آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - سهل انگارى و شتابكارى در ترجمه - لاهوتى حسن

سهل انگارى و شتابكارى در ترجمه
لاهوتى حسن


(برنارد لوئيس, نخستين مسلمانان در اروپا, ترجمه م. قائد, نشر مركز, ١٣٧٤, ص. وزيرى. مقدمه
(نخستين مسلمانان در اروپا) نام كتابى است كه برنارد لوئيس استاد مطالعات خاور نزديك دانشگاه پرنيستون نگاشته است.
برنارد لوئيس تاريخنگار خاورشناس سرشناسى است, صاحب چندين اثر محققانه كه (تاريخ اسماعيليان) و (فدائيان اسماعيلى) او را آقاى فريدون بدره اى به فارسى برگردانيده اند و كتابى ديگر نيز از وى كه در واقع مجموعه مقالات است, با نام (اسماعيليان در تاريخ) به قلم آقاى يعقوب آژند به فارسى ترجمه شده است. سه كتاب مهم ديگر هم از وى به اسم مى شناسم:
١. Acabs in History.
٢. The Emergence of Modern Turkey.
٣. The Middle East and the west.
پيش از آغاز مطالعات مقاله, بايد از مترجم محترم اين كتاب به چند جهت تشكر كنيم: اوّل از جهت حُسن انتخاب متن كه حاكى از توجه ايشان به متون مستند علمى و تحقيقى و دانشگاهى است; دوم, از جهت كوششى كه در ترجمه آن مبذول داشته و ارزش ترجمه آثارى از اين قبيل را بار ديگر يادآورى فرموده اند, و بالأخره, از اين جهت كه زمينه بحث زير را فراهم آورده اند.
نگارنده ضمن قدردانى از زحمات مترجم فاضل اين كتاب لازم مى داند توجه خوانندگان محترم را به اين نكته جلب كند كه موضوعات مطروحه در اين مقاله صرفاً با ديد دانشگاهى, و بريّ از هرگونه شائبه و غرضورزى, با هدف دانش پژوهى و جهت استفاده مبتديان و دانشجويان فنّ ترجمه به رشته تحرير درآمده است, تا ايشان را به لزوم رعايت برخى نكات ظريف و ضرورى براى هر ترجمه مطلوب, متوجه سازد.
كتابى كه ترجمه آن موضوع بحث اين مقاله است, در واقع درباره آغاز و ادامه ارتباط مسلمانان با اروپا سخن مى گويد. دنياى اسلام, از اسپانيا تا خاورميانه, در قرن پنجم هجرى صاحب تمدنى عظيم بود و مركز علم و هنر, حال آنكه اروپا هنوز در خواب عصر ظلمت و ادوار تاريك قرن يازدهم ميلادى به سر مى برد. اين دو عالَم چندان خبرى از يكديگر نداشتند, امّا رفته رفته تجارت و جنگ, بخصوص جنگهاى صليبى و صليبيون و روابط ديپلماتيك, آنها را با يكديگر آشنا ساخت و مسلمانان اروپا را, به قول برنارد لوئيس, (كشف) كردند. آنگاه به اروپاييها توجه پيدا كرده, در كتب و يادداشتها و دفاتر خاطرات خود راجع به آنها مطلب نوشتند, با زبانهاى اروپايى آشنايى پيدا كردند و درباره علم, حكومت, دين, اوضاع اقتصادى و اجتماعى اروپاييان به كسب اطلاع پرداختند و البته اروپاييها نيز از آن سو با اسلام و عالم اسلام و مسلمانان آشنا شدند. برنارد لوئيس در اين كتاب سرگذشت اين آشنايى را بازگفته است و بزرگترين حكايت هفتصد ساله عالم تاريخ را با استفاده از اسناد و مدارك, از روزنامه و دفتر خاطرات و مراسلات گرفته تا كتابهاى مختلف, به رشته تحرير كشيده است. پيش از برنارد لوئيس, در اين زمينه كتابها و مقالات بسيار چاپ و منتشر شده است; امّا تازگيِ كار لوئيس در اين است كه وى داستان ارتباط عالم اسلام و اروپا را با تأكيد بر ديدگاه هاى مسلمانان نگاشته است, نه برمبناى برداشتهاى اروپاييان. وى در مقدمه كتاب خود مى نويسد: (كوشيده ام تا جنگهاى تور و پواتيه را نه از ديدگاه شارل مارتل بلكه از ديدگاه حريفان عرب او ببينم; بر جنگ لُپانتو از نظرگاه تركها و بر محاصره وين از جانب اردوگاه محاصره كنندگان نظر بيفكنم) (ص٢٢ از متن اصلى). وى, برخلاف روشى كه خاورشناسان به هنگام بيان داستان چگونگى ايجاد رابطه بين عالم اسلام و اروپا معمولاً اتخاذ مى كنند, در اين كتاب مى كوشد تا مسلمانان را آن حالت (انفعالى) و (خاموشى) كه نويسندگان قبل از وى نمايش داده اند, برون آرد; وى بحق معتقد است كه (رابطه اسلام با اروپا, چه در جنگ و چه در صلح, هميشه حالت گفت و شنود داشته است نه حالت بحث يكطرفه) (همانجا); به عبارت ديگر دوجانبه بوده است, نه يك جانبه. بنابراين اگر محققى مى خواهد كه در اين زمينه مطلب بنويسد نبايد يك جانب, يعنى نويسندگان و محققان مسلمان, را نديده بگيرد, زيرا (مدركات مسلمانان از غرب كم اهميت تر از مدركات غربيان از اسلام نيست) (همانجا).
نكته ديگرى را كه برنارد لوئيس در اين كتاب پى مى گيرد و البته بى ارتباط به نكته قبلى نيست ـ بلكه مى توان گفت نوعى نتيجه گيرى از آن مقدمه است و به صورت بازى لفظى يا ترفند لفظى ظريفى بر عنوان كتاب جلوه كرده ـ مفهومى است كه در معنى كلمه (كشف) (پيدا كردن, آشكارساختن, پرده برداشتن) نهفته است.
اروپاييان به كشف تاريكترين و دورافتاده ترين نقاط ناشناخته دنيا در دل دشتها, جنگلها و درياها معروفند و در طول تاريخ, چه به سبب ماجراجويى و چه به سبب دست يافتن به بازار تجارت و چه بر اثر مقاصد علمى و سياسى, دست به مسافرتهاى پرخطر و دور و دراز زده اند كه در نهايت, خواه برحسب تصادف و خواه بر طبق نقشه قبلى, موفق شده اند با مردمانى ديگر در نقاط ديگر كره زمين ارتباط برقرار كنند كه اغلب از تمدن به مفهومى كه نزد اروپاييان رواج داشت, بى بهره و بنابراين (وحشى) يا به قولى (بربر) بوده اند. اين حركت, يعنى كشف مناطق ناشناخته و مردم دور از تمدن آن, تقريباً از قرن پنجم ميلادى آغاز شده است. به عبارت ديگر مردمى كه از قرن پنجم ميلادى شروع به كشف سرزمينهاى ناشناخته دنيا كردند, خود و سرزمينشان تا قرن پنجم هجرى بر دنياى بزرگ و متمدن اسلام ناشناخته مانده و سزاوار آن بودند كه كسى به (كشف) آنها اقدام كند; البته همانطورى كه خود مؤلف مى نويسد اين دو كشف (از جهاتى شبيه اند و از جهاتى متفاوت); كشف اروپا زودتر آغاز شد و ديرتر پاييد) (همانجا) و اين بار (مسلمانان) كاشف اروپا بودند; يعنى مسلمانان اروپا را كشف كردند.
با تمهيد اين مقدمه كه موضوع اصلى كتاب, يا به قول اروپاييها تِم theme كتاب را روشن كرد به سراغ ترجمه فارسى آن مى رويم كه به قلم م. قائد انتشار يافته است و از همين جا يعنى از عنوان كتاب سخن را آغاز مى كنيم. الف. ترجمه عنوان
افرادى كه با ترجمه سروكار دارند مى دانند كه ترجمه عنوان كتاب, قواعدى دارد كه تا حدودى با اصول مربوط به ترجمه كلمه و جمله و عبارت متفاوت است. بسيار اتفاق مى افتد كه چون ترجمه دقيق عنوان كتاب در فارسى نازيبا و حتى نارسا درمى آيد, مترجمان جواز ترجمه آزاد را در مورد عنوان براى خود صادر مى كنند, البته يك نكته را فراموش نمى كنند: عنوان مترجَم به عنوان متن اصلى نزديك باشد و از مقصود اصلى نويسنده و مطالب كتاب دور نباشد, سهل است كه بر آن دلالت تام كند. بهترين مثالى كه از ترجمه عناوين در خاطر دارم ترجمه (زنده بيدار) است, به انتخاب شادروان استاد فروزانفر در برابر (حيّ بن يقظان). مى بينيد كه (زنده بيدار) هم حيّ بن يقظان است و هم نيست ولى نيك نشان مى دهد كه سخن درباره كيست و از چيست. ملاحظه بفرماييد (وداع با اسلحه) در برابر (Farewel to Arms) چه خوب نشسته است. (شكوه شمس) را نگارنده اين سطور در برابر عنوان كتاب (The Triumphal Sun) انتخاب كردم و ننوشتم مثلاً (خورشيد پيروزى). غرضم از اين مثالها آن است كه جواز ترجمه آزادِ عنوانِ كتاب, بايد مقيّد به رساندن موضوع اصلى كتاب باشد. در اينجا بحث عناوين صريح و استعارى يا (عنوانهاى حقيقى و مجازى) را بايد مورد توجه قرارداد و در همه حال بايد در نظر داشت كه عنوان منتخَب مترجم نبايد از عنوان متن اصلى ـ كه مؤلف برگزيده است ـ ناپيوسته بنمايد و يا به صورتى درآيد كه فضاى اين دو عنوان يكى نباشد.
همانطورى كه قبلاً, در مقدمه, گفته شد, برنارد لوئيس از آوردن كلمه انگليسى (discovery =كشف) در عنوان كتاب غرض خاصى داشته و در واقع تلميحى به كار برده است كه متأسفانه در ترجمه فارسى آن, (نخستين مسلمانان در اروپا), به چشم نمى خورد; برعكس, نظر خواننده از اين عنوان به نكته ديگرى جز نظر نويسنده معطوف مى شود: خواننده با ديدن عنوان (نخستين مسلمانان در اروپا) انتظار دارد كه در اين كتاب فهرست اسامى و احياناً شرح حال نخستين افراد مسلمانى را كه در اروپا بوده اند, بخواند. مى دانيم كه حرف اضافه (در), در زبان فارسى, دلالت بر ظرف دارد; وقتى مى نويسيم (مسلمانان در اروپا) يعنى مسلمانانى كه در اروپا بوده اند يا هستند.
نگارنده, همين جا, مى پذيرد كه ترجمه عنوانِ كتاب آقاى لوئيس, (The Muslim Discovery of Europe), به نحوى كه هم موضوع كتاب را برساند و هم از تركيب و كلمات عنوان اصلى دور نيفتد, كار چندان ساده اى نيست و به دقت و ظرافت و احياناً پرس وجوى و تحقيق نياز دارد كه اگر مترجم شتابكار نباشد, بى گمان چنين مى كند و بى شك به عنوانهايى مثل (مسلمانان در راه كشف اروپا), (مساعى مسلمانان در كشف اروپا), (مسلمانان و كشف اروپا) مى رسد و آنگاه اين چند عنوان را نزد خبره اى از اهل فن مى برد تا بهترين را انتخاب كند. ب ـ طرح پشت جلد كتاب
ناگفته پيداست كه طرح پشت جلد نقشى را بازى مى كند همسو با عنوان كتاب; يا با آن هم معنى است و يا كامل كننده آن. اگر خوب دقت كنيم, طرح پشت جلد متن انگليسى كتاب برنارد لوئيس بوى قدمت و كُهنگى مى دهد و در اولين نظر به خواننده تفهيم مى كند كه موضوع كتاب مانند همين تصوير پشت جلد مربوط به روزگار ما نيست. در صفحه٣٣٧ متن اصلى به شرح اين عكس برمى خوريم١ كه نوشته است اين مينياتور, نجيب زاده اى اروپايى را در استانبول نمايش مى دهد كه عصايى در دست راست دارد و كت ارغوانى بر تن و نقاشى از عصر عثمانى به نام Levni آن را در اوائل قرن هجدهم ميلادى كشيده است.
اين تصوير در زير كلمه (مسلمانان), بر پشت جلد, كامل كننده عنوان كتاب است; چون نمونه اى از (اروپاييان) اَدوارِ پيشين را نمايش مى دهد و به زبان بى زبانى مى فهماند كه موضوع اين كتاب راجع به مسلمانان و اروپاييان است آنهم نه در روزگار ما بلكه در قرون ماضيه.
متأسفانه اين تصوير, يا اين طرح پشت جلد, در ترجمه فارسى كتاب جايش را به طرحى بسيار امروزى داده است كه مثل شعر نو ايران, نوِ نو است; نه بوى قدمت از آن به مشام مى رسد و نه جاى پايى از پيشينه فرهنگى را به چشم مى رساند. بدبختانه نقاشى نمى دانم تا بگويم كوبيسم است يا غير آن; ولى در همين زمينه هاست و به نظر نگارنده هيچ ارتباطى با موضوع كتاب ندارد كه هيچ, با توجه به توسعه روابط سياسى و تجارى مسلمانان امروز با اروپاى قرن بيستم و سرازير شدن سيل مسلمانان مهاجر و غير مهاجر به اروپا در همين نيم قرن اخير و با عنايت به كلمات (نخستين مسلمانان در اروپا), عنوانى كه مترجم محترم انتخاب فرموده اند, ذهن خواننده را, خلاف نظر مؤلف كتاب, به همين ايام و سالهاى اخير مى كشاند و دقيقاً خلاف مقصود نويسنده را القا مى كند.
نگوييد كه طرح پشت جلد چه ارتباطى با ترجمه و مترجم دارد. مترجم از جهت رعايت در امانت هم كه شده و از جهت مسؤوليتى كه در قبال نويسنده دارد, موظف است تا حدّ امكان نظرات او را به خواننده زبان مقصد (كه در اينجا فارسى زبانان هستند) مو به مو و نكته به نكته انتقال دهد. دخالت در نظرات مؤلف, تفسير به رأى و اعمال سليقه هاى فردى مترجم را از نويسنده و مؤلف كتاب دورمى سازد; بارى اگر مثل مترجم (حاجى بابا) و فيتز جرالد معروف كه رباعياتى را به ميل خود و به سليقه خود به شكلى ديگر ارائه داد و به نام خيام منتشر ساخت, منظور نزديك شدن به خواننده و جلب نظر او در ميان باشد, شايد محملى براى تصرف در نظرات نويسنده و لاجرم فاصله گرفتن از او پيدا شود كه باز هم مقبول و مسموع نيست, چون نمى شود نامش را ترجمه دقيق گذاشت; امّا مى توان گفت كه اثرى تازه به زبانى ديگر با اقتباس و الهام از نويسنده اى خارجى زبان به همّت دانايى كه اين دو زبان را مى دانسته, خلق شده است كه به نويسنده اصلى و نظرات و افكار او وقعى ننهاده است.
به هرحال, وقتى طرحى به قصد انتقال مفهومى خاص در پشت جلد كتابى نقش مى خورد, وظيفه مترجم البته انتقال آن مفهوم است, نه حذف آن كه صد مرتبه بهتر است از تبديل به نقيض و انتقال مفهومى مخالف نظر نويسنده.
در ترجمه مورد بحث ما, به نظر نگارنده, حفظ طرح پشت جلد متن اصلى به دلايلى كه در بالا گفته شد ضرورى بود و امكان پذير, خاصه آنكه دليلى و ضرورتى براى حذف آن در ميان نيست; مگر بگوييم كه موهاى بلند, دامن و كفش هاى پاشنه بلند كه نقاش ترسيم كرده است شايد ايجاد شبهه كند; كه تازه اگر كند چه اشكالى پيدا مى شود؟ حال آنكه, عصاى وى نشان مى دهد كه اين تصوير,تصوير مرد است و نه زن. اين تصوير, لااقل, نشان مى دهد كه اين سبك لباس و آرايش مو و مدل كفش خاص آقايان دربارى و اشراف و به اصطلاح نجيب زادگان قرون گذشته اروپا بوده است; بگذريم از اينكه كلمه انگليسى gentleman (در شرح اين عكس در صفحه ٣٣٧ متن اصلى) شبهه زن بودن او را مطلقاً منتفى مى سازد و به خواننده حالى مى كند كه اين كتاب درباره چگونگى ايجاد ارتباط مسلمانان با اروپاييان قرون گذشته نوشته شده است و همچنان كه از سبك لباس و مدل مو و كفش اين آقا برمى آيد, آن روابط ابتدا در سطح اشراف و بزرگ زادگان و وابستگان دربارى برقرار شد نه در سطح مردم عادى. بنابراين مى بينيم كه اين عكس, طرح پشت جلد كتاب انگليسى آقاى برنارد لوئيس, به نحوى گويا كامل كننده عنوان كتاب وى است و نمى توان حكم به حذف آن داد و نمى توان طرحى ديگر, متناقض با آن, را بر پشت جلد كتاب مترجَم خود چاپ كرد. ج. شناسنامه متن مترجَم
گرچه اين نكته, ظاهراً, نكته چندان مهمّى نيست, ولى وقتى پاى دقت به ميان مى آيد نمى توان از آن گذشت. در صفحه اى كه اصطلاحاً (صفحه شناسنامه) كتاب خوانده مى شود, در بالاى صفحه نوشته شده است: (اين كتاب ترجمه اى است از The Muslim Discovery of Europe by Bernard Lewis, ١٩٨٢.
همه آنان كه با كتاب سروكار دارند و شمه اى از قوانين و مقررات امروزه علم كتابدارى را استشمام كرده اند, مى دانند كه كل مشخصات كتاب شناختى از جمله عنوان اصلى كتاب بى كم وكاست و با رعايت مقررات كتابدارى در جايى از كتاب مترجَم بايد بيايد, چه در (صفحه شناسنامه) كه ارجح است و چه جايى ديگر از كتاب كه مناسب باشد:
.Bernard Lewis, The Muslim Discovery of Europe
.W.W. Norton & Company, Newyork, London, ١٩٨٢ د. محذوفات
١. همچنان كه پيشتر گفتيم, برنارد لوئيس محققى است دانشگاهى و اين كتاب خود را به استناد منابع و مآخذى تحرير كرده كه نام و نشان يك يك آنها را در صفحات ٣٠٩ـ٣٣٣ كتاب خود به تفصيل آورده است; به عبارت ديگر براى هر بخش كتابنامه اى تفصيلى فراهم ساخته است. اين منابع, همان گونه كه مترجم محترم كتاب هم دقت فرموده اند, به زبانهاى رايج غربى و شرقى نوشته شده است و خوانندگان عادى فارسى زبان نه آسان مى توانند به آنها دست يابند و نه ضرورتى آنان را به يافتن آنها مى كشاند. ولى اين منابع براى محققان دانشگاهى بسيار ارزنده است. از مطلبى كه بعد هم درباره آن سخن خواهيم گفت در اينجا ناچار به اشارت مى گذريم كه لوئيس اين كتاب را در وحله نخست براى استفاده محققان دانشگاهى نگاشته است كه مخاطبان اصلى وى اند; البته فرصت استفاده تقديرى از آن براى خوانندگان غير دانشگاهى نيز باقى است.
بى ترديد, مترجم محترم عنايت داشته اند كه اين كتاب از قبيل داستان بلند و كوتاه (قصه امير ارسلان نامدار) و (يكهزار ويكشب) كه صرفاً براى سرگرمى و تفريح خوانندگان عادى نوشته مى شود, نيست; افزودن منابع و مآخذ به كتب مستند علمى و تحقيقى اقدامى واجب و ضرورى است كه هر نويسنده و محقق دانشگاهى ملزم به رعايت آن است, تا علاوه بر تسنيد قول خود محققان ديگر را نيز از وجود منابع و مآخذ مربوط به زمينه تحقيقاتشان آگاه سازد. با كمال تأسف, مترجم محترم تقريباً همه آن ارجاعات و به طور كلى كتابنامه تفصيلى كليه بخشهاى كتاب را حذف فرموده اند و دليل اقدام خود را برحسب توضيح چنين نوشته اند: (چون اغلب اين منابع به دشوارى در دسترس هستند و خواننده اى كه امكان دستيابى به آنها را داشته باشد, متن اصلى همين كتاب را با سهولت بيشتر خواهد يافت, گنجانيدن آنها در كتاب كه حجم آن را بيهوده مى افزايد چندان ضرورى و مفيد به نظر نرسيد.) (متن مترجم, صفحه بعد از فهرست, ذيل توضيح). ناگفته نماند كه مترجم محترم البته برخى ارجاعات را كه خود (مهم) تشخيص داده اند در (پانويسهاى خود) (همانجا) گنجانيده اند و بقيه را كه نويسنده محقق كتاب, آقاى برنارد لوئيس, شرق شناس و استاد دانشگاه, مهم تشخيص داده و در كتاب خود آورده اند, حذف فرموده اند; حال آنكه اولاً خود, اقدام به حذف, از جهت عدم تصوّر فايده را تقبيح مى فرمايند (همان, ص١٨و١٩); ثانياً اقدام ايشان به ترجمه كتابى تحقيقى چون اين اثر, نشان دهنده اهميتى است كه ايشان لابد براى كتب تحقيقى قائلند و به عبارت ديگر خود داراى روحيه تحقيق هستند و اگر با اين روحيه استدلال بفرمايند كه حذف اين ارجاعات و كتابنامه تفصيلى مربوط به آن به متن كتاب لطمه نمى زند, در جواب عرض مى كنم كه اگر به متن لطمه زند, مهمتر از آن, به مبانى كتاب لطمه مى زند و اساس استدلالهاى نويسنده را نابود مى كند; ثالثاً به همان دليل كه ايشان برخى از ارجاعات مؤلف را (مهم) و نقل آن را ضرورى ديده اند, بقيه ارجاعات نيز مهمند; رابعاً هيچ مؤلف محققى مسؤوليت تشخيص درجه اهميت يا بى اهميتى منابع و مآخذ و ارجاعات اثر خود را بر عهده مترجم نگذاشته است; خامساً نه چنان است كه (خواننده اى كه امكان دستيابى به آنها (منابع و مآخذ و مراجع) را داشته باشد, متن اصلى همين كتاب را با سهولت بيشترى) مى تواند بيابد; عكس آن نيز صادق نيست: ن
ه چنان است كه خواننده اى كه امكان دستيابى به متن اصلى همين كتاب را داشته باشد, با سهولت به آن منابع و مآخذ هم دسترسى مى تواند داشته باشد. گيريم كه چنين باشد, نه چنان است كه همه محققان, همه منابع و مآخذ را, حتى در رشته كار خود, بشناسند; آن هم با وسعتى كه امروزه در كار تحقيق و پژوهش پيدا شده است و با اين همه كتاب و مقاله اى كه هر روز در دنيا چه به صورت تأليف, ترجمه و چه به صورت تصحيح انتقادى و غيره منتشر مى شود. اين است كه حذف خودسرانه هر قسمت از كتاب, خاصه قسمتى چنين مهم و پرارزش, بخشودنى نيست, و از حيطه وظيفه مترجم بيرون است.
٢. از اينها كه بگذريم, در اين كتاب نقل قول از منابع و مآخذ فراوان است كه در متن اصلى جايِ همه آنها مشخص شده است, امّا در متن مترجَم فارسى آن چنين نيست; جز مواردى كه مترجم محترم در پانويس مشخص فرموده اند; مثلاً خواننده نمى داند كه نقل قولهاى صفحه ٣٦٧ به بعد متن فارسى از كدام كتاب اخذ شده است; حقير از باب كنجكاوى دست به مقابله زدم: در صفحه ٣٦٩ قطعه اى است كه از سرويليام جونز (٩٤ـ ١٧٤٦) نقل شده است و با اين جمله فارسى آغاز مى شود: (اوضاع كلاً بدين منوال بوده است الخ). اين صفحه برابر صفحه ٢٧٩ متن اصلى است كه مؤلف آن را از كتابى با اين نشانى نقل كرده است:
Sir Willam Jones, "Aprefatory Discussion to an Essay on The History of the Turks", in the works of Sir Willam Jones, vol.٢ (London, ١٨٠٧), PP. ٤٥٦-٥٧.
حال آنكه در متن فارسى نشانى از آن در دست نيست; پس اگر خواننده اى متن اصلى را در دست نداشته باشد, نمى تواند يقين كند كه جملات از آقاى جونز است يا از ديگرى و اگر خيلى خوش باور نباشد, مسلماً طالب است بداند كه مآخذ سخن آقاى برنارد لوئيس چيست؟ و اگر فردى محقق باشد شايد علاقه پيدا كند آن را بيابد و از روى آن به تحقيق بپردازد, تا اثر ديگرى پديد آورد و يا اثر خود را با استفاده از آن كامل كند. وقتى مترجم از ترس افزودن بر حجم كتاب ـ كه عذرى بدتر از گناه است ـ به تشخيص خود, اهميتى براى مآخذ نويسنده قائل نمى شود و آن را حذف مى كند, نه تنها جانب امانتدارى را فرومى گذارد كه خواننده اهل تحقيق خود را نيز به دست دريغ مى سپارد: نويسنده براى كه مى نويسد و ما براى كه ترجمه مى كنيم؟
به نقل قول ديگرى مى رسيم در همين صفحات كه چندان نيز از نقل قول اوّل دور نيست: قطعه اى كه در صفحه ٣٦٨ متن فارسى با اين جمله شروع مى شود: (اهل روميّه از پير و جوان محاسن خويش بكلى تراشيده الخ). اين صفحه برابر است با صفحه ٢٨٠ متن اصلى. ظاهراً هم در متن انگليسى و هم در متن فارسى, اين چند سطر سخنانى است منقول از هارون بن يحيى نامى كه حدود سال ٨٨٦ ميلادى در روم اسير بوده است.٢ خواننده فارسى زبان كه به نام هارون بن يحيى مى رسد و مى بيند كه برنارد لوئيس سخن او را نقل مى كند گمان مى برد كه وى يكى از دانشمندان و نويسندگانى است كه اثر وى مأخذ برنارد لوئيس بوده است. امّا هرچه در متن فارسى كتاب بيشتر جست وجو مى كند كمتر مى يابد; ناچار به متن انگليسى مراجعه مى كند و مى بيند كه مأخذ اين نقل قول را بايد در (الاعلاق النفيسه) ابن رسته بيابد. آنگاه متوجه مى شود كه اين نقل قول مسموعات ابن رسته است از هارون بن يحيى.٣ وقتى, ارجاعات, مآخذ و منابع مؤلف در ترجمه حذف شود, سبب به وجود آمدن اين گونه شبهاتِ گوناگون مى شود.
٣. مترجم محترم ادعا فرموده اند: (در مورد بخشهايى كه از منابع فارسى نقل شده كوشيده ايم اصل متن را بيابيم تا نيازى به ترجمه مجدد آن نباشد… در موارد ديگر هم ترجمه پيشين از عربى را, به پاس زحمات ديگران, بر ترجمه اى جديد از انگليسى ترجيح داده و از آنها استفاده كرده ايم) (متن مترجم, ص١٧).
متأسفانه ادعاى مترجم محترم همه جا مصداق ندارد. نگارنده با تورق چند دقيقه اى مطابق راهنمايى مترجم محترم ذيل صفحات را شمردم تا ببينم كه اصولاً چند تا از مآخذ مورد استفاده مؤلف در (زيرنويسهاى) مترجم آمده است; به اين آمار رسيدم:
ـ الكامل فى التاريخ, ترجمه على هاشمى, ص٣٦و٣٧ متن مترجَم
ـ تاريخ عالم آراى عباسى, ص٥٠ متن مترجَم
ـ جامع التواريخ, ص٩٦, ٢٨٤ متن مترجَم
ـ مروج الذهب, ص١٩٢ متن مترجَم
ـ آثار البلاد, ص١٩٨, ٢٥٣, ٢٦٤, ٢٩٤, ٣٥٠, ٣٦٩, ٣٧٦ متن مترجَم
ـ مقدمه ابن خلدون, ص٢٠٣ متن مترجَم
ـ مسير طالبى يا سفرنامه ميرزا ابوطالب خان, ص٧٠ متن مترجَم
ـ سلامان و ابسال جامى, ص٣١٧ متن مترجَم
ـ شرح مأموريت آجودانباشى, ص٣٨٦ متن مترجَم.
و امّا از آثارى ديگر چون ترجمه همين (الاعلاق النفيسه) ابن رسته, (سفرنامه ابن جبير) ترجمه پرويز اتابكى, (تاريخ جهانگشاى جوينى) كه مؤلف از آنها سودجسته است, خبرى نيست. بنابراين, به اين نتيجه مى رسيم كه مترجم محترم تا آنجا كه از دستشان برآمده است, نقل قولها را از منابع فارسى نقل كرده اند و همينها تنها مآخذى است كه در اين ترجمه ديده مى شود, حال آنكه, همانگونه كه گذشت, فهرست تفصيلى مآخذ مؤلف صفحات ٣٠٩ تا ٣٣٣ متن اصلى كتاب را دربرگرفته است و اگر اين ٢٤صفحه كتابنامه تفصيلى به كتاب مترجَم افزوده مى شد, برخلاف زعم مترجم محترم (حجم كتاب را بيهوده) نمى افزود. چه اشتباه بزرگى! هـ. رعايت اصول ترجمه
نظريه پردازان فن ترجمه مى گويند كه تسلط بر زبان مبدأ و مقصد و آگاهى از موضوع, نخستين شروطى است كه اگر با حفظ سبك نويسندگى مؤلف در ترجمه همراه شود, مترجم را به شاهراه موفقيت مى برد. مترجم براى حفظ سبك نويسندگى مؤلف بايد هم در سطح واژگان و هم در سطح ساختار جمله, تا جايى كه قواعد نحوى زبان مقصد اجازه مى دهد, قلم خود را همسنگ مؤلف راه برد. مى دانيم كه هر نويسنده داراى سبك نويسندگى خاص خود است; هر موضوع نيز لحن خاص خود را مى طلبد; مخاطب, يعنى خواننده, نيز عامل مهمى است كه نويسنده را به انتخاب شيوه بيانى خاص مى كشاند. بنابراين هر متنى, متناسب با موضوع, مخاطب و شيوه بيان نويسنده آن سبكى مى پذيرد كه آن را از ديگر انواع متمايز مى سازد. و امّا مترجم, ناگزير از رعايت سبك نويسندگى مؤلف, نمى تواند متنى دانشگاهى را كه به قلمى محققانه نوشته شده است, به سبكى ديگر, مثلاً به سبك نوشته هاى بازارى عامه پسند, برگرداند; بلكه بايد در همان سطح واژگانى و ساختارى حركت كند كه نويسنده گام برداشته است; پس, انتخاب معادلهاى واژه اى و ساختارى متناسب با سطح و وزن مفهومى واژه ها و تركيبات و جملات مؤلف است كه مترجم را به سبك نويسندگى و شيوه بيان وى نزديك مى سازد و ترجمه او را به جايى مى رساند كه اصطلاح (اصل تأثير برابر) درباره آن مصداق پيدا مى كند.٤
مترجم محترم كتاب (نخستين مسلمانان در اروپا) متأسفانه كمتر به اين اصول مسلم عنايت فرموده اند و سبك نويسندگى مؤلف را فراموش كرده اند. ١. گرته بردارى و خطرات آن
صفحه اول كتاب, عنوان درشت (پيشگفتار مترجم, سيرى در روند غرب شناسى) را بر پيشانى دارد. خواندن اين مقدمه نسبتاً مفصل بيست صفحه اى, قبل از هرچيز, خواننده را متوجه سبك روزنامه نويسى و به اصطلاح غيررسمى و غيردانشگاهى مترجم محترم مى كند. استفاده مكرر از كلمه (روند) (ص١, س٥, ٨ و جز آن), صرف افعالى چون (جدى گرفتن) (ص٢), (نگاه كردن از بالا) (همانجا) و (تصوير به دست دادن) (ص٦), استفاده از تركيبات نامأنوسى چون (مرور بر پاره اى تصاوير مملو از داوريِ ارزشيِ غربيان از ژاپنِ امروز) (ص٦), (تصاوير خاكسترى) (همانجا), (تفسير تاريخ بر پايه گارى جلو, اسب عقب) (ص٨), (به عنوان) (ص٣) و بسيارى ديگر, در همان صفحات اوّل نشان مى دهد كه فارسى نويسى مترجم سخت تحت تأثير تركيبات انگليسى است كه اگر بخواهيم درباره يكايك آنها سخن بگوييم مقاله اى ديگر لازم است.
بزرگان فن ترجمه هميشه توصيه مى كنند كه قبل از اقدام به ترجمه بايد نويسندگى آموخت ـ يعنى آموخت كه چگونه بايد به زبان مادرى فصيح و سليس سخن گفت ـ سپس دست به ترجمه زد ـ به عبارت ديگر اول بايد نويسنده بود و بعد مترجم شد. نداشتن تسلط كافى بر نحوه استفاده از لغات و تركيبات زبان مادرى سبب مى شود كه مترجم مقهور تركيبات زبان بيگانه شود و گاهى در پيچ و خم عبارات سنگين و بلند متن اصلى چنان گرفتار بماند كه عباراتى بنويسد نامفهوم و يا لااقل نامأنوس با زبان مادرى و اين شيوه را حتى در غير وقت ترجمه نيز به كار برد و خيال كند كه مثلاً فارسى نوشته است. متأسفانه پيشگفتار مترجم و متن مترجَم ايشان از اين نمونه فراوان دارد:
ـ اين تعداد شهر بزرگ در دنياى قرون وسطى بايد مجموعاً بالاى پانزده ميليون نفر جمعيت داشته باشد (ص١٧). [به زمان فعل نيز توجه كنيد].
ـ مقاديرى نوشته هاى عارفانه (ص١٧٩).
ـ شيخ… چهره مهمى در موج توجه روشنفكرانه به غرب شد (ص١٨١).
ـ تنها يك نويسنده مسلمان عثمانى, سياح كبير و هميشه كنجكاو, اولياء چلبى, به زبانهاى اروپايى علاقه اى نشان مى دهد (ص١١٠).
ـ لذت مغازله اى حفيف با ملكه آنها را تجربه كرد (ص٣٧٤).
ـ اين اظهارنظر از آنجا مورد توجه مى شود (ص٣٨٦).
ـ آخرين نظر از سوى يك ايرانى (همانجا).
ـ كشف مسلمانان از سوى اروپا (ص١٦).
ـ اغلب اين منابع به دشوارى در دسترس هستند (صفحه بعد از فهرست).
ـ سرگرم كار روى كتابى درباره زبان سياسى اسلام هستم (ص٤١٥).
ـ در روند عمل دريافتند كه… (ص٩).
ـ از دورترين مرزهاى عملياتيشان گذشته بودند (ص٣١).
ـ تمدنهاى دورتر آسيا و آفريقا (ص١٢٠).
ـ يك جغرافيانويس مسلمان قرن دهم ميلادي… روايت مى كند از ـ مسافرانى بى نام كه او از آنها تنها به عنوان يك يهودى, يك راهب مسيحى, و يك بازرگان يادمى كند ـ شايد سه طبقه اى كه بيشتر احتمال داشته ميان دو دنياى مسيحيت و اسلام سفر كنند (ص١٢١).
ـ اروپاى جنوب شرقى و مركزى (همانجا).
ـ اين شكلِ كمى مبهمِ سخن گفتن در مكاتبه با غير مسلمانان معمول شد (ص٢٧٨).
ـ انواع ديگر نمايش موفقيت خيلى بيشترى داشت (ص٣٦٢).
ـ در معرفى مفهوم نمايش تئاترى در عثمانى و ترتيب دادن نخستين اجراها نقشى با اهميت داشته اند (ص٣٦٣).
ـ سدّ مقابل ادبيات غرب تقريباً هيچ جاى در رو نداشت (همانجا).
ـ در مورد هنرهاى تجسّمى و موسيقى, براى سردرآوردن از آنچه در برابر است تنها با ديدن يا شنيدن و رسيدن به حدّ لازم درك نياز بود (همانجا).
ـ اين كار هر اندازه هم دشوار باشد, از مسئله تسلط به يك زبان خارجى يا حتى رسيدن به حدّ اشتياق براى چنين تسلطى, آسانتر است (همانجا).
ـ محصولات تمدن (ص٣٦٤).
ـ به گونه اى كلى به آثار جغرافى و نجوم اشاره مى كند (ص٣٦٥).
ـ توضيح مدلل جونز براى فقر مطالعات عثمانى در اروپا به درجات بالاتر در مورد وضع حتى فقيرتر مطالعات غربى در عثمانى هم مصداق دارد (ص٣٦٧).
ـ … مسافران مسلمانى كه… از اروپاى مسيحى ديدار كردند (همانجا).
ـ … اكثريت بزرگشان اطلاعى از يك زبان اروپايى نداشتند (ص٣٦٨).
ـ در همان حال كه اسلام هنوز گسترش مى يافت (ص٣٩٦).
ـ بالاتر از اين, خود همين واقعيت كه آن تمدن مسيحى بود آن را پيشاپيش بى اعتبار مى كرد(ص٣٩٧).
ـ چالش غرب (ص٣٩٨).
ـ جنبه اى جالب, تصويرگرى مردان و زنان غربى از سوى هنرمندان اسلامى است. اين تحول دير اتفاق افتاد (ص١٢٢).
ـ براى مدتى (همانجا).
ـ شكوفايى عظيم كنجكاوى روشنفكرانه و تجسس علمى تا حدّ بسيارى مديون همزمانى نيك بختانه اما نه تصادفى سه تحول عمده بود (ص٣٩٦).
ـ يكى, كشف قاره اى جديد با مردمانى بيگانه… و با فرهنگهايى ناشناخته در متون مقدس, در آثار كلاسيك و در حافظه اروپا (همانجا).
ـ طى قرن نوزدهم, سرعت, مقياس و دامنه كشف اروپا از سوى مسلمانان دستخوش تغييرى بنيادى شد (ص٣٩٩).
ـ و اين اكتشاف مشخصه به كلى تازه اى يافت (همانجا).
ـ امّا مجارى تازه اى نيز به روند اكتشاف اروپا از سوى مسلمانان شتاب بخشيدند (همانجا).
ـ سبك پرداختن به نواحى دوردست قالبى شد (ص٤٠٤).
ـ روند كشف ابعادى سيل آسا يافت (همانجا).
ـ الغزال… از آزادى زنان جا مى خورد (ص٣٧٩).
ـ مجموعه اى از نقاشيهايى با مضامين مسيحى را… نسخه بردارى كرد (ص٣٤٢).
ـ آنها ترجيح مى دادند ابزار و موارد سنت قديم خويش را حفظ كنند (ص٣٤٣).
بارى, همچنانكه گذشت, نمونه هايى از اين گونه نثرنويسى در سراسر اين ترجمه فراوان است و نشان مى دهد كه مترجم, متأسفانه, چندان مقهور تركيبات انگليسى است كه چاره اى جز گرته بردارى مستقيم نمى بيند و حتى گاهى لغات و تركيباتى را به كار مى برد كه از فصاحت دور است و يا مطلقاً رسا نيست. ٢. دورى از سبك نويسنده
پيش از اين گفتيم كه متن انگليسى كتاب به قلم خاورشناس عالمى است كه آن را براى استفاده اهل تحقيق نوشته است نه براى چاپ در روزنامه يا به صورت پاورقى در مجله; زبانش زبان فصيح انگليسى رسميِ دانشگاهى است و از لغات و تركيباتى در نوشته خود سود مى جويد كه سخنش را به حدّ كلام اديبى دانشمند مى رساند. زبان وى در اين متن زبان فخيم و سنگين ادبى از آن گونه كه در آثار ادباى هر كشور مى توان ديد, نيست, ولى زبانى است پخته, دور از لغزشهاى نحوى و برخوردار از انسجام و متانت. به عبارت ديگر سطح واژگان و تركيبات و ساختار جملات در نوشته وى نشان مى دهد كه مخاطبان وى عامّه مردم نيستند, بلكه روى سخنش با فرهيختگان و دانشمندانى است كه بار ارزشى نهفته در مفهوم هر كلمه و سايه روشنهاى معنايى واژگان و تركيبات مختلف زبانى را نيك تميز مى دهند و با سبك خاص نوشته هاى علمى تحقيقى و لحن اديبانه آثار مكتوب دانشگاهى كه خاصه در پهنه قلمروِ پروسعت علوم انسانى براى بيان مفاهيم عالى عالمانه به كار مى رود, نيك آشنايند.
از طرف ديگر, همانگونه كه گذشت, حفظ سبك نويسندگى و لحن سخن نويسنده متن اصلى يكى از مهمترين وظايفِ واجب مترجم است.
با كمال تأسف, همانطورى كه در جملات و عبارات و تركيبات فوق ديديم, مترجم محترم به اين اصل مهم عنايت نداشته اند و از تركيبات و لغاتى سودجسته اند و در سطحى از واژگان و تركيبات قلم رانده اند كه پاورقى نويسهاى مطبوعات ايران, بخصوص مترجمان سهل انگار و شتابكار روزنامه ها, به كار مى برند. از اين رو بود كه آن را (سبك روزنامه نويسى) خواندم و از آن بابت گفتم (غيررسمى) كه مترجم محترم خود را به رعايت لحن محققانه و عالمانه و زبان دانشگاهى مؤلف دانشمند كتاب ملزم نساخته اند و سبكى را براى ترجمه خود انتخاب كرده اند كه فرسنگها از سبك نويسندگى مؤلف دور است و اين اثر تحقيقى دانشگاهى را كه به قلمى پخته و به زبانى فصيح و شيوا و با عباراتى منسجم نگاشته شده است, تا حدّ كتابهاى مترجَمى كه در اين سالهاى اخير با شتاب تام و تمام (از جهت قبضه كردن بازار فروش) در ايران منتشر شد, تنزّل داده اند; (خاطرات سوليوان), (اعترافات يك ژنرال), (پاسخ به تاريخ) و (خاطرات علم) نمونه هايى است از ترجمه هاى سست و شتابزده اى كه مترجمان آنها با توجه يا بى توجه, بعمد يا بسهو, نه تعهدى در قبال نويسنده و خواننده احساس مى كنند و نه نسبت به پاسدارى ميراث كهن زبان فارسى. تعهد در قبال نويسنده را صرفاً در مورد نوع كتابهايى كه از باب نمونه ذكر كرديم شايد بتوان نديده گرفت ـ چون نويسندگان اين نوع آثار داراى شخصيت علمى و زبان عالمانه دانشگاهى و محققانه نيستند ـ امّا از تعهد هر مترجم فارسى زبان در برابر پاسدارى از زبان فارسى نمى توان چشم پوشيد. يكى از سريعترين و كارى ترين طرق نفوذ فرهنگ بيگانه در زبان و آلوده ساختن زبان شيرين فارسى به تركيبات نامأنوس و خلاف دستور و روح زبان فارسى كه مستقيم از زبانى بيگانه (گرته بردارى) مى شود, ترجمه است. استفاده از اين گونه تركيبات بيگانه گاه چنان نااستوار و ناسخته است كه مهمل مى نمايد. اگر مترجمى, دانسته و ندانسته, بر اثر شتابزدگى يا به هر علت ديگر, درپى يافتن تركيبات معادل مرسوم در زبان فارسى برنخيزد و از راه (گرته بردارى) تركيباتى را وارد زبان فارسى كند و در اشاعه آن بكوشد و آنها را به اهل زبان تحميل كند كه با قواعد دستور زبان فارسى و مفاهيم آن بيگانه باشد, مرتكب اشتباهى بزرگ شده است كه نبايد آسان از آن گذشت. خطر اين كار علاوه بر اجازه ضمنى به غلبه تركيبات زبانى بيگانه بر زبان مادرى ـ كه به نوعى راه را بر مهاجمان فرهنگى مى گشايد ـ سبب مى شود كه از يك طرف, قواعد چندصد ساله زبان فارسى اعتبار خود را از دست بدهد و گرفتار تغييرات ناهنجار شود و استوارى اساس آن به تزلزل افتد, و از طرف ديگر, موجب مى شود كه نسل جديد با تركيبات و مفاهيم سنتى زبان خود بيگانه شود و زبان شيرين مادرى را رفته رفته به فراموشى سپارد و خود را با فقر لغت و تركيبات لغوى روبه رو ببيند و زبان خود را ضعيف و بى مايه پندارد و در نهايت هويّت زبانى خود را از دست بدهد. دهها تركيب نادرستى كه از راه همين ترجمه هاى دور از تعهد ملّى, امروزه وارد زبان جوانان ما شده است و استفاده از آنها را نشانه زبان آورى و سخندانى مى دانند و مستمراً از راديو و تلويزيون, اين دو رسانه بزرگ و قوى, به گوش مى رسد و در بسيارى از روزنامه هاى پرتيراژ ما نيز متأسفانه بر قلم برخى نويسندگان و مترجمان نوجوى نوخاسته جارى مى شود, خطرى است هولناك كه بايد قهرمانانه با آن به مقابله برخاست. اين گروه (در رابطه با موضوعات حرف مى زنند; به گفت وگو مى نشينند; مى روند كه از مسابقه تصويرى داشته باشند; مى خواهند سقف قيمتها را پايين بياورند; زبان فارسى را سخت دوست دارند; روى ادبيات كارمى كنند و مبحثى جديد در زبان فارسى بازمى كنند)٥; دوش مى گيرند; حمام مى گيرند; آفتاب مى گيرند; روى من و شما حساب مى كنند يا نمى كنند; از سوى دشمن به اين و آن حمله مى كنند; آتش مى گشايند; سخنان آتشين تكان دهنده بر زبان مى آورند; (در جواب تشكر از براى خدمتى يا هديه اي… براى دلجويى يا چشم پوشى از سخن يا رفتار ناخوشايندى)٦ توصيه مى كنند كه (فراموشش كن), (… به شرح فرازهايى از زندگى آن شهيد سعيد)٧ مى پردازند; درباره نرخ بيكارى و نرخ رشد جمعيت با يكديگر چالش مى كنند تا هركس موضع خود را روشن كند و همگان را در جريان روند تنش موجود قرار دهند يا بگذارند و قس على هذا. ٣. ارزيابى ترجمه
حال كه سخن به اينجا كشيد, بى مناسبت نيست كه صفحه اى از ترجمه (نخستين مسلمانان در اروپا) را, به قصد مقابله با متن اصلى, بگشاييم و حاصل كار را ارزيابى كنيم:
- The Otloman historian, Javdet Pasha, Cites a conversation (p. ٥٢).
ـ جودت پاشا, مورخ ترك, به گفتگويى اشاره مى كند (ص٧٤).
براى دست يافتن به معنى درست فعل Cite فرهنگ انگليسى به انگليسى آكسفرد يا فرهنگ انگليسى به انگليسى مترادفهاى وِبستر را, مثلاً, بازمى كنيم و از ميان همه به quoto, repeat, mention مى رسيم كه مى توان معادلهايى مثل نقل كردن, تكرار كردن, ذكر كردن را در فارسى به جاى آن گذاشت; در فرهنگ انگليسى به فارسى (مثلاً پنج جلدى آريانپور) نيز همين معادلها و علاوه بر آن (اتخاذ سند كردن, گفتن, آوردن, ايراد كردن) را هم مى بينيم, ولى (اشاره كردن) را كه مترجم محترم به كار برده اند, در هيچ يك نمى بينيم; جالب آنكه ايشان در جاهاى ديگر, از جمله ص١٢٥, سطر دوم از پايين (= ص٩٣ متن اصلى) معادل صحيح آن (نقل كردن) را آورده اند و از اين يكى شايد بتوان گذشت: چندان مهم نيست و ما همه اهل مساهله ايم!
صفحه ديگرى از اين ترجمه را مى گشاييم و جمله اى از آن را با متن انگليسى كنار هم مى نهيم:
- The embassy could have been taken place in about ٨٤٥ To one of the Viking Courts in Ireland or Denmark (P. ٩٣).
ـ هيئت اعزامى ممكن است حدود سال ٨٤٥ ميلادى به يكى از دربارهاى وايكينگها در ايرلند يا دانمارك رسيده باشد (ص١٢٥, سطر آخر).
در جملات قبلى, نه در متن مترجم و نه در متن اصلى, سخن از (هيئت اعزامى) خاصى در ميان نيست. از طرف ديگر, واژه انگليسى embassy نيز به معناى (هيئت اعزامى) نيست. براى اطلاع خوانندگان اين مقاله بايد عرض كنم كه در اينجا سخن از گسيل داشتن سفيرى مسلمان است به نام يحيى بن الحكم البكرى جينى (اهل جين) معروف به الغزال, از جانب عبدالرحمان دوّم, امير مسلمان قرطبه, به دربار واكينگها. بارى, از جهت حصول اطمينان به فرهنگ پنج جلدى آريانپور هم مراجعه مى كنيم و ذيل واژه embassy اين معادلهاى فارسى را مى خوانيم: (سفارت كبرى, ايلچى گرى, سفارت خانه, اعزام سفر, مقام سفارت, مقام ايلچى.) قبل از آنكه يكى از اين معادلها را برگزينيم حرف تعريف the توجه ما را به خود جلب مى كند كه در جلو واژه embassy آمده است و مى فهميم كه اين حرف تعريف اشارت دارد به كلمه embassador و نام يحيى بن الحكم كه در جملات ماقبل آمده است. پس معلوم مى شود كه منظور نويسنده از تركيب حرف تعريف the با واژه embassy همين به سفارت رفتن يحيى, يا اعزام يحيى به سفارت و يا ايلچى شدن يحيى و از اين قبيل است. نقش حرف تعريف the در جلو اسم embassy آن است كه اين اسم را از حالت عام خارج كند و معيّن دارد كه مراد به سفارت رفتن چه فردى است; معمولاً در اين گونه موارد حرف اشاره (اين) يا (آن) فارسى كارگشاست. در كتابهاى دستور زبان انگليسى هم نوشته اند كه حرف اشاره that يا جمع آن those صورت موكّدتر حرف تعريف معيّن the است; در همين كتابها نوشته اند كه اين حرف تعريف براى خاص گردانيدن اسم به كار مى رود.٨
سومين جمله را انتخاب مى كنيم:
The historian of Al-Ghaz‡l's mission goes on to note that the ambassador "had noteworthy sessions and famous encounters with them when he debated with their scholars and silenced them and contended against their champions and outmatched them" (P. ٩٤).
ـ مورخى كه شرح مأموريت الغزال را ثبت كرده است مى نويسد كه او (مجالس گرانقدر و مواجهه هايى با ايشان داشت و با علماى ايشان محاجّه كرد و ايشان را متقاعد نمود و با پهلوانان ايشان درآويخت و از ايشان گوى سبقت ربود) (ص١٢٦).
در اين جمله ٣٧كلمه اى كه ٢٢كلمه آن اسم و حرف اضافه و ضمير و حرف تعريف است, چندين مورد, اگر نگوييم اشتباه و غلط, لااقل مسامحه مى بينيم كه نه مورد عمده آنها را برمى شماريم:
١. go on در ترجمه, معادلى پيدا نكرده است. نويسنده با استفاده از اين فعل مركب (فعل«حرف اضافه) درواقع مى خواهد بگويد كه اين مطلب جديد بعد از مطلب قبلى آمده است; به عبارت ديگر (مورخى كه شرح مأموريت الغزال را ثبت كرده است) بعد از مطلب قبلى مطلب ديگرى را نوشته است كه اكنون خواننده بايد به آن توجه كند. فعل مركب go on وقتى, مثل همينجا, با حرف اضافه to همراه شود (در تركيب go on to do sth) دلالت مى كند بر كارى كه بعد از اتمام كار قبلى صورت مى گيرد: do sth after Completing sth else (ر.ك: فرهنگ انگليسى به انگليسى آكسفرد و غير آن); به اين مثال توجه كنيد:
After attacking the government's economic policy, he went on to describe how the Labour Party would reduce unemployment.
او, پس از نكوهش از خط مشى اقتصادى دولت به شرح اين مطلب پرداخت كه حزب كارگر چگونه ميزان بيكارى را كاهش دهد.
٢. فعل note به معناى مطلق (نوشتن) نيست; اين فعل مخصوصاً در نوشته هاى رسمى معادل notice (stb) يا observeاست:
(به سخنانم توجه كنيد) - Please note my words.
(او متوجه شد كه دستهايش كثيف است) - She noted (that) his hands were dirty.
(نگاه كن كه من چگونه آن را انجام مى دهم, آنگاه از من تقليد كن) - Note how I do it, then copy me.
امّا اگر به صورت اسم به كار رود, البته مفهوم نوشتن در آن مستتر است; بنابراين منظور برنارد لوئيس از به كار بردن فعل note آن است كه مورخ مى بيند, مشاهده مى كند, باخبر مى شود, اطلاع مى يابد يا توجه پيدا مى كند; همين فرهنگ يك زبانه آكسفرد كه فعل notice را مترادف note نوشته است, در برابر notice مى نويسد: become aware of (sb/sth) (١) كه = از چه چيزى/ كسى خبر يافتن, آگاهى يافتن, باخبر شدن; اطلاع يافتن.
(٢) Pay attention to (sb) =به كسى توجه كردن. در برابر فعل observe مترادف ديگر note مى نويسد: see=ديدن, watch= نگريستن; مراقبت كردن, تماشا كردن و البته notice.
٣. noteworthy برابر (گرانقدر) فارسى نيست. اين صفت مركب از فعل note و صفت worthy و مجموعاً به معناى deserve to be noted و remarkable است و سريعترين معادل فارسى آن كه به ذهن مى آيد (شايان/ درخور توجه و ذكر) است.
گذشته از آن, دو جمله انگليسى بالا تنها اسم Sessions موصوف اين صفت است, نه دو اسم Sessions and encounters; حال آنكه مترجم محترم اين صفت را براى هر دو اسم آورده اند و مرقوم فرموده اند (مجالس و مواجهه هايى گرانقدر); بگذريم از آنكه (ياى دوم) در آخر كلمه (مواجهه) آن را به صورت نكره درآورده است كه در جمله انگليسى چنين حالتى را نمى بينم.
از طرف ديگر, (گرانقدر) را صفت (مجالس و مواجهه ها) قراردادن از شيوايى به دور است.
٤. فعل (داشتن) در ترجمه فارسى با دو اسم (مجالس) و (مواجهه ها) تركيب شده كه غلط فاحش است. (مجالس داشتن) و (مواجهه هايى داشتن) را معادل (have Sessions and encounters) آوردن نشان از كم لطفى مترجم محترم نسبت به زبان مادرى خود دارد. در زبان فارسى (مجلس) را برگزار مى كنند, تشكيل مى دهند, برپا مى دارند, در آن شركت مى كنند, با كسى در مجلس مى نشينند و غير آن. چنانكه از جمله بعدى برمى آيد مراد نويسنده از كلمه (Sessions) مجالس مناظره و مباحثه است.٩ (encounter) بر ملاقات اتفاقى و نامنتظر (مخصوصاً خصمانه) دلالت دارد و فعل (have) در اينجا به معنى (داشتن) (مالكيت) نيست, بلكه يكى از معانى ثانوى خود را ظاهر مى سازد. بنابراين از فحواى كلام نويسنده چنين برمى آيد كه منظور وى از جمله (The embassador had note worthy Sessions and encounters with them) آن است كه اين سفير, يعنى الغزال, با آن مردم در جلسات (مناظره و مباحثه) نشسته و با آن برحسب اتفاق هم مواجه شده كه آن جلسات شايان توجه است و اين مواجهات مشهور.
٥. حرف ربط when بر زمان دلالت مى كند و در اين جمله به زمان وقوع همان (مجالس و مواجهه هاى گرانقدر) اشارت دارد و نشان مى دهد كه بقيه اتفاقات كه در اين جمله ذكر آن رفته در همان زمانى صورت گرفته كه آن (مجالس و مواجهه ها) واقع شده است. متأسفانه اين حرف ربط با اهميت از جمله فارسى محذوف و جاى خود را به (واو) عطف داده است كه همزمانى وقوع افعال را مختل ساخته است.
٦. فعل Silence به معنى (ساكت و خاموش گردانيدن كسى), (مهر سكوت بر لب (كسى) زدن), از جمله ترجمه فارسى محذوف مى نمايد. در فرهنگ معين, (زبان ستدن) به همين معنا آمده است.
٧. فعل تركيبى (متقاعد نمود), اگر آن را معادل فعل انگليسى Contend بتوانيم پذيرفت, بهتر است به صورت (متقاعد كرد) صرف شود. صَرف (متقاعد) با (نمودن) از شيوايى به دور است. ضمناً از جهت مزيد اطلاع عرض مى كنم كه فعل Contend را همراه با حرف اضافه against ـ كه در جمله انگليسى به اين صورت آمده ـ آكسفرد چنين معنى كرده است:
"Struggle in order to overcome a rival, Competitor or difficulty".
ييعنى, (مبارزه, نبرد و جهد به منظور غلبه بر رقيب, حريف و يا دشوارى.)
حال, معنى متقاعد را (به صورت اسم و فعل) مطابق آنچه شادروان دكتر معين مرقوم داشته اند, مى خوانيم: متقاعد, (بازايستنده از كارى, كناره گيرنده از كارى, مجاب شده, تسليم شده). متقاعد شدن, (از كار كناره گرفتن, قبول كردن, مجاب شدن, بازنشسته شدن, متقاعد گرديدن (گشتن). متقاعد شدن; از كار كناره گرفتن; مجاب شدن; تسليم شدن.) (آنها به سخنان آن خان مروت نشان متقاعد نگرديده زياد اصرار نمودند) (به نقل از مجمل التواريخ, گلستانه, ٢٤٩). اينك بايد اين مسأله را حل كنيم كه تركيب فعلى Contend against sb. كه آقاى لوئيس آن را در جمله انگليسى خود به كار برده اند, معادل كدام كلمه فارسى است يا لااقل به كدام يك از اين كلمه ها نزديكتر است. حقير نظر بر اين دارد كه با توجه به كلمات (debate), (encounter), (silence) (مناظره, مواجهه, خاموش گردانيدن) و حرف اضافه against كه معمولاً مخالفت و ضديت را مى رساند. شايد واژه (مجاب) به معنى (مغلوب كردن كسى را در مناظره) (معين) مناسبتر باشد از (متقاعد نمودن)!
٨. (با پهلوانان ايشان درآويخت); بنده نتوانستم بفهمم كه مترجم محترم كدام كلمه فارسى را در اين قسمت معادل كدام كلمه انگليسى آورده اند. ايشان ظاهراً (he) "Contended agaiپاورقي : ١. اين شرح در متن مترجم, ص٣٥٣, نيامده است. ٢. رُم در متن مترجم غلط است. ٣. اين كتاب به فارسى ترجمه شده است: احمد بن عمر بن رسته, معروف به ابن رسته, الاعلاق النفيسه, ترجمه و تعليق دكتر حسين قره چانلو, تهران, ١٣٦٥. ٤. ر.ك: كوروش صفوى, هفت گفتار درباره ترجمه, تهران, ١٣٧١, ص٦٩ به بعد و مآخذ بيشمار ديگر. ٥. كوروش صفوى, پيشين, ص٧٩. ٦. ابوالحسن نجفى, غلط ننويسيم, فرهنگ دشواريهاى زبان فارسى, تهران, ١٣٧١. ٧. همانجا. ٨. از جمله ر.ك: Marcella Frank, Modern English, a Practical reflerence, guide, P. ٢٢, ١٢٨f. ٩. (مجلس داشتن) در فارسى به معناى (سخنرانى كردن) به كار مى رود كه در اينجا منظور نيست; برفرض هم كه باشد, تركيب (مجالس داشتن) بى ترديد غلط است.