آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - دشوارى هاى تحقيقات ادبى در ايران
دشوارى هاى تحقيقات ادبى در ايران
بنا بر آمارهاى منتشر شده از سوى مراكز علمى و پژوهشى ايران, درصد محققان و پژوهندگان ايران نسبت به ساير كشورهاى جهان سوم ميزان كمترى را شامل مى شود. اين كه چه دشوارى هايى وجود دارد كه تحصيلكردگان ايرانى پس از فراغت از تحصيل اغلب تحقيق را رها مى كنند, وقت ديگر و حوصله بيش ترى مى طلبد كه از گنجايش اين گفتار خارج است. هرچند در چند قسمت از گزارش هاى روزنامه اطلاعات و ساير جرايد به اين مسئله پرداخته شده, اما هنوز جاى آن دارد كه اين مسئله بيش تر ريشه يابى گردد و راه هاى گشودن اين تنگناها شناخته شود.
آنچه نگارنده قصد دارد در اين گفتار به بررسى آن بپردازد, طرح دشوارى هايى است كه بر سر راه محققان با تأكيد بر محققان ادبى در ايران وجود دارد.
با تمام تمهيداتى كه وجود دارد, يك محقق مشكلات راه را تحمل مى كند و سرحال و قبراق وارد گود تحقيق مى شود, نخست و در مراحل ابتدايى كار و تا چند سالى آن چه ذهن او را به خود مشغول مى دارد و گاه باعث سرخوردگى و دل سردى اش مى شود, چند چيز است:
١) گرانى لوازم التحرير, كاغذ, فيش هاى تحقيقى, پوشه, كمد بايگانى و امثال آن است كه گاه به قيمت انصراف از اين كار مى انجامد.
٢) كتابخانه هاى شهرستان ها با كمبود شديد كتاب به ويژه كتاب هاى روز آمد روبه رو هستند. سال هاست به غير از چند كتابخانه مهم ايران همچون: آستان قدس رضوى, ملى تهران, آيت الله مرعشى, دانشگاه تهران, وزيرى يزد و چند كتابخانه انگشت شمار ديگر ايران, اكثر كتابخانه ها منابع بيست, سى سال پيش را در دسترس پژوهندگان مى گذارند و چنان كه در مقاله (مرجع نگارى و دشوارى هاى آن در ايران) مندرج در ادبستان شماره١٦ نيز اشاره شد, بنا به دلايل عديده اى, كتاب هاى مرجع در ايران هم كم چاپ مى شود و هم بسيارى از كتابخانه ها آنها را در اختيار ندارند. آمار كتاب هاى خريدارى شده كتابخانه ها در سال حداكثر به هزار جلد هم نمى رسد, برخى كتابخانه ها تنها تغييرى كه در آمارشان صورت مى گيرد به واسطه پاره يا مفقود شدن كتاب هايشان است. بودجه در نظر گرفته شده براى كتابخانه هاى عمومى زير پوشش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بسيار كم است و اين مقدار نيز تكافوى رشد سريع جمعيت را نمى كند. بگذريم از اين كه تعداد كتابخانه هاى ايران و تعداد صندلى و ميز و كتابشان اصولاً با ميزان جمعيت, حتى در كم ترين مقياس جهانى كه هر ساله از سوى (ايفلا) اعلام مى شود پايين تر است.
٣) بنا به دلايل اقتصادى ـ اجتماعى و تورّمى كه همه ما شاهد آن هستيم بهاى كتاب نيز پا به پاى ديگر اقلام بازار سير صعودى يافته است. كتاب از برگى يك ريال در سال ٦١ـ٦٢ به برگى ٥٠ تا ٦٠ ريال در سال ٧٤ـ ٧٥ رسيده است و دانشجو يا محققى كه با درآمد اندك سعى مى كند حداقل خرج خانه و خانواده خود را تأمين كند, به خريد كتابى كه در سال ٦٢ به بهاى ٦٠ تومان چاپ مى شد و در سال ٧٠ـ٦٩ به بهاى ٣٠٠٠ تومان رسيده است, قادر نيست. برخى بنا بر ارزش آزاد ارزهاى خارجى در برابر پول ايران, كتاب هاى ايران را ارزان تر از كشورهاى ديگر مى دانند, حتى بر فرض پذيرش اين گفته, باز هم كتاب براى گروه محقق و پژوهنده اجتماع ايران گران است. در صحبت هاى تنى چند از مسئولان شنيده شد كه مى گفتند: (كاغذ كتاب هم مى بايست جزء اقلام ضرورى جامعه مثل گندم قرار گيرد و بدان يارانه تعلق گيرد.)
٤) آسان ترين راه بهره ورى از كتاب هاى پايه و مرجع در ايران براى محققى كه در مورد موضوع مشخصى تحقيق مى كند, تصوير گرفتن از صفحات مشخص كتاب است كه اين كار كمك به پژوهنده اى است كه توانايى خريد كتاب هاى گران را ندارد, امّا در عمل ديده مى شود كه گاه تصوير گرفتن از بيست يا سى صفحه يك كتاب از اصل بهاى آن كتاب گران تر مى شود و چون آن كتاب در بازار هم وجود ندارد, پژوهنده به ناچار بايد اين هزينه سنگين را تقبل كند. از آن گذشته كتابخانه هاى ايران اعم از عمومى, تخصصى و يا دانشگاهى دستگاه تكثير ندارند و اگر داشته باشند, نرخ آن با بيرون تفاوتى ندارد, مسئولان اين گونه كتابخانه ها مى گويند: (بايد كاغذ, پودر و محلول دستگاه را از بازار آزاد تهيه كنيم و از اين رو بهاى تمام شده آن هم برابر با بازار آزاد مى شود.)
دومين مسئله اى كه پژوهندگان در مراحل بعدى كار با آن روبه رو خواهند شد و اگر درست تر بگوييم احساس خواهند كرد, دشوارى هاى اعلام نشده و يا اصطلاحاً پنهانى تحقيق در ايران است كه به دو شكل عمده و بارز وجود دارند:
١) كتابخانه اى
در اين شكل گاه يك اتفاق ساده و بى اهميّت باعث مى شود كه يك پژوهنده از دسترسى به كتاب و به ويژه نسخه خطى محروم بماند. كافى است مدير كتابخانه از آن محقق خوشش نيايد و با او لج كند و يا نتواند آن طور كه ذائقه مبارك ايشان اقتضا مى كند,منّتش را بكشد, آن وقت كلاه طرف پس معركه است, اين جا ديگر شايستگى ملاك كار نيست, بل تملق, چاپلوسى و… ملاك حقانيّت مى شود, و يا در نظر فلان مدير كتابخانه است كه فلانى چون مويش سپيد است و چند سال زودتر به دنيا آمده از يك محقق جوان و كاركرده و كاركشته بهتر مى تواند در مورد فلان نسخه تحقيق كند, سعى مى كند با آسان ترين راه وسايلى را فراهم كند كه آن شخص زودتر به فيلم يا نسخه عكسى آن كتاب دست پيدا كند و به انحاء مختلف در برابر آن محقق جوان و بخت برگشته اشكال تراشى مى كند و دلايلى به اصطلاح موجّه مى آورد.
گونه ديگر مشكل كتابخانه اى باز هم در بخش نسخه هاى خطى, نمود بيش ترى دارد, پنهان كردن و فهرست نكردن نسخه هاى خوب و منحصر به فرد برخى كتابخانه هاست. شخص فاضلى كه در كار تهيه و فهرست نسخه هاى خطى فلان كتابخانه بوده, چون ديده فلان نسخه, نسخه خوبى است از معرفى آن در فهرست مذكور سرباز زده است, به اميد آن كه روزى خود بر روى آن نسخه كار كند (البته اگر زنده بماند)!
٢) غير كتابخانه اى
در اين حالت به دو طريق سعى مى شود, رقيبان را از ميدان به در كنند:
الف) برخى كتاب سازان و نويسندگان در اثناى مصاحبه هاى خود و يا در انتهاى كتاب هايى كه چاپ مى كنند كه به زودى به قلم ايشان منتشر خواهد شد و پيشاپيش مژده چاپ آن را به دوستداران كتاب مى دهند. ظاهراً كار خوب و پسنديده اى است و از دوباره كارى ها جلوگيرى مى كند و از طرف ديگر محققان با برخورد به اين گونه اطلاعيه ها از كار هم باخبر مى شوند و سعى مى كنند دنبال موضوعات ناب و دست نخورده بروند, امّا در باطن چنين نيست و نوعى ترفند به حساب مى آيد كه تنها هدف, از ميدان به در كردن و قبضه كردن كارهاست. محققان تازه كار فريب اين ترفندها را خورده و كارى را كه چندين سال است بر روى آن زحمت كشيده اند و آن را تا مراحل چاپ رسانده اند, از ترس اين كه اگر فردا كار اين آقا چاپ شود, كارشان روى دستشان مى ماند و ديگر خريدارى ندارد و بر آنان برچسب مقلّد و دزد خواهند زد, يكباره به نابودى فيش هاى خود مى پردازند; مثلاً سال ٦٥ نويسنده اى اعلام كرده بود كه به زودى كتاب شناسى نيما توسط ايشان چاپ خواهد شد. كسى كه الان كتاب شناسى نيما را چاپ كرده است (در نيمه اول سال ٧٠ توزيع شد) در آن سال با خواندن اين خبر به معدوم كردن فيش هايش پرداخت و وقتى پس از گذشت دو سال ديد از اين كتاب موعود خبرى نيست, از نو دست به كار تهيه و تدوين كتاب شناسى نيما شد.
ب) شايعه پراكنى, جوسازى, زير پا خالى كردن و غيره
در اين گونه موارد شگرد ديگرى به كار مى رود كه گفتنى است; مدّعيان تا باخبر مى شوند كه يك نفر در مورد موضوعى مهم و خوب تحقيق مى كند, از طريق جوسازى سعى مى كنند با خرد كردن روحيه و شخصيت وى او را از اين كار باز دارند, در محافل و مجالس كه مى نشينند عنوان مى كنند: (من ١٥سال است بر روى فلان موضوع كار مى كنم, آن وقت آن آقا آمده كار مرا دزديده!) و هنگامى كه پرسيده مى شود: (يعنى نتيجه تحقيق و ماحصل كارتان را برده و از رويش كپى يا رونويسى كرده است). پاسخ مى دهند: (نه, اين موضوع كار من بوده و او با آگاهى از اين كار, زودتر دست به كار تحقيق بر روى موضوع مورد دلخواه من شده است و آن را به دست چاپ سپرده است).
اينها اگر همانند گروه نخست در مصاحبه و يا جايى اعلام كرده بودند, شايد حرفشان پذيرفتنى بود (در حالى كه مرزهاى علم و دانش و تحقيق بى كران است و هر ذى شعورى حق انتخاب و پژوهش و بررسى, پيرامون موضوع هاى مورد علاقه خود دارد, حتى ديده مى شود, با اين كه در بازار كتاب حداقل صد نوع ديوان حافظ چه به صورت تصحيح و مقابله و شرح و غيره و چه بدون آن وجود دارد, باز در خبرها آمده است كه فلان شخص بر اساس سى وسه نسخه خطى قصد چاپ ديوان حافظ را دارد يا مثلاً آقاى دكتر شريعت در كار چاپ شرح حافظ ده جلدى خود است و الخ).
اما گروه مورد نظر ما در جايى چنين مطلبى را نگفته اند و بيهوده فريادشان بلند است. آنان مى پندارند فلان موضوع فقط به مالكيّت ايشان در آمده و احدى حق ندارد در مورد آن تحقيق كند. اين كار مانند اين است كه كسى بگويد: اى اهالى شهر من قصد دارم در يكى از روزهايى كه گذرم به فلان خيابان افتاد به طرف چپ بپيچم, پس تا آن موقع كسى حق تردد در آن منطقه را ندارد!
ج) نوعاً از سوى برخى محققان مسّن و نويسنده اجتماع و به اصطلاح خودشان (دود چراغ خورده) به محققان جوان بى اعتنايى مى شود, آنان سعى مى كنند با برشمردن دشوارى هاى كار, محقق جوان را دل سرد نموده و حق انتخاب موضوع را از او سلب نمايند و گاه ديده شده كه با اطلاع از موضوع طرفِ جوان, نخست او را از اين كار منصرف كرده و بعداً خود دست به كار تهيه و تدوين آن موضوع ناب مى شوند.
آنان نه تنها به آثار چاپ شده گروه هاى سنى پايين تر از خود (حتى اگر پنجاه ساله هم باشد) توجهى ندارند و آنها را نمى خوانند, بلكه اين جا و آن جا بيان مى دارند: (اينان محققان يك شبه اند, ما اين موها را كه توى آسياب سفيد نكرده ايم, سال ها دود چراغ خورده ايم, تا به اين جا رسيده ايم.) اينان توقع دارند, هم چنان مردم كتاب هايشان را با حرص و ولع بخرند و بخوانند, در حالى كه كتابى كه آن شخص, به اصطلاح تصحيح يا تنقيح كرده, جز دادن نسخه عكسى و مغلوط فلان كتاب به حروف چينى قديمى كه از حسن اتفاق خط شكسته يا نستعليق را مى تواند بخواند. كار ديگرى نكرده اند و ناشران نيز با بها دادن به پيشوند نام ايشان كه دكتر است يا سنى از او گذشته و موهايش سپيد شده است, كتابش را چاپ كرده و به بازار كتاب مى فرستند.
اينان در دادن اطلاعات و آگاهى امساك مى ورزند و سعى مى كنند شگردهاى!! كار تحقيق را مخفى دارند, چرا كه مى پندارند, خداى نكرده يك وقت نانشان آجر و دكانشان تخته مى شود.
حتى گاه ديده شده, اين دود چراغ خورده ها, موضوعات كار خود را ريز كرده و به دانشجويان خود مى دهند, آن گاه پس از پايان ترم با يك دور مرور بر آن نوشته ها, در قالب يك نثر واحد, كتابى را به نام خود چاپ كرده و روانه بازار مى سازند.
آيا با اين تفاصيل و دشوارى هاى گفته شده, برخى از محققان (درصد ديگرى از آن درصد ناچيز) حق ندارند كه پيمودن چنين راه دشوارى را رها كنند؟
حسين مسرّت