آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - پاسخ نقد عبدالرحيم عقيقى بخشايشى

پاسخ نقد عبدالرحيم عقيقى بخشايشى



با اهداء سلام از اينكه در طليعه سال جديد, در شماره ٤٨ آن مجلّه وزين عيدى شايسته و ارزشمندى را, به اينجانب عنايت فرموده ايد و يكى از آثار ناقابل نويسنده را (مفاخر آذربايجان) مورد نقد و بررسى قرار داده و معايب و نقايص آن را آيينه وار نشان داده ايد, از صميم قلب سپاسگزار و تشكر دارم و در حديث شريف هم آمده است: (أحبّ إخوانى من أهدى إليّ عُيوبي…) محبوب ترين برادران ايمانى ام آن كسى است كه معايب و ايرادهاى مرا به خودم هديه نمايد) مجدداً از ته دل از اين عنايت و توجه شما سپاسگزارم.
پس از انتشار مجلّدات سه گانه (مفاخر آذربايجان) چند نوع نقد و بررسى از سوى برخى از نويسندگان و روزنامه نگاران آذربايجان, تهران و قم, به دست نگارنده رسيده است كه تعدادى از آنها از منظر سياسى جناحى و فراجناحى اين اثر را مورد بررسى قرار داده بودند. حقير به بهانه اشتغال به گردآورى مطالب مجلدات ٤و٥ كه پيرامون شهيدان فضيلت و فرزانگان آن ديار خواهد بود, از پاسخگويى استنكاف نمودم و قضاوت نهايى را بر عهده خود خوانندگان بى طرف و بى غرض قرار دادم. ولى نقد يا صحيح تر قدح و عيبجويى كه توسط آقاى (طيّار مراغى) توسط نشريّه وزين شما به چاپ رسيده است, با توجّه به اعتبار علمى و ادبى مجلّه تان ناچار مرا به پاسخگويى نمود كه قضاوت نهايى را در مواردى كه نياز دارد به نخبگان ادبى و قلمى آن مجلّه مى سپارم.
١. ايشان نوشته اند: كلمه لجة الأخبار درست نيست, بلكه لجّة الأخيار صحيح است, قادح محترم را به مطالعه جلد ششم طبقات اعلام الشيعه ارجاع مى دهيم. در آن كتاب ضبط اين كلمه به آن صورتى مى باشد كه ما آورده ايم نه لجّةالأخيار. شما مى توانيد به همان منبع مراجعه نماييد.١
كلمه (محمّد حسن) گاهى به صورت اصلى آن و گاهى به صورت اختصارى (حسن) نوشته مى شود و اين امر بسيار متداول است شما در مورد آيت اللّه شيخ محمد حسن ممقانى مى توانيد هر دو استعمال را ملاحظه كنيد. آرى همگان مى دانند نام صاحب رياض الجنة محمد حسن بن عبدالرسول زنوزى مى باشد و اتّفاقاً در خود طبقات اعلام الشيعه او را تحت عنوان (الميرزا حسن الزنوزى) معرّفى و مطرح نموده است, مراجعه كنيد.٢ والأمر فى كليهما سهل.
٢. ايراد دوم قادح محترم در مورد نام معارج الأحكام مى باشد. ما اين عبارت را از مصّفى المقال مرحوم حاج آقا بزرگ آورده ايم, جايى كه مى نويسد:
(لخّصه السّيد حسين القزوينى وجعل الفصل الثالث من مقدّمات كتابه (معارج الأحكام) و النسخة الأصليّه التى عليها الوقفية بخطّ العلامة المجلسى (المتوفى ١١٠٠) و عدّة سطور من خطوط علماء ذاك العصر موجودة عند سيّدنا الحسن الصدر و طبع فى طهران فى مجلّدين فى عام ١٣٧٦هـ و له ايضاً تصحيح الأسانيد الذى أدرجه شيخنا النورى بجميعه و زيادة عليه فى السادسة من فوائد خاتمة المستدرك…)٣
اكنون شما از اين عبارات روشن جز آنچه ما نوشته ايم چيز ديگرى مى فهميد؟ آرى در كتاب ها كلمه فائده بصورت غلط چاپ شده است, ولى خواننده به آسانى غلط بودن آن را درمى يابد.
٣. ايراد سوم قادح محترم در مورد سيد مرتضى دهخوارقانى است كه ما شرح زندگى او را از طبقات اعلام الشيعه آورده ايم.٤ با مراجعه مجددى كه صورت گرفت, معلوم شد او خطّاط و كاتب كتاب ألفة الفرقه در علم كلام تأليف مرحوم ميرزا حسن بن عبدالرزاق لاهيجى بوده است كه در سال ١١٠١هـ آن را تأليف نموده است, ولى اين امر از مقام علمى و فضيلتى او نمى كاهد. چه بسيار بودند كاتبان و ورّاقانى كه خود بسيار فاضل و عالم بوده اند در عين حال كتابت هم داشته اند; مانند ابن نديم صاحب الفهرست و تعداد ديگرى كه اين حرفه را محض ارتزاق و خدمت به فرهنگ و احياء تُراث فرهنگى پذيرا مى شدند. تازه در كتابت يك اثر علمى همانند (ألفة الفرقه) كه پيرامون مسائل پيچيده كلام و عقائد, مى باشد, صلاحيت علمى و فضل و دانش لازم كاتب هم, شرط نخستين مى باشد. سخن در اين نكته است كه اگر دهخوارقانى نبوده است, پس چرا اين كتاب را در دهخوارقان نوشته است؟ مگر دهخوارقان حوزه علميّه بود؟ امّا اينكه ما او را از فقهاى برجسته شمرده ايم; كلمه (برجسته) را ناقد محترم از معده مباركه بر اين متن افزوده اند. عنوان كتاب ما فقيهان و مفسران مى باشد, نه فقيهان برجسته يا مفسّران متبحّر!
٤. صاحب الذريعه در مورد تفسير منبع الكرامه مى نويسد: (منبع الكرامة فى تفسير سورة يوسف لأبى الحسن على الخوئى صاحب (لمعة نورانيّه و برقة رحمانيّه) (معرفى شده در ج١٨, ص٣٥٥) ألّفها بعد فوت ولده الميرزا حسن أوّله: خداوندى را ستايش مى كنم كه داننده نهان است (يوجد فى دانشگاه, ج١, ص٤٩٨) بخطّ النسخ و معها تحفة جهان و شأن نزول قرآن و رسالة فى الحكمة بالعربيّة در بلاء ابتلاء حولُ وقعة الطف و رسالة فى حول الدين كلها للمولف كَتَبها حبيب الدين بن محمد بن على اصغر الگلپايگانى فى سنة ١٢٦٥)٥
ما تاريخ فوق را از منابع دانشمندان آذربايجان و سخنوران دولت آباد نقل نموده ايم. اگر اشتباه رخ داده است مربوط به آن منابع مى باشد.٦
آرى مؤلف اين تفسير ابوالحسن على بن ميرزا محمد حسن بن عبدالرسول زنوزى خوئى متخلّص به (فانى) مى باشد (كه صاحب لمعه نورانيه و برقة رحمانية) مى باشد.٧
٥. پاسخ ايراد پنجم آن است كه مرحوم حاج آقا بزرگ او را در عِداد علماى اعلام قرن ١٢ شمرده است و تاريخ فوق مربوط به محمد اسماعيل بن مولى عبدالمطلب تبريزى مى باشد كه او نيز از فقهاء و مجازين از سوى شهيد اول محمّد بن مكى بوده است كه خطاى بصر موجب اين خلط گرديده است كه نام او نيز بر اين مفاخر افزوده شود.٨
٦. لطفاً اين متن فلسفى را يكى ـ دوبار مرور كنيد تا چيزى عايدتان گردد. بسيار معمول است كه در شرح حال پسر, شرح حال پدر را نيز مى آورند و در شرح حال پدر به فرزندان و اخلاف او نيز اشاره مى نمايند و اين نوع نگارش هيچ گونه منع عقلى و عرفى و شرعى ندارد. آرى, اين ترجمه را از منبع ياد شده با قيد صفحه و چاپ آورده ايم و در منقولات هيچ نوع منع قانونى و علمى وجود ندارد, در صورتى كه منبع نخستين قيد گردد. كتاب سيد جلال الدين آشتيانى در اختيار اغلب فضلاء هم نيست تا چه رسد به يك فرد عادى و معمولى آذربايجانى دور افتاده در مناطق اهر, ارسباران و خوى; امّا خدمت ناچيز حقير اين بوده است كه مكارم مفاخر آذربايجان از لابه لاى متون و منابعى كه برخى از آنها در اختيار ناقد غير منصف هم نيست, در طبق اخلاص در اختيار آنان قرار گيرد تا بدانند چه بزرگان و دانشمندانى داشته اند و خود را با الگوى آنان تربيت كنند. البته قبول دارم چند اشتباه چاپى رخ داده است كه ان شاءالله در چاپ حاضر اصلاح و جبران خواهد شد.
ولى دليل سخيف شما بر تبريزى بودن او و داشتن منزل به هنگام ولادت در آن نقطه, يكى از دلايل بسيار سست و بى اساس مى باشد; مگر او به هنگام ولادت در خريد و فروش ملك بوده است. امكان دارد او در مرند متولد نشده باشد, سپس همراه پدر به تبريز كوچيده باشد. شما چه دليلى بر درستى اين اعتقادتان جز آن دليل سخيف داريد؟
ثانياً: نويسنده نه تنها او را عالم معمولى نشمرده است, بلكه صاحب مقام عالى مرجعيت نيز دانسته است كه مردم و تجّار به او اعتقاد و اطمينان داشته اند, اما حقير او را از معصومين چهارده گانه (عليهم السلام) نمى شناسد; هرچند آيت اللّه العظمى خوئى(ره) نمك پرورده او و شاگرد برازنده او بوده باشد.
ثالثاً: ما شرح حال او را از كتاب همدوره و هم بحث او مرحوم حرزالدين آورده ايم كه سال ها با هم حشر و نشر داشته اند. شما مى توانيد به تصحيح و تنبيه و تحرير او بپردازيد.٩
٨. مورد تذكر يك اشتباه چاپى بوده است. بسيار روشن است كه مطالب قبلى با اشعار موجوده خاتمه پذيرفته است. متأسفانه در صفحه بندى به اشتباه در غير جايگاه خود قرار گرفته است و حقير در ص٧٠٢ استدراك نموده ام.
٩. در نوشتار ناقد محترم (نيابى) آمده است كه درست آن (بنابى) مى باشد, ولى در مورد دو نفر بودن سيف العلماء منبع يا مرجعى معرفى ننموده اند, ولى استعمال آيت اللّه در مورد چنين فقيه مجاهد اشكال شرعى و عرفى ندارد. و شيخى بودن اين حق را از او سلب نمى نمايد. چون پيش درآمد آيت اللّهى, ثقةالأسلام, حجةالأسلام مى باشد كه خودتان دهها بار در مورد شهيد ميرزا على ثقةالأسلام و عنوان حجةالأسلام را در مورد (نيّر) به كار برده ايد و مى بريد در صورتى كه هر دو از رهبران شيخيّه بوده اند, ولى افراد موثق و قابل اطمينان در امور دين و ديانت.
١٠. منبع معرّفى شده در پاورقى صحيح است و اين امر مشكلى ندارد, چون مؤلفِ هر دو يك نفر آن هم مرحوم حاج آقا بزرگ مى باشد.
١١. تعليقه أمل الأمل تأليف ملاّ عبدالله افندى به كوشش سيد احمد حسينى اشكورى, ص١٤٢ چاپ مرعشى درست است.
١٢. شيخ على فاضل قائينى نجفى مؤلف (معجم مؤلفى الشيعه) درست و صحيح است.
١٣. شيخ صدرا بادكوبه اى از شاگردان برجسته آيت اللّه العظمى خوئى بوده اند كه چند سال قبل از رحلت استاد, از دنيا رخت بركشيده اند, اما آن بادكوبه اى كه استاد فلسفه و عرفان معظم له و استاد علامه طباطبايى بوده اند نامشان آيت اللّه سيد حسين بادكوبه اى بوده است كه متولد ١٢٩٣ و متوفى ١٣٥٨ مى باشد. تشابه نام فاميلى موجب سوءفهم شما شده است. شما مى توانيد تفصيل آن را از استاد بزرگوار آقاى سبحانى يا محقّق متتبع سيد احمد اشكورى بپرسيد.
١٤. در مورد مرحوم على نقى اردبيلى به طبقات اعلام الشيعه مراجعه نماييد,١٠ كلمه متوفى پس از ١١٣٥هـ درست است و مورد نخستين تكرارى و مشتبه مى باشد.
١٥. شرح حال ميرزا يوسف مورد نظر شما در جلد اوّل آمده است و ميرزا يوسف دو نفر بوده اند.١١
١٦. سال ١٢٤٧ درست است كلمه هشت ماهه اشتباهاً هشت ساله چاپ شده است.١٢
١٧. فردى كه يك دوره كامل تقريرات فقهى و اصولى را نوشته باشد و چندين سال در درس خارج فقه با تعمّق و تفهّم نشسته و حضور داشته باشد و كتاب هاى او از نظر ارزشمندى در كتابخانه هاى مصر نگهدارى شود, در اين روزگارى كه گاهى طلاّب و فضلا يكشبه يا چند شبه به سمت آيت اللّهى ارتقاء مى يابند, آيا شايسته چنين فردى نيست؟ زهى بى انصافى!
ثانياً ما در مسائل رجالى مقلّد علاّمه تهرانى نيستيم, هرچند معظّم له شيخ مشايخ ما در اجازات روايتى مى باشند.
ثالثاً: ما در كجاى كتاب ملتزم نشده ايم شرح حال تمام فقيهان و مفسران و فيلسوفان آن منطقه را آورده باشم. اين تعداد از بزرگان و معاريف را كه آورده ايم در حدّ توان و فرصت مطالعه و بررسى ما بوده است. آذربايجان با آنهمه وسعت و گسترش و با آن همه سابقه تاريخى, فرهنگى كه نوعاً خاستگاه مردان بزرگ و دانشمندان عاليقدرى در طول تاريخ اسلام بوده است, مگر به اين آسانى است كه يك فرد يا گروهى در چند سال توانسته باشند تمام مفاخر و بزرگان آن را كه روزگارى حوزه هاى علميه نجف و اخيراً قم براساس اساتيد و افكار علمى آنان مى چرخد, به رشته تحرير و معرّفى آورد. ما كوشيده ايم خوشه اى از اين خرمن و قبسى از اين شعله را در اختيار داشته باشيم.
١٨. ناقد محترم مى نويسد: (زندگى برخى از بزرگان را به صورت تعارفى گذرانده است…) مواردى كه ايشان دست گذاشته اند, مورد مراجعه واقع شد. آثار, كارها, تأليفات اين بزرگان آمده است. بيش از آن ما مقتضى ندانسته ايم ان شاءالله جنابعالى با خميرمايه موجود, كامل تر و پربارتر مى نويسيد.
همشهرى كم انصاف! گويند ستّارخان وقتى با فتح و پيروزى و با صلوات و سلام به مجلس شوراى ملى آنروز وارد شد, چون از نظر سخنرانى و اداى مطلب عاجز و ناتوان بود, چكمه اش را از پا در آورد و به مجلسيان نشان داد. با زبان بى زبانى حالى نمود كه ما با زحمت و مشقّت فراوان مشروطه را تا به اينجا رسانده ايم ز اين پس نوبت شماست و اگر درست عمل نكرديد پس سر و كار شما با اين چكمه خواهد بود اكنون شما هم….
١٩. تكرار شخصيت ها در چند مورد محدود به علّت ذوفنون بودن اين شخصيت ها بوده است; فى المثل: علامه طباطبائى هم جنبه تفسيرى, هم فلسفى, و هم عرفانى دارد. ما خواسته ايم محض بى بهره نبودن فصول, بخش ها و تقسيم بندى ها در هر بخشى, مطالب خاص آن بخش آورده شود و خواننده به بخش مربوط هر شخصيت مراجعه نمايد و با ارجاع مكرر خواننده را سرگردان ننماييم. فى المثل شرح حال حاج ميرزا لطفعلى بن ميرزا احمد (صاحب اوثق الوسائل فى شرح رياض المسائل متوفى ١٣٦٢) يكبار به عنوان فقيه (در ص١٦٣) و بار ديگر به عنوان مفسّر نصف قرآن مجيد مطرح گرديده است, ولى يك بار تكرار را در ص١٧٢ مى پذيرم, آنكه در ص ١٧٢ آمده و متوفى ١٣٠٧ است حاج ميرزا موسى بن جعفر بن ميرزا احمد بن لطفعلى بن محمد صادق تبريزى است كه صاحب شرح حال ملا عبدالله صاحب رساله عمليه فقهى به عنوان فقيه در: ج١, ص١٣٣ مطرح شده است و در ج٢, ص٧٠٧ به عنوان فيلسوف و حكيم تفصيل داده شده است.
فى المثل ميرزا عبدالله افندى تبريزى در ص٩٨ به عنوان فقيه و در ص٥٠٨ به عنوان صاحب تفسير معرفى شده است. مرحوم اردوبادى والد ميرزا محمد على اردوبادى در ص٢٣٨ به عنوان مجتهد و فقيه و در ص٥٠٩ به عنوان صاحب تفسير آمده است و ديگر موارد ذكر شده در مورد محقق اردبيلى ـ سيد محمد ابراهيم تبريزى ـ قراجه داغى أونسارى, شيخ محمود شيخ الأسلام شيخ موسى صاحب اوثق الوسائل ـ الهى اردبيلى, آقاعلى مدرسى ـ جلال الدين تبريزى و بالاخره علامه طباطبايى در سه جا (به عناوين مفسّرـ فيلسوف, عارف) مير عبدالباقى در ص٥٠٧ به عنوان صاحب اثر قرآنى و در جلد دوم به عنوان عارف و حكيم, با قيد متوفى حدود ١١٣٥) و در متن توضيح رفته است كه شايد اين فرد غير از آن صاحب اثر تفسيرى بوده باشد (مراجعه شود).
٢٠. علت آوردن قوشچى در عِداد مفاخر آذربايجان قرينه نام اوست. قوشچى منطقه اى در چند كيلومترى اروميه قرار دارد كه پادگان نظامى آن معروف است.١٣
رشيدالدين فضل الله همدانى ـ همشهرى افتخارى آذرى است و خدمات ارزنده اى در آذربايجان انجام داده است كه وقفنامه ربع رشيدى گوياى برخى از خدمات انسانى اوست (هرچند ذاتاً آذرى نيست و در متن نيز توضيح داده شده است.١٤
مجدالدين جيلى مدت ها در مراغه تدريس داشته است (البته در ج٢ معرفى شده است, نه در جلد اول كه به سهو در نگارش ناقد جلد اول معرفى شده است.١٥
عكس آيت اللّه حسن زاده آملى به مناسبت شاگردى عارف نامى سيد محمد حسن الهى برادر مكرم علامه طباطبايى آمده است (اما عكس جوانى به علت ايام استفاده و فيض يابى از محضر استاد بوده است, نه فيض دهى او همانند چنين ايّام!) در مورد وفات مجدالدين جيلى تاريخ مشخصى ذكر نشده است و جناب عالى هم خود نمى دانيد. اما كلمه نقل قول در ادب او جاى سخن وجود دارد (لطفاً به خدمات متقابل اسلام و ايران استاد مطهرى بخش فلاسفه و عرفا مراجعه شود. شايد كلمه اديب نبوده است. انتزاع از مفهوم مخالف (متكلم ـ فقيه ـ اصولى, است كه به جنبه ادبيات او اشاره اى نشده است.
٢١. اين امر از نظر ما چندان اهميت ندارد جايى كه نام خود شخصيت تفسيرى نيز ذكر شده باشد.
٢٢. اگر شما مختصر فعاليتى در امر تراجم داشته باشيد, به اين حقيقت پى خواهيد برد. در مورد تاريخ وفات ها كلمات متّحد و متّفقى در بين ارباب تراجم وجود ندارد; فى المثل شما مشخص فرماييد تاريخ وفات علامه مجلسى ١١٠٥هـ است يا ١١١١هـ.; وفات عالم بزرگوار شيخ بهائى ١٠٣٠ است يا ١٠٣١م و همچنين… گذشته از بزرگان و مفاخر علمى و ادبى, شما يك تاريخ منضبط در مورد ولادت ها و شهادت هاى پيشوايان معصوم(ع) در اختيار ما قرار دهيد كه مناسبت ها را دوبار تكرار ننماييم. اين امر يكى از مشكلات تراجم و رجال ماست. ضرورت دارد گروه علمى برگزيده رسمى از تمام كشورها و مناطق اسلامى, حضور يابند و تواريخ يكسانى را در مورد شخصيت ها و بزرگان اسلام, برگزينند و وارد تقويم رسمى كشورها و مناطق اسلامى شود تا از حيرت و سردرگمى نجات يابيم.
هرچند نگارنده با فضل الهى تمام منابع لازم را در كتابخانه شخصى دارد و علاوه بر منابع عمومى بيش از ١٠٠ جلد كتاب ارزشمند اختصاصاً پيرامون آذربايجان عزيز دارد. فقط از خداوند متعال توفيق مطالعه و بررسى و برداشت يادداشت دارم و يقيناً جلد چهارم و پنجم كه پيرامون شهيدان فضيلت, فرزانگان و نيكوكاران تنظيم شده است و فرصت بيشترى در اختيار هست, پربارتر از گذشته ها خواهد بود…, بلكه حقوق به جا مانده اروميه, خوى, اردبيل, مراغه بهتر و بيشتر اداء گردد.
٢٣. در پايان برخى از اشتباهات چاپى يا تصحيح صفحات منابع, تذكر داده شده است كه نوعاً به چاپ متعدد منابع فوق باز مى گردد و برخى نيز درست است; از آنميان طبقات اعلام الشيعه ج٦, ص١٩٠ـ١٩١ مى باشد, ولى تذكر دوم نادرست است; چون خود نگارنده وفات محمد حسن زنوزى را (١٢٤٦) آورده است (دوباره مراجعه كنيد).
تذكّر سوم: در اصل متوفى بعد از ١١٣٥ بوده است كه اشتباه چاپى است.١٦
تذكر چهارم: وفات شيخ على مرندى در تيتر مقاله همان تاريخ ١٣٧٠ آمده است نه ١٣٧٩ دوباره با صبر و حوصله بنگريد.
تذكّر پنجم, نادرست است. صحيح آن ١٣٢٧ است و در منبع فوق با كلمه حدود ١٣٢٦ آمده است.١٧ لطفاً به ريحانةالأدب و علماى معاصرين و همان نقباءالبشر مراجعه فرماييد.
تذكّر ششم: در مورد رياض المسائل صحيح است. تذكر هفتم در مورد تاريخ حيات مرحوم دزمارى صحيح است.
تذكّر نهم: وفات سيّد جمال الدين تبريزى ١٣٦٩ درست مى باشد و تصحيح منبع مذكور ج٣, معجم المولفين, ص١٥٧ مى باشد.
تذكر دهم: در مورد وفات نظامى گنجوى اختلاف اقوال فراوان است و ظاهر آن است كه ولادت به جاى وفات قرار گرفته است. وفات او را ٥٣٨ و ٥٥٤ و ٥٧٢ نيز گفته اند١٨. به ضرس قاطع نمى توان ٥٧٢ را تاريخ وفات او اعلام نمود. اختلاف كلمه فراوان و متعدد مى باشد.
تذكر يازدهم: عيون الأنباء, ج٣, ص٢٨٣ صحيح است, ولى در جلد دوم درست است نه جلد اول, كه شما به غلط دوم اعلام نموده ايد. ضمناً اين اشتباه ناقد را كه شخصيّت هاى مراغه را ٤مورد نوشته اند اصلاح مى كنم كه در مفاخر بيش از ٢٥ مورد از رجال آن منطقه ترجمه و شرح حال آورده شده است و اين خود غرض ورزى ناقد را بهتر روشن مى سازد.

***

در پايان با همه اين تفصيلات قادح محترم را به ادب در كلام فرا مى خوانم و از ناشر محترم از صميم قلب تشكر و قدرانى دارم, ولى برداشت عمومى ايجاد شده را در مورد ديگر تأليفات و آثار و ذهنيّت نادرست و غير واقعى را از ناقد و پديدآورندگان اين نوع ذهنيّت نادرست و غير واقعى, هرگز نخواهم بخشيد. ويحكم اللّه وهو خير الحاكمين!پاورقي: ١. طبقات اعلام الشيعه, ج٦, ص٣٤٦. ٢. همان. ٣. مصفّى المقال, ص٤٢٩ـ٤٣٠ چاپ فرزند مؤلف آقاى منزوى به سال ١٣٧٨هـ.ق ٤. طبقات اعلام الشيعه, ص٧١٩ و٧٢٠. ٥. الذريعه, ج٢٢, ص٣٦٠ كد معرفى ٧٤٣٣. ٦. سخنوران دولت آبادى, ج١, ص٢٤٤ تا ٢٤٦ دانشمندان آذربايجان, تأليف محمد على تربيت ص١٤٣. ٧. الذريعه, ج١٨, ص٣٥٥ كد معرفى ٤٥٣. ٨. طبقات اعلام الشيعه, ج٦, ص٥٩. ٩. معارف الرجال حرزالدين, ج١, ص٣٣٤ چاپ كتابخانه آيت اللّه مرعشى. ١٠. طبقات اعلام الشيعه, ج٦, ص٥٥٩. ١١. مفاخر آذربايجان, ج١, ص١٢٨. ١٢. علماى معاصرين, تأليف ملا على خيابانى تبريزى, ص٨١ ـ٨٣. ١٣ . مفاخر آذربايجان, ج٢, ص٦٨٤. ١٤ . همان, ج١, ص٤٩٨. ١٥ . به متن مقاله ص٤٨ مراجعه شود. ١٦ . الكواكب المنتثره, ص٥٥٩. ١٧ . نقباء البشر, ج١, ص١١٩. ١٨ . مجمع الفصحاء, ج١, ص١٩٩ به تاريخ ادبيات دكتر ذبيح الله صفا, ص٤٣ مراجعه شود.