آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - موجز كتاب التقريب فى رسم المصحف العثمانى - مؤذن جامى محمدهادى
موجز كتاب التقريب فى رسم المصحف العثمانى
مؤذن جامى محمدهادى
قرآن, اين كلام الله مجيد وحبل المتين الهى ويگانه سرچشمه مطمئن معارف الهى و اسلامى, همواره و از همه سو مورد تقديس مذاهب اسلامى بوده است. در آن از جنبه هاى گوناگون نگريسته اند و براى حفظ آن هر راه را كه به نظر رسيده, به كار گرفته اند. امروز ما بيش از پيش علاوه بر جنبه هاى اعجاز معنوى به ساختار معجزآساى روابط كلمات در قرآن آگاه شده ايم و اين هنوز نمى از يم است. تحقيق در روابط تعداد حروف تهجى سُوَر و بويژه ارتباط آن با حروف مقطعه سالهاست كه آغازيده است و به كمك رايانه چه ميدانهاى ديگر كه گشوده خواهد شد. تحقيق در اين خصوص آن هنگام قطعيت خواهد داشت كه رسم الخط مبنا و معيار قرآنى در دست باشد. تفاوت رسم الخط قرآن و ساير كتب هم از آغاز آشكار بود و توجه بدان مايه كشف اسرار و لطايف قرآنى شد. امروزه رسم الخط معيار به رسم مصحف عثمانى برمى گردد و آنچه در دوره او ترسيم گشت, رواجى تام يافته است; آنچنانكه پس از انقلاب اسلامى و درپى زمزمه هاى شوم تفرقه افكنانه, مسؤولان هشيار نظام را به چاپ و ترويج قرآن با رسم الخط عثمانى آنهم به خط زيباى عثمان طه ترغيب كرد.*
اين نوشتار نگاهى است به (موجز كتاب التقريب فى رسم المصحف العثمانى)١ نوشته يوسف بن محمود الخوارزمى, به بهانه پرداختنى بيشتر به رسم الخط عثمانى. اميد كه طالبان را مفيد افتد.
بخش اول:
التقريب و مؤلف آن
متأسفانه از التقريب و مؤلف آن دانسته هاى كمى در دست است. از كتاب, تنها موجز آن در هفت برگ (به خط فارسى و نه عربى) باقى مانده و آن نيز ضمن مجموعه اى از مخطوطات دارالكتب الظاهريه (ش٤٤٢٥ مجموعه ١٦١ـ١٦٢, و در فهرست كتب دارالكتب ذيل شماره ٣٦٤ يادشده) به جاى مانده است. فراهم آورنده اين موجز شناخته نشده است و به اشاره اوست كه مى دانيم التقريب را يوسف بن محمود الخوارزمى الفندى نگاشته است. به جز اين مورد هيچ يك از كتب متعدد تراجم, به التقريب اشاره نكرده اند, مگر ابن الجزرى در طبقات كه او را يوسف بن محمد بن ابى القاسم الخوارزمى مقرى متأخر معرفى كرده و التقريب را مشتمل بر غرائب و در موضوع رسم الخط دانسته است. بخش دوم:
اختلاف رسم الخط به گزارش موجز و نگاشته عثمان طه
براساس موجز مى توان دريافت كه روش و اطلاعات خوارزمى در ضبط رسم عثمانى با متقدمان اختلاف داشته, وگرچه اين اختلاف در ضبط رسم الخط بى سابقه نيست,٢ اما نظر به قول موجز كه خط المصحف سنة لاتُغَيّر (ر.ك: ص١٧, قول ابن مهران در الكشاف) اين موضوع قابل توجه است; چراكه يكى از شروط سه گانه قبول قرائت قرآن, موافقت آن با خط مصحف عثمانى است (دو شرط ديگر صحت سند و تواتر نقل آن از ثقات تا به رسول الله ـ ص ـ و موافقت با زبان عربى است).٣
پيش از آوردن نمونه هاى اختلاف رسم الخط موجز و رسم الخط قرآن نگاشته طه عثمان ـ مشهور به مصحف حرمين شريفين كه خود موافق مصحف ملك فؤاد اول در مصر است ـ به امهات اختلافات و مواردى كه در جدول نمى آيد, مى پردازم:
١ـ عثمان طه در همه جا اسم فاعل را بدون الف نوشته, اما موجز, اسم فاعلهاى معرف به الف و لام را با الف فاعل ضبط كرده (الكاذبون, الكافرون, العالمين و…) بجز خلدون, خلدين, صلحين, ظلمون وظلمين.٤
٢ـ موجز كتاب معرف به (ال) را همه جا بلا الف مى داند, الاّ (الكتاب (بقره/١٠١)), ولى اين استثنا در نگاشته طه عثمان نيست. البته در مورد كتاب (به حالت نكره) چهار استثنا ذكر شده كه طه عثمان نيز آنها را رعايت كرده است, كه عبارتند از: رعد/٣٨, حجر/٤, كهف/٢٧ و نمل/١ (البته كهف/٢٧ نكره نيست).٥
٣ـ همه اَشكال سلطاناً و شيطاناً و نيز الصابؤن كه در موجز با الف آمده, در مصحف بدون الف است يعنى سلطناً, شيطناً والصبؤن.٦
٤ـ موجز در همه جا (ذو) را با الف (به شكل ذوا) ضبط كرده, به استثناى لذوعلم (يوسف/٦٨), لذومغفره (فصلت/٤٣), ذوعقاب (همان), ذوالفضل (جمعه/٤) و ذوالعرش (بروج/١٥); اما به اتفاق مصاحف ـ به رسم عثمانى ـ الف بعد الواو كه علامت رفع در اسم مفرد مضاف است, حذف مى شود.٧
٥ ـ اضافه يا حذف الف به موارد بالا محدود نمى شود; موجز
همواره نادو را با الف (مثلاً نادوا, اعراف/٤٦) يا ههنا را هاهنا (آل عمران/١٥٤) ضبط كرده است و نيز لاتوها را لااتوها (احزاب/١٤).
٦ ـ كلمات الّتى, الّذان والَّذَين (به ترتيب نساء/١٥و١٦) [بخوانيد: اللاتى, اللذان و اللذين در رسم الخط قرآنهاى چاپ قديم ايران] با دو لام ضبط شده است: اللتى, اللذان, اللذين.٨
٧ـ همزه مرفوع همراه با ضمير همواره روى واو نوشته مى شود, اما موجز (اولياؤهم الطاغوت (بقره/٢٥٧)) را استثنا كرده است.
٨ ـ موجز كلمه (جزاء) را در حالت رفع در تمام قرآن با واو ضبط كرده است (مانند جزاؤ من يفعل, بقره/٨٥) و آيه٨٨ سوره كهف را به اشتباه استثنا كرده است (در آيه اخير حالت نصب ذكر شده نه رفع**).٩ بخش سوم:
جدول مقايسه اى رسم الخط عثمان طه و موجز
بخش چهارم:
ملاحظاتى در باب رسم الخط قرآن
سيوطى به رأى احمد بن حنبل در تحريم مخالفت با خط مصحف عثمان اشاره كرده١٣ و براى همين مكى بن ابى طالب منكر اين رسم الخط را كافر دانسته است (وكَفَرَ مَن جَحَده).١٤ از همان ايام آغازين اسلام تاكنون بحث پيرامون رسم (= اثر و مراد اثر الكتابة فى اللفظ است, لذا اصل در همه كلمات نوشتنى به صورت لفظ آن است) كلمات قرآن وجود داشته و دهها كتاب درخصوص نحوه نگارش كلمات و علامت گذارى آنها و حفظ و صيانت لباس مقدس حروف و كلمات قرآن نوشته شده است. بجز كتب مشهورى چون المقنع و المحكم ابوعمرو دانى و المصاحف ابن ابى داود و الاتقان سيوطى, كتب تفسير و جز آن به اين موضوع پرداخته اند. ابن خلدون نيز در مقدمه مشهور خود به اين موضوع پرداخته است. رسم عثمانى و رسم املايى دو طرف اين موضوع است. اكثر قدما و قاريان پيرو رسم عثمانى بوده و در معاصران رضوان بن محمد مخللاتى (صاحب ارشاد القراء والكاتبين الى معرفة رسم الكتاب المبنى), شيخ عبدالفتاح قاضى (صاحب تاريخ المصحف الشريف), دكتر عبدالفتاح شلبى (صاحب رسم المصحف العثمانى), دكتر غانم قدورى (صاحب رسم المصحف), دكتر لبيب السعيد (صاحب رسم المصحف و نيز الجمع الصونى القرآن الكريم), طاهر الكردى (صاحب تاريخ القرآن و غرائب رسم), دكتر صبحى الصالح (صاحب مباحث فى علوم القرآن), دكتر شعبان محمداسماعيل (صاحب رسم المصحف و ضبطه بين التوقيف واصطلاح) و زرقانى (صاحب مناهل العرفان فى علوم القرآن) و دكتر سيد عبدالوهاب طالقانى (صاحب علوم قرآن و فهرست منابع) و شهيد آيت الله خمينى موافق اين رسم هستند. در مقابل عده اى به دليل عدم وجود مدرك توقيفى بودن يا تقريرى بودن رسم الخط و نيز تحول خط موافق رسم املايى هستند, كسانى چون شيخ عزالدين بن عبدالسلام, ابوبكر باقلانى وابن خلدون از متقدمان و بسيارى از معاصران چون عبداللطيف بن الخطيب (صاحب الفرقان) محمد حميدالله حيدرآبادى, دكتر محى الدين بلتاجى, دكتر عبدالحى الفرماوى (صاحب كتابهاى رسم المصحف و نقطه, و رسم المصحف بين المؤيدين والمعارضين) و ابراهيم سليم (صاحب معلم الاملاء الحديث) با رسم املايى قرآن به دليل نقصان خط عربى قديم و تكامل خط عربى جديد موافقند.
تجربه تاريخى نشان مى دهد همواره در مقابل نوآوريها, دو جبهه مخالف و موافق پديد آمده است. اين نوآوريها اگر موافق طبع سليم و عمومى بوده, پابرجا مانده وگرنه از بين رفته است; براى نمونه مصاحف اوليه با مصاحف فعلى بسيار متفاوت بوده است و علايم ديرآشناى اعراب (شَكل) و سجاوندى و شماره آيات و… را نداشته است, و اين بجز اختلاف رسم الخط مصاحف چندگانه عثمان مشهور به مصاحف امام است كه گفته مى شود به دليل رعايت اختلاف قرائات مورد تأييد و (احرف سبعه) در برخى مواضع با يكديگر تفاوت دارند; مانند: وماعملته ايديهم (يس/٣٥) موافق قرائت حفص كه در مصحف اهل كوفه بدون هاء است, موافق قرائت حمزه و ابوبكر از عاصم, يا وفيها ماتشتهيه الانفس (زخرف/٧١) كه باز در مصحف كوفيان بدون هاء است, يا جاءو بالبينت والزبر (آل عمران/١٨٤) كه در مصحف شام به زيادت باء ـ وبالزبر ـ رسم شده است و هر دو قرائت موجود است….
عبرت آموز است كه بدانيم اعراب گذارى قرآن سيرى از نهى و كراهت (ابن مسعود و ابن عمر و ابن سيرين تا استحباب (رخصَت حسن و ثابت بن معبد واستحباب نووى) را به خود ديده است.١٥ به دليل اختلاف رسم الخط اهل مشرق و مغرب اسلامى, فعلاً به رسم الخط آشناى اهل مشرق مى پردازم.١٦
يكى از علايم مشهور رسم الخط عثمانى حذف الف در وسط كلمه است. گفته شده است ريشه آن به خط سريانى استرانجلى ـ خط ويژه نگارش كتاب مقدس ـ برمى گردد كه اعراب با اقتباس آن و اندكى تغيير خط حيرى را آفريدند. كاربرد خط اخير توسط مردم كوفه ـ شهر جديد الاحداث در كنار كوفه باستانى ـ خط كوفى را پديدآورد. يكى از ويژگيهاى نگارش استرانجلى آن بود كه اگر الف در وسط كلمه قرار مى گرفت, نگاشته نمى شد و همين امر در تحرير قرآن نيز رعايت گرديد. از سوى ديگر خط نبطى ـ اعراب شمال يعنى عراق و شام ـ به خط نسخ تبديل شد و براى مكاتبات رسمى به كار رفت. بتدريج با اصلاح خط نسخ اين خط از خط كوفى مناسبتر و زيباتر شد و در كنار خط كوفى براى كتابت قرآن به كار رفت.١٧ اما آيا صحيح است كه ويژگيهاى نگارش استرانجلى به آن تعميم داده شود؟
قضاوت در مورد پرسش بالا آسان نيست. نگاهى به نسخ قديمى قرآن از جمله نسخه خطى شماره٣٢٦ پاريس كه احتمالاً مربوط به آغاز قرن دوم هجرى است و به رسم الخط حجازى بدون اعراب نگاشته شده است (تصوير يك صفحه از آن در صفحه٣٢٠ در آستانه قرآن رژى بلاشر١٨ چاپ شده است), نشان مى دهد كه كلمات قال و قالوا در آيه٩٦ سوره يوسف بدون الف به شكل قل و قلوا نوشته شده است. گفته مى شود عبيدالله بن زياد به كاتبى ايرانى دستور داد تا١٩ الفى براى كلماتى چون قال و قالت وكانت و… در مصحف اضافه كند.دليل اين كار هرچه بود, باعث روانى و خوشخوانى متن قرآن شده است.
كلمات قرآن كه در آغاز مجرد و عارى از علايم بود, با دشواريها و مخالفتهاى بسيار مزيّن به نقطه و اعراب شد كه به اين كار ضبط مى گويند. ضبط در لغت يعنى نهايت كوشش در استوارى حفظ يك چيز (يقال: ضبط الكتاب اذا احكم حفظه بمايزيل عنه الاشكال) و در اصطلاح به علامات مخصوصى كه بر روى حروف گذارده مى شود ـ براى حركت مخصوص يا سكون و مدّ و تنوين و تشديد ـ اطلاق مى شود و مترادف شَكل است (شَكَل الكتاب اذا اعجمه اى قيده بمايزيل عنه الاشكال والالتباس).٢٠ بايد توجه داشت كه شكل در عربى معادل اعراب در فارسى است, اما اعراب در عربى به حركت آخر كلمه اطلاق مى شود. اصطلاح ديگر نقط است كه به دو معنى به كار مى رود: نخست نقط الاعراب كه بر ضبط و شكل اطلاق مى شود, و دوم نقط الاعجام كه به نقطه هايى كه براى تمييز حروف متشابه روى خود حروف گذارده مى شود, اطلاق مى گردد.٢١ آشكار است در آغاز مصاحف فاقد نقطه ـ براى حروف ـ و شكل ـ اعراب حروف ـ بوده است. از نوشته ها برمى آيد كه در آغاز قرآن اعراب گذارى شد و سپس حروف متشابه نقطه دار شدند. به احتمال قريب به يقين اعراب گذارى ـ چون نحو ـ به عالم شيعى ابوالاسود دؤلى (د٦٩هـ) برمى گردد. او پس از مأموريت و امتحان عده اى, فردى از عبدالقيس را برگزيد و بدو گفت: (مصحف برگير و رنگى مخالف رنگ مركّب, وقتى لبانم گشودم نقطه اى بالاى حرف بگذار, و چون لبانم غنچه كردم نقطه اى كنار حرف بگذار, و هنگامى كه لبم را فروهشتم, نقطه اى پايين حرف بگذار, پس اگر هريك از اين حركات را با غنه ـ تنوين ـ ادا كردم دو نقطه بگذار.)٢٢ بدين گونه اولين اعرابها با نقطه و به رنگى بجز رنگ كلمات قرآن نگاشته شده (فتحه=نقطه بالاى حرف, ضمه=نقطه كنار حرف, كسره=نقطه زير حرف و تنوينها با دو نقطه مشخص مى شد). بعدها خليل بن احمد فراهيدى (م١٧٠هـ) نوآورى كرد٢٣ و علامت فتحه را الف خوابيده كوچك و علامت ضمه را واوى كوچك و علامت كسره را يايى كوچك قرارداد. او سر حرف شين را براى تشديد ـ از شده ـ و سر حرف خاء ـ از خفيف ـ براى سكون به عنوان علامت برگزيد و علايم ديگرى براى همزه (سر حرف عين) و غير آن قرار داد.
پس از اعراب گذارى توسط ابوالاسود, در زمان عبدالملك بن مروان حجاج بن يوسف ثقفى كه خود از قاريان و حافظان قرآن بود, مأمور تكميل كار و جلوگيرى از لحن و تحريف قرآن شد.٢٤ او نيز شاگرد يحيى بن يعمر٢٥ يعنى نصر بن عاصم ليثى را برگزيد كه احتمال مى رود اول بار براى مردم بصره مبادرت به نقطه گذارى كرده٢٦ و آن را از ابوالاسود گرفته باشد. گويا نخستين نقطه ها براى تمييز بين ياء و تاء بوده است.٢٧ دلايل نقطه گذارى توسط خليل بن احمد, ابوعمرودانى و جز آنها در جاى خود شرح داده شده است.٢٨ اما هرچه بود پس از مدتى به رغم مخالفتها كلمات مجرد قرآن لباس نقطه و اعراب به تن كرد و دور تازه اى در قرائت قرآن آغاز شد.
بايد توجه داشت هنوز هم صحت قرائت موكول به سماع آن از استاد است;٢٩ اما در صورت عدم امكان آن چه بايد كرد؟ آسانترين راه رسم املايى به نظر مى رسد و گرچه رسم املايى قرآن كار قرائت آيات را ساده تر خواهد كرد, اما زيانهايى نيز خواهد داشت و آن از دست رفتن وحدت كتابت قرآن بين مسلمين و بروز اختلاف رسم الخط و ادعاى حق و باطل اين با آن رسم الخط املايى است.٣٠ از سوى ديگر وقتى بر حفظ واژه ها و رسم الخط نويسندگان بشرى با وجود تغيير واژه ها و رسم الخط مواجهيم,٣١ چرا نبايد درخصوص رسم الخط قرآن به اصول اوليه پاى بند بود؟ رسم عثمانى خصوصياتى دارد كه توجه به آنها واجب است وگرچه افراط پسنديده نيست, اما لحاظ كردن چند بخش آن به صلاح امت اسلام است:
١ـ املاى خاص يك كلمه; مانند: المقيمين (نساء/١٦٤) والصابئون (=الصبئون, مائده/٦٩).٣٢
٢ـ رسم واحد كه موافق چند قرائت است; مانند: ملك (فاتحه/٢ كه مالك و ملك خوانده شده) كبير (بقره/٢١٨ كه كثير نيز خوانده شده و مطابق صورت مجرد كلمه است) فتبينوا (حجرات/٦ كه فتثبتوا نيز خوانده شده است) يخدعون (بقره/٩ كه يخادعون و يخدعون خوانده شده).
٣ـ پذيرش يك رسم خاص موافق يك قرائت و غلبه اين رسم بر رسم ديگر كه آن نيز موافق قرائتى ديگر است مانند صراط و مصيطر كه بر شكل سراط و مسيطر غلبه يافته است.
٤ـ املاى دربردارنده زيادت يا حذف يك حرف كه براى آن نوعى حكمت وجود دارد, بويژه مواردى كه دو رسم از يك كلمه واحد در قرآن داريم; مانند اييد (ذاريات/٤٧), بدع (اسراء/١١) يمح (شورى/٢٤) الرسولا (احزاب/٦٦) السبيلا (احزاب/٦٧) الظنونا (احزاب/١٠), لااذبحنه (نمل/٢١) ولااوضعوا (توبه/٤٧) در نگاشته عثمان طه بدون زيادت الف آمده است.
٥ ـ ابدال شامل:
٥ ـ١) كاربرد دو رسم از يك كلمه كه موافق برخى از لغات عرب است; مانند: كتابت هاء تأنيث به صورت ت در مواردى براى اذن به جواز وقف بر آن بصورت تاء به لغت طئ, مانند رحمت الله (اعراف/٥٦) نِعمَتَ الله (ابراهيم/٣٤) لعنت الله (آل عمران/٦١ و نور/٧), يا مواردى چون اخشونى (بقره/١٥٠) واخشون (مائده/٣ و٤٤).
٥ ـ٢) رسم الف به شكل واو; مانند: الصلوة, الزكوة, الحيوة و الربو (الربا) كه بعضى موارد آن موافق اصل كلمه يا شكل سريانى آن است, براى نمونه صلوة موافق رسم سريانى و ريشه غيرعربى اين كلمه است.
٥ ـ٣) ابدال الف به ياء نيز از موارد شايع است; چون: اعطى (طه/٥٠, نجم/٣٤) رمى (افعال/١٧).
٦ ـ وصل و فصل برخى از كلمات به بعد آن; مانند: لكى لا (آل عمران/١٥٣) يا لكيلا (حج/٥ احزاب/٣٧ و حديد/٢٣) بئسما (بقره/٩٠ و٩٣) بئس ما (مائده/٦٢ و٦٣و٧٩و٨٠) و اين ما (شعراء/٩٢) اينما (بقره/١١٥ نحل/٧٦) و….
بررسى قرآن به خط عثمان طه نشان مى دهد كه كليه موارد فوق كه در كتب قدما مطرح است رعايت نشده و برخى حذف شده است و از جمله آنهاست: لاوضعوا (توبه/٤٧) ولاتوها (احزاب/١٤) همچنان كه رسم قل وقلوا وكنت براى قال وقالوا وكانت رعايت نشده است. براين اساس بايد تحقيق كرد كه جزميت بر رسم عثمانى از چه زمانى تحقق يافت و از چه هنگام مخالفت با الف و واو و ياء و غير آن از حروف و رسم الخطى ديگر تحريم شد؟
راقم پيشنهاد مى كند گروهى از محققان با بررسى نسخ خطى موجود, بويژه گنجينه قرآن آستان قدس رضوى و قرآنهاى منسوب به ائمه(ع) اشتراك و افتراق رسم الخط آنها را تعيين كنند, سپس رسم الخط معيار برپايه ادلّه علمى و يقينى حاصل از اشتراكات, شناسايى گردد. بديهى است توجه به همخوانى رسم الخط با قرائت معيار نيز بايد مدنظر قرارگيرد. مهمتر از اين در كار خط شناسى قرآن توجه به سير تحول نگارش خط كوفى و تبديل آن به خط نسخ و تأثير اولى در دومى در رسم قرآن با توجه به سير تحول كلى خط سريانى و نبطى است. بدين نكته شايان ذكر است كه خوشخوانى خط قرآن نبايد هدف اوليه باشد و بر فرض كه رسم الخط معيار چون رسم عثمانى گه گاه دشوارخوان شود, اما تربيت نسل امروز و فردا و توجه بيشتر به آموزش قرآن دشوارى كار را ناچيز خواهد كرد, خصوصاً كه سماع قرآن بر يادگيرى از روى نوشته ارجحيت دارد. اميد است كه گسترش دانشكده علوم قرآنى و تربيت معلمان مهذّب قرآن روح قرآنيِ جامعه اسلاميمان را تقويت كند.
١. مشخصات كتاب چنين است:
موجز…, يوسف بن محمود الخوارزمى, تحقيق عبدالرحمن آلوجى, دمشق, دارالمعرفة, ١٤١٠/١٩٨٩, ١٠٣ص, چاپ اول.پاورقي : * اخيراً شنيده شده كه به امر مقام معظم رهبرى ـ دام ظله ـ قرار است قرآن جمهورى اسلامى به عنوان معيار و رسم الخط مناسب ويژگيهاى اقليمى ما تهيه شود. اميد است چاپ اين قرآن نفيس مايه روشنى چشم همه گردد. ٢. براى بحثى كامل در اين خصوص مطالعه المقنع ابوعمرو دانى لازم است. اين كتاب از مراجع نوشته حاضر است و در كتاب (علوم قرآن و فهرست منابع) تأليف دكتر سيد عبدالوهاب طالقانى منتشره از سوى دارالقرآن الكريم عيناً به چاپ رسيده است (از ص١٢٣تا٢٠٧ شامل صفحات ١٠تا٩٢ المقنع است) براى نمونه: الف) با آنكه المقنع ان لا (هود/٢٦) را مقطوع ضبط كرده و موافق موجز است, اما قرآن نگاشته عثمان طه موصول نوشته است (ر.ك: المقنع, ص٦٨). ب) لكيلا (آل عمران/١٥٣) به اتفاق مصاحف موصول است (المقنع, ص٧٥و٨٤), اما موجز مقطوع ضبط كرده است. ج) موجز لااوضعوا را كه محل اختلاف است با الف زايد ضبط كرده است (ر.ك: المقنع, ص٤٥). د) مصاحف بر حذف الف بعد الواو كه علامت رفع در اسم مفرد مضاف است, اتفاق دارند (المقنع, ص٢٨) و موجز همه جا بجز موارد خاص الف را لازم دانسته است. ٣. خالد عبدالرحمن العك, تاريخ توثيق نص القرآن الكريم. دمشق, دارالفكر, ١٤٠٦/١٩٨٦ (به نقل از ابن جزرى, ص٧٥). ٤. حذف الف جمع سالم مذكر و مؤنث قواعدى دارد; ر.ك: المقنع, ص٢٢و٢٣. ٥. ر.ك: المقنع, ص٣٥ كه الكتاب و كتاب را بدون الف ضبط كرده بجز موارد چهارگانه يادشده. ٦. ر.ك: همان, ص١٨. ٧. ر.ك: پانوشت٢, بند دال. ٨. ر.ك: المقنع, ص٦٧. به گفته دانى مصاحف بر حذف يكى از دو لام مجتمع هستند, و اجتماع دو صورت متفق را اليل والذى والذَين والتى و… را ناپسند مى داند مگر در مواردى چون اللهم واللطيف واللؤلؤ و…. ٩. همان, ص٥٧ . ** همين جا لازم است اشاره كنم مصحح و محقق محترم موجز با تقطيع سطور آن مورد به مورد مآخذ و تطبيق يا اختلاف رسم الخط را يادآور شده است, اما متأسفانه گه گاه بيدقتى كرده است; از جمله در ص٢٢ به عدم وجود حالت رفع براى جزاء در كهف/٨٨ توجه نكرده است, باز عدم توجه او در ضبط كلمه الرءيا (صافات/١٠٥) است كه به اشتباه الربا (آل عمران/١٣٠) ضبط كرده, سپس نوشته است: وقداقحم هذا الحرف هنا دون ضرورة موجبة له (پاورقى٩, ص٧٦), شگفت آنكه دوباره در ص٨٣ الرءيا (فتح/٢٧) اِ الربا خوانده و باز نوشته است: لم يرد هذا الحرف فى سورة الفتح وماتليه من السور الى النجم!!؟ اين بيدقتى در موافق دانستن رسم هاهنا با رسم الخط رايج (ص٢٨, پاورقى١١) و استنباط غلط در حذف الف فضلوا (ص٣٠) به چشم مى خورد. ١٠. همان, ص٩٠ (بدون الف). ١١. همان, ص٤٩. مصاحف فقط در همين مورد هر دو ياء را رسم كرده اند و در مابقى متفق بر حذف يكى از دو ياء هستند. ١٢. همان, ص٨٩ (با الف). ١٣. يحرم مخالفة خط مصحف عثمان فى واو او ياء او الف او نحو ذلك (تاريخ توثيق نص القرآن, ص٥٦). ١٤. مقدمه محقق موجز, ص١٠ (به نقل از ص٣٩ الابانة عن معانى القرائات). ١٥. ابوعمرو دانى, المحكم فى نقط المصاحف. تحقيق دكتر عزت حسن, دمشق, دارالفكر, ١٤٠٧/١٩٨٦ چاپ دوم, صفحات١٠تا١٤. دكتر صبحى صالح در مباحث فى علوم القرآن (بيروت, دارالعلم للملايين, ١٩٦٨, چاپ پنجم) از نووى نقل كرده: نقط المصحف وشكله مستحب لانه صيانة له من اللحن والتعريف (ص٩٦ متن). كراهت به قدرى شديد بوده است كه از خوف تغيير در قرآن علايم را با رنگ قرمز يا زرد مى نگاشتند (المحكم, ص١٩). ١٦. براى اطلاع از رسم اهل مغرب, ر.ك: المحكم, ص٣٠ به بعد. همچنين ر.ك: دكتر شعبان محمد اسماعيل, رسم المصحف و ضبطه بين التوقيف والاصطلاح, دوحه, دارالثقافه, ١٤١٢/١٩٩٢ چاپ اول, ص٧٧. دانى مى نويسد (ص٣٧) كه اهل مشرق فاء را با نقطه اى روى آن از قاف (با دو نقطه روى آن) جدامى كنند و اهل مغرب با نقطه اى زير آن فاء را منقوط مى كنند و قاف را با يك نقطه روى آن نشان مى دهند. پس ف در اهل مغرب برابر ق در اهل مشرق است و عدم توجه به آن روانيست و البته مراد هر دو افتراق بوده است وبس. ١٧. ر.ك: كورش صفوى, نگاهى به پيشينه زبان فارسى, تهران, نشر مركز, ١٣٦٧, ص١٢٢ و١٢٣. ١٨. اين اثر توسط مرحوم دكتر راميار ترجمه و توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامى بارها به چاپ رسيده است. ١٩. در آستانه قرآن, ص٩٧و٩٨ و نيز مباحث فى علوم القرآن, ص٩١ به نقل از المصاحف ابن ابى داود, ص١١٧. نام اين كاتب يزيد فارسى است كه بعدها مورد بازخواست حجاج قرارمى گيرد و جان سالم به در مى برد (پاورقى, ص٩٨ در آستانه قرآن). ٢٠. رسم المصحف و ضبطه, ص٦٩. ٢١. تاريخ توثيق نص القرآن الكريم, ص١٠٩. ٢٢. المحكم, ص٤ درخصوص اينكه چه كسى نخستين بار به اين كار دست زده است, اقوال مختلفى در دست است بجز ابوالاسود ويحيى بن يعمر و شاگرد اين دو نصر بن عاصم, دانى نقل كرده است كه گفته اند: اسلم بن حدره اول من وضع الاعجام والنقط (ص٣٥) و در جايى ديگر نوشته كه گفته اند: اصل النقط لعبدالله بن ابى اسحق الحضرمى (ص٧) و از اباعبيدة معمر بن المثنى نقل كرده كه: اول من وضع النحو ابوالاسود الدؤلى ثم سيمون الا قرن ثم عنبسة الفيل ثم عبدالله بن ابى اسحق. قال ابوعمرو: وكل هؤلاء قدنقطوا واخذ عنهم النقط (ص٦). ٢٣. خليل از ميمون الاقرن و ميمون از ابوالاسود اخذ علم كرده است (المحكم, ص٧), اما خليل دووبر آنچه يادگرفت, افزود. ٢٤. در آستانه قرآن, ص٩٨. ٢٥. ابوسليمان يحيى بن يعمر قيسى از قاريان بنام و اصلاً ايرانى و شيعه بود. او در اهواز به دنيا آمد و ساكن بصره شد (ر.ك: پاورقى, ص١٠٠ در آستانه قرآن). در مورد نصر بن عاصم نيز چيز زيادى دانسته نيست. ٢٦. المحكم, ص٦و٧. ٢٧. همان, ص١٧. بايد توجه داشت كه نقطه در اينجا با نقط به معنى شكل (ر.ك: المحكم, ص٢٣) فرق دارد. ٢٨. همان, ص٢٧ به بعد. ٢٩. تاريخ توثيق نص القرآن الكريم, ص٩٧ و٩٨ از امير مؤمنان(ع) نقل كرده است: (ان رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يأمركم ان تقرؤوا كما عُلّمتم) و نيز آورده است كه (القرائة سنة يأخذها الآخر عن الاول فاقرؤوا كما عُلّمتموه). امامان و سرآمدان قراء در حروف قرآن به الأفشى فى اللغة والاقيس فى العربية اعتماد نمى كنند, بلكه به الاثبت فى الاثر والاصح فى النقل اعتماد مى كنند و اين يعنى القرائة سنة متبعة. ٣٠. رسم المصحف, ص٦٦; علوم قرآن و منابع آن, ص١١٧ به بعد. ٣١. همين حالا در زبان فارسى بسيارى از واژه ها با شكل قديم رواج دارند; چون خواندن و خواستن و خواب و خواهر و…, در رسم المصحف (ص٨٤) از شيخ عبدالفتاح قاضى نقل كرده است كه دادگاه استيناف مصر مصحفى را كه به رسم املايى و مخالف رسم عثمانى منتشر شده بود, مصادره كرد, و يكى از دلايل آن اين بود كه ملل متمدن آثار پيشينيان خود را با كمال عنايت و دقت و به شكل اول نگهدارى مى كنند. جالب است كه انگليسيها اشعار شكسپير را با وجود تغيير كلمات و املاى آنها به گويش عصر او نگهدارى و منتشر مى شود و چرا ما كتاب مقدس خود را چنين محافظت نكنيم؟ ٣٢. اين املاءها براساس ظرايف اعراب قرآن قابل فهم است; مثلاً: المقيمين الصلوة دلالت بر استمرار عمل و رسوخ آن دارد, اما نبايد مبالغه كرد, مثلاً براى اييد (ذاريات/٤٧) كه ياء زايد دارد براساس قاعده زيادة المبنى تدلُّ على زيادة المعنى به عدم شباهت قدرت خالق با خلق اشاره كرده اند و رسم بدون واو يدع (اسراء/١١) و يمح (شورى/٢٤) و… را به سرعة وقوع فعل نسبت داده اند يا زيادت الف در مايعبؤابكم (فرقان/٧٧) را به مبالغه در عدم عنايت خداوند به كسى كه عبادت و دعا و تضرع نمى كند نسبت داده اند و… به هرحال بايد موافق مالك بود كه در پاسخ به پرسش از رسم املايى و مطابق هجاء زمانه نوشت: لاارى ذلك ولكن يكتب على الكتبة الاولى (تاريخ توثيق نص القرآن الكريم, ص٥٥). البته بعضى از زيادات به خط قديم و براى تمايز بين كلمات بود; مثلاً براى تمايز بين عمر و عمرو يا مائه ومئه يا اليك واولئك و… اين كار ديده مى شود (المحكم, ص١٧٧), گرچه در مورد عمرو نظريه ديگرى نيز هست و در محل خود بدان اشاره شده است.