آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نقدى بر كتاب جغرافياى كشورهاى مسلمان سال چهارم دبيرستان - گلى زواره غلامرضا
نقدى بر كتاب جغرافياى كشورهاى مسلمان سال چهارم دبيرستان
گلى زواره غلامرضا
جغرافياى كشورهاى مسلمان. كتاب درسى سال چهارم آموزش متوسطه عمومى (رشته اقتصاد اجتماعى ـ فرهنگ و ادب). مؤلف عبدالرضا فرجى, ناشر: تهران , وزارت آموزش و پرورش ـ ١٣٧١ شمسى.
* اشاره
انديشه هاى علمى جغرافيا در قرون گذشته توسط دانشمندان مسلمان, پايه ريزى شده است و در آثار منابع اسلامى به موضوعات و عناوين جالب جغرافيائى اشاره شده و جغرافيا براى موحدين به لحاظ موارد زير از دير باز قابل توجه بوده است:
الف: سير آفاقى و شناخت پديده هاى هستى و مشاهده عناصر جهان كه از طريق آن مى توان خالق هستى را شناخت و به جلال و عظمت او پى برد.
ب: شناخت زمان, اوقات شرعى, تعيين قبله و مسافت هاى شرعى.
ج: آشنايى با آيات الهى در ارتباط با احكام عبادى به عنوان مثال: نماز آيات به هنگام بروز حوادث غير عادى نظير زلزله, گرفتگى خورشيد و ماه و طوفانهاى شديد بر مسلمانان واجب مى شود.
د ـ آشنايى با اماكن مذهبى و زيارتى و مراكز مقدس مسلمانان بويژه قبله گاه مسلمين و شناخت راههايى كه به اين امكنه مقدس منتهى مى شود.
هـ ـ آشنايى با سرزمين ها و نواحى مسلمان نشين جهان و بدست آوردن اطلاعات در مورد امكانات مسلمانان.
وـ آگاهى از مناطق غير مسلمان و امكانات اين نواحى جهت تبليغات اسلامى در نقاط مزبور.
زـ شناخت نقاط حساس و استراتژيك به هنگام جنگ ها و فتوحات اسلامى.
آفتى كه پس از قرون وسطى متوجه اين دانش ارزنده گرديد اين بود كه اطلاعات جغرافيائى در زمينه هاى گوناگون در اختيار استكبار و استعمار جهانى و گسترش فعاليت هاى تجارى آنها و در واقع غارت جهان قرار گرفت, اين كاربرد نابجا, جغرافيا را مظلوم جلوه مى نماياند.
متأسفانه مردم از اين دانش برداشت هاى نادرستى دارند و تصور مى كنند, جغرافيا يعنى دانستن نام كشورها, شهرها, رودخانه ها و … كه بخشى از آن متوجه جغرافيدانانى است كه نتوانسته اند آنگونه كه شايسته است چهارچوب محتوايى و قلمرو مطالعاتى اين دانش را مشخص كنند و لذا بايد اعتبار علمى آن دقيقاً روشن شود و ابعاد و جوانب آن مشخص گردد, عده اى هم فكر مى كنند جغرافيا صرفاً در پيرامون محيط طبيعى بحث مى كند و هر قدر روابط اجتماعى و فرهنگى جوامع پيچيده شود و گسترش يابد, جغرافيا از زندگى مردم فاصله مى گيرد در حالى كه اين تصورى باطل در مورد جغرافياست و اصولاً يكى از جنبه هاى بنيادى مطالعات جغرافيائى بررسى و شناخت ويژگى هاى اجتماعى ـ فرهنگى به عنوان عينيتى در روندى متحول و پوياست و بررسى محيط طبيعى بدون در نظر گرفتن مفاهيم انسانى, كارى عبث مى باشد. خوشبختانه به يمن پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران, دانش جغرافيا به مفهوم وسيع و عميق آن از ارزش كمى و كيفى برخوردار شده و مباحث جغرافيائى, حصار تنگ خود را شكافته و تحولى ژرف در آن پديد آمده است و اين علم به صورت زنده, فعال و كاربردى در جهت تحقق ارزشهاى اسلامى و شناخت اهل قبله و قلمرو جغرافيائى آنان به نحو مطلوبى به كار گرفته شده است, در پرتو شعاع پر فروغ اين حركت معنوى, جغرافيا كه در اعصار گذشته توسط استعمارگران براى كشف نواحى گوناگون جهان و بهره كشى از آنان بكار گرفته شده بود, به حربه اى مؤثر در دست پژوهشگران و متفكران متعهد, تبديل شده تا از يك سو موقعيت خود را شناخته و از سوى ديگر نواحى تحت قلمرو مسلمانان را مورد بررسى قرار داده و با شناسائى پديده هاى فرهنگى, سياسى و اجتماعى در مقياس جهانى بتوانند مكايد استكبار را خنثى كرده و اسلام ناب محمدى را از شر دسيسه هاى دشمنان و شب پرستان كوردل, مصون نگاه دارند و زمينه هاى رستاخيز عظيم اسلامى را در سراسر گيتى فراهم نمايند.
* ضرورت شناخت امكانات اهل قبله
از ديدگاه قران, مسلمان جهان صرف نظر از تنوع محيط جغرافيائى و مسائل قومى و زبانى و بعد مسافت, به لحاظ عقيده و گرايش هاى مذهبى امتى واحد محسوب مى شوند, از طرفى با پيروزى انقلاب اسلامى ايران و استقرار ارزشهاى مذهبى در اين كشور, امت مسلمان ايران از قيد و بندهاى نژادى و ملى گرايى كه بخصوص طى ساليان دراز, رژيم طاغوت در تبليغ و اشاعه آنها مى كوشيد آزاد شده و مردم اين سامان خود را عضوى از پيكر واحد جهان اسلام مى دانند كه در سرزمين ها و نواحى گوناگون پراكنده اند. چنين احساس يگانگى با مسلمين جهان و كم رنگ شدن انديشه هاى ناسيوناليستى, موجب آن گشته تا در وحله اول, مسائل آموزشى و محتواى كتب درسى را به گونه اى دگرگون كند به نحوى كه در جريان اين تحول, مضامين و مفاهيمى به جوانان كشور آموزش داده شود تا ضمن آشنايى آنان با امت اسلامى ساكن در سرزمين هاى ديگر, پيوند خود را با مسلمانان جهان مستحكم تر نموده و با دشواريها, نابسامانيها و آشفتگى هاى حاكم بر سرزمين هاى اسلامى كه ارمغان استكبار و ميراث ستم پيشگان حاكم بر محرومين اين نقاط است, بيش از گذشته آشنا شوند.
احساس فزاينده جامعه اسلامى, بويژه نسل جوان, در جهت كسب اطلاعات جغرافيائى در خصوص جهان اسلام و روى آوردن آنان به پديده هاى جغرافيائى با عنايت به نگرش اسلامى در سالهاى اخير, مسؤوليت مراكز آموزشى كشور را چندين برابر كرده است. دفتر برنامه ريزى و تأليف كتب درسى وزارت آموزش و پرورش ضمن درك اين مهم و براى غنا بخشى به آگاهى دانش آموزان در خصوص كشورهاى مسلمان, اقدام به تأليف كتابى تحت عنوان (جغرافياى كشورهاى مسلمان) كرده و به عنوان كتاب درسى دانش آموزان سال چهارم اقتصاد اجتماعى و فرهنگ و ادب دبيرستانها, در برنامه آموزشى كشور, قرار گرفته است.
فاضل محترم, جناب آقاى (عبدالرضا فرجى), اين كتاب را در ٢٧٥ صفحه كه حاوى سه بخش است تأليف نموده و ويژگيهاى طبيعى, اجتماعى, تاريخى و اقتصادى, ٤٣ كشورى را كه در آنان مسلمانان در اكثريتند, مورد بررسى قرار داده است. اطلاعات جالب و متنوعى كه در اين كتاب به صورت منسجم در خصوص كشورهاى اسلامى درج شده آن را خواندنى نموده و همت نويسنده محترم در تأليف اين مجموعه در خور تحسين است. نگارنده ضمن ارج نهادن به اين تلاش شايسته, با توجه به اينكه, كتاب حاضر به عنوان يكى از مواد درسى قلمداد شده و از سوى ام القراى جهان اسلام به معرفى كشورهاى اسلامى پرداخته است, لازم ديدم نكاتى را در ارتباط با مضامين مندرج در اين اثر تذكر دهم.
* كاستيهايى در مفاهيم كتاب
با وجود مطالب مفيد و ارزنده, در اين كتاب به جاى توجه به مفاهيم و مضامين علت و معلولى, غالباً به محفوظات توجه شده و پويايى ناشى از ترقى روز افزون دانش جغرافيا, كمتر در آن به چشم مى خورد. تمامى جغرافيدانان عصر حاضر عقيده دارند كه تركيب عوامل بيروح طبيعى با پايگاه فرهنگ انسانى جنبش و خلاقيت جغرافيائى پديد مى آورد و نيز از تركيب اين دو, شكل و نوع فعاليتهاى انسانى در قلمرو جغرافيائى مورد بحث تعيين مى شود. در صورتى كه در جاى جاى كتاب حاضر پديده هاى طبيعى به صورتى منفك از ويژگيهاى فرهنگى و انسانى معرفى شده و حتى در بررسيهاى انسانى, آگاهيها به آن صورتى نيست كه در مقدمه كتاب بدانها اشاره شده است. در مقدمه آمده است:
( … شناخت گذشته و حال مردم كشورهاى مسلمان, ما را با امكانات و توانائى ها و نيز با اشكالات و مشكلات اين مردم آشنا مى سازد و زمينه هاى اتحاد مسلمين و عوامل ايجاد تفرقه در ميان آنان را … به ما مى شناساند …)
اغلب مطالب مندرج در اين كتاب با هدف مذكور مطابقت ندارد. واقعيت اين است كه در كشورهاى اسلامى, ايدئولوژى و فرهنگ اسلامى موجب پديد آمدن عناصرى جغرافيائى شده است و برخى از پديده هاى جغرافيائى, هويت مذهبى مسلمانان را مشخص مى كند. مساجد, زيارتگاهها, مراكز آموزشهاى مذهبى و نيز مواريث فرهنگى الهام گرفته از اسلام, مى تواند در جغرافياى سرزمينهاى اسلامى مورد بحث واقع شوند, بخصوص مسجد به عنوان پديده جغرافيائى ملهم از عقيده و به عنوان مركزى عبادى و كانون فعاليت سياسى, تشكل اجتماعى, جايگاه آموزشهاى مذهبى و اجراى مسائل قضايى و نيز مركز تجلى معمارى اسلامى, شناسنامه ارزشمندى براى مطالعه جغرافياى تاريخى هر منطقه مى تواند باشد كه در اين كتاب به آن, اشاره نشده است. شايسته بود كه سنتهاى مسلمانان در مسائل فرهنگى و اجتماعى مورد توجه قرار مى گرفت و جنبشهايى كه مردم اين كشورها در مصاف با استكبار و رژيم حاكم بر آنها ترتيب مى دادند, بيشتر معرفى مى گرديد. اگر چه به معضلات و مشكلات كشورهاى اسلامى اشاره شده, اما علت واقعى اين پديدها كمتر مورد مداقه قرار گرفته است.
لازم بود در مقدمه كتاب, ويژگيهاى مشترك جهان اسلام بررسى مى شد و تنگناهاى كنونى اين مجموعه روشن مى گشت و كشورهاى اسلامى را با عنايت به گذشته تاريخى و نزديكى و دورى به قبله گاه مسلمين و عناصر اجتماعى ـ فرهنگى به شكلى تقسيم بندى مى نمودند كه دانش آموزان, براحتى آنها را فراگيرند. در مواردى, اطلاعات جغرافيائى مربوط به كشورهاى يك ناحيه, از قبيل شرايط آب و هوايى و برخى امكانات ديگر, ذيل هر كدام از واحدهاى سياسى به صورت جداگانه آمده است در صورتى كه تمامى كشورهاى واقع در يك منطقه مشخص در ويژگيهاى مزبور مشتركند و بهتر بود اين اطلاعات به صورت يكجا آورده مى شد. مثلاً كشورهاى واقع در منطقه خليج فارس و شبه جزيره عربستان از نقطه نظر آب و هوايى, موقع جغرافيائى, پستى و بلنديها, مسائل اجتماعى و ويژگيهاى اقتصادى و حتى روابط سياسى و تجارت خارجى با يكديگر مشتركات زيادى دارند و لزومى نداشت اين مشخصات را ذيل هر كدام از اين سرزمينها ذكر مى نمودند. كشورهاى منطقه صحراى افريقا و افريقاى شمالى نيز چنين وضع مشابهى را با هم دارند.
* كاستيهايى در معرفى نواحى تحت قلمرو سرزمينهاى اسلامى
سبك كتاب به اين شكل است كه قبل از معرفى كشورهاى اسلامى يك قاره و نيز سرزمينهاى واقع در هر بخش از قاره هاى آسيا و افريقا, به معرفى اين نقاط از نظر طبيعى و پديده هاى جغرافيائى و برخى مسائل تاريخى و سياسى پرداخته و از سابقه نفوذ اسلام, جغرافياى تاريخى و مبارزات مسلمانان در طول تاريخ و ميزان سكنه آنان و نيز درصد آن در مقايسه با ساير نقاط كمتر مطلبى به ميان آمده است. همچنين در اين معرفى اجمالى به روابط سياسى ـ تجارى كشورها و مسائل مرزى آنها اشاره اى نشده است, با وجود آنكه (سازمان كنفرانس اسلامى), تنها نهاد سياسى كشورهاى اسلامى است و هم اكنون ٥١ كشور مسلمان در آن عضويت دارند, حتى نام آن در اين كتاب نيامده است و تشكيلات سياسى ديگر كه تعدادى از كشورهاى مسلمان در آنها عضويت دارند به طور ناقص معرفى شده اند به عنوان مثال به اتحاديه (آـ س ـ آن) اشاره شده, اما حتى با توضيح مؤلف در پاورقى, نام اصلى اين سازمان كه (انجمن ملل جنوب شرقى آسيا) نام دارد و آـ س ـ آن نام مستعار آن است ذكر نشده و از هدف اصلى تأسيس آن, كه حفظ منابع استكبار بويژه امريكا مى باشد, مطلبى به ميان نيامده است. در صفحه ١٣٤ ذيل ويژگيهاى تاريخى سياسى اندونزى آمده است كه اندونزى در زمينه هاى مختلفى همكارى با همسايگان خود را آغاز كرد. از جمله اين كوشش ها عضويت در گروه كشورهاى آـ س ـ آن در جنوب شرقى آسيا را مى توان نام برد ولى واقع امر اين است كه نهاد مزبور با دسيسه هاى امريكا و براى تحكيم پايه هاى استكبار در ناحيه مذكور تأسيس گرديده است. مرورى بر فعاليتها و موضع گيريهاى اتحاديه مزبور اين ادعا را به اثبات مى رساند. همچنين در معرفى پيمانهاى سيتو و سنتو و همچنين شوراى همكارى خليج فارس, به نام آنها اكتفا شده است. در صفحه ٩ كتاب, زمينه هاى نفوذ استعمار در آسيا بخصوص كشورهاى مسلمان را اين گونه ذكر مى كند:
( … علاوه بر آشنائى بيشتر اروپائيان با فنون جديد دريانوردى و سلاح آتشين, دورى مردم كشورهاى مسلمان از مفاهيم اسلام و خود باختگى فرهنگى و نيز فساد و ضعف حكومت هاى مركزى و اختلافات داخلى ميان حكام بود.)
در صحت اين عوامل شكى نيست, اما به يك نكته اساسى اشاره نشده كه آن تهاجم فرهنگى استعمار بر عليه معتقدات و ارزشهاى مردم مى باشد و در واقع عوامل بيگانه در به وجود آوردن مسائل مذكور دخالت عمده اى داشتند و آنان بودند كه تعاليم اساسى را, كه موجوديت واقعى عقيده مسلمانان بدان وابسته بود, از آنان گرفتند و مذهب را از متن زندگى سياسى ـ اجتماعى مردم جدا كردند تا بتوانند با خيال راحت به اين سرزمينها استيلايابند.
در صفحه ١٠ آمده است:
(… با پيدا شدن قطب هاى جديد قدرت يعنى ايالات متحده امريكا و شوروى پس از جنگ دوم و رقابت اين قدرت ها جهت جايگزين شدن به جاى رقباى قديمى خود, چهره جديدى از استعمار در اين كشورها آغاز شد).
براى دانش آموزان روشن نيست اين چهره جديد كه به (استعمار نو) يا نئوكولونياليسم موسوم است چه مشخصاتى دارد و چه اهدافى را تعقيب مى كند و تفاوت آن با استعمار به شيوه كهن چيست و چرا خطرناكتر از نوع قديمى آن است.
در همين صفحه, امپراتورى عثمانى كه در واقع قدرت اسلامى عظيمى بود به عنوان حكومتى نژادى معرفى شده و در ادامه آن ذكر شده: (تبديل حكومت ترك ها به يك قدرت جهانى مهم, اروپائيان را بيش از پيش به وحشت انداخت). طبيعى است كه اگر قدرت مزبور صرفاً بر پايه بنيان هاى نژادى استوار شده بود براى غرب هراس انگيز نبود, بيم غرب از اسلامى بودن اين دولت و اقتدار سياسى مسلمانان در پرتو اين تشكيلات سياسى بود و به همين دليل در صدد تجزيه و انهدام آن برآمد.
در صفحه ٢٤ هم ذيل ويژگى هاى تاريخى ـ سياسى تركيه از امپراتورى مزبور به عنوان قدرتى نژادى سخن رفته, بدون آنكه به جنبه هاى اسلامى و توسعه و نشر اسلام در عصر اين امپراتورى اشاره شود. كما اينكه گسترش اسلام در منطقه بالكان مديون تلاش اين دولت مى باشد.
در صفحه ١١ با ترسيم نقشه اى, كشورهاى خاورميانه مشخص گرديده است كه افغانستان در اين نقشه به عنوان يكى از كشورهاى منطقه مزبور نيامده و در متن هم خاورميانه اين گونه تعريف شده است:
(… شامل كشورهاى ايران, تركيه و كشورهايى كه در شبه جزيره عربستان و شمال آن و دره نيل واقع است.) اما در صفحه ١٣ آمده است: (سه كشور تركيه, ايران و افغانستان بيش از دو سوم كل جمعيت اين منطقه را تشكيل مى دهند.) كه افغانستان به سرزمين هاى مذكور اضافه شده است. همچنين با در نظر گرفتن ميزان سكنه اين هفده كشور كه جمعيتى بالغ بر ٢٦٠ ميليون نفر دارند سه كشور ياد شده با ١٣٠ ميليون نفر سكنه, تنها پنجاه درصد خاورميانه جمعيت دارند نه هفتاد و پنج درصد آن. در همين صفحه تركيه به عنوان پرجمعيت ترين كشور خاورميانه با ٥١ ميليون نفر ذكر شده كه ادعاى مزبور با عنايت به سكنه ايران كه ٥٨ ميليون نفر است درست نمى باشد.
در همين صفحه به چادرنشينان عربستان و ايران اشاره گرديده, در حالى كه زندگى عشايرى در عراق ـ تركيه و سوريه هم وجود دارد. در صفحه ١٧, ذيل ويژگيهاى خاورميانه از همسايگى اين منطقه با شوروى به عنوان مهم بودن منطقه ذكرى به ميان آمده كه با توجه به دگرگونيهاى سالهاى اخير و فروپاشى نظام سياسى شوروى و بلوك شرق, ذكر اين ويژگى بيمورد است مگر آنكه جنبه تاريخى به آن بدهيم. در صفحه ١٨, آخرين توطئه بر عليه ايران را از سوى ابرقدرتها جنگ تحميلى عراق معرفى كرده است, در صورتى كه تازه ترين دسيسه استكبار بر عليه جمهورى اسلامى ايران, تهاجم فرهنگى و به تعبير مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى شبيخون فرهنگى مى باشد و غرب مى كوشد با اين حيله, فروغ معنويت را به خاموشى بگراياند و از هجوم نظامى بر عليه ايران مأيوس شده است.
در صفحه ١٥ بعد از عنوان (مركزيت دنياى اسلام) آمده است: (خاورميانه مركز دنياى اسلام است, دنيائى با حدود ٢٢٠ ميليون پيرو). اگر منظور, دنياى اسلام است كه يك ميليارد و دويست و پنجاه ميليون نفر پيرو دارد و اگر منظور خاورميانه مى باشد با متن انطباق ندارد. در صفحه ١٠١ شبه قاره هند و ناحيه مالايا يكجا معرفى شده اند و اين مطلب موجب آن گشته تا براى خواننده مشخص نشود كه هر كدام از اين نواحى چه ويژگيهاى مختص به خود دارند و لازم بود اين دو منطقه به صورت جداگانه معرفى مى شدند و به جاى پرداختن به مسائل طبيعى خوب بود مؤلف محترم به جغرافياى تاريخى و سابقه نشر اسلام در اين مناطق و نيز ميزان سكنه مسلمانان در نقاط مزبور اشاره اى هرچند گذرا مى نمود. خصوصاً آنكه در اين نواحى در اعصار گذشته به همت مسلمانان و بويژه ايرانيان, دولتهاى اسلامى پديد آمدند و مواريث فرهنگى گرانقدرى از خود به يادگار گذاشتند. در صفحه ١٤٤ آمده: (همزمان با آغاز جنگ جهانى دوم, نهضت هاى آزاديبخش در مناطق مختلف افريقا جان گرفت.) به اين نكته اشاره نشده كه در اكثر نقاط افريقا, بويژه در افريقاى شمالى, شرقى, غربى و مركزى, اين نهضتها ريشه اى اسلامى داشت و رهبران نهضتها, مسلمانان مبارزى بودند كه اسلام را در متن زندگى سياسى خود و افراد اين جنبشها وارد نموده بودند و ضرورت داشت به اين مطلب مهم اشاره اى ولو گذرا مى شد.
در صفحه ١٤٧, نويسنده گفته است: (اعراب اين منطقه [شمال افريقا] را جزيرة المغرب مى نامند) و اضافه نموده كه (اين منطقه از ٥ كشور مصر, ليبى, تونس, الجزاير و مراكش تشكيل شده است.) اما در صفحه ١٧٣ (المغرب) به گونه اى ديگر معرفى مى شود: (سرزمينى كه امروز الجزاير ناميده مى شود قبلاً با دو سرزمين همجوار خود يعنى تونس و مراكش (المغرب) ناميده مى شد.) مشخص نيست كداميك از اين جملات در تعريف (مغرب) دقيقتر است و از سويى اين نكته روشن نشده كه چرا اعراب به اين نواحى (مغرب) مى گويند و فرق آن با (غربى) كه شامل اروپاى غربى و آمريكاست در چه مى باشد.
* اشكالات در معرفى كشورهاى اسلامى
اولين ايرادى كه به كتاب وارد است مربوط به تعداد كشورهاى معرفى شده در اين كتاب است. در مقدمه آمده: (در اين كتاب از كليه كشورهايى كه مسلمانان در آنها اكثريت دارند به عنوان كشورهاى مسلمان ياد شده) است. در حالى كه اگر منظور صرف اكثريت مسلمان است, كشورهاى ديگرى هم هستند كه اين خصوصيت را دارند, اما حتى به نام آنها در اين كتاب اشاره نگرديده است. اتيوپى, موزامبيك , كامرون, ساحل عاج, بنين (داهومى), توگو و افريقاى مركزى كه تمامى آنها در قاره افريقا واقعند, حتى طبق آمار سال ١٩٨١ ميلادى متجاوز از پنجاه درصد مسلمان داشته اند. ضمناً به سبب تحولات جديد در آسياى مركزى و قفقاز و نيز شبه جزيره بالكان چندين واحد سياسى با اكثريتى مسلمان پديده آمده اند كه در چاپ جديد اين كتاب كه در سال جارى (١٣٧١) صورت گرفته, ضرورت داشت به اين تحولات اشاره مى شد. همچنين از دگرگونيهاى سياسى ـ اجتماعى كشورهاى اسلامى, كه در سالهاى اخير با تأثير پذيرى از انقلاب شكوهمند اسلامى به وقوع پيوسته, در اين كتاب ذكرى به ميان نيامده است. بسيارى از كشورهاى اسلامى داراى شهرهايى هستند كه در گذشته بستر تاريخ سياسى اسلام بوده و اماكن مذهبى, زيارتى و مواريث فرهنگى ارزشمندى در آنها قرار دارد كه نويسنده كمتر به معرفى آنها مبادرت نموده است و از ١٦٥ قطعه عكس رنگى اين كتاب, تنها ٢٥ قطعه آن به اماكن مذهبى, زيارتى و فرهنگى مسلمين اختصاص يافته است. بقيه تصاوير از پديده هاى طبيعى, جغرافيائى و سيماى اقتصادى اين سرزمينها حكايت مى كند. يكى از مصايب مهمى كه هم اكنون گريبانگير كشورهاى اسلامى است, مسأله حكومتهاى اين سرزمينها مى باشد و با وجود آنكه فرهنگ اسلامى با تاريخ و سنتهاى اجتماعى مردم اين نواحى عجين گشته, اكثر رژيمهاى حاكم به مناطق اسلامى به سركوبى شديد مبارزين مسلمان مى پردازند و شخصيتهاى مذهبى را از طريق مجازات و شكنجه هاى شديد به شهادت مى رسانند و به تفكر مسلمين هيچ اهميتى نمى دهند. متأسفانه در كتابى كه ادعاى معرفى كشورهاى مسلمان را دارد اين حقايق كمتر مطرح شده است.
در صفحه ١٩ وسعت تركيه را مشخص نكرده و تنها به اين نكته اكتفا شده كه وسعت تركيه در حدود نصف وسعت ايران است. در صفحه ٧٤ مساحت كشور يمن ٤٩٠٠٠٠ كيلومتر مربع ذكر شده كه اين ميزان با وسعت كشور مزبور كه در كتاب درسى سال اول دبيرستان (جغرافياى قاره ها و كشورها) ٥٣٦٠٠٠ كيلومتر مربع قيد شده, اختلاف قابل توجهى دارد. در مورد جمهورى عربى صحرا و برخى ديگر از كشورهاى مسلمان نيز اين دو گانگى مشاهده مى شود. در ضمن اگر نويسنده محترم پر وسعت ترين و كم وسعت ترين كشورهاى اسلامى را در مقياس جهانى, قاره اى و ناحيه اى معرفى مى كرد, فراگيرى آن براى خواننده آسانتر بود.
در صفحه ٢١, نويسنده خاطر نشان ساخته كه كردها در نقاط شرقى تركيه سكونت دارند, اما كردها در نقاط جنوبى و بويژه در مرز عراق با اين كشور, تمركز افزونترى دارند. در صفحه ٢٧, تعداد آوارگان افغانى چهار ميليون نفر عنوان شده, در حالى كه تا قبل از سال ١٩٨٦ ميلادى ٣٢٠٠٠٠٠ نفر آواره افغانى در پاكستان سكونت داشته اند و ايران نيز متجاوز از دو ميليون آواره افغانى را در كشور جاى داده است و اين غير از آوارگان ديگر افغانى است كه در كشورهاى ديگر بسر مى برند. اصولاً نيمى از سكنه افغانستان به صورت آواره, تبعيدى و كشته تا پايان سال ١٩٨٦ ميلادى بوده اند.
در معرفى كشور عراق به مشاهد مقدسى كه در شهرهاى كربلا, نجف, سامرا, كاظمين و كوفه واقعند هيچ اشاره اى نشده است. در صفحه ٥١ كشور اُردن به عنوان يكى از قديمى ترين مناطق مسكونى جهان معرفى شده و اين گونه در اذهان تداعى مى شود كه گويا اين سرزمين از گذشته مستقل بوده است در حالى كه اردن توسط بريتانيا به وجود آمد تا هم سدى بين مسلمانان عرب و رژيم صهيونيستى باشد و هم با اين كار شريف حسين ـ حاكم مكه ـ را كه با وعده امپراتورى اسلامى وى را فريب داده بودند, راضى كنند.
در معرفى كشور مظلوم فلسطين به جنبش اسلامى و مردمى اين سرزمين كه (انتفاضه) نام دارد هيچ اشاره اى نگرديده است. شايسته بود كه مؤلف محترم, در صفحه ١١٠ ضمن بررسى ويژگيهاى تاريخى و سياسى پاكستان سرزمين كشمير را حتى در پاورقى معرفى مى نمود, خصوصاً آنكه مورد منازعه پاكستان و هند در نيم قرن اخير بوده و هم اكنون ٧٩٧٧٨ كيلومتر مربع آن ـ از مجموع كل مساحت كشمير كه ٢٢٢٠٠٠ كيلو متر مربع مى باشد ـ تحت عنوان كشمير آزاد در كنترل پاكستان مى باشد.
اندونزى طبق آمار سال ١٩٩٠, ١٨٥ ميليون نفر سكنه داشته كه رقم سكنه آن در اين كتاب ١٧٠ ميليون نفر ذكر شده است و اصولاً ميزان جمعيت كشورهاى مسلمان فاقد دقت آمارى است; كما اينكه در صفحه ١٣ جمعيت تركيه را بيش از ٥١ ميليون نفر ذكر كرده در حالى كه صفحه ٢١, سكنه تركيه را طبق آمار سال ١٩٨٦ ميلادى ٣/٥٠ ميليون نفر نوشته است.
در صفحه ١٣٤ نويسنده گفته است كه اسلام طى قرون دوازده و سيزده به اندونزى آورده شد, ولى طبق مدارك مستندى, اسلام در اوايل قرن دهم ميلادى توسط شيعيان ايرانى به اين سرزمين وارد شده است. در همين صفحه از مبارزه مسلمانان اندونزى با استعمار هلند كه مدت ٣٥٤ سال اين كشور اسلامى را غارت مى نمود مطلبى ذكر نشده است. و البته در جايى آمده كه ميهن پرستان اندونزى استعمارگران را از كشور خارج كردند, ولى شايسته بود به جاى ميهن پرستان نوشته مى شد مسلمانان, در ادامه همين صفحه ادعا شده كه دكتر سوكارنو از سياست بيطرفانه اى پيروى مى كرد كه واقعيت اين طور نمى باشد و با رفتار وى موقعيت كمونيستها در اندونزى تقويت شد و اصولاً وى عقيده داشت كه اسلام بايد از متن زندگى سياسى مسلمانان اندونزى, كنار زده شود و دنباله رو مصطفى كمال آتاتورك بود.
در صفحه ١٥١, ليبراليزم به مفهوم اقتصادى آزاد معنى شده, در حالى كه جنبه سياسى هم دارد. در صفحه ١٥٣ اين نكته از قلم افتاده كه مصر در اواخر قرن هيجدهم به تصرف ناپلئون در آمد و تا اوايل قرن نوزدهم فرانسه اين كشورا را تحت سلطه خود قرار داده بود. در معرفى كشور تونس از شهر تاريخى و نخستين شهر مقدس افريقاى شمالى پس از گرايش به اسلام يعنى قيروان, سخنى به ميان نيامده است; شهرى كه مدتها مركز خلافت اسلامى بود و از همين كانون, سپاه اسلام نواحى جنوبى اروپا را به تصرف خود در آوردند و موفق شدند طى چندين قرن دولت اسلامى اندلس را در جنوب غربى اروپا پديد آورند. همچنين در صفحه ١٧٩ به قيام عبدالكريم ريفى و مقاومت قبايل ريف در مقابل فرانسويان اشاره اى نشده است.