هركسى كه مختصر اطلاعاتى از تاريخ اسلام داشته باشد مى داند كه عباسيان از سال ١٣٢هـ.ق. به خلافت رسيده اند, حال چگونه ممكن است كه حضرت محمد(ص) قاصدانى نزد آنان فرستاده باشد؟! اگر آگاهى مترجم از تاريخ اسلام به اين پايه و مايه باشد كه ميان Abyssinian و Abbasids تشخيص ندهد, مَبلغ آگاهى او از تاريخ اديان با تمام گستردگى مباحثش تا چه حد خواهد بود؟
٩. در ص٣٠٣ مترجم آيه ٧٥ سوره انفال را نقل كرده اند در حالى كه مؤلف به آيه ٧٣ ارجاع داده اند كه با تطبيق با قرآن هاى رايج در ايران آيه ٧٢ از سوره مذكور مى شود.
١٠. On no other points is the prophet more condemned by Chritians than his attitude toward women and marriage.
ترجمه: مسيحيان, روى هيچ نكته ديگرى بيشتر از مسأله تعدد زوجات, به پيامبر اسلام حمله نمى كنند. (ص٣٠٥)
پيشنهاد: مسيحيان بر رويكرد [حضرت] رسول[ص] نسبت به زن و ازدواج بيش از هر چيز ديگر ايراد مى گيرند.
توضيح: اولاً to condemn به معناى حمله كردن نيست. ثانياً در جمله انگليسى (تعدد زوجات) وجود ندارد. درست است كه پس از اين جمله درباره تعدد همسران پيامبر(ص) سخن به ميان آمده است اما چند خط بعد به جايگاه زن در اسلام توجه مى كند. بنابراين, در اينجا معنايى اعم از آنچه مترجم آورده مراد شده است.
١١. some objective scholars
ترجمه: بعضى از محققين معقول. (ص٣٠٦)
پيشنهاد: برخى از پژوهندگان منصف.
١٢. در پاورقى ص٣٠٧ مترجم آورده است: (مؤلف در ترجمه عربى به انگليسى قرآنِ مورد استفاده, واژه (لتتّقّوا) را (you may fear) (تا بترساند شما را) ترجمه كرده كه قطعاً صحيح نيست و تقوى و وقايه دامن از آلودگى ها حفظ كردن است.) چندين اشكال بر اين دو سطر اظهارنظر آقاى گواهى وارد است: اولاً همان گونه كه در ص٢٩٥ آمده در متن از ترجمه انگليسى قرآن به قلم رادول Rodwell استفاده شده است. از اين رو, اين قول آقاى مترجم كه (مؤلف در… ترجمه كرده…) درست نيست. ثانياً اگر مترجم كه خود مسلمان و اهل قرآن و ديانت است (لتتّقّوا) را (بترساند) يعنى صيغه جمع مخاطب را به مفرد غايب معنى كند ديگر چه انتظارى از مستشرقان غربى غير مسلمان مى رود؟ ثالثاً اتّقاء و to fear فعل لازمند اما مترجم كه (بترساند) آورده آن را متعدى دانسته است, رابعاً يكى از معانى ثانوى فعل انگليسى مزبور have respect and awe است. خامساً حتى اگر to fear به معناى ترسيدن صرف باشد, باز هم قدحى بر آن نيست, چرا كه هم در زبان فارسى (ترسيدن از خدا) داريم و هم در انگليسى to fear God.
١٣. در ص٣٠٨ آورده اند: (كتاب زندگانى محمد(ص) اثر مير خوند, كه در قرن پانزدهم ميلادى به رشته تحرير درآمده, حاوى پنجاه صفحه از معجزاتى است كه به پيامبر نسبت داده شده است.) مترجم در پاورقى املاى لاتينى ميرخوند را هم داده است! مير محمد بن سيد برهان الدين معروف به ميرخواند كتابى به نام زندگانى محمد ندارد. منظور مؤلف همان بخش از روضةالصفا است كه به زبان انگليسى ترجمه شده است. همچنين مترجم كه اين همه از تمدن اسلامى سخن مى گويد بهتر بود كه در كنار قرن پانزدهم ميلادى قرن نهم هجرى قمرى را هم مى افزود.
١٤. Thus, the present text of the koran is not the first edition, but a second edition
ترجمه: بنابراين, متن فعلى قرآن اولين تأليف آن نبوده بلكه تأليف (چاپ) دوم مى باشد (ص٣٠٩)
پيشنهاد: بنابراين, متن حاضر قرآن حاصل نخستين جمع آورى آن نيست بلكه تدوين دوم آن است.
توضيح: سخن بر سر كار عثمان در جمع آورى قرآن است. آوردن لفظ چاپ حتى در پرانتز معفو نيست. تأليف را هم با اينكه در اصل به معنى گردآورى است, نمى توان پذيرفت چون هم بافت كلام چنين اجازه اى نمى دهد و هم معناى رايج تأليف كه امروزه بيشتر نويسندگى است.
١٥. There are many allusions to the New Testament, زInjilس, and to Christianity, Including at least eight references to the Messiah
ترجمه: كنايات و اشارات متعددى نيز به عهد جديد و يا انجيل و مسيحيت وجود دارد, كه از آن جمله است حداقل هشت بار مراجعه به مسيح. (ص٣١٠)
پيشنهاد: تلميحات فراوانى به عهد جديد, (انجيل), و به مسيحيت وجود دارند از جمله, هشت بار به مسيح اشاره شده است.
١٦. the Koran isة totalling slightly less than the New Testament, and about one-quarter of the size of the Old Testament.
ترجمه: قرآن… از نظر حجم كمى كوچكتر از عهد جديد (انجيل) و يا در حدود يك چهارم حجم عهد قديم (تورات) مى باشد. (ص٣١٠)
پيشنهاد: قرآن… مجموعاً اندكى از عهد جديد كوچك تر است و اندازه اش حدوداً يك چهارم عهد قديم مى شود.
توضيح: آن چنان كه از اين مورد و از فقره پيشين برمى آيد, گويا مترجم ميان عهد جديد با انجيل, و عهد عتيق با تورات تفاوتى نمى بيند. كسانى كه با كتاب مقدس آشنايى دارند, مى دانند كه قرآن كريم بسى بيش از چهار انجيل و كوچك تر از كل عهد جديد است و همين طور شايد اندكى بيش از تورات باشد, ولى از نظر حجم خيلى از عهد عتيق كوچك تر است.
١٧. yet in reffereing to himself, Allah allways is represented as using the plural humber, زweس, زusس and زourس, even as was done by the زElohimس God in the early part of the Old Testament
ترجمه: با اين حال, الله در مراجعه به خود همواره از ضمائر (ما) و (مال ما) استفاده مى كند, چنانچه توسط الوهيم خدا در بخش هاى نخستين تورات. (ص٣١٢)
پيشنهاد: با اين حال, آنجا كه الله از خود سخن مى گويد همواره از صيغه جمع (ما), (ما را), (به ما) و (مان) استفاده كرده است, درست همان گونه كه خداى (الوهيم) در اوايل عهد قديم كرده است.
توضيح: استفاده از (مراجعه) در اينجا درست نيست; مقايسه شود با فقره ١٥. همچنين plural number را به ضمائر برگردانده اند كه دو مشكل دارد: يكى آنكه گفته اند (ضمائر) ولى فقط يك ضمير (ما) وجود دارد; دوم آنكه خود اين اصطلاح در اينجا ضمير يا ضماير معنى نمى دهد. ضمناً الوهيم ((يم) در زبان عبرى علامت جمع است) صفت God قرار گرفته است, پس مى بايست گفته مى شد خداوندِ (الوهيم).
١٨. More than a dozen passages in the Koran
ترجمه: بيش از ده آيه قرآن (ص٣١٢)
پيشنهاد: بيش از دوازده جا در قرآن
توضيح: dozen به معنى دوازده است و نه ده. البته, شايد در برخى موارد دالّ بر كثرت باشد اما مؤلف عمداً اين واژه را به كار گرفته چون خود, دقيقاً ١٣ سوره را با ذكر آياتشان نام برده است و جالب آنكه مترجم اسامى دقيق سيزده سوره را يك به يك آورده است. ديگر آنكه مؤلف غير مسلمان به تفاوت معنايى verse با passage در هنگام به كارگيرشان در مورد قرآن كاملاً واقف است. مؤيد اين مدعا همين قسمت مورد بحث است كه در مورد برخى از سور سيزده گانه مثل سوره بيست و يكم به آيات ١٩ تا ٣٣ استشهاد مى كند و اگر بخواهيم passage را آيه معنى كنيم بايد بيش از پنجاه آيه موضوع بحث باشد و نه ده يا حتى سيزده آيه با اين توضيحات passage را به (جا) يا عبارت يا قطعه معنى مى كردند نظر مؤلف تأمين مى شد.
١٩. Allah is frequently lauded as gracious and forgiving toward the persons who submit to his sovereignty
ترجمه: الله غالباً به عنوان كسى كه نسبت به حكومت و سلطنت الهى سر تسليم فرود آورند مهربان و بخشنده است مورد تمجيد و ستايش قرار گرفته است. (ص٣١٤)
پيشنهاد: الله به عنوان موجودى كه بر خاكساران كبريايش لطيف و آمرزنده است, غالباً مورد ستايش قرار مى گيرد.
٢٠. Elijah, Elisha
ترجمه: الياس, ايليّا (ص٣١٧)
پيشنهاد: الياس, اليشع
توضيح: الياس و ايليا دو نام است كه بر يك تن اطلاق مى شود. اليسع يا اليشع نيز شاگرد و جانشين الياس بود.
٢١. در ترجمه بخشى از آيه ٢٩ از سوره كهف كه مى فرمايد: (انا اعتدنا للظالمين ناراً اَحاطَ بهم سرادقُها) آورده اند: (در حقيقت ما براى ظالمين آتش جهنم را فراهم كرده ايم, كه سراپرده آن برايشان محاط خواهد شد). (ص٣١٩) محاط يعنى احاطه شده در حالى آيه كريمه مى فرمايد احاطه كرده است.
٢٢. Confession of Faith
ترجمه: عبارت اقرار به ايمان (ص٣٢٠)
پيشنهاد: شهادتين
٢٣. حدود چهار سطر را كه مى بايست در ص٣٢١ ترجمه فارسى قرار مى گرفت, حذف كرده اند.
٢٤. from ten to seven hundred rewards
ترجمه: بين ده تا هفتصد برابر پاداش (ص٣٢٢)
پيشنهاد:از ده تا هفتصد ثواب
توضيح:در جمله انگليسى واژه اى دالّ بر (برابر) وجود ندارد.
٢٥. Othmanة ordered a revision of the Koran and the insertion of the Vowel-points into the Consonantal text.
ترجمه: عثمان… دستور تدوين مجدّد قرآن و اضافه نمودن حروف صدادار در متون مركب از حروف بى صدا را صادر نمود (ص٣٢٣)
پيشنهاد:عثمان… فرمان داد مُصحفى تجديد نظر شده از قرآن فراهم آيد و در متن بى اعراب, اِعجام صورت گيرد.
توضيح: vowel-points يعنى نقاط دالّ بر حركت يا صدا و از طرفى اِعجام در اصطلاح علوم قرآنى افزودن نقطه بر متن قرآن براى تسهيل در قرائت است كه انجام آن به افراد مختلفى نسبت داده شده است.٣ ضمناً منظور مترجم از (متون) چيست؟ در جمله انگليسى text به صورت مفرد آمده و مراد متن قرآن است.
٢٦. The westward aggression of Islamة was stopped by Charles Martel, at the battle of Tours, or poitiers, in France
ترجمه: تهاجم رو به مغرب اسلام… توسط چارلز مارتل در جنگ برجها و يا پواتيه در خاك فرانسه متوقف گرديد. (ص٣٢٤)
پيشنهاد: شارل مارتل جريان دست يازى اسلام به سمت غرب را… در نبرد تور يا پواتيه فرانسه متوقف ساخت.
توضيح: كسى كه در برابر سپاه اسلام ايستادگى كرد فرانسوى بوده است و لذا بايد با تلفظ همان كشور نوشته شود. و اما ايراد اصلى اين ترجمه, نام شهر تور, واقع در شمال پواتيه است. گويا مترجم را در اين باب خلطى با واژه tower انگليسى روى داده است. به هر حال, نبرد مسلمانان با شارل مارتل بين دو شهر پواتيه و تور درگرفت و لذا به نام هر دو شهر مشهور گشته است.٤
٢٧. Cordovaة Granada
ترجمه: كوردوا… گرانادا (ص٣٢٤)
پيشنهاد: قرطبه… غرناطه
٢٨. They insist upon the sunna (or way), which has come down continuously from the founder.
ترجمه: آنها بر پيروى از سنت (يا راه) پيامبر كه از نسل بعد از نسل ايشان به جاى مانده تأكيد مى ورزند.
پيشنهاد:آنان بر تبعيت از سنت (يا سيره) پايه گذار اسلام كه نسل به نسل به آنان رسيده است, پاى مى فشرند.
٢٩. Their tendency is toward liberalism, mysticism, even pantheism.
ترجمه: گرايشات فكرى آنها به سمت ليبراليسم, تصوف, و چندگانه پرستى است. (ص٣٢٥)
پيشنهاد:ايشان به آزادانديشى و عرفان و حتى وحدت وجود گرايش دارند.
توضيح: سخن بر سر شيعيان است. چنانكه پيشتر گفته ايم مترجم دانسته يا ندانسته در تغليظ و تشديد برخى مواضع مؤلف كوشيده است. در اين يك جمله, سه اصطلاح وجود دارد كه هر شيعه اى با شنيدن ترجمه آقاى گواهى برانگيخته مى شود. (ليبراليسم) در اين يكى دو دهه اخير بار معنايى منفيى در ايران يافته است. ترجمه mysticism به (تصوف) هم نادرست است چون (تصوف) هويتى اسلامى دارد و اخصّ از mysticism است. ترجمه دقيق mysticism (رازورى) است كه با اندكى تسامح (عرفان) را هم در ترجمه اش مى توان پذيرفت. بايد توجه داشت كه تصوف هم حدوداً پنج يا شش قرنى مى شود كه بار معنايى منفى در زبان فارسى يافته است. يك لغزش غير قابل اغماض مترجم در برگردان pantheism صورت گرفته است كه به (چندگانه پرستى) آن را برگردانده اند. اگر اين ملاحظات در ترجمه مراعات مى شدند يعنى به جاى ليبراليسم از آزادانديشى و به جاى تصوف از عرفان و به جاى چندگانه پرستى از وحدت وجود استفاده مى شد گمان نمى كنم كه ديگر آقاى جعفرى اين اظهارات دالّ بر رنجيدگى خاطرشان را در حاشيه مى فرمودند و يا اگر هم اظهار مى شد با اين شدت نبود: (با كمال صرافت و در عين حال با كمال تأسف از اينگونه تحقيقات عوامانه و بى خبرانه مى گوييم: اگر در اين كتاب هيچ جمله اى به بى اطلاعى مؤلف از شيعه دلالت نكند, اين جمله نادانى مؤلف را درباره اسلام و بخصوص درباره شيعه به ثبوت قطعى مى رساند.)
٣٠. The most famous religionist, revivalist, and author in the whole history of Islam was Al-Ghazzali
ترجمه: مشهورترين چهره دينى, مجدد مذهبى, مؤلف تاريخ اسلام نيز غزالى است (ص٣٢٩)
پيشنهاد: پرآوازه ترين متدين و احياگر و نويسنده در تمام تاريخ اسلام غزالى است.
توضيح: در اينكه غزالى در علوم رايج زمانه خويش دستى تمام داشته است, ترديدى نيست, اما در ميان آثار او كتابى درباره تاريخ اسلام نديده ايم. ليكن ايراد بر مؤلف نيست زيرا گويا غزالى را بهتر از برخى مسلمانان اهل قلم مى شناسد؟!
٣١. while there has been some tendency to subject the Koran and the traditions to critical scruting, this has not yet been generally done
ترجمه: با اين وجود بعضى تمايلات در جهت نقد علمى قرآن و حديث در گوشه و كنار وجود داشته است, بيانگر آن است كه اين امر هنوز صورت عمومى به خود نگرفته است. (ص٣٣٠)
پيشنهاد: در حالى كه گرايش هايى وجود داشته اند تا قرآن و حديث را در معرض بررسى هاى نقادانه قرار دهند, هنوز اين كار عموميت نيافته است.
*
هركس به ترجمه اثرى دست مى زند جا دارد كه هدف واقعى خود را مشخص كند. اگر هدف, مساعدت به علم باشد كه مدعاى همه ارباب قلم است اين همه لغزش و كاستى و شتاب چه معنى دارد؟ آنچه بيش از هر چيز مايه دريغ مى شود اين است كه انجام چنين ترجمه هايى نه فقط خدمتى به فرهنگ و دانش نيست, بلكه بسا در مواردى سدّ خير هم بشود. براى تبيين مراد خود ناچارم از عزيزى ياد كنم كه دو سال است رخت به سراى باقى كشيده است. استادم, شادروان دكتر مرتضى اسعدى را بسيارى از اهل كتاب مى شناسند. آن بزرگمرد قصد داشت كتاب Orientalism ادوارد سعيد را به فارسى برگرداند, اما هنگامى كه ترجمه شتاب آلود شرقشناسى بيرون آمد, از اين كار منصرف شد. اهل كتاب به آن رادمرد حق مى دهند, چرا كه بازار كتبى از اين دست برخلاف رمان و داستان, تاب ديدن چند ترجمه را ندارد. آنان كه آثار مرحوم دكتر اسعدى را خوانده اند, به خوبى آگاهند كه از چه نعمتى محروم شده اند. او خود نيك بود. خدايش با نيكان محشور كناد و همه ما را به حق نيكان بر سبيل انصاف بداراد!پى نوشت ها:
١.نگارنده اين شيوه را وامدار استاد مصطفى ملكيان است. ر.ك: نقدونظر, سال سوم, شماره اول, ص٣٨٠ـ٤٠٢.
٢.واژه نامه اديان, دكتر عبدالرحيم گواهى, ويراسته بهاءالدين خرمشاهى, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ج١, ١٣٧٤.
٣. تاريخ قرآن, روانشاد دكتر محمود راميار, انتشارات اميركبير, ١٣٦٩, ص٥٢٧ ـ ٥٤٨.
٤. اسلام در غرب, دكتر نورالدين آل على, دانشگاه تهران, ١٣٧٠, ص٦٦.