آیینه پژوهش
(١)
بازيافته هاى تاريخ الشيعه ابن ابى طيّ - جعفريان رسول
١ ص
(٢)
نگاهى به شرح فصوص الحكم - ذکاوتى قراگزلو علي رضا
٢ ص
(٣)
گزارشى از سه كتاب - اذکائى پرويز
٣ ص
(٤)
نگاهى به مجموعه رسائل استاد علامه طباطبايى - سيد علوى سيد ابراهيم
٤ ص
(٥)
نوادر احمد بن محمّد بن عيسى يا كتاب حسين بن سعيد؟ - شبيرى سيد محمدجواد
٥ ص
(٦)
دكتر اسپرنگر وفهرست اَوَده - حيدرى کاشميرى اکبر
٦ ص
(٧)
طبرسى و كتاب إعلام الور - سجادى خوراسگانى محمدباقر
٧ ص
(٨)
يك كتاب در يك مقاله - جوادى محسن
٨ ص
(٩)
ور به حق گفت ، جدل با سخن حق نكنيم پاسخ به انتقاد - خرمشاهى بهاء الدين
٩ ص
(١٠)
فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل اليوم والليل - مجيدى غلامحسين
١٠ ص
(١١)
معرفىهاى اجمالى -
١١ ص
(١٢)
معرفيهاى گزارشى -
١٢ ص
(١٣)
مجله هاى پـژوهشى -
١٣ ص
(١٤)
كتابشناسى توصيفى حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - کديور محسن
١٤ ص
(١٥)
معرفى مركز خراسان شناسى - سلطانى محمدعلى
١٥ ص
(١٦)
نامه ها -
١٦ ص
(١٧)
اخبار
١٧ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - ور به حق گفت ، جدل با سخن حق نكنيم پاسخ به انتقاد - خرمشاهى بهاء الدين

ور به حق گفت ، جدل با سخن حق نكنيم پاسخ به انتقاد
خرمشاهى بهاء الدين


حدوداً در اوايل تابستان امسال (١٣٧٦), از بعضى از دوستانم كه از اخبار فرهنگى باخبرند و به محافل علمى آمد و رفت دارند, شنيدم كه نشريه ارجمند آينه پژوهش خيال دارد نقدى را كه به اصطلاح (عليه) اين جانب نوشته شده است به چاپ برساند. از اينكه اين نشريه با مديريت دوستانم و بالاخص دوست دانشور قرآن پژوهم جناب حجةالاسلام مهدوى راد قصد دارد مقاله اى در تخطئه يكى از ترجمه هاى بنده انتشار دهد در باطن اندكى آزرده شدم. كمى بيشتر فحص و جست وجو كردم و معلوم شد كه اين نقد نوشته يكى از فضلا به نام حجةالاسلام ملكيان است و بر كتاب فرهنگ و دين نوشته شده كه بنده ويراستار و در عين حال مترجم بعضى از مقالات آن بوده ام و مجموعه اى از ٢٣ مقاله برگرفته از دايرةالمعارف دين, ويراسته ميرچا الياده است. وقتى اين اطلاع را پيدا كردم كم كم فرايادم آمد كه من اين مقالات را با شور و شيدايى و شيفتگى نسبت به اصل آنها ترجمه نكرده ام, و عادت بنده اين است كه هر كارى را يا انجام ندهم يا عاشقانه و با تمام وجود انجام بدهم. اما اين مجموعه با داوطلبى اين جانب فراهم نشده بود. البته اين اقرار چيزى از مسؤوليت علمى و وجدانى من كاهش نمى دهد, ولى كل معضل و مسأله را توضيح مى دهد.
اين را هم به عنوان استطراد عرض كنم كه شايد اول كسى كه در ايران يك دوره از اين دايرةالمعارف با استفاده از ارز هزار دلارى ويژه دانشگاهيان از خارج وارد كرد, بنده بودم و به مدلول صحبّك الشىء يعمى و يُصمش از شدت شيفتگى به موضوع اين اثر كه دين پژوهى بود, فقط محاسن آن را مى ديدم, و هيچ گونه ترديدى در باب آن به خاطرم خطور نمى كرد. از جمله اينكه ممكن است مقالات اين دايرةالمعارف همه خوب و اصيل و معتبر و خوشخوان نباشد.
لذا سر ضرب به مسؤولان پژوهشگاه علوم انسانى, و شاخه آن انجمن يا پژوهشكده حكمت و اديان پيشنهاد كردم كه امّهات مقالات اين دايرةالمعارف را كه به دين به طور كلى ـ نه دينى دون دينى ـ مربوط است در پنج دفتر در مدت پنج سال ترجمه خواهم كرد. پس از ترجمه يك دو دفتر و پس از آنكه مقاله مفصّلى در مزايا و محاسن اين اثر در نشريه فرهنگ نوشتم ـ كه در كتاب سير بى سلوك هم تجديد طبع شد ـ رفته رفته, هرچه سر و كارم با اين كتاب بيشتر شد, بيشتر از شور و شوق و شيدايى اوليه ام كاسته شد. و حتى رفته رفته در حُسن ظنى كه ما عرفاً و عادتاً به صحت و دقّت و اعتبار و اتقان آثار مرجع اروپايى داريم, ترك افتاد و با اين شك كم كم اين بصيرت را پيدا كردم كه بيش از هفتاد در صد از كل مقالات (گويا ٢٥٠٠ مقاله) اين دايرةالمعارف, شتابزده نوشته شده و از نظر نثر و شيوايى زبان و بيان ايراد دارد. به قول غزّالى صمن لم يشك لم يبصرش (كسى كه شك نكند, بصيرت نيابد). بعد اين سرخوردگى خود از اين مرجع كلان و معروف را با بعضى از دوستانى كه صاحبنظر و آشنا با اين اثر بودند, در ميان گذاشتم و آنان نيز گاه با ترديد و دودلى و گاه يكدلانه ترديد مرا روا شمردند و گفتند كه به سرخوردگى مشابهى رسيده اند.
حتى چون از ترجمه ٢٠ـ٣٠ مقاله آن روحاً خسته شده بودم, ترجمه چهار مقاله (يكى (نوشتار مقدس) (=كتب مقدس) و ديگرى (جاودانگى) (چند عنوان ديگر), را به دوستان فاضل پيشنهاد كردم و آنان نيز هم نظراً و هم عملاً ـ كه در ترجمه هايشان هويدا بود ـ نظر ثانوى مرا تأييد كردند.
كم كم ديدم كه به قول شيخ اجل صشمشير نيك ز آهن بد چون كند كسيش و فهميدم كه چرا خياطهاى خوب از پارچه هاى بد كه براى دوخت به نزدشان مى برديم, ابرو درهم مى كشيدند. بارى من در اثناى ترجمه مقالات دفتر سوم از پنج دفتر, اعتقاد و اشتياق اوليه ام به اين اثر را از دست دادم. ولى چون تكليف موظف بود, بر بى ميلى خود ـ ضرباً زورا ـ غلبه كردم و به ترجمه ادامه دادم تا بالغ بر چهار دفتر شد. اما پس از آنكه دو مقاله ترجمه دوستانم هم به اصطلاح خشنود كننده از آب درنيامد, بر هرچه بقاياى ترديد در دلم بود, غلبه كردم و طرح را متوقف كردم و به جاى ادامه اين كار ترجمه كتاب مهمى را كه در زمينه دين پژوهى به دستم رسيده بود, با استظهار به همكارى يكى از دوستان و همكاران, به پژوهشگاه و پژوهشكده پيشنهاد كردم.
در اين حيص و بيص و قبل از يكدله شدن نهايى من بود كه ناشر با فرهنگى از من خواست كه مجموعه اى از مقالات همين دايرةالمعارف را به ترجمه خود و عده اى ديگر جمع و تدوين و ويرايش و منتشر كنم. من با دودلى پذيرفتم. و اگر به بصيرت نهايى رسيده بودم, براى كسى درد سر درست نمى كردم و ناشر را هم قانع مى كردم كه اين كار را نكند. اما ناشر مردى فهيم و با فرهنگ بود و عزمش را جزم كرده بود و من با اين انديشه كه توان و توفيق همكاران ديگر را نيز در اين عرصه خواهم آزمود, در نهايت قبول كردم. اما اغلب مترجمان كه تن به رياضتى نادانسته و ناخواسته داده بودند, از اصل مقالات گله داشتند.
با اين مقدمات روشن مى شود كه وقتى باخبر شدم فرد فاضلى چون جناب ملكيان كه هم مراتب دانش و هم دقت نظرش را قبول داشتم, نويسنده نقد است, هنوز نقد را نديده, در عالم انصاف پذيرفتم كه چه بسا اغلب ايرادهاى ايشان وارد باشد.
لذا به حكم وظيفه و وجدان و اخلاق علمى, براى آنكه آب رفته را به جوى بازآرم, دو فكر به خاطرم رسيد. نخست اينكه با ناشر, صريح و صميمانه صحبت كردم و گفتم اين مجموعه مدون نياز به ويرايشى غير از ويرايش من داشته است و حالا شخص با صلاحيتى اعلام داشته است كه كل مقالات اين كتاب را با اصل آنها مقابله كرده و به اشكالاتى برخورده و نقدى هم نوشته كه زير چاپ است, شما موافقت كنيد كه از ايشان درخواست كنيم به جاى انتشار نقد, بيايند از راه لطف قبول زحمت كنند و ويراستارى كل اين مجموعه را براى چاپ دوم به عهده بگيرند و شما هم حق الزحمه ايشان را مطابق عرف بپردازيد. حتى افزودم كه هرچه قرار است به من براى چاپ دوم تعلق بگيرد, به ايشان تقديم شود كه اين همه عالمانه و خالصانه زحمت كشيده اند. نام مباركشان را هم روى جلد و صفحه عنوان, به عنوان بازنگر يا ويراستار مى آوريم كه حق معنويشان هم ادا شده باشد. ناشر فرهيخته حقيقت را به صرافت و فراست دريافت و موافقت كرد. بنابراين دلم از اين طرف قرص و خاطرم جمع شد و براى جناب مهدوى راد ـ توسط دوست فاضل كاردان بسياردان جناب اسفنديارى ـ و براى ناقد ـ توسط رفيق خانه و گرمابه و گلستانم جناب كامران فانى ـ پيام صريح داير بر همين معنى و مضمون فرستادم.
سپس خاطرم آسوده شد, نه از بابت اينكه نقدى عليه من بيرون نمى آيد, بلكه از بابت اصلاح كلى و علمى آن مجموعه.
از سوى ديگر نامه اى اخوانى و از دل برخاسته براى جناب مهدوى راد نوشتم و در آن نوشتم كه گويا كسانى بين من و شما را به هم مى زنند, گوش به شايعات ندهيد. زيرا من به شما هم اعتقاد علمى دارم و هم علاقه عاطفى. نامه من با تأخير به ايشان رسيد و نامه جوابيه ايشان هم با تأخير به من رسيد و در آن نوشته بودند كه ناگزيرند نقد آقاى ملكيان را چاپ كنند. زيرا پيشنهاد جديد بنده داير بر اينكه جناب ملكيان به جاى انتشار نقد, مسؤوليت ويراستارى اين كتاب را با شرايطش عهده دار شوند, اثر سوء پيدا كرده و به ايشان چنين القا شده است كه خرمشاهى قصد تطميع ايشان را دارد. و از سوى ديگر همين خرمشاهى پيام داده است كه من آدمى زود خشم هستم و اگر نقدى عليه من چاپ شود, آن را بدون پاسخ نمى گذارم, و چيزهاى ديگر كه با قيد قسم جلاله روح من از آنها خبر نداشت و ندارد.
تفرقه افكنان و دو به هم اندازان, به خاطرشان نمى گنجد و با قياس به نفس نمى توانند تصور كنند يا بپذيرند كه خرمشاهى ممكن است دوستدار حق و حقيقت (اعم از علمى ـ اخلاقى و غيره) باشد, و لا بشرط با هر نقدى كه عليهش باشد مخالف نيست.
لابد با نظر به جوابيه تندى كه من در زمينه ترجمه ام از قرآن مجيد در پاسخ ناقد اولش در نشريه سلام نوشتم, به خيال خود چنين برداشتى كرده بودند. حال آنكه مقاله اول آن ناقد, سراپا علمى و داراى اخلاق نيك نقدنويسى نبود, و ناقد براى دفاع از شاملو, به حق يا ناحق با من در افتاده بود. و همين بر من گران آمده بود و به مدلول شعر حافظ كه: (محتسب خم شكست و من سر او/ سنّ بالسّن والجروح قصاص) رفتار كرده بودم. وگرنه به ترجمه بنده ـ از قرآن كريم ـ در طى اين يك سال و نيم كه از انتشارش مى گذارد, در حدود ٢٠ نقد از مثبت و منفى نوشته اند. من به يك نقد ديگر كه احاديث نبوى منقول در ترجمه مرا دانسته و ندانسته صحرفهاى چندش آور پيرامون وحيش قلمداد كرده بود, پاسخى شديد اما مؤدبانه نوشتم و نام آن را هم گذاشتم (براى ثبت در تاريخ انديشه). به نقد ديگرى كه آن هم منفى يا عليه من بود چون جنبه علمى و اخلاقى داشت, علمى و اخلاقى پاسخ دادم. نقدهاى مثبت و داراى حسن ظن و تشويق را نيز خواندم و غرّه نشدم و بسيارى ديگر از نقدها را بى جواب گذاشتم.
بارى نقد آقاى ملكيان بر كتاب دين و فرهنگ منتشر شد. من از اينكه پيشنهادى به آن خوبى و سازندگى را نپذيرفته اند, و به هر قيمتى شده نقد را چه بسا بر مبناى تخليط دو به هم زنان انتشار داده اند, شگفت زده شدم. گفتم چرا اين دوست دانشور ناديده, قبول ندارد كه من انتقادهايش را قبول دارم و پيشنهاد كرده ام كه كل اثر را ويرايش كنند كه خيرش به همگان برسد. لذا به خاطرم خطور كرد كه ممكن است نقد ايشان جنبه علمى نداشته باشد و آميخته با منافسه و مناقشه هاى اغلب نقدهاى روزگار باشد. لذا به خود گفتم من اصلاً اين نقد را نمى خوانم و جواب هم نمى دهم. آنچه مزيد بر علت شد اين بود كه فرزند ارشدم (هاتف) كه دانشجوى سال سوم دانشگاه صنعتى شريف است, مقدارى از اين نقد را خواند و براى من بازگو كرد و ظن يا سوءظن من تقويت شد كه با نقدى جدلى و جنجالى مواجهم, نه علمى و خيرخواهانه. سه نكته اى كه باعث چنين برداشتى شد ـ كه بعداً به اشتباه بودن اين برداشت پى بردم ـ اينها بود. ١. ناقد در نقد بر مقاله صشك و ايمانش ترجمه اين جانب, ايراد گرفته بود كه belief بايد باور ترجمه مى شد, نه ايمان. حال آنكه بين doubt (شك) و ايمان (belief) تقابل است, اما بين شك و باور نيست. يا اگر هم باشد, به وضوح و صراحت نيست. ديگر اينكه وقتى كسى مى گويد I believe in God يعنى من به خدا ايمان دارم و اگر كسى هم ترجمه كند من به خدا باور دارم/ خدا را باور دارم, بنده ايرادى به او نمى گيرم. يعنى هم باور درست است, هم ايمان.
٢. ناقد ايراد گرفته بود كه در برابر implication بايد گذاشت لازمه, يا معناى ضمنى و اينكه مترجم (يعنى بنده) گذاشته است فحوا, درست نيست. و من پيش خود انديشيدم كه ناقد از آن زبان دانانى است كه براى هر لغت انگليسى يك يا چند معادل فارسى به صورت كليشه اى قائل است و اهل استنباط و اجتهاد و داراى قوّه تصرف نيست.
٣. سومين چيزى كه به من نشان داد كه چه بسا با نقدى كم عمق مواجه هستم, اين بود كه ايشان گفته بود theologian را نبايد به متكلم ترجمه كرد, بلكه معادلش عالم الهيات است.
وقتى اين سه نمونه را برايم نقل كردند, با توجه به اينكه پيشنهاد سازنده ام را رد كرده بودند, ديگر مطمئن شدم كه با نقدى جدى و جنجالى و بى محتوا رو به رو هستم.
لذا بيش از يك ماه گذشت كه آن نقد را نخوانده بودم, تا اينكه نامه اى از قم, از يكى از دوستان فاضلم به نام آقاى محمد محمد رضايى رسيد كه بين ما سابقه مودّتى بود و مطمئن بودم كه اهل فضل و فرهنگ است. ايشان با لحنى بس مؤدّبانه پاسخ چند فقره از ايرادات و انتقادات ناقد را داده بود.
دو هفته پيش, فرا رسيدن عيد ميلاد حضرت مولى الموحدين على بن ابى طالب(ع) را غنيمت شمردم و تلفنى براى تبريك به جناب مهدوى راد زدم و گفتم كه چنين پاسخى از جناب محمد رضايى رسيده است, كه اگر مقدمه اى در بعضى پاسخگوييهاى من به آن افزوده شود, در واقع كلاً پاسخ من به نقد جناب ملكيان خواهد بود. ايشان با سماحت و مهربانى معهود, فرمودند: بسيار خوب, مطلبتان را هرچه زودتر براى چاپ بفرستيد.
ضرورت نگارش پاسخ كوتاه, بر آنم داشت كه بالاخره نظرى به نقد مندرج در آينه پژوهش بيندازم و به ظن يا سوء ظن پيشين اكتفا نكنم. شروع كردم به خواندن نقد. از اينكه اين نقد بسيار دقيق و موشكافانه و با رعايت ادب نفس و درس نگاشته شده بود, ابتدا حيرت, سپس حظ كردم و همه آن را با دقت و علاقه زايدالوصفى خواندم. از اينكه در ترجمه آن دو مقاله مورد نقد كراراً مرتكب سهو و اشتباه و بدخوانى و بدفهمى شده ام, تعجب كردم. اما تنها واكنشى كه در دلم بيدار نشد, واكنش بد و نابجا و نفسانى و خودخواهانه بود. ديدم از فى المثل پنجاه نكته بيش از سى نكته اش دقيق و درست است. يعنى اغلب انتقادات ناقد فرزانه وارد است. آرزو كردم كه كاش اين نقد علمى طراز اول را بر ترجمه هاى جدى و سختكوشانه ام (از جمله ترجمه قرآن كريم, درد جاودانگى, عرفان و فلسفه, انديشه سياسى در اسلام معاصر, و از بنتام تا راسل (جلدى از تاريخ فلسفه كاپلستون) نوشته بودند, نه مقاله اى كه به قول مرحوم علامه قزوينى قليل الجدوى است. حال پس از طى اين مقدمات, اندكى هم به بحث ماهوى مى پردازم.
نقد آقاى ملكيان مفصل است در دوازده صفحه. و كل آن را مى توان به چهار بخش تقسيم كرد.
١. مواردى كه نقد ايشان وارد نيست. يعنى حق با مترجم است و هيچ اشتباهى رخ نداده است. از اين دست سه نمونه را قبلاً نقل كرديم و اهل فن مى دانند كه آن سه مورد بى اشكال و بلكه بر پيشنهادهاى ناقد مرجّح است. اين موارد منحصر به اين سه مثال نيست. بعضى موارد ديگر را هم ذيلاً نقل مى كنيم.
٤) در فقره هفتم آورده اند كه (اصل روشمندانه) درست نيست و (اصل روش شناختى) درست است. حال آنكه به نظر من اگر بنويسيم آزمونهاى روانشناسانه, بررسيهاى جامعه شناسانه, تحقيقات مردم شناسانه (و نظاير آنها در برابر logical ـ انگليسى) طبيعى تر و قديمى تر و بى اشكال تر است تا آزمونهاى روان شناختى, بررسيهاى جامعه شناختى, تحقيقات مردم شناختى. اين ـ شناختى از تنگناى قافيه ساخته شده است و هنوز همه اهل زبان (فارسى زبانان) آن را نپذيرفته اند. جالب اين است كه ناقد محترم در توضيح ذيل اين كلمه و دنباله ايراد خود نوشته اند: (اصل روشمندانه چگونه چيزى است؟) پاسخ ما اين است كه روشمند/ روشمندانه لااقل اصيل تر و مأنوس تر است, و بايد پرسيد اصل روش شناختى چگونه چيزى است؟
٥) در فقره دهم ايراد گرفته اند كه مترجم در برابر well-known, معادلِ (حكيمانه) را آورده است و در توضيح افزوده اند: well-known به معناى حكيمانه نيامده است. در اينكه well-known هرگز به معناى حكيمانه نيست, بدون ادنى بحث و تأمل با ايشان موافقم ولى از آنجا كه از اين بى حكمتى احتمالى خود به شدت حيرت كرده بودم, پيش خود گفتم خوب است به اصل متن رجوع كنم. و حال از دو بيرون نيست: يا سهو از من است يا از ناقد. شق سوم يعنى اينكه بنده عالماً و عامداً well-known را به حكيمانه ترجمه كرده باشم, بسيار بعيد است. بارى به اصل مقاله رجوع كردم و ديدم كه حكيمانه, در اصل سخن حكيمانه است و در برابر formulla گذاشته شده (و مراد از آن (مى انديشم پس هستم) است). حاصل آنكه حكيمانه, سخن حكيمانه است و چون زمينه بحث اقتضا مى كرده, در برابر فرمول معروف دكارت گذاشته شده است. و ربطى به well-known ندارد.
٦) ناقد محترم در فقره چهاردهم از نقد خود اين عبارت انگليسى را آورده اند:
believing steadfastly what you know isn't true
بعد ترجمه مرا آورده اند:
(اعتقاد صلب و ثابت به هرچه انسان مى داند, درست نيست) (ص١٠٧) و برآنند كه ترجمه درست اين عبارت از اين قرار است:
(اعتقاد راسخ به آنچه كه مى دانيد كه درست نيست.) (ص١٦١) بعد در توضيح و توجيه قرائت و ترجمه خود آورده اند: (اگر مقصود نويسنده آن مى بود كه مترجم محترم آورده است, مى بايست به جاى واژه true, از واژه right (در برابر wrong) استفاده مى كرد, چرا كه true هيچ گاه وصف و محمول يك عمل (مانند اعتقاد ورزيدن) واقع نمى شود…) (ص١٦١ـ١٦٢نقد).
اين حكم جناب ناقد به كلى بى پايه است. اگر شك دارند از استادان انگليسى دان بپرسند و ضمناً ترجمه مرا از همين جمله با ترجمه خودشان به همان استادان نشان بدهند تا معلوم شود اشتباه از كيست. براى روشنگرى اين مسأله, بدون نياز به نقل جملات انگليسى فقط با توجه به معنى, دنباله جمله خود را مى آورم, تا معلوم شود كه زمينه يا بافت سخن, درستى ترجمه مرا نشان مى دهد:
(اعتقاد صلب و ثابت به هرچه انسان مى داند, درست نيست; بلكه بايد اشتمال بر شك نيز داشته باشد). [و اگر ترجمه ناقد را در اين متن جانشين كنيم, اصلاً صدر و ذيل جمله درست نمى شود, بلكه حتى جمله درست دستورى پديد نمى آيد. زيرا (درست نيست) خبر است] بعضى از فيلسوفان متدين در سنت جديد اگزيستانسياليسم, نظير كى يركگور, اونامونو, گابريل مارسل, تأكيد ورزيده اند كه ايمان نلرزيده از شك, به هيچ وجه نمى تواند ايمان اصيل و موثق باشد, بلكه يك تصديق كوركورانه و فاقد محتواى عقلى و تصميم اخلاقى, بيش نيست) (ص١٠٧ كتاب). اميدوارم ناقد دقيق النظر با تأمل ثانوى و توجه به اين توضيحات به اشتباه بودن اين فقره از نقد خود پى ببرند. اگر پس از اين توضيح و تأمل ثانوى باز هم نپذيرند, بنده پيشنهاد مى كنم به استادان صاحبنظر مراجعه شود.
٧) در فقره ٨٣ نقد, اين عبارت انگليسى را آورده اند:
The great ages of faith in Western religion
سپس ترجمه مرا نقل كرده اند: (بزرگترين ادوار ايمان در تاريخ اديان غربى) و در توضيح گفته اند in حرف اضافه faith است. لذا ترجمه پيشنهادى ايشان چنين است: (اعصار بزرگ ايمان به اديان غربى).
ظاهر عبارت انگليسى كژتاب است و به هر دو ترجمه راه مى دهد. ولى دليل من بر صحت ترجمه ام اين است كه نه مسيحيان و غربيان به دين يا اديان خود ايمان دارند, و نه ما مسلمانها به اسلام. ما و آنها به آنچه موضوع و متعلق اين اديان است (خداوند, قيامت, كتب آسمانى, فرشتگان, جاودانگى و غيره) ايمان داريم نه به خود اديان كه ظرف اين موضوعات است. بنده به ضرس قاطع بر آنم كه ترجمه ام درست است و البته كلمه تاريخ را از پيش خود براى فارسى تر شدن جمله آورده ام كه فرقى در بحث ما ايجاد نمى كند. ايشان مى توانند اين مورد را هم از استادان صاحبنظر انگليسى دان استفسار كنند [جاى اصلى اين عبارت در متن اصلى دايرةالمعارف دين در جلد يازدهم, صفحه ٣٠٣].
٢) فقره يا فقرات ديگرى از ايرادات ايشان سليقه اى است. فقط يك مورد از اينها را نقل مى كنم (كه در نقد فقره هفتاد و دوم است).
Persons who meet and acknowledge each other as such
ترجمه مترجم: انسانها كه با همديگر رو به رو مى شوند و به وجود همديگر اذعان دارند.
ترجمه ناقد: انسانهايى كه با يكديگر رو به رو مى شوند و همديگر را به عنوان انسان مى شناسند.
ترجمه ناقد قدرى تفسيرآميز است. زيرا (به عنوان انسان) در متن انگليسى نيامده است. as such يعنى اين چنين, همانطور كه هست/هستند و نظاير اين. در هر حال فقرات نقد سليقه اى در حدود ١٠ـ ١٥ مورد است.
٣) فقراتى هست كه در ترجمه بنده سهوالقلم و افتادگى رخ داده و ٤ـ ٥ مورد است, و همه را منصفانه مى پذيرم و از ناقد دقيق النظر سپاسگزارم.
٤) فقراتى هست كه ترجمه بنده كمابيش يا كاملاً نادرست است. يعنى متن را بد خوانده يا بد فهميده ام و در همه اين موارد (در حدود ١٥ مورد) ترجمه پيشنهادى ايشان بهتر و درست تر و بى اشكال است.
ذيلاً پاسخ يا داوريِ آقاى محمد محمدرضايى را عيناً بدون افزود و كاست نقل مى كنم. در پايان اين بخش يعنى در همين جا سپاس قلبى خود را از زحمات بى شائبه و سختكوشى و موشكافى علمى حجةالاسلام ملكيان در نقد اين كتاب (و درواقع دو مقاله از كتاب) عرضه مى دارم.
.*.
داورى درباره يك نقد
احب اخوانى من اهدى اليّ عيوبى
در شماره ٤٤ مجله آينه پژوهش جناب آقاى مصطفى ملكيان مقالات (شك و ايمان) و (فلسفه و دين) ترجمه جناب آقاى خرمشاهى را از كتاب (فرهنگ و دين) برگزيده مقالات دائرةالمعارف دين ويراسته ميرچا الياده, ترجمه از: هيئت مترجمان, زير نظر بهاءالدين خرمشاهى, از انتشارات طرح نو چاپ اول ١٣٧٤ تحت عنوان (به كجا چنين شتابان؟) نظرى به ترجمه بخشى از دائرةالمعارف دين ميرچا الياده, نقد و بررسى كرده اند.
اينجانب هنگام مطالعه پاره اى از اشكالات را در نقد ايشان يافتم كه ذكر آنها براى نقادى هاى بعدى ايشان لازم و ضرورى است. و شايسته ذكر است كه در هر صورت هر دو اين بزرگواران بسيار مورد احترامم مى باشند و امّا اشكالات
١. religious people deprecate doubt
الف. ترجمه جناب آقاى خرمشاهى از اين پس ترجمه: متدينان شك را تحقير مى كنند (ص١٠٥ س٥)
ب. پيشنهاد جناب آقاى ملكيان از اين پس پيشنهاد: متدينان شك را بد مى دانند
توضيح جناب آقاى ملكيان از اين پس توضيح: deprecate با depreciate (= تحقير كردن) اشتباه شده است نقد ناقد از اين پس ناقد: همانطور كه ملاحظه مى فرماييد جناب آقاى خرمشاهى در برابر واژه شdeprecateص معناى (تحقير مى كنند) را برگزيده اند كه جناب آقاى ملكيان آن معنا را اشتباه دانسته و در برابر آن معناى (بد مى دانند) را انتخاب كرده اند.
لازم به ذكر است كه همين واژه deprecate به معناى تحقير كردن آمده است و ترجمه جناب آقاى خرمشاهى صحيح مى باشد براى نمونه به فرهنگهاى ذيل مراجعه كنيد ١. فرهنگ و بستر make little of و to play down: deprecate همانطور كه ملاحظه مى فرماييد هر دو اين واژه ها به معناى تحقير كردن و كوچك نمودن مى باشد
٢. فرهنگ المورد (قاموس انگليزى ـ عربى) (١) يستنكر (٢) ينتقص (من قدرشئ): deprecate
و باز همانطور كه ملاحظه مى فرماييد ينتقص (من قدرشئ) به معناى تحقير كردن است
بنابراين از مطالب فوق نتيجه مى گيريم كه اين واژه (deprecate) به همين معنا (تحقير كردن) آمده و اشتباهى صورت نگرفته است
٢. its salutariness or its integrity
ترجمه: سلامت يا صرافت آن
پيشنهاد: سودمندى آن يا صحت آن
توضيح: نه Salutariness به معناى سلامت آمده و…
نقد: salutariness به معناى سالم و سلامت آمده است براى نمونه به فرهنگهاى ذيل مراجعه شود
salutary: healthful
١. فرهنگ و بستر. healthful به معناى سالم و تندرست
و health به معناى سلامت, تندرستى
٢. فرهنگ المورد ١. صحى ٢. مفيد: salutary
٣. فرهنگ آريانپور سلامتى بخش ـ صحى: salutary
صحى به معناى سالم است مثل ماء صحى يعنى آب سالم و بهداشتى
پسوند ness به صفات اضافه مى شود و از تركيب آنها اسم به وجود مى آيد مانند (adj) happy كه به معناى خوش و خوشبخت است و happiness به معناى خوشى و خوشبختى
از توضيح جناب آقاى ملكيان چنين برداشت مى شود كه جناب آقاى خرمشاهى اصلا اين واژه را با واژه ديگر اشتباه گرفته اند و واژه salutariness از ماده سالم و سلامت نيست. در حالى كه چنين معنايى را افاده مى كند
٣. implicate
ترجمه: فحوا و زمينه (ص١٦٠, ص٢١)
پيشنهاد: لازمه
نقد: همانطور كه ملاحظه مى فرماييد جناب آقاى ملكيان واژه implicate را به معناى لازمه دانسته اند و معناى فحوا را نادرست مى دانند در حالى كه ترجمه implicate به فحوا صحيح است.
فحوا به معانى: معناى ضمنى و مضمون, مدلول, مفاد, تفسير, و تأويل آمده است. مضمون يعنى در ميان گرفته شده و آنچه از كلام و عبارت مفهوم شد
و اما معناى implicate (لغت نامه دهخدا ـ فرهنگ معين)
فرهنگ حيم ضمناً (مفهوم): implicate
فرهنگ معاصر (باطنى) معناى ضمنى و… implication
وبستر implicate=imply
يكى از معانى imply به طور ضمنى بيان كردن است. بنابراين نتيجه مى گيريم كه جناب آقاى خرمشاهى كه در برابر implicate فحوا را قرار داده اند صحيح مى باشد.
٤. Faith also entails a metaphysical stance
ترجمه: ايمان همچنين صبغه متافيزيكى دارد (ص١٠٩ س س٥ ـ٤)
پيشنهاد: ايمان مستلزم موضعى مابعدالطبيعى هم هست.
نقد: stance به معناى وضع, موضع و حالت و… آمده است (فرهنگ لانگمن Longman و آريانپور) و entail نيز به معناى متضمن بودن, در بر داشتن, مستلزم بودن (فرهنگ وبستر webster و حيم)
اگر ما stance را به معناى وضع و حالت و entail را به معناى متضمن بودن و دربر داشتن معنا كنيم معناى عبارت انگليسى چنين مى شود: ايمان همچنين دربر دارنده يا متضمن يك وضع و حالت متافيزيكى (يا مابعد الطبيعى) است
كه در اين صورت مترادف معناى ترجمه جناب آقاى خرمشاهى مى شود كه فرموده اند: ايمان همچنين صبغه متافيزيكى دارد. و در ضمن معناى وضع و حالت در اينجا به معناى صبغه است. پس نتيجه مى گيريم كه ترجمه جناب آقاى خرمشاهى صحيح است.
٥. good theologians
ترجمه: متكلمان خوب
پيشنهاد: عالمان صاحبنظر الهيات
توضيح: good به معناى توانا, چيره دست, اهل فن, خير, كاردان و متخصص هم آمده است.
نقد: به نظر مى رسد كه ترجمه جناب آقاى خرمشاهى غلط نباشد زيرا همانطور كه good در زبان انگليسى به معناى توانا و چيره دست و اهل فن آمده است در زبان فارسى نيز خوب به معناى توانا و چيره دست مى آيد, مثلاً وقتى مى گوييم: دكتر خوب سراغ دارى يعنى دكتر توانا و چيره دست سراغ دارى يا نه و يا هنگامى كه مى گوييم مترجم خوبى است يعنى مترجم توانايى است.
پس تعبير متكلمان خوب غلط نيست.
٦. every assertion of belief that is not to be dubbed mere credulity presupposes an intellectual choies between two alternative posibilities
ترجمه: هر تصديق اعتقادى را نبايد صرفاً باورى كه مستلزم انتخاب عقلى بين دو احتمال بديل است به حساب آورد (ص١٠٩, س س١٢ـ١٠)
پيشنهاد: هر تصديق عقيده اى كه نتوان آن را زودباورى محض خواند حاكى از انتخابى عقلى بين دو احتمال بديل است.
نقد: در ترجمه پيشنهادى جناب آقاى ملكيان (نتوان) وجود دارد كه در متن انگليسى معـادل آن وجود ندارد زيرا تعبير is not to be dubbed را مى توان به دو صورت معنا كرد ١. نبايد خوانده شود ٢. قرار نيست خوانده شود. ولى به هر صورت ترجمه آن به نتوان صحيح نيست و ترجمه جناب آقاى خرمشاهى به نبايد صحيح است پس ترجمه صحيح چنين مى شود:
هر تصديق عقيده اى كه نبايد (يا قرار نيست) آن را زودباورى محض خواند…
٧. doubt is an implicate of religious faith and therefore of the religious belief that formulates that faith
ترجمه: شك لازمه ايمان دينى است و بنابراين به ايمان شكل مى دهد و آن را تدوين و تنسيق مى كند (ص١٠٧, س س١٠٢)
پيشنهاد: شك يكى از لوازم ايمان دينى و, بنابراين يكى از لوازم باور دينى اى است كه آن ايمان را تنسيق مى كند.
نقد: جناب آقاى ملكيان تعبير انگليسى an implicate of religious faith را يكى از لوازم ايمان دينى معنا كرده اند در صورتى كه اصلاً در عبارت بحث از لوازم نيست اگر implicate جمع بود لوازم معنا مى شد ترجمه همين اشتباه را در تعبير ديگر نيز مرتكب شده اند و فرموده اند يكى از لوازم باور دينى است در صورتى كه بايد لازمه ايمان دينى معنا مى شد
مولف در صدد آن نيست كه ايمان دينى لوازمى دارد كه يكى از لوازم شك است بلكه فقط در مورد شك مى گويد لازمه ايمان دينى است لذا تعبير جناب آقاى ملكيان صحيح نيست و تعبير جناب آقاى خرمشاهى بهتر است كه فرموده اند شك لازمه ايمان دينى است.
٨. it may be feigned ة to disguise a moral unwillingness to reach a decision because of the implications of making such a commitment
ترجمه: ممكن است در جهت نيل به يك تصميم, به خاطر پيامدها و تعهداتى كه به بار مى آورد, وانمود به بى ميلى اخلاقى كنند (ص١٠٦, س٨ ـ١٦)
پيشنهاد: ممكن است به آن تظاهر كنند… تا از اين راه بى ميلى اخلاقى را نسبت به نيل به تصميم كه ناشى از لوازم چنين تعهدى است پنهان دارند.
نقد: در ترجمه پيشنهادى جناب آقاى ملكيان (خود را) وجود دارد در حالى كه در متن انگليسى وجود ندارد و همچنين تعبير انگليسى because of the implications of making such a commitment به: ناشى از لوازم چنين تعهدى است, معنا شده است كه making را معنا نكرده اند
در صورتى كه جناب آقاى خرمشاهى اين قسمت را به تعهداتى كه به بار مى آورد ترجمه نموده اند كه ترجمه صحيحى است.
٩. as William James was so well aware
پيشنهاد: همانطور كه ويليم جيمز نيك آگاه بود
نقد: همانطور كه ملاحظه مى شود ايشان so را معنا نكرده اند و مى توان so را به (بسيار) معنا كرد پس تعبير صحيح چنين است همانطور كه ويليم جيمز بسيار نيك آگاه بود.
١٠. in so far as they were concerned with religion at all
پيشنهاد: آنجا كه اصلاً دلمشغولى به دين داشتند
نقد: in so far as به معناى تا آن حد و تا آن جايى كه است ترجمه اين واژه به آنجا غلط است
احتمال مى رود كه غلط مطبعى باشد (فرهنگ وبستر) in so far= to the extent or degree that
١١. invaluable as this sort of clarification has been in fostering a better understanding of what relogion is and meansة
ترجمه: اين نوع روشنگرى و تنقيح مناط با آنكه در فهم بهتر دين و دينى بسيار كارساز است…
پيشنهاد: اين گونه شرح و تفصيلها, هرچند در ايجاد فهمى بهتر از ماهيت و هدف دين ارزشمند بوده است…
نقد: جناب آقاى ملكيان عبارت in fostering a better understanding را در ايجاد فهمى بهتر معنا كرده اند يعنى fostering را به معناى ايجاد گرفته اند در حالى كه معناى آن ايجاد نيست. براى صحت مطلب به فرهنگهاى ذيل مراجعه كنيد
Foster: ١. Nuture ٢. to promote the growth or development of: encourage
١. فرهنگ وبستر
كه معانى آن عبارتست از پرورش دادن, بزرگ كردن, تشويق كردن, ترغيب كردن.
٢. فرهنگ معاصر (پرورش دادن, پروراندن, تشويق كردن, ترويج كردن…), Foster
بنابراين ترجمه تعبير Fostering به معناى ايجاد نيست و ترجمه صحيح عبارت انگليسى چنين مى شود
اين گونه شرح و تفصيلها, هرچند در پرورش فهمى بهتر از ماهيت و هدف دين بسيار ارزشمند بوده است
١٢. The two enduring forms of spiritual expression designated by the terms religion and philosophy quite obviously never confront each other as such; The enter into relations with one another only in historical and specific terms
ترجمه: معارف معنوى و ماندگارى كه تحت عنوان دينى و فلسفه از آنها نام مى بريم, با هم ربط و مواجهه اى جز در دوره هاى تاريخى خاص نداشته اند.
پيشنهاد: بديهى است كه دو صورت ماندگار بيانات معنوى كه از آنها با الفاظ دين و فلسفه نام مى بريم هرگز از اين حيث كه دين و فلسفه اند در برابر يكديگر قرار نمى گيرند بلكه فقط در دوره هاى تاريخى خاصى با يكديگر ربط و نسبت مى يابند.
نقد: quite obviously را جناب آقاى ملكيان بديهى است معنا كرده اند كه quite را ترجمه نكرده اند و حال آنكه ترجمه صحيح آن كاملاً بديهى است, مى شود.
و همچنين spiritual expression را بيانات معنوى ترجمه كرده اند در صورتى كه expression مفرد است و به صورت جمع نيامده است, كه ترجمه صحيح آن بيان معنوى مى شوند. چون شايد غرض مولف آن باشد كه فلسفه و دين دو صورت ماندگار از يك بيان معنوى است كه آن بيان معنوى يك حقيقت است نه بيانات معنوى كه احتمال مى رود كه از دو حقيقت باشد.
و نيز ايشان تعبير انگليسى the two enduring forms را (دو صورت ماندگار) معنا كرده اند يعنى enduring را به ماندگار معنا كرده اند و در جاى ديگر A classic series illusterations را (به يك سلسله مثالهاى ماندگارى كه) معنا كرده اند كه در اينجا classic را به ماندگار و بنا به قول ايشان خواننده فارسى در اين موارد خيال مى كند مولف محترم براى هر دو جا endurig را به كار برده است و چون تعابير متعدد است بايد اين تعدد در لفظ در معنا نيز سرايت مى كرد و حال آنكه ايشان اين نكته را رعايت نكرده اند. اين بود پاره اى از اشكالات جناب آقاى ملكيان كه بدواً به نظر مى رسيد, ممكن است كسان ديگرى, اشكالات ديگرى بر نقد ايشان بيابند.
در پايان يك بار ديگر يادآورى مى نمايم كه همچنان علاقمند و دوستدار آن عزيزان بوده و هستم و از خداوند براى هر دو آنان سلامتى و طول عمر خواهانم تا جامعه فرهنگى كشور از آثار آنان هرچه بيشتر بهره مند گردد.
محمد محمد رضايى

*توضيح:

درباره پاسخ دانشور ارجمند جناب خرمشاهى توضيحاتى ضرورى است:
١. اوّلين پيام ايشان را دقيقاً روز ٢/٢/٧٦ (روز عيد غدير) دريافتيم و البته نه بوسيله حضرت اسفنديارى.
٢. نقد دانشمند ارجمند و ژرف انديش حضرت ملكيان ابتدا به كل كتاب بود و از هر مقاله سه, بند آغاز, وسط, پايان, امّا بعد اللتيا و التى چنان شد كه خوانندگان ديده اند.
٣. در پاسخى كه بدان اشاره شده است به حضرت خرمشاهى يادآورى كرده بودم كه, بنده را نمّامان و پرونده سازان و… مشغول نداشته اند و از آنان در اين ماجرا خبرى نيست و اگر باشد تأثيرى ندارد. پيامها همه از دوستان ايشان بود به مجلّه و حضرت ملكيان و آن تعبيرات نيز….
٤. نقد ضميمه نوشتار حضرت استاد خرمشاهى را, هيئت تحريريه مجله شايسته چاپ ندانست بنا به درخواست وى آورديم. آينه پژوهش