آیینه پژوهش
(١)
فوايد تاريخى و نكات كتابشناسانه در آثار عمادالدين طبرى - جعفريان رسول
١ ص
(٢)
فن ماده تاريخ نويسى - باقرى بيدهندى ناصر
٢ ص
(٣)
فرهنگ ترجمه و قصّه هاى قرآن - ملکوتى سيد على
٣ ص
(٤)
گذرى بر كتاب مراسلات در باب آسياى مركزى - جعفرى محسن
٤ ص
(٥)
اجتهاد گروهى نقدومعرفى كتاب الاجتهاد الجماعى - مهريزى مهدى
٥ ص
(٦)
كتابشناسى فرهنگ هاى عربى - نورى محمد
٦ ص
(٧)
ملاعبدالعلى بيرجندى و تأملى ديگر در كتاب ابعاد و اجرام - ناجى نصر آبادى محسن
٧ ص
(٨)
نگاهى به مقاله گذرى بر التعريف بطبقات الأمم - جمشيدنژاد اول غلامرضا
٨ ص
(٩)
پاسخ نقد واحد اصطلاح نامه در يك نگاه - رضايى کرمانى محمدعلى
٩ ص
(١٠)
پاسخ نقد عبدالرحيم عقيقى بخشايشى -
١٠ ص
(١١)
معرفى هاى اجمالى -
١١ ص
(١٢)
معرفى هاى گزارشى -
١٢ ص
(١٣)
مجله هاى پـژوهشى -
١٣ ص
(١٤)
كتابشناسى بحارالانوار - انصارى قمى ناصر الدين
١٤ ص
(١٥)
اخبار
١٥ ص
آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥
اخبار
درگذشتگان
شهادت آيت اللّه غروى تبريزىفقيه پر آوازه و مرجع بلند پايه شيعه, حضرت آيت اللّه العظمى آقاى حاج ميرزا على غروى تبريزى ـ قدس سرّه الشريف ـ يكى از مفاخر فقهاى نجف اشرف به شمار مى رفت. آن بزرگوار در سال ١٣٤٩ق (١٣٠٩ش) در تبريز در خانواده اى مشهور و تجارت پيشه زاده شد. دو ساله بود كه گرد يتيمى بر سرش نشست. در شش سالگى به فراگيرى علم همّت گماشت و پس از يادگيرى خواندن و نوشتن و تحصيل مقدمات, به آموختن علوم دينى روى آورد. حاشيه, معالم و مقدارى از شرح لمعه را در محضر مرحوم حجة الاسلام آقا شيخ على اصغر باغميشه اى فرا گرفت و پس از چندى به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و مكاسب را نزد آيت اللّه مجاهدى و رسائل را در محضر آيت اللّه سيد حسين قاضى و كفايه را در درس آيت اللّه العظمى حاج سيد احمد خوانسارى فرا گرفت. ١٦ ساله بود كه در درس خارج فقه و اصول مرحوم آيت اللّه بروجردى, آيت اللّه سيد محمد حجت كوهكمرى, آيت اللّه خوانسارى و آيت اللّه شيخ عباسعلى شاهرودى شركت جُست و پس از آشنايى با مبانى فقهى اساتيد خويش, در سال ١٣٧٠ق به نجف اشرف كوچيد و با جديّت تمام در درسهاى فقه و اصول آيات عظام: حاج سيد ابوالقاسم خويى, ميرزا محمد باقر زنجانى و آقا شيخ حسين حلّى حاضر شد و علاوه بر فقه و اصول, از بحث هاى تفسيرى آيت اللّه خويى نيز بهره برد و مورد توجه بسيار اساتيد خويش ـ به ويژه آيت اللّه خويى ـ قرار گرفت و از آنان به دريافت اجازات متعدد روايى و اجتهادى مفتخر گرديد.
معظم له در خلال تحصيل, به تدريس سطوح عاليه پرداخت و پس از چندى به تدريس خارج فقه و اصول در مسجد شيخ انصارى و مدرسه دارالحكمة روى آورد و اين, بيش از چهل سال از دوران زندگى پر بارش را تشكيل داد كه حاصل آن تربيت شاگردان بسيار و تأليفات گوناگون فقهى و اصولى است. فقيد سعيد, پس از درگذشت آيت اللّه العظمى خويى به عنوان يكى از مراجع تقليد طراز اول نجف اشرف مطرح گشت و حلقه درس او گروه بسيارى از فضلاى حوزه را به سوى خويش جلب نمود و درسش يكى از بزرگترين و سودمندترين بحث هاى فقهى نجف به شمار مى رفت, كه همه روزه صبح و عصر در مسجد جواهرى تشكيل مى شد و صدها نفر در آن شركت مى نمودند. آيت اللّه فقيد در نظم و ترتيب زبانزد همگان بود, و اوقاتش مصروف تدريس, تأليف, مطالعه, عبادت, اقامه نماز جماعت در حرم مطهر اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و پاسخ به استفتائات مى گرديد. رعايت ورع و تقوا و التزام به آداب و مستحبات و رعايت مكروهات و زهد و ساده زيستى و دقّت در مصرف وجوهات شرعيه در زندگانى اش مشهود همگان بود. همه روزه زيارت عاشورا را پس از اقامه نماز صبح قرائت مى كرد و همه هفته, شب هاى جمعه به زيارت مرقد مقدّس ابيعبدالله الحسين عليه السلام مى شتافت و سرانجام در همين راه, به شرف شهادت نايل آمد. تاليفات آن مرجع بزرگوار عبارت است از:
١. التنقيح فى شرح العروة الوثقى (١٢ج تاكنون). اين كتاب تقريرات بحث فقه آيت اللّه العظمى خويى است كه در حوزه هاى علميه مورد توجه فراوان قرار گرفته و استادشان بر آن تقريظ گران بهايى نگاشته و از قلم شيوا و بيان زيباى او تمجيد نموده است. از اين كتاب بحث هاى: اجتهاد و تقليد, طهارت (٩جلد) و صلاة نگاشته شده است و بقيه آن ادامه دارد.
٢. توضيح المسائل
٣. الفتاوى المستنبطه
٤. مناسك حج
٥. حاشيه عروةالوثقى
٦. تقريرات درس اصول آيت اللّه شيخ حسين حلّى
٧. تقريرات درس اصول آيت اللّه ميرزا باقر زنجانى
٨. تقريرات درس فقه آيت اللّه خويى (به جز آنچه به چاپ رسيده است ـ بحث صلاة)
٩. شرح استدلالى بر مكاسب (٢ جلد آن به چاپ رسيده است).
١٠. حاشيه بر كفايه
١١. كتاب المكاسب
١٢. كتاب البيع
١٣. كتاب الخيارات
١٤. دوره كامل علم اصول
١٥. فروع علم اجمالى
١٦. صلاة المسافر
١٧. القواعد الفقهية: قاعده يد, قاعده طهارت, قاعده تجاوز و رضاع
١٨. تسنيد الفتاوى المستنبطه. در اين كتاب به ادلّه و مستندات فتاواى خويش پرداخته و چند جلد از آن برآمده است.
١٩. موجز الفتاوى المستنبطه.
سرانجام آن فقيه بزرگ در شب جمعه ٢٤ صفرالخير ١٤١٩ق (٢٩ خرداد ١٣٧٧ش), در ٧٠ سالگى در راه بازگشت از زيارت كربلا, مورد بغض و كينه دشمنان اسلام قرار گرفت و به همراه خادم و داماد و راننده اش به شهادت رسيد. و پيكر پاكش را مخفيانه و بدون تشييع, در وادى السلام به خاك سپردند. با انتشار خبر شهادت آن مرجع عاليقدر موجى از غم و اندوه در ميان شيعيان جهان سايه افكند و پيام هاى تسليت متعدد از سوى مقام معظم رهبرى, مراجع تقليد, علماى اعلام, نهادها و سازمان هاى گوناگون صادر شد و مجالس بزرگداشت مقام علمى و عملى اش تا مدت ها در ايران و ساير نقاط ادامه يافت. عاش سعيدا و مات سعيدا. ناصرالدين انصارى شهادت آيت اللّه نجفى بروجردى
فقيد زاهد, عالم عابد و شهيد شاهد حضرت مستطاب آيت اللّه حاج شيخ مرتضى نجفى بروجردى ـ قدس سره الشريف ـ يكى از علماى بزرگ نجف اشرف به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال ١٣٤٨ق (١٣٠٧ش) در نجف اشرف, در بيت علم و فقاهت زاده شد.
پدرش مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ عليمحمد بروجردى (١٣١٥ـ ١٣٩٥ق) يكى از مراجع تقليد شيعه و از برترين تلامذه آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, ميرزاى نائينى, آقا ضياء عراقى, محقق اصفهانى و آقا سيد على قاضى به شمار مى رفت. كتاب هاى: توضيح المسائل, مناسك حج, انيس المقلدين, حاشيه عروه, كتاب الخمس از آثار وى است. فقيد سعيد در شش سالگى به مكتب رفت و خواندن و نوشتن بياموخت, و پس از آن به تحصيل علوم دينى روى آورد. سطوح فقه و اصول و حكمت را در محضر والد بزرگوارش و اساتيد ديگر (همچون مرحوم آيت اللّه حاج سيد سجاد علوى گرگانى و مرحوم آيت اللّه شيخ صدرا بادكوبه اى) بياموخت و پس از آن در درس خارج فقه و اصول حضرات آيات: سيد محسن حكيم و شيخ حسين حلّى و آيت اللّه العظمى خويى شركت جُست و از خرمن فيض آن بزرگوار, در بيش از چهل سال استفاده بسيار بُرد. و درس هاى فقه و اصول استادش را در حدود ٤٠ جلد به رشته تحرير درآورد.
معظم له ساليان فراوان در حوزه علميه نجف به تدريس سطوح عالى و خارج فقه و اصول, تاليف, امامت جماعت پرداخت و شاگردان بسيارى را تربيت نمود. وى اقامت در نجف و ادامه درس و بحث را در حوزه نجف بر خويش واجب مى دانست و از معدود علمايِ بنامِ حوزه علميه به شمار مى رفت كه ماندن در آنجا و تحمل سختى ها و گرفتارى ها را بر جان خريد و از مشكلات نهراسيد تا حوزه هزارساله نجف از هم مپاشد و چراغ علم و فقاهت را همچنان تابان و فروزان نگاهداشت. با اينكه تمام وسائل مهاجرتش به ايران آماده بود و بدون شك, تمام مناصب و مقدمات شهرت در حوزه علميه قم, در انتظارش بود اما به ايران مهاجرت نكرد. او مى گفت: من مجوزى براى حركت نمى بينم, زيرا حفظ و ابقاء اين حوزه مقدسه را كه اينك به وديعت به دست چند نفر معدود (و انا اقلّهم) سپرده شده, در شرايط كنونى فرض و لازم مى دانم…).
فقيد سعيد از بيانى شيوا و قلمى زيبا برخوردار بود و درسش يكى از درس هاى پر رونق حوزه نجف در دهه اخير بود. پس از وفات آيت اللّه خويى, از او تقاضاى بسيارى بر چاپ رساله اش و نشر فتاوايش مى شد, كه وى با فروتنى فراوان اين تقاضا را نپذيرفت و براى حفظ وحدت, ديگران را به يكى از مراجع تقليد نجف اشرف ارجاع مى داد. از ويژگى هايش صراحت لهجه و شجاعت ذاتى اش بود, به گونه اى كه به تقاضاى مكرر رژيم بعثى عراق مبنى بر ترك نماز جماعت در حرم مطهر اميرالمؤمنين على(ع) و ارتباط كمتر با جوانان, وقعى نمى نهاد و همين باعث خشم و دشمنى رژيم بعثى با ايشان گشته بود, به گونه اى كه چند بار مورد سوء قصد آنان قرار گرفته بود و يكبار در اثر شدّت جراحات, در بيمارستان (حيّ السعد) نجف بسترى گرديد (و تا آخر عمر از عوارض ناشى از آن رنج مى برد).
از ديگر ويژگى هايش وارستگى و بى اعتنايى به زخارف دنيا, عشق فراوان به ساحت مقدس ائمه اطهار(ع) به خصوص امام حسين(ع) بود. وى هر روز زيارت عاشورا قرائت مى كرد و هر شب جمعه, خود به همراه خانواده هاى علماى زندانى در عراق, به كربلا مشرف مى شد (و در رفت و برگشت, هزينه سفر را بر عهده مى گرفت) و هر از چندگاه, عده اى را به نفقه خويش رهسپار سامراء و زيارت مرقد مقدس عسكريين(ع) مى نمود (تا حرم مطهر ايشان هم خلوت نباشد). وى به انقلاب اسلامى ايران عشق مى ورزيد و از زائران ايرانى به گرمى استقبال مى نمود و بديشان مى گفت: (سلام مرا به حضرت آيت اللّه خامنه اى برسانيد و بگوئيد كه من براى شما در اينجا دعا مى كنم…)
معظم له در سرپرستى و يارى رساندن به خانواده هاى زندانيان عراق نقش بسيار داشت و به طور ناشناس و مرتّب مايحتاج زندگى ايشان را تامين مى نمود.
برخى از تاليفات معظم له عبارت است از:
١. مستند العروة الوثقى ـ تقريرات درس فقه آيت اللّه العظمى خويى ـ (٣٠ج)
بخش هايى از اين كتاب در مباحث: صلاة, زكات, خمس, صوم و اجاره در ١٦ جلد ـ تاكنون ـ به چاپ رسيده و مباحث: طهارت, حج, مكاسب, مضاربه, مزارعه, شركت, نكاح و… به صورت مخطوط باقى مانده است.
٢. تقريرات درس اصول آيت اللّه خويى
٣. حاشيه بر عروةالوثقى
سرانجام آن فقيه فقيد, در ٧٠سالگى, در تاريخ يكم ارديبهشت ١٣٧٧ش (٢٣ذيحجةالحرام ١٤١٨ق) در راه بازگشت از زيارت اميرالمؤمنين و اقامه نماز جماعت مغرب و عشا مورد هجوم ناجوانمردانه گروهى از دشمنان دين و مذهب قرار گرفت و با اصابت چند گلوله, به درجه رفيعه شهادت نائل آمد و روح شريفش به مواليان طاهرينش پيوست. پيكر پاكش پس از يك تشييع باشكوه و نماز آيت اللّه جعفر مرعشى بر آن, در وادى السلام به خاك سپرده شد. به مجرّد پخش خبر شهادت ايشان, از سوى مقام معظم رهبرى حضرت آيت اللّه خامنه اى و مراجع معظم تقليد پيام هاى تسليت صادر گرديد و مجالس بزرگداشت وى, تا مدت ها ادامه يافت. عاش سعيدا و مات سعيدا. ناصرالدين انصارى درگذشت آيت اللّه ملكى ميانجى
عالم ربّانى حضرت آيت اللّه آقاى حاج شيخ محمد باقر ملكى ميانجى ـ قدّس سرّه ـ يكى از محدثان و مفسّران مشهور حوزه علميه قم به شمار مى رفت. معظم له در سال ١٣٢٤ق (حدود ١٢٨٥هـ ش) در روستاى (تَرك) از توابع شهرستان ميانه به دنيا آمد و پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و فراگيريى خواندن و نوشتن و دروس مكتبى, به تحصيل علوم دينى روى آورد و در محضر آيت اللّه سيد واسع كاظمى تركى (م١٣٥٣ق) ـ از فضلاى شاگردان آخوند خراسانى ـ به تحصيل فنون ادب و ادبيات عرب, منطق, فقه و اصول (رياض و قوانين) پرداخت و در ٢٥ سالگى (اواخر ١٣٤٩ق) به مشهد مقدس هجرت گزيد و سطوح عالى فقه و اصول (رسائل, مكاسب و كفايه) را نزد آيت اللّه شيخ هاشم قزوينى و فلسفه و كلام را نيز در محضر آيت اللّه شيخ مجتبى قزوينى و هيئت را هم در جلسات درس آيت اللّه شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى فراگرفت و پس از آن ساليان بسيار در درس خارج فقه و اصول حضرات آيات: مرحوم حاج ميرزا محمد آقازاده ـ فرزند آخوند خراسانى و زعيم حوزه علميه مشهد ـ و علامه ميرزا مهدى غروى اصفهانى شركت كرد و علاوه بر آنها, درس معارف قرآنى را نيز از استاد اخيرش فرا گرفت و در شمار يكى از تلامذه برجسته آن مرحوم به شمار آمد.
فقيد سعيد در سال ١٣٦٢ق پس از اخذ اجازه اجتهاد و روايت از استادش غروى اصفهانى (كه مورد تاييد آيت اللّه حجت كوهكمرى هم قرار گرفت) به زادگاهش بازگشت و به ارشاد و راهنمايى مردم پرداخت و همزمان به مبارزه بر عليه كمونيستها و ايادى پيشه ورى برخاست و پس از ختم آن غائله شوم, رهبرى مذهبى منطقه را بر عهده گرفت و به جلوگيرى از منكرات و ترويج فضائل اخلاقى و رسيدگى به نيازمندان و محرومان همت گمارد. اين اقدامات براى گروهى از خوانين و مالكين منطقه گران آمد و به مبارزه عملى و اذيت و آزار وى پرداختند و فضاى رعب و وحشت بر عليه او و هوادارانش ايجاد كردند, تا بدانجا كه وى پس از شانزده سال اقامت در زادگاهش, در ١٣٧٨ق به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و مورد تكريم آيت اللّه العظمى بروجردى قرار گرفت و در آن حوزه مقدسه به تدريس فقه و تفسير و كلام و اصول و معارف اهل البيت عليهم السلام پرداخت و اين, بيش از چهل سال از عمر پر بارش را تشكيل داد. وى در ايام تبليغى و تابستان ها به وطنش تشريف مى برد و با تمام توان به ترويج شعائر دينى, فصل دعاوى و رفع خصومات, رسيدگى به مسمندان و عمران بناهاى خيريه (بنياد كتابخانه عمومى, تعمير مسجد (ترك), احياء قنوات و چشمه ها, كمك به احداث مساجد و شركت در تأسيس دانشسراى دولتى) مى پرداخت. معظم له داراى خطى خوش و محضريى نيكو و حافظه اى قوى بود, بسيارى از قرآن مجيد و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و اشعار بسيار را در حفظ داشت و در تفسير قرآن, فراوان از صحيفه بهره مى برد. به اداى نوافل و تهجد شبانه و قرائت مستمر قرآن و ادعيه و رعايت آداب شرع مقيد بود و مراسم عزادارى امام حسين(ع) را با شكوه خاصى برگزار مى كرد. از تظاهر و خودنمايى سخت به دور بود و عزّت نفس توأم با زهد و تقوى در زندگانى اش مشهود بود. علم را دوست مى داشت و آنرا ـ حتى در كهولت سن و بيمارى ـ دنبال مى كرد. وى از بازماندگان و مروّجان مكتب معارفى خراسان بود و مبانى استادش آيت اللّه ميرزا مهدى اصفهانى را با بيان و بنان خود ترويج مى كرد, اما در مسلك تفسيرى خويش, بر اجتهاد و استنباط خود تكيه مى كرد و فكرش برگرفته از انوار مقدس قرآن و حديث و عقل بود.
معظم له به جز تدريس و تربيت شاگردانى چند, به تأليف كتابهايى دست زد, كه برخى از آنها عبارتند از:
١. بدايع الكلام فى تفسير آيات الاحكام ـ موضوع طهارت و صلاة ـ
٢. تفسير فاتحة الكتاب
٣. مناهج البيان فى تفسير القرآن (٦جلد. تفسير اجزاء چهارگانه نخست و دو جزء ٢٩ و٣٠)
٤. توحيد الامامية
٥. رساله (روح در قرآن) و (شفاعت) ـ همراه با تفسير جزء سى ام قرآن و بدايع الكلام به چاپ رسيده است ـ
(نيز كتاب (نگاهى به علوم قرآنى) از آثار آيت اللّه ملكى ميانجى توسط علينقى خدايارى نگاشته شده و به چاپ رسيده است).
و آثار مخطوط ايشان عبارت است از:
٦. الرشاد فى المعاد
٧. رساله در (حبط و تكفير)
٨. رساله در (خمس)
٩. رساله در (نكاح و طلاق)
١٠. رساله در (مواريث)
١١. رساله در (احكام ميت)
١٢. تقريرات درس اصول آيت اللّه ميرزا ,مهدى اصفهانى
١٣. رساله هايى در معارف اهلبيت و تفسير قرآن
١٤. احكام الصلاة.
سرانجام آن فقيه والا مقام پس از عمرى تلاش و كوشش در اعتلاى كلمه حق, در شب جمعه ١٠ صفر ١٤١٩ق (١٥خرداد ١٣٧٧هـ ش) در ٩٥ سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در روز شنبه پس از يك تشييع گسترده و نماز آيت اللّه وحيد خراسانى ـ مد ظله العالى ـ بر آن, در قبرستان شيخان به خاك آرميد و مجالس يادبودش در شهرهاى متعدد برگزار شد. درگذشت آيت اللّه شيخ محمّد امين زين الدين
فقيد بزرگوار و عالم عامل عاليمقدار مستطاب آيت اللّه شيخ محمد امين زين الدين ـ طاب ثراه ـ يكى از علماى بزرگ و فقهاى مشهور نجف به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال ١٣٣٣ق (١٩١٤م) در (نهرخوز) از توابع بصره, در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدر بزرگوارش شيخ عبدالعزيز (م١٣٤٧ق) از علماى بصره و نياى او شيخ زين الدين ثانى از علماى بزرگ بحرين و نخستين كسى بود كه از خانواده او, از بحرين به بصره مهاجرت كرد. نيز جدّ اعلايش شيخ زين الدين اول از علماى بحرين در زمان خود بوده است. وى ادبيات و مقدمات علوم دينى را در زادگاه خود نزد پدر و ديگران فرا گرفت و پس از وفات پدرش بود كه آهنگ نجف كرد و در سال ١٣٥١ق (١٨ سالگى) به حوزه علميه نجف درآمد و با تمام تلاش, در پى كسب كمالات و آموختن دانش اهلبيت(ع) برآمد. وى ساليان بسيار در محضر آيات عظام: آقا سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا شيخ ضياءالدين عراقى, شيخ محمد حسين غروى اصفهانى, آقا سيد حسين بادكوبه اى, سيد محسن حكيم ـ قدّس الله اسرارهم ـ زانوى ادب به زمين زد و از آنان فقه, اصول, حكمت و كلام را بياموخت و در آن به مرتبه رفيع و باشكوه اجتهاد دست يافت. فقيد سعيد علاوه بر تحصيل, به تدريس بسيارى از متون فقه, اصول, ادب و اخلاق و علوم لغوى و فلسفى پرداخت و بسيارى از فضلا را پرورش داد, كه برخى از آنها عبارتند از: حضرات آقايان: شيخ محمد مهدى آصفى, شيخ احمد بهادلى, دكتر عبدالهادى فضلى, شيخ على زين الدين, شهيد سيد محمد مهدى حكيم, شهيد شيخ مهدى سماوى, دكتر سيد محمد بحرالعلوم, دكترسيد مصطفى جمال الدين, سيد روُف جمال الدين, شيخ ضياءالدين زين الدين فرزندش).
فقيد سعيد افزون بر تحصيل و تدريس, هر ساله براى تبليغ دين به بحرين و بصره و قطيف و احساء مى رفت و از اين رهگذر مؤمنان را ارشاد و راهنمايى مى كرد, او به ويژه در بحرين ـ در قريه (كرزكان) ـ داراى مقلّدين بسيارى بود كه در سفرهاى خويش ـ كه حداقل سه ماه به طول مى انجاميد ـ به اقامه نماز جماعت روزانه, القاء دروس و محاضرات براى جوانان, فصل خصومات و رفع دعاوى قبيله اى و از همه مهمتر به اقامه نماز جمعه مى پرداخت, كه در آن مردمان بسيارى از گوشه و كنار بحرين حاضر مى شدند. وى در آن روز, از چند ساعت پيش از اذان ظهر به مسجد مى آمد و به پاسخگويى و سخنرانى براى جوانان مى پرداخت و پس از ظهر به ايراد سخن با اسلوب رفيع ادبى مى پرداخت. سخن او ـ كه مشتمل بر مواعظ و نصائح برگرفته از قرآن و حديث بود ـ در دل شنوندگان شررى مى انگيخت و اشك را از ديدگان ايشان جارى مى ساخت. فقيد سعيد مثال مجسّم زهد و تقويى بود, از مظاهر تشخص و خودنمايى دورى مى كرد و به رعايت مكارم اخلاق پاى مى فشرد. با ضعف و پيرى اش در جلو پاى واردين, تمام قد برمى خاست و در مجلس خود از غيبت افراد جلوگيرى مى نمود. او به جوانان اهميت بسيار مى داد و براى آنان جلسات هفتگى مى گذاشت و به پرسش ها و نامه هاى آنان, پاسخ مكتوب مى داد و تابش (الى الطليعة المؤمنة) نمونه اى روشن از محبت و علاقه او به جوانان است, وى با كلامى پدرانه و نثرى احساسى ـ كه برخاسته از قلبى رؤف و مهربان است ـ به پند و اندرز جوانان برخاسته و راه درمان دردهاى آنان را نمايانده است.
او در حوزه نجف به نظم و نثر و تأليف و اخلاق و تقوى و خوش رفتارى مشهور بود و مورد احترام تمام علماى نجف در علوم لغوى و ادبى دستى توانا داشت و شعر را خوب مى سرود و نثرش بسيار زيبا بود. در ميان اساتيد نجف, تنها او بود كه درسى در ادب براى تربيت نويسندگان و شاعران تشكيل داده بود خطّش نيكو بود و در بحث علمى جانب انصاف را رعايت مى كرد و با تمام خبرويت و مهارت در فقه و اصول, در صدد ظهور و بروز برنيامد. وى در جهت ايجاد تقريب و وحدت بين دو مدرسه اصولى و اخبارى بسيار كوشيد و از انديشه (تقريب بين مذاهب اسلامى) سخت حمايت مى كرد (كه نامه اش به شيخ احمد حسن باقورى ـ وزير اوقاف مصر ـ مشهور است).
او با اينكه از مطرح شدن و مرجعيت و فتوا دورى مى كرد, اما اهالى بحرين بر تقليد از وى اصرار ورزيدند و از او درخواست رساله عمليه مى كردند تا بدانجا كه وى اين تقاضا را ـ مبنى بر اينكه از او هيچ ترويج نشود ـ پذيرفت, و روز به روز بر تعداد مقلّدين معظم له در بحرين و مناطق شرقى جزيرةالعرب و خوزستان و جنوب عراق افزوده گشت.
برخى از تاليفات آن فقيه فقيد عبارت است از:
١. كلمة التقوى (١٠جلد) ـ رساله فتوايى ايشان كه در بر گيرنده استقصاء فروع فقهى, تعبّد محض به روايات ائمه اطهار, تقارب استنباطات با ذوق عرفى, امتزاج فروع فقهى با مسائل اخلاقى و اشاره اجمالى به دليل فتوا است.
٢. تعليقه بر عروة الوثقى
٣. مناسك حج (تعليقه بر مناسك حج آيت اللّه حكيم)
٤. تعليقه بر رساله صلاتيه شيخ يوسف بحرانى
٥. تعليقه بر نهاية الافكار (تقريرات بحث اصول آقا ضياءالدين عراقى) ـ مخطوط ـ
٦. الاخلاق عند الامام الصادق(ع)
٧. الاسلام ينابيعه, مناهجه, غايته
٨. الى الطليعة المؤمنه ـ مجموعه اى از نامه هاى جوانان به او و پاسخش بدان ها ـ
٩. مع الدكتور احمد امين فى حديث المهدى و المهدوية
١٠. العفاف بين السلب و الايجاب
١١. من اشعة القرآن
١٢. امالى الحياة ـ ديوان شعر ـ
١٣. رسالات السماء
سرانجام آن فقيه بزرگ, پس از عمرى ٨٥ساله, در روز چهارشنبه ٢٩ صفرالخير ١٤١٩ق (٣تيرماه ١٣٧٧ش) در نجف اشرف بدرود زندگى گفت و پس از تشييعى باشكوه و نماز فرزندش ـ آقا ضياءالدين ـ بر پيكر پاكش, در خانه خويش به خاك خُفت و عالَمى از علم و معرفت را با خود مدفون ساخت. درگذشت حجةالاسلام والمسلمين قرنى گلپايگانى
دانشمند بزرگوار و عالم عامل عاليمقدار حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ على قرنى گلپايگانى ـ رحمةالله عليه ـ در سال ١٣٣٣ق در بيت علم و تقوا در (گوگد) ـ يك فرسخى گلپايگان ديده به جهان گشود. پدرش عالم جليل و فاضل نبيل مرحوم آقا شيخ محمد ابراهيم قرنى ـ منسوب به تابعى بزرگوار اويس قرنى (شهيد جنگ صفين) ـ بوده است.
فقيد سعيد پس از فرا گرفتن خواندن و نوشتن و بهره ورى از دروس مكتبخانه, به تحصيل علوم دينى روى آورد و در محضر پدر بزرگوارش فنون ادب و ادبيات عرب را فرا گرفت, سپس در ٢٤سالگى (١٣٥٧ق) به حوزه علميه قم آمد و باقيمانده سطوح را از محضر آيات عظام: آقاى گلپايگانى و آيت اللّه نجفى مرعشى آموخت. در سال ١٣٦٣ق به نجف اشرف رفت و به مدت سه سال از بحث هاى فقه و اصول آيت اللّه خويى و آيت اللّه شيخ محمد على كاظمينى بهره برد و در سال ١٣٦٦ق به قم بازگشت و ساليان فراوان از محضر آيت اللّه العظمى بروجردى و آيت اللّه سيد محمد تقى خوانسارى توشه برگرفت و پس از چند سال اقامت, به دستور آيت اللّه بروجردى براى ترويج دين به (عليشاه عوض) از توابع شهريار مهاجرت كرد و در مسجد حاج حسن به اقامه جماعت (صبح و ظهر و شب) و بزرگداشت شعائر مذهبى پرداخت و در خلال آن به تأليف و تصنيف و راهنمايى مردم اشتغال داشت. وى در مدّت چهل سال اقامتش در آنجا, با وعظ و ارشاد خويش توانست نسلى از مردم متدين را پرورش دهد و برخى از كتاب هايش را به رشته تحرير درآورد. او بر انجام مستحبات ـ به ويژه انجام نوافل شبانه ـ و پرهيز از مكروهات پاى مى فشرد و از اوقاتش به كمال استفاده مى كرد و از زندگى ساده و توام با قناعت برخوردار بود و در حديث و تفسير و تاريخ دستى توانا داشت.
برخى از تأليفات معظم له ـ كه اغلب آنها به چاپ رسيده است ـ عبارت است از:
١. منهاج السرور يا يكصد و ده حكايت (٤جلد) ـ در مواعظ و حكايات و اشعار اخلاقى ـ
٢. منهاج الدموع ـ در مقتل امام حسين عليه السلام ـ
٣. منهاج الولاية (٢ج) ـ در تاريخ زندگى چهارده معصوم عليهم السلام ـ
٤. منهاج الجنان ـ در ادعيه ـ
٥. زبدة المنهاج ـ در اسرار معراج پيامبر اكرم(ص) ـ
٦. سوقات سفر (تحفة الرائد) ـ (٢ج)
٧. منتهى المقال فى اكتساب الفضائل والكمال ـ در اخلاق و مواعظ ـ
٨. پيوند دو گل ـ درباره آداب ازدواج ـ
٩. درّالمنظوم يا آينه عمر ـ داستان زندگانى اش به نظم ـ
١٠. ديوان اشعار ـ به چاپ نرسيده است.
سرانجام آن عالم بزرگوار پس از عمرى ٨٥ساله, در ٢٥ ذيحجةالحرام ١٤١٨ق (سوم ارديبهشت ١٣٧٧ش) بدرود حيات گفت و پس از تشييعى باشكوه و نماز آيت اللّه محمودى گلپايگانى بر پيكرش, در امامزاده اسماعيل شهريار به خاك سپرده شد. ناصرالدين انصارى قمى
فرهنگى
انتشار نشريه گفتمانسردبير اين نشريه در معرفى و بيان اهداف نشريه مى نويسند:
(گفتمان تلاشى است براى آشنايى با صداهاى مختلف و مسكوت نگاه داشته شده. قرائتى است از تاريخ نانبشته و بازخوانى ايده هاى آرشيو شده. گفتمان مجالى است براى طرح آموزه ها و گفتمان هاى نوين در عرصه سياست و اجتماع. دعوتى است براى تعريف مدلول ها و مصداق هاى زمينه پرورده و نياز پرورده براى دال ها و مفاهيم دير آشنا و در نتيجه باز تعريف كلمه نهايى اى براى روايت خود و ديگرى.
گفتمان حركتى است شالوده شكنانه و واسازانه در برخورد با فرا روايت هاى مدرنيته, غرب و…. و در مجموع گفتمان پاسخى است به نيازهاى معرفت شناسانه زمان خود و جستجويى است براى دست يافتن به نگاهى دگر در تحليل و تبيين مسائل جديد سياسى ـ اجتماعى).
برخى از مقالات شماره صفر گفتمان عبارتند از متن, وانموده و تحليل گفتمان(١); گفتمان به ديده كريستوفر نوريس; كانت و مدرنيته; قدرت و امنيت در عصر پسامدرن; سياست پسامدرن; مبناى انتصاب(١) و….
مديرمسؤول و سردبيرى گفتمان را آقاى محمدرضا تاجيك عهده دارند. آينه پژوهش ورود گفتمان را به عرصه مطبوعات تبريك گفته براى دست اندركاران آن موفقيت آرزو مى كند.