آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١

راهكارهايى براى سودمندسازى نقد كتاب
سلطانى محمدعلى

امروزه به نظر نمى رسد كسى در ضرورت وجود نقد براى بهبودى وضع نشر و بالا بردن كيفيت كتابها ترديدى داشته باشد و اگر فردى هم وجود داشته باشد كه نسبت به اين مطلب بديهى, ترديدى داشته باشد, بايد در مقدار آگاهى وى از مفهوم نقد تأمل كرد. وجود مجلات ويژه نقد و يا تخصيص بخشى از مجلات به مقوله نقد, گوياى آن است كه نقد كتاب امروزه در بين اهل كتاب جاى خود را باز كرده است. بر اين مطلب اين نكته را هم بايد افزود كه در مواردى نويسندگان و يا ناشران كتاب ها از مجلات مى خواهند آثار آنان را به نقد و بررسى بكشند. اين نكته از سويى گوياى آن است كه نويسندگان به ارزش نقد پى برده اند و نقد كتابشان را موجب تنقيص آن نمى دانند, بلكه نقد را مايه فخر و مباهات مى شمارند و از سوى ديگر ناشران, نقد كتاب هاى منتشره از سوى خود را ابزارى براى مطرح شدن كتاب ها و در نتيجه, اقبال خريداران به آن آثار مى دانند. اين امر هم گوياى جايگاه والاى نقد كتاب در بين اهل كتاب به مفهوم عام آن است و هم بيانگر جانشين شدن نقد به جاى تقريظ است. در هر صورت مقوله نقد از مرحله اثبات مشروعيت خود پا فراتر نهاده است و خود را به عنوان يك ضرورت بر اهل كتاب تحميل كرده است. امروزه كسى در اين مورد دغدغه ندارد و به سادگى آن را مى پذيرد; اما سخن در اين است كه آيا نقد كتاب توانسته است به اهداف خود دست پيدا كند؟ كتاب چرا بايد مورد نقد و بررسى قرار گيرد؟ و آيا پاسخ مطلوب خود را يافته است؟
در مورد اهداف نقد, بحث هاى قابل توجهى در مجلات و از جمله در همين نشريه ارائه شده است. از بين اهداف بسيار آن, مهم ترين هدف را تبادل انديشه و نيز كمك به نويسندگان براى تصحيح ديدگاهش مى شمارند تا از اين طريق به خوانندگان يارى برسانند و آنان را از فرو غلطيدن به انحراف و گمراهى بازدارند. بديهى است وقتى كتابى مورد نقد قرار گرفت و لغزش هاى احتمالى آن گوشزد شد, نويسنده تلاش خواهد كرد آنها را در چاپ هاى بعدى اصلاح كند; اين نتيجه در مورد كسانى صادق است كه از نقد استقبال كنند و آن را هرگز به مفهوم كينه ورزى, عقده گشايى و امثال آن نگيرند. از آنجايى كه استقبال كنندگان از نقد, روز به روز فزون تر شده و مى شود, در عمل افرادى كه با ديده منفى به نقد كتاب هايشان مى نگرند, محدود و غير قابل توجه شده اند, بايد گفت: نتيجه مورد اشاره, جنبه عمومى يافته است.
نكته اى كه احساس مى شود در اين بين حلقه مفقوده را تشكيل مى دهد, چگونگى و شكل دستيابى ناشر و يا نويسنده به ديدگاه منتقد و يا منتقدان اثر است. در جامعه فرهنگى در ارتباط با كتاب و مجله و به طور كلى در خصوص نشر, چند معضل جدى وجود دارد كه براى حل آنها اقدام درخورى انجام نگرفته است. يكى از اين معضلات راه هاى دستيابى افراد به محصولات علمى و فرهنگى است. توزيع آثار و رساندن آن به دست خواننده بسيار كند و دشوار انجام مى گيرد. در بسيارى از موارد حتى ناشران هم از آثار منتشر شده اطلاعات به روز و لازم را ندارند. كارهايى را هم كه ارگان هاى دولتى و دست اندركاران رسمى در اين خصوص انجام مى دهند, با توجه به صبغه دولتى بودن آن ـ كه كندى و عقب ماندگى زمانى, لازم غير مفارق آن است ـ مشكلى را حل نمى كند. اين وضعيت دردناك در حوزه نشر موجب شده است در بسيارى موارد نقد كتابى به دست نويسنده آن نرسد و يا ديرهنگام برسد; از اين رو گاه ديده مى شود بعد از يك و يا چند چاپ, نويسنده از وجود نقد آگاهى پيدا مى كند و عملاً بخشى از هدف نقد از دست مى رود.
نكته ديگر آنكه در مواردى كتاب هايى نقد مى شود كه ارزش چندانى براى نقد و بررسى ندارند و در مقابل آثار ارزشمندى چاپ مى شود كه از دسترس منتقدان به دور مى ماند و از نعمت نقد و بررسى محروم مى شوند. اينكه چه كتاب هايى بايد مورد نقد قرار گيرد, نيازمند تبيينى است كه بايد از سوى منتقدان انجام گيرد. در حوزه نقد دو گونه كتاب ديده مى شود: نقدهايى كه هدف از آن پيشگيرى از هدر رفتن وقت و سرمايه خوانندگان است; گرچه مى گويند هر كتابى به يك بار خواندن مى ارزد, اما بعيد به نظر مى رسد اين قاعده براى امروز جامعه كه فرصت ها اندك و بودجه ها محدود است, همچنان صادق باشد; از اين رو بايد اين بخش از نقدها كه هدف آن پيشگيرى از اتلاف وقت و مال خوانندگان است, به طور جدّ پيگيرى شود; اما به حتم بين اين نوع كتاب ها و كتاب هايى كه هدف از نقد آن معرفى بيشتر كتاب و سوق دادن خوانندگان به خريد و خواندن آنها است, بايد فرق گذاشته شود. تفاوت اين بخش از كتاب ها با بخش نخست, در اين است كه در اين بخش نياز به نقدهاى متعدد و تبادل نظر است. اين نقدها به حتم بايد به دست نويسنده برسد تا اگر نويسنده ديدگاهى در مورد نقد دارد, منتقل كند و باب بحث و گفتگو گشوده شود. اين نوع نقد در حقيقت يك كار علمى بسيار ارزشمند و پربازدهى است كه شايد در مواردى از اصل كتاب هم سودمندتر باشد. براى اين بخش از نقد بايد راهكارهايى در نظر گرفت تا گروه زيادى از متخصصان در موضوع كتاب مورد نقد وارد بحث و تبادل آرا گردند. در اين مورد چند كار مى توان انجام داد:

١. ايجاد كانون منتقدان

فقدان مركزى براى افرادى كه دست اندركار نقد كتاب هستند, موجب مى شود هر كس باتوجه به مقدار معلومات و تجربه هاى شخصى خود به نقد بپردازد. بديهى است اين روش موجب مى شود منتقد در مراحل اوليه از روش آزمون و خطا بهره بگيرد. اين آزمون و خطا در مواردى موجب كدورت خاطر نويسنده كتابى مى شود كه ساليانى براى اثر خود رنج كشيده است و انتظار دست مريزاد از اهل كتاب دارد, اما ناگهان با ناسپاسى مواجه مى گردد كه منتقدى از روى اشتباه و عدم آشنايى با ادب و فرهنگ نقد, تقديم نويسنده مى كند.
از سوى ديگر نبود چنين كانونى موجب شده است راهكارى در مورد چگونگى انتخاب كتاب براى نقد, روش نقد كتاب, مقدار ارج گذارى و پرداختن به نقد در هر مورد, طبقه بندى نشرياتى كه به امر نقد كتاب مى پردازند و مسائلى از اين دست, تدارك ديده نشود. اگر براى منتقدان كتاب كانونى وجود داشته باشد, آنان مى توانند با تبادل نظر و بيان تجربيات, خود, راهكارهايى براى بهبود امر نقد كتاب پيدا كنند و چهارچوب هاى اوليه اى براى نقد كتاب تدوين كنند و امر نقد را سامان دهند; افزون بر آن نويسندگان و ناشران براى بهبود آثار خود جايى خواهند داشت تا آثار خود را به آنجا ارسال كنند تا دست اندكاران نقد كتاب درباره آنها تصميم بگيرند. اين كانون مى تواند به طبقه بندى مجلاتى بپردازد كه به امر نقد كتاب مى پردازند; و هر نقدى را به نشريه اى ارائه دهد كه بيشتر در دسترس متخصصان موضوع كتاب مورد نقد, قرار مى گيرد. اين كانون مى تواند ناشر و يا نويسنده كتاب را در جريان نقد شدن كتابش قرار دهد و حتى نظر وى را در مورد نقد جويا شده, آن را به خوانندگان نقد منتقل كند. در كنار همه اينها راه اندازى نشست هايى است كه اين كانون مى تواند در مورد پاره اى از آثار بسيار مهم كه انديشه نوى را ارائه مى كنند, برپا كند. همان گونه كه اشاره شد, در بين آثارى كه راهى بازار كتاب مى شوند, گاه نوشته هايى است كه به بيش از يك نقد نيازمند است. اين آثار نيازمند جلب توجه منتقدان مختلف است. وجود كانون براى نويسندگان, نقد اين امكان را براى آنان فراهم مى كند تا از وجود اين قبيل آثار خبردار شوند و به نقد و بررسى آن پردازند.

٢. التزام به ارسال نسخه اى از مجله به نويسنده كتاب

اكنون كه اين امكان در اختيار منتقدان نيست تا از راه كانونى, اطلاعات موردنياز نويسندگان كتاب هاى مورد نقد در اختيار آنان قرار گيرد, به نظر مى رسد بهترين شيوه آن است كه مجلات اين روش را پيشه كنند كه نسخه اى از مجله اى كه كتاب در آن نقد شده را از طريق ناشر كتاب در اختيار نويسنده بگذارند و از وى بخواهند در صورتى كه در مورد نقد نقطه نظر و يا ديدگاهى دارد, آن را منتقل كند و نشريه آمادگى خود را براى چاپ و نشر ديدگاه نويسنده اعلام دارد. قسمت اخير اين پيشنهاد معمولاً از سوى نشريات انجام مى گيرد, اما مهم مرحله نخست است كه انجام آن به امر نقد و در نتيجه اصلاح و پيشرفت امور كتاب كمك مى كند.
در مرحله پيشرفته تر حتى نشرياتى كه به امر نقد كتاب مى پردازند, مى توانند واسطه نقد كتابى كه از انديشه نوى برخوردار است, پيش از نشر بشوند; به اين شيوه كه نويسنده گزارشى از كتاب خودش را در نشريه ارائه كند و در آن از منتقدانى كه در حوزه مورد بحث نقطه نظراتى دارند, درخواست كند تا در صورت تمايل و وجود فرصت كتاب وى را پيش از نشر بخوانند و راهنمايى لازم را ارائه دهند. اين كار قطعاً به سود نويسنده و در نهايت به نفع خواننده كتاب خواهد بود.

٣. همكارى بين مجلات

يكى از راه هايى كه در مورد نقد كتاب مى تواند كمك خوبى به اين امر كند, همكارى بين مجلاتى است كه به نقد كتاب به صورت كلى و يا جزئى مى پردازند. بسيارى از نويسندگان, به شكل تخصصى كار مى كنند و از پراكنده كارى پرهيز دارند; البته افرادى هم هستند كه در چند رشته از دانش ها دستى دارند. گروه دوم ممكن است از شمار زيادى از مجلات اطلاع داشته باشند و اگر در آنها نقدى بر كتابى وجود داشته باشد, از آن آگاهى پيدا كنند; اما اين شرايط براى گروه نخست پيش نمى آيد. اينان اگر اهل مراجعه به مجلات هم باشند, معمولاً مجلاتى را مورد توجه قرار مى دهند كه به حوزه كاريشان مربوط باشد و به خريدن و خواندن مجلات ديگر علاقه اى نشان نمى دهند و معمولاً اهل مراجعه به بخش مطبوعات كتابخانه ها نيز نيستند. به نظر مى رسد سودمند ساختن نقدها در گرو آن است كه تا حدودى مجلات به گونه تخصصى به نشر نقدها بپردازند. اين كار از سوى پاره اى از مجلات انجام مى گيرد, اما مجلاتى هم هستند كه چنين روشى را همواره مراعات نمى كنند. اگر در بين مجلات اين همكارى وجود داشته باشد كه نقدها را برپايه تخصص مجلاتشان تقسيم كنند و اگر نقدى به دفتر مجله شان مى رسد كه به تخصص مجله ديگرى مربوط است, با هماهنگى نويسنده نقد به آن مجله واگذارند, با اطمينان بيشترى نقد به دست نويسنده كتابى مى رسد كه مورد نقد قرار گرفته است.

٤. خبرنامه فرهنگى ـ مطبوعاتى

در جامعه ما نشرياتى وجود دارد كه نيازمندى ها را در زمينه هاى گوناگون به اطلاع مردم مى رساند تا كسانى كه جوياى چيزى هستند, با خريدن نسخه اى از آن در مورد نيازهايشان آگاهى لازم به دست آوردند; اما اين كار در مورد آثار علمى به صورت درست و كارساز انجام نمى گيرد. پاره اى از مجلات و نشريات و به ويژه نشرياتى كه توسط وزارت ارشاد منتشر مى شود به اين كار مى پردازند كه بيانگر آن است كه چنين دغدغه اى در بين اهل كتاب وجود داشته و دارد, اما اين كار چنان ضعيف است كه عملاً نتوانسته نياز جامعه اهل كتاب را برآورده كند. به ياد دارم وقتى كنگره دين پژوهان را بنياد نهاديم, در جلسه اى در حضور آقاى مسجد جامعى وزير ارشاد وقت, فلسفه وجودى چنين كنگره اى خلأ اطلاعاتى در بين محققان و مراكز تحقيقى اعلان شد و در همان جلسه به آقاى مسجد جامعى يادآور شدم كه ما در حقيقت به يك پستچى نيازمند هستيم كه اخبار تحقيق, مراكز تحقيقى, كتاب, نشر و مسائل مربوط به آن را جمع آورى كند و آنها را به اطلاع همه كسانى كه در اين زمينه كار مى كنند برساند. اين با همه سادگى و پيش پا افتادگى اش, همه آن چيزى است كه جامعه پژوهشى به آن نيازمند است. متأسفانه آن تلاش هم به جايى نرسيد و برخلاف فلسفه وجودى اش به يك تشكيلات تبديل شد كه خود نيازمند به همان اطلاعاتى گشت كه مى خواست براى ديگر مؤسسات و تشكيلات فراهم كند. اين نياز همچنان پابرجاست. اگر چنين خبرنامه اى وجود داشته باشد و به ماندگارى در حوزه تعريف شده اش پايبند باشد, خواهد توانست در كنار اطلاعات ديگرى كه به اهل تحقيقى منتقل مى كند, فهرست همه نشريات را با سرعت به خوانندگان منتقل كند و افراد با مراجعه به اين نشريه از بازتاب نوشته هاى خود آگاهى پيدا كنند و اگر كتابشان در جايى مورد نقد قرار گرفته است, از آن باخبر شوند.
اين چند پيشنهاد ساده مى تواند در مورد سودمندسازى و بهره ورى بيشتر از نقد كتاب راهكارهايى تلقى شود كه مى توان به همت دلسوزان كتاب آنها را به اجرا درآورد و خدمتى به دوستداران كتاب نمود.