آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - معرفيهاى اجمالى

معرفيهاى اجمالى


شرح المنظومه
ملا هادى سبزوارى,تصحيح و تعليق آية الله حسن حسن زاده آملى. تقديم و تحقيق مسعود طالبى.
(چاپ اول: تهران , نشر ناب , جلد اوّل ١٣٦٩ , جلد دوّم (١ و ٢) : ١٣٧١). ٤٣٢«ص.
فلاسفه اسلامى را مى توان به دو دسته تقسيم كرد: دسته اوّل . نوآوران و مبتكران و ارائه كنندگان مبانى جديد و مؤسسين مكاتب فلسفى, مانند شيخ الرئيس , شيخ اشراق و صدر المتألهين. دسته دوّم پيروان, مروجّان, شارحان و مفسّران آثار دسته اوّل حكيم متألّه حاج ملا هادى سبزوارى (١٢٨٩ـ ١٢١٢ق) از حكماى طراز اوّل دسته اخير به حساب مى آيد. او از مروجان بزرگ و از شارحان كم نظير حكمت متعاليه است; هر چند گرايش اشراقى و عرفانى او شديدتر از مقتدايش صدرالمتألهين مى باشد. حواشى حكيم سبزوارى بر اسفار و ديگر كتب صدرا غالباً توضيحى است و در تبيين و حل دشواريهاى متن به كار مىآيد. هر چند حواشى او بر الشواهد الربوبية صدر المتألهين محققانه تر و متقن تر از حواشى او بر اسفار است. غررالفرائد و شرح آن, مشهور به شرح منظومه را مؤلّف در عنفوان جوانى و طى بيست سال (١٢٦٠ـ ١٢٤٠ ق) به رشته تحرير آورده است. منظومه حكمت با انگيزه تلخيص و تنظيم يك دوره مسائل فلسفى سروده شده است. او نيك مى دانست كه طولانى شدن زمان تحصيل و تدريس علومى مانند منطق, فلسفه و عرفان موجب از هم گسيختن روابط موضوعات و پيوند مسائل آن علم در ذهن دانش پژوهان مى گردد. مقصود اين حكيم عارف از اين تأليف ايجاد زمينه و ديدگاه عمومى منطقى , فلسفى و عرفانى جهت آمادگى ورود و فهم درس اسفار صدرالمتألهين بود و با زبر دستى و مهارت خاص موفق به اين مهمّ شد. بعضى اشعار منظومه در اوج زيبايى و اتقان و در برخى اشعار نيز قواعد ادبى و لفظى فداى عمق فلسفى شده است. بخش منطق منظومه پس از بخش حكمت آن نوشته و شرح شده است. حكيم سبزوارى حواشى بر اسفار و شرح منظومه را در يك زمان نگاشته , چرا كه در هر دو به ديگرى ارجاع داده است. اشكالاتى كه در اين دو كتاب بر آراء صدرالمتألهين وارد شده, هر چند منحصر به چند مورد خاص مى گردد, اما از آنجا كه همگى مربوط به دوران جوانى فكرى اوست , در تأليفات بعدى تكرار و پيگيرى نشده و بعضاً نيز از آنها عدول كرده است. مانند برهان تضائف , تركيب اتحادى ماده و صورت , ناتمام دانستن ادّله اتحاد عاقل و معقول و مبحث علم . سبزوارى در توضيح مبانى صدرايى به مراتب موفقتر از اشكال بر صدر است. اشاره به بعض نكات ادبى براى توضيح پيچيدگيهاى اشعار و نيز پرداختن به مسائل عرفانى در كتابى كه دانشجوى فلسفه در آغاز راه مى آموزد , از نكات منفى اين كتاب بزرگ به حساب مى آيد.
روش سبزوارى در دسته بندى و تنظيم مطالب و عناوين فلسفى در آثار, بويژه شرح منظومه , منطقى تر و دقيقتر از سبك صدرالمتألهين در اسفار و متفاوت به آن بويژه در بحث الهيات بالمعنى الاخص است. از نكات اختصاصى شرح منظومه توجه آن حكيم فرزانه به تأثير مكاتب فلسفى بر علوم است. وى به طور جسته و گريخته تأثير عرفان نظرى و مكتب مشاء و اشراق را بر مبانى علم منطق و اختلاف تعاريف موضوعات آن را مورد مداقّه و استنتاج قرار داه است ; مانند تعريف نوع و اقسام كلى و جزئى . در شرح منظومه آراء مذاهب و نحله هاى مختلف فلسفى و كلامى مطرح شده است. منابع اصلى سبزوارى در منظومه بتصريح مصنّف , آثار ملاصدرا , ابن سينا , قطب الدين شيرازى , محقق طوسى , ميرداماد , شيخ اشراق , و محى الدين عربى است. امّا وى به واسطه كمبود منابع و كتب مورد مراجعه , در تحليل , تبيين و اسناد اقوال و آراء دچار اشتباهاتى گرديده است كه نوعاً از ديد شارحين و محشين منظومه به استثناى استاد شهيد مطهرى , مخفى مانده است . از اين رو شرح منظومه به لحاظ تاريخ تفكر فلسفى قابل اعتماد نيست.
حواشى سبزوارى بر شرح منظومه كه بيست و يك سال بعد از نگارش شرح منظومه (١٢٨١ ق) به اتمام رسيده , از آثار دوران پختگى فكرى مصنف است. مقايسه حواشى و شرح منظومه پرده از ارزش علمى و تحقيقى اين حواشى بر مى دارد. لذا اين حواشى را به قصد آشنايى با دستاوردهاى جديد فلسفى سبزوارى بايد مطالعه كرد , نه به عنوان حاشيه اى توضيحى بر متن شرح منظومه به طور كلّى آثار سبزوارى را به دو دسته متمايز مى توان كرد: دسته اوّل حاصل دوران جوانى فكرى مؤلف است ; مانند تعليقات اسفار متن و شرح منظومه دسته دوّم آثار دوران متأخر حيات فكرى سبزوارى است; از قبيل , شرح اسماء الحسنى , اسرارالحسنى, اسرار الحكم , شرح مثنوى و حواشى شرح منظومه. عمق فلسفى و عرفانى و استفاده بيشتر از مؤيدّات شرعى از ويژگيهاى آثار دوران متأخر است . با توجّه به وقفه اى كه در تأليف كتب جدى منطقى به چشمه مى خورد , شرح منظومه منطق حاوى جديدترين مبانى منطقى , بويژه با توجه به دستاوردهاى حكمت متعاليه , است.
شرح منظومه از دير باز مورد عنايت علما و حوزه هاى علميه بوده است. كثرت شروح و حواشى بر آن خبر از ميزان اهميت اين كتاب مى دهد. كتب ديگرى كه پس از منظومه نگارش يافته اند هنوز به طور كامل نتوانسته جاى منظومه را بگيرد. تحفة الحكيم مرحوم غروى اصفهانى به شيوه منظومه سروده شده است . بداية الحكمة و نهاية الحكمة علامه طباطبايى كه در بسيارى مطالب و تنظيمات ناظر به شرح منظومه است, اگر چه قطعاً بر منظومه حكمت سبزوارى امتيازات فراوانى دارند , از جمله خالى بدون از نكات ادبى و عرفانى و تبويب و تنقيح بهتر و اتقان و استحكام بيشتر , امّا منظومه سبزوارى علاوه بر مباحث رايج فلسفى , حاوى مباحث منطق , اخلاق , معاد و نبوت است و متكى بر مبانى عرفانى نظرى مى باشد كه كتب ياد شده فاقد چنين نكاتى است. اگر چه با توجه به شيوه هاى جديد نگارش درسى , شرح منظومه در عصر ما از ملاكهاى يك كتاب درسى فاصله دارد و بتدريج نهاية الحكمه جاى آن را مى گيرد, اما اهميت منظومه به عنوان يك متن اصيل فلسفى با ويژگيهاى آن به اين سادگى زدودنى نيست . شرح منظومه نخستين بار به همت مرحوم امير كبير در ١٢٨٩ ق با چاپ سنگى منتشر شد , اين چاپ كه به طبع ناصرى مشهور است كم غلط و پاگيزه است و تا زمان ما در پى افت مى شود و رايجترين نسخه منظومه به شمار مى آيد. دومين چاپ منظومه مشهور به طبع مظفرى است كه به مراتب از طبع ناصرى نامرغوبتر است. به همين آقاى دكتر مهدى محققّ در ١٣٤٨ ش بخش امور عامه و در سال ١٣٦٨ ش بخش الهيات بالمعنى الاخص شرح منظومه حكمت براى نخستين بار به هيأت حروفى منتشر شد . از مزاياى اين چاپ هيأت چشمنواز آن, ارائه ابيات منظومه در اوّل هر جمله , سپس متن شرح منظومه با رعايت سجاوند , آوردن تعليقات سبزوارى و گزيده تعليقات مرحوم هيدجى و مرحوم محمّد تقى آملى . فهارس عامه , فهرست اصطلاحات و تعبيرات فلسفى همراه با معادل لاتين ياد كردنى است.
اما اين چاپ هم به دلائلى نتوانست جاى طبع ناصرى را بگيرد: اول اينكه هنوز پس از ٢٤ سال بخشهاى منطق , طبيعيات , نبوت و معاد و اخلاق منظومه اين مجموعه چاپ نشده است . دوّم اينكه: در تصحيح متن و شرح و حواشى دقت كافى مبذول نشده است . اغلاط چاپى و غير چاپى فراوان به چشم مى خورد , حتى در پاره اى از موارد چند سطر از متن و يا حواشى افتاده است . به عنوان مثال در صفحه ٦٠ از جلد دوّم شرح منظومه طبع دكتر محقق , سطر ٢ آمده است: " و لوجوده اضافته الى مبدئه و بهذا الاعتبار يتصف بالامكان الذاتى" حال آنكه عبارت صحيح اين است: ولوجوده اضافة الى مبدئه , و بهذا الاعتبار يتصف بالوجوب الغيرى , و اضافة الى ماهيته و بهذا الاعتبار يتصف بالامكان الذاتى). (ج ٢, ص ٦٧٢ , طبع نشر ناب) يا اينكه صفحه ٥٥ از ج٢ طبع دكتر محقق سطر ٦ (بانّ الداعى و الغرض من الايجاد عين ذاته تعالى) به عنوان تتّمه غرر فى الاراده آورده شده , حال آنكه زائد است و اين عبارت بخشى از عنوان غرر بعدى است . مراجعه به طبع ناصرى ص ١٨٥ علت اشتباه را واضح مى كند . در صفحه ٢٣٧ از جلد دوّم طبع دكتر محقق يك حاشية مرحوم سبزوارى به كلى از قلم افتاده است. اين حاشيه در صفحه ١٨٠ طبع ناصرى و با شماره ٣٧ در صفحه ٦٢٦ طبع نشر ناب (و علمت ايضاً انّه عبارت اخرى …) آمده است. در صفحه ٢٠٦ از جلد دوم طبع دكتر محقق حاشيه مفصلى از مرحوم سبزوارى كلاً از قلم افتاده است , اين حاشيه در صفحه ١٧٤ طبع ناصرى و با شماره ٢ در صفحه ٦٠٤ طبع نشر ناب (عليك باستنباط طريق سهل …) آمده است. در اين فاصله چاپ ديگرى از شرح منظومه , ظاهراً با اسقاط حواشى طبع دكتر محقق , بدون تصحيح اغلاتى آن منتشر شد كه قابل ذكر نيست. تا اينكه از سال ١٣٦٩ انتشار شرح منظومه با تصحيح و تعليق استاد حسن زاده آملى و تقديم آقاى مسعود طالبى با چاپ جلد اوّل آن يعنى شرح منظومه منطق آغاز شد و اخيراً دو جلد ديگر آن يعنى امور عامه الهيات بالمعنى الاخص منظومه حكمت به دوستداران حكمت اسلامى عرضه گشت . ويژگيهاى چاپ اخير بدين قرار است: ١ـ متن و شرح و حواشى حكيم سبزوارى بدقت بر اساس طبع ناصرى و با مراجعه به نسخه مجلس و طبع مظفرى تصحيح شده و به نسخه بدلهاى آن اشاره گشته است. دقّت فنى استاد مسلّم حكمت اسلامى آيت الله حسن زاده آملى و خبرگى ايشان در تصحيح متون معقول از مزاياى حتمى اين طبع است .
٢ـ نشانى تمامى منابع اقوال حكيم سبزوارى حتى اگر متن منظومه ناظربه يكى از متون فلسفى باشد نيز در پاورقى اشاره شده است.
٣ـ تعليقه توضيحى عالم متتبّع استاد حسن زاده آملى بر منظومه اعم از منطق و حكمت پژوهشگر حكمت را با دريايى از مطالب مختلف پيرامون متن منظومه آشنا مى كند. در اين تعليقه ها ضمن تصحيح اشتباهات اسنادى مرحوم سبزوارى اقوال مختلف درباره مسائل مورد بحث فلسفى ارائه شده است و ارزش تتبّعى فراوان دارد.
٤ـ فهارس فنى آيات , روايات , اشعار فارسى و عربى , اعلام و فرق وامكنه, كتب , مصادر و مآخذ تحقيق كار پژوهشگران حكمت اسلامى را تسهيل مى كند.
٥ـ در فهرست تحليلى موضوعى در ٧٥ صفحه , كليه واژه هاى فلسفى بكار رفته در بخش حكمت با نشانى دقيق آنها مشخص شده است . اين فهرست تفصيلى ترين و كارآمدترين فهرست تحليلى موضوعات كتب فلسفه اسلامى است كه در پژوهشهاى فلسفى در صرفه جويى وقت و تسريع تحقيق بسيار مؤثر است.
٦ـ ترجمه انگليسى مقدمه كتاب نشان از روشن بينى محقق كتاب دارد.
٧ـ هيأت كتاب بسيار چشم نواز و با رعايت اصول فنى عرضه شده است.
گفتنى است منظومه منطق براى نخستين باردر اين طبع به چاپ حروفى و بشكل محقّق عرضه مى شود. مقايسه بخش حكمت اين چاپ با چاپ ياد شده در پيش نشان از قوت تحقيق استاد حسن زاده و آقاى طالبى دارد. اميد است كه ديگر مجلدات منظومه بسرعت منتشر شود.
با اين همه نكاتى هر چند جزئى جهت تكميل و ارائه بهتر مجلدّات بعدى و نيز رفع نواقص جلد اوّل جهت تجديد چاپ عرضه مى شود.
١ـ شايسته است متون اصلى بويژه كتب دروسى فارغ از حواشى و تعليقات تنها با حواشى مصنف و تحقيقات فنى در حد ذكر منابع در كمترين حجم منتشر شود. چاپ حواشى تفصيلى در مجلدات جداگانه مناسبتر است. تفكيك حواشى تفصيلى و متتّبعانه حضرت استاد حسن زاده و انتشار آن در مجلدى واحد و انتشار متن و شرح و حاشيه سبزوارى بشكل مجزّا در حداكثر دو جلد با تحقيقات فنى بيشك بر ارزش اين مجموعه نفيس مى افزايد. اگر بر توأمان بودن تعليقات و نوشته هاى مرحوم سبزوارى اصرار مى رود حداقل حواشى مصنّف با حروفى متمايز و در ذيل شرح و در صدر ديگر تعليقات چاپ شود.
٢ـ انتظار مى رفت در مقدمه چنين تحقيق عميقى در مورد ويژگيهاى انديشه حكيم سبزوارى با تفصيل بيشترى سخن مى رفت. جايگاه حكيم سبزوارى در تاريخ تفكر فلسفى , ارائه ترتيب زمانى مؤلفات حكيم , ارائه مشخصات كليه حواشى و مشروح در ترجمه هاى شرح منظومه , ميزان تأثير افكار سبزوارى بر حكماى متأخّر از وى , ابتكارات فلسفى سبزوارى , اشكالات شرح منظومه به عنوان كتاب درسى از نكاتى است كه جاى پرداختن به آنها در مقدّمه خالى به نظر مى رسد .
فهرست كليه مقالات , كتب و پايان نامه هايى كه مربوط به سبزوارى و شرح منظومه است مى توانست در ذيل مقدّمه ارائه شود. جاى چنين مقدمه اى در اوّل جلد اوّل اين مجموعه است و جاى ترجمه انگليسى در انتهاى اين مجموعه نه در پايان بخش الهيات بالمعنى الاخص . ضمناً آيا زيبنده متن عربى , مقدمه عربى نيست ؟
٣ـ فهرست تحليلى موضوعات مى بايد در آخرين جلد مجموعه و حاوى تمامى واژه هاى فنى شرح منظومه باشد. بخش منطق فاقد چنين فهرست كارآمدى است.
٤ـ شماره مجلدات به ترتيب ادامه يابد بسيار بهتر از ١/٢ و ٢/٢ فعلى است. شماره صفحات مستقل در هر جلد بايد رعايت شود. و يك شماره مسلسل صفحات از ابتدا تا انتهاى مجموعه نيز مفيد است.
٥ـ اگر قرار است شرح منظومه با اين حجم از تعليقات منتشر شود, اضافه حواشى مختصر ملاعبدالكريم خبوشانى (شاگرد مصنف) بر منظومه منطق به انتهاى بخش منطق مفيد است تا پژوهشگر منطق از طبع ناصرى كلاً بى نياز شود.
٦ـ شماره گذارى ابواب بخش منطق (غوص) مانند ابواب بخش حمكت (غرر) تسهيلى دريافتن ابواب است.
٧ـ شيوه امضاى تعليقه هاى بخش منطق و حكمت هماهنگ نيست. يكدست كردن علائم و حواشى بى علامت در تمامى مجموعه مورد انتظار است.
٨ ـ تعليقه هاى آقاى طالبى بر كتاب بدون ويرايش ادبى منتشر شده است. بعضى از اين تعليقه ها به شيوه فارسى به مفردات عربى نگارش يافته است , به عنوان نمونه تعليقه هاى شماره ٩ و ١٠ صفحه ٥٢٣ جلد دوّم.
توفيق محقق سختكوش و مصّحح فاضل شرح منظومه را در ارائه سريعتر مجلدّات بعدى و ديگر خدمات علمى و فرهنگى از خداوند بزرگ خواهانم.
محسن كديور
آينه پژوهش:چند نكته ديگر درباره اين اثر گفتنى است:
١ـ در حواشى آقاى طالبى خطاهاى ادبى فراوانى به چشم مى خورد, نمونه: ص٩٥ پاورقى ٣٩, ص٣٨٠ پاورقى ١١, ص ٣٨٥ پاورقى ٤, ص ٤٢٨ پاورقى ٣, ص٤٦٣ پاورقى ١١, ص٤٧٠ پاورقى ٨.
٢ـ همه جا جناب طالبى نام كتاب (تاريخ حكماء و عرفاء متأخر بر صدر المتألهين) را به اشتباه, (تاريخ حكما و عرفاى متأخرين صدر المتألهين) ضبط كرده اند.
٣ـ برخى از عناوين فهرستهاى پايانى كتاب, هيچ كارآيى ندارد, مثلاً در ص٨٤٧,٨٥٩ ـ ٨٦٠, كلمه الماهية و الوجود فهرست شده كه در بسيارى يا بيشتر صفحات كتاب آمده است و خواننده با مراجعه به آن گمشده اى را نمى يابد.
٤ـ تحقيق متون و تصحيح آنها تقريباً مترادف است و اينكه در شناسنامه كتاب نوشته شده است:
تصحيح و تعليق: آية الله حسن زاده
تقديم و تحقيق: مسعود الطالبى
چندان دقيق و درست نيست. بهتر بود نوشته مى شد:
تقديم و تخريج و مقابله: مسعود طالبى
تحقيق و تعليق: آية الله حسن زاده انيس الطالبين و عدةُ السالكين
صلاح الدين بن مبارك بُخارى.
تصحيح و مقدمه خليل ابراهيم صارى اوغلى. به كوشش توفيق سبحانى. (تهران, انتشارات كيهان, ١٣٧). ٤٢٢ ص.
متون فارسى صوفيانه داراى ويژگيهاى چندى است كه گيرايى خاصى بدان مى بخشد: يكى ساده و شيوا بودن (زيرا طرف خطاب آنها عامه مريدان بوده است), ديگر شامل بودن بر تمثيلات و داستانها و ضرب المثلها, سوّم مشتمل بودن بر احاديث و آيات با تعبير عرفانى آن. و از همه بالاتر صداقت است و شور و نفس گرم حقانيت كه در آن موج مى زند و خواننده را تحت تأثير قرار مى دهد و نصوص و عقايد و شعائر دينى را به وجه لطيف ترى بازگو مى نمايد.
از كتب تازه اى كه اخيراً عرضه شده انيس الطالبين وعدة السالكين است كه با نثرى فصيح و اصيل احوال بهاء الدين نقشبند (٧١٨ـ ٧٩١) بنيانگذار طريقه نقشبندى, را در بر دارد و پيداست كه مثل همه كتب سيره و مناقبِ اولياء الله, سرشار است از اغراقهاى مريدانه يا حكاياتى كه اصل درستى داشته اما در نقل قول به نحوى از انحاء تحريف يافته است. در هر حال اين گونه كتب, هيچ هم كه نداشته باشد به لحاظ حاوى بودن بر مواد تاريخ اجتماعى و نيز به لحاظ سبك شناسى و لغت و تعبيرات ريشه دار فارسى ارزشمند است.
بهاء الدين نقشبند, زمانى به تأسيس طريقه تصوف سنّيانه اقدام نمود كه فضاى تصرف ايرانى بلكه اسلامى را نحله هاى صوفى ـ شيعى با ادعاهاى ولايت و مهدوديت فرو گرفته بود (ر ك: تشيع و تصوف, مصطفى كامل الشيبى, ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, امير كبير ١٣٥٩, ص١٢٣ و ٢٣٧).
بهاء الدين نقشبند و نخستنين پيروانش كوشيدند تصوف را به بساطت اوليه اش نزديك كنند. بهاء الدين مى گفت: (سلسله كس به جائى نمى رسد) يا (از سلسله, كس جائى نمى رسد) و خود را پيرو اويس قرنى (ص٩٥) و الهام يافته از خضر (١٧٩) مى شمرد. در همين كتاب چند بار از حكيم ترمذى و با يزيد بسطامى و ابو سعيد ابوالخير نام برده و اين به معناى احياى تصوف خراسان است.
او دعاوى و شطحيات مشهور را به وجه نسبتاً مقبولى مى كوشيد توجيه نمايد (ختم ولايت محمديه ص١١٢ (صوفى مخلوق نيست) يعنى چه؟ ص١٦١).
اعتدال در اقوال و احوال از ويژگيهاى نخستين نقشبنديان است, بهاء الدين نقشبند پرداختن به رياضات و مستحبات را براى مريدان پر ضرور نمى دانست (١٢٣) و به نوعى برادرى اجتماعى ميان مريدان مى انديشيد و مى گفت: (طريقه ما صحبت است) و مى گفت: (خيريت در جمعيت است و جمعيت در صحبت است و صحبت در نفى بودن در يكديگر) (١٤٢).
و نيز مى گفت: (هرگز شما را بحل نكنم اگر همت شما در طلبِ مقصود چنان نباشد كه قدم خود را بر سر من گذاريد و بكذريت ……………… آنكه حضرت پيغمبر (ص) اميرالمؤمنين على (ع) را فرمودند تا قدم بر كتف مبارك حضرت او نهاد و بتان را از ديوار كعبه بينداخت اشارت به همين است). (٩٨). ملاحظه مى كنيد كه اين مرشدان مردى چه نكات تربيتى عميقى در نظر داشتند.
بهاء الدين مردى بود حلالخوار, و طبعاً معترض بر ظلم و غصب و جور ستمگران, چنانكه از سفره سلطان خليل غذا نخورد (١١٩) و حتى هيچ خوراكى كه در تهيه آن (كراهت و دشوار آ مد) به كار رفته بود نمى خورد (١١٧). بهاء الدين با آنكه شخصاً نيز گاهى مورد ستم مأموران خودسر و زورگوى حكومتى قرار گرفته بود (٣٠٥) اما بر خلاف متصوفانِ متمهدى يا مدعى ولايت آن عصر, شورشى نبود و رعايتِ اجلال شاهان را از باب بزرگداشتِ خدايى كه آن جلال را به شاهان بخشيده, روا مى شمرد (٨٥) و زمانى كه از وى در خواستند در يك اقدامِ ضدّ حكومتى شركت كند, نكرد, وگر چه به لفظ (اجباراً) موافقت نمود, اما گفت اين جمع را در اين كار اخلاصى نيست. (٢٣١). و البته روش او با روح كلى تصوف (تبرّى از آلودگيها اما اقدام نكردن در رفع آن) سازگار است و شايد هم اقدام را مفيد و مؤثر نمى دانسته است.
نقشبندان در نسلهاى بعد, هم سادگى نسبى اوليه را از دست دادند و با مكتب ابن عربى در آميختند (مثلاً جامى از نقشبنديان معروف, شارح ابن عربى نيز هست) و هم با دربار تيموريان به طور جدايى ناپذيرى نزديك شدند و تبديل به جمعى از صوفيانِ سنّيِ حكومتى گرديدند كه داراى تعصب ضد شيعى خاص خود بودند, لذا جامى در نفحات الانس از متصوفانِ متشيّع نامى نبرده است. البته صوفيان صفوى هم وقتى به قدرت رسيدند قشريگرى را به نهايت رسانده, مكتبهاى صوفيانه را كوبيدند و حتى به نور بخشيان شيعى نيز ابقا نكردند.
به كتاب بازگرديم, تصحيح كتاب از روى نسخ معتبرى (مورخ ٨٢٣ و ٨٣١) صورت گرفته, و آنچه كمبود آن كاملاً به چشم مى خورد تهيه نكردن فهرستى از لغات و تعبيرات نادر و نيز معنى بعضى واژه هاى غريب است (مثلاً: (جُواز) به معنى دنگ برنج كم بى).
در اين كتاب تركيبات و واژگان خاصى هست كه جالب است: هرچگاه (= هر گاه), گرنج (= برنج), شد كار (شيار, شخم), معامله (= هديه و تعارفى كه براى مُرشد مى بردند, جريمه دوستانه اى كه پير از درويش خاطى مى گرفت تا دلش با اوصاف شود), زنبر (= زنبه, ابزارِ خاك كشى), فراخ شاخ (= گاو), فاليز (= پاليز, مزرعه صيفى جات), خاشاك مسجد (نوعى گياه كه در مسجد فرش مى كردند. ص ٢٥٩).
معدودى غلطهاى چاپى و غير چاپ هم به چشم مى خورد كه به لحاظ كاملتر شدن كار عرضه مى داريم:
الذى يغنى الكلام و لا يحيط بوصفه
أيحيط ما يغنى بما لا ينفد (٦٦)
كلمه (الذى) در صدر بيت زائد است چه به لحاظ معنا و چه به لحاظ وزن, و بايستى حذف شود. در صفحه ٨٧ س ٢ عبارت زير به صورت شعر نوشته شده كه شعر نيست: (بعد از نوميدى خطاب شد كه هلا / هر چه مى خواهى همچنان باش بگو)
و نيز در صفحه ١٤٩ س اول: (اگر و اصل عمر ابدى يابد / شكر تربيتِ موصل را نتواند گزارد).
و نيز در شعر زير از حلاج: كفرت بدين الله و الكفر واجب / على و عند المسلمين حرام قبيح, كلمه (حرام) به مصراع دوم زايد است.
گاهى در علامتگذارى سهو شده مثلاً: (نقل كرد: دانشمندى كه …) (١٢٤) كه به اين صورت درست است: (نقل كرد دانشمندى كه: …)
ضمن آرزوى توفيق براى ناشر با نقل خلاصه دو حكايت از كتاب, گفتار را به پايان مى بريم و مطالعه آن را به محققان و كتابخوانان توصيه مى نمائيم.
نقل كردند كه روزى … شيخ شادى به حضرت خواجه (بهاء الدين) رسيد قوى در بسط و سرور, خواجه فرمودند: شادى, خوش حالى دارى؟ خدمت كرد و گفت: از بركات دريافت قدوم شريعت حضرت است. خواجه فرمودند: اين بسطِ تو از عالم ديگر است از ما نيست, … چه عمل از تو در وجود آمده است؟ شيخ شادى گفت: به خدمتِ شما مى آمدم در راه چند تُنكُه زر ديم در خاطر من آمد كه آنها را از نظر خلق پوشيده گردانم, باز استغفار كردم و گفتم: مرا اين چكار است؟ مصلحت آنست كه به اين چيز التفات نكنم. چون سه قدم گذشتم اين صفتِ بسط در من پيدا شد. خواجه (بهاء الدين) فرمودند كه هر كه حق را بر غير حق گزيند كمينه سعادتِ او اين باشد. (٦ـ ٢٣٥).
(روزى محمد ترك كوفينى كه از جمله درديشان حضرت حواجه ما (بهاء الدين) بود در بازار بر دكان يكى از درويشانِ ايشان نشسته بود در شهر بخارا … و سخنانِ بلند مى گفتند, در اثنا گفت: چه درويش باشد كه اگر پشه اى در بغداد بر شاخ درخت باريك بنشيند از اينجا نبيند! بعدِ آن, حضرتِ خواجه بيامدند و گفتند: ترا اين سخن به چه كار آيد؟ غم دين و مسلمانى خور و بر جاده شريعت مصطفويه ثابت قدم باش, از اين سخنان كار كفاريت نمى شود. حاضران را از آن اِشراف و شفقت ايشان وقت خوش شد. (٢٠١/٢٠٠). عليرضا ذكاوتى قراگوزلو تفسير راهنما
اكبر هاشمى رفسنجانى و جمعى از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن. (چاپ اول: قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, ١٣٧٢). ٥٢٠ ص, وزيرى.
تفسير, تبيين و توضيح آيات قرآن با شرح و توضيحات رسول الله ـ ص ـ آغاز شد و با همت صحابيان آن بزرگوار بگسترد و در دوره تابعين در مدارس گونه گون و شهرها و آباديهاى مختلف در حلقه هاى تعليم و تعلّم, بگونه مهمترين و عاليترين آموزه هاى جامعه اسلامى در آمد و پس از آن به پايمردى عالمان و پژوهشيان تدوين گشت و پراكنده شد. از آن روزگار تاكنون صدها نفر از عالمان و متفكران و نويسندگان ابعاد مختلف كتاب الهى را كاويده اند و از زاويه هاى گونه گونى بدان نگريسته اند و در آستانه قرآن مجموعه بس سترگى پديد آورده اند كه داستان اين نگرشها و نگارشها داستانى است بلند و آموزنده و بايد گفته آيد در مقام ديگرى. (در سالهاى اخير پژوهشهاى گرانقدرى در اين باره سامان يافته است كه مشهورترين آنها التفسير و المفسّرون ذهبى است كه با همه كاستيها و گاه غرض آلوديها, اثرى سودمند و بويژه به لحاظ شيوه كار, كارآمد است. عالمان ديگر نيز در بخشى از اين موضوع و يا تمام آن, آثار كوتاه و بلندى نگاشته اند كه شايان توجه است اين بنده اكنون سالهاست كه به تدوين اثرى گسترده در اين باره مشغولم كه اميدوارم جلد اوّل آن بزودى نشر يابد. همچنين بنگريد به: تفسير و تفاسير جديد, ص١٧٤ـ ١٦٧; آشنايى با تفاسير قرآن , ص١١٧ـ ١٢١, در اين دو منبع شمارى از اين آثار ياد شده است). در تاريخ بلند اين جريان عظيم علمى و پژوهشى, قرن چهاردهم كه بحق آن را دوره تجديد ناميده اند از جايگاه بلندى برخوردار است. (المبادى العامه للتفسير, ص ١٤٦). در اين قرن تفسير به لحاظ شيوه, مواد, جهتگيرى و محتواى ساختارى با آنچه در قرنهاى پيشين بوده است يكسره تفاوت دارد. انديشوران در اين قرن از نگاههاى كارامدى به قرآن نگريستند و عملاً قرآن را به ميدان اجتماع و عينيت جامعه وارد كردند و با بهره ورى از گستره دانش بشرى و آموزه هاى اجتماعى , فرهنگى و سياسى در آستانه قرآن به تكاپو پرداختند و حقايق بلندى را از آن كتاب الهى عرضه كردند.
كتاب مورد گفتگو در چنين حال و هوايى شكل گرفته و تدوين يافته است. دستمايه آغازين اين اثر ـ كه شايد به ده جلد برسد ـ يادداشتها, فيشها و دستنوشتهاى انديشور گرانقدر حضرت حجت الاسلام والمسلمين اكبر هاشمى رفسنجانى ـ رياست محترم جمهورى اسلامى ايران ـ است. وى در اوج درگيرى با رژيم ستم شاهى انس با قرآن را از دست فرو ننهاد و در بند جبّاران از فرصت بهره مى گيرند و قرآن را يك بار بدقت خوانده و مطالب آيات را يادداشت مى كنند و بار دوّم به يارى برخى از تفاسير, به بازنگرى و بازنويسى آن مى پردازند. (مقدمه ١٢ـ ١٤). از اين مجموعه در دوران انقلاب بهره شايسته برده نمى شد. مؤسسات و اشخاصى براى تكميل و تنظيم آن همت گماشتند, امّا كار سامان نيافت; تا اينكه دفتر تبليغات حوزه علميه قم دامن همت به كمر زد و با پى نهادن واحدى با عنوان (مركز فرهنگ و معارف قرآن) به بازنگرى و بازنگارى آن پرداخت. در اين مركز ـ كه سپاس خداى را اكنون يكى از معدود مجموعه هاى تخصّصى تفسير و علوم قرآن است ـ گروهى از فاضلان با مطالعه و دقت در تفاسير و انديشورى و تدبّر در حقايق قرآنى به تدوين و تكميل يادداشتها پرداختند و با سير دقيق و استوارى تمام فيشها را بازنگرى كردند و فيشها و يادداشتها فراوانى بر آن افزودند. يادآورى كنم كه فيشها و برداشتها و مطالب جناب هاشمى ـ بويژه آنجا كه به بحثهاى اجتماعى, سياسى و فرهنگى مربوط مى گشت ـ بسيار دقيق, هوشمندانه و روزآمد بود آنچه ياد شد, در گروههاى چهار و يا پنج نفره انجام مى شد و پس از آن مجموعه يادداشتها در گروهى به لحاظ كمى , و كيفى (تعداد برداشتها, محتوا, رسايى, نارسايى و …) كنترل مى گشت و با جرح و تعديل لازم براى بازنگرى نهايى و ويرايش آماده مى گشت. شيوه تدوين:
عنوان كتاب (تفسير راهنما) است, با توضيح (روشى نو در ارائه مفاهيم و موضوعات قرآنى). آنچه اكنون عرضه شده, گو اينكه تفسيرى است ترتيبى, امّا طرز عرضه مطالب در ذيل آيات كاملاً جديد است. در اين تفسير ابتدا آيه ثبت مى شود و سپس معارف و مفاهيم آن گزارش مى شود. در عرضه مفاهيم ـ كه به گونه جملات كوتاه و گويا آمده است ـ ابتدا آنچه روشن است و از ظاهر آيه با اندك تأمل مى شود فهميد, مى آيد و سپس هر آنچه با تدبّر و تعمق در آيه و با توجه به مقدّمات لازم در تفسير مى توان بهره برد گزارش مى شود و در پايان آنچه با كمك روايات توان دريافت. بدين سان اگر مطلبى ذيل آيه اى آمده و ظاهر آيه بدان دلالت روشن نداشته باشد, توضيحات لازم براى چگونگى آن مطلب آورده خواهد شد. به مثل ذيل آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) آمده است: ايدئولوژى برخاسته از جهان بينى است. و در توضيح آن آمده است: الحمدلله …… اياك نعبد و ايّاك نستعين. گو يا عبادت خدا و استعانت از او (ايدئولوژى) به منزله نتيجه و فرعى است برربوبيت خدا, رحمانيت و رحيميّت او, وجود روز جزاء و مالكيت خدا بر آن (جهان بينى). (ج١, ص٩٧). در پايان هر آيه, مجموعه برداشتهاى ذيل آن نمايه سازى شده و عناوين موضوعى مستخرج از فيشها بدانها ارجاع مى شود. مثلاً ذيل آيه ششم سوره بقره چهار مطلب ثبت گرديده و آنگاه نمايه هاى ذيل آن (ايمان , بشارت و انذار, تبليغ , ختم قلب, كفر, هدايت و …) فهرست شده و به فيشها ارجاع شده است. با اين شيوه خواننده مستقيماً به نتيجه رهنمون مى شود و براى دست يافتن به مفاهيمى كه آيه عرضه مى كند در لابلاى بحثهاى پر پيچ و خم حيران نمى ماند; از اين روى توان گفت اين روش براى عرضه آموزه هاى قرآنى ـ بويژه براى نسل جوان ـ سودمند و كارآمدتر است.
كتاب با مقدمه آقاى هاشمى آغاز شده است كه در ضمن آن چگونگى شروع كار, ادامه آن و هدف از آن گزارش شده است. (ص ١٠ـ١١ـ ٢٠). سپس مقدمه مفصل مركز فرهنگ و معارف قرآن آمده كه با نگاهى به ضرورت شناخت قرآن و معارف آن شروع مى شود و با عنوان (تفسير, در بستر تاريخ) ادامه مى يابد. در اين بخش از آغاز, تطور مكاتب و روشهاى تفسير سخن رفته است. سپس مركز فرهنگ و معارف قرآن معرفى شده و شيوه تدوين (تفسير راهنما) نموده شده و مراحل كار و پژوهش و چگونگى تدوين معارف قرآن گزارش شده است. به هر حال اين كتاب با شيوه اى نو و منهجى بديع يكى از كوششهاى ارجمندى است كه در آستانه قرآن شكل مى گيرد و بى گمان در آشنا سازى نسل جوان و جستجوگران معارف قرآنى تأثير شايان توجهى خواهد داشت.
اكنون با دست مريزاد به دست اندركاران اين تلاش سترگ و ارج نهادن به اين تكاپوى ارجمند نكاتى را يادآورى مى كنم:
در ص ٢٩ , جايگاه ابن عباس در تدوين تفسير مطرح شده است و آنگاه با استناد به اينكه معلوم نيست (تنوير المقياس) از آن او باشد آغازگرى او در تدوين تفسير مورد ترديد قرار گرفته است. اكنون بدون اينكه در اصل بحث چيزى بيفزايم بايد يادآورى كنم كه آغازگرى او در انديشه عالمان مستند به اين تفسير ياد شده نيست تا با ترديد در انتساب آن استوارى اين قول به ترديد افتد. (ر. ك: تاريخ التراث العربى, ج١, ص٦٩ـ ٦٣; تحقيق حول ابن عباس و مكانته فى التفسير, ص١٩٠ـ ١٧٩). در ادامه بحث درباره اوّلين مدّون تفسير اقوالى نقل شده و موضعى قاطع و ديدگاهى روشن ارائه نشده است. گويا بايد بدون ترديد اوّلين مدّون تفسير را حضرت على ـ ع ـ دانست. گزارش نصوص فراوانى كه دلالت مى كند آن حضرت قرآن را همراه تفسير, تأويل و تبيين محكم و متشابه, ناسخ و منسوخ و … مى نگاشته است, در اين مجال ميسّرنيست. اين همه بروشنى نشانگر آن است كه در كتابت على ـ ع ـ در كنار قرآن تفسيرى نيز شكل گرفته بوده است. تفصيل اين سخن را اين زمان بگذار تا وقت دگر.
در ص٣٣ بر پايه آنچه مشهور است (تفسير به رأى) تبيين شده و به تقسيم آن به ممدوح و مذموم اشاره گشته است به پندارم اين بحث ناصواب است. تفسير به رأى يك نوع بيشتر نيست و آن هم قطعاً ممنوع است و روايات هرگز اين تقسيم را بر نمى تابند. پيشنهاد مى كنم به جاى آنچه عالمان تفسير به رأى ممدوح ناميدند ـ و اين بيشتر پس از محمد حسين ذهبى شايع شده است ـ تفسير عقلانى و اجتهادى نهاده شود.
درباره متن تفسير هم نكاتى گفتنى است. در ذيل (الم) چهار قول نقل شده است و همه مستند به روايات. آنچه در مقدمه كتاب درباره روايات تفسيرى آمده , هوشمندانه است و تنّبه آفرين; با توجه بر آن مطالب, نقل اين اقوال شگفت مى نمايد, بويژه دوّمين آنها. اين مطلب مستند به روايتى است كه بخشى از آن در نورالثقلين آمده و تمام آن در معانى الأخبار, كه در ذيل صفحه نشانى آن در اين دو كتاب ياد شده است. اين روايت افزون بر ضعف سند از محتوايى بى پايه برخوردار است. اندك تأمل در محتواى آن نشان مى دهد كه روايت قابل استفاده نيست. سوّمين قول نيز سخت نااستوار است و اين قول مستند شده به آنچه در مجمع البيان آمده و نورالثقلين آن را نقل كرده است. اينكه حروف مقطّعه از متشابهات باشد گويا در روايات ما وجود ندارد و شايد سخن مرحوم طبرسى اشاره به تعبير ( … التى استأثر الله بعلمها … باشد كه اين هم محلّ تأمل است. مآلاً بايد بگويم كه اين عنوان براى حروف مقطّعه در صريح روايات نيامده و استنباط آن بزرگوار است. (و نيز ر. ك: الميزان, ج١٠, ص٣٢).
گفتيم مفاهيم و مطالب استفاده شده از آيه در اين تفسير به صورت جمله هاى كوتاه و بلند آورده مى شود, مثلاً در ذيل آيه (ختم اللّه على قلوبهم و على سمهم و على ابصارهم غشاوه) آمده است: مهر خوردن قلب و گوش (برخى) از كافران از جانب خداوند. و گفتيم كه اگر برخى از اين برداشتها نياز به توضيح داشته, توضيح داده شده است. اينك بايد يادآورى كنم كه برخى از اين يادداشتها چنين است و توضيح ندارند. روشن است كه براى پژوهشيان اين مجموعه چون با فضاى آيه آشنا بوده اند شايد متن يادداشت شده روشن مى نموده است, ولى براى خواننده چنين نخواهد بود. از اين روى پيشنهاد مى شود متن را دو و يا سه نفر به عنوان خواننده اى بدون پيش مطالعه گسترده بخوانند و در چگونگى آن از اين ديدگاه اظهار نظر كنند, به مثل در ذيل آيه ياد شده چرا مهر خوردن فقط به قلب و گوش نسبت داده شد و از چشم خبرى نيست؟ در شماره چهار ذيل آيه آمده است: قلب و گوش و چشم, ابزار دريافت حقايق و معارف. اوّلاً چرا اينجا بر خلاف فيشهاى ديگر چشم ياد شده است؟ و ثانياً ابزار بودن اينها از كجا به دست مى آيد. در ذيل آيه ١١٨ سوره بقره و ذيل (قال الذين من قبلهم مثل قولهم تشابَهَت قلوبهم) آمده است: تشابه فرهنگى, موجب تكرار حوادث. ولى استناد اين مطلب به اين بخش از آيه ابهام دارد. همچنين در ذيل (اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم) آمده است: (نقش سازنده آگاهى تاريخى) و در توضيح آن نوشته شده است: (با توجه به اينكه ياد نعمتهاى گذشته الهى بر انسان نوعى آگاهى تاريخى است). آيا اين دليل عين مدعّا نيست؟ و اين نوع آگاهى تاريخى, چه نوعى است؟
به هر حال (تفسير راهنما) گامى است بلند, بديع, سودمند و كارآمد در آستانه قرآن كه با هرچه پيراسته تر و آراسته تر عرضه شدن آن بى گمان در فضاى پژوهشهاى قرآنى جايگاهى بلند خواهد داشت. محمد على مهدوى راد المعجم المفهرس لألفاظ احاديث
المعجم المفهرس لألفاظ احاديث بحارالأنوار. (قم, مركز الأبحاث و الدراسات الأسلامية. مكتب الاعلام الأسلامى فى الحوزة العلمية قم المقدسه: قسم المعجم, ١٤١٣). ٧٧٠ص« ١٤٠ص, رحلى.
بحارالأنوار الجامعة لدرر اخبار ائمة الأطهار, اثر جاودانه و گرانقدر محدثّ بزرگ و نستوه شيعه, علاّمه محمد باقر مجلسى, براستى درياى موج خيزى است از معارف الهى و حقايق قرآنى و آموزه هاى زندگيساز و سپيده گشاى اهل البيت (ع). سخن از جايگاه بلند اين كتاب بى بديل و نقش آن در حفظ و حراست از ميراث شيعه در اين سطور نخواهد گنجيد.
(ر. ك: مقدمه كتاب مورد گفتگو, ج١, و منابعى كه بدانها ارجاع داده شده است.) بحارالأنوار سرچشمه هماره جوشانى است كه هيچ جستجوگرى در معارف اسلامى از مراجعه بدان بى نياز نيست. در مجلدات بسيار و صفحات زرين آن آيات قرآن, تفاسير آيات, احاديث معصومين و ديدگاهها و آراء متفكران و گزارشهاى تاريخى در نظامى دقيق و كارآمد فراهم شده كه پژوهشيان را در رسيدن به مقصود يارى مى رساند. گستردگى آگاهيهاى پراكنده شده در صفحات اين كتاب از دير باز براى محققان تهيّه و تنظيم فهرست و يا فهرستهاى راهنما را لازم نموده بود. محدث معتمد و مورّخ موثق, مرحوم حاج شيخ عباس قمى, با تدوين و تنظيم (سفينة البحار) مهمترين و كارآمدترين گام را در اين باره برداشت. اين اثر فهرست موضوعى و الفبايى تمام موضوعات بحارالأنوار است, با افزونيهايى از احاديث كوتاه, شرح حال رجال و توضيحات علاّمه مجلسى در ذيل روايات. از اين روى سفينة البحار را افزون بر آنكه مى توان فهرستى دقيق براى بحارالأنوار به شمار آورد, بايد كتابى حديثى, رجالى, ادبى و تاريخى نيز دانست.
سالها بعد محدثى سختكوش دامن همت به كمر زد و بر اين اثر ارجمند مستدركى نگاشت, و افتادگيهاى عنوانها و موضوعات را زدود و نشانيهاى موضوعات را بر اساس چاپهاى قديم و جديد بحارالأنوار ارائه داد و بدين سان اثرى گرانقدر و سودمند و كارآمد در فرا ديد محققان نهاد. مرحوم آية الله حاج شيخ على نمازى كه اثرش را با عنوان مستدرك سفينة البحار نشر داد, افزون بر موضوعات بحارالأنوار مطالب همگون (الغدير) و (احقاق الحق) با بحارالأنوار را نيز گزارش كرد.
محقق پر تلاش مرحوم سيد جواد مصطفوى, پيشگام معجمنگارى در ايران با نگارش التطبيق بين السفينة والبحار بالطبعة الجديد, سفينة البحار را كه بر اساس مجلدات قديمى بحار تنظيم شده بود به خدمت بحارالأنوار به چاپ جديد نيز در آورد. هداية الأخبار الى فهرس بحارالأنوار نيز در ضمن چاپ جديد بحارالأنوار (جلدهاى ٥٤ـ ٥٥ـ ٥٦) راهنمايى است براى عناوين ابواب بحار كه به همت آقاى هدايت اللّه مسترحمى تدوين و نشر يافت مرحوم كاظم مراد خانى نيز با نگارش المعجم المفهرس لألفاظ عناوين ابواب بحارالأنوار كوشيد تا دست يافتن عناوين ابواب بحار را سهل الوصول كند و با نگارش بحارالأنوار فى تفسير المأثور للقرآن راهنمايى براى آيات تفسير شده در بحارالأنوار در اختيار محققان نهاد كه ستودنى است. (براى آگاهى از چگونگى اين فهرستها, شمارى ديگر از فهرستهاى بحارالأنوار, ر. ك: مقدمه/ ١١٦ـ ١١٧).
المعجم المفهرس لألفاظ أحاديث بحارالأنوار: آنچه ياد شد, سودمند بود و بى گمان تمامت آنها در جهت اهدافى كه محققان و نگارندگان آنها در نظر گرفته بودند, كارآمد و مفيد بود. امّا سهل الوصول ساختن دستيابى به روايات اين اثر سترگ, و زود ياب نمودن اين همه نصوص بر جاى مانده در اين مجموعه عظيم همتى بلندتر و عزمى راسختر مى طلبيد كه ـ سپاس خداى را ـ چنان شد و اكنون پژوهش و كوشش نزديك به ده سال دهها محقق و فاضل به ثمر نشسته و راهنماى ارجمند و كارآمدى را در پيشرو داريم كه براستى در ميان معجمها ازلونى ديگر است. بنياد معجم به سال ١٣٦٣ در مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى حوزه علميه قم پى نهاده شد, و فاضلانى كه از آغاز بر تدوين كار همت گماشتند بر اين نكته پاى فشردند كه از شتابزدگى و ديمى كارى بپرهيزند و تأنّى و تأمل را در سامان دادن به اين اثر پيشه سازند بدين ترتيب مدتّها تمام شيوه ها و روشهاى معجمنگارى را به بحث و بررسى نهادند و با محققان و فرزانگانى كه در اين زمينه (فضل تقدّم) و (تقدم فضل) داشتند, جلسات متعدّدى به مشورت نشستند , و پس از نقد و بررسيهاى فراوان در شيوه ها و ديدگاهها, دستور العملى مدوّن پديد آوردند و رسماً (شوراى عالى معجم) را تشكيل دادند. (مقدمه, ص١٣٢ـ ١٣٣). بر اساس دستورالعمل مكتوب (تفصيل آن در مقدمه, ص١٣٤ـ ١٣٨) و با دعوت دهها تن از فاضلان حوزه فيش بردارى متون روايات آغاز شد و پس از سه سال تمام متون روايات (روايتهاى شماره گذارى شده در بحار) پايان يافت. يادآورى كنم كه روايات ضمن توضيح, بيان و تفسير علاّمه مجلسى نيز پس از مطالعه مجدّد و به لحاظ اينكه قريب به اتفاق آنها با روايات شماره گذارى شده تفاوت داشته اند نيز فيش بردارى شده و بر اين مجموعه اضافه شد. در اين معجم تمام فعلها و اسمها فيش شده و بدين سان حجم عظيمى پديد آمد كه در طرح نهايى به مجلدات فراوانى مى رسيد. براى كاستن از حجم معجم در ضمن تأكيد بر كارآمد و سودمندى آن, آيات ضمن احاديث, جدا شد و در مجلّدى با شيوه اى دقيق و با عنوان (دليل الآيات و اسماء السور فى احاديث بحار الأنوار) نشر يافت. اين آيات اگر به شيوه روايات فيش مى شد حجم قابل ملاحظه اى را افزون مى ساخت. مجموعه ياد شده اكنون به عنوان راهنما تفسير مأثورى نيز مى تواند جستجوگران اين باب را يارى رساند. (ر. ك: مقدمه آن). اشعارى كه در ضمن روايات آمده است نيز جدا شد كه نشر خواهد يافت و أعلام ضمن احاديث نيز به طور مستقل و بگونه اى سودمند عرضه خواهد شد. ويژگيها:
١ـ جملات در اين معجم كاملاً گويا, مفهوم و روشن است. اگر ضرورت تأكيد بر مفهوم بودن جمله آن را طولانى مى ساخت با نقطه چين نمودن بخشهاى از جمله سعى شده است اين مهم فرو نهاده نشود و جمله ها تا حد امكان مفهوم و روشن باشد.
٢ـ كلمات با نظامى دقيق و رده بندى استوار آمده است. هر واژه اى با فعل ماضى مادّه آن شروع مى شود و با سير طبيعى ادبى پيش مى رود و پس از آن اسمها (اسمهاى جامد و مشتق) با ترتيبى دقيق آمده است. (مقدمه, ص١٣٦ـ ١٣٧).
٣ـ اساس تنظيم معجم بر مادّه و هيأت است. محققان براى يافتن كلمه اى از حديث ريشه خاص آن را در نظر مى گيرند و پس از آن به گونه اى كه يادآورى كرديم مقصود را جستجو مى كنند. در اين معجم افزون براين براى هر چه عامتر نمودن بهره آن در پايان مجلدات فهرست هيئتها با ارجاع به صفحات آن آمده است تا كسانى كه در مادّه يابى مشكل دارند از اين راه به مقصود دست يابند. اين فهرست در مجلد اوّل (با واژه أواخذ) شروع و با كلمه (يؤنس) پايان مى پذيرد و در جلد دوّم با كلمه (أأترك) آغاز و با كلمه (ينثنى) فرجام مى يابد.
٤ـ حجم معجم, چنانكه پيشتر ياد كرديم و با تدابيرى كه انديشيده شد, با توجه به ابعاد گسترده متون به كار گرفته شده در آن اندك است. در چگونگى آن پيشتر سخن گفتيم.
مقدمه كتاب: چون كار فيش بردارى و تنظيم پايان يافت و كتاب به مرحله حروفچينى رسيد شوراى عالى معجم با توجه به اينكه اين مجموعه كليدى است براى گسترده ترين و شامل ترين مجموعه حديثى, و با عنايت به آنكه در تاريخ تدوين حديث شيعه چنين پژوهشى به گونه اى گسترده انجام نشده است, بر آن شد تا تاريخ تدوين حديث در شيعه را از آغاز تا بحارالأنوار تحقيق و تدوين كند. اكنون مقدمه كتاب نگاهى است گو اينكه نه چندان گسترده امّا سودمند, به تاريخ تدوين حديث در سه بخش:
١) تدوين حديث از آغاز تا كتب اربعه. در اين بخش از معناى حديث, سنت, جايگاه سنت, حجيّت آن در ديدگاه فريقين, كتابت حديث, اهميت آن, آغاز كتابت حديث, منع از نگارش حديث در صدر اسلام و پيامدهاى آن, نقد توجيهات منع تدوين حديث, آثار منع, موضع پيشوايان تشيّع درباره آن, نگارش حديث در شيعه: عهد پيامبر, صحابه, استمرار آن پس از پيامبر, روزگار صادقين ـ ع ـ بتفضيل سخن رفته است و در پايان آن بحثى است درباره اصول اربعمائه و گزارشى از ١٢٢ اصل بر اساس منابع كهن كتابشناسى و اطلاعات ديگر.
٢) بخش دوّم با بحث و تحقيق درباره كتب اربعه آغاز مى شود, و در ادامه بحث از جايگاه اين مجموعه هاى حديثى و ويژگيهاى آنها سخن مى رود. شرحها, حاشيه و تعليقهاى نگاشته شده بر آنها گزارش مى شود, و اهميت و امتيازات هر كدام عرضه مى گردد. آنگاه به لحاظ اينكه هدف اصلى در اين مجموعه, كتاب عظيم بحارالأنوار است درباره آن بتفصيل سخن رفته است. آراء عالمان درباره بحار, شيوه علاّمه در تدوين آن, دقت و تبّحر علاّمه در حديث, هدف از نگارش آن, چگونگى احاديث بحار و موضع مؤلف درباره آنها. ايرادها بر بحارالأنوار و پاسخ از آنها, گزارش مباحث فراوانى كه علاّمه ذيل روايات بدانها پرداخته است, بحثهاى ادبى و لغوى و هيوى و رياضى بحار, بحارالأنوار و مسائل عقلى و حكمى, آراء علاّمه درباره فلاسفه, رساله هاى مستقل حديثى گزارش شده در بحار, كتابهايى كه در ضمن بحار آمده, مصادر بحارالأنوار, نقش شاگردان علاّمه مجلسى در تدوين بحارالأنوار, تعليقات و حواشى بحارالأنوار و بالأخره مصححان و محققان چاپ جديد بحارالأنوار از جمله بحثهايى است كه در ضمن اين تحقيق آمده است. تاريخ تأليف آن, چاپها و فصول بحار چاپ قديم, و كارهاى انجام شده درباره آن (تصحيح, ترجمه و …) نيز از ديگر مباحثى است كه در اين بخش آمده است. پايان بخش بحث, شرح حال علاّمه مجلسى است و فهرست آثار وى.
٣) معجمها و سير تاريخى معجم نگارى: در اين بخش از اهميت معجم ها و مجموعه هاى كليدى و سير تاريخى نگارش معجمها و فهرستها سخن رفته و مهمترين معجمها معرفى شده است. آنگاه گزارش دقيق و تفصيلى درباره چگونگى شكل گيرى المعجم المفهرس لألفاظ احاديث البحار است و امتيازات آن. در اين بخش بتفصيل از سازمان علمى واحد معجم در مجموعه (مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى) دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم سخن رفته و از تمام همراهان و همگامان در تدوين آن ياد شده است. اين مقدمه كه ١٣٩ صفحه مجلد اوّل را گرفته است, خود كتابى است سودمند در تاريخ تدوين حديث در شيعه و گزارش اهميت معجم و سير تاريخى تدوين آنها.
اكنون دو جلد اين اثر (جلد اوّل: باب الهمزه, جلد دوّم: باب الباء ـ جعفرياً) نشر يافته است و بقيه مجلدات آن نيز در آستانه نشر است. محمد على مهدوى راد تفسير جوامع الجامع
امين الدين ابوعلى فضل بن حسن طَبرِسى
تصحيح ابوالقاسم گرجى. (چاپ اول: دانشگاه تهران, ١٣٧١). ١«١١«٥٨٨ ص رحلى.
امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى از پژوهشگران و مفسران بزرگ نيمه اول سده ششم هجرى است. گر چه شرح حالنگارانِ پيشين از تاريخ تولدش يادى نكرده اند, ولى طبق قرائنى چند حدود ٤٧٠ قمرى به دنيا آمده است , و قول صحيح و معتبر در تاريخ درگذشتش شب دهم ذيحجه ٥٤٨ قمرى است.
اين پژوهشگر قـرآنى سه اثر تفسيرى دارد: مجمع البيـان لعلوم القرآن (= تفسير كبير), ٢ـ جوامـع الجـامـع (= تفسيـر وسيـط), الكافى الشافى (تفسير وجيز).
مشهورتر از همه, اولين تفسيرش مجمع البيان است كه بعد از شصت سالگى به نگارش آن پرداخته و طولانى تر از همه و در ده جزء تدوين شده است. دومين اثر تفسيريش , الكافى الشافى در يك جزء كه در سالهاى ٥٣٧ تا ٥٤١ به تأليفش مشغول بوده.
سومين تفسير طبرسى كه در پى آن دو تفسير نگاشته شده جوامع الجامع است كه تاكنون سه مجلد از آن با تلاش و همّت جناب استاد دكتر ابوالقاسم گرجى تصحيح و منتشر شده است.
مصحح محترم در مقدمه كتاب نوشته اند :
چاپ كتاب به علت سوء مديريّت برخى از مديران , مدت زيادى بود كه در زاويـه اى از خفاء و گمنامى قرار داشت و جلد اول آن در انبار متروك دانشكده الهيات و معارف