آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - روش محقق اردبيلى در زبــدةالبيــان - مختارى على
روش محقق اردبيلى در زبــدةالبيــان
مختارى على
قرآن كريم, نور الهى است كه فرود آمد تا فكر و فرهنگ زمينيان را آسمانى كند, و فرقان, اساس قانون و قانون اساسى ماست.
فرزانگان مسلمان, پروانگان اين كتاب منيرند و هر كدام مجذوب جلوه اى از محاسن احسن الحديث و مشغول تبيين و تفسير پرتوى از آن. برخى به بيان مفردات و واژه هاى غريب قرآن همت گماشتند و بعضى وجوه اعراب و يا اعجازش را روشن ساختند. گروهى به قرائتها و تجويد و علوم قرآنى پرداختند و جمعى دلداده مواعظ و اندرزهايش شدند و برخى راهيان قلّه معارف آن شدند. در اين ميان رايت آيات الاحكام به دست فقها ـ رحمهم الله ـ برافراشته شد. اهميّت اين بخش بر آگاهان پوشيده نيست; زيرا شناختن حلال و حرام, سنگ زيربناى سلوك سالكان است و سرلوحه دستورالعمل. محقق اردبيلى در اين باره گويد: (… مع اهتمام الشارع ببيان أحكام الشرع حتّى مستحبّات…) (زبده, ص٦٥).
اخيراً تفسير موضوعى رايج و به سود و ثمراتش توجه شده است, ولى مدال پيشگاهى و رداى پيشكسوتى اين رشته, از آنِ شيعه است و با آنكه بيش از صد و هفتاد اثر در اين باب شناسايى شده١, هنوز اين وادى تشنه تحقيق است.
از معتبرترين كتابهاى اهل سنّت در اين موضوع, احكام القرآن ابوبكر احمد بن على رازى جصّاص حنفى (م٣٧٠ق) است. و گسترده ترين اثر از شيعه, مسالك الأفهام فى تفسير آيات الأحكام از علاّمه شيخ محمّد, مشهور به فاضل جواد و فاضل مقداد كاظمى, است.٢ ولى زبدةالبيان فى أحكام القرآن, تأليف مرحوم محقق اردبيلى (م٩٩٣) از نظر اتقان, ايجاز, اعتبار و اشتهار گوى سبقت از سابق و لاحق ربوده و به عنوان بهترين متن درسى در حوزه هاى علميه شناخته شده است.
عالم و كتابشناس بزرگ, مرحوم آيت اللّه العظمى نجفى مرعشى, مى نويسد: (…كتاب زبدةالبيان فى براهين احكام القرآن وتفسير آيات احكام القرآن… وكتابه من أشهر ما صُنِّف فى الباب).٣ و فقيه بزرگوار سيّد محمد هادى ميرلوحى, در إعلام الأحبّاء فى حرمة الغناء فى القرآن والدعاء ذيل حديث ٢٩ـ٣٠ زبدةالبيان را محور مباحث قرار مى دهد.
برجستگى اين تأليف, از رواج و رونق هميشگى اش پيداست, چنانكه تا كنون ١٥٧ نسخه خطيّ اين كتاب, شناسايى شده و دوازده نفر از اعلام بر آن حاشيه نوشته اند و شش بار به فارسى ترجمه و يا تلخيص شده و سه بار, به غير از چاپ كنگره, منتشر شده است,٤ و هيچكدام از آيات الأحكامهاى شيعه چنين امتيازاتى را ندارد.
تاريخ تأليف
مرحوم اردبيلى تاريخ تأليف مجمع الفائدة والبرهان و حاشيه شرح تجريد قوشچى را ذكر نموده, ولى تاريخ زبدةالبيان را ثبت نكرده است. لذا تاريخ دقيق آن معلوم نيست و از اينكه در زبدة به چند تأليف ديگرش حواله داده, شايد به دست آيد اين كتاب را پس از آنها و در اواخر عمر شريفشان نوشته اند. همچنين در زبدة به تأليف يك كتاب وعده مى دهد, ولى از تحقّق آن وعده خبرى نيست, و در پايان كتاب الطهارة, اقرار به حقايقى درباره تشيّع را از زبان مخالفان نقل و اظهار مى كند: (اقرارهايى از اين دست, فراوان است. بزودى همه را يكجا جمع مى كنم إن شاءالله).٥
خلاصه عبارت: (مثله فى غير هذا المحل أيضاً منه ومن غيره أيضاً كثير كما سيظهرك لك اذا تأمّلت كلامهم, … سأجمعها إن شاءالله). ص٤٨.
نمونه اى از ارجاعات
در شرح آيه شريفه (ويسئلونك عن المحيض) (بقره/٢٢٢) مى نويسد: (ولنا فى تحقيق هذه الآيه مع الأحكام رسالة جامعة للأقوال والأبحاث وتحقيق المقال فمن أرادها فعليه بمطالعتها).(ص٣٥).
و در ذيل بحث امر به معروف: (وقالوا ـ فى قوله تعالى (وما كنّا معذّبين حتّى نبعث رسولاً)٦ ـ: دلالة على عدم كون الحسن والقبح عقليين ولا دلالة فيه, بيّنته فى الأصول من عشرة أوجه وقلت: بل فيها دلالة على كونها عقليين). (ص٣٤٨).
در بيان آيه إفك٧ درباره انفاق گويد: (ثم إنّه لايخفى أنّ مضمون الآيه نهى من اتّصف بفضل ما وسعة, عن الحلف واليمين على ترك الإحسان إلى ذوى قرابته والمساكين والمهاجرين فى سبيل الله بسبب ذنب وقع منهم وإساءة بالنسبة إليه, ولا تدلّ على أفضليّة أبى بكر من أربعة عشر وجها, على ما توهّمه الفخر الرازى فى تفسيره الكبير٨ وقد بيّنا ذلك فى رسالة على حده ونشير هنا إلى نبذٍ منه…)(ص٣٩٠).
در ادامه مى گويد: (فإن أردت تفصيل ماذكره وما ذكرناه فارجع الى تفسيره, وإلى ماذكرناه فى الرسالة) .(ص٣٩٢).
در بيع فضولى و كاشفيت و ناقليّت اجازه مى نويسد: (فالآية (نساء/٣٤) تدلّ علي… وأنّه لابدّ فى التجارة من إذن صاحب المال حين العقد فالبيع الفضولى لايكفى على تقدير كون الإذن سبباً لا كاشفاً, بل كاشفاً أيضاً وهو ظاهر, على أنّه لامعنى للكشف وهو ظاهر, وقد بيّنتُه فى تعليقات القواعد والارشاد).٩(ص٤٢٧ـ ٤٢٨).
همچنين در احكام حجر, ذيل كريمه (ضرب الله عبداً مملوكاً لايقدر على شئ),١٠ آمده است: (وقد فصّلنا المسألة فى شرح الإرشاد) (ص٤٩٢). و ذيل آيه شريفه (وابتلوا اليتامى حتّى إذا بلغوا النكاح)١١ مى گويد: (الابتلاء هو الاختبار والامتحان… وقد بيّنا فى شرح الإرشاد, كون الابتلاء قبل البلوغ أو بعده). (ص٤٧٩). همچنين مى گويد: (…فما ذُكر فى كتب الفقه مثل شرح الشرائع, محلّ تأمّل, وقد حقّقناه فى شرح الإرشاد). (ص٤٨١).
و در مبحث توابع نكاح در مقدار واجب پوشش بانوان آمده است: (… وبالجمله الحكم محلّ الاشكال وقد أوضحته فى الجمله فى محلّه من الفروع فى شرح الأرشاد فتأمّل). (ص٥٤٤).
* * *
سيد عبدالحسين خاتون آبادى ضمن نقل حوادث سال ٩٩٥ آورده است:
آيات الأحكام آخوند مولانا احمد اردبيلى را ـ كه استنساخ آن سال ٩٩٥ در نجف اشرف به پايان رسيده بود ـ ديدم. در وسط آيات الأحكام به نظر رسيد كه شرح ارشاد قبل از آن نوشته شده است و چون از آخوند, فتوا به جواز تقليد در اصول دين مشهور است و در رساله اصول دين و شرح ارشاد ـ در مبحث نماز جمعه و غيره ـ به جواز تقليد در اصول دين تصريح كرده است, ولى در چند موضع١٢ از آيات الاحكام تصريح مى نمايد: (در اصول دين تقليد جايز نيست و بايد علم يقينى تحصيل نمود), معلوم مى شود تجديد نظر نموده و تأليف آيات الأحكام, ديرتر بوده است. چون وفات آن مرحوم به دست فقير نيامد اندك نامشخص است كه بعد از آيات الأحكام, ديگر تصنيفى داشته است يا نه).١٣ دو اشتباه در تاريخ تأليف
الف: استنساخ نسخه اى از زبدة در سال ٩٨٩ منشأ شده كه برخى كتابشناسان, تاريخ تدوين زبدة را همين سال بدانند.١٤
ب: فهرست الفبايى كتابهاى خطّى كتابخانه مركزى آستان قدس, ص٢٩٥, تاريخ استنساخ نسخه اى از زبدةالبيان را ٩٦٢ ذكر كرده, كه قطعاً غلط است; زيرا اوّلاً آن كتاب, تنها فهرستى از آيه هاى قرآنى زبدةالبيان است; ثانياً طبق نظر كارشناسان, استنساخ آن مربوط به قرن يازدهم و دوازدهم هجرى است نه ٩٦٢. روش محقق در فقه القرآن
در تفسير آيات فقهى قرآن كريم دو سبك رايج است: معمولاً اهل سنت آيات فقهى را به سبك تفاسير ترتيبى از سوره بقره تا آخر قرآن بررسى كرده اند و عالمان شيعه بيشتر به سبك تفاسير موضوعى و نظير ابواب كتب فقه پيش رفته اند. ارزيابى اينكه كدام روش سودمندتر است, مجالى ديگر مى خواهد, ولى محقّق راه دوم را پيموده و از كتاب الطهارة والصلاة شروع كرده است. و چون در اين روش عملاً برخى آيه هايى كه بار فقهى هم دارند, سرشان بى كلاه مى ماند و عنوان مناسبشان در آيات الاحكامها نيامده است, محقق بهانه هايى براى بيان اين دسته آيات, به ميان آورده است. مثلاً در پايان بحث جهاد گفته است: (ولكن نتمه بآياتٍ لها فوائد كثيرة ومناسبة ما به). (ص٣١١). و در نه صفحه شش آيه را بررسى كرده است.
و احياناً به مباحثى در غير جاى معهودشان, مثلاً به بحث ارتداد در كتاب النكاح (ص٦١٥) اشاره شده است, با آنكه مرسوم است ارتداد در حدود مطرح شود. و يا احكام المساكن در كتاب الصلاة (ص١١٣) آمده و حال آنكه به باب اشياء من المباحات بهتر مى خورد. تفاوت وظيفه مؤلِّف فقه القرآن و مدرّسِ فقه
مدرّسِ فقه از مباحث بديهى مى پرهيزد, ولى مؤلّف, به تفسير هر آنچه در متن آيه آمده مى پردازد. مثلاً وجوب صوم و صلاة از ضروريّات دين است و بى نياز از بحث, ولى جزء كار مفسِّر است. و همين نكته باعث گشته تا محقق اردبيلى در آيات صوم به استنباط وجوب روزه از آيات, تصريح كند و يا ترك اين بحث را در كتاب الصلاة چنين توجيه كند: (واعلم اَنّ وجوب الصلوات ليس من الفقه فإنّه من ضروريات الدين, مع أنّ الآيات الدالة عليها فى غاية الإجمال فكان تركها أليق, ولكن ذكرنا بعض الآيات لبيان الوقت وبعض الفوائد الأخر). (ص٦٣). نياز به اين توجيه و توضيح وقتى روشن مى شود كه به صدر همين فصل توجه شود كه نوشته است: (النوع الثانى فى [١] دلائل الصلوات الخمس و [٢] أوقاتها) (ص٥٥), ولى تنها به بحث وقت پرداخته و از اتلاف وقت در ضروريات صرف نظر و صرفه جويى نكرده است.
تفاوت ديگر آنكه مدرس فقه, به بسيارى از فروع مسأله مى پردازد, ولى مؤلّف آيات الأحكام هرچند هم كه اوج بگيرد, فراتر از مدار مدلول آيه پرواز نمى كند و به آشيانه آيه فرود مى آيد, نه هر شاخه اى. محقق اردبيلى درباره فروعات مى فرمايد: (أنّ العمدة فى تفاصيل الأحكام, الأخبار والإجماع) (ص٦٧٢). وى به اين مرزبندى كاملاً توجه دارد, ولى گاهى فوايد را به قواعد اعتبارى ترجيح مى دهد. مثلاً در جمع بندى دو صفحه بحث سلام, گويد: (وبالجمله الذى يتبادر من الآيه, السلام المتعارف بين المسلمين…) (ص١٠٣). و نكات ديگر را از جهت احتياط يا اخبار مى داند. و يا در بحث صدّ و احصار از كتاب حج مى نويسد: (ثمّ إنّ الاحكام المشتركة بينهما كثيرة مذكورة فى كتب الفقهيّه وكذا المختصّة, والفرق بينهما, فلايهمُّ ذكرها فإنّه يطول, ولكن نذكر هنا مسألةً مهمّةً ممّا يعمُّ به البلوى, متداولةً بين طلبة العلم, منقولةً عن شيخهم الشهيد الثانى رحمه الله). (ص٢٥١ـ٢٥٢). و در پايان حديثى در نماز مسافر گويد: (وفيها فوائد وأحكام كثيرة لذلك نقلت فافهمها). (ص١٢٠, همچنين ر.ك: ص٦٣).
فوائد كلامى, اخلاقى, تفسيرى و تاريخى فراوانى به تناسب آيات, در زبده وجود دارد كه هر بخش جداگانه در اين مقاله تشريح مى گردد.
تفاوتى ديگر: گرچه عناوين تأليفات (آيات الاحكام) يا (أحكام القرآن) و (فقه القرآن) است, ولى منظور خصوص مباحث فقهى نيست, بلكه به تناسب, به بسيارى از مسائل اصولى هم مى پردازد كه سپس نمونه هايى ذكر مى شود, ولى در محافل درسى, علم اصول فقه جداگانه و علم فقه مستقلاً بررسى مى شود.
تفاوتى ديگر: به جهت (تسامح در ادله سنن), احاديث (من بلغ) و يا (عدم عقاب بر ترك مستحبات), معمولاً مندوبات در دروس خارج متروك مى مانند. (ر.ك: حواشى عروةالوثقى), ولى مقدس اردبيلى به بحث واجب و مستحب به يك چشم نگريسته است. و اينك نظايرى از مستحبات: از ص٨٩ ـ١٠٠ (النوع السادس فى المندوبات) وص٣٢٠, ٦١, ٦٢, ٨٩, ١٠٠, ١١٧ و ٥٤١ الى ٥٧٨ (النوع الرابع فى أشياء من توابع النكاح). شيوه محقق اردبيلى
١ـ نظم و ترتيب در مباحث آيات. محقق اردبيلى معمولاً پس از ذكر تمام يا قسمتى از آيه, اوّل لغت و اعراب, سپس معنى و اگر داراى شأن نزولى باشد, شأن نزول و فضاى نزول را تشريح مى كند. آنگاه به استنباط احكام و نقل اقوال مى پردازد و ضمن نقّادى سخنان ديگران, گاهى مسائل غيرفقهى را هم مطرح مى كند. اين نظم و ترتيب در همه جاى زبده وجود دارد و گرچه در بيشتر موارد همين شيوه هست, ولى مرزبندى نشده و مطالب مجزّا نيست. آميختگى اخلاق و احكام
٢ـ آموزش علوم تخصّصى, از جمله فقه و متون كلاسيك, هرچه خالص و مربوط به موضوع آن علم و رشته مورد نظر باشد, براى محافل درسى مناسبتر است; ولى قرآن كريم كتاب علمى نيست تا در هر فصلى تنها از علمى خالص صحبت كند. قرآن كتاب هدايت و نور است و فقه و اخلاق و عقايد را در هم مى آميز.,١٥ حتى گاهى حكمت عملى را برهان حكمت نظرى و بالعكس مى آميزد.
از آنجا كه مقدّس اردبيلى علاوه بر بحث علمى و تفسير آيات, به فكر تهذيب و تربيت جانها هم بود, در موارد زيادى مطالب اخلاقى را به ميان مى آورد. گويا بيش از آنكه در قيد تنظيم كتاب و ترتيب فصول باشد, به فكر انسان سازى است.
چنين شيوه اى را كما بيش قدما هم داشته اند. به عنوان نمونه ابوجعفر احمد بن ادريس حلى ـ رحمه الله ـ, گذشته از آنكه مستطرفات را پايانبخش سرائر قرار داده, استطراداً در متن كتاب نكات اخلاقى هم دارد.
پايبند بودن به نصّ و برهان
٣ـ فقهاى شيعه از قياس و استحسان و خودرأيى دورى مى كنند و مقدس اردبيلى بر اين موضع پافشارى دارد و بر اقتصار بر نصوص و تبعيّت از براهين عقلى اصرار مى ورزد. اينك اشاراتى بدين نكته:
در اينكه (جهت) معيار قبله نيست, مى گويد: (وقد ذُكر تعاريف كثيره لها [جهت] وكاد أن لايكون واحد منها سالماً مع انّه لا اعتداد بتحقيقها إذ الواجب استعمال العلامات فقط وليست الجهة واقعة فى النص بحيث ما لم تتحقق لم يجز لنا التوجه الى القبله وهو أمر ظاهر).(ص٦٤ و٦٥).
در پاسخ به زمخشرى كه در كشّاف مى گويد: قياس اقتضا دارد جواز صلوات بر غير پيامبر(ص) را ولى علما تفصيل داده اند و گفته اند (صلوات بر اهل البيت(ع) بتنهايى مكروه است), مى نگارد: (ولايخفى ما فيه فإنّ ما ذكره [جواز صلوات بر غير پيامبر(ص)] برهان لاقياس وأنّ البرهان من العقل والنقل كتاباً وسنةً كما نقله… مع أنّه لامعنى للحكم بكراهة ما ثبت بالبرهان العقلى والنقلي, كتاباً وسنةً من الترغيب والتحريص بالأمر به فهو مقتضى البرهان… وبالجملة لاينبغى منع مايقتضى العقل والنقل جوازه). (ص٨٧).
و در شرح آيه (اُدع الى سبيل ربك بالحكمة والموعظةالحسنه)١٦ مى فرمايد: (وفى هذه الاية إشارة إلي… واشارة الى قانون الميزان الثلاثة الأقسام [كذا] المقبولة من البرهان والخطاب والقياس الجدلى). (ص٣٤٨).
نمونه اى ديگر از عقلگرايى اين است كه در كتاب الأمر بالمعروف مى گويد: (…والأولى منه [اى من البحث عن الوجوب عينيّاً أو كفائيّاً] كون البحث عن كونه عقليّاً أو نقليّاً, والظاهر أنّه كفائيّ وكون الغرض هو الردّ عن القبيح والبعث على الطاعة ليرتفع القبيح, ويقع المأمور به والحسن, ولا دليل فى العقل يدلّ على الوجوب مطلقاً). (ص٣٢١).
و در نكاح موقت گويد: (إن الجواز كان يقيناً بالكتاب والسنّة وإجماع الأمّة, ولا يزول إلا بيقين مثله عقلاً ونقلاً من العامّة والخاصّة وليس…). (ص٥١٨). تطبيق و تقارن
٤ـ زبدةالبيان از تطبيق و تقارن و نقل و نقد آراى ساير مذاهب فقهى بى نصيب نمانده است. مثلاً بيش از پنجاه بار نام ابوحنيفه مطرح شده و اين نكته از بس مكرر و روشن است, از شرح آن خوددارى مى شود. (ر.ك: ص٣٢ الى٣٧, ص٢٠٨, ٢٣٥). نقل و نقد
٥ ـ سلطه اردبيلى بر تفسير و كلام و ادبيّات عرب, وى را به ميدان نقّادى تفاسير كشانده و آراى معتزله و اشاعره, خصوصاً بسيارى از نقاط ضعفِ انوار التنزيل قاضى بيضاوى, كشاف زمخشرى و تفسير كبير فخر رازى را به معرض نقد نهاده و تناقضاتشان را آشكار كرده است.
اين موارد نيز از بس زياد است از بيانش صرف نظر مى كنيم. رجوع شود به: (ص١٦, ٢١, ٨٢, ١١٢, ٢٢٣, ٢٦٤, ٣٠٣, ٣٣١, ٥٤١, ٥٤٢, ٥٦٦). و در مواردى كه نكته زيبا و سخن حقّى دارند, آنها را مى ستايد. مثلاً از تفسير كشاف چنين ستايش شده است: (وَنِعمَ ما قال). (ص٥٧٥). گزيده گويى
٦ ـ هنر مقدس اردبيلى در خلاصه گويى نام زبدةالبيان را با مسمّى كرده است. گاهى سخن چند صفحه اى ديگران را در چند سطر يا چند كلمه گنجانده است. نمونه هايى از اين دست را در مقايسه كنز الفوايد با زبدةالبيان مى توان يافت.
از طرفى گاهى خلاصه مباحث فقهى را ذكر و تفصيل را به ساير كتب استدلالى فقهى حواله مى دهد. يا نتيجه مسأله اى اصولى را مطرح كرده و اصل بحث را به جايش در علم اصول ارجاع داده است. همچنين ر.ك: ص٤٩, ١٠٥, ٣٠٢, ٣٠٦, ٣٠٨, ٤٣٦, ٤٣٩, ٤٦٧, ٦١٤ و ٦٧٢. سِرّ تطفل و استطراد
٧ـ خروج از موضوع فقه القرآن و ورود در ساير مسائل, نقطه ضعف كتاب است, ولى به دلايل زير مى توان مطالب استطرادى زبدةالبيان را نقطه قوّت اين اثر و تجلّى پاكى نيّت و حسن سريرت مقدس اردبيلى دانست. زيرا (از كوزه همان برون تراود كه در اوست). عوامل تطفّل و استطراد
الف: توقّف بعضى احكام بر مبانى عقيدتى. به اين عامل چنين اشاره دارد: (وَلَمّا توقفت صحةالعبادة على الايمان أشرت إلى بعضى الآيات اللتى تتعلّق به) (ص٧).
محقق در بيش از چهل جا متعرض مباحث كلامى شده كه ـ ان شاءالله ـ جداگانه ذكر مى شود. ب: عشق به آل پيامبر(ص).
اين دلدادگى عقربه دل و سرِ قلم را گردانده است. در اين باره, نمونه ها فراوان است. هم مؤلف, ولايت على(ع) را زينتِ كتاب خود مى شمارد و ذيل آيه (إنّما وليكم الله وسوله…)١٧مى گويد: (مع إجماع المفسرين على أنّه فى شأن علي(ع) والأدلة على إمامته ووصايته من المعقول والمنقول غير محصورة وليس هنا محلُّ ذكرها والمقصود من ذكر نبذٍ منها تزيين هذا الكتاب به). (ص١٤).
نمونه ديگر در بحث جهر و اخفات قرائت, پنج صفحه درباره صلوات بر آل پيامبر(ص) بحث شده است. (ص٨٤ ـ٨٩).
ج: گاهى از باب (الكلام يجرّ الكلام) به مطالبى خارج از موضوع اشاره شده است. مثلاً در كتاب الصلاة, بحث اصولى (فور و تراخى) (ص٦٣) و در كتاب النكاح, (ارتداد) (ص٦١٥) و در طهارت, بحث (امامت) (ص٤٤) پيش آمده است و در كتاب الصوم, آيه دعا, (ص١٦٥). نمونه ديگر ذيل اوّلين آيه وضوست. (ص٢١ـ٢٣). معيار حذف و درج
٨ ـ هرجا فوايدى نديده, حتى بحث آيات احكام را, حذف و هر جا ثمرى مى ديده, حتى قصه هاى قرآنى يا روايى را هم درج كرده است. در اين موارد معيار گزينش, مفيد بودن است نه مطابق قاعده بودن. در ذيل نمونه هايى از تصريحات مؤلف نقل مى شود.
١ـ (ولا ثمرة كثيرة فى البحث عن الوجوب عينياً أو كفائيّاً) .(ص٣٢١).
٢ـ در وجوب پذيرش توبه تائب از نظر عقل مى گويد: (…فيقبح عقلاً ردّه وعدم قبول عذره وعذابه مع عدم نفعه بعقابه; وقد يُردّ بأنّه مكافاة فلاقبح كما لاقبح فى الشاهد الانتقام [كذا] للتسلية ودفع الغصّة والألم, والأوّل لايبعد, والقياس سيّما مع الفارق ظاهر البطلان مع انّه لاثمرة فى هذا البحث; فقد تحقق الإجماع بقبول توبته, ودليل السمع أيضاً). (ص٦٩٥).
٣ـ ذيل آيه لعان (نور, ٦ ـ٩) مى گويد: (و أمّا سبب نزول الآية فمشهور مع ما فيه من الحكم بثبوت الزنا وبأنّ الولد من الذى زنا بالمشابهة مع أنّ القيافة باطلة فتركتُه لذلك).
٤ـ حذف شرح آيات جهاد, يعنى سوره نساء, آيه ٧٣, ٧٥, ٩٤, ٧٠; سوره توبه, آيه ٣٠, ٧٣, ٩٢, ١٢١, ١٢٤; سوره انفال, آيه ١٥, ٦٥; سوره تحريم, آيه٩ را چنين تعليل مى فرمايد: (وحيث إنّ الجهاد لم يقع إلاّ مع الإمام وحينئذٍ لايحتاج إلى معرفة احكامه فتركنا باقى الآيات المتعلقة به).. (ص٣١٠).
٥ ـ كتاب العتق (…والآيات الدالّة عليه كثيرة لايحتاج إلى الذكر, ولنذكر آية الكتابة). (ص٥٠١).
٦ ـ در باب عطايا: (وقد ذكر الراوندى وغيره آيات… والآيات والأخبار على ذلك لاتعدّ ولاتحصى ومعلوم أنّه لايحتاج إلى ذكرها).. (ص٤٩٢). سياق فصلها
٩ـ ترتيب فصول زبده شبيه تبويب كتب فقهى است. گرچه در كتب فقهى نيز نظم و ترتيب دقيق و اجماعى وجود ندارد,بيست تفاوت چشمگير زبدة در آن است كه باب القضاء والشهادات را در پايان كتاب قرار داده است.
به هر روى تنظيم آيات در اين كتاب بيشتر بسان كنزالعرفان فاضل مقداد و فقه القرآن راوندى است و عمده مطالب تطفّلى بدين صورت است:
مقدّمه اى در سه صفحه به بيان معنى تأويل و تفسير, تفسير به رأى و معنى جايز نبودن تفسير قرآن بدون اخبار, پرداخته و براى تيمّن و تبرّك, كتاب الطهارة با تفسير سوره مباركه حمد شروع شده و تا (صراط المستقيم), ادامه يافته و از آن پس به سوى معنى اسلام و ايمان چرخيده است. وى انگيزه تفسير آيات الايمان صدر سوره بقره را (توقّف صحت عبادت بر ايمان) ذكر مى كند و به تناسب ايمان, به بيان معنى و مصداق آن مى پردازد و مى گويد: (ايمان مطلق در نزد اماميه, تصديق و اقرار به خدا و به رسولان و ره آورد پيامبران است اجمالاً و اقرار به خصوص هرچه تفصيلاً مى داند انبيا آورده اند و گرايش به ولايت, وصايت و امامت يكايك اهل بيت(ع) به شرط پرهيز از هرچه او را از اين دايره بيرون مى كند; مثل سبّ النبى(ص). پس اشاره مى كنيم به پاره اى از دلايل امامت اميرالمؤمنين(ع)). اين بخش در صفحه١٤ چنين پايان پذيرفته است: (منظور ما تزيين كتاب به بحث امامت است, وگرنه اينجا جايش نبود).
در كتاب الطهاره پس از ذكر آيه هاى ٧و٨ سوره مائدة, به نقل قصه هابيل و قابيل و منوط بودن قبول اعمال به تقوا پرداخته كه خارج از مبحث احكام القرآن است.
در كتاب الصلاة, از ص٧٠ تا ٨٠, با عنوان (النوع الرابع فى مقدمات اخر للصلاة), صبغه تفسيرى مباحث بيش از فقهى است. همچنين در اواخر باب امر به معروف و نهى از منكر, به موعظه و نقل آداب امر و نهى و شيوه تبليغ و سرگذشت انبيا ـ عليهم السلام ـ مى پردازد. به تقليد و تقيّه و عمل به ظنّ نيز در همين مباحث اشاره شده است.
در فصل (اشياء من توابع النكاح) (ص٥٤١ ـ ٥٧٨) آياتى را كه به نحوى با احكام و اخلاق خانواده مربوط است, و از جمله دو آيه اوّل سوره تحريم, را تفسير مى نمايد و يكباره جذّابيّت قرآن, قلم را نگه داشته و تا ده صفحه درباره مطالب همين سوره قلمفرسايى شده است, با آنكه ربطى به فقه القرآن ندارد. اسرار عبادات
١٠ـ گرچه در عنوان (زبدةالبيان فى احكام القرآن), (احكام) محور موضوع اس, ولى گفته شده كه قبول شدن عمل مهمتر از صحّت آن است. و رمز پذيرفته شدن, توجّه به اسرار عبادات, مثل حضور قلب در نماز, است.
مقدس اردبيلى بيش از سى مورد تذكّرات اخلاقى را با احكام فقهى درآميخته و از تشريح معنويات دريغ نورزيده است.مثلاً در پايان آيه وضو (مائده/٦) به تفسير آيه و بعد از آن به فلسفه طهارت مى پردازد. و در شرح (وليتمَّ نعمتَه عليكم) مى گويد: خداوند با احكام دين و با ايجاب وضو و تيمّم مى خواهد آن گونه شريعتش را كامل كند كه پاك كننده پيكر و بخشاينده گناهان شما باشد. در آيه بعد به راه و رسم تقوا پرداخته و با بيان داستان فرزندان آدم(ع), تقوا را سبب قبولى اعمال مى شمارد…. (ص٢٢). همچنين درباره آيه ٣٩ سوره روم, از (تريدون وجه الله) استنباط مى كند كه شرط انفاق, اخلاص است. (ص١٨٧). و در ذيل آيه ٤٢ سوره نساء, (يا ايها الذين آمنوا لاتقربوا الصلوة وأنتم سكارى), مى گويد: (وفيها إشارة إلى أنّ القلب لابدّ أن لايكون غافلاً حال الصلاة ولامشغولاً بغير مايتعلّق بها…). (ص٢٥).
تلاش مقدس اردبيلى در ايجاد تقدس و تقوا را در اين صفحات مى توان ديد: ٢٢, ٢٣, ٢٥, ٣٠, ٣٢, ٥٠, ٦١, ٦٢, ٦٣, ٨٠, ١٠٤, ١١٧, ١١٨, ١٤١, ١٤٢, ٢٧٣, ٣٢٤, ٣٣٥, ٣٤١, ٣٤٧, ٣٤٩, ٣٥٣, ٣٥٤, ٣٥٥, ٣٥٩, ٣٧٤, ٣٧٥, ٣٨٨, ٣٩١, ٣٩٤, ٥٧١, ٦٣٨, ٦٣٩. تسلط محقق بر تفاسير
١١ـ از تفسير آيات زبده چيره دستى محقق اردبيلى در علم تفسير بخوبى برمى آيد. وى مكرر در بسيارى از آيات به كشاف زمخشرى, انوارالتنزيل قاضى بيضاوى, حواشى و شروح كشاف و تفسير كبير فخر رازى نظر و توجه دارد و بيشتر به نقل و نقد آنها مى پردازد و گاه تناقضات مبانى عقيدتى و حتى ادبى زمخشرى را عيان مى كند. مثلاً ذيل آيه كريمه (ومن يرد فيه بالحاد)١٨ در كتاب الحج مى گويد: (والتفاسير مضطربة). (ص٢٢٣). و در آيه (توبوا إلى الله توبةً نصوحاً)١٩ ـ با اينكه توضيح توبه نصوح, تأثيرى در فقه القرآن ندارد ـ نُه معنا را ذكر مى كند كه خلاصه اش چنين است: (نصوحاً ١ـ أي: بالغاً فى النُصح قال معاذ بن جبل قلت يا رسول الله: ما التوبة النصوح؟ قال: أن يتوب التائب ثمّ لايرجع كما لايعود اللبن إلى الضرع. ٢ـ هى الّتى تكفّر كلّ سيّئة. ٣ـ هى الّتى يناصح الإنسان فيها نفسه بإخلاص الندم, مع العزم على أن لايعود إلى مثله فى القبح. ٤ـ هى أن يكون العبد نادماً على ما مضى مجمعاً على ان لايعود فيه. ٥ ـ هى الصادقه ٦ ـ هى أن يستغفر باللسان ويندم بالقلب ويمسك بالبدن ٧ـ هى المقبولة ولم تقبل ما لم يكن فيها ثلاث خصال: خوف أن لايقبل و رجاء أن يقبل وإدمان الطاعة ٨ ـ هى أن يكون الذنب نصب عينيه, ولايزال كأنّه ينظر إليه. ٩ـ هى من النصح بمعنى الخياطة لانّ العصيان يمزّق الدين والتوبة ترقّعه وقيل: لأنّها جمعت بينه وبين أولياءالله كما جمع الخيّاط الثواب والصقَ بعضه ببعض وقيل: لأنّها أحكمت طاعته وأوثقها كما أحكم الخياط الثوب وأوثقه). (ص٥٧٢).
از مهمترين منابع تفسيرى محقق, مجمع البيان است و مى توان حدس زد آراى مفسران بى تفسير, مثل ابومسلم اصفهانى, را بيشتر از همين منبع نقل كرده باشد; نظير آنچه در صفحه٦٤٠ آمده است. فوائد كلامى
١٢ـ از آنجا كه محقق اردبيلى فقيه متكلّم است, زبده را با فوايد كلامى و عقيدتى در آميخته است; به گونه اى كه اگر كسى از نوشتارهاى كلامى او بى خبر باشد, از همين زبده تبحّر مؤلف را در علم كلام مى تواند بيابد. نكات عقيدتى زبده نياز به مقالى مستقل دارد, و از اين رو به ذكر صفحاتى كه داراى نكات كلامى است مى پردازيم: ٥, ٧, ٨, ١٤, ٣٣, ٤٤ـ ٤٨, ٧١ـ ٧٨, ٩٥, ١٠٤, ١٠٩, ١١٤, ١٤١, ١٩١, ٣٠٣, ٣٠٤, ٣٠٥, ٣٤٠, ٣٤٢, ٣٥٢, ٣٩٢, ٣٩٤, ٥٦٦, ٥٦٩, ٥٧٠, ٥٧٣, ٥٧٤, ٥٧٥, ٦٢٣, ٦٢٤, ٦٤٢, ٦٤٣, ٦٩٩. شأن نزول آيات
١٣ـ توجه به قرائن حاليه و جو و فضاى نزول و اوضاع و احوال حجاز و گاهى خارج از حجاز, همه در فهم آيه دخيل است. مفسرناگزير است به (سبب نزول) آگاه باشد و در زبدةالبيان اين مسأله از اهميت والايى برخوردار است و كمتر آيه اى پيدا مى شود كه شأن نزولى داشته باشد و ذكر نشده باشد. حتى گاه آيه مطرح شده, در حالى كه هيچ ربطى به موضوع ندارد جز به بركت شأن نزول. مثل آيه (وإذ ابتلى ابراهيم ربُّه بكلماتٍ فاتمّهنّ) (بقره/١٢٤) كه به خاطر شأن نزولش در باب طهارت (ص٤٤) ذكر شده است. در آن شأن نزول, (كلمات) بر سنن دهگانه حنفيّه كه درباره نظافت است تطبيق شده است.
در جايى به نقّادى روايات سبب نزول پرداخته شده (مثل ص٥٥٥, ٥٥٦, ذيل سوره تحريم, آيه١ـ٢) و نظير آيه لعان, سوره نور ٦ ـ٩ كه گويد: به جهت ضعف سبب نزول آن را ترك كردم: (وامّا سبب نزول الآية فمشهورة مع مافيه من الحكم بثبوت الزنا وبأنّ الولد من الذى زنى بالمشابهة, مع أنّ القيافه باطلة, فتركته لذلك). (ص٦١٥).
بديهى است سبب نزول با روايات وارده در موضوع, متفاوت است. مثلاً به صدها روايت كه در باب طهارت هست, شأن نزول گفته نمى شود. به همين جهت اشكال مصحح زبده (چاپ سوم), به اردبيلى (در ص٥٤٣ ذيل آيه ٣٢ سوره نور) وارد نيست. مرحوم اردبيلى ذيل آيه (قل للمؤمنات يغضضن من أبصارهن…) (نور/٣٢) مى نويسد: (هذا ظاهر فى نهى النساء عن النظر إلى الأجانب أصلاً ورأساً, ويُؤيده خبر ابن اُمّ مكتوم المشهور). و مصحح در پاورقى اشكال مى كند:
(أقول: قد اشتبه المراد من آية الحجاب على بعضٍ كالمؤلّف رضوان الله عليه فتوهم أنّ المراد بآية الحجاب فى هذا الحديث, آيةالنور المبحوث عنها وليس كذلك, بل المراد آيةالأحزاب). (ص٥٦٦).
حال آنكه اردبيلى حكم را بيان مى كند نه شأن نزول را و اينجا مصحح اشتباه كرده است. توجه به پيشينه احكام
١٤ـ آگاهى از آداب و رسوم عصر جاهليّت در استنباط برخى از احكام مؤثّر است و مرحوم اردبيلى سابقه آنها را در تفسير بعضى آيات ذكر مى كند. مثلاً در توجيه تعبير (لاجناح عليكم) در آيه (إنّ الصفا والمروة من شعائرالله فمن حجّ البيت أو اعتمر فلاجناح عليه أن يطوّف بهما) (بقره/١٥٨) مى نويسد: (ونفى الحرج والإثم لاينافى الوجوب, إلاّ انّه لايثبته أيضاً ولكنه ثابت بغيره; واختيار هذا اللفظ المشعر بالإباحة لِعدّ المسلمين ذلك كذلك, على ما روى أنّه كان عليهما [أى الصفا والمروة] أصنام فى الجاهليّة, وأهلها كانوا يطوفون بهما, ويمسحون تلك الأصنام وكان ذلك إثماً وميلاً من الحقّ إلى الباطل والمسلمون كانوا يعدّونه كذلك, ولمّا إنكسرت الأصنام زال ذلك, ولكن ما كان للمسلمين علم بذلك فيتحرّجون منه كما كانوا فنزلت ليدفع عنهم ذلك). (ص٢٨٧ـ ٢٨٨).
باز تأمّل دارد در تطبيق آيه٨٦ سوره نساء بر هر تحيّتى, نظير (صباحكم, مسائكم), و گويد: (لأنّه تحيّة الجاهليّة والإسلام نسخه). وى معتقد است بايد آيات را بر همان معناى متعارف و رسم رايج عصر نزول حمل نمود نه بر فرهنگ جاهليّت قديم يا جديد و درباره ردّ تحيّت مى نويسد: (…انّ المراد بالتحيّة هنا, هى التحية الغالبة, المتعارفة بين المسلمين بعد رفع ماكان متعارفاً فى الجاهليّة وهى السلام المتعارف بينهم…). (ص١٠٢).
همچنين در انتخاب يكى از وجوهى كه براى جمله (الذى جعلناه للناس سواء العاكف فيه والباد) در سوره حج/٢٥ محتمل است, گويد: (ويحتمل أن يكون المعنى: جعلناه قبلةً لصلاتهم وغيرها مثل دفن الأموات والذبح, ومنسكاً لحجّهم والطواف فيه, وصلاتهم فيه, فالعاكف والبادى فيه سواء وهو ظاهر, ويؤيّده ما نقل أنّ المشركين كانوا يمنعون المسلمين عن الصلاة فى المسجد الحرام, والطواف بالبيت ويدّعون أنّهم أربابه وولاته, فنزلت, ففى الآية دلالة على التسوية, وكون مسجد الحرام معبداً, وعلى تحريم المنع عن العبادات وعن المسجد الحرام…). (ص٢٢١ـ٢٢٢).
نمونه ديگر: ذيل آيه (يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى الحرّ بالحرّ والعبد بالعبد) (بقره/١٧٨) مى نويسد: (ظاهرها وجوب التماثل فى القصاص… وأنّ قوله: (الحرّ…) بيان للقصاص الواجب فلايكون غيره واجباً وبما نُقل من سبب النزول; وهو أنّه كان فى الجاهليّة بين حيّين من أحياء العرب دماً, وكان لأحدهما طَول على الآخر كانّه قوة وتسلط [كذا] فأقسموا لنقتلَنَّ الحرّ منكم بالعبد منّا وكذلك الذكر بالأنثى, فلمّا جاء الإسلام تحاكموا إلى رسول الله صلّى الله عليه وآله فنزلت وأمَرَهم أن يتباؤوا). (ص٦٧٠ـ ٦٧١). نظم قرآن
١٥ـ نظم و ارتباط بين آيه ها و حتّى بين سوره ها از مباحث قديمى و اختلافى بين مفسران است. برخى بشدّت مدافع آنند و برخى مخالف. در زبدةالبيان به مواردى از نظم آيات اشاره شده است; مثل:بعد از تفسير آيه كريمه (اهدنا الصراط المستقيم) گويد: (ثمّ اعلم أيضاً أنّ فى نظم السورة دلالة ما على طريق تعليم الدعاء وهو كونه بعد التسمية والتحميد والثناء والتوسّل بالعبادة كما هو المتعارف وورد به الرواية). (ص٧).
برخى از اين مناسبتها و ارتباطات سست و بى مايه به نظر مى رسد. مثلاً مى نويسد: از اين جهت قرآن بر محافظت بر نمازها تأكيد دارد و مى فرمايد: (حافظوا على الصلوات…) (بقره/٢٣٨) كه قبلاً درباره ازواج و اولاد احكامى بيان داشت, و اكنون مى خواهد متذكر شود كه اشتغال به خانواده مردم را از نماز باز ندارد). (ص٤٩).
دقت شود كه احكام ازواج و اولاد در آيات ٢٢١ـ٢٢٣, آمده و پس از آن بحث طلاق است. و طلاق هم چندان طول نمى كشد و مزاحم نماز نيست.
و در تناسب (إنّى قريب أجيب…) (بقره/١٨٥), با آيه قبل كه درباره روزه است, گويد: (چون تكاليف مشقّت دارند ـ و به همين جهت هم سوره هود باعث پيرى پيامبر(ص) شد ـ خداوند مى فرمايد: (من به احوال شما خبير و به اقوال شما سميع و به دعاى شما مجيب و به كارتان پاداش دهنده ام) تا مشقّت تكليف, آسان شود. (ص١٦٨). نسخ احكام و شرايع
١٦ـ نسخ قرآن كريم از مباحث مهمّ علوم قرآن است. برخى بالكل منكر آن شده اند و بعض در نقطه مقابل, كوشيده اند تا آيات منسوخه را بيشتر جلوه دهند و تعدادشان را بيشتر نمايند. آنچه از زبدةالبيان استفاده مى شود, پذيرش اصل نسخ است, ولى جايى نديدم كه نسخ حكمى از احكام قرآن را قبول نموده باشد, بلكه بيشتر در ردّ قائلين به نسخ احكام كوشيده است و چند بار تصريح كرده است: نسخ كتاب جز با خبر متواتر ممكن نيست. اينك مواردى از برخورد محقق, با نسخ احكام را با كمترين توضيح نقل مى كنيم.
١ـ ذيل آيه قصاص: (كتب عليكم القصاص) (بقره/١٧٨) مى گويد: (ثمّ اعلم أنّ ظاهر الأية الشريفة كون القصاص وحده هو موجب القتل, حيث اقتصر عليه, والغير [كذا] وهو الدية منفيّ بالأصل… وأنّ التخيير ليس بنسخ للواجب العيني… والنسخ إنّما يكون لحكم شرعي… ولذلك قيل: التخيير بين الواجب وغيره, ليس بنسخ لوجوبه). (ص٦٧٠).
٢ـ (وإذا حضر القسمة اُولوا القُربى واليتامى والمساكين فارزقوهم منه وقولوا لهم قولاً معروفاً) (نساء/١٠).
(وظاهرها [اى فارزقوهم] وجوب ذلك لكنّ الظاهر أنّه لاقائل الآن بوجوبه ولهذا قيل إنّها منسوخة بآيات قسمة الإرث, ويحتمل كونه للندب فتكون غير منسوخة… ويمكن حملها على استحباب الطعمة عند الأصحاب, وهو مشهور…). (ص٦٥٧).
٣ـ (قل لاأجد فيما أوحى إليّ محرماً….) (انعام/١٤٥).
(والآية محكمة لأنّها تدلّ على عدم وجود محرّمٍ إلى تلك الغاية إلاّ هذه الأمور فلا ينافيه تحريم أمور أ ُخر بعدها, فلو وُجد محرَّم آخر بخبر لايكون نسخاً للكتاب بالسنّة, فإنّ الظاهر عدم جواز ذلك إلاّ أن يكون متواتراً وهو ايضاً غير معلوم هنا). (ص٦٢٧).
٤ـ (والذين يتوفّون منكم ويذرون أزواجاً يتربّصن بأنفسهن أربعة أشهُرٍ وعشراً). (بقره/٢٣٤).
(قال فى مجمع البيان: إنّ هذه ناسخة لقوله تعالى: (والذين يُتوفون منكم ويذرون أزواجاً وصيّةً لأزواجهم مَتعاً إلى الحول غَيرَ إخراج…) (بقره/٢٤٠) …ولعل المنافاة باعتبار وجوب العدّة سنة, المفهوم من قوله (إلى الحول) كما قاله القاضى وفيه تأمّل). (ص٦٠٠).
٥ ـ (…فما استمتعتم به منهنّ فآتوهنّ أ ُجورهنّ فريضةً….) (نساء/٢٤).
(…ولا خلاف فى أنّه متعة الحج غير منسوخة ولامحرّمة, فوجب أن يكون حكم متعة النساء حكمها… وعن ابن عباس: (هى محكمة) يعنى لم تنسخ… وعدم دليل واضح على النسخ, وكونه على خلاف الأصل, مع الخلاف فى جواز نسخ الكتاب بالسنّة المتواترة, وعدم الإجماع, مع عدم العلم بالتواتر منّا, وعدم جوازه بالخبر الواحد بالعقل والنقل من الإجماع وغيره, دليل العدم… فقولهما بالنسخ باطل). (ص٥١٧).
٦ ـ در چند جاى ديگر كه از نسخ سخن به ميان آمده است مى كوشد آن را نپذيرد و بر وجوهى مثل تخصيص حمل كرده است. ر.ك: ص٦٩, ١٠٦, ١٤٧, ٢٨٥, ٤٦٥, ٤٦٦, ٦٣٩, ٦٧٠. نسخ شرايع سابق
١٧ـ در اين شكى نيست كه ظهور شريعت خاتم المرسلين(ص) ـ دست كم ـ بر تغيير و تكميل بسيارى از برنامه هاى پيشين دلالت دارد, ولى در اينكه آيا احكام شرايع سابق معتبر است يا منسوخ يا بايد تفصيل قائل شد, سخنان مرحوم اردبيلى مضطرب است در جايى احكام آنها را ـ فى الجمله ـ پذيرفته و نوشته است: (ونسخ شريعة نبيّنا شريعة مَن قَبلنا, لاينافى إثبات بعض أحكامها لأن المراد, نسخ المجموع من حيث هو مجموع). (ص٤٤).
در جاى ديگر با منسوخ شمردن آنها چنين گويد: (فيهما [أى فى الآية ٢٦ و٢٧ من سورة القصص: (يا أبت استأجره… إنّى أريد أن أنكحك إحدى ابنتيّ هاتين على أن تأجرنى ثمانى حجج)] دلالة على مشروعيّة الإجارة فى الجملة فى شرع من قبلنا, وحجيّتهما عندنا موقوفة على كونه حجّة عندنا وليس بثابت, وتحقيقه فى الأصول ولايكفى (الأصل عدم النسخ) فى دلالتهما عليها عندنا… وفى الأخيرة دلالة على جواز جعل المهر عمل الزوج بل جعل نفسه أجيراً وعدم تعيين الزوجة وانعقاده بقوله: (أريد أن أنكحك) الآيه, وفيه تأمّل فى شرعنا, ودلالة الثانية أخفى). (ص٤٦٥).
و گاهى به احكام شرايع سابق تمسك مى كند; چنانكه در باب سبق و رمايه, بعد از نقل آيه استباق برادران يوسف(ع) با اظهار تأمّل در دلالتش, چنين گويد:
(…الثانية: (قالوا يا أبانا إنّا ذهبنا نستبق وتركنا يوسف عند متاعنا).
والثالثة: (فما أوجفتم عليه من خيلٍ ولا ركابٍ) وفى دلالتهما على معناهما الشرعيين تأمّل ظاهر سيّما الأخيره).. (ص٤٦٦).
و ذيل (أرسله معنا غداً نرتع ونلعب) (يوسف/١٣) مى گويد: (فيدلّ على عدم تحريم اللعب مطلقاً إلاّ ما ثبت تحريمه بخصوصه إلاّ أن يقال: إنّه مخصوص بشريعتهم, إذ لم يثبت حجيّة شرع مَن قبلنا….) (ص٣٩٩).
و ذيل اين آيه: (من أجل ذلك كتبنا على بنى إسرائيل أنّه من قتل نفساً بغير نفس أو فسادٍ فى الأرض فكانّما قتل الناس جميعاً) (المائدة/٣٣), با اشاره به آيه ٤٥ مائده, يعنى (وكتبنا عليهم فيها أنّ النفس بالنفس…), گويد: (والحاصل أنّ العمدة فى تفاصيل الأحكام, الأخبار والاجماع ومن هذا عُلِمَ أنّها ليست بمنسوخة… مذهب أبى حنيفة وأصحابه أنّها منسوخة بقوله (النفس بالنفس…) فإنّه لايصحّ أمّا أوّلاً فلأنّ (النفس بالنفس) حكاية ما كان واجباً ومكتوباً فى التوراة, وليس بمعلوم ثبوت ذلك فى المسلمين… وأمّا خامساً فلأنّه لاشكَّ فى بقاء بعض الأحكام فى الآية, فلايصحّ الحكم بأنّها منسوخة الاّ أن يريد نسخ العموم). (ص٦٧٢).
البته داورى در اين باره وقتى درست است كه تمام مواردى كه عملاً به احكام شرايع سابق تمسك شده بررسى شود. زيرا فراوان ديده مى شود كه نام نسخ برده نشده, ولى به احكام شرايع استدلال شده است. مثلاً در مبحث مكاسب مكرراً به آيات سوره يوسف(ع) استدلال مى كند و نيز در قصّه خضر و موسى(ع) مى نويسد: (واعلم أنّه يستفاد من هذا ومن إقامة الجدار وجوابه, جواز التصرف فى مال الغير, إذا علم أنّه أولى من عدمه, ومنه إجارة دارالغائب اذا كانت أولى و… واعلم أنّ ذلك ليس بمخصوص بشرع موسى وخضر(ع) وإ‹ كان شرع من قبلنا ليس بحجةٍ لنا, لأنّ سوق الآية يدلّ على كون الحكم معقولاً وأنّ العقل يقتضى ذلك موافقاً للشرع, فلا خصوصيّة له بمذهب دون مذهب فتأمّل). (ص٣٨٦). استنباط از نقل قولها
١٨ـ از مسائل قابل تحقيق, حجيّت گفتار ديگران در ضمن آيات شريفه است; خصوصاً اگر خداوند تعالى جمله اى را از كافران يا اشقيا نقل كند. در تفاسير زياد ديده مى شود كه در گرما گرم جدالهاى مسلكى بعضى مى گويند: فلان مطلب حجّت نيست, چون گفتار فلان كافر يا شيطان است.٢٠ ولى از برخى عبارات زبدة مى شود پى برد به اين كه مؤلّف, نقل قولهاى قرآنى را حجّت مى داند, مگر آنكه خود قرآن كريم, پس از نقل, آن عقيده را محكوم كرده باشد, مثلاً:
الف: وقتى ابوحنيفه براى حليّت نبيذ به (ومن ثمرات النخيل والأعناب تتخذون منه سكراً) (نحل/٦٧) استدلال كرده و ابومسلم اصفهانى در ردّ ابوحنيفه گويد: (لاحاجة الى ذلك سواء كان حراماً أم لم يكن لأنّه تعالى خاطب المشركين وعدَّد أنعامه عليهم بهذه الثمرات والخمر من اشربتهم, فكانت نعمةً عليهم). (ص٦٤٠).
محقق اردبيلى به كلام ابومسلم اصفهانى اشكال مى كند. باز جمله ديگرى از اصفهانى نقل و ردّ مى كند; بنگريد: (وقال ايضاً وقد اخطاً من تعلّق بهذه الآيه فى تحليل النبيذ لانّه سبحانه إنّما أخبر عن فعل يتعاطونه فايّ رخصة فى هذا اللفظ) اردبيلى گويد: (وأنت تعلم أنّ البعض لايخلو عن تكلّف وهو ظاهر). (ص٦٦٠).
ب: درباره وصاياى حضرت لقمان مى نويسد: (…وأنّ وصيّته مثل وصيّةالله فى وجوب الإتّباع). (ص٣٥٥). استدلال و استنباط
١٩ـ روش استنباط فقهى مرحوم اردبيل را بايد در آثار فقهى او جستجو كرد و اكنون ما در پى آن نيستيم. آنچه در پى مى آيد, نمونه هايى از استنباطات محقق از آيات قرآنى و احكامى است كه ـ تا آنجا كه ما تفحص كرديم ـ قبل از محقق كسى به آن آيه استدلال نكرده يا حكم مستفاد را متذكّر نشده است. مرحوم اردبيلى داراى هوش سرشار و ذهن وقّادى است; چنانكه از يك روايت پانزده حكم و فايده را استنباط كرده و در شش سطر متذكّر شده است. (ر.ك: ص١٢٠,پاورقى).
براى نمونه موارد ذيل يادآورى مى شود:
١ـ ذيل (إنّما يتقبّل الله من المتقين) (مائده/٢٧) مى نويسد: (…ويمكن أن يقال: المراد إشتراط التقوى فى تلك العبادة أى لايقبل الله عبادةً إلاّ من المتقين فيها, بأن يأتى بها بحيث لايكون عصياناً مثل أن يقصد بها الرياء أو غيره من المبطلات; أو المراد تقوى عن ذنبٍ ينافى تلك العبادة فيكون إشارةً إلى أنّ الأمر بالشيء يستلزم النهى عن ضدّه وهو موجب للفساد). (ص٢٣).
٢ـ در شرح (واستغفروا الله إنّ الله غفور رحيم) (مدثّر/٢٠) مى نويسد: (دليل على وجوب الاستغفار, يعنى يجب عليكم ذلك, فانّه يغفرلكم فانّه ستّار لذنوبكم وصفوح عنكم, رحيم بكم فلاتتركوه, فدلّت على وجوب الاستغفار ومشروعيّته دائماً وإن لم يشعر بالذنب, فيمكن استحباب التوبة حينئذٍ دائماً من غير شعور بصدور الذنب). (ص١٠٠).
و از ذيل آيه كتمان (بقره/١٦٠) (ويلعنهم اللاعنون, الا الذين تابوا…) وجوب توبه را استنتاج مى كند و مى گويد: …وبالثانية على وجوب التوبة لأنّها مخلصة من استحقاق اللعن وغيره; وعدم تجويز لعن التائب). (ص٦٩٤).
٣ـ در تفسير (وإذ قلنا للملائكة اسجدوا الله) (كهف/٥٠), فرموده است: (ففيها دلالة على كون الأمر للوجوب كما فى قوله تعالى فى الأعراف: (ثمّ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا إلاّ إبليس لم يكن من الساجدين قال: ما منعك ألاّ تسجد اذ أمرتك…) اعراف١١ـ١٢, حيث وبَخّ على ترك السجود والمأمور به بمجرّد ترك الأمر, وهو أحسن ممّا استدلّوا به وهو ظاهر). (ص٣٥٠).
٤ـ درباره صراط گويد: والآية [إهدنا الصراط المستقيم] تدلّ على رجحان طلب الخير من الله تعالى سيّما أصل الخير وأساسه وهو الصراط المستقيم أى دين الإسلام… أو عبادةالله فقط دون غيره كما يدلّ عليه بعض الآيات مثل قوله تعالى: (واَن اعبدونى هذا صراط مستقيم) فيدلّ على مشروعية الدعاء, بل على استحبابه مطلقاً حتى لثبات الأمر الذى عليه مثل الدين وعدم تغييره و… ثم أعلم ايضاً أنّ فى نظم السورة دلالةً ما على طريق تعليم الدعاء وهو كونه بعد التسمية والتحميد والثناء والتوسل بالعبادة…). (ص٦ ـ٧).
٥ ـ از آيه مهاجرت: (والذين هاجروا فى الله) (نحل/٤١) وجوب هجرت استفاده شده است: (أى تركوا منازلهم ومواضعهم فى حقّ الله ولوجهه… فهى دالة على استحباب المهاجرة ووجوبها عن دارالكفر والخلاف لو ظلموا أو أوذوا ولم يتمكّنوا من إقامة لوازم الدين). ص(٣١٨).
٦ ـ از آيه (وما آتيتم من زكوة تريدون وجه الله فأولئك هم المضعفون) (روم/٣٩) اشتراط اخلاص را استنباط مى نمايد و مى گويد: (وفى قوله: (يريدون وجه الله) دلالة على اشتراط الإخلاص فى الإنفاق فكأنّه النيّة فافهم). (ص١٨٧).
٧ـ از وعيد و تهديد و عدم محبّت خدا, حكم الزامى تحريم را استنباط مى كند; مثل: (إنّه لايحبّ المستكبرين) (نحل/٢٣) (بئس مثوى المتكبّرين) (نحل/٢٩), كه گويد: (يدلّ على تحريم الاستكبار والتكبّر). (ص٣٤٧).
٨ ـ نمونه اى از استنباط قواعد كلّى: از (يا بنى آدم قد أنزلنا عليكم لباساً يوارى سوءاتكم وريشاً ولباس التقوى ذلك خير) (اعراف/٢٥), استنباط مى كند: (ففى الأوّل إشارة إلى وجوب ستر العورة باللّباس مطلقاً, لقوله: (يوارى سوءاتكم) فإنّه يدلّ على قبح الكشف وأنّ الستر مرادالله تعالى, وفى الثانى إلى استحباب التجمل باللّباس). (ص٧٠).
در اين باره نمونه اى ديگر ذكر مى كنيم: (ومن اظلم ممن كتم شهادةً عنده من الله وما الله بغافل عمّا تعملون) (بقره١٤٠) و (إنّ الذين يكتمون ما أنزلنا من البيّنات والهدى من بعد ما بيّنّاه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون) (بقره/١٦٠) مى گويد:
(١ـ …فيدخل فيه [اى فى حرمة الكتمان] كتمان المجتهد الحكم والفتوى سيّما عند السؤال, وكذا ترك الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر, مع الشرائط;
٢ـ بل لايبعد إدخال تحريم فعل بعض المحرّمات, وترك بعض الواجبات, بحيث يؤدّيان إلى جوازهما [أى جواز فعل المحرم وترك الواجب] فإنّ ذلك حينئذٍ إظهار للباطل, فيكون ستراً للحقّ فيكون كبيرة الاّ ما ثبت عدمه بدليلٍ;
٣ـ ولا يبعد أيضاً الإستدلال بها على جواز لعن ذلك الشخص المرتكب للكتمان وإن كان مؤمناً لأنّ الله لعنه, وقال: إنّه يستحقّ اللّعن من الناس وغيرهم). (ص٦٩٤).
از اين نوع, مى شود به فصلى درباره اجتهاد و تقليد اشاره كرد كه در كتب پيشين نيامده است, ولى محقق اردبيلى در مواردى به آن اشاره دارد; از جمله در ص٣٤٧ به بعد, كه به استدلال كشاف هم پاسخ داده است. ذكر احكام روشن
٢٠ـ گاهى احكامى استنباط شده كه امروزه براى ما بديهى است, نظير: (وأوحى ربّك إلى النحل…) (نحل٦٨ـ٦٩):
(ففيها دلالة على حليّة العسل لكلِّ من يجد وأخذ النخل لذلك). البته اين آيه را به تبع كتاب كنزالعرفان, يا در ادامه آيه٦٥ سوره نحل, آورده است. حليّت عسل از باب قضايا قياساتها معها است و در اينكه آيا چنين احكامى هم نيازمند تذكّر هستند يا نه, بايد گفت:
الف: شايد نظر مرحوم اردبيلى آن باشد كه هر آيه اى كه به نحوى متضمّن حكمى است, بايد در عداد آيات الأحكام قرار گيرد و لذا وقتى مى بيند فاضل مقداد آيه كتمان را كه در فقره قبل گذشت كتمان كرده است, چنين توجيه مى نمايد: (…فيستخرج الأحكام المذكورة, فكأنّ سبب ترك هذه الآية فى آيات الأحكام فى كنز العرفان سبب النزول[يعنى كتمان, كار عالمان يهود و نصارى بود] وكونها مقصورة عليهم ـ كما فعله فى الكشاف والبيضاوى ـ وأنت عرفت أنّه ليس بجيّد, ومثل هذا فعل فى كثير من الآيات, حيث عُمِّمَت مع أنّ سبب النزول خاصاً, لما مرّ, ثمّ على تقدير التخصيص أيضاً لايبعد التعميم لفهم العلّة فيستخرج الباقى فتأمّل). (ص٦٩٦).
ب: و شايد نظر محقق تأييد برخى احكام عقلى و روشن به ادلّه نقلى است. مثلاً (مباح بودن آب و زمين) عقلاً جاى بحث ندارد. ولى محقق ذيل (والله أنزل من السماء ماءاً فأحيى به الأرض…) (نحل/٦) مى فرمايد: (وفيها دلالة على إباحة الماء والأرض بالنقل أيضاً). (ص٦٣٨). توجّه به اهل بيت(ع)
٢١ـ در زبدةالبيان, تولّى و تبرّى و عشق به خاندان رسول اكرم(ص) بيش از هر مسأله كلامى جلوه گر است. تبحّر محقق در كلام باعث شده كه به مسائل كلامى متنوعى اشاره كند, ولى ارادت اهل بيت(ع) و بيزارى از دشمنان رسول و آل همواره رخ مى نمايد. شايد حوادث سياسى آن روزگار بر اثر جنگهاى ايران و عثمانى, گرمى تنور ولايت در اصفهان, سختگيرى مخالفان تشيع در خارج ايران نظير اقداماتى كه به شهادت علماى بزرگ شيعه انجاميدپاورقي: ١. ر.ك: مقاله كتابشناسى احكام قرآن, محمد على هاشم زاده, فصلنامه پژوهشهاى قرآنى, شماره٣, ص١٦٥ـ١٨٤. ٢. مسالك الافهام, ٩٨٩ صفحه در چهارجلد است كه مكتبة المرتضويه تهران آن را منتشر كرده است. ٣. مسالك الافهام, ج١, ص١٠, مقدمه. ٤. مشخصات نسخ خطى, چاپها, تعليقه ها و ترجمه هاى زبده در مقاله كتابشناسى و نسخه شناسى آثار محقق اردبيلى به قلم على اكبر زمانى نژاد در بخش كتابشناسى همين شماره آمده است. ٥. پايان مبحث كتاب الطهارة, ص٤٨. ٦. اسرى١٧/١٥. ٧. نور٢٢. ٨. التفسير الكبير, ج٢٣, ص١٨٧ـ١٩٠. ٩. از (تعليقات قواعد) خبرى نيست و منظور از (شرح ارشاد), (مجمع الفائدة والبرهان) است. ١٠. نحل١٦/٧٥. ١١. النساء٤/٢. ١٢. رك: زبدةالبيان, ص١٣٩ـ١٤٠ و٣٤٣ـ٣٤٥ و ٦١٧ـ٦٢٠ و٦٦. ١٣. وقايع السنين والأعوام, ص٤٩٤ـ٤٩٥. ١٤. براى تفصيل بيشتر ر.ك: مقاله كتابشناسى و نسخه شناسى آثار محقق اردبيلى, نوشته على اكبر زمانى نژاد, چاپ كنگره مقدس اردبيلى و ر.ك: مجله تراثنا, ش١٦, ص٨٢; فهرت كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى, ج١, ص٨٣١; فهرست منزوى, ج١, ص١٢٤ ١٥. ر.ك: وعده ديدار, حضرت امام خمينى قدس سره, ص٩٢, ٨٢. ١٦ . نحل١٦/١٢٥. ١٧ . مائده٥/٥٥. ١٨ . سوره حج٢٢/٢٥. ١٩ . سوره تحريم٦٦/٨. ٢٠ . ر.ك: تفسير فخرالدين رازى, ذيل آيه ١١٩, از سوره نساء. ر.ك: مجّله تراثنا, ش١٦, ص٨٢; فهرست كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى, ج١, ص٨٣١; فهرست منزوى, ج١, ص١٢٤. $٤