آیینه پژوهش
(١)
مفصل ترين سيره پيامبر اكرم - جاودان محمدعلى
١ ص
(٢)
برخى اصطلاحات تأليف ادبى در ميان مسلمانان - نجدى احمد جاسم
٢ ص
(٣)
مفصل ترين سيره پيامبر اكرم - جاودان محمدعلى
٣ ص
(٤)
منزلت فلسفى قاضى سعيد قمى -
٤ ص
(٥)
نگاهى به حيات فكرى و سياسى امامان شيعه - سيد علوى سيد ابراهيم
٥ ص
(٦)
معرفى و بررسى كتاب الشيعة فى مصر - ابطحى سيد محمدعلى
٦ ص
(٧)
بررسى كتاب موضع علم و دين در خلقت انسان - سلمان ماهينى سکينه
٧ ص
(٨)
گزارش جامع ابوالعبّاس لوكرى از فلسفـه مشـاء - فسائى محسن
٨ ص
(٩)
نگاهى به كتاب صناعتين - ذکاوتى قراگزلو علي رضا
٩ ص
(١٠)
تأملى در كتاب المدخل الى عذب المنهل - مهريزى مهدى
١٠ ص
(١١)
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين - کايانزيچ انس
١١ ص
(١٢)
معرفىهاى اجمالى -
١٢ ص
(١٣)
معرفيهاى گزارشى -
١٣ ص
(١٤)
مجله هاى پژوهشى -
١٤ ص
(١٥)
مـأخـذ شنـاسـى جنگهــاى صليبــى - ناصرى طاهرى عبدالله
١٥ ص
(١٦)
عضدالدوله ديلمى و روپيه هندى -
١٦ ص
(١٧)
اخبار -
١٧ ص
(١٨)
مرآة التحقيق - نجدى احمد جاسم
١٨ ص
(١٩)
SAYENEH -E- PAZHOOHESHome Literary Terms Relating to the Art of Writing among Muslims - نجم احمد جاسم
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - گزارش جامع ابوالعبّاس لوكرى از فلسفـه مشـاء - فسائى محسن

گزارش جامع ابوالعبّاس لوكرى از فلسفـه مشـاء
فسائى محسن

##محسن فسائى اللوكرى، ابوالعباس فضل بن محمّد؛ بيان الحق بضمان الصدق، العلم الالهى؛ تحقيق دكتر سيد ابراهيم ديباجى؛ مؤسسه بين المللى انديشه و تمدن اسلامى مالزى (ايستاك): تهران ١٣٧٣؛ ٢٦٤صفحه.
صدرالمتألهين شيرازى در سفر سوّم اسفار در بحث از علم خداوند، ابوالعباس لوكرى را پس از فارابى، ابن سينا و بهمنيار از مشائين قائل به نظريه (ارتسام صور ممكنات در ذات خداوند به نحو حصول ذهنى بر وجه كلّى) مى شمارد.١
لوكَر از قراى نزديك مرو بوده كه به گزارش ياقوت حموى در اوائل قرن هفتم از آن ويرانه اى بيش نمانده بود.٢ از بزرگان لوكر دو نفر قابل ذكرند: يكى ابوالحسن على بن محمّد غزوانى لوكرى شاعر نيمه دوم قرن چهارم٣ و ديگرى ابوالعباس فضل بن محمّد لوكرى حكيم، اديب منجم و رياضيدان قرن پنجم هجرى. هموست كه بزرگترين شاگرد بهمنيار (م٤٥٨) به حساب مى آيد و از طريق وى حكمت در خراسان منتشر شده است.٤ سال تولد و وفاتش معلوم نيست. با يك واسطه شاگرد ابن سينا و با سه واسطه استاد خواجه نصيرالدين طوسى محسوب مى شود. در زمان خود سرآمد عالمان بوده و از معاصرينش حكيم عُمَر خيامى، ابن كوشك و ميمون بن نجيب واسطى برترى داشته است٥. به فارسى و عربى شعر سروده و آثار فلسفى خود را نيز به عربى و فارسى نگاشته است. به داشتن حوزه علمى و تربيت شاگردان معروف است. مهمترين شاگردان وى عبارتند از محمّد بن ابى طاهر طبسى مروزى (م٥٣٩)، عبدالرزاق تركى، شرف الدين محمّد بن يوسف ايلاقى (م٥٣٦)، ابوعلى حسن قطّان مروزى (م٥٤٨)، ابوالفتح اسعد بن محمّد مهمنى (م٥٢٠ يا ٥٢٧) افضل الدين غيلانى (عمر بن غيلان بلخى)٦.
آثار ابوالعباس لوكرى عبارتند از: بيان الحق بضمان الصدق، قصيده اسرار الحكمة و شرح آن، فهرست تعليقات و ديوان اشعار فارسى و عربى كه از اين ديوان جز چند بيت برجا نمانده است.٧ ابيات به جا مانده وى در اتمام التمّة، مجالس المؤمنين و الذريعه قابل رؤيت است.٨ مورد ذيل نمونه اى از شعر عربى وى است:
ويكثر حسّادى على المجد و العُلى
ويفردنى ظلماً غداة احتفالها
فيزعجنى عن ارض مرو و روضها
و عن طيب ريّاها و برد زلالها
ولا ذنب الاّ انّنى فرد عقدها
و بدرة اهليها و عين رجالها
و تاج نواصيها اذا تبرجّت
وحدّ مواضيها زمان صيالها
وانى لنقادّ الرحال اذا بدت
يبين لى اوضاعها من خلالها
فهذى ذنوبى لايرى الدهر عفوها
ولا تسمح الايّام لى باحتمالها٩
فهرست تعليقات وى هنوز منتشر نشده است، ولى در آغاز يكى از نسخ خطى آن چنين آمده است:١٠
(فهرست كتاب التعليقات عن الشيخ الحكيم ابى نصر الفارابى و الشيخ الرئيس ابى على سينا رواية بهمنيار) و در انتهاى همين نسخه آمده است: (تولّى عمل هذا الفهرست الشيخ الامام الرئيس الحكيم الاديب وحيد الزمان برهان الحق ابوالعباس الفضل بن محمّد اللوكرى رحمه اللّه و رضى عنه فى شهور سنة ثلاث و خمسمائة.) از اين فهرست، دو نسخه ديگر نيز شناسايى شده است.١١
لوكرى تمام تعليقات را بررسى كرده، براى هر بند شماره اى به ترتيب ابجدى قرار داده و آنها را در آغاز تعليقات آورده، تا استخراج مطالب تعليقات به آسانى صورت گيرد. اينكه آيا اين فهرست، تعليقات فارابى و ابن سينا را شامل مى شود يا صرفاً شامل تعليقات ابن سيناست، مشخص نيست. هيچ يك از مصحّحين تعليقات فارابى و ابن سينا به رغم اشاره به فهرست يادشده در مقدمه خود،١٢ به انتشار آن اقدام ننموده اند. يافتن مطلب در كتاب پرارج تعليقات ابن سينا هنوز بسيار دشوار است.
قصيده اسرارالحكمة قصيده اى علمى است به زبان فارسى در پنج بخش: منطق، طبيعيات، رياضيات، الهيات و اخلاق. بخش منطق اين قصيده اين گونه آغاز مى شود:
اَيا شنيده قياس و شناخته برهان
گرفته ياد مقالات منطق يونان
سؤال دارم چندين جواب بايد كرد
اگر غوامض منطق، تو را شدست آسان١٣
قبل از لوكرى، خواجه ابوالهيثم احمد بن حسن جرجانى (اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم) قصيده اى بلند در سؤال از مسائل فلسفى بر مـذاق اسماعيليان سروده است:
يكى است صورت هر نوع را و نيست گذار
چراكه هيئت هر صورتى بود بسيار
ز بهر چيست كه جوهر يكى و نُه عرض است
به دَه نرفت و نه بر هشت كرد نيز قرار١٤
لوكرى خود به شرح قصيده اسرارالحكمة به زبان فارسى اقدام كرده است و نظم و نثر لوكرى نمونه اى از ادبيات قرن پنجم است. تنها كار مشابه قبل از وى، شرح قصيده ابوهيثم توسط ابوسعد محمّد بن سرخ نيشابورى (در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم) است.١٥ جامع الحكمتينِ ناصر خسرو قباديانى (م٤٨١) نيز شرح ديگرى است بر همين قصيده ابوهيثم و كارى از قبيل شرح قصيده لوكرى.١٦ به هر حال نظم و نثر فارسى لوكرى پس از قصيده ابوهيثم، شرح ابوسعد، دانشنامه علائيِ ابن سينا١٧ و كشف المحجوب ابويعقوب سجستانى١٨ در زمره نخستين نگارشهاى فلسفى به زبان فارسى به حساب مى آيد، نه نخستين نمونه اثر منظوم فلسفى به فارسى.١٩
از قصيده اسرارالحكمة و شرح آن تنها بخش منطقش به همت آقاى دكتر سيد ابراهيم ديباجى تصحيح و منتشر شده است.٢٠
مهمترين اثر لوكرى دايرة المعارف عقلى (بيان الحق بضمان الصدق) است. اين كتاب مورد اعتناى فلاسفه بعد از وى بوده است.٢١ لوكرى سبب تأليف اين كتاب را چنين توضيح مى دهد:
(من چون در كتب تأليف شده در علوم فلسفى تأمل كردم، بعضى را بيش از حدّ طولانى يافتم، آنچنانكه فهم متعلّمين به كنه آن نرسد و بر ضبط و حفظش قواى حافظين توانايى نيابد و بعضى را نيز مختصر و لطيف كه نكات اصول حكمى را در خود جمع آورده است، اما كتابى كه بين دو طرف افراط و تفريط از اندازه و حجم، متوسط باشد و متضمّن همه مطالب مورد احتياج جوينده حقّ در علوم عقلى باشد، و او را بى نياز از غير آن كند و حقجو را به نهايت آن برساند، نيافتم لذا تمايل پيدا كردم تا كتابى به اين صفت جمع آورم بر سبيل شرح و تلخيص با يكديگر. از همه كتب فلسفى منسوب به شيخ الرئيس، حجّة الحق ابوعلى حسين بن عبداللّه بن سيناى بخارى ـ روح اللّه رمسه و قدّس نفسه ـ و نيز كتب شيخ حكيم ابونصر فارابى ـ قدس الله روحه العزيزـ و نيز از اير كتب موجود متأخرين و متقدمين استخراج مطلب كردم گرچه نيازى به كتب ايشان بعد از كتب اين دو بزرگ، بويژه كتب شيخ الرئيس ابوعلى سينا ـ روح اللّه رمسه و قدّس نفسه ـ نخواهد افتاد. پس نظرم بر اين تعلق گرفت كه ترتيب اين كتاب را بر مسلك مشهور بنهم، يعنى منطق را بر ساير اجزاى حكمت مقدّم گردانم، چراكه آن وسيله رسيدن به حق است. سپس علم طبيعى و بعد از آن علم الهى را به موجزترين وجه ممكن بدون اخلال به اصلى از اصول ارائه نمايم، بلكه در آن مطالب دشوار را شرح كرده، نكات مخفى را تبيين نمايم و شبهات مورد اعتراض را در جاى خود حلّ كنم. اين كتاب را (بيان الحق بضمان الصدق) ناميدم. اين اسم سازگار با مسمّاى خود است، زيرا غرض من در آن تبيين حق است، با صادقترين آرا و اقوال، اين روش قانون من باشد در زمان حياتم، هر زمان كه اراده كردم به آن بازگردم و تذكره من پس از وفاتم گردد.
… اين كتاب به سه كتاب بزرگ تقسيم مى شود: منطق، علم طبيعى و علم الهى. به علم رياضى گروهى ديگر اقدام كرده و حق مطلب را ادا نموده اند. با اين حال اگر خداوند اجلم را به تأخير اندازد و مهلتم دهد، از رياضيات نيز به قدر لازم به اين كتاب خواهم افزود.)٢٢
منطق بيان الحق در نُه فن و ٣٨مقاله و ٢٢١فصل، طبيعيات آن مشتمل بر هشت كتاب و ١٠٥فصل و الهيات آن در سه قسمت سامان يافته است: علم كلى در هفت مقاله در ٤١فصل، علم ربوبى در سه مقاله در ٢٨فصل و ملحقات آن در دو بخش، يكى در نكت و مسائل منتخبه از علم مابعدالطبيعة در چهار باب و ٤٢فصل و ديگرى در فصول منتخبه از علم اخلاق در پنج باب و ٥٩فصل.
كليّه مطالب بيان الحق در درجه اوّل از آثار ابن سينا و بهمنيار و در درجه دوم از آثار فارابى استخراج شده است. اكثر قريب به اتفاق مطالب كتاب و حتى عناوين بيشتر فصول عيناً از منابع يادشده نقل شده و تنها در موارد معدودى، جهت تلخيص يا ايجاد ارتباط بين عبارات منقول از منابع مختلف، جملاتى اضافه شده يا تغيير داده شده است. با توجه به گستردگى مطالب فلسفى و بيانات مختلف هر فيلسوف در آثار متعدد خود، كار گزينش بهترين و جامع ترين متن و يا تلخيص مطلب، به نحوى كه كليه نكات اصلى و امور مهمّ آن حفظ شود، محتاج احاطه كامل بر متون فلسفى و تسلّط بر آنهاست. بيان الحق بهترين سند تسلط و احاطه تمام لوكرى بر فلسفه مشائى است. او در هر زمينه بهترين متن را برگزيده از ايجاز مخّل و اطناب ممّل پرهيز كرده، حجم مطالب را همواره در حدّ متوسط حفظ كرده است.
منطق (بيان الحق بضمان الصدق) برگرفته از منطق شفا، اشارات، نجاة، حكمت المشرقيين و تحصيل است. طبيعيات آن برگرفته از طبيعيات ارسطو به گزارش ابن سينا يعنى طبيعيات شفا و تحصيل مى باشد. بخش علم كلى الهيات بيان الحق متّخذ از الهيات شفا و مابعد الطبيعه تحصيل است. بخش علم ربوبى آن علاوه بر دو منبع يادشده از المبدء و المعاد ابن سينا و الانصاف استخراج شده است. نكت و مسائل منتخبه از علم مابعدالطبيعه از تعليقات ابن سينا و اثبات المفارقات فارابى استخراج شده، و بالاخره فصول منتخبه از علم اخلاق، به استثناى يك فصل نسبتاً مفصل عيناً از الفصول المنتزعه فارابى نقل شده است.
هدف لوكرى از تدوين مجموعه بيان الحق، تنظيم يك متن تعليمى فلسفى در سطح متوسط است و در اين هدف توفيق يافته است. بيان الحق لوكرى جهت تعليم فلسفه مشاء در سطح متوسط مناسبتر از آثار فارابى، ابن سينا و بهمنيار است. چراكه حاوى همه نكات اصلى متون فلسفى ايشان است. به علاوه از مطالب استطرادى و كم فائده نيز خالى است. لوكرى تنها به تلخيص مطلب اكتفا نكرده بلكه گاهى يك فصل طولانى شفا يا تحصيل را در چند فصل و گاهى برعكس چند فصل آنها را در يك فصل بيان الحق گنجانيده است. ٢٣
ترتيب كلى مطالب بيان الحق (منطق، طبيعيات، الهيات) شبيه ترتيب عيون الحكمه، اشارات و با حذف بخش رياضيات شبيه ترتيب شفاست. مآخذ اصلى مطالب و حتى ترتيب فصول الهيات بيان الحق، الهيات شفا است. اما تقسيم الهيات بيان الحق به علم كلى و علم ربوبى وامدار نجاة شيخ الرئيس و تا حدودى تحصيل بهمنيار است. الهيات نجاة به دو مقاله تقسيم مى شود. شيخ براى اين دو مقاله عنوان خاصى انتخاب نكرده است، اما محتواى مقاله اوّل امور عامه يا علم كلى است و محتواى فصول مقاله دوم علم ربوبى و الهيات بالمعنى الاخصّ. بهمنيار نيز تحصيل را به سه كتاب منطق، علم مابعد الطبيعه و علم به احوال اعيان موجودات تقسيم كرده است، كتاب دوم تحصيل همان علم كلى يا امور عامه است. كتاب سوم تحصيل شامل دو مقاله است: مقاله اوّل در معرفت واجب الوجود (يا الهيات بالمعنى الاخص) و مقاله دوم در موجودات معلوله (يا همان طبيعيات تحصيل) مى باشد. تقسيم فلسفه الهى به علم كلى و علم ربوبى تقسيمى منطقى است و به لحاظ روش شناسى قابل توجه است.
لوكرى در آغاز الهيات بيان الحق در اين باره مى نويسد:
(اين كتاب [علم الهى بيان الحق] به دو كتاب تقسيم مى شود: يكى درباره علم مابعد الطبيعه و آن علم كلى است كه متضمّن تصحيح مبادى همه علوم است، ديگرى مشتمل بر معانى كتاب الربوبية به نام اثولوجياست، گرچه در اصطلاح قوم نام مابعدالطبيعه به همه اجزاء علم الهى عام اطلاق مى شود، ولى قطعاً اين تقسيم و تفكيك سودمند و بجاست، زيرا به اين وسيله علم ربوبى كه درباره اثبات مبدء اوّل و صفات وى و نيز اثبات ساير مفارقات روحانى و ملكوتى است، متمايز مى شود.)٢٤
جاى آن داشت كه مسائل رساله الحاقى علم الربوبيه، در خود علم ربوبى ادغام مى شد، چراكه مسائل اين رساله الحاقى به صفات بارى، عقل، نفس و ولايت و نبوت اختصاص دارد و اين مطالب، دقيقاً مسائل علم ربوبى را تشكيل مى دهد. لوكرى اگرچه در مقدّمه الهيات بيان الحق وعده داده كه به واسطه اهمال ديگر نويسندگان در مسأله نفس در حال مفارقت از بدن بسط كلام بدهد، و مطالب جديدى را ارائه كند كه ديگران نگفته اند،٢٥ امّا در بحث از اين مسائل عذر آورده مى نويسد:
(اگر چه ما وعده داده بوديم در اين باره به طور مشروح و مشبع سخن برانيم، وليكن وقتى ديديم همه مطالب در همين اندازه مختصر از بيان مى گنجد، به آن اكتفا كرديم.)٢٦
لوكرى به طور كامل تابع افكار فلسفى ابن سينا و استادش بهمنيار است. در بيان الحق هيچ نوع مخالفتى ولو به تعريض با ايشان ديده نمى شود. در مواردى كه بهمنيار با ابن سينا اختلاف نظر داشته، لوكرى از ذكر عقايد بهمنيار اجتناب كرده و نظر ابن سينا را آورده است. براى نمونه بهمنيار در مطالب ذيل با رأى ابن سينا موافق نيست: ١ـ به كار بردن برهان سلّمى براى اثبات امتناع تناهى ابعاد٢٧
٢ـ اينكه جوهر جنس اعلاى جواهر است، مورد ترديد وى است٢٨ هرچند در منطق التحصيل از روش قوم پيروى كرده است.
٣ـ در اينكه حركت، تحريك و تحرّك يكى است.٢٩ در همه اين موارد لوكرى از نقل عبارات بهمنيار اجتناب كرده است. در مجموع در سراسر بيان الحق هيچ مطلب ابداعى و جديد به چشم نمى خورد.
لوكرى نه يك فيلسوف صاحب مكتب از قبيل فارابى و ابن سيناست، نه يك فيلسوف صاحب ابتكار از قبيل ميرداماد. اما او را مى توان يك حكيم طراز سوم مشائى به حساب آورد: فيلسوفى مسلّط بر مبانى فلسفى و باعث انتقال فلسفه به نسل بعدى.
در عصر لوكرى كه از يك سو با تعصب شديد سلاجقه علم ستيز مواجه است و از سوى ديگر با ملامت تند غزالى به فلاسفه روبروست، گرم نگاه داشتن حوزه فلسفى و ارائه كارى ماندنى همچون (بيان الحق بضمان الصدق) خدمت بزرگى است. بزرگى لوكرى نيز با توجّه به مقياسهاى عصر وى بايد سنجيده شود. او يك فيلسوف واسطه است و نقش خود را بخوبى ايفا كرده است.
از دايرة المعارف بيان الحق بضمان الصدق به ترتيب اين قسمتها تصحيح شده است:
١ـ مدخل منطق٣٠ ٢ـ منطق (به استثناى مدخل)٣١ ٣ـ الهيات (متن كامل)٣٢ ٤ـ علم الهى (شامل علم كلى و علم ربوبى بدون دو رساله ملحقّ آن)٣٣ بنابراين تاكنون تنها طبيعيات بيان الحق تصحيح نشده است؛ اما آنچه از بيان الحق تاكنون منتشر نشده: ١ـ منطق (به استثناى مدخل آن) ٢ـ طبيعيات ٣ـ دو بخش اخير الهيات.
از دو كتاب اوّل علم الهى بيان الحق (يعنى علم كلى و علم ربوبى) در ابتدا و انتهاى سال ١٣٧٣ دو تصحيح مختلف براساس نسخ واحد انجام شده است. اينكه جامعه فلسفى كشور اين گونه از اقدامات علمى يكديگر بى خبرند، باعث تأسف و تعجب است. شايسته است جهت جلوگيرى از دوباره كارى و اتلاف وقت و سرمايه مصححين و محقّقين، كتب تحت تصحيح و تحقيق در يكى از نشريات اطلاع رسانى كشور معرفى شود.
آنچه به دنبال مى آيد بررسى و نقد تصحيح و تحقيق و تقديم جديدترين بخش منتشر شده بيان الحق بضمان الصدق يعنى علم الهى توسط آقاى دكتر سيد ابراهيم ديباجى است. آقاى دكتر ديباجى در احياى آثار لوكرى پيش كسوت است و با تصحيح قسمت منطق قصيده اسرارالحكمة و شرح آن، مدخل منطق و علم الهى بيان الحق بضمان الصدق قدمهايى در زنده كردن ميراث فلسفى اسلام و ايران برداشته است.
١ـ لوكرى در مقدّمه بخش سوم بيان الحق، علم الهى را شامل دو كتاب و دو بخش الحاقى معرفى مى كند:
كتاب اوّل: علم مابعدالطبيعه يعنى علم كلى متضمن تصحيح مبادى همه علوم.
كتاب دوم: كتاب الربوبية يعنى اثولوجيا در اثبات مبدء اوّل و صفات او و اثبات ساير مفارقات روحانى ملكى.
ملحّق اوّل: مسائل و نكاتى از علم مابعدالطبيعه كه در حكم اسرار آن و شامل مباحثى در صفات بارى تعالى و عقول و نفوس سماويه است.
ملحق دوم: فصول منتزعه از علم اخلاق در اكتساب فضائل نفسانيه و مدينه فاضله.٣٤
با اينكه عنوان پشت جلد (العلم الالهى) انتخاب شده است، امّا از دو بخش اخير اين كتاب اثرى نيست. در مقدّمه طولانى مصحّح و نيز دو پيشگفتار ديگر كتاب هيچ اشاره اى به عدم تصحيح دو مبحث كتاب كه حدود٣/١الهيات بيان الحق را شامل مى شود، نشده است و ذكرى از اينكه بخش منتشر شده جلد اوّل العلم الالهى است و جلد دومى نيز در راه است به ميان نيامده است. بخش منتشر نشده شامل نه باب در ١٠٢ فصل است و شامل مباحثى در صفات بارى، عقول، نفوس، ولايت و نبوت و اخلاق نظرى است و بدون آن قطعاً مباحث الهيات بالمعنى الاخص بيان الحق ناقص ارائه شده است.
٢ـ با توجه به اينكه تمام متن بيان الحقّ به اعتراف لوكرى متخذ از آثار ابن سينا، بهمنيار و فارابى است استخراج مطالب آن از منابع اصلى از اهميّتى فوق العاده برخوردار است. مصحّح محترم نيز همت خود را مصروف يافتن اين منابع كرده اند، اكثر مطالب متخذ از الهيات شفا و تحصيل بهمنيار را معين كرده اند اما اين نواقص در تحقيق به چشم مى خورد:
يك: پنج فصل از كتاب بدون استخراج منبع رها شده است. مطالب فصول١٩، ٢٤، ٢٥، ٢٦ و٢٧ علم ربوبى بيان الحق عيناً از كتاب المبدء والمعاد ابن سينا نقل شده است.٣٥
دو: مطالب فصل٢٢ علم ربوبى بيان الحق به تصريح لوكرى از كتاب انصاف ابن سينا نقل شده است. محقق محترم مآخذ اين فصل را نيز نيافته است. اين بخش از انصاف به زمان ما رسيده است و بخشى از تفسير شيخ الرئيس بر كتاب اثولوجيا را تشكيل مى دهد كه در كتاب (ارسطو عند العرب) منتشر شده است.٣٦
سه: مطالب فصول١١، ١٨ و٢٣ علم ربوبى بيان الحق، عيناً متخذ از المبدء والمعاد ابن سيناست. حال آنكه مطالب به الهيات شفا نسبت داده شده است.٣٧
٣ـ در تمام متن كتاب اقوالى كه به ارسطو، اسكندر، ثامسطيوس و امثال ايشان، نسبت داده شده، مورد تحقيق قرار نگرفته و مصادر اين اقوال مشخص نشده است. براى نمونه تحقيق فصل چهاردهم علم ربوبى بيان الحق قابل مراجعه است.
٤ـ كتاب فاقد فهارس فنى از قبيل اعلام، فهرست كتب و مانند آن است. مناسب بود به جاى چند ملحق كم فائده كتاب، اين گونه فهارس به كتاب افزوده مى شد.
٥ـ در انتهاى كتاب طيّ هفده صفحه مطالبى به عنوان حواشى آورده شده، اكثر اين حواشى نشانى مطالب لوكرى است از منابع قبل از وى كه در ضمن همان صفحه نيز قابل درج بود. بخش ديگر از اين حواشى توضيح كلمات شيخ است از سوى فلاسفه پس از لوكرى كه در ذيل همان صفحات نيز قابل درج بود، هرچند حذف بخش مهمى از اين حواشى مشكلى ايجاد نمى كند.
بسيارى از مصطلحات تفسير شده در انتهاى كتاب، محتاج توضيح نيستند. ذكر تفاسير فلاسفه پس از لوكرى از اين اصطلاحات در انتهاى بيان الحق لوكرى مفيد كدام فايده است؟
٦ـ مقدمه طولانى مصحّح محترم را مى توان به سه بخش تقسيم كرد:
بخشى فاقد ارتباط وثيق با مطالب كتاب است از قبيل تراجم فلاسفه قبل از لوكرى (و نه سير تطور فلسفه تا لوكرى) يا از لوكرى تا ملاصدرا (و چرا تا ملاصدرا؟!)
بخشى تكرار مطالبى است كه مصحّح محترم براى بار سوم اقدام به نشرشان مى نمايند.٣٨ آيا ترجمه لوكرى در ابتداى مدخل منطق بيان الحق كافى نبوده است؟ مناسب بود در ابتداى اين جلد تنها به ذكر خلاصه اى از آنها و افزودن نكات تازه پژوهشى اكتفا مى شد.
در فصل چهارم مقدمه، تلخيص فصول كتاب آورده شده و ذكر منابع هر فصل با توجه به ذكر آنها در ذيل فصل مربوطه از زوايد ديگر كتاب است.
٧ـ مناسب بود در مقدمه تحقيق الهيات بيان الحق به اين نكات عنايت مى شد:
١ـ تحليل آراى لوكرى در مقايسه با ابن سينا، بهمنيار و شيخ. در اختلاف بين اين بزرگان، لوكرى جانب كدام را گرفته است؟
٢ـ تأثير لوكرى و كتابش در فلاسفه بعدى چگونه بوده است؟ كدام يك ازحكيمان از وى و كتابش نقل مطلب كرده اند؟
٣ـ در مسائلى كه شيخ در كتب مختلفش، به چند گونه مطلب را تقرير كرده، لوكرى كدام را برگزيده و چرا؟
٤ـ توصيف وضعيت اجتماعى فرهنگى عصر لوكرى.
٥ـ نقد گزينشهاى لوكرى در متون مختلف فلسفى. آيا متنى كه لوكرى انتخاب كرده، برترين متن موجود ابن سينا، فارابى و بهمنيار است؟
اميدواريم با رفع كاستيهاى يادشده بزودى شاهد انتشار متن كامل دايرةالمعارف (بيان الحق بضمان الصدق) لوكرى از سوى مصحّح محترم باشيم. سعى ايشان در احياى متون اصيل فلسفى مشكور باد.

 

پاورقي :
١. صدرالمتألهين، الاسفار الاربعة، السفر الثالث، الفصل الرابع، ج٦، ص١٨٠ (بيروت، ١٩٨١م).
٢. ياقوت حموى، شهاب الدين ابوعبداللّه؛ معجم البلدان، ج٤، ص٣٧٠ (بيروت ١٣٧٤ق). در عصر ما مردم افغانستان آن را لوگر (با گاف فارسى) تلفظ مى كنند.
٣. لوكرى مورد بحث عروضى سمرقندى در چهارمقاله (ص١٦٠، تحقيق معين) و عوفى در لباب الالباب (ص٨٠، تحقيق قزوينى) لوكرى شاعر است نه لوكرى حكيم. براى آشنايى با احوال و اشعار لوكرى شاعر رجوع كنيد به: صفا، ذبيح الله؛ تاريخ ادبيات ايران، ج١، ص٤٢١ـ٤٢٢ (تهران ١٣٦٧).
٤. بيهقى، ظهيرالدين ابوالحسن على؛ تتمّه صوان الحكمة، و زيادات و حواشى تتمّه، ص١٢٢ (لاهور، ١٣٥١ق).
٥. بيهقى، اتمام التتمّه، (تصوير شماره ١٧٩٩ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران).
٦. ر. ك: به بيهقى، تتمة صوان الحكمة. صفحات١٦١، ١٢٧، ١١٧، ١٢٢، ٧٤، ١٢٥، ١٥٥، ١٣٦ و نيز شهرزورى، تاريخ الحكماء، ص٨٠.
٧. نفيسى، سعيد؛ تاريخ نظم و نثر در ايران تا پايان قرن دهم، ج١، ص٥٤ـ٥٥.
٨. بيهقى، اتمام التتمه (تصوير كتابخانه مركزى دانشگاه تهران)؛ شوشترى، قاضى نورالله؛ مجالس المؤمنين، المجلس السابع، ص٢٢٩؛ تهرانى، شيخ آقابزرگ، الذريعة فى تصانيف الشيعة، ج٩، ص٩٤٨.
٩. بيهقى، اتمام التتمه (تصوير كتابخانه مركزى دانشگاه تهران).
١٠. نسخه شماره ٣٢٠٤ احمد ثالث، استانبول.
١١. نسخه شماره ٢٣٩٠ اياصوفيا، تاريخ نسخه٥٢١؛ نسخه شماره٣٨١ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.
١٢. مقدّمه تعليقات الفارابى، د. جعفر آل ياسين، ص٢١، تهران ١٣٧١ش، انتشارات حكمت (در اربع رسائل فلسفيه) مقدّمه تعليقات ابن سينا، د. عبدالرحمن بدوى، ص٨، قم ١٤٠٤ق.
١٣. قريب، عبدالعظيم، مجله آموزش و پرورش، شماره ٨و٩، سال دهم، ١٣١٩.
١٤. قصيده ٨٨ بيتى خواجه ابوهيثم در ابتداى جامع الحكمتين ناصرخسرو قباديانى، و شرح ابوسعد محمّد بن سرخ نيشابورى (هر دو به تصحيح هانرى كربن و محمّد معين تهران ١٣٣٢ و ١٣٣٤ش) و نيز جلد اوّل تاريخ ادبيات ايران ذبيح الله صفا، ص٥٢٣ـ٥٣١ آمده است.
١٥. ابوسعد محمّد بن سرخ نيشابورى، شرح قصيده ابوهيثم؛ به تصحيح هانرى كربن با همكارى محمّد معين، تهران ١٣٣٤ش.
١٦. ناصرخسرو قباديانى، جامع الحكمتين، تصحيح هانرى كربن و محمّد معين، تهران ١٣٣٢.
١٧. ابن سينا، دانشنامه علايى، منطق و الهيات، تصحيح احمد خراسانى، تهران ١٣١٥ش. و نيز تهران ١٣٣١ش، انجمن آثار ملى، منطق به تصحيح محمّد معين و سيد محمّد مشكوة، الهيات به تصحيح محمّد معين، طبيعيات به تصحيح سيد محمّد مشكوة رياضيات (تدوين ابوعبيدجوزجانى از ديگر رسائل ابن سينا) تصحيح مجتبى مينوى.
١٨. سجستانى، ابويعقوب اسحاق بن احمد؛ كشف المحجوب، تصحيح هانرى كربن، تهران ١٣٥٨ش (چاپ دوم).
١٩. با آقاى دكتر ديباجى در اينكه قصيده اسرارالحكمة نخستين منظومه منطقى و فلسفى فارسى باشد حداقل در بخش فلسفى آن نمى توان موافق بود. (منطق و مباحث الفاظ صفحه بيست وهفت، مقدمه مدخل منطق بيان الحق بضمان الصدق٧٦/).
٢٠. منطق و مباحث الفاظ (مجموعه متون و مقالات تحقيقى) باهتمام مهدى محقق و ترش هيكوايزوتسو، تهران ١٣٥٣، صفحه هفده تا سى وسه و صفحه ١٠٧ـ١٢٥.
٢١. مطهرى، مرتضى؛ خدمات متقابل اسلام و ايران، ص٥٥٤، تهران ١٣٦٢ش.
٢٢. لوكرى؛ بيان الحق بضمان الصدق، المنطق، المدخل؛ تصحيح ابراهيم ديباجى، تهران ١٣٦٤، ص١١١ـ١١٢.
٢٣. به عنوان مثال فصل سوم از مقاله ششم الهيات شفا را در فصل ٣٥و٣٦ علم كلى بيان الحق ارائه كرده، در حالى كه قسمتى از فصل پنجم مقاله را شفا و فصل دوم و قسمتى از فصل سوم مابعدالطبيعه تحصيل را همگى در فصل پنجم علم كلى بيان الحق گنجانيده است.
٢٤. لوكرى، بيان الحق بضمان الصدق، العلم الالهى، تصحيح ابراهيم ديباجى، تهران ١٣٧٣. ص٤.
٢٥. همان، ص٣و٤.
٢٦. همان، ص٣٩٠، انتهاى فصل٢٢ علم ربوبى.
٢٧. بهمنيار، التحصيل، تصحيح مرتضى مطهرى، تهران، ١٣٤٩، ص٣٤٨.
٢٨. همان، ٣٥٢.
٢٩. همان، ص٤٢٤.
٣٠. تصحيح آقاى دكتر ابراهيم ديباجى، تهران ١٣٦٤، انتشارات اميركبير.
٣١. تصحيح خانم اطهره متّقى خضرى، زير نظر آقايان عبدالله نورانى و نجفقلى حبيبى؛ پايان نامه كارشناسى ارشد دانشكده الهيات دانشگاه تهران، ١٣٧٠.
٣٢. تصحيح آقاى مقصود محمّدى، زيرنظر آقايان نورانى، نجفقلى حبيبى و احمد بهشتى، پايان نامه دكترى دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران، ارديبهشت ١٣٧٣.
٣٣. تصحيح آقاى سيد ابراهيم ديباجى، تهران ١٣٧٣، مؤسسه بين المللى انديشه و تمدّن اسلامى مالزى (ايستاك).
٣٤. لوكرى، بيان الحق بضمان الصدق، العلم الالهى، تصحيح ديباجى، تهران ١٣٧٣ ص٤.
٣٥. ابن سينا، المبدء والمعاد، تصحيح عبدالله نورانى، تهران ١٣٦٣، به ترتيب از صفحات٨٥، ١١٧، ١١٩، ١١٩، ١٢٠. صفحات فصول يادشده از علم الهى بيان الحق به ترتيب:٣٦٧، ٣٩٣، ٣٩٦، ٣٩٧، ٣٩٩.
٣٦. ارسطو، عند العرب، تصحيح عبدالرحمن بدوى، ص٤٧ـ٤٩. بيروت ١٩٤٧م، نگاه كنيد به ص٣٨٨ علم الهى بيان الحق.
٣٧. ابن سينا، المبدء والمعاد، به ترتيب صفحات٧٧، ٨٤، ١١٥ نگاه كنيد به علم الهى بيان الحق به ترتيب صفحات ٣٤٣، ٣٦٤، ٣٩١. آقاى دكتر مقصود محمّدى دريافتن مآخذ لوكرى در مجموع موفقتر بوده است، هرچند استخراج منابع اوّل محتاج عنايتى دوباره است.
٣٨. ر.ك: مقدمه آقاى دكتر ديباجى بر قصيده اسرارالحكمة و شرح آن، بر منطق بيان الحق. و براى بار چهارم در نامه شهيدى(جشن نامه استاد دكتر سيّدجعفر شهيدى)، تهران ١٣٧٤، طرح نو.