آیینه پژوهش
(١)
مفصل ترين سيره پيامبر اكرم - جاودان محمدعلى
١ ص
(٢)
برخى اصطلاحات تأليف ادبى در ميان مسلمانان - نجدى احمد جاسم
٢ ص
(٣)
مفصل ترين سيره پيامبر اكرم - جاودان محمدعلى
٣ ص
(٤)
منزلت فلسفى قاضى سعيد قمى -
٤ ص
(٥)
نگاهى به حيات فكرى و سياسى امامان شيعه - سيد علوى سيد ابراهيم
٥ ص
(٦)
معرفى و بررسى كتاب الشيعة فى مصر - ابطحى سيد محمدعلى
٦ ص
(٧)
بررسى كتاب موضع علم و دين در خلقت انسان - سلمان ماهينى سکينه
٧ ص
(٨)
گزارش جامع ابوالعبّاس لوكرى از فلسفـه مشـاء - فسائى محسن
٨ ص
(٩)
نگاهى به كتاب صناعتين - ذکاوتى قراگزلو علي رضا
٩ ص
(١٠)
تأملى در كتاب المدخل الى عذب المنهل - مهريزى مهدى
١٠ ص
(١١)
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين - کايانزيچ انس
١١ ص
(١٢)
معرفىهاى اجمالى -
١٢ ص
(١٣)
معرفيهاى گزارشى -
١٣ ص
(١٤)
مجله هاى پژوهشى -
١٤ ص
(١٥)
مـأخـذ شنـاسـى جنگهــاى صليبــى - ناصرى طاهرى عبدالله
١٥ ص
(١٦)
عضدالدوله ديلمى و روپيه هندى -
١٦ ص
(١٧)
اخبار -
١٧ ص
(١٨)
مرآة التحقيق - نجدى احمد جاسم
١٨ ص
(١٩)
SAYENEH -E- PAZHOOHESHome Literary Terms Relating to the Art of Writing among Muslims - نجم احمد جاسم
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - معرفى و بررسى كتاب الشيعة فى مصر - ابطحى سيد محمدعلى

معرفى و بررسى كتاب الشيعة فى مصر
ابطحى سيد محمدعلى

صالح الوردانى. الشيعه فى مصر, من الامام على حتى الامام الخمينى. مكتبة مدبول الصغير, قاهره ١٩٩٣, چاپ اول, ٢٤٤ص. وزيرى.
اين كتاب كه درباره سابقه و تاريخ تشيع در مصر, نوشته شده, شامل يازده فصل جداگانه است و در پايان نيز هشت ملحق به كتاب افزوده شده و نهايتاً مراجع و فهرست تفصيلى آمده است.
بخشى از فصول كتاب, در مورد تاريخ تطوّر شيعه در مصر و بخش ديگر, به آثار تاريخى باقيمانده از شيعه در مصر, و مجموعه اى از فصول به تحركات و فعاليتهاى شيعه در مصر قديم و فعلى پرداخته است. نگاهى گذرا به محتواى هر فصل, مى تواند علاوه بر آنكه كتاب را بخوبى معرفى كند, اطلاعات قابل توجهى نيز از وضعيت فعلى شيعه در مصر, به خواننده منتقل كند.
نويسنده در اولين فصل كتاب, به تعريف واژه شيعه و درپى آن, به معرفى مذهب تشيع پرداخته است, آنگاه با ارائه نقاط جامع تعريف, خصوصيات شيعه اثنى عشرى را مطرح و با اشاره به نقاط مانع, تفاوتهاى اصول شيعه را با ساير فرق شيعه و نيز با ساير فرق اسلامى, برمى شمارد.
نويسنده در دومين فصل كتاب با عنوان التاريخ يتكلم (تاريخ حكايت مى كند), درباره آغاز تشيع در مصر به بحث پرداخته و معتقد است كه شيعه در مصر, قبل از فاطميه ظهور كرده و نخستين حضور شيعه در مصر, به انقلاب محمد بن ابى خديفه باز مى گردد كه در سال ٣٥هجرى اتفاق افتاد و در آن, والى منصوب از سوى عثمان, عقبة بن عامر را عزل كرد و به دنبال آن, چند نسل با نام بنى حسن (فرزندان امام حسن مجتبى(ع)), در مصر حكم راندند تا اينكه در سال ٢٣٦هجرى به دستور متوكل, از مصر اخراج و يا كشته شدند. سياست فشار بر شيعه تا ورود فاطميون به مصر در سالهاى ٣٧٠تا٣٨٠هـ ادامه داشت.
نويسنده در ادامه, به موفقيتهاى فاطميون در تاريخ آن دوران مصر اشاره مى كند وبه اصليترين بخش مورد نياز خود از تاريخ فاطميون مى پردازد و در آن به ارج نهادن فاطميه به مناسبتهاى مختلف, اشاره كرده و به تاريخ مناسبتهايى كه براى آنها اهميت قايل بوده اند, توجه داشته است. مناسبتهايى مانند عاشورا, ميلاد پيامبر(ص), اعياد فطر و قربان, شب نيمه شعبان, ولادت امام على(ع) و امام حسين(ع) و نيز نوروز ايرانى كه بنا به نقل تواريخ, فاطميون به آن اهتمام داشته اند و تاكنون نيز اين سنتها در ميان ايشان باقى مانده است.
مساجد مختلفى كه با نام اهل بيت(ع) در دوران فاطميون باقى مانده, دليل ديگرى بر حمايت ايشان از شيعه تلقى شده است.
بخش سوم كتاب به دوران صلاح الدين ايوبى و مشكلاتى كه براى مسلمانان به وجود آورد, اختصاص يافته است. نويسنده در اين بخش تحت عنوان صلاح الدين, تسامح مع الصليبيين و بطش بالمسلمين (صلاح الدين: مسامحه با مسيحيان و سركوب مسلمانان), به طور وسيع, كشتار و آوارگى شيعيان را در اثر ستمهاى صلاح الدين بيان كرده است و دليل آن را حمايت فاطميون از شيعه و انتقام صلاح الدين از فاطميون مى داند.
همچنين در پايان اين بخش, به انقلابهاى گذراى شيعه و در نهايت به مهاجرت جمعى شيعيان به شام و جنوب مصر اشاره شده است.
چهارمين بخش كتاب, بقايا التشيع … نام دارد. در اين بخش, نويسنده, سرنوشت شيعه در عصر ايوبى را شرح مى دهد و اعتقاد دارد در آن عصر, شيعه در چند چهره جديد ظهور و تجلى يافت. يكى در قالب متصوّفه كه همچنان در مصر قدرت دارند و تا عصر كنونى, مانع اصلى نفوذ وهابيت در مصر بوده اند. ديگر, مجموعه اى با نام اشراف كه وضع مالى بهترى داشتند و جمع زيادى نيز تقيه كردند. در ادامه اين بخش, به مراكز وجود شيعه در مصر ـ در طول حكومت ايوبيها ـ پرداخته و معتقد است كه آن مراكز در طول تاريخ ايوبيها همواره مراكز مقاومت بوده اند.
نكته ديگرى كه نويسنده از آن بر بقاى مخفيانه شيعه در مصر ـ در طول اعصار و قرون ـ استدلال مى كند, وجود عادات و سنتهاى شيعى است كه تاكنون در فرهنگ مصرى باقى مانده است. از قبيل گراميداشت عاشورا, جشن نيمه شعبان, برپايى مراسم در ابتداى سال هجرى, نصب فانوس در رمضان, حرمت خوردن گوشت خرگوش كه از اختصاصات فقه شيعه است, سبّ عايشه و عُمَر در فولكلور مردم, وجود اسامى زهرا, حسين, حسن, زينب, نفيسه و نيز انتظار ظهور حضرت مهدى(عج).
مؤلف در فصلهاى پنجم و ششم كتاب, به طرح چهره هاى نامى تشيع و مَشاهد شيعه پرداخته و آنان را پاسداران دائمى و نگهبانان حريم تشيع در طول اعصار و قرون مى نماياند. نويسنده در اين فصل, نام مالك اشتر, محمد بن ابى بكر, زينب بنت على(ع), نفيسه بنت الحسن(ع), قاضى نعمانى (از قدماى فقهاى مصر كه با تعبير ابوحنيفه الشيعى از او ياد مى شود), مسيحى (مورخ), بدرالجمالى (وزير شيعى دوران فاطميون), افضل بن بدرالجمالى (فرزند بدر و وزير مروج شيعه), طلائع بن زريك (شاعر) كه هريك به نحوى در گسترش فكر شيعى در تاريخ مصر اثر ماندگار داشته اند و به همين مناسبت, قبر برخى از آنان مركز زيارت و طرح فكر شيعى است. معروفترين مَشاهدى كه در مصر وجود دارند, عبارتند از: قبر مالك اشتر (واقع در منطقه بستان), مقبره محمد بن ابى بكر (در شهر رمسيس از توابع منصوره), مزار معروف و بزرگ حضرت زينب(ع) در منطقه زينبيه, مزار حضرت نفيسه دختر حسن بن زيد بن حسن بن على(ع) در قاهره و مسجد معروف رأس الحسين كه منطقه رأس الحسين در شهر قاهره به همين مناسبت نام گذارى شده است. نويسنده در هر بخش, تاريخ زندگى و سالهاى حضور و شيوه مرگ يا شهادت ايشان را در مصر بيان كرده است.
فصل بعدى كتاب, به سفرهاى تاريخى مختلفى كه رهبران شيعه به مصر داشته اند (رَحَلات شيعيه) اختصاص دارد و در آن, سفرهاى سيد جمال, سيد عبدالحسين شرف الدين, نواب صفوى, شيخ على كاشف الغطاء, شيخ محمد جواد مغنيه, مرتضى رضوى كشميرى و نوع فعاليتهاى آنان را ذكر كرده است.
تاريخچه شيعه در مصر, در فصل هشتم كتاب, به دوران معاصر يعنى دهه هفتاد مى رسد. نويسنده معتقد است در دهه هفتاد, سه جريان فعال در حوزه مسايل مذهبى وجود داشت: يكى جريان صوفيه, ديگرى جريان تكفير كه همه گروه هاى اسلامى را تكفير مى كرد و عمدتاً از وهابيت سرچشمه مى گرفت, و سه ديگر, جريان حكومت كه اسلام آرامى را ترويج مى نمود. در اين ميان, شيعه به طور كمرنگ و عمدتاً در حال تقيه بسر مى برد, ولى روابط عادى ميان شيعه و سنى و نيز ارتباطات الازهر و وزارت اوقاف با علماى شيعه ايران و عراق و لبنان برقرار بود.
با پيروزى انقلاب اسلامى ايران, اوضاع دگرگون شد. ترس از وحدت ايران و مصر در مقابل قدرتهاى جهانى, باعث شد تا حكومت مصر, سه روش را تعقيب كند:
١ـ كمك به رشد وهابيت, ٢ـ دامن زدن به اختلافات قديمى شيعه و سنى, ٣ـ تبليغات گسترده عليه ايران به خاطر دخالت در امور داخلى مصر.
اين جريان كه صرفاً سياسى بود, اثرى جدى بر جامعه شيعى گذاشت و آن را بشدت منزوى كرد. نويسندگان كينه توز وهابى و سياسيون نزديك به حكومت ضدشيعه ـ به بهانه مخالفت با ايران ـ قلمزنى هاى بسيارى كردند كه موجب شدعملاً تنها جمعيتهاى شيعه مثل جماعة التقريب و جمعية آل البيت و يا انتشاراتى كه بعضاً كتب شيعه را منتشر مى كردند, تعطيل شدند.
فصل بعدى كتاب باعنوان رد الفعل الشيعى, به عكس العملهاى شيعه در مصر پرداخته است و چنين مى نماياند كه به رغم فشارهاى فراوان, شيعه هويت جديدى پيدا كرد و به صورت زنده اى در جامعه ظهور نمود. چاپ كتب شيعى, ابتدا توسط عراقيان شيعه ساكن مصر و پس از آن, به وجود آمدن مراكز نشر كتب شيعى مانند دارالبدايه و دارالهدف و برخوردهاى متعدد وهابيون و حكومت با آنان, از نقاط قوتى بود كه وجود دوباره شيعه را در مصر نويد مى داد.
بحث تقريب بين مذاهب كه از مصر آغاز شد, نمى تواند از تاريخچه تشيع در مصر حذف شود. نويسنده در بخش ديگرى از كتابش, به تاريخچه تقريب بين مذاهب از زمان شروع آن با دعوت شيخ شلتوت و شيخ محمدتقى قمى (در سال ١٩٤٦م.) به مشكلاتى كه روحانيون متعصب سنى در مصر در برابر اين فتوا ايجاد كرده اند, اشاره كرده و معتقد است به خاطر روابط خوب حكومتهاى قبلى مصر با ايران, حركت و نهضت تقريب ادامه داشت, ولى با پيروزى انقلاب اسلامى, جناح مخالف تقريب به خاطر حمايتهاى سياسى رشد كرد و عملاً اين نهضت رو به افول رفت. نويسنده به خاطر ثبت در تاريخ, به نقل قولهايى از رؤساى الازهر و علماى مشهور مصر در مورد ضرورت تقريب پرداخته است.
وى همچنين از جمعيتى به نام جمعيت آل البيت در سال ١٩٧٢ ياد مى كند كه بسيارى از كتب شيعه را منتشر كردند, ولى پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران, مورد بى مهرى و خصومت حكومت مصر قرار گرفته و طى احكام دادگاههاى مصر, رسماً تعطيل شدند.
نويسنده در آخرين فصل كتاب به نام البهره: الفاطميون يعودون لمصر بعد غيبة ثمانية قرون, اعتقاد دارد بهره كه در حال قدرت گرفتن در مصر هستند, مى توانند زمينه رشد و قدرت تشيع را در مصر آماده سازند. بهره گروهى از اسماعيليون هستند كه بر مناطقى از مصر و عراق و فارس مسلط شدند و اين اختلاف و جدايى از اماميه اثنى عشرى را از طريق شيعيان هندى كه رفت و آمد تجارتى با خليج فارس داشتند, به يمن, و از آنجا به بحرين, منتقل كردند. لغت بهره در هند به معناى تاجر بود و به دليل پذيرش اسماعيليه توسط اين بخش از تجار هندى, به اسماعيليهاى بهره شهرت يافتند. ايشان توانستند كتب شيعه در دوران فاطميون را از مصر خارج كرده و در هند نگهدارى كنند.
اشارات تاريخى نيز گواهى مى دهند كه بخشى از شيعيان مصر و يمن نيز در دوران ايوبى به هند هجرت كردند, ولى در دهه هاى اخير و عمدتاً از دهه هفتاد (دوران سادات), بهره به طور گسترده اى به مصر بازگشته اند و به خاطر وضع مالى خوبى كه دارند, موفق شده اند مساجد زيادى از دوره فاطميون را بازسازى كنند و در محلاتى از پايتخت مصر, حضور وسيعى داشته باشند.
هرچند بهره در اين اواخر مورد مخالفت گروه هايى از مخالفين شيعه قرار گرفتند كه علت حضور گسترده آنان را جويا مى شدند, ولى ظاهراً به خاطر غيرسياسى بودن آنان و ارتباطات رهبرانشان با حكومت و سرمايه هاى فراوانى كه در اختيار دارند, مى توانند در مصر زندگى آرامى داشته باشند. ايشان خود را شيعه اسماعيلى مى دانند و در اعمالِ فردى و فقهى, به عمده مسايل فقهى شيعه عمل مى كنند.
نويسنده كتاب خود را با اين سؤال پايان مى دهد كه چرا بايد وهابيت كه زير حمايت مستقيم عربستان قرار دارد, از سوى حكومت مصر به آنان اجازه رشد دهد, در حالى كه مذهب شيعه به بهانه اينكه حكومت ايران, شيعه است, مورد تهاجم قرار گيرد.
در انتهاى كتاب, سيزده بخش تحت عنوان ملاحق آمده است, با اين عناوين:
١) اسامى خلفاى شيعه دولت فاطمى در مصر.
٢) سَنَدى كه در دوران ايوبى, عليه حسب و نسب فاطميون به دست آمده است.
٣) نص نامه هايى كه سفير مصر براى دعوت از كاشف الغطاء و به نمايندگى از سوى الازهر نوشته است.
٤) متن سخنرانى حماسى كاشف الغطاء در عاشوراى سال ١٣٦٥ هجرى (١٩٦٥ قمرى) در مصر كه از راديو قاهره پخش شد.
٥) متن فتاواى شيخ محمود شلتوت و محمدتقى قمى در مورد تقريب.
٦) متن مصاحبه مجله مصرى روزاليوسف با كاشف الغطاء.
٧) متن نامه مفتى سابق مصر به وزير اوقاف در مورد حمايت از شيعه و تقريب.
٨) فهرستى از اسامى علماى ازهر و شيوخ مصر كه به نوعى از شيعه حمايت كرده اند.
٩) فهرستى از صحابى پيامبر(ص) و نوع علاقه مندى و يا عدم علاقه مندى شيعه به آنان با ذكر دلايل.
١٠) فهرست بخشى از كتب شيعه كه در مصر انتشار يافته اند.
١١) فهرست بعضى از كتب ضد شيعه و ايران.
١٢) مصاحبه عمر التلمسانى رهبر فقيد اخوان المسلمين با المصور در مورد ايران و شيعه.
١٣) فهرست كتبى كه از شيعه دفاع كرده و در مصر انتشار يافته اند.
و در پايان, فهرست اعلام و مراجع و موضوعات كتاب.
پس از اين معرفى نيمه تفصيلى, اطّلاع بر نكاتى چند در مورد كتاب و نويسنده آن, ضرورى است:
١ـ با توجه به روابط ديرين و قديمى ايران و مصر و گسستگى ارتباطات دو كشور در نزديك به دو دهه اخير, اين كتاب مى تواند اطلاعات مفيدى از مصر ـ خصوصاً كه رابطه مستقيم با مذهب و تفكر ما (شيعه) دارد ـ به خواننده ايرانى ارائه دهد.
نويسنده در اين كتاب توانسته است مجموعه اطلاعات نسبتاً جالب و جامعى را جمع آورى كند كه اگر نه از ديدگاه تاريخى, لااقل از نظر معلومات عمومى, سياسى و عقيدتى, بسيار مفيد است.
اطلاع از وضعيت شيعه در مصر و نوع رابطه حكومت با آنها و سابقه تاريخى موجود, از مطالبى است كه محققان ما به آنها علاقه مندند. از اين تلاش نويسنده بايد تقدير كرد.
صالح الوردانى نويسنده كتاب, در سالهاى اخير و پس از انقلاب اسلامى, كتابهاى زيادى را كه عمدتاً سياسى هستند, نگاشته است. وى كه بيش از سه سال در زندانهاى رژيم فعلى مصر, زندانى بوده, در كتابى تحت عنوان ثلاث سنوات تحت التعذيب, خاطرات دوران زندانش را نقل كرده است.
ديگر كتابهاى او عبارتند از:
فى منبع العمل الاسلامى (١٩٨٦), جذور التناقض فى الواقع الاسلامى (١٩٦٨), الحركة الاسلامية فى مصر (١٩٨٧), الحركه الاسلامية والقضية الفلسطينية (١٩٩٠) و نيز كتاب حركه آل البيت كه مصادره شده است.
چنانچه از عناوين اين كتابها پيداست, نويسنده با اين نگاه سياسى آنگاه كه بخواهد مسأله تاريخى را بررسى كند, از عهده كارى مستند و تاريخى برنخواهد آمد. وى گرچه به مراجع زيادى مراجعه كرده (و فهرست منابع كتاب كه در آخر آمده, مؤيد اين مطلب است, ولى كتابش بيشتر به يك خطابه در دفاع از شيعه شباهت پيدا كرده تا يك كار جدى تاريخى. با اين دليل كه در بخش مربوط به فاطميون و ايوبى ها, آنچه را كه مربوط به فاطميون و صلاح الدين ايوبى است و در كتب مربوطه آمده, به تفصيل توضيح داده شده ولى آنجا كه به رابطه شيعه با اين دو فصل تاريخى مى رسد (يعنى موضوع اصلى كتاب), و نياز به تحقيق وسيعترى دارد, بسرعت از آن گذشته است. همچنين در فصل مربوط به مشاهد و داعيان شيعه, تاريخ عمومى آنان را مفصلاً ذكر مى كند ولى رابطه آنان را با مصر و اينكه چگونه به مصر آمدند, در تاريخ حياتشان چه كردند يا چگونه درگذشتند كه مقابرى برايشان برپا شد, بسيار مختصر ـ و گاهى در يك يا دو خط ـ مى آورد. در عوض وقتى به مباحث بخشهاى آخرين كتاب كه سياسى است, مانند نشاط الشيعى, الغاره على الشيعه, رد الفعل الشيعى, اطلاعات تازه و جالبى در اختيار خوانندگان قرار مى دهد.
در مجموع, روحيه سياسى انديش نويسنده, بر كتاب كاملاً سايه انداخته است. نمونه ديگر بر اثبات اين ادعا آنكه به رغم اعتراض نويسنده به حكومت مصر كه پرونده ايران و تشيع را در يك فايل قرار داده است, خود نيز در فهرست كتبى كه عليه تشيع نوشته شده, فهرست كتابهايى را كه عليه انقلاب اسلامى و يا امام خمينى(س) مكتوب گرديده, آورده است و يا, فراموش كرده كه رژيم شاه و حكومت مصر نيز در يك اتحاد سياسى و به خاطر درهم كوفتن مقاومت عليه اسرائيل, تقريب بين اديان و رفت و آمدهاى علماى دينى را ترويج مى كرده اند.
نويسنده شايد به دليل تعصب شيعى خود, در تاريخنگارى دچار بى انصافى شده است. در فصل صلاح الدين ـ تسامح مع الصليبيين و بطش بالمسلمين ـ چنان از صلاح الدين ايوبى سخن مى گويد كه گويا از رذلترين و جنايتكارترين رهبران تاريخ حكايت مى كند. فتوحات اسلامى صلاح الدين و حقى را كه بر جامعه اسلامى دارد, و يا بهره هايى را كه او از مسيحيت نصيب اسلام نمود, يك جا انكار مى كند و تنها به اين دليل كه از نظر سياسى, با فاطميون مشكل داشته است, او را با تعابيرى مانند دزد, قاتل, مضمحل كننده تفكر دينى در مصر, نام برده و يا همه تعاريف مورخان مسلمان از صلاح الدين را تنها به دليل مخالفت آنان با شيعه تلقى مى كند.
نكته ديگرى كه در مورد كتاب الشيعه فى مصر بايد به آن اشاره نمود, اين است كه كتاب ـ خصوصاً در نقاط تاريخى آن ـ تمام گروه هايى را كه به نوعى به اهل بيت(ع) علاقه مند بوده اند, شيعه تلقى مى كند. اين شايد در نگاهى فراگير, مفيد باشد, ولى از نظر تاريخى, خواننده را دچار مشكل مى سازد. فاطميون (در فصل اول), متصوفه (در فصل بقاء التشيع), و يا افرادى مثل طلائع بن زريك و يا بدرالجمالى را به عنوان رهبران شيعه تلقى كردن در فصل ايمان شيعه, بخشى از اين نكته است.
در نهايت از بهره كه ماهيت اعتقادى نامشخصى در روزگار كنونى دارند با عنوان بازگشت پيروزمندانه شيعه به مصر ياد كردن, و يا اساساً عدم ترسيم تابلويى از وضعيت فعلى شيعه در مصر, خواننده را از اطلاعات ارائه شده درباره وضعيت شيعه در مصر, قانع نمى سازد.
در مجموع, كتاب الشيعه فى مصر, اطلاعاتى درخور توجّه, از وضعيت شيعه در اختيار ايرانيان و شيعيان قرار مى دهد.