آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - آيين تدوين كتابشناسى - اسفنديارى محمد
آيين تدوين كتابشناسى
اسفنديارى محمد
تهيّه كتابشناسى كارى است سهل ممتنع: بسيار ساده است, چنانكه امروزه مى نگريم كه تهيّه كتابشناسى ساده پنداشته مى شود و بسادگى تهيّه مى شود; بسيار مشكل است, چنانكه خواهيم ديد كه تهيّه كتابشناسى باريك بينى و سعه اطلاعات مى خواهد.
فاش بايد گفت كه شمار زيادى از كتابشناسيها, كاستيها و نادرستيهاى زيادى دارد و ديمى كارى و پريشان نگارى و پسندهاى شخصى بر آنها سايه افكنده است. در نتيجه كسانى كه به اين كتابشناسيها مراجعه مى كنند, سردرگم مى شوند و با صرف بيشترين وقت, كمترين بهره را مى برند و گاه اطلاعاتى كه مى خواهند به دست نمى آورند و گاه اطلاعاتى غلط فراچنگ مى آورند. اين راسبب آن است كه چگونگى تدوين كتابشناسى بتفصيل گفته نشده و بر چَم و خمها و جزئيات آن انگشتِ تحقيق گذاشته نشده است. در مقاله حاضر بدين مهم, اهتمام شده است; يعنى اينكه در يك كتابشناسى چه اطلاعاتى بايد آورده شود (داده هاى كتابشناسى) و اين اطلاعات چگونه ارائه شود (تنظيم داده ها).
*
هر كتابشناسى موظّف است پنج مجموعه اطلاعات از هر كتاب, به ترتيب ذيل, ارائه كند:
١. پديدآورنده كتاب;
٢. عنوان كتاب;
٣. كمك پديدآورنده;
٤. مشخصات نشر;
٥. مشخصات كتاب.
درپى بتفصيل بدين مسائل مى پردازيم. اللهمّ يسّر ولاتعسّر.
يكم: پديدآورنده كتاب
١. در آغاز نام خانوادگى (شهرت) پديدآورنده و سپس نام شخصى (كوچك) او آورده و با ويرگول از يكديگر جدا شود. مثلاً:
حكيمى, محمّدرضا….
٢. در برخى از موارد تشخيص نام خانوادگى و نام شخصى پديدآورنده مشكل است و بايد در جداساختن آنها دقّت كرد; مثلاً اگر در كتابى نام پديدآورنده (احمدعلى بابائى) درج شده باشد, بايد بررسى كرد كه نام خانوادگى وى (على بابائى) و نام شخصى او (احمد) است, يا اينكه نام خانوادگى وى (بابائى) و نام شخصى او (احمدعلى) است. همچنين اگر در كتابى نام پديدآورنده (مونتگمرى وات) درج شده باشد, بايد بررسى كرد كه نام خانوادگى وى (وات) و نام شخصى او (مونتگمرى) است, يا اينكه (مونتگمرى وات) نام خانوادگى اوست و نام شخصى او چيز ديگرى است. كوتاه سخن اينكه در برخى از نامهايى كه مشتمل بر سه جزء يا بيشتر است, جداساختن نام خانوادگى از نام شخصى بايد با مطالعه و بررسى باشد. برخى گفته اند كه (مى توان براساس يك قاعده كلى آخرين جزء از نام را نام خانوادگى دانست), امّا همواره چنين نيست و در موارد متعدّدى, مانند دو مثال فوق, دو جزء آخر نام, نام خانوادگى است.
٣. در صورتى كه كتابى دو يا سه پديدآورنده داشته باشد, در آغاز نام اوّلين پديدآورنده ـ چنانكه در صفحه عنوان كتاب آمده ولاغير ـ و سپس نام پديدآورنده دوم و سوم آورده شود. نام اوّلين پديدآورنده به صورت فوق بايد آورده شود; يعنى نخست نام خانوادگى و سپس نام شخصى او. امّا نام دومين و سومين پديدآورنده بايد برعكس فوق باشد; يعنى نخست نام شخصى آنها و سپس نام خانوادگيشان آورده شود. مثلاً:
حكيمى, محمّدرضا و محمّد حكيمى و على حكيمى.الحياة….
٤. در صورتى كه كتابى بيش از سه پديدآورنده داشته باشد, در آغاز نام اوّلين پديدآورنده ـ چنانكه در فوق گفته شد ـ آورده و سپس (و ديگران) نوشته شود. مثلاً:
بوش, ريچارد و ديگران.جهان مذهبى:اديان در جوامع امروز….
٥. نام پديدآورنده بايد همان گونه كه در كتاب آمده است, آورده شود. حتّى اگر نام پديدآورنده اى غلط درج شده باشد, تصرّف در آن جايز نيست. مثلاً اگر نام پديدآورنده اى (شكرالهى) درج شده باشد, بايد به همين صورت نوشته شود و نه (شكراللهى). همچنين (كسمائى) نبايد (كسمايى) و (حق دوست) نبايد (حقدوست) و (مطهرى) نبايد (مطهّرى) شود. عكس اينها هم صادق است. البتّه اگر يقين شود كه در چاپِ نام پديدآورنده اى غلط فاحش رخ داده است, بايد نخست همان را نوشت و سپس صورت درستش را در داخل قلاّب آورد.
٦. در صورتى كه نام پديدآورنده در صفحه عنوان كتاب غلط ضبط شده و يا املاى آن غلط باشد, ولى در جاى ديگر (روى جلد و يا صفحه حقوق و يا عطف كتاب) صورت درست آن آمده باشد, همان صورت درست بايد آورده شود.
٧. ملاك ضبط نام پديدآورنده, صفحه عنوان كتاب است. به ديگر بيان كتابشناس بايد نام پديدآورنده را براساس آنچه در صفحه عنوان كتاب آمده است, يادداشت كند. البتّه اگر نام پديدآورنده چندجزئى باشد و در صفحه عنوان همه اجزاى آن نيامده باشد, ولى در جاى ديگر كتاب (روى جلد و يا صفحه حقوق و يا عطف كتاب) صورت كامل آن آمده باشد, همان صورت كامل بايد آورده شود.
در كتابهاى چاپ سنگى, ملاك ضبط نام پديدآورنده آن صفحه از كتاب است كه نام صحيح و كامل پديدآورنده در آن درج شده باشد.
٨. از آوردن القاب دانشگاهى (دكتر, مهندس و…), القاب حوزوى (حجّت الاسلام, آيت اللّه و…), القاب علمى (استاد, دانشمند و…) و هر لقب ديگر (مولانا, حاجى و…) پرهيز شود. تنها القابى آورده شود كه نويسنده آن را همراه نامش نوشته و جزء نامش شده باشد. مانند لقب (سيّد) و (مير) كه معمولاً دارندگان اين لقب آن را همراه نامشان مى نويسند. البتّه اگر نويسنده اى, سيّد باشد و اين لقب را همراه نامش نياورد, از آوردن آن بايد پرهيز شود.
٩. در صورتى كه يقين شود نام پديدآورنده مستعار است و او به فاش شدن آن رضايت دارد, به مستعار بودن نام تصريح شود. بدين صورت كه پس از ذكر نام او, در داخل قلاّب نوشته شود (مستعار). ((م) و (مستـ) هم مى توان نوشت.) در صورتى كه تنها نام شخصى يا نام خانوادگى پديدآورنده مستعار باشد, در مقابل همان نام نوشته شود (مستعار). امّا در صورتى كه هر دو نام مستعار باشد, در مقابل هر دو نوشته شود (مستعار). مثلاً:
مياندوآبى [مستعار],ي….
تاجر[مستعار], هادى [مستعار]….
١٠. اگر پديدآورنده اى از نام مستعار استفاده كرده باشد, در صورت تشخيص قطعيِ نامِ اصلى او و رضايتش از فاش شدن آن, به نام اصليش تصريح شود. بدين صورت كه پس از ذكر نام مستعار او, در داخل قلاّب نام اصليش آورده شود. مثلاً:
سربدارى [شريعتى], علي….
١١. اگر نام مستعار پديدآورنده اى جانشين نام اصليش شده باشد, يعنى وى تنها به نام مستعارش شناخته شده باشد, از ذكر (مستعار) يا تصريح به نام اصلى او پرهيز شود; مگر اينكه فايده اى بر آن مترتّب باشد. مثلاً, چنانكه مى دانيم, (شريعتى) و (لنين) نامهاى مستعار دو نفر است و اين دو نام, جانشين نام اصلى آنها (مزينانى و اوليانف) شده است. در اين موارد لازم نيست كه به مستعار بودن نام آنها و يا آوردن نام اصليشان تصريح شود. بنابراين
درست نيست: شريعتى [مستعار], علي….
درست نيست: شريعتى [مزينانى], علي….
درست است: شريعتى, علي….
١٢. در صورتى كه پديدآورنده اى حرف اوّل نامش را ذكر كرده باشد, نامش در داخل قلاّب گذاشته شود. مثلاً:
صاد [صفائى], عين [على]….
آريان پور, ا [امير] ح [حسين]….
١٣. گاه برخى از پديدآورندگان حرف اوّل نام شخصى و نام خانوادگيشان را مى نويسند و پس از آن, نام مستعار يا تخلّصشان را مى آورند. مثلاً: هـ. ا. سايه, كه (هـ), حرف اوّل نام شخصى شاعر (هوشنگ) و (ا), حرف اوّل نام خانوادگى او (ابتهاج) و (سايه) نيز تخلّصش است. مثال ديگر: ح.ا. مهران, كه (ح), حرف اوّل نام شخصى پديدآورنده (حسين) و (ا), حرف اوّل نام خانوادگى او (ابوترابيان) و (مهران) نيز نام مستعارش است. در اين موارد, نخست نام مستعار يا تخلّص پديدآورنده بايد آورده شود و سپس حرف اوّل نام شخصى و نام خانوادگيش و آنگاه نام او بايد آورده و در داخل قلاّب گذاشته شود. مثلاً:
سايه, هـ [هوشنگ] ا [ابتهاج]….
چنانكه مى نگريم, در اين موارد, نام خانوادگى پديدآورنده در رديف نام شخصى او آورده مى شود و چاره اى هم نيست; ورنه بايد به يكى از دو صورت زيرعمل كرد:
سايه [ابتهاج], هـ [هوشنگ] ا [ابتهاج]….
سايه [ابتهاج], هـ [هوشنگ]ا….
١٤. در صورتى كه پديدآورنده, شاعر باشد و فقط تخلّصش را ذكر كرده باشد, نامش در داخل قلاّب گذاشته شود. مثلاً:
اميد [اخوان ثالث], م [مهدى]….
١٥. اگر كتابى فاقد نام پديدآورنده باشد, در صورت دانستن نام پديدآورنده و رضايت او از فاش شدن نامش, به آن تصريح شود. بدين صورت كه نخست نام خانوادگى وى و سپس نام شخصيش آورده و در داخل قلاّب گذاشته شود. مثلاً:
[سروش, عبدالكريم]. حالا وقت انتخاب است….
١٦. اگر تنها نام خانوادگى پديدآورنده اى در كتاب ذكر شده باشد, نام شخصى او در قلاّب گذاشته شود. عكس اين هم ـ كه بندرت رخ مى دهد ـ صادق است. گاه برخى از ناشران همراه نام خانوادگى پديدآورنده القاب او را ذكر و از آوردن نام شخصيش غفلت مى كنند. شمارى از كتابهاى مرحوم مرتضى مطهّرى با نام (استاد شهيد مطهّرى) چاپ شده و نام شخصى او (مرتضى) آورده نشده است. در اين موارد نام وى در قلاّب گذاشته مى شود تا دانسته شود كه در كتاب به آن تصريح نشده است.
١٧. اگر كتابى فاقد نام پديدآورنده باشد و با جستجو نيز نام او دانسته نشود, و يا پديدآورنده آن ناشناخته باشد, عنوان كتاب در آغاز آورده شود. مثلاً:
تاريخ سيستان….
١٨. در صورتى كه نام پديدآورنده جزء عنوان كتاب باشد, نام او به عنوان پديدآورنده هم آورده شود. برخى در اين گونه موارد به سبب اينكه نام پديدآورنده در عنوان كتاب آمده, از آوردن نام وى خوددارى مى كنند و آن را تكرار مى دانند. حال آنكه از رهگذر نام پديدآورنده مى توان به كتاب مورد نظر دست يافت و از اين رو بايد آورده شود. بنابراين
درست است: عميد, حسن. فرهنگ عميد….
درست نيست: فرهنگ عميد….
درست است: مصدق, محمّد. خاطرات و تألمات دكتر محمّد مصدق….
درست نيست: خاطرات و تألمات دكتر محمّد مصدق….
البتّه هنگامى كه كتابشناسى فهرست راهنما داشته باشد, مى توان نام پديدآورنده را نياورد و به عنوان كتاب ـ كه نام پديدآورنده در آن هست ـ بسنده كرد. زيرا از طريق فهرست راهنما مى توان نام پديدآورنده را يافت و از رهگذر آن به كتاب مورد نظر دست يافت.
١٩. در گذشته بسيارى از پديدآورندگان نام خانوادگى نداشتند و به نام پدر از همنامان خود جدا مى شدند. اگر پديدآورنده اى در شمار اين گروه باشد, به همان صورتى كه در گذشته نامها را مى نوشتند, نام او آورده شود. مثلاً:
مظهرالدّين محمّد قارى بن على. انيس المنجّمين….
در اين موارد از نام پدر يا پدران پديدآورنده, نام خانوادگى درست نمى شود. بنابراين نامهايى مانند ابن شهرآشوب, ابن ادريس, ابن عبّاس, ابن زهره و مانند آنها ـ كه به همين صورت متداول است ـ استثناست.
٢٠. در گذشته براى جداكردن پديدآورندگان از يكديگر, پس از ذكر نامشان, نام پدر و گاه نام چند تن از اجدادشان را مى آورند. از اين رو برخى از نامها بسيار طولانى مى شد. در اين موارد مى توان نامها را كوتاه كرد; به شرط اينكه موجب اشتباه نشود. مثلاً عنصر المعانى كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار را مى توان چنين كوتاه كرد: عنصر المعانى كيكاووس بن اسكندر.
٢١. در كتابشناسيهاى فارسى, الف و لام (الـ) در آغاز نامها, هرچند در صفحه عنوان كتاب آمده باشد, آورده نمى شود. بنابراين
درست است: قرضاوى, يوسف.
درست نيست: القرضاوى, يوسف.
٢٢. در صورتى كه پديدآورنده كتاب, سازمان يا مؤسسه اى باشد, نام آن به عنوان پديدآورنده آورده شود. مثلاً:
دفتر همكارى حوزه و دانشگاه. درآمدى بر جامعه شناسى اسلامى.
در صورتى كه بخشى از يك سازمان پديدآورنده كتاب باشد, نام آن بخش مقدّم بر نام آن سازمان به عنوان پديدآورنده آورده شود. بنابراين
درست است: دفتر تحقيقات و برنامه ريزى درسى وزارت آموزش و پرورش. آشنايى با منابع و متون اسلامي….
درست نيست: وزارت آموزش و پرورش, دفتر تحقيقات و برنامه ريزى درسى. آشنايى با منابع و متون اسلامي….
اين در حالى است كه معمولاً در صفحه عنوان كتاب, نام سازمان مقدّم بر نام آن بخش آورده مى شود. مثلاً در نمونه فوق, نام وزارتخانه (آموزش و پرورش) بر نام بخش آن (دفتر تحقيقات و برنامه ريزى درسى) مقدّم شده است.
٢٣. در صورتى كه پديدآورنده كتاب, گردآورنده باشد و يا كتاب زير نظر او پديد آمده باشد و يا اينكه هر نقش ديگرى, بجز تأليف كتاب, داشته باشد, پس از ذكر نام او به نقشش در داخل پرانتز اشاره شود. مثلاً:
مُوسوى بُجنوردى, كاظم (زيرنظر). دائرةالمعارف بزرگ اسلامي….
دوانى, على (تهيّه و تنظيم و مقدّمه و ترجمه). هزاره شيخ طوسي….
٢٤. در صورتى كه در جايى از كتاب (صفحه عنوان, صفحه حقوق و…) گفته شده باشد كه كتاب منسوب به پديدآورنده است, پس از ذكر نام او در داخل پرانتز نوشته شود (منسوب به). مثلاً:
طوسى, نصيرالدّين (منسوب به). آداب المتعلّمين….
٢٥. اگر از يك پديدآورنده, دو يا چند كتاب معرّفى مى شود, نخستين بار نام او آورده شود و در بار دوم و سوم و… به دو شيوه مى توان عمل كرد:
الف) نام پديدآورنده را دوباره نوشت. توصيه مى شود كه در كتابشناسيهاى توضيحى ـ كه پس از ذكر مشخصات كتاب, محتواى آن گزارش مى شود ـ به اين شيوه عمل كرد.
ب) نام پديدآورنده آورده نشود و به جاى آن, (همان) يا (همو) نوشت يا خط ممتد(ـــــــــ) كشيد. توصيه مى شود كه در كتابشناسيهاى غيرتوضيحى ـ كه فقط مشخصات كتابها آورده مى شود ـ به اين شيوه عمل شود.
دوم: عنوان كتاب
١. معمولاً عنوان كتاب در چند جاى كتاب آورده مى شود: عطف كتاب, روى جلد, صفحه عنوانِ كوتاه, صفحه عنوان, صفحه حقوق. ملاك ضبط عنوان كتاب, صفحه عنوان كتاب است. به ديگر بيان كتابشناس بايد عنوان كتاب را بر اساس آنچه در صفحه عنوان كتاب آمده است, يادداشت كند.
در كتابهاى چاپ سنگى, ملاك ضبط عنوان, آن صفحه از كتاب است كه عنوان كامل و صحيح كتاب در آن درج شده باشد.
٢. اگر عنوان كتاب در صفحه عنوان به گونه اى آمده باشد و در جاى ديگر كتاب (روى جلد, صفحه حقوق و…) به گونه اى ديگر, عنوانِ در صفحه عنوان بايد آورده شود. در اين موارد بهتر است پس از ذكر كامل مشخصات كتاب, يك دايره سياه (ـ) گذاشته شود و عنوانِ روى جلد نيز درج شود. مثلاً:
گروهى از نويسندگان. آزادى كتاب و انديشه. تهران, انتشارات طوفان, [١٣٥٧]. ١٦٧ص, رقعى.
ـ عنوان روى جلد: ٢٥سال سانسور در ايران.
همچنين در صورتى كه عنوانِ در صفحه عنوان با عنوانِ در جاى ديگر كتاب (روى جلد, صفحه حقوق و…) متفاوت باشد (يكى كاملتر باشد), بهتر است به شيوه فوق عمل شود. مثلاً:
مُطهّرى, مرتضى. بررسى اجمالى از نهضتهاى اسلامى در صدساله اخير. تهران و قم, انتشارات صدرا, [١٣٥٨]. ١٠٩ص, رقعى.
ـ عنوان روى جلد: نهضتهاى اسلامى در….
٣. عنوان كتاب بايد همان گونه كه در صفحه عنوان آمده است, ضبط شود. تصرّف در آن, حتّى تصرّف در رسم الخط, جايز نيست. فقط تصرّف در سجاوندى عنوان, آن هم در صورتى كه اشتباه باشد, جايز است. مثلاً اگر عنوان كتابى (بزم آورد) باشد, بايد آن را به همين صورت نوشت و نه (بزماورد) (كه املاى اخير درست است.) همچنين اگر عنوان كتابى (بازگشت بقرآن) باشد, بايد آن را به همين صورت نوشت و نه (بازگشت به قرآن) (كه املاى اخير درست است.) و نيز اگر عنوان كتابى (ايران, ابرقدرت قرن؟) باشد, بايد آن را به همين صورت نوشت و نه (ايران ابرقدرت قرن) يا (ايران, ابرقدرت قرن!) البتّه اگر يقين شود كه در چاپ عنوان كتابى غلط فاحش رخ داده است, بايد نخست همان را نوشت و سپس صورت درستش را در داخل قلاّب آورد.
٤. كوتاه كردن عنوان كتابها, حتّى اگر بسيار طولانى باشد, جايز نيست و صدر و ذيل آن را نمى توان حذف كرد. آوردن عنوان فرعى و عنوان برابر نيز لازم است. به هر حال عنوان كتابها, چنانكه در صفحه عنوان آمده است, بايد آورده شود. بنابراين
درست است: زرّين كُوب, عبدالحسين. نقش بر آب, به همراه جُستجوئى چند در بابِ شعر حافظ, گُلشن راز, گذشته نثر فارسى, ادبيّات تطبيقى, با انديشه ها, گفت و شنودها و خاطره ها….
درست نيست: زرّين كوب, عبدالحسين. نقش بر آب….
درست است: خرمشاهى, بهاءالدين, سير بى سلوك: مباحثى در زمينه دين, فلسفه, زبان, نقد و نشر….
درست نيست: خرمشاهى, بهاءالدين. سير بى سلوك….
درست است: سميعى, كيوان. تحقيقات ادبى, يا سُخنانى پيرامون شعر و شاعري….
درست نيست: سميعى, كيوان. تحقيقات ادبي….
٥. پس از عنوان برخى از كتابها عبارتى به چشم مى خورد كه در واقع عنوان كتاب قلمداد نمى شود و جنبه تبليغى دارد. از آوردن اين عبارتها بايد خوددارى شود. بنابراين
درست نيست: والچينسكى, ديويد و ديگران (گردآورنده). دانستنيهاى مردمى: نامها و نكته ها, مجموعه فهرستهاى عجيب و غريب, ظريف و لطيف, علمى و فنى, فرهنگى و سياسى, و….
درست است: والچينسكى, ديويد و ديگران (گردآورنده). دانستنيهاى مردمى: نامها و نكته ها ….
درست نيست: سليم بن قيس هلالى. كتاب سليم بن قيس الهلالى, كتاب حديثى تاريخى يُعتبر اوّل مصنّف وصل الينا من القرن الاوّل….
درست است: سليم بن قيس هلالى. كتاب سليم بن قيس الهلالي….
٦. برخى از كتابهاى چند جلدى, گذشته از عنوان اصلى, كه در واقع عنوان مشترك همه جلدهاى كتاب است, هريك از جلدهاى آن نيز يك عنوان فرعى دارد. مثلاً كتاب تاريخ فلسفه از فردريك كاپلستون, عنوان اصليش ـ كه عنوان مشترك همه جلدهاى كتاب است ـ (تاريخ فلسفه) است, امّا هريك از جلدهاى آن نيز يك عنوان فرعى دارد. عنوانِ فرعى جلد هفتم از فيشته تا نيچه و عنوانِ فرعى جلد هشتم از بنتام تا راسل است. مشخصات كتابشناختى اين گونه كتابها بدين صورت مى آيد كه نخست (پس از نام پديدآورنده) عنوان اصلى كتاب آورده مى شود و سپس شماره جلد آن و آنگاه عنوان فرعى همان جلد. بنابراين
درست است: كاپلستون, فردريك. تاريخ فلسفه, ج٨: از بنتام تا راسل….
درست نيست: كاپلستون, فردريك. تاريخ فلسفه: از بنتام تا راسل…. ج٨, ٦٤٧ص, وزيرى.
به عبارت ديگر در كتابهاى چند جلدى ـ كه هر جلد آن يك عنوان دارد ـ شماره جلد ميان عنوان اصلى و عنوان فرعى كتاب مى آيد. نبايد شماره جلد را در پايان و همراه با تعداد صفحات ذكر كرد.
٧. گاه پاره اى از كتابها در يك سلسله يا مجموعه منتشر مى شود كه آن سلسله كتاب داراى يك عنوان عمومى است. مثلاً يكى از ناشران معروف فرانسه از نيمه قرن بيستم يك سلسله كتاب منتشر كرد كه هر جلد آن يك عنوان داشت و عنوان عمومى آن (چه مى دانم؟) بود. به هر حال اگر كتابى در سلسله اى انتشار يابد و آن سلسله, عنوان داشته باشد, پس از ذكر عنوان كتاب, عنوان سلسله آورده شود. مثلاً:
آلبر, پير. مطبوعات. چه مى دانم؟ ٤….
شريعتى, على. روش شناخت اسلام. مجموعه آثار٢٨….
عنوان سلسله را در داخل پرانتز نيز مى توان قرار داد و شماره سلسله را مى توان با دو نقطه يا خط مايل (/) از عنوان سلسله جلد كرد. مثلاً:
حكيمى, مُحمّدرضا. حماسه غدير. (مرزبانان حماسه جاويد:٢)….
حرّى, عباس. مراجع و بهره گيرى از آنها. (مجموعه متون آموزشى علوم اطلاع رسانى و كتابدارى/٤)….
عنوان سلسله معمولاً در روى جلد يا صفحه عنوان (بالاى عنوان كتاب) يا پشت جلد چاپ مى شود.
سوم: كمك پديدآورنده
١. سومين مجموعه اى كه در كتابشناسى بايد معرّفى شود, مترجم و ويراستار و مصحّح و… است. ما اين افراد را كمك پديدآورنده مى ناميم. گاه ممكن است كتابى يك كمك پديدآورنده داشته باشد و گاه بيشتر. كمك پديدآورندگان كتاب عبارتند از: مترجم, ويراستار, مصحّح (كسى كه نسخه خطى را تصحيح مى كند), گردآورنده (كسى كه كتاب پديدآورنده اى را گردمى آورد), مقدّمه نگار (كسى كه بر كتابى, مقدّمه يا پيشگفتار يا تقريظ مى نويسد) و…. البتّه شمارى از كتابها كمك پديدآورنده ندارد. كتابهايى هم كه كمك پديدآورنده دارد, معمولاً داراى يك ـ دو و حداكثر سه كمك پديدآورنده است. بعيد است كتابى همه اين كمك پديدآورندگان را داشته باشد.
از ميان كمك پديدآورندگان, نام مصحّح و گردآورنده و مقدّمه نگار پيش از نام مترجم و نام ويراستار در پايان آورده شود. مثلاً:
عامرى, ابوالحسن. الأعلام بمناقب الاسلام. تصحيح احمد عبدالحميد غراب. ترجمه احمد شريعتى و حسين منوچهري….
بوازار, مارسل. اسلام و جهان امروز. مقدّمه احمد مختار امبو. ترجمه مسعود محمّدى.….
نعمه, عبداللّه. فلاسفه شيعه. مقدّمه محمدجواد مغنيه. ترجمه سيد جعفر غضبان. ويراسته پرويز اتابكي….
بهتر است در صورتى كه مقدّمه نگار به ترجمه كتابى مقدّمه نوشته باشد, نام او پس از نام مترجم آورده شود. از اين رهگذر مى توان دانست كه مقدّمه به متن اصلى كتاب است يا ترجمه آن.
٢. در صورتى كه يقين شود نام كمك پديدآورنده مستعار است و او به فاش شدن آن رضايت دارد, به مستعار بودن نام تصريح شود. بدين صورت كه پس از ذكر نام او, در داخل قلاّب نوشته شود (مستعار). ((م) و (مستـ) هم مى توان نوشت.)
٣. اگر كمك پديدآورنده اى از نام مستعار استفاده كرده باشد, در صورت تشخيص قطعيِ نامِ اصلى او و رضايتش از فاش شدن آن, به نام اصليش تصريح شود. بدين صورت كه پس از ذكر نام مستعار او, در داخل قلاّب نام اصليش آورده شود. مثلاً:
روبين, بارى. جنگ قدرتها در ايران. ترجمه محمود مشرقى [طلوعى]….
٤ . آنچه در باره پديدآورنده گفته شده و در باره كمك پديد آورنده كار برد داشته باشد, صادق است.
چهارم: مشخصات نشر
١. چهارمين مجموعه اى كه در كتابشناسى بايد معرّفى شود, مشخصات نشر كتاب است. مشخصات نشر يك كتاب عبارت است از: نوبت چاپ, نوبت ويرايش, محل نشر, ناشر, تاريخ نشر.
٢. از ميان مشخصات نشر كتاب نوبت چاپ در آغاز آورده شود. به نظر بسيارى از كارشناسان ذكر چاپ اوّل لازم نيست و تنها چاپ دوم به بعد كتاب بايد ذكر شود. براين اساس هنگامى كه نوبت چاپ كتابى ذكر نمى شود, يعنى چاپ اوّل است. امّا به نظر مى رسد ذكر چاپ اوّل هم لازم است. زيرا در پاره اى از كتابها نوبت چاپ ذكر نمى شود و چون در ارائه مشخصات اين كتابها نوبت چاپ آورده نمى شود, تصوّر مى شود كه نوبت چاپ اوّل كتاب است; حال آنكه ممكن است چاپ دوم به بعد آن باشد.
به جاى چاپ اوّل, چاپ دوم و… مى توان چ١, چ٢ و… نوشت.
٣. پس از ذكر نوبت چاپ كتاب, نوبت ويرايش آن آورده شود. ذكر نوبت ويرايش كتاب از آن رو ضرورى است كه معمولاً در هر نوبت ويرايش, مشخصات كتابشناختى آن عوض مى شود.
به جاى ويرايش اوّل, ويرايش دوم و… مى توان و١, و٢ و… نوشت.
٤. پس از ذكر نوبت چاپ و نوبت ويرايش كتاب, محل نشر آن آورده شود. غالباً محل نشر كتاب در صفحه حقوق و گاه در روى جلد و صفحه عنوان نوشته مى شود. لازم نيست محل نشر كتاب را با همان املايى كه در كتاب نوشته شده است, آورد. اگر محل نشر كتابى (طهران) يا (رضائيه) نوشته شده, مى توان آن را (تهران) و (رضاييه) نوشت.
٥. در صورتى كه در كتابى محل نشر ذكر نشده باشد و نتوان دانست كه محل نشر آن كجاست, (بى م) يا (بى جا) بايد نوشت. (بى م), يعنى (بدون ذكر محل نشر) و (بى جا), يعنى (بدون ذكر جاى نشر).
٦. در صورتى كه محل نشر كتاب ذكر نشده باشد, ولى دانسته شود كه محل نشر آن كجاست, نام آن آورده و در داخل قلاّب گذاشته شود.
٧. در صورتى كه محل نشر كتاب ذكر نشده باشد, ولى بتوان با مقدارى اطمينان حدس زد كه محل نشر آن كجاست, نام آن در داخل قلاّب آورده و در برابر آن نشانه پرسش يا ترديد(؟) گذاشته شود. مثلاً:
ذوفن, مهرى و ديگران (به انتخاب). انقلاب فرهنگى بروايت دكتر شريعتى. [اصفهان؟]….
٨. در صورتى كه محل نشرِ ناشرى دو يا چند شهر باشد, نام آنها, به همان ترتيبى كه در كتاب آمده است, آورده شود. مثلاً:
محمّدى, مجيد. آسيب شناسى دينى. چاپ اوّل: تهران و قم, نشر تفكّر….
٩. اگر كتابى در خارج از ايران چاپ و محل نشر آن نام كشورى و شهرى ذكر شده باشد (مثلاً: لبنان, بيروت), تنها نام شهر آورده شود.
١٠. اگر كتابى در خارج از ايران چاپ شده و محل نشر آن شهرى غيرمشهور ذكر شده باشد, نام كشورِ محلِ نشر نيز در مقابل آن آورده و در داخل قلاّب يا پرانتز (برحسب اينكه ذكرشده يا نشده باشد), گذاشته شود.
١١. پس از ذكر محل نشر, نام ناشر آورده شود. نام ناشر را بايد همان گونه نوشت كه در كتاب آمده است.تصرّف در املاى آن جايز نيست.
١٢. در صورتى كه در كتابى نام ناشر ذكر نشده باشد و نتوان دانست كه ناشر آن كيست, (بى نا) بايد نوشت. (بى نا), يعنى (بدون ذكر ناشر).
١٣. در صورتى كه نام ناشر ذكر نشده باشد, ولى دانسته شود كه ناشر كيست, نام آن آورده و در داخل قلاّب گذاشته شود.
١٤. در صورتى كه نام ناشر ذكر نشده باشد, ولى بتوان با مقدارى اطمينان حدس زد كه ناشر كيست, نام آن در داخل قلاّب آورده و در برابر آن نشانه پرسش يا ترديد(؟) گذاشته شود.
١٥. در صورتى كه ناشر كتابى دو يا چند مؤسسه باشد, نام آنها, به همان ترتيبى كه در كتاب آمده است, آورده شود. مثلاً:
كاپلستون, فردريك. تاريخ فلسفه…. شركت انتشارات علمى و فرهنگى و انتشارات سروش….
١٦. در صورتى كه پديدآورنده يا كمك پديدآورنده كتاب (نويسنده يا گردآورنده يا شاعر يا مترجم يا…), خود ناشر باشد, عنوان وى (نويسنده يا گردآورنده يا…) آورده شود.مثلاً:
براهنى, رضا. طلا درمس(در شعر و شاعرى). چاپ اوّل: تهران, نويسنده, ١٣٧١….
١٧. نام ناشر را در صورتى كه موجب اشتباه نشود, مى شود كوتاه كرد; مثلاً (شركت سهامى انتشارات خوارزمى) را مى توان (انتشارات خوارزمى) نوشت و (مؤسسه انتشارات اميركبير) را مى توان (انتشارات اميركبير) نوشت. امّا (دفتر انتشارات اسلامى) را نمى توان (انتشارات اسلامى) نوشت. زيرا با (انتشارات اسلامى), كه ناشر ديگرى است, اشتباه مى شود.
پيشنهاد مى شود كه حتّى الامكان از كوتاه كردن نام ناشر خوددارى شود و يا زياد كوتاه نشود. و در هنگامى كه قرار است نام ناشرى كوتاه شود, كلمات آغاز يا پايان آن حذف شود و كلمات در وسط آن ثابت بماند.
١٨. پيشتر گفتيم در صورتى كه نام ناشر كتاب ذكر نشده باشد و نتوان دانست كه ناشر آن كيست, (بى نا) بايد نوشت. همچنين گفتيم هنگامى كه پديدآورنده يا كمك پديدآورنده, ناشر كتاب باشد, عنوان وى بايد آورده شود. در اين موارد اگر (مركز فروش) يا (مركز پخش/توزيع) يا (چاپخانه) يا… كتاب ذكر شده باشد, نام يكى از اينها ـ كه مشهورتر است ـ در داخل پرانتز آورده شود; مثلاً:
سلطانزاده, حسين. تاريخ مدارس ايران از عهد باستان تا تأسيس دارالفنون. چاپ اوّل: [تهران], بى نا (مركز پخش: انتشارات آگاه)….
قديمى, ذبيح اللّه. تاريخ انقلاب نفت ايران. [تهران], بى نا (چاپخانه مجلس)….
بازرگان, عبدالعلى. آزادى در نهج البلاغه. چاپ اوّل: [تهران], نويسنده(چاپخانه نراقى)….
١٩. پس از ذكر نام ناشر, تاريخ نشر آورده شود. در صورتى كه كتابى فارسى باشد و تاريخ نشر آن به سال شمسى باشد, لازم نيست پس از ذكر تاريخ, به شمسى بودن آن تصريح و يا (هـ.ش) و يا (ش) نوشته شود. همچنين اگر كتابى عربى باشد و تاريخ نشر آن به سال قمرى باشد, لازم نيست پس از ذكر تاريخ, به قمرى بودن آن تصريح و يا (هـ.ق) و يا (ق) نوشته شود. و نيز اگر كتابى به غير از زبان فارسى و عربى باشد و تاريخ آن ميلادى باشد, لازم نيست پس از ذكر تاريخ, به ميلادى بودن آن تصريح و يا (م) نوشته شود.
٢٠. در صورتى كه تاريخ نشر كتاب ذكر نشده باشد و نتوان دانست كه تاريخ نشر آن چيست, (بى تا) بايد نوشت. (بى تا), يعنى (بدون ذكر تاريخ نشر).
٢١. در صورتى كه تاريخ نشر كتاب ذكر نشده باشد, ولى دانسته شود كه چه سالى است, تاريخ آن آورده و در داخل قلاّب گذاشته شود.
٢٢. در صورتى كه تاريخ نشر كتاب ذكر نشده باشد, ولى بتوان با مقدارى اطمينان حدس زد كه چه سالى است, تاريخ آن در داخل قلاّب آورده و در برابر آن نشانه پرسش يا ترديد(؟) گذاشته شود; مثلاً:
يوسفيّه, ولى اللّه. انسان سياسي… [١٣٥٧؟]….
٢٣. در صورتى كه تاريخ نشر كتاب در روى جلد و صفحه عنوان و صفحه حقوق ذكر نشده باشد, ولى مقدّمه يا پيشگفتار يا پايان كتاب تاريخ داشته باشد, يكى از اين سه تاريخ آورده شود. مثلاً:
روزولت, كودتا در كودتا…. تاريخ پيشگفتار ١٣٥٩….
٢٤. در صورتى كه تنها مقدّمه يا پيشگفتار يا پايان كتاب تاريخ داشته باشد, ولى يكى از اين سه تاريخ با ديگرى متفاوت باشد, تاريخ متأخر آورده شود.
٢٥. در صورتى كه تاريخ نشر كتاب ذكر نشده باشد و تنها مقدّمه يا پيشگفتار يا پايان كتاب تاريخ داشته باشد, ولى يقين شود كه كتاب در آن سال چاپ نشده است, تاريخ قطعى چاپ كتاب آورده و در داخل قلاّب گذاشته شود. در صورت ترديد در تاريخى كه نقل مى شود, مقابل آن نشانه پرسش يا ترديد(؟) گذاشته شود.
٢٦. در صورتى كه تاريخ نشر كتابى سال قمرى يا ميلادى ذكر شده باشد, بهتر است نام ماه آن نيز, اگر ذكر شده باشد, آورده شود. زيرا با تعيين ماه آن مى توان دانست كه برابر با چه سالى شمسى است.
٢٧. در صورتى كه تاريخ نشر كتابى سال قمرى يا ميلادى ذكر شده باشد, بهتر است معادلِ سال شمسى آن آورده و در داخل قلاّب گذاشته شود. در اين صورت مى توان از آوردن نام ماه آن سال (قمرى يا ميلادى) خود دارى كرد. زيرا در داخل قلاّب معيّن شده كه برابر با چه سالى شمسى است.
پنجم: مشخصات كتاب
١. پنجمين مجموعه اى كه در كتابشناسى بايد معرّفى شود يك سلسله اطلاعاتى است كه ما آنها را مشخصات كتاب مى ناميم. مشخصات يك كتاب عبارت است از: تعداد يا شماره جلد, تعداد صفحه, اندازه قطع, تصوير, جدول, سند, طرح, كتابشناسى, نقشه, نمايه و نمودار.
٢. از ميان مشخصات يك كتاب تعداد يا شماره جلد آن در آغاز آورده شود. اگر كتابى يك جلد باشد, به آن اشاره نمى شود; امّا اگر دو جلد يا بيشتر باشد, به تعداد يا شماره جلد آن اشاره مى شود.
پاره اى از كتابها به جاى تقسيم به جلد, به قسمت يا بخش يا دفتر تقسيم شده است. يعنى هر جلد آن, قسمت يا بخش يا دفتر ناميده شده است. در اين صورت هر قسمت يا بخش يا دفتر به منزله يك جلد است و بايد به آن اشاره شود.
پاره اى از كتابهاى چندجلدى نيز هر چند جلد آن به قسمت يا بخش يا دفتر تقسيم شده است. يعنى هر چند قسمت يا بخش يا دفتر آن, كه هركدام مستقلاً به صورت يك جلد منتشر شده است, يك جلد است. عكس اين تقسيم بندى نيز شده است.
٣ . پاره اى از كتابهاى چند جلدى, هر چند جلد آن (معمولاً هر دو جلد آن), در يك جلد صحّافى مى شود. در اين صورت, ملاك شمارش جلدهاى كتاب, جلدهاى صحّافى شده نيست, بلكه جلدهايى است كه نويسنده كتابش را به آن جلدها تقسيم كرده است.
٤ . براى اشاره به جلد, قسمت, بخش و دفترهاى هر كتاب از علامت اختصارى استفاده شود. (ج) علامت اختصارى جلد, (ق) علامت اختصارى قسمت, (ب) علامت اختصارى بخش و (د) علامت اختصارى دفتر است. معدودى از كتابها به جاى اين تقسيم بندى, هر جلد آن (كتاب) يا (جزء) ناميده شده است. در اين صورت از (ك) و (ز) استفاده شود كه علامت اختصارى كتاب و جزء است.
٥ . براى اشاره به شماره جلد (يا قسمت يا بخش يا دفتر)هاى هر كتاب از عدد استفاده شود. (١) يعنى جلد اوّل, (٢) يعنى جلد دوم و الى آخر. مثلاً:
گروهى از دانشمندان جهان به سرپرستى يونسكو. تاريخ پيشرفت علمى و فرهنگى بشر…. ج٢, ب١, ق١….
دوانى, على. مفاخر اسلام…. ج٣….
خرّمشاهى, بهاءالدّين (مترجم). دين پژوهي…. د٢….
مدبرى, محمود. فرهنگ كتابهاى فارسي…. ب٢….
طالقانى, سيّد محمود. پرتوى از قرآن…. ق٦, ج٤….
يمگانى, پارسا. كارنامه مصدق…. ج١, د٢و٣….
٦ . كتابهاى چند جلدى را به دو صورت مى توان معرّفى كرد: يكى اينكه همه جلدهاى كتاب يكباره معرّفى شود; ديگر اينكه هر جلد آن جداگانه معرّفى شود. شيوه دوم بهتر است; بويژه اينكه در كتابشناسيهاى توضيحى و يا هنگام معرّفى كتابهايى كه تعداد جلدهاى آن زياد است و يا هنگامى كه مشخصات كتابشناختى هر جلد از كتاب با جلدهاى ديگر تفاوت داشته باشد, تقريباً چاره اى جز به كار بستن اين شيوه نيست.
٧ . هنگامى كه هر جلد از كتابهاى چندجلدى جداگانه معرّفى مى شود, براى اينكه دوره كامل كتاب (همه جلدهاى آن) يك كتاب به حساب آيد, از شماره گذارى اصلى ـ فرعى مى توان استفاده كرد. بدين صورت كه هر شماره اى كه جلد اوّل كتاب دارد, براى جلدهاى بعدى آن نيز همان شماره گذاشته شود; فقط يك شماره فرعى هم به هريك از جلدهاى بعدى كتاب داده شود; مثلاً اگر شماره جلد اوّل كتاب ١٤باشد (يعنى چهاردهمين كتابى باشد كه در كتابشناسى معرّفى شده است), شماره جلد دوم ٢/١٤ مى شود و شماره جلد سوم ٣/١٤ و شماره جلد چهارم ٤/١٤ و الى آخر.
٨ . هنگامى كه همه جلدهاى كتابى يكباره معرّفى مى شود, در آغاز به تعداد جلدها و سپس تعداد صفحات آن اشاره شود. بدين صورت كه نخست رقم تعداد جلدهاى كتاب آورده و آنگاه حرف اختصارى (ج) در مقابل آن گذاشته شود. سپس تعداد صفحه همه جلدهاى كتاب, به صورتى كه در ذيل گفته خواهد شد, آورده شود. مثلاً:
حسن زاده آملى, حسن. هزار و يك نكته…. ٢ج, ٨٥٠ص….
٩ . پس از ذكر تعداد جلد كتاب يا شماره جلد آن, تعداد صفحه آورده شود. تعداد صفحه كتابها با رقم (١, ٢, ٣ و…) مشخص شده است. در پاره اى از كتابها بخشهاى پيش يا احياناً پس از متن (فهرست مطالب, مقدّمه, اعلام و…) با عددِ با حروف (يك, دو, سه و…) و يا حروف (به صورت ابجدى يا الفبايى) و يا رقمهاى رومى (I, II, III, IV و…) و غيره مشخص شده است. به هر حال در ذكر تعداد صفحه كتاب, هريك از اينها بايد آورده و ميانشان علامت جمع («) و يا ويرگول گذاشته شود. مثلاً:
دامادى, سيّد محمّد. فارسى عمومي… ل«شانزده« ٧٢٢ص….
كانت, ايمانوئل. سنجش خردناب. ترجمه ميرشمس الدين اديب سلطاني….XCV«٨٩٧« XIV+١٦٠ص….
سروش, عبدالكريم. فربه تر از ايدئولوژي…. بيست ونه, ٣٨١ص….
١٠ . اگر كتابى شماره صفحه نداشته باشد (مانند پاره اى از آلبومهاى نقّاشى يا عكس), چاره اى نيست كه صفحه به صفحه آن شمرده شود. در اين صورت تعداد صفحه كتاب در داخل قلاّب گذاشته شود. مثلاً:
مميّز, مرتضى. تصاوير ديوار نوشته هاى انقلاب…. [٩٦ص]….
١١ . اگر كتابى شماره صفحه نداشته باشد و صفحه شمارى آن هم ممكن نباشد (مثلاً نسخه نفيس خطى باشد), تعداد صفحه آن به حدس مشخص شود. در اين صورت تعداد صفحه كتاب در داخل قلاّب گذاشته و در برابر آن علامت اختصارى (ح) (يعنى در حدود) گذاشته شود.
١٢ . اگر جلد دوم به بعد كتابى شماره صفحات آن مستقل نباشد (يعنى شماره صفحه آن از ١و٢و٣و… شروع نشود), بلكه شماره صفحه پياپى داشته باشد (يعنى شماره صفحه آن ادامه شماره صفحه جلدِ قبل باشد) به ترتيب ذيل عمل شود: در آغاز علامت (ص) نوشته و سپس شماره اوّلين و آخرين صفحه كتاب آورده و ميانشان خط فاصله گذاشته شود. آنگاه جمع صفحات در داخل قلاّب گذاشته شود. مثلاً:
يارشاطر, احسان (زيرنظر). دانشنامه ايران و اسلام…. ج٢, ص٢٨٧ـ٤٠٦ [١٢٠ص]….
١٣ . پس از ذكر تعداد صفحه كتاب, اندازه قطع آن آورده شود. البتّه در كتابشناسيها رسم اين است كه اندازه قطع كتاب ذكر نمى شود; امّا به نظر ما ذكر آن لازم است. زيرا حجم يك كتاب علاوه بر تعداد صفحات آن از طريق اندازه قطع آن مشخص مى شود. بديهى است كتابى كه در پانصد صفحه به قطع جيبى است, با كتابى كه در پانصد صفحه به قطع رحلى است, به لحاظ حجم يكسان نيست. در واقع كتابِ پانصد صفحه اى رحلى برابر با كتاب دوهزار صفحه اى جيبى است. از اين رو براى مشخص كردن حجم كتاب همان گونه كه ذكر تعداد صفحات آن لازم است, ذكر اندازه قطع آن لازم است.
١٤ . قطعهاى متداول كتاب در ايران عبارت است از: جيبى (حدود ١٢ھ١٧ سانتيمتر), پالتويى (حدود ١٢ھ٢٠ سانتيمتر), خشتى (حدود ١٧ھ٢١ سانتيمتر), رقعى (حدود ١٤ھ٢١سانتيمتر), وزيرى(حدود ١٦ھ٢٣ سانتيمتر), رحلى (حدود ٢٢ھ٣٠ سانتيمتر) و بياضى (كتابى كه از عرض باز مى شود.)
١٥ . پس از ذكر تعداد يا شماره جلد كتاب و تعداد صفحه و اندازه قطع آن, بدين مشخصات كتاب اشاره شود: تصوير, جدول, سند, طرح, كتابشناسى, نقشه, نمايه و نمودار. پاره اى از كتابها هيچيك از اين مشخصات را ندارند; پاره اى ديگر برخى از آن را دارند; معدودى هم كليه اين مشخصات را دارند. به هر حال اگر كتابى هريك از اين مشخصات را داشته باشد بايد به آن اشاره شود. مثلاً:
اديب سلطانى, ميرشمس الدين. راهنماى آماده ساختن كتاب…. تصوير, جدول, سند, طرح, كتابشناسى, نمايه, نمودار.
نكته هاى ديگر
در تدوين كتابشناسى نكته هاى ديگرى را نيز بايد به كار بست كه در ذيل بدانها اشاره مى كنيم:
١. گاه برخى از آثارى كه در كتابشناسى معرّفى مى شود, كتاب نيست, بلكه فتوكپى يك كتاب يا مقاله چاپ نشده و يا بروشور است. اين دسته از آثار مانند كتابها معرّفى مى شوند, جز اينكه چون معمولاً مشخصات نشر ندارند, اطلاعاتى در اين باره به دست داده نمى شود. البتّه مى توان مشخصات نشر يا تكثير اين آثار را يافت و در داخل قلاّب گذاشت. امّا آنچه ضرورت دارد, اين است كه بايد نوعِ اين آثار (فتوكپى يا بروشور) مشخص شود. نوع اثر را هم مى توان پس از نام كمك پديدآورنده (و در صورتى كه كمك پديدآورنده نداشته باشد, پس از عنوان اثر), و هم در پايان (پس از مشخصات اثر) آورد. مثلاً:
استاد شهيد مطهرى (ره) و جريانات التقاطى. بروشور….
استاد شهيد مطهرى (ره) و جريانات التقاطى. [قم؟], بى نا, [١٣٧١]. ١٢ص, تصوير. بروشور.
٢. در صورتى كه اثر معرفى شده بروشور باشد, قطع آن ذكر نمى شود.
٣. هر كتابشناسى موظّف است به يك چاپ از كليه كتابها استناد كند: يا چاپ اوّل, يا چاپ آخر, يا چاپ در دسترس, يا چاپ بهتر.
٤. در صورتى كه كتابى چند بار چاپ شده باشد, مشخصات كامل يك چاپ آن آورده شود و در صورت نياز, مشخصات چاپهاى ديگر در ذيل آن آورده شود. در ذكر مشخصات چاپهاى ديگر تنها اطلاعاتى آورده شود كه با اطلاعات چاپ اصلى ـ كه به صورت كامل به آن استناد شده ـ تفاوت داشته باشد. مثلاً:
كوئينتن, آنتونى(ويراستار). فلسفه سياسى.ترجمه مرتضى اسعدى. چاپ اوّل: تهران, انتشارات الهدى, ١٣٧١ . ٣٩٩ص, رقعى
٧ چاپ ديگر: انتشارات به آور, ١٣٧٤ .
٥. اگر از كتابى چند ترجمه شده باشد, مشخصات يك ترجمه آن در آغاز آورده شود و در صورت نياز, مشخصات ترجمه هاى ديگر در ذيل آن آورده شود. مثلاً:
عنايت, حميد. انديشه سياسى در اسلام معاصر. ترجمه بهاءالدين خرمشاهى. چاپ اوّل….
٧ ترجمه ديگر: عنايت, حميد. تفكر نوين سياسى اسلام. ترجمه ابوطالب صارمى. چاپ اوّل….
٦. اگر كتابى چندبار تصحيح شده باشد, مشخصات يك تصحيح آن در آغاز آورده شود و در صورت نياز, مشخصات تصحيحات ديگر در ذيل آن آورده شود.
٧. در معرّفى برخى از كتابها اطلاعاتى بايد آورده شود كه در قالب هيچ كتابشناسى نمى گنجد. اين دسته از اطلاعات و توضيحات را بايد در ذيل مشخصات كتابشناختيِ كتاب آورد. مثلاً اگر نام نويسنده در صفحه عنوان و روى جلد كتاب متفاوت باشد, و يا دو نويسنده يك نام داشته باشند و از هر دو نيز كتابى در كتابشناسى آمده باشد و… در ذيل مشخصات كتابشناختيِ كتاب به اين اطلاعات بايد اشاره شود. مثلاً:
سحاب, سعيد. رهبرى و فلسفه سياسى از ديدگاه استاد شهيد دكتر على شريعتى, ج١: شناخت انسان, پايه حركت. چاپ اوّل….
٧ نام نويسنده در روى جلد و صفحه حقوق: عباس سعيدى پور.
٨. ممكن است يك كتابشناسى به دو بخش تقسيم شده باشد: در بخش اوّل آن كتابهايى معرّفى شده باشد كه مستقلاً درباره موضوع كتابشناسى است, در بخش دوم آن كتابهايى معرّفى شده باشد كه پاره اى از آن درباره موضوع كتابشناسى است. در معرّفى كتابهاى دسته اخير ـ كه پاره اى از آن مربوط به موضوع است ـ شماره صفحات مورد نظر آن نيز ـ كه مربوط به موضوع است ـ بايد آورده شود. در ذكر شماره صفحات مورد نظر به دو صورت مى توان عمل كرد: شماره صفحه مورد نظر در پايان آورده شود (يعنى پس از ذكر شماره صفحه كتاب و قطع آن و…) يا شماره صفحه مورد نظر پس از شماره صفحه كتاب آورده شود (يعنى قطع و ديگر مشخصات كتاب در پايان آورده شود.) مثلاً:
موحد, محمدعلى. نفت ما و مسائل حقوقى آن. چاپ سوم: تهران, انتشارات خوارزمى, ١٣٥٧. ٤٣٩ص, رقعى. ص٧٨ـ٩٣.
موحد, محمدعلى. نفت ما و…. ٤٣٩ص, ص٧٨ـ٩٣, رقعى.
در كتاب مزبور از صفحه ٧٨ تا ٩٣ مطالبى آمده كه مربوط به نهضت ملّى شدن صنعت نفت ايران است.
٩. اگر صفحات مورد نظر از كتابى ـ كه پاره اى از آن درباره موضوع كتابشناسى است ـ در چند جاى كتاب و با فاصله باشد, شماره صفحات را هم مى توان با علامت علاوه («) و هم مى توان با حرف (و) درپى هم آورد. مثلاً:
مهدى نيا, جعفر. زندگى سياسى رزم آرا. چاپ دوم: تهران, انتشارات پاسارگاد, ١٣٦٤. ٤٦٦ص, ص١٤٩ـ ١٨٨«٣٥٣ـ٣٦٣, وزيرى. تصوير.
مهدى نيا, جعفر. زندگى سياسى رزم آرا. چاپ…. ٤٦٦ص, ص١٤٩ـ ١٨٨ و ٣٥٣ـ٣٦٣, وزيرى. تصوير.
در كتاب مزبور از صفحه ١٤٩ تا ١٨٨ و ٣٥٣ تا ٣٦٣ مطالبى آمده كه مربوط به نهضت ملّى شدن صنعت نفت ايران است. چنانكه گفته شد, شماره صفحه مورد نظر را در پايان هم مى توان آورد.
١٠. گاه برخى از كتابهايى كه پاره اى از آن درباره موضوع كتابشناسى است, يك فصل يا يك بخش كتاب نيست, بلكه چند صفحه از چند جاى كتاب است. به ديگر بيان صفحات مورد نظر از كتاب, پراكنده در سراسر كتاب است. در معرّفى اين دسته از كتابها به جاى ذكر شماره صفحات مورد نظر ـ كه متعدّد است ـ بايد (پراكنده) نوشت. يعنى مطلب مورد نظر در كتاب به صورت پراكنده آمده است. مثلاً:
رئيس طوسى, رضا. نفت و بحران انرژى. چاپ دوم: تهران, انتشارات كيهان, ١٣٦٣. ٢٢٤ص, رقعى. پراكنده.
در كتاب فوق مطالب مربوط به نهضت ملّى شدن صنعت نفت ايران به صورت پراكنده (در صفحات متعدّدى از كتاب و با چند فاصله) آمده است. ذكر (پراكنده) پس از تعداد صفحات كتاب نيز جايز است. بنابراين هم مى توان نوشت:
رئيس طوسى, رضا. نفت و…. ٢٢٤ص, پراكنده, رقعى.
كتابشناسى مقالات
تعبير رايج كتابشناسى مقالات خالى از مسامحه نيست و لابد آنها هم كه اين تعبير را به كار مى برند با علم به مسامحه آميز بودن آن است. مقصود از كتابشناسى مقالات, مقاله شناسى و به تعبير ديگر ارائه مشخصات چاپ مقاله است. به هر سان كتابشناسى مقالات يا مقاله شناسى نيز آيين ويژه اى دارد كه در پى بدان خواهيم پرداخت; مستعيناً باللّه ومتوكلاً عليه.
١. آنچه درباره پديدآورنده كتاب(١), عنوان كتاب(٢) و كمك پديدآورنده(٣) گفته شد, درباره پديدآورنده و عنوان و كمك پديدآورنده مقاله نيز صادق است. البتّه نكته هايى ويژه كتاب است و در مورد مقاله كاربرد ندارد.
٢. ملاك ضبط نام پديدآورنده مقاله, عنوان مقاله و نام كمك پديدآورنده, صفحه اوّل مقاله است و نه صفحه فهرست مجلّه.
٣. پس از ذكر پديدآورنده مقاله(١), عنوان مقاله(٢) و نام كمك پديدآورنده(٣), مشخصات نشر مقاله(٤) آورده شود. بدين ترتيب كه نخست عنوان نشريه (مجلّه يا روزنامه) و سپس شماره نشريه و تاريخ انتشار آن (هنگامى كه مجلّه باشد), و تاريخ انتشار و شماره نشريه (هنگامى كه روزنامه باشد), آورده شود.
٤. اگر مقاله اى در مجلّه چاپ شده باشد, نخست شماره سال مجلّه و سپس شماره ماه آن سال و آنگاه شماره پياپى آن و در پايان تاريخ انتشار آن آورده شود. مثلاً:
گلشنى, عبدالكريم. (گوته و حافظ). كيهان فرهنگى. سال پنجم, شماره٨, شماره پياپى ٥٦. آبان ١٣٦٧….
٥. در برخى از مجلّه ها شماره سال مجلّه و شماره ماه آن سال ذكر نشده و فقط شماره پياپى آن آمده است. در برخى از مجلّه ها نيز شماره پياپى آن ذكر نشده و فقط شماره سال مجلّه و شماره ماه آن سال آمده است. در هر صورت فقط آن دسته از مشخصات نشر آورده شود كه در مجلّه ذكر شده است و نيازى به جستجو براى كامل كردن مشخصات نشر نيست.
٦. در ذكر مشخصات نشر مجلّه مى توان تنها شماره سال مجلّه و شماره ماه آن سال و يا تنها شماره پياپى آن را آورد. البتّه در هر صورت ذكر تاريخ انتشار مجلّه ضرورى است. بنابراين
درست است: گلشنى, عبدالكريم. (گوته و حافظ). كيهان فرهنگى. سال پنجم, شماره٨, آبان ١٣٦٧….
نيز درست است: گلشنى, عبدالكريم. (گوته و حافظ). كيهان فرهنگى. شماره پياپى ٥٦, آبان ١٣٦٧….
٧. اگر مجلّه اى هفتگى يا چند هفته يك بار چاپ مى شود, تاريخ روز آن نيز بايد آورده شود. و در صورتى كه نام روز هفته نيز آمده, بهتر است كه آن هم آورده شود. بديهى است كه تاريخ ماه و سال انتشار مجلّه آورده مى شود. مثلاً:
خرسند, پرويز. (با شهيد, نه بر شهيد). سروش. سال اوّل, شماره ٣, پنجشنبه ٢٧ ارديبهشت ١٣٥٨….
٨. اگر مقاله اى در روزنامه چاپ شده باشد, نخست تاريخ انتشار آن و سپس شماره پياپى آن آورده شود. ذكر شماره سال روزنامه لازم نيست, امّا نام روز هفته بهتر است آورده شود. مثلاً:
مرديها, سيد مرتضى. (خطر عوام زدگى). كيهان. پنجشنبه ٣١شهريور ١٣٦٧, شماره ١٣٤٢٦….
٩. پس از ذكر مشخصات نشر مقاله(٤), مشخصات مقاله(٥) آورده شود. مشخصات يك مقاله عبارت است از: شماره صفحه, جدول, سند, كتابشناسى, نقشه, نمودار. نظر رايج اين است كه از ميان مشخصات مقاله تنها شماره صفحه آن آورده شود; امّا به همان دليل كه جدول و سند و كتابشناسى و ديگر مشخصات كتاب آورده مى شود, اين مشخصات مقاله هم بايد آورده شود. البتّه اندازه قطع نشريه و تعداد بخشها و تصوير و طرح مقاله ذكر نمى شود. نمايه هم در پايان مقالات وجود ندارد تا ذكر شود. تعداد بخشهاى مقاله از آن رو ذكر نمى شود كه با ذكر شماره هاى نشريه مى توان تعداد بخشهاى مقاله را دانست. اندازه قطع نشريه نيز از آن رو نبا