آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - بيشتر دقت كنيم ٣
بيشتر دقت كنيم ٣
يادآورى:
١ـ نكاتى كه ذيل عنوان فوق تاكنون در مجله درج شده و از اين پس نيز ـ ان شاء الله ـ درج خواهد شد معمولاً مطالبى است كه اينجانب به هنگام تصحيح متون و يا تحقيقات ديگر به طور اتفاقى به آنها بر خورده و يادداشت كرده ام، و هرگز به نيت پيدا كردن معايب نوشته هاى ديگران ـ العياذ بالله ـ به تفحّص نپرداخته ام.
٢ـ براى اينكه اين تذكّرات مايه رنجش خاطر دوستان و همكاران عزيز نشود، از ذكر مشخصات كاملِ اثر انتقاد شده صرف نظر مى كنم.
٣ـ سعى مى شود ذيل اين عنوان به مطالبى پرداخته شود كه از مزّال اقدام است و تنبّه بر آنها مى تواند ديگران را از اشتباه در تأليف و يا تصحيح متون بر حذر دارد.
٤ـ روشن است كه يك يا چند صفحه از كتابى را نمى شود معيار قضاوت درباره كلّ آن كتاب قرار داد.
****
تصوير صفحه اى از كتابى فقهى كه اخيراً تصحيح و چاپ شده است
چنانكه ملاحظه مى شود مصحّح در پانوشت شماره١، نوشته است : (ابن ابى عقيل …و حسن بن عيسى ـ چنانكه در مفتاح الكرامة ـ چنان نظرى داشته اند). در حالى كه حسن بن عيسى همان ابن ابى عقيل است و مسلماً اين دو، نام يك نفر است. (رك: نوابغ الرواة ، ص٩٥ـ ٩٦) و خود صاحب مفتاح الكرامة تصريح كرده كه هر جا حسن بن عيسى گفتم مرادم ابن ابى عقيل است: (و إذا قلتُ: الحسن بن عيسى فقد اَردتُ ابن أبي عقيل). (مفتاح الكرامة، ج٨، ص٣٠٦). تصوير صفحه اى ديگر از همان كتاب
ـ در اين صفحه كه درباره ذكر ركوع است چند سهو و لغزش ديده مى شود:
١ـ مؤلف فرموده است: در بسيارى از روايات، در ذكر ركوع و سجود، كلمه (و بحمده) نيست، ولى روايت حذيفة مشتمل بر آن است و مصحِّح با شماره ٢ آن را به (سنن بيهقى) ج٢، ص٨٦، ارجاع داده است.
روايت خذيفة در سنن بيهقى ج٢، ص ٨٥ ـ ٨٦ آمده است ولى اتفاقاً در آن هم كلمه (و بحمده) نيست و به همان (سبحان ربيّ العظيم) و (سبحان ربيّ الأعلى) اكتفا شده است. در حالى كه اساساً بحث بر سر اين است كه آيا (و بحمده) هم واجب است يا نه؟ و استشهاد به روايت حذيفة هم به خاطر همين است. و پيداست مصحِّح به صرف اينكه ديده است روايت حذيفة در سنن بيهقى آمده، روايت را به آن كتاب ارجاع داده است. حلّ مشكل به اجمال اينكه تنها برخى از طرق روايت حذيفه مشتمل بر اين كلمه است و برخى از كسانى كه پيش از مؤلف كتاب مورد بحث، به روايت حذيفة استدلال كرده اند ـ مانند ابن قدامه در مغنى ج١، ص٥٤٣ ـ به اين نكته تصريح كرده اند؛ زيرا اين روايت در كتابهاى متعددى مانند سنن ترمذي، سنن نسائى، سنن ابن ماجه، سنن ابى داود و سنن بيهقى نقل شده است و در هيچ يك از آنها (و بحمده) نيست و تنها در (سنن دارقطني) (ج١، ص٣٤١، حديث١) در روايت حذيفة كلمه (و بحمده) هم آمده است.
مُصحِّح متون در اين گونه موارد بايد حواسش جمع باشد و از اين لحاظ كاملاً دقت كند.
٢ـ در سطر ١٠ تا ١٣ مؤلف درباره معناى ذكر ركوع فرموده است: (قال النحاة إنّه علم المصدر) و حدود سه سطر مطلب نقل كرده است و مصحِّح هم با شماره ٦ آن را به شذور الذهب ابن هشام، ص٤١٢ ارجاع داده است. در حالى كه اين مطالب در شذور الذهب، ص ٤١٢ نيست، بلكه تنها مطلبى كه در شذور الذهب ص٤١٢ آمده اين است كه: (سبحان علم براى تسبيح است، و عمل نمى كند) در حالى كه مصحِّح خواننده را دنبال نخود سياه فرستاده و اين گونه وانمود كرده كه مأخذ آن سه سطر مطلب را يافته و ارائه كرده است! و از سوى ديگر عدد تك ارجاع به قاموس يعنى شماره ٥ را جايى گذاشته كه خواننده بدون مراجعه به قاموس نمى فهمد سخن قاموس تا كجاست.
٣ـ مصحِّح در تقويم سه سطر پايان صفحه، دچار اشتباه شده و ظاهراً معناى عبارت را متوجّه نشده است. مؤلف در پاراگراف اخير دو مطلب را ياد كرده است: يكى اينكه معناى (و بحمده) چيست؟ دوم اينكه وقتى به خداى سبحان كلمه عظيم اطلاق مى شود به چه معناست؟ و تا كلمه (والنعمة لربك) ادامه معناى (و بحمده) است. و از (و العظيم فى صفته). مطلب دوم شروع مى شود، ولى مصّحح نه تنها اين دو مطلب را با هيچ علامتى از يكديگر جدا نكرده، بلكه بين (العظيم) ـ كه مبتداست ـ و خبر آن ـ يعنى (من) ـ علامت (،) گذاشته است: (والعظيم فى صفته، من) در حالى كه به اجماع عرب و عجم نبايد چنين كرد. و تقطيع صحيح عبارت چنين است: ( … أي والنعمة لربّك. والعظيم في صفته من يقصر كل شىء سواه عنه …) و مجمع البيان، ج٩، ص٢٨٨ چاپ مرحوم شعرانى، اين مطلب را چنين بيان كرده است: (والعظيم في صفة الله تعالى معناه أنّ كلَّ شيءٍ سواه يقصر عنه …).