آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - طرح كتابشناسى نگاشته هاى فارسى - منزوى احمد

طرح كتابشناسى نگاشته هاى فارسى
منزوى احمد

اهميت فراهم آوردن خدمت مشترك از همه نگاشته ها و نسخه هاى فارسى بر پژوهندگان روشن است. يكى هم براى يافتن قلمرو جغرافيايى اين زبان، قلمرو نگاشته هاى فارسى، سرزمين گسترده اى از ايران امروزى و خراسان بزرگ از افغانستان و تاجيكستان و سمرقند و بخارا را فرا مى گيرد. ابرهاى رحمت از اين سرزمينها برخاسته، بر منطقه وسيعى از شبه قاره هندوستان (هند، پاكستان، بنگال) و آسياى صغير (عثمانى تا بالكان) باريده، جوانه ها زده و شكوفه هاى فرهنگ مشترك ايرانى ـ بشرى در اين سرزمينها شكفته است. بدين گونه سده ها، زبان فارسى ابزار داد و ستد فكرى و فرهنگى ميان اين سرزمينها بوده است. كتابها در رشته هاى گوناگون، به زبان فارسى در اين سرزمينها نگاشته شده است، يا نسخه بردارى شده، و با كوچ مردمان جابجا شده است. براى شناختن اين حوزه فرهنگى و گردش و جابجايى علوم در آن به چنين فهرست مشتركى نياز است.
يكى هم براى يافتن و نشان دادن سهم زبان فارسى در بناى تمدن و فرهنگ بشرى. زبان فارسى يكى از دو عمده ترين زبان، از زبانهاى جهان اسلام است. و در برخى زمينه ها، زبان فارسى در رديف نخست جاى دارد. اما اين زبان مظلوم قرار گرفته، و خدماتش به جامعه بشرى آن چنان كه بايستى شناخته نشده است، تا شناسانده شود. براى شناختن و شناساندن خدماتش، مى بايست فهرست مشتركى از همه نگاشته هاى فارسى گرد آيد كه كارنامه خدماتش باشد.
نيز براى تدوين تاريخ هر يك از رشته دانشها، نياز به داشتن كتابنامه اى از نگاشته ها در آن زمينه داريم، تا سير تكاملى آن، و يا احياناً در برخى از رشته ها، انحطاط و زوال آن را دريابيم. كوتاه بيايم، اين گفتار براى بيان اهميت خدمت مشترك نگاشته نشده است.

***

جاى كتابنامه اى از نگاشته هاى فارسى، در ادب ما خالى است. استورى C. A. Storey در شصت و پنج سال پيش (ادبيات فارسى) Persian Literature A Bibliographical Surce . را در اين زمينه نگاشت. جزوه يكم آن در موضوع علوم قرآنى، به سال ١٩٢٧ م منتشر گشت. پس از آن بخشهايى ديگر از آن چاپ و منتشر شد. متأسفانه جز بخشهايى از آن، آن هم به گونه پراكنده در ادواريها، هنوز به فارسى ترجمه نشده است. شورويها خواستند كار استورى را، كه در اين زمينه منحصر بود، به روسى برگردانند. برگل مسؤوليت آن را به دوش گرفت. ترجمه روسى بخشى از كار استورى، در سه مجلد، با اصلاحات ارزشمند و افزودگيهاى بسيار، به سال ١٩٧٢ م به چاپ رسيد.
پيش از انقلاب تصـميم بر اين گرفته شد اين ترجــمه روسى به زبان فــارسى در آيد. تحريرى روسـى ميان ٣ تن از مترجمان تقسيم شــد. يكى از ايشـان كريم كشاورز دچار سستى از بيمارى شده، كار ايشــان به پايان نرسيد. كار دو تن ديگر با تحرير اين ناچيز، به ســال ١٣٦٢، از سـوى مؤسسه مطالعات و تحقـيقات فرهنگى در دو مجــلد، در تهران منتشــر شد. باقى مانـده كار كريم كشــاورز را دكتر پروين منزوى ســالها پيش به فارســى ترجمـه كرده كه متأسفـانه هـنوز ناشـرى نيافتــه است.
كار استورى فراگير همه رشــته ها نمى گردد. و خود در پيشـگفـتار، گـسترگى نگاشـته ها را، سـبب صرف نظر كـردن از بخشهايى ياد مى كند. كار برگل بخش كوچــكى از آن كار ناتمام را در برداشت. و ترجمه فارسى شامل پيرامون نيمى از كار برگل مى باشد. و اين بود تمــام كارى كه ما ايرانيان در زمينه فراهم ساختن فهرست مشترك از كتابهاى فارسى انجام داده ايم.
***

از چندى پيش طرح (دايرة المعارف كتابشناسى جهان اسلام) در (مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى) دنبال مى گشت. اين ناچيز كه در اواخر سال ١٣٦٩ پس از پانزده سال از پاكستان برگشته بودم، اين كمبود را با جناب سيد كاظم بجنوردى در ميان گذاردم، خوشبختانه پذيرفته شد و جذب آن طرح بزرگ شدم و بخشى (كتابنامه نگاشته هاى فارسى) آن طرح به اين ناچيز واگذار شد تا طرحى براى آن فراهم سازم. طرح زير ريخته شد و از سوى ايشان پذيرفته شد، و از آغاز سال ١٣٧٠ به كمك دستياران شيفته كار، كه از ميان كارمندان (مركز دايرة المعارف) برگزيده شده بودند، كار آغاز گشت. چگونگى طرح
هدف تأليف كتابنامه اى است از نگاشته هاى فارسى، بر حسب موضوع، و هر موضوع به ترتيب تاريخى.
اين كار بزرگى است نياز به پژوهشگران شيفته كار و آموزش عملى آنان، فراهم آوردن مجموعه بزرگى از منابع كتابشناسى و فهرستها، بودجه لازم و زمان نه چندان كوتاه دارد.
اين كار در دو مرحله انجام مى گيرد:
الف. (سرشمارى) و به دست آوردن آگاهيهاى اوليه از همه نگاشته هاى فارسى، از كتابها، رساله ها، نامه ها، منشآت و كتابچه ها.
ب . تأليف كتابنامه بزرگ نگاشته هاى فارسى. در اين مرحله، هدف استفاده از تجربيات پيشينيان و تأليف كتابى كاملتر و جامعتر از كار ارزشمند (استورى) و (برگل) مى باشد. مرحله يكم: فهرستواره
مرحله نخست، تأليف (فهرستواره) است. در اين مرحله، هدف سرشمارى است از هر آنچه مى شود كه به آن يك اثر مكتوب نام نهاد: كتابهاى مشخص و معنون، رساله هاى كوتاه، ديوانهاى مشخص و معنون، اجزاى ديوانها از درون مجموعه ها و جنگها مانند (ترجيع بند) و (رباعى) و چند (غزل) و مجموعه نامه ها، تك نامه ها، مرقعها و جز آنها.
منابعى كه در اين مرحله بايستى تصفّح گردد، و آگاهيهاى لازم را براى آن سرشمارى از سطر به سطر آنها بيرون كشيد، عبارت است از كتابنامه ها، تذكره ها، فهرستهاى ايرانى و خارجى و مجله هاى تحقيقات ايرانى. و هر اندازه كه شمار بيشترى از اين گونه منابع را مورد بهره گيرى قرار دهيم، كار از نظر كمى و كيفى بهتر خواهد بود.
آگاهيهاى بيرون كشيده از اين منابع بر يك برگه در اندازه مناسب (٦ھ٤٨)، با ذكر منبع وارد مى گردد، و اين برگه ها، بر حسب الفباى در نام كتابها، در قفسه ها جاى داده مى شود.
اطلاعات بيرون كشيده از آن منابع را مى توان (فهرستواره كتابهاى فارسى) و يا هر نام مناسبترى داد.
هر برگه شامل آگاهيهاى زير است: الف. عنوان يا مدخل، ب. منابع. الف. عنوان
هر عنوان يا مدخل، در حد كمالش، شش مطلب را در بر دارد:
١ـ نام كتاب، ٢ـ نـام نگـارنده، مترجم، ٣ـ تاريخ نگارش يـا ترجمه، ٤ـ موضوع، ٥ـ شمار (باب) و (فصل) ها يا هرگونه بخشبندى كتاب، ٦ـ سرآغاز كتاب. و اين اطلاعات ششگانه، در واقع بخش كتابشناس هر برگه از (فهرستواره) مى باشد.
در اينجا بايستى به اين دو نكته توجه داشت: ١ـ كمتر مى توان همه اطلاعات ششگانه پيشگفته را در همه برگه ها منعكس كرد. هدف چنين است ولى امكانات ما در اين مرحله محدود است به اطلاعاتى كه در منابع مورد استفاده ما به دست مى آيد. ٢ـ همين آگاهيهاى ششگانه، خود يك كتابشناسى كوتاه است، چيزى در فرا خور (فهرستواره). ١ـ نام كتاب
ممكن است نام كتاب در نسخه ها و منابع به چند گونه آمده باشد. مى كوشيم نام اشهر، يا نامى كه در منابع معتبرتر آمده، و يا نام چاپ شده را پايه قرار دهيم و براى ديگر نامها، برگه ارجاعى بسازيم، تا هركس به هريك از نامها مراجعه كرد، دست به مطلوب خود يابد. براى حفظ امانت، و بازماندن راه پژوهش، پس از ذكر نام هر منبع، نامى كه آن منبع بدان اثر داده آورده مى شود.
براى مثال: (وقايع حيدرآباد) كار نعمتخان على شيرازى، در فهرستها و منابع و حتى چاپها، به نامهاى گوناگون آمده است: وقايع نعمتخان، روزنامه وقايع حيدرآباد، روزنامه محاصره حيدرآباد، روزنامه واقعات دارالجهاد حيدرآباد، وقايع كولكنده، تسخير قلعه كلكنده و چند نام ديگر. همه اين نامها بايستى زير يكى از عنوانهاى اشهر جاى گيرد، ولى در دنبال هر منبع، نام به كار گرفته در آن منبع آورده مى شود. مانند: ذريعه ١١:١٧١ (روزنامه محاصره حيدرآباد)، همانجا ٢٥:١٣٢ (وقايع نعمتخان) ـ استورى ١:٥٩٠ (روزنامه واقعات محاصره دارالجهاد حيدرآباد) و …
براى يكسان شدن و در يكجا گردآوردن، بايستى در برخى از نام كتابها تراشى داده شود. مثلاً (هذا كتاب مستطاب گلستان) به (گلستان) و يا (مثنوى خسرو و شيرين) به (خسرو و شيرين) و (غزليات يا قصايد يا منتخبات اشعار سعدى) به (ديوان سعدى) تراش داده شود. تراش در نام كتابها و رساله هايى كه نام ويژه اى ندارند، از اين مرزها مى گذرد، و مجريان طرح بايستى به مهارت بالايى دست يابند. و بيان آن در اينجا نمى گنجد و نياز به مقالت جداگانه دارد. ٢ـ نام نگارنده
پس از نام كتاب، نخســت نام نگارنده، سپس اگر مترجم و يا محرر داشته باشــد، نام او آورده مى شود در اين مـورد نيز نام اشـهر، ســپس نام كاملى ولى كــوتاه آورده مى شود. اگر يك كتاب به چند كــس نسبت داده شده بود، و يا نــام نگارنده به چند گونه روايت شــده بود، همان رويه به كار گرفـته مى شود كه در نام كتابها ارائه شد. يعنى معــتبرترين روايتها گزيده مى شود، و اخــتلاف گويها، به دنــبال هر منبع ياد خواهد شد.
زايش و مرگ، يا سده تقريبى پس از نام نگارنده آورده مى شود.
اگر نام نگارنده ناشناخته بود، به جاى نام، حرف (ن) يعنى ناشناخته خواهيم گذارد. ٣ـ تاريخ نگارش
تاريخ نگارش بسيارى از كتابها ناروشن است. گاهى منبعها تاريخهاى جدايى ياد كرده اند. شايد يكى تاريخ آغاز به نگارش و ديگرى انجام را نشان بدهد، و در برخى از موارد تاريخ روزگار نگارنده نشان داده شود. به هر روى كوشش مى شود تاريخى براى تعيين روزگارش به دست آوريم، وگرنه (بى ت) خواهيم نوشت. ٤ـ موضوع كتاب
موضوع دقيق يك نگارش تنها با آوردن فهرست همه بخشها به دست مى آيد، كه در مرحله اول، يعنى فهرستواره، مورد نظر ما نيست. در اين مرحله تنها به موضوع نگارش اشاره مى شود. اما اين اشاره بايستى فراتر از يك كلمه (تاريخ) يا (عرفان) يا (شعر) باشد.
(فهرستواره) به ترتيب موضوعى خواهد بود. مثلاً تفسير، تجويد، كليات درباره قرآن، رياضى، تاريخ جهان، تاريخ ايران، تاريخ شبه قاره و… ولى تدوين بر اين طبقه بندى بسنده نيست. بايستى در هر مورد توضيح كوتاهى داده شود. مثلاً تاريخ ايران روزگار باستان، روزگار قاجار خان يا تاريخ ايران از … تا … يا تاريخ شهر قم و … ٥ـ بخشبندى كتاب
بخشبندى كتاب، كه يكى از نشانيهاى هر كتاب است، بسيار كوتاه آورده مى شود: در چند (باب) و يا چند (فصل). و يا آورده شود: در چند (مقالت) و هر (مقالت) در چند (باب) و يا هرگونه بخشبندى ديگرى كه كتاب دارد آورده مى شود.
٦ـ سرآغاز كتاب
يك جمله كامل از آغاز و يكى دو كلمه از (امّا بعد) آورده شود. اين عبارتها به گونه اى گزيده مى شوند كه منعكس كننده سرآغاز كتاب باشد. يعنى عبارتهاى (الحمدالله رب العالمين) به كلمه (حمدله) و عبارت (والعاقبة للمتقين) به (عاقبة) و (الصلاة و السلام على …) به كلمه (صلاة) كوتاه مى شود. چه، اين عبارتها در بسيارى از سرآغازها ديده مى شود و نشانه روشنى نيست، و عبارتهاى پسين آنها آورده شود. ب. منابع
پيش از پرداختن به اين مبحث بجاست چند نكته گفته شود:
نخست اينكه كار اصلى (فهرستواره)، پس از درج اطلاعات ششگانه، آغاز مى شود. چه هدف اصلى (فهرستواره) تعيين جايهايى است كه كتابى فارسى در آنجا معرفى شده است. هدف در اين مرحله نوعى (سرشمارى) كتابهاى فارسى است، تا بعداً هنگام تدوين كتابنامه بزرگ، با داشتن ليستى از نام كتابها در هر موضوعى، براى صدور (شناسنامه) كتاب بدانجا مراجعه شود.
دوم اينكه كمتر مى توان همه آگاهيهاى ششگانه پيشگفته را، يكجا، از يك منبع، كه در دست (برگه كشى) است، بيرون كشيد. از هر فهرست يا منبعى كه در دست برگه سازى است، هر تعداد از آگاهيهاى ششگانه پيشگفته را كه در بر دارد، برگه سازها در برگه خود ثبت مى كنند. و بعدها هنگام ادغام برگه ها، برگه ها مكمل يكديگر مى شوند
سوم اينكه اين (فهرستواره) در همين كيفيت پايين ، براى پژوهندگان راهنماست و ارزش انتشار دارد. ادغام برگه ها
با پيشرفت نسبى برگه نويسى، كارآمد ترين برگه نويسان به كار ادغام برگه ها مى پردازند. آگاهيهاى ششگانه، كه كتابشناسى برگه را در بر دارد، بر فراز برگه نوشته مى شود. سپس منابع در سه گروه آورده مى شود: منابع كتابنامه اى ـ در اين تعبير شامل تذكره ها و تاريخ ادبيات و مجله ها نيز مى شود. سپس فهرستهاى چاپ ايران، آنگاه فهرستهاى چاپ بيرون از ايران. و هر يك از اين گروهها به ترتيب الفبايى در نام آنها. نامى كوتاه شده از هر منبع. مثلاً (تهران، دانشگاه) براى فهرستهاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، يا (تهران، مجلس) براى فهرستهاى كتابخانه مجلس شورا …
در اين مرحله، يعنى در مرحله ادغام برگه ها، به اختلاف روايات در منابع كتابشناسى و فهرستها مى پردازيم. به اجتهاد ادغام گر، اطلاعات متقن تر، در بخش بالايى برگه و اطلاعات متناقض آن، پس از ذكر منبع آورده مى شود. و پيش از اين، براى موارد اختلاف، مثالى از (وقايع نعمتخان) ياد كرده ايم. فهرست مؤلفان
در مرحله ادغام برگه ها از يك كتاب، بايستى فهرست مؤلفان (فهرستواره) نيز تدوين شود. اين كار از درج يك كتاب زير دو نام، تا اندازه اى جلوگيرى مى كند. و تأليفات يك نگارنده را به يكديگر پيوند مى دهد. براى هر گروه از دانشها، مثلاً تفسير، تجويد، كليات درباره قرآن، يك فهرست نگارندگان ساخته مى شود.
اين فهرستها خمير مايه اى هستند براى نگارش (فهرست مؤلفان نگاشته هاى فارسى)، چيزى در برابر اعلام زركلى و يا كحاله. مرحله دوم: كتابشناسى نگاشته هاى فارسى
مرحله دوم و نهايى طرح تدوين (كتابشناسى نگاشته هاى فارسى)، و با هر نام مناسبتر ديگرى كه بدان بدهيد، مى باشد اين مرحله آنگاه آغاز مى شود كه (فهرستواره) اگر نه به حد كمال، بلكه به حد بلوغ رسيده باشد، و آن را از صورت (الفبايى) به صورت (موضوعى الفبايى) در آورده باشيم. پس از موضوعى شدن برگه ها، مى توان هر يك از موضوعها را به يكى از استادان واگذار كرد تا آن استاد به كمك دستياران خود به تدوين آن كتابنامه بزرگ بپردازد.
براى اينكه كار تدوين آن كتابنامه بزرگ يكدست گردد و آگاهيهاى لازم براى معرفى يك اثر، در يك چهارچوب قرار گيرد، بايستى اسـتادانى كه هر يك تدوين يك موضوع را به دوش گرفته اند، در يك شوراى علمى، كه زير نظر (دبير) سازمان تشكيل مى شود، شركت داشته بـاشند. اگر (فهرستواره) در آن تاريخ به چاپ نرسيده باشد، نسخه هايى از آن تكثير شود و در اختيار تك تك استادان پيشگفته و دستيارانش قرار داده شود.
فهرستها و كتابنامه هايى كه جزو منابع (فهرستواره) هستند، به شمار استادانى كه مسؤوليت تدوين موضوعى از موضوعهاى كتابنامه بزرگ را به دوش دارند، قرار داده شود تا مستقلاً با دستيارانشان از آن بهره برند. و اگر نشانه هايى در كناره صفحه هاى نسخه خود گذارند، خود دانند و مزاحم گروههاى ديگر نشده باشند.
(فهرستواره) و منابع آن، براى تدوين (كتابشناسى نگاشته هاى فارسى) كافى نيستند. بايستى در كنار كتابخانه اختصاصى، از كتابخانه بزرگ و مجهزى با برگه و اينها، دست كم در حد كتابخانه مركز دايرة المعارف بزرگ اسلام بهره مند گردد. بايستى به نسخه هاى چاپ مصحح و پيشگفتار ويراستاران از كتابهاى چاپ شده، دسترسى داشت. بايستى به مقالاتى كه در مجله هاى تحقيقى ايرانى و خارجى چاپ شده دسترسى داشت.
كتابنامه نويسى، به گونه (دايرة المعارف) نويسى نيست، كه (مدخل) ها را تك تك به مقالت نگارها واگذار كرد. در اينجا بايد يك گروه از موضوعها، مثلاً گروه علوم قرآنى، تفسير، تجويد، كليات يا علوم مثبته (رياضى، ستاره شناسى و…) يا علوم تجربى (طبيعيات، پزشكى، كيميا و… به يك استاد واگذار گردد كه او با دستياران خود آن موضوعات را طى مدتى دراز تدوين كند. چهارچوب كتابنامه بزرگ
كتابنامه (استورى) و تحرير روسى آن از (برگل) با تمام ارزشى كه دارند و حرمتى كه براى آنها معترفيم، براى روزگار خود، كار نسبتاً خوبى بوده است، كه همان روزگار هم كاستيها داشته است، كه خود بدان اشاره دارند (نك. پيشگفتار چاپ تحرير فارسى (برگل)). آنچه مى توان به كوتاهى گفت آن است كه آنها فهرست راهنما بوده، اما (كتابنامه) نبوده اند. بخشبندى كتاب معرفى شده از شماره باب و فصل ها، فهرست كوتاه از مطالب كتاب را نياورده اند. سرآغاز كتاب (حتى مشخص تر از آنچه در بخشهاى تازه منتشر شده (استورى ) ديده مى شود) از ضرورتهاست. سازمان علمى
براى تدوين كتابنامه بزرگ نياز به سازمانى است، كه مى تواند از يك (دبير) سازمان، چند استاد، هر يك مسؤول تدوين يك موضوع و دستياران و (شوراى استادان) و (شوراى دستياران) تشكيل گردد.
كاركرد تحقيقاتى اعضاى علمى از استادان و دستياران ايشان، بايستى به طور مشخص در پايان و (مدخل) و بعداً در پيشگفتار چاپ منعكس شود. طبقه بندى دانشها
چون هدف تدوين كتابنامه اى از كتابهاى به اصطلاح قرون وسطايى و شناسايى و نشان دادن سنگهاى زير بناى تمدن و فرهنگ امروز بشرى است، پس بايستى محدوده زمانى نگاشته ها را تعيين كنيم. اين محدوده زمانى در زبانهاى جهان اسلام يكى نيست. در زبان فارسى، پس از پرسش از استادان، محدوده را از آغاز پيدايش زبان فارسى درى تا پايان چاپ سنگ (تقريباً مشروطيت) برگزيدم. چه پس از اين تاريخ نگاشته هاى ما اصالت ايرانى خود را از دست مى دهند. نه اينكه بى ارزش شده، بل پربارتر نيز شده اند، ولى، چنان كه گفته شد، اصالت خود را از دست داده اند و تاريخى جداگانه براى خود دارند، كه بيرون از طرح ماست.
نمى توان يك طبقه بندى از موضوعها را براى همه زبانها تعيين كرد. هر زبانى به دلايلى بخشبندى ويژه خود را دارد. مثلاً در كتابنامه نگاشته هاى فارسى، براى بخش منظومه ها، مى توانيم بخشهاى مثنوى بزمى و حماسى داشته باشيم، در صورتى كه عربها (ارجوزه) دارند، و در زبان اردو، (سى حرفى) دارند، كه ما اينها را نداريم. به هر حال اينجانب طبقه بندى زير را براى زبان فارسى گزيده ام. مخصوصاً (فهرستواره) كه دست در كار آن هستيم. براى كتابنامه بزرگ مى توان دگرگونيهايى در آن داد.
***
طبقه بندى در فهرستواره
الف. علوم قرآنى:
١ـ تفسير.
٢ـ تجويد.

٣ـ كليات (كه مى تواند به بخشهاى كوچكترى تقسيم گردد (كشف الآيات، خواص آيتها و سورتها، شمار آيتها و حروف و جز آنها).
استورى و برگل بخش علوم قرآنى را بر همه بخشها پيشى داده اند، و در پيشگفتار كتاب خود به تقدس آن كتاب آسمانى و جامعيت و كليت آن اشاره مى كنند. ب. علوم مثبته:
١ـ رياضى (حساب، هندسه، جبر و مقابله).
از گذشته كه علوم را طبقه بندى كرده اند، به بسيط بودن دانش رياضى توجه داشته آن را پيشاپيش ديگر دانشها جاى داده اند.
٢ـ ستاره شناسى (هيئت، اختر بينى).
جدا سازى (ستاره شناسى = هيئت) از (اختر بينى) كه يك نوع استنتاج از حركتها و وضعيت ستارگان در سرنوشت خاكيان را در بر دارد، دشوار است. بيشتر كتابهاى قرون وسطايى كه موضوع كار ماست، تركيبى از اين دو است.
٣ـ موسيقى (موسيقى، ابزار، آهنگها، غنا در فقه و عرفان).
دانش موسيقى بنابر ماهيت آن، در بخش رياضى و علوم مثبته جاى داده شده است.
٤ـ علوم غريبه (رمل، جفر، خواص اعداد و از اين گونه). ج. دانشهاى تجربى:
١ـ طبيعيات (فن و صنعت، كان شناسى، جواهر شناسى، گياه شناسى، كشاورزى و جز آنها).
٢ـ كيميا.
٣ـ پزشكى.
٤ـ جانور شناسى، دامپزشكى.

جداسـازى برخى از دانشهـا از يكديگر، مثلاً جانور شناسى از دامپزشكى، يا جدا سازى دارو سازى از پزشكى كار دشوارى است. چه، كتابهاى ما معمولاً طب نظرى و عملى و جراحى و داروسازى را به عنوان بخشهايى از يك كتاب آورده اند.
٥ـ چند دانشى دايرة المعارف، مطالب گوناگون. د. دانشهاى عقلى:
١ـ منطق.
٢ـ فلسفه.
٣ـ روانشناسى.
٤ـ كلام و عقايد.
٥ـ عرفان (نظرى و عملى).
٦ـ فلسفه عملى (اخلاق، خانه و كشور دارى).
٧ـ پيشه ها و آداب پيشه وران.
٨ ـ هند ويى.
٩ـ ملل و نحل.

جدا سازى كتابهاى فلسفى از كلامى و حتى از عرفانى دشوار است. عرفان عملى خود بخشى از فلسفه عملى و فرهنگ ما را تشكيل مى دهد. در عمل استادان مجرى طرح راه حلهايى براى غلبه بر اين دشواريها خواهند يافت. از آن ميان برگه هاى ارجاعى.
هـ. كتابهاى دينى:
١ـ حديث، درايت حديث.
٢ـ فقه.
٣ـ اصول فقه.
٤ـ دعا. و. دانشهاى ادبى و بلاغتى:
١ـ خط، خوشنويسى.
٢ـ واژه نامه ها (كه خود به بخشهاى كوچكترى تقسيم مى شود: فرهنگنامه هاى يكزبانه، دو زبانه، اصطلاحات و …)
٣ـ دستوز زبان (كه خود به بخشهاى كوچكتر تقسيم مى گردد: دستور زبان فارسى، دستور زبان عربى كه به فارسى نگاشته شده، تركى، هندى … نصابها).
٤ـ دستور نامه نگارى و دبيرى (نظرى، آموزش عملى).
٥ـ بلاغت، معانى و بيان، صنايع ادبى.
٦ـ عروض و قافيه.
٧ـ معما و نغز.
٨ـ نثرهاى ادبى مانند گلستان و مقامات و …
٩ـ داستانهاى منثور. ز. منظومه ها:
١ـ ديوان.
٢ـ منظومه ها (كه مى تواند به بخشهاى كوچكترى تقسيم گردد: مثنويهاى بزمى، رزمى و حماسى، مثنويهاى علمى (پزشكى، فقهى و …) ح. تاريخ:
١ـ كليات (فهرستها، كتابنامه ها، روزنامه هاى خطى و …)
٢ـ تاريخ جهان.
٣ـ تاريخ ايران (كه مى تواند به بخشهاى كوچكتر زمانى و يا جغرافيايى تقسيم گردد).
٤ـ تاريخ شبه قاره هند.
٥ـ تاريخ بخشهايى از جهان (عثمانى، عربستان و …)
٦ـ تاريخ پيامبران و امامان.
٧ـ زندگينامه ها، در سه بخش:
ـ سرايندگان.
ـ پيران.
ـ بزرگان و نام آوران (وزيران، اميران و …)
ط. جغرافيا:
يى. سفرنامه:
پيش بينى مى شود هنگام تنظيم نهايى (فهرستواره) تغييرهايى در اين طبقه بندى رخ دهد، بخشهايى از بطن بخشهاى ديگر جدا شود و تقدّم و تأخر در چاپ بخشها رخ دهد.
***
كار انجام شده
نزديك به دو سـال پيش كـار مرحله يكـم، يعنى (فهرستواره كتابهاى فارسى) در (مركز دايرة المعارف بزرگ اسـلام) آغاز شد. پيش از آن اين كار در (مركز تحقيقات فارسى) در اسلام آباد پاكستان آغاز شده بود. بسيارى از كتابنامه ها و فهرستها در آنجا برگه سازى شده بود. جز آنكه بيشتر برگه ها به صورت خام بودند. آن برگه ها به تهران، به مركز ياد شده منتقل گشت. در اين مدت به يارى مسؤولان مركز و كوشش دستيارانم پيشرفت قابل توجهى به دست آمده است؛ از اين قرار:
١ـ تاكنون ٥٤٥ مجلد كتابنامه و فهرست و منابع ديگر كتابشنـاسى برگه كـشى شده اسـت. برگه هـاى بيرون كشيده از اين مجلد ها به بيش از سيصد و پنجاه هزار مى رسد. شمار مجله ها كه برگه گشى مى شود متوقف نشده اسـت. بـا بـه دست آوردن فهرستهـايى كه نداشتـه ايم، و يـا تـازه چـاپ افزوده مى شود. و پيامد آن شمار برگه بيرون كشيده فزونى مى يابد. بجاست گفته شود نبايد منتظر ماند كه آخرين مجلد از فهرستها به دست آيد، و يا چاپ منابع تازه در ايران و جهان متوقف شود.
٢ـ بخشهاى علوم قرآنى، در سه بخش تفسير، تجويد، كليات درباره قرآن، از برگه دانيها عمدتاً بيرون كشيده، مرحله اوليه ادغام آنها انجام گرفته است و نياز به دوباره نگرى اساسى دارد.
٣ـ از بخشهاى علوم مثبته، بخش رياضى، تمام مراحل خود را پشـت سر گذاشته اسـت و پس از دوباره نگرى قابل چـاپ اسـت. بخش ستاره شناسـى از برگـه دانيهـا بيرون كشيـده و ادغام شده است، تقريباً نيمى از كار اين بخش نيز انجام گرفته است. دستيارم در اين كار خانم حبيبه دانش آموز مى باشند.
٤ـ از بخشهاى علوم تجربى، بخش طبيعيات انجام گرفته است و پس از يك دوباره نگرى قابل چاپ است. بخش پزشكى نزديك به پايان است. دستيارم در اين بخشها خانم هدى حسين زاده مى باشند.
٥ـ براى بخشهايى كه به ثمر رسيده، يعنى رياضى و بخشى از ستاره شناسى و بخش طبيعى و پزشكى، فهرست نگارندگان فراهم شده است. و هنگام چاپ هر گروه از دانشها (مثلاً علوم قرآنى، علوم مثبته، علوم تجربى) فهرست نگارندگان آن گروه بايستى چاپ شود.
***

از كتابهايى كه درباره زندگى و بررسى افكار و آثار و چهره ادبى دانشمند نامور شيعه در قرن چهارم، مرحوم سيد مرتضى علم الهدى، نوشته شده تحقيقى است كه نويسنده اديب عراقى دكتر عبدالرزّاق محيى الدين انجام داده و بخوبى از عهده اين مهمّ بر آمده است.
نويسنده كتاب، كه آن را به عنوان تز دكتراى خود فراهم كرده، مورد تقدير دانشگاه قاهره قرار گرفته و رساله او با رتبه ممتاز مورد تأييد واقع شده است. راقم اين سطور، اخيراً از ترجمه اين كتاب ٣٠٤ صفحه اى فراغت يافته و آن را براى چاپ به يكى از ناشرين سپرده است كه به مناسبت سالگرد رحلت اين عالم فرزانه، به معرّفى محتواى اين تأليف مى پردازد.

كتاب ادب المرتضى من سيرته و آثاره مشتمل بر پنج بخش و هر بخش از چندين فصل تشكيل شده است.
بخشهاى اصلى كتاب عبارتند از:
١ـ زندگى سياسى در قرن چهارم در بغداد و تأثير آن بر جامعه و زندگى سيد مرتضى
٢ـ ويژگيهاى علمى قرن چهارم و تأثير آن بر سيد مرتضى
٣ـ زندگينامه علمى سيد مرتضى
٤ـ آثار فرهنگى و ادبى سيد مرتضى (تأليفاتش)
٥ـ ادبيّات سيد مرتضى (شعر و نثر او)
نويسنده كتاب، پس از آنكه به مبناى خلافت در اسلام و شيوه هاى ممكن و سنّتى و عملى تصدّى خلافت در صدر اسلام و سپس در دوران امويان و عباسيان مى پردازد و فراز و نشيبهاى آن و روى كار آمدن آل بويه را تحليل مى كند، به بيان تأثيرى كه حيات سياسى قرن چهارم بر جامعه و انديشه ها و عملكردها و موضعگيريهاى سيد مرتضى به عنوان يك عالم بزرگ شيعى و پرچمدار ميدانهاى كلام و فقه و تفسير و ادب و … داشته، نگرشى عالمانه مى افكند. منصب (نقابت) كه در دودمانِ سيد مرتضى بوده و او نيز نقيب شيعيان به شمار مى رفته و حمايتهاى گوناگونى كه از حاكمانِ آل بويه داشته و با شعر و نثر و موضعگيرى و … آشكارا آنان را تأييد مى كرده، فصل ديگرى از مطالب كتاب است.
تطّور و تحوّل علوم بلاغى، ادبى و كلامى در عصر سيد مرتضى و تأثيرى كه او در حيطه هاى علمى داشته و زمينه هايى كه براى (تحوّل آفرينى) سيّد پديد آمده بود، نقطه آغاز بخش ديگر از نگرش تحليلى مؤلف كتاب به زندگى علمى و ادبى سيّد است.
آن عصر، دو پديده آشكار را شاهد بوده است: يكى نضج و شكل گيرى علوم و فنون ادبى و رسيدن به مرحله اى بى سابقه از شكوفايى. و ديگرى، تمايز و مرزبندى و تفكيك دقيق و مشخص علوم و فنون از يكديگر و نيز جدايى روشن خطوط مكتبها و مذهبها و اصول اعتقادى فرقه هاى گونه گون اسلامى.
بررسى دقيق اوضاع علمى پيش از سيّد و عصر او در قرن چهارم، در هر يك از زمينه هاى تفسير قرآن، حديث، فقه، كلام، علوم عربى (لغت، نحو، بلاغت، تاريخ ادبيات) و شيوه اى كه سيّد مرتضى در آثارش در هر يك از اين زمينه ها داشته، محور ديگرى براى مباحثِ فصلى از اين تأليف است. تأثير سيّد را در مرزبندى روشنتر عقايد شيعى و علم كلام از اين زاويه، در آثارش بررسى كرده است. همچنين اشاره به دو شخصيت كم نظير ديگر جهان شيعه، يعنى شيخ مفيد و شيخ طوسى، در كنار بيان كار عظيم سيد مرتضى، ترسيمى از يك (مثلث پر قدرت علمى) در قرن چهارم است كه اين سه اعجوبه روزگار، در دفاع از حماسه مكتب و ترويج انديشه هاى اماميّه، شاخص آن دوران اند.
بخش ديگر كتاب، سيره و زندگينامه سيد مرتضى است.
نسب پدرى و مادرى سيّد را كه از هر دو سو، به اهل بيت (ع) مى رسد بر مى شمارد و اينكه از طرف پدر به اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و از طرف مادر به امام زين العابدين ـ ع ـ متصّل مى گردد و شخصيت والاى اين خاندان در ميان علويان جايگاه خاصّى داشته است.
اشاره اى به استادانش، شاگردانش، دوره درس خواندنش، وفاتش، نسل او، حوادث مربوط به آنچه ميان او و شعرا و علما وادباى معاصرش گذشته و مقايسه و نشان دادن برترى او از چهره هاى همتايش در آن روزگار و ارائه سيمايى از منزلت اجتماعى او در بغداد قرن چهارم و منصب "اميرالحاج" بودن و نفوذ اجتماعيش، در فصلى ديگر از اين كتاب خواندنى آمده است. در همين فصل، ضمن تحليل زندگانى علمى سيّد، به آثار و تأليفات متنوع و ميدان گسترده تأليف و تدوين و انديشه هاى كلامى و فقهى و آراء ادبى او پرداخته است.
كتابهايش فراوان است؛ از جمله: انتصار، ناصرّيات، الشافى، انقاذ البشر، المحكم والمتشابه، تنزيه الأنبياء، الفصول المختارة، الذريعة، شرح قصيده سيّد حميرى، امالى، طيف الخيال، الشهاب فى الشيب والشباب، ديوان شش جلدى شعر، و دهها كتاب و رساله و جزوه ديگر كه در زمينه هاى مختلف، و بيشتر فقه و كلام، است.
نويسنده درباره هر يك از اين آثار، تحقيق كرده و نسخه هاى خطى يا چاپى آنها را معرفى كرده و اطلاعات كتابشناسى هر يك را به اندازه توان خود گفته است. اين اندازه از معرّفى كتاب، چيزى است كه در زندگينامه هاى ديگر سيّد نيامده است.
در بخش مربوط به ادبيّات سيد مرتضى، عمدتاً آثار وى را به دو بخش تقسيم مى كند:
اوّل: آثار غير ادبى، كه ارتباط با مسائل ادبى دارد، بخصوص نوشته هاى كلامى سيّد را بررسى كرده و نوع قلم و سبك نگارش و شاخصه هاى ادبى موجود در آنها و قوّت قلم او را، حتى در كتب فقهى و اعتقادى هم، به خواننده نشان داده است.
دوّم: آثار ادبى توصيفى او، كه سيّد در اين گونه نوشته هايش چه در وادى شعر و چه در ميدان نقد ادبى و مسائل بلاغى، چهره اى بارز و بى همتا داشته است. نويسنده در صفحات اين بخش، بدقت به زمينه هاى تكوين چنين شخصيّتى در زندگى علمى و فرهنگى سيّد و عوامل مؤثر در قوّت كار او پرداخته، شواهد و نمونه هاى بسيارى از كلام و شعر او آورده است. وى مى نويسد:
سيد مرتضى از برجسته ترين اديبان وصف گرا بود، كه به نقد بسيارى از آثار شعر و نثر پرداخت و درباره آثار شاعران و نثر نويسان بسيارى به داورى نشست و درباره آنها، در حدود آنچه تا آن روزگار شناخته شده بود، با بهره ورى از ابتكار و زيبايى شناسى و ادراك مظاهر آن بخوبى سخن گفت. دقّتها و ريز بينيهاى ادبى و بلاغى سيّد، قابل توجّه است؛ نكته يابيها و توجهاتى كه در پى تبيين و تفسير آيات قرآن و احاديث گفته است، علاوه بر انديشه هايى كه گاهى منحصر به خود او بود. همچنين نقد و مقايسه و تعليقه هايى كه به اشعار و مفاهيم شعرى داشت، از نظر اصالت و استوارى، كمتر از نكات و نقد تطبيقى كسانى همچون ابى هلال عسكرى و آمدى نبود. (ص ١٨٨).
و نيز درباره توجه سيّد درباره چگونگى شكل گيرى مفاهيم در ذهن اديب و شاعر مى نويسد:
از نكته هاى بر جسته نقد سيد مرتضى، تصويرى است كه وى درباره بار ورى مفاهيم و زاد و ولد معانى وزايش برخى از برخى دارد، كه به صورت تركيب و امتزاج يا تداخل انجام مى گيرد. وى مدّعى است كه از ادّعاى اينكه شاعرى از شاعر ديگر، نكته يا سوژه اى را گرفته يا سرقت كرده، بايد پرهيز كرد. زيرا وقتى معانى در ذهن شاعر پيوستگى يافتند و در رحم ناخودآگاه او قرار گرفتند، بار ور مى شوند و مفهوم تازه اى مى زايند؛ مفهوم تازه اى كه هر يك از ويژگيهايش را از يكى از معانى پيشين گرفته است. پس اگر ميان معانى پيشين و جديد تشابه ديده مى شود، به اين معنى نيست كه مفهوم تازه از آنِ مدّعى نباشد و به ديگرى نسبت داده شود، هر چند در بستر او به دنيا آمده است! اين مفهوم، متعلّق به او و فرزند ذهن و خيال اوست، هر چند نوزادى است كه شباهت به غير پدر خود دارد؛ زيرا سنّت بارورى مفاهيم در ذهن، اين تشابه يا اختلاف را پديد مى آورد.
سيد مرتضى، دقّت و خرده گيرى و نكته سنجى را كه در متون ادبى و تعبيرات شعرى دارد، گاهى همسان با برخوردى است كه با آيات قرآن يا ديدگاههاى كلامى دارد و در پى تصحيح و نقدِ محتوايى و درستى يا نادرستى مفاهيمى است كه در آثار ادبى ابراز شده است، در حالى كه در نقد چه بسا نسبت به متون ادبى، از اين جهت با تسامح و سهل گيرى و اغماض بيشترى بايد نگريست و انتظار روش منطقى و اسلوب علمى را از آثار ادبى نبايد داشت.
نقد ادبى، جايگاه مهمّى در آثار ادبى سيّد دارد. وى، با برخوردارى از قوّت طبع، تيز هوشى، ممارستِ بسيار در كار شعر و ادب، تسلّط شگفت انگيز به آثار و اشعار پيشينيان و معاصران، ذوق لطيف و نكته ياب، نمونه هاى فراوانى از تشبيه، تكرار، مجاز، استعاره، كنايه و… را به صورت مقايسه اى و تطبيقى و نقدى بسيار عالمانه و موشكافانه ارائه مى دهد و به ميدان قلّه هاى افراشته ادب عربى همچون بُحترى، ابو تمام، ابن رومى، جرجانى، جاحظ، ابن سلام، آمِدى وصولى مى رود.
مؤلف كتاب، پس از ارائه نمونه هايى از اين گونه نقدهاى ادبى، به ادبيّات اِنشائى يا به تعبير ديگر به نثر ادبى سيّد پرداخته و مواردى را شاهد مى آورد و تجزيه و تحليل مى كند و نتيجه مى گيرد كه عبارات و تعبيرات سيّد، روان، شيرين، پخته، استوار، بى تكلّف و برخوردار از صناعات ادبى و جبنه هاى بلاغى است.
وى در فصل ديگرى به بررسى شعر سيد مرتضى مى پردازد و نوع آن و ويژگيها و جنبه هاى تكنيكى و در و نمايه ها و محتواهاى مطرح شده در اشعار و عوامل پديد آورنده اين خصايص و ويژگيها را تبيين مى كند.
در تقسيم بندى مؤلف، شعرهاى سيّد، بخشى غزليّات است، با برخوردارى از نازك خياليها و قوّتها و پختگيهاى لازم. برخى شعرهاى توصيفى است، يعنى آنچه حالت ترسيم و نقاشى دارد، از جمله شعرى را مثال مى آورد كه به حج و حال و هواى آن مناطق و اماكن و حاجيان مربوط مى شود. بخش ديگر، شعر سياسى سيّد است، كه بيشتر بر مبناى مسائل اجتماعى، خلفا، اهل بيت، موضعگيريهاى (له) و (عليه) نسبت به حكّام و دولتمردان و خلفاء وزراء و … است. بخش ديگر، شعر فخر و حماسه است كه به افتخار كردن به شرافت خانوادگى و تبار و دودمان و فضايل و رگ و ريشه علوى خود و خاندان خود مربوط است. و بالأخره، شعر مدح و مرثيه او كه بخشى عمده از سروده هاى او را تشكيل مى دهد.
مؤلف در اين بخش از تحقيق و بررسى خود، ديدى نقّادانه نسبت به سيّد مرتضى دارد و ضمن ارج نهادن به مقام ادبى و شخصيت كم نظير او، از جهت تواناييهاى ذوقى و قلمى و شعرى و نيرومندى خيال و گستردگى مفاهيم، از كنار اشعارش بى نقد هم نمى گذرد و براى اثبات اينكه سيّد، در موارد متعددى آنچنان كه بايسته است، از عهده عرضه اثرى بى ضعف و در سطح بالا، بر نيامده و نقصهايى در برخى اشعارش ديده مى شود، نقدى بى گذشت و موشكافانه و دقيق، از يكى دو شعر سيّد مرتضى انجام داده است.
ناگفته نمـاند كه مؤلّف، گرچـه تحقيق و كاوشى بى طرفانه و علمى و ادبى از زندگى و آثار ادبى سيّد انجام داده است، ليكن از آنجا كه خودش از اماميّه نيست، گاهى در فصولى از كتاب، بويژه آنجا كه به تبيين ديدگاههاى كلامى سيّد مرتضى و نيز نقش شيعه در پديد آوردن و پى نهـادن شـاخه هـايى از علوم اسلامى پرداخته، نظرهايى داده كه خالى از اشكال نيست. در ترجمه كتاب، نسبت به برخى از اين گونه موارد، نقد يا پاورقيهاى توضيحى آمده تا خواننده اثر را، پذيراى دربست به ديدگاههاى مؤلف محترم نسازد و به موارد شبهه، متوجه كند.
اميد است كه توفيق چاپ و نشر اين ترجمه هر چه زودتر فراهم آيد و جامعه اهل ادب و دانش، با ابعاد بيشترى از زندگى مرحوم سيّد مرتضى علم الهدى كه از مفاخر علمى جهان اسلام و از خورشيدهاى فروزان آسمان تشيّع و حوزه فقاهت است، آشنا شوند.
***