آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨

كتاب و كتاب پژوهشى
بشرى جواد

تقديم به سيدعلى ميرافضلى

٦. اطّلاعى از ديوان بُندار رازى در سده هشتم

از بندار رازى سراينده چند زبانه قرن چهارم كه به عربى, فارسى درى و لهجه رازى شعر مى گفته, اكنون جز ابياتِ پراكنده چيزى در دست نيست. اما اين وضع چنان كه راجع به برخى دواوين مشهور است ربطى به حمله مغول يا امثال آن ندارد, بلكه قضيه به نداشتن مخاطب و خواننده بر مى گردد. اشعار شاعرى چون بندار را كه بخشى از آنها به گويش رازى سده چهارم بوده, كمتر كسى در سده هاى بعد مى فهميده و از آن لذت مى برده است. تازه اگر هم كسى در بلاد مركزى يا غربى چيزى از آن اشعار سر در مى آورده, ساكنانِ خراسان كه هيچ از آن دستگيرشان نمى شده است, زيرا گويشى كه در خراسان متداول بوده ـ همان كه آن را به (فارسى درى) مى شناسيم ـ با گويش هاى مركز ايران و بلاد آذربايجان متفاوت بوده است.
به هر روى اين مختصر درباره وجود ديوان بُندار١ است در سده هشتم ق. پيشاپيش گفته شود كه صاحب النقض (تأليف شده در قرن ششم) چنان از آن ياد كرده كه گويا آن را در دست داشته است. او به ٢٧ قصيده بندار در مدح ابومنصور آبى و ابوسعد آبى ـ دو برادر كه از وزيران محترم بوده اند ـ اشاره كرده است٢. همچنين حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده درباره ديوان او گويد: (ديوان او مشهورست و معتبر… و چموش نامه بندار شهرتى تمام دارد)٣. نكته اساسى درباره اطّلاع حمد اللّه مستوفى اين است كه ديوان شاعر را در منطقه قزوين و آذربايجان مشهور و معتبر مى خواند و اين تا حدودى طبيعى است, چون در آن مناطق اشعار لهجه رازى فهميده مى شده است.
امّا آنچه اينجا عرضه خواهد شد ـ تا جايى كه مى دانم تاكنون كسى متذكّر آن نشده است ـ اطّلاع از وجود ديوان بندار است در بلاد شرق و شمال شرقى ايران در سده هشتم ق. اين اطّلاع را در نامه اى از جمال الدين ازهر هروى خطاب به مخدومش شيخ معين الدين جامى يافتم كه در فرائد غياثي٤ آمده است. اين جمال الدين ازهر هروى ربطى به جمال الدين ازهر صاحب تهذيب اللغة ندارد كه از مردمان سده چهارم ق است و در ٣٧٠ يا ٣٧١ ق درگذشته است٥ و گويا از جمال الدين ازهرى مروزى نيز جدا باشد كه دو شعر از او در لباب الالباب عوفى نقل شده كه يكى قصيده اى است در مدح تاج الدين محمد اسعد يا به روايتِ رضا قلى خان هدايت, سراج الملك تاج الدين محمد٦, چرا كه مخدوم مورد خطاب در اين نامه, شخص شناخته شده اى است كه نامه هاى متعدّدى از او يا به او در فرائد غياثى هست و در تعلّق او به سده هشتم ترديدى وجود دارد.
در نامه حاضر, جمال الدين ازهر هروى كه از درگاه معين الدين جامى دور افتاده است, پس از بازگشت او از سفرِ باخرز و پس از آنكه موفّق به شرفيابى به حضور او نمى شود, براى اثبات ارادتش به مخدوم ديوانِ بندار رازى را به دست (امير حسن) براى معين الدين جامى مى فرستد. از توضيح مهمّى كه ازهر هروى درباره ديوان بندار مى دهد برمى آيد كه آنچه او در دست داشته ناقص (ابتر) بوده است. آيا بخش هايى كه در اختيار ادب دوستان سده هشتمِ شرق ايران بوده است, اشعار سروده شده بندار به فارسى درى بوده و آيا ديوانى كه در اختيار حمداللّه مستوفى قرار داشته كل ّ اشعار او را شامل مى شده كه هر سه بخشِ فارسى درى, لهجه رازى و سروده هاى عربى را داشته است ؟ شايد پاسخ به اين سؤال ها مثبت باشد.
متن نامه جمال الدين ازهر هروى چنين است:
(من انشاء مولانا جمال الدّين ازهر الهروى اليه [ = خواجه معين الدين جامى ] روّح اللّه تعالى روحهما:
سال ها مهر خدمتش ورزم
به سلاميش هم نمى ارزم
جناب معلاّ ى مخدوم, شيخ الاسلام الاعظم, سلطان سلاطين مشايخ العالم, خواجه معين الحق ّ والدّين, مقتداى روى زمين, شعر
اشارتى به معاليش بس كه دولت را
تفاخرست به نامش چه جاى القابست
عزّ نصره و مدّ الى انقضأء الادوار عصره, از حوادث زمان و طوارق حدثان مصون و محروس باد و رايات اعادى در معسكر خذلان منكوس, بحق الملك القدّوس.
بنده مخلص ترين, مركز اخلاص به لب نياز پوسيده [ كذا ] بندگى عرضه مى دارد و به دعاگوييِ دوام دولت و نظام مملكتِ مخدوم عزّ نصره ـ كه ورد معتاد اوست ـ مشغول مى باشد, قرين اجابت باد.
درين وقت كه ركاب عالى بصوبِ باخرز رفته بودند بر مقتضىء ع [ علامت مصراع ] (اذا دنت المسافة زاد شوقى) غلبه نزاع كه به حدّ (لا طاقة لنا به) رسيده بود در هيجان آمد. ارادت آن بود كه از سر قدم ساخته خاك بارگاه ممالك پناه را توتياى ديده رمد ديده هجران كشيده سازد. به اعذارِ واضح كه از شرح و بسط مستغنى است ميسّر و مسلّم نشد و مخدوم ـ عزّ نصره ـ به تشريفِ التفات خاطرى كه پيوسته از آن حضرت متوقّع بوده و دل بدان انس گرفته, بنده قديم الاخلاص قويم الاختصاص را مشرّف نفرمود, گفتم: شعر
يا من نسيت مودّتى فتركتنى
شكو اليك من الصّدور طويلا
ما كنت احسب ان ّ مثلك لا تفى
بعهوده و ترى الجفاء جميلا
امّا بنده دعاگوى به هر حال همان طريقه بندگى و هواخواهى مسلوك مى دارد و قاعده خدمتكارى ممهّد. كتاب ديوان بُنْدَارِ رازى هر چند ابتر شده است امّا چون اهتمامى بود بدان بر دست مولاناء معظّم شرف الملة والدّين امير حسن ـ زيد فضله ـ عرض كرد ; محل ّ قبول يابد ان شاء اللّه وحده العزيز.
گستاخى از حد گذشت. به كمال كرم معذور فرمايند. عظمت و كامرانى در نفاذ الامر و روانى موبّد, بحقِّ مَن لا نبي بعدَه. العبد الاصغر, ازهر).

٧. كهن ترين نسخه خطّى معيار الاشعار از عصر حيات خواجه نصير

از معيار الاشعار, اين اثر معروف و شناخته خواجه نصير الدين طوسى (درگذشته به سال ٦٧٢ ق), نسخه هاى چندى موجود است و چاپ هايى نيز دارد كه نظر به اهمّيت آن هميشه مورد استفاده بوده است. از نسخه هاى كهن آن بايد به نسخه كتابخانه احمد ثالثِ استانبول مورخ ٧٠٢ ق ـ كه با نسخه مقابله شده و خوانده شده بر خواجه مقابله گرديده ـ و دو نسخه قرن هشتمى ديگر (مورخ ٧١٦ و ٧٢٠ ق) اشاره كرد (فهرست نسخه هاى خطّى فارسى, ج ٣, ص ٢١٧٥). همين نسخه استانبول است كه به همّت دو تن از اساتيد اصفهان به صورت چاپ عكسى به همراه چهار فهرست مفيد منتشر شده است٧. و باز بر اساس همين نسخه چاپ عكسى است كه دو تصحيح از آن به كوشش استاد تجليل و خانم اقبالى عرضه گرديده است٨.
امّا با توجّه به يافته هاى اخير كتابخانه بزرگ حضرت آية اللّه العظمى مرعشى (ره) كارى مجدّد بر روى اين متن ضرورت دارد. يك نسخه از معيار الاشعار در كتابخانه مزبور وجود داشت كه قدمت آن به قرن نهم ق باز مى گردد. در سال هاى اخير نيز دو مورد ديگر به گنجينه كتابخانه افزوده شد٩ كه يكى از آنها انگيزه نوشتن اين يادداشت است. نسخه اى كهن از عصر حيات خواجه كه در ٦٧٠ ق و در فرهنگ شهرِ حكومت ايلخانان, تبريز كتابت شده است. معيار الاشعارِ مورد بحث در بين مجموعه اى به شماره ١٢٤١٢ شامل پنج رساله قرار دارد كه چهار مورد آن از خواجه است (جامع الحساب بالتخت والتراب, آغاز و انجام, التذكرة النصيرية و معيار الاشعار) و در كل ١٩٧ برگِ ١٣ ھ ٦ سانتى را در بر مى گيرد. در پايان رساله اول و دوم, كاتب مجموعه, (احمد بن محمود بن ابى بكر البناكتى) تاريخِ ٦٧٠ زده است كه در مورد دوم به محل كتابت يعنى (مدينة تبريز حماها اللّه) نيز اشاره نموده. بقيه اجزاى مجموعه نيز به همين خط و در همان كاغذِ باقى بخش هاست و در همان زمان كتابت شده است١٠.
نكته جالب توجّه درباره سرگذشتِ اين نسخه كه در اينجا لازم است بدان اشاره كنم ـ چنان كه در فهرست كتابخانه از آن سخن رفته است ـ اين است كه نسخه مزبور پيش از اين در كتابخانه شخصى محمود نجم آبادى قرار داشته كه آقاى دكتر مرعشى آن را به وساطت منوچهر زرى باف براى كتابخانه خريده اند.
پيش از اين نيز استاد مدرس رضوى در مقدمه تصحيح مجدّد المعجمِ شمس قيس, آنجا كه بر ترديد نادرست مرحوم قزوينى و دو تن از خاورشناسان (ريو و بلوشه) استدراكى مفيد زده و انتساب معيار الاشعار را با دلايلِ مقبول به خواجه تأييد كرده است, از نسخه خاندان نجم آبادى ياد مى كند و مى نويسد:
(و قديم ترين نسخه اى كه از كتاب معيار الاشعار به نظر نگارنده رسيده نسخه اى است ضمن مجموعه اى از تأليفات خواجه كه به سال ٦٧٠ نوشته شده و متعلّق به خاندان محترم نجم آبادى مى باشد.) (شمس الدين محمد بن قيس الرازى, المعجم فى معايير اشعار العجم, به تصحيح علاّ مه محمد بن عبدالوهّاب قزوينى, با مقابله با شش نسخه خطّى قديمى و تصحيح مُدرّس رضوى, كتابفروشى تهران, ص لج ـ مقدّمه).

٨. ديوان (عطارد) شاعرى از سده ششم يا ديوان سيف الدين اسفرنگى

مقاله اى در مجموعه مقالات امير حسن عابدى با عنوان (ديوان عطارد)١١ قرار دارد كه آن را شاعرى از سده ششم و هفتم ق و عصر سلجوقى معرّفى كرده است. عابدى از نسخه ديوان كه در كتابخانه مهاتما گانديِ بمبئى نگهدارى مى شود استفاده كرده و با دقت و به تفصيل هرچه تمام تر محتويات آن را بر شمرده است. وى با توجه به ابياتى مانند ابيات زير تخلص شاعر را (عطارد) تشخيص داده است:
اى برادر چون (عطارد) خامه انشا شكست
چون بود بر اخترانم شعر كس را ياورى (ص ١٧٥)
* * *
(عطارد) در انعام ارباب حاجت
به املاى كلك تو فرمان نوشته(ص ١٧٧)
خوانندگان محترم قضاوت خواهند كرد كه در اين ابيات عطارد منظور همان سياره تير است كه در بينشِ قدما, دبير فلك دانسته مى شده و ضمناً لحن ابيات طورى نيست كه از آنها بر آيد (عطارد) تخلّص شاعر است.
خوشبختانه در مقاله مزبور نام ممدوحانِ شاعر به همراه مصرع اولِ آغاز هر قصيده مدحى نقل شده است. پس از بررسى نام ها برخى را آشنا يافتم و در هويت شاعر ترديد كردم. همين ترديد باعث شد جستجويى آغاز شود كه خوشبختانه به نتيجه رسيد. نسخه ديوان معرّفى شده در آن مقاله دستنويسى بود از ديوان سيف الدين اسفرنگى, شاعر سده ششم و هفتم كه در قصيده سرايى به شدّت پيرو سبك خاقانى شروانى است. ديوان شاعر مزبور را خانم زبيده صديقى تصحيح و چاپ كرده است كه مى توان بدان مراجعه كرد١٢.

٩. كتاب نجوم كهنه فارسى

در رديف نسخه هاى ارزشمندى كه چند سال پيش مركز احياى ميراث اسلامى ايران از خاندان محدّث ارموى خريدارى كرد, نسخه اى هست به شماره ٤٢٣٦ ـ مركز احياء كه به خط نسخ تحريرى نيمه دوم سده هشتم ق كتابت شده است. از آنجا كه اين كتاب هنوز جزو فهارس چاپى مركز احياء معرّفى نشده, به لطف استاد اشكورى عكسى از آن به دست آوردم تا بررسى اش كنم.
نسخه پر است از جدول ها و دواير نجومى و چند نمونه تصوير اسطرلاب. از آنجا كه (اوّل و آخر اين كهنه كتاب افتاده است), پس از مقايسه آن با اوّلين نمونه محتمل معلوم شد كه نسخه اى است از التفهيم ابوريحان بيرونى و چون دستنويس نسبتاً كهنه و مضبوطى است به اختصار برخى ويژگى ها و نقايص آن را برمى شمرم.
مى دانيم التفهيم دو بار در عصر حيات استاد جلال همايى به طبع رسيد, يكى در سال ١٣١٨ ش (تاريخ انتشار) كه مطبعه مجلس آن را چاپ كرد و ديگرى را انجمن آثار ملّى در سال ١٣٥٢ نشر داد. در چاپ بسيار معتبرِ علاّ مه از چهار نسخه كتاب استفاده شده كه به ترتيب قدمت عبارت اند از: نسخه متعلّق به شيخ على اكبر خدابنده خراسانى كه بعداً به مجلس منتقل شد مورخ ٥٣٨ ق, نسخه ملكيِ علاّ مه همايى مورخ ٥٩٣ ق, نسخه اديب السلطنه, فرماندار آذربايجان كه كتابت آن پيش از قرن هفتم تخمين زده شده و نسخه بسيار جديد كتابخانه مدرسه سپهسالار (مطهّرى فعلى). در فهرست استاد منزوى غير از اين چند نسخه از نسخه هاى ديگرى نيز ياد شده كه جز نسخه موزه بريتانيا مورخ ٦٨٥ ق (ميكروفيلم ٦٩٠ دانشگاه تهران) همگى از سده سيزده ق به بعد هستند (فهرست نسخه هاى خطّى فارسى, ج ١, ص ٢٦٥ ـ ٢٦٦). با اين اوصاف دستنويس هاى قديمى كتاب التفهيم زياد نيستند و نسخه حاضر با وجود افتادگى هاى فراوان جزو نمونه هاى خوب و كهنه كتاب به شمار مى رود.
اين نسخه ١٢٥ صفحه دارد كه در هر صفحه متنى (و نه جدولى), هجده سطر نوشته شده است. خط نسخِ بسيار خوانايى دارد كه با توجّه به مضبوط بودن نسخه گويا كاتبى اهلِ فن آن را استنساخ نموده است. در دستنويس حاضر آثار مقابله و تصحيح نيز ديده مى شود كه گويا يك بار به نيت تصحيح با نسخه اى كه از روى آن نوشته شده, افتادگى ها با علامت (ص) در حاشيه جبران شده و بار ديگر طى ّ مقابله با نسخه اى ديگر موارد اختلاف (نسخه بدل ها) با علامت (ح ر) در كنار اوراق مشخص شده است. عناوين بخش ها با قرمز يا سياه و كمى درشت تر از متن كتابت شده است و چنان كه گفتم كتاب پر است از جدول و دايره.
امّا افتادگى هاى نسخه حاضر چنين است كه بين صفحات ١٢ و ١٣ و همچنين ٢٤ و ٢٥ افتادگى ديده مى شود و پابرگ ها با آغازِ مطلبِ صفحه بعد نمى خواند. اكنون محتويات اين نسخه را در قياس با نسخه چاپى برمى شمرم:
ـ از آغاز تا ص ١٢, مطابق با ص ٢٤٥ ـ ٢٦٨ چاپى.
ـ از ص ١٢ ـ ٢٤, مطابق باص ٢٢١ ـ ٢٣٨ چاپى.
ـ از ص ٢٥ ـ ١٢٥ (پايان) مطابق با ص ٢٧٣ ـ ٤٢٨ چاپى.
ييكى از مالكان نسخه در يادداشتى بسيار جديد در صفحه اول كتاب نوشته است (هذا فى ملكى, عهده على ّ) و مُهرى نيز از خود به جاى گذاشته است. در اينجا تصوير دو صفحه از اين دستنويس را كه هر يك از جهتى اهميت دارد مى آورم. يكى صفحه دوازده (مطابق با ص ٢٦٦ چاپى) كه در حاشيه و به همان خط متن مطلبى با عنوان (و نام ماه هاى سغديان شمسى اينست) آورده و ديگر صفحه ٣٥ كه در آن تصوير اسطرلاب آمده است (مطابق با ص ٢٨٦ چاپى).

١٠. نسخه اى ديگر به خطّ نفيس بن عوض كرمانى (؟)

پنج سال پس از درگذشت بزرگ ميراث بانِ آثار ادب فارسى, سعيد نفيسى, استاد ايرج افشار در ديدارى از باقيِ كتاب ها و نوشته هاى وى ـ كه با وجود مقدار زيادى دستنويسِ فروخته شده به دانشگاه تهران, در خانه آن زنده ياد نگهدارى مى شد١٣ ـ از مجموعه اى شامل دوازده رساله ياد كرد كه هشت مورد آن به خط جدّ اعلاى خاندان نفيسى (حكيم برهان الدين نفيس بن عوض كرمانى) طبيب معروف قرن هشتم و نهم (م ٨٤١ يا ٨٤٢ ق) است. نسخه مزبور گويا در سال هاى ٨٠٤ ـ ٨٠٨ ق كتابت شده كه در سال ٨١٧ ق كاتبى ديگر موسوم به حسين بن عليشاه بن مسلمشاه چند رساله ديگر به آن ضميمه كرده است١٤.
در فهرست نسخه هاى كتابخانه گلپايگانى قم (تك جلدى, ص ٤٢٧, سال ١٣٧٨) وصف نسخه اى از شرح الاسباب و العلامات اثر نفيس بن عوض كه به خطّ مؤلف و كتابت شده در ٨٤١ ق دانسته شده توجّهم را جلب كرد و گمان بردم كه نسخه اى ديگر به خطّ اين طبيب مشهور پيدا كرده ام. امّا يك چيز عجيب وجود داشت و آن اينكه فهرست نگار كاتب نسخه را (مؤلف و ديگران) دانسته بود. در مقاله مفيد خانم تفضّلى درباره (نسخه هاى اصل) نيز از اين دستنويس ياد شده است كه ايشان نيز مطلب را از فهرست تك جلديِ مزبور گرفته اند١٥. ولى با توضيحى كه از جناب آقاى حافظيان در ذيل مقاله ياد شده مى خوانيم مطلب حل مى شود. ايشان نوشته اند: (در فهرست جديد و منتشر نشده كتابخانه آية اللّه گلپايگانى (ره) اين نسخه از سده يازدهم معرفى شده است, بدون نام كاتب و بدون ذكر تاريخ دقيق كتابت). پس نسخه مورد بحث به اشتباه خطِ مؤلف دانسته شده است.
گفتنى است حضرت حافظيان مقدار زيادى از نُسخِ كتابخانه گلپايگانى را به تفصيل فهرست كرده اند كه منظورشان از فهرست جديد و منتشر نشده, همان است. فهرست مزبور كه نيم ديگرش را جناب صدرائى خوئى نوشته اند, سال هاست زير چاپ و به مراتب دقيق تر و علمى تر از فهرست تك جلديِ مورد بحث است.

١١. نسخه (مزارات كرمان) اثر محرابى كرمانى

هر كس مقدمه نماينده مجلس شوراى ملّيِ شهر كرمان سيد محمد هاشمى كرمانى را بر مزارات كرمان كه به اهتمام حسين كوهى كرمانى چاپ شده,١٦ بخواند شايد با اين سؤال مواجه شود كه نسخه منحصر به فرد كتاب اكنون كجاست ؟
در پيشگفتار حسين كوهى و نيز مقدمه آقاى هاشمى كرمانى آمده است كه نسخه اى از مزاراتِ كرمان ـ كه منحصر به فرد بوده ـ در كتابخانه شعاع الملك شيرازى قرار داشته است. آقاى هاشمى چند مرتبه اى به واسطه هاى مختلف نسخه را طلب مى كند كه هر بار به نتيجه اى نمى رسد تا اينكه در ١٣٢٢ ش شاگرد سابقش آقاى غلامرضا مرشدى كرمانى از نسخه اصل رونوشتى براى او تهيه كرده به تهران مى فرستد. آقاى هاشمى هم نخست براى انتشار كتاب به شكل محدود پس از تهيه رونوشتى ديگر از كار آقاى مرشدى متن را ماشين كرده آن را در اختيار برخى محققين قرار مى دهد. اين كار همزمان مى شود با فوت شعاع الملك شيرازى و انتقال تمامى كتاب هاى او به بنگاهى كه سيد عبداللّه مزارعى در خيابان شاه آبادِ سابق در تهران تأسيس كرده بوده است.
از اين به بعد پاى كوهى كرمانى ناشر و مدير (نسيم صبا) به جريان باز مى شود. وى كه پس از مرگ شعاع الملك از طريق آقاى هاشمى از وجود چنان دستنويسى مطلع شده, پس از پيگيرى مطلع مى شود كه نسخه نزد آقاى مزارعى مؤسسِ بنگاه كتابِ خيابان شاه آباد است. نزد او مى رود و به هر قيمتى شده آن را مى خرد و اين سرآغازى براى چاپ كتاب است. گويا از اين تاريخ به بعد است كه سعيد نفيسى از اين دستنويس نسخه اى براى خود نوشته (به دست عزت اللّه فريور) و آن را در حواشى تصحيح كرده است١٧.
در سرگذشت اين دستنويس, براى خودم مهم بود بدانم پس از درگذشت تمامى كسانى كه نامشان را در سطور قبل ديديم, بر سر اين نسخه چه آمده است تا اينكه ساليانى قبل به معرّفى نسخه اى از كتاب مزارات كرمان در فهرست كتابخانه بزرگ آية اللّه مرعشى برخوردم. در جايى يادداشت كردم كه نسخه را يك بار از نزديك زيارت كنم. امّا اين مهم دست نداد تا اينكه روزى دوست دانشورم آقاى بهروز ايمانى ـ كه دقيق تر از من فهرست مرعشى را ديده بود ـ اشاره كرد نسخه مرعشى همان نسخه شعاع الملك است, زيرا در فهرستِ آن كتابخانه به يادداشت تملك شعاع الملك بر روى نسخه اشاره شده است و چون اين امكان برايم بود كه نسخه مرعشى را از نزديك ببينم و از جزئيات آن مطّلع شوم اين يادداشت را ترتيب دادم.
نسخه كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى كه در جلد پانزدهم فهرست آنجا معرّفى شده١٨, به يقين همان نسخه شعاع الملك شيرازى است١٩ كه پس از درگذشت او نصيب حسين كوهى كرمانى شده و از آن پس نمى دانم به چه طريقى به كتابخانه بزرگ مرعشى راه يافته است.
مشخصات اين نسخه همان است كه در (قسمت دوم ـ معرفى از نسخه اصل) از مقدمه آقاى هاشمى بر مزارات آمده است. تنها نكته اى كه درباره آن بايست افزود راجع به تاريخ كتابت دستنويس است. شعاع الملك در يادداشت آغاز نسخه نوشته است: (اين كتاب در سنه ٩٢٥ هجرى قمرى نبوى ـ صلى اللّه عليه ـ تأليف شده و به خط خود مؤلف است. عدد اوراق ٨١, عدد صفحات ١٦٢, حرّره محمد حسين شعاع الملك فى يوم شنبه ١٤ ربيع الثانى ١٣٤٧ هجرى قمرى).
در مقدمه هاشمى نيز تنها چيزى كه در اين باره آمده اين است كه (مرحوم شعاع الملك نسخه را نسخه اصل و خط مؤلف معرفى كرده. نگارنده در صدد اقامه دليل بر اثبات يا نفى موضوع نبوده و نيست. آنچه تاكنون تحقيق شده نسخه ديگرى از آن را سراغ نكرده ايم) (صفحه هفده).
براى اينكه تاريخى كه در برگ نهايى كتاب آمده تاريخ كتابت تصوّر نشود, بايد توضيح دهم كه يكى از مالكان نسخه بر پشت برگ پايانى, پس از نوشتن يك رباعى, چنين آورده است: (اين دو كلمه به تاريخ ٢٠ شهر ذى الحجة [الـ]ـحرام سنه ١٠٥٦ بر سبيل يادگارى قلم شد, كمترين خلايق ملك ابوالحى).
پس گفته هاشمى را بايست تكرار كرد با اين تفاوت كه نسخه به يقين پيش از ١٠٥٦ ق كتابت شده است و شايد از سده دهم باشد.

١٢. دو رباعى كتابت شده در نظاميه اصفهان از سده هشتم

در نسخه شماره ٤٠٤٨ كتابخانه آية اللّه مرعشى (ره) كه گنجينه اى از ادبيات عرب و فوق العاده نفيس كتابت شده در نيمه سده هفتم است, برخى ابيات فارسى وجود دارد كه دو مورد آن انگيزه نوشتن اين يادداشت شد.
مجموعه حاضر برخى رسالات منحصر به فرد را شامل است كه از موضوع اين نوشته و صلاحيت نويسنده خارج است. فقط اشاره مى كنم به نزهة العشاق عين القضات همدانى كه تك نسخه آن در همين مجموعه است و استاد فاضلم, دكتر مصطفى موسوى آن را از روى همين منبع تصحيح كرده است يا الزاجرة للصغار اثر زمخشرى كه پيش از اين استاد فروزانفر راجع به آن مقاله اى نوشته بود كه مستند او نسخه بسيار جديد الكتابتِ ملكى خودش بود و حالا نسخه مرعشى دومين و كهنه ترين نسخه آن است.
در اين مختصر بنا دارم علاوه بر دو رباعى كتابت شده در نظاميه رقم هاى كاتبانِ مجموعه را هم نقل كنم, ولى چون مقدمه از ذى المقدمه طولانى تر خواهد شد, نخست به ذكر رباعى ها مى پردازم.
در صفحه ١٨٦ دو رباعى زير به سال ٧٥٧ ق در نظاميه اصفهان به دست حاج حسن يزدى كتابت شده است:
(گر يار ز من ياد نيارد چكنم
و ر بر دل من غصّه گمارد چكنم
گويند كى دردت بوفا به گردذ
چون دلبر من وفا ندارد چكنم
روى تو [و /بـ ] آفتاب نتوان گفتن
موى تو و مشك ناب نتوان گفتن
هرچند كى در كمند زلف تو فتاذ
هم ترك دل خراب نتوان گفتن٢٠
حرره العبد الفقير المحتاج الى رحمة ربّه الحاج حسن اليزدى فى ثالث ذى القعدة, سنة سبع و خمسين و سبعمائه, نظاميه اصفهان بوقت فتح و الحمد للّه على كل حال و صل ّ اللّه على سيّد المرسلين و خاتم النبيين مُحمّد و اله اجمعين) (ص ١٨٦).
* * *
مجموعه حاضر را گويا چهار يا پنج كاتب كتابت كرده اند. مطلب در اينجا با نقل رقم هاى ايشان هويدا خواهد شد٢١.
ـ رقم كاتب بخش اولِ مجموعه, در ص ١٢١: (تم على يَدَى العبد الضعيف المحتاج الى رحمة اللّه وغفرانه, مهدى بن المظفر بن العدل, غفر اللّه ذنوبه و ستر عيوبه و كشف كروبه, لاَِجْلِ خزانة كتب مولائى و ابن مولائى الصدر الكبير الامام العالم العادل المويد المنصور المظفر, ملك [الـ]ـقضاة و العلما[ء] امتحان الاكابر و الفضلا[ء], فريد الدهر, وحيد العصر, شافعى زمانه, بها[ء] الملة و الدين, عين الاسلام و المسلمين, حرس اللّه معاليه و كبت اعاديه و رحمه اللّه والده بغفرانه و بوّأه مبوأ الصديقين فى غرفات جنانه, امين رب العالمين.
و وقع الفراغ منه فى غرة شهر اللّه المبارك, رمضان سنة خمس و خمسين و ستمائة).
ـ كاتب بخش دوم كه از صفحه ١٢٣ ـ ١٤٢ را كتابت كرده است. او ابتدا در صفحه ١٢٣ در آغاز كتاب المفيد فى التصريف از زمخشرى يادداشت تملّكى به اين صورت نوشته است: (من اعتصم باللّه كفاه, كتبه مالك هذه المجموعة وكاتبها ابومحمد عبداللّه بن محمد بن محمد بن عبداللّه, سايلا عنه غفرَ ذنوبه و سترَ عيوبه).
و سپس در پايان همان رساله چنين رقم زده است: (تم هذا الكتاب بعون اللّه و حسن توفيقه على يدى الراجى رحمةَ اللّه تعالى عبداللّه بن محمد بن محمد بن عبداللّه, بلغه اللّه غاية رجائه فى ربيع الاخر سنة ثلث و خمسين و ستمائة) (ص ١٤٢).
ـ امّا كاتبِ بعدى, صفحاتِ ١٤٣ ـ ٢٣٨ را كتابت كرده و دو جاى آن رقم زده است; نخست رقم رساله (الزاجرة للصغار… ) از زمخشرى, كتابت شده در صفحه ١٨٥: (تمت الرسالة الزاجرة للصغار عن معارضة الكبار من انشا[ء] الزمخشرى, حررها العبد المحتاج الى رحمة اللّه تعالى ابونصر عتيق بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالرحمن بن خليل الدين الصديقى, حرره اللّه و والديه من النار و وقع الفراغ من تحريرها فى يوم السبت لست ّ ليال بقى من شهر ربيع الاخر سنة سبع و خمسين و ستمائة هجرية).
در پايانِ اين انجامه نوشته اى حاكى از مقابله نسخه با دستنويسى كه از روى آن كتابت شده به اين صورت ديده مى شود: (قوبلت الرسالة باصلها المنتسخ منها) (ص ١٨٥). و رقم بعدى او در پايان رساله ادباء الغرباء از ابوالفرج اصفهانى, در صفحه ٢٣٨: (تم كتاب ادبا[ء] الغربا[ء] والحمد للّه رب العالمين و صلواته على محمد و آله اجمعين انتسخته اصغر عباد اللّه تعالى, ابونصر عتيق بن عبدالرحمن ابن محمد بن عبدالرحمن بن خليل الدين بن عمر بن سنان الصديقى احسن اللّه باله وحقّق آماله و قرن بالعوافى عدوّه و آصاله و غفر له و لوالديه و لجميع المؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات فى شهر جمادى الاولى لسنة سبع و خمسين و ستمائة الموافق لماه ارديبهشت).
در انتهاى اين رساله نيز نوشته است (قوبل) كه نشانگر مقابله نسخه است با اصلِ آن.
ـ امّا رساله آخر رقم بسيار جالبى دارد, زيرا كاتب نام خود را مطابق رموز ابجدى به عدد نوشته كه معلوم شد نامش م ح م د / ب ن / ى ح ى ى (= محمد بن يحيى) بوده است; او نوشته است: (و فرغ من تحريره ٤٠ ـ ٨ ـ ٤٠ ـ ٤ ـ ٢ ـ ٥٠ ـ ١٠ ـ ٨ ـ ١٠ ـ ١٠, اصلح اللّه شأنه و صانه عما شانه من / فى صفر سنه ٦٥٦) (ص ٣٦٧).
ـ رساله ما قبل آخر هم گويا به خطّ شخص ديگرى است كه به دليل آسيب ديدن رقم آن نامِ او از بين رفته است. او در صفحات ٣٠٦ و ٣٠٧ نوشته است: (تمت الالفيات الموسومة بالوجديات على العبد المذنب الضعيف المحتاج الى رحمة الرّب المنعم اللطيف, بعد صلوة الظهر من يوم الاربعا[ء] الثامن من شهر النبى, شعبان عمّت ميامنه لسنة احدى و اربعين / تسعين [؟] و ستمائة, وكتبته… [بريدگى]).
سرانجام دو توضيح درباره مالكان نسخه: به جز كسى كه دو رباعى را در نظاميه اصفهان نوشته بود بايد از على بن محمد مستوفى و نيز مير حسيناى قزوينى ياد كرد كه هر يك براى مدّتى صاحب و مالك اين دستنويس بوده اند.
ـ اولى گويا در قرن هشتم به خطّ نَسخ كهن يك رباعى در صفحه ٢٤١ نوشته:
(شيرين پسرى كى لاف ازو شايدزد
با كان بدرش٢٢ چنانك [كذا] كزو آيد زد
گفتم مزنش كى فال نيكو رخ اوست
گفتا كى همه فال نكو بايد زد
صاحبه و مالكه العبد المذنب المحتاج الى رحمة اللّه تعالى و هو على بن محمد المستوفى, متّع اللّه به و… كتبه دهراً طويلا).
ـ و دومى به گواهى شخصى در عصر حاضر (شايد آية اللّه العظمى مرعشى يا شايد فرزند بزرگوارشان) مير حسيناى قزوينى است كه هشت برگ به آغاز نسخه افزوده و فهرست مطالبِ آن را روى صفحه اولِ اين اوراق نوشته است. در همين صفحه يك مُهر مستطيلى قديمى به همراه مُهر حضرت آية اللّه العظمى مرعشى نيز ديده مى شود. به نظر مى رسد مطلبى كه در صفحه آخر نسخه به نقل از جامع الحكايات نور الدين محمد عوفى نوشته شده است به خطّ همين مير حسينا باشد ـ واللّه اعلم بالصّواب.
١٣. كليات عماد فقيه كرمانى در كتابخانه مينوى
در كتابخانه وقفى مجتبى مينوى ـ كه شامل چند نسخه خطّى به همراه ميكروفيلم و تصاوير دستنويس هاى مهمّى از داخل و خارج كشور و گنجينه ارزشمندى از متون چاپى ايران شناسى و اسلام شناسى است ـ نسخه اى از كليات عماد الدين فقيه كرمانى وجود دارد.
تا كنون دو نفر اين نسخه را از نزديك بررسى كرده و از آن گزارشى عرضه كرده اند; يكى احمد ناظر زاده كرمانى است٢٣ و ديگرى محمد تقى دانش پژوه٢٤. اطّلاعات ناظر زاده كرمانى ـ كه مدّتى نسخه به رسم امانت نزد او بوده ـ دقيق و صحيح است امّا آنچه دانش پژوه درباره تاريخ دستنويس گفته كاملاً نادرست است. اين اطّلاع نادرست متأسفانه به منابع ديگر نيز سرايت كرده, مثلاً استاد منزوي٢٥ و ابوالقاسم رادفر٢٦ هر دو به نقل از دانش پژوه تاريخ كتابتِ نسخه مينوى را ٧٣١ ـ ٧٥٦ ق اعلام كرده اند. دانش پژوه درباره اين دستنويس چنين نوشته است: (مجموعه ١٢٢. نستعليق در متن و دو حاشيه نوشته نزديك ٧٥٠, با فهرست به خط كهن ريز در ص ع, [ = صفحه عنوان] و فهرست دقيق به خط مجتبى مينوى, وزيرى)٢٧.
تاريخ كتابتِ بخش هاى مختلف اين دستنويس نيز بين سال هاى ٧٣١ ـ ٧٥٦ ق دانسته شده است. پس از بررسى اين دستنويس٢٨ و با ديدن خطّ نستعليقِ آن مشخص شد كتابتِ نسخه در سال هاى مزبور صورت نگرفته است, بلكه به نظر من متعلّق به قرن نهم يا حتى اوايل قرن دهم ق تواند بود. اين نظر تقريباً شبيه اجتهاد ناظر زاده كرمانى درباره نسخه مينوى است; وى درباره تاريخ كتابت دستنويس مى نويسد: (تاريخ كتابتِ آن نبايد ديرتر از نيمه دوم قرن نهم باشد).٢٩
حدس من بر اين است كه دانش پژوه در فهرست كردن اين نسخه با ديدن يادداشت آغازِ دستنويس كه به خط استاد مينوى بوده (حاوى ليستى از محتويات كتاب و تاريخِ سرودن منظومه ها در پايان هر كدام) آنها را تاريخِ استنساخ دستنويس انگاشته است, بدون آنكه به يادداشت ديگر وى درباره تاريخ كتابتِ نسخه در پائين همان صفحه توجّهى داشته باشد. در اين باره مينوى نوشته است: (نسخه تاريخ ندارد, ولى حدس مى زنم كه از حدود ٨٥٠ ق باشد).
در پايان, تصوير نوشته مينوى در آغاز نسخه را به همراه سه صفحه ديگر از آن ـ شامل صفحه عنوان (كه ليست محتوياتِ كتاب را دارد به اضافه دستخط مينوى كه نوشته است: روز سوّم فروردين ماه ١٣٢٨ در لندن از كتابفروشى لوزاك خريده شد) و دو صفحه ديگر از متن نسخه ـ مى آورم تا بدين شكل براى قضاوت همگان سندى موجود باشد٣٠.

١٤. يادى از دو پژوهش درباره مختار نامه عطّار

اين روزها پس از منطق الطّير چهار اثرِ ديگر از مجموعه آثار عطار او به تصحيح استاد بزرگوار دكتر محمد رضا شفيعى كدكنى روانه بازار شد كه عبارت اند از مصيبت نامه, اسرار نامه, الهى نامه و مختار نامه كه اين آخرى سومين ويرايش يا به قول غربى ها (ورژن) اثر است به تصحيح استاد.
به همين مناسبت بجاست از دو كارى كه پيش از اين راجع به اين مجموعه از رباعياتِ عطّار انجام شده بود يادى كنم. البته ناگفته پيداست كه آن مايه دقّت, تيزبينى, تتبّع و آگاهى از منابع چاپى و خطّى كه يكجا در كارهاى استاد شفيعى سراغ داريم در كار كمتر كسى در تاريخ متن پژوهيِ ادبيات فارسى مى توان نشان داد. دو كارى را هم كه ياد مى كنم من خود نديده ام و شايد بتوان ناديده حكم كرد كه در قياس با كار استاد خود چيزى نيست, ولى به ذكرش مى ارزد چون گراميداشت نام دو نفر از اساتيد و علاقه مندان ادب فارسى است.
نخستين مورد كار استاد سعيد نفيسى است. او كه به تعبير استاد افشار از دانشمندان و كتاب بازان نامى ايران بود, به دليل علاقه وافرى كه به مباحث تاريخ ادبيات فارسى و ترسيم نمودارى از آثار تأليف شده در طول قرون گذشته داشت, در روزگار خود ـ كه انصافاً متن پژوهى و تصحيح متون بسيار نوپا بود ـ به دو كار عمده دست زد و از خلال آن دو كار به توفيقى چشمگير و فوق العاده نيز دست يافت; يكى گردآورى كتب خطّى و دستنويس هاى آثارِ سرايندگان و نويسندگان فارسى گو و فارسى نويس و ديگرى گردآورى و تدوين آثار بزرگان تاريخ ادبيات از طريق تصحيح هاى نسبتاً شتابزده كه اين با هدفى كه وى دنبال مى كرد, به نظر من تناقضى نداشت. نفيسى در حوزه مزبور به واقع فوق العاده بود و بى اندازه پر كار و اگر تنها و تنها دو اثر او يعنى تصحيح لباب الالبابِ عوفى و تاريخ نظم و نثر را در نظر بگيريم كه تا ابد الدهر پر اطّلاع و نفيس باقى خواهد ماند, مى بينيم آن مرحوم در راهى كه پيش گرفته بود توفيق يافت.
چنان كه در يادداشت شماره (١٠) گذشت, پس از وفات نفيسى استاد افشار از باقيمانده كتب خطّى او و نيز آثار تصحيحى و تأليفى اش كه به شكل دست نوشت باقى مانده بود در منزل آن مرحوم بازديد كرد كه در ميان آنها (مختار نامه عطار) به چشم مى خورد كه در ١٣٠٣ ش به اهتمام نفيسى گردآورى شده و شامل ٢٠٩٥ رباعى بود (مجله دانشكده ادبيات تهران, سال ١٩, ص ٣١).
كار ديگر از استاد هادى ارفع كرمانشاهى است كه دو دستنوشته از آن در كتابخانه شخصى آقاى سيد ناصر ميبدى در كرمانشاه موجود است. يكى از اين دو دستنوشت كه به شماره ٤٢٣ در كتابخانه نامبرده نگهدارى مى شود, گويا كامل تر از ديگرى است. درباره اين كار در فهرستِ استاد اشكورى مى خوانيم: (… در اين نسخه دو هزار و پنجاه و چهار رباعى مى باشد. نستعليق, به خط و تحقيق و تصحيح استاد هادى ارفع كرمانشاهى, با نسخه چاپى شفيعى كدكنى و نسخه هاى خطى مقابله شده و در پا نوشت صفحه ها, نسخه بدل ها با نشانى هاى (س, آ, ب, نو, چ, نو [كذا], من) و اساس كار نسخه اى است به خط پير حسين و به تاريخ دهه اوسط شعبان ٨٩٣. در پايان مطالبى مربوط به مختار نامه افزوده شده است (اين نسخه بار دومِ تحقيق و تصحيح ارفع مى باشد)… )٣١.
منظور از (چاپى شفيعى كدكنى) بايد چاپِ نخستِ مختار نامه باشد كه در ١٣٥٨ منتشر شد و پير حسين نيز گويا (پير حسين كاتب), كاتبِ معروف قرن نهم است كه نسخه هاى ديگرى به خطّ او سراغ داريم٣٢. گفتنى است تاريخ كتابت تمامى نسخه هاى استفاده شده چاپ جديد استاد شفيعى از ٨٩٣ ق قديمى تر است.

١٥. ماجراى ديوان عطا ملك جوينى

در فهرست كتابخانه دانشگاه استانبول كه فارسيّاتِ آن درخور توجّه و موارد بعضاً كمياب و ارزشمند در لابه لايِ آن فراوان است, نسخه اى به شماره ٤٨٥ ـ موزه نگهدارى مى شود كه شامل برگزيده اشعار چهار شاعر فارسى گوست. اين نسخه اشعار برگزيده اى از همام تبريزى, عطا ملك جوينى, عبدالمجيد تبريزى و خواجه مسعود خراسانى را در بر دارد و به خطّ آقا خان كرمانى, حدود ١٢٠ سال قبل در شهر استانبول كتابت شده است. آقا خان بنا بر رقمِ پايانى اش بر ديوانِ عطا ملك, زمانى كه در منزل ميرزا حبيب اصفهانى در استانبول مهمان بوده است, از روى مأخذى (حتماً دستنويس) متعلّق به (كتابخانه عمومى) (شايد كتابخانه عمومى بايزيد) اين ديوان ها را به رسم يادگار كتابت كرده است٣٣.
اينكه نسخه اى كه آقا خان از روى آن اين برگزيده ها را فراهم كرده اكنون كجاست و آيا قديمى است يا جديد و هر چيز ديگرى, اكنون بر ما پوشيده است و پيگيرى اش هم برايم ممكن نيست. امّا سال گذشته به تصوير بخش اشعار عطا ملك جوينى به لطف كتاب شناس و فهرست نگار فاضل جناب آقاى حسين متقى دست يافتم. با بررسى اين نسخه ـ كه براى اوّلين بار پايش به ايران باز شده بود ـ دريافتم شامل اشعارى است با تخلّص (جهان). بلافاصله ذهنم معطوف به جهان ملك خاتون (همشهريِ همعصرِ حافظ) گرديد كه نهايتاً معلوم شد اشعارِ هموست. حتماً آقا خان (جهان ملك) را (عطا ملك) خوانده يا اين التباس در مأخذِ او رخ داده بوده است كه در ادامه باعث شده نسبتِ (جوينى) هم به نام شاعرى افزوده شود.
امّا لطفى كه اين نسخه دارد, نويافته هاى بسيارى است كه از جهان ملك خاتون به دست مى دهد. اين نويافته ها شامل سى و پنج غزل و مقدارى بيتِ تازه (در ميانِ غزلياتى كه اصلشان در ديوان موجود است) مى باشد. با بررسى اين دستنويس و تصحيح نويافته ها و نيز با نگاهى به چند مأخذِ جُنگيِ ديگر گفتارى مفصّل شكل گرفت كه به اميد خدا در مجموعه (نسخه پژوهى ٤) منتشر مى شود.

١٦. هدية الملوك, انتحالى از تحفة الملوك

از على بن ابى حفص بن فقيه محمود الاصفهانى (مؤلفى از سده ششم يا اوايل هفتم ق) كتابى به فارسى در حكمت و اخلاق در پانزده باب باقى مانده است كه از جنبه هاى گوناگون ارزشمند است٣٤. از اين كتاب دستنويس هاى خوب و كهنه اى باقى مانده است كه در تصحيح از آنها استفاده شده است٣٥.
امّا آنچه باعث نوشتن اين يادداشت شد, آگاهى يافتن از كتابى است كه نسخه اى از آن در كتابخانه فاضل خوانسار به شماره ٣١٧ وجود دارد كه از عكس آن در مركز احياى ميراث اسلامى به شماره ١١٨٦ استفاده كردم٣٦. اين كتاب هدية الملوك نام دارد كه در ديدار اوّل نثر آن را بسيار كهنه يافتم و با وجود جديد بودنِ تاريخ كتابتِ نسخه آن را مهم و قديمى تلقّى كردم. امّا پس از مقايسه آن با تحفة الملوك متوجّه شدم كه همان كتاب است كه فقط در ديباچه تغييراتى يافته و اندكى از مطالب آن حذف شده است.
ابتدا وصف نسخه خوانسار را مى آورم و سپس به تغييرى كه منتحِل در تحفة الملوك اعمال كرده اشاره اى خواهم كرد. هدية الملوكِ مورد بحث از برگ ٢٨ ب تا ٦١ الف از مجموعه ٣١٧ خوانسار را تشكيل مى دهد. هر صفحه اين نسخه هفده سطر دارد. متن به خط نستعليقِ متمايل به شكسته و عربيّات بعضاً به خط نَسخ و به قلم درشت تر كتابت شده است. آثار تصحيح نيز در نسخه هويداست. كاتب كه دستنويس را در ساوجبلاغِ كردستان كتابت كرده است, در رقم نهايى خود مطالبى دارد كه در تعيين احوالش راهگشاست. او در اين يادداشت پايانى از ٥٥ سالگى خود ياد كرده و مى گويد كه پس از بيست و پنج سال خدمتگزارى بى حاصل هيچ حال و مالى ندارد و از خدا مى خواهد كه او را با اطفال و عيال خود به وطن مألوف و منزل مراد برساند و سپس درباره كيفيت كتابت نوشته است: (على سبيل الاستعجال بتاريخ شهر محرم الحرام سنه خمس و ثمانين بعد الالف من الهجرة النبوية نوشته شد) (٦١ الف).
نام كاتب و وطن مألوف او از رقم هاى ديگرى كه در سرتاسرِ مجموعه چند بار زده است به دست مى آيد. او از (الوير) است كه از توابع ساوه محسوب مى شود و نامش هم (صادق على بن رحمت اللّه) است. صادق على اين نسخه را به جهت فرزندش حسن على كتابت كرده است. براى تكميل مطلب دو مورد از رقم هاى ديگر او را مى آورم:
(قد فرغ من تحرير هذا الكتاب فى دهم شهر رمضان المبارك سنه ١٠٨٥, صاحبه ومالكه فرزندى ارجمندى حسن على ابن العبد, اقل خلق اللّه, صادق على بن رحمت اللّه الويرى من توابع بلده ساوه) (٦٢ الف).
(وقع الفراغ من تحرير هذه المنشآت فى ليلة المباركة رابع عشر من شهر شعبان المعظم فى شهور سنه ست ّ و ثمانين بعد الالف, سنه ١٠٨٦ در دار البروده ساوج بلاغ كُردستان على سبيل الاستعجال قلمى نمود, بعون اللّه الملك المعبود. حرّره العبد اقل خلق اللّه صادق على ابن رحمت اللّه الويرى من توابع بلده طيبه ساوه غفر اللّه ذنوبهما و ستر على الناس عيوبهما بالنبى ّ و الوصى ّ و آله و اولاده ائمة المعصومين صلوات اللّه عليه و عليهم اجمعين الى يوم الدين, بجهة فرزند ارجمند, قرة العيونى, از عمر برخوردارى, حسن على اطال اللّه عمره قلمى گرديد. اميد كه بخير و خرّمى مطالعه نمايد, آمين يا معين, تم ّ بالخير.
گر بهم بر زده بينى خط من عيب مكن
كه مرا محنت ايام بهم بر زده بود) (٢١٨ پ)
اما بخش هاى تغيير يافته يا حذف شده از ديباچه تحفة الملوك كه اعمال شده تا هدية الملوك شكل بگيرد, به اين تفصيل است كه پس از جمله (بسمله ـ الحمد للّه رب العالمين. هذه الكتاب هدية الملوك و هداية السلوك) و پس از عبارت (اما بعد), (شكر و سپاس بى قياس… ) آمده كه از اين پس همان متن تحفة الملوك است. اين نقل تا جمله (… پيشواى اهل دين و ملّت اند, باد الى يوم التناد) ادامه مى يابد (تحفة الملوك, ص ١, چاپ آقاى احمدى دارانى) و از اين به بعد حذفيات آغاز مى شود. مؤلفِ (منتحل) هدية الملوك قسمتى از تحفه را كه نام مؤلف اصلى را داشته (مطابق با سطر آخر از صفحه ١ تا سطر ٨ از صفحه ٢ چاپى) حذف كرده و پس از (… يوم التناد) آورده است: (آغاز كتاب و اين مشتمل بر پانزده باب است) (مطابق با صفحه ٢ چاپى, سطر ٩ به بعد). ابوابِ پانزده گانه هدية الملوك همان عناوينِ تحفة الملوك است البته با تفاوت هاى واژگانى. آخرين حكايتى هم كه در هديه آمده است حكايت مرگِ اسكندر است مطابق با صفحه ١٣٢ چاپى تحفة الملوك.
درباره نثر كتاب تفاوت هاى بسيارى بين دو اثر هست. همچنين در شواهد شعرى كاستى ها و افزوده هايى بين دو كتاب ديده مى شود. با اين اوصاف شايد نتوان عنوان انتحال را درباره ارتباط اين دو صادق دانست, چرا كه چنين كارهايى نزد علماى متقدّم چنان جا افتاده و مرسوم بوده كه كوچك ترين احساس گناهى درباره آن نمى كرده اند. بحث در اين باره را به همين جا ختم مى كنم تا اگر لزومى داشت, كسى به مقايسه هدية الملوك و تحفة الملوك بپردازد. نمى دانم شايد هم هدية الملوك بايد به عنوان تحريرى جديد از تحفة الملوك تصحيح و منتشر شود٣٧.

١٧. نسخه اى ديگر از صحاح الفرس محمد بن هندوشاه نخجوانى

نخستين بار عبدالعلى طاعتى در شماره هفتم از سال دوم مجله يادگار (اسفند ١٣٢٤ ش) از نسخه خطى كاملى كه از صحاح الفرسِ پسر هندوشاه نخجوانى در اختيار داشت, سخن گفت و نام اين كتاب را مطرح كرد و اشتباهى را كه عباس اقبال در خلط هويت آن با صحاح العجم كرده بود اصلاح نمود. او چندى بعد اين كتاب را بر اساس همان نسخه كامل خودش و نسخه دهخدا و نسخه داعى الاسلام, مؤلف فرهنگ نظام كه به دست دكتر صادق كيا افتاده بود, تصحيح نمود, تصحيحى كه از آن در آبان ١٣٣٨ به عنوان پايان نامه دكترى ـ با حضور استاد فروزانفر, استاد پور داود و دكتر معين ـ دفاع كرد٣٨.
غرض يادى بود از بزرگانى كه رفتند و نيز معرفى نسخه اى ديگر از اين فرهنگ كه نسخه هايش بسيار نادر الوجود است. نسخه مورد بحث اين نوشته در كتابخانه مدرسه فتحعلى بيگِ شهر دامغان به شماره ١٩٢ نگهدارى مى شود. اين نسخه كه آقاى سيد جعفر اشكورى چند سال قبل آن را در دامغان ديده و فهرست كرده بود, در مجموعه اى قرار دارد به خط نستعليقِ عبدالوكيل بن محمد باقر مورّخ ١١٠٩ ق. از آغاز تا برگ ٥٦ اين مجموعه را صحاح الفرس تشكيل مى دهد و باقى اجزا عبارت اند از: بيست باب خواجه نصير و حساب علاء الدين قوشچي٣٩. در پايان بايد اشاره كنم به اشتباهى كه احتمال مى دهم در فهرست نسخه هاى خطى فارسى استاد منزوى (ج ٣, ١٩٣٠) درباره اين كتاب پيش آمده باشد. گويا سه نسخه اى كه از صحاح الفرس در اين فهرست معرّفى و از كتابخانه بادليانِ آكسفورد دانسته شده, دستنويس هايى باشد از صحاح العجم كه ربطى به صحاح الفرس ندارد٤٠.

پي نوشت ها:
١ . درباره بندار رازى رك: فرهنگ سخنوران, ج ١, ص ١٤٢ ; محمود مدبرى, شرح احوال و اشعار شاعران بى ديوان, ص ٣٦٦ ـ ٣٧٦ ; و نيز دو مقاله عباس اقبال و محمد محيط طباطبائى كه در كار آقاى مدبّرى بدان ها ارجاع داده شده است. همچنين ر ك: مدخل (بندار رازى) در اين دو مأخذ: دانشنامه جهان اسلام, ج ٤, ص ٢٥٧ ـ ٢٥٨ از سيد ضياء الدين سجادى (تهران, ١٣٧٧) ; دائرة المعارف بزرگ اسلامى, ج ١٢, ص ٥٧٦ و ٥٧٧ از جلال خسرو شاهى (تهران, ١٣٨٣).
٢ . نصير الدين ابوالرشيد عبدالجليل قزوينى رازى, بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضائح الروافض, به تصحيح استاد فقيد مير جلال الدين محدث, ص ٢١٩ (انجمن آثار ملى, ١٣٥٨).
٣. تصحيح عبدالحسين نوائى, ص ٧٢٣ (چاپ سوم, اميركبير, ١٣٦٤).
٤. (فرائد غياثى) مجموعه بيش از ششصد نامه ديوانى, دربارى, دوستانه و عارفانه است كه به همت فاضلى گمنام موسوم به جلال الدين يوسف اهل جامى از مردمان سده نهم ق گردآورى و در ده باب تدوين شده است. درباره ارزش اين گنجينه در اينجا نمى توان حرفى زد, چرا كه حق مطلب ادا نخواهد شد. پنج باب نخست اين اثر ارزشمند را حشمت مؤيّد به بهترين وجهى با استفاده از تمام نسخه هاى موجود آن (شش دستنويس) تصحيح و منتشر كرده است. از قرار معلوم به دليل نايابى آن و نيز چاپ نشدن دو جلد ديگرش قرار است انتشارات اساطير اين اثر را در چهار مجلّد روانه بازار كند. نامه مورد استفاده در نوشته حاضر در باب ششم يعنى بخش چاپ نشده كتاب قرار دارد كه از روى نسخه دانشگاه تهران, شماره ٤٧٥٦ (عكس ٥٧٧٦ دانشگاه), صفحه ٥٣٢ نقل شد. اين نامه در نسخه برلين نيز بايد وجود داشته باشد كه بدان دسترسى نبود. مشخصات دو جلد چاپى كتاب چنين است: جلال الدين يوسف اهل, فرائد غياثى, حشمت مؤيّد, بنياد فرهنگ ايران, ٢٥٣٦ (جلد اول) و ١٣٥٨ (جلد دوم). درباره مشخصات نسخه دانشگاه نيز ر ك: محمدتقى دانش پژوه, فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج ١٤, ص ٣٧١٠ ـ ٣٨٠٥ و ٤٠٥٧ ـ ٤٠٦٤. به نامه مورد بحث ما در صفحه ٣٧٧٠ اين فهرست اشاره شده است.
٥. عمر رضا كحّاله, معجم المؤلفين, ج ٨, ص ٢٣٠.
٦. محمد عوفى, لباب الالباب, سعيد نفيسى, ص ١٨١ ـ ١٨٣ (اسفند ١٣٣٥); مجمع الفصحاء, ج ١, ص ٨٨ (چاپ سنگى, تهران) و چاپ استاد مظاهر مصفّا, ج ١, ص ٢٣٢ ـ ٢٣٤. هدايت نسبت اين شاعر را هروى نوشته است كه پس از بررسى دانسته شد در مأخذ او يعنى عرفات العاشقينِ بليانى چنين ثبت شده است رك: عرفات العاشقين, ص ٧٣ (نسخه كتابخانه ملك). بليانى پس از ذكر دو شعر اين شاعر درباره قصيده مردّف به (چشم) گويد:
(و مؤلف در سنه الف [ = ١٠٠٠ ] كه از فارس به عراق مراجعت نمود, اين قصيده چشم رديف را در اثناى رمد گفت و با آنكه اكثر اوقات به همين بليه گرفتار مى شود بعد از گفتن آن تا غايت كه هزار و بيست و هفت است, للّه الحمد كه ديگر [ اصل: ديگرى ] اثرى از آن نديده, واللّه اعلم و اوايل قصيده بنده اين است:
آوخ كه گشت از رمدم بيقرار چشم
چون دل مرا ز كاوش غم شد فگار چشم)(ص ٧٣)
٧. خواجه نصير الدّين طوسى, معيار الاشعار در علم عروض و قوافى, به اهتمام محمّد فشاركى ـ جمشيد مظاهرى, سهروردى, اصفهان, فروردين ١٣٦٣. دكتر فشاركى همچنين قرار است كه متن تصحيحى اين اثر را توسط مركز نشر (ميراث مكتوب) منتشر كند.
٨. خواجه نصير الدين طوسى, معيار الاشعار, تصحيح جليل تجليل, چاپ اول, جامى ـ ناهيد, چاپ اول, پائيز ١٣٦٩ ـ اين تصحيح هيچ فهرستى ندارد ; معظّمه اقبالى (اعظم), شعر و شاعرى در آثار خواجه نصير الدين طوسى, به انضمام مجموعه اشعار فارسى خواجه نصير و متن كامل و منقّح معيار الاشعار, چاپ اول, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, تابستان ١٣٧٠.
٩. در كتاب شناسى آثار خواجه رشيد در كتابخانه مزبور اين سه نسخه معرفى شده است, رك: سيدمحمود مرعشى نجفى, فهرست دست نوشته هاى آثار خواجه نصير الدين محمد بن محمد طوسى در كتابخانه بزرگ حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى (ره),(چاپ اول, قم, ١٣٨٤). نسخه اول به شماره ٤/٧٣٠٨ و مورخ ٨٨٩ ق و نسخه ديگر به شماره ١/١٣٨٤٦ و مورخ ٨٤٣ ق است.
١٠. براى اطلاع بيشتر به توصيف خوبى كه از اين مجموعه در فهرست كتابخانه شده است مراجعه شود, ر ك: سيدمحمود مرعشى با همكارى گروه فهرست نگاران كتابخانه, فهرست نسخه هاى خطّى كتابخانه بزرگ حضرت آية اللّه العظمى مرعشى نجفى (ره), ج ٣١, ص ٣٧٣ ـ ٣٧٧ و ٨٥٦ ـ ٨٦١ (كه عكس هاى واضحى از شش صفحه نسخه را در اختيار مى گذارد) و ج ٣٢, ص ١٦٣ ـ پاورقى (١٣٨٢).
١١. اميرحسين عابدى, گفتارهاى پژوهشى در زمينه ادبيّات فارسى, گردآورى سيّد حسن عبّاس, ص ١٧٩ ـ ١٦١ (بنياد موقوفات دكتر محمود افشار, تهران, ١٣٧٧). اين مقاله پيش از اين در مجله قند پارسى, شماره ٦, زمستان ١٣٧٢ چاپ شده بود.
١٢. زبيده صديقى, ديوان سيف الدين اسفرنگى, مولتان, ١٣٥٧ ش / ١٩٧٩ م. در اينجا استطراداً از نسخه اى از ديوان شاعر خبر مى دهم كه در كتابخانه عبدالحسين بيات بوده و اكنون به شماره ١٨٢ در كتابخانه آقاى صدوقى در يزد نگهدارى مى شود. اين نسخه حجيم, مورّخ ١٠١٨ ق و كتابت شده در هرات است, رك: سيداحمد حسينى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه صدوقى يزدى, ص ١٤٤ و ١٤٥, (مجمع ذخائر اسلامى, ١٣٨٣).
١٣. راجع به تعدادى از اين نسخه ها اطّلاعى دارم كه در يكى از شماره هاى بعدى منتشر خواهم كرد.
١٤. استاد افشار در دو جا از اين نسخه سخن گفت, ر ك: ايرج افشار, نسخه اى نفيس به خط نفيس بن عوض كرمانى, مجله دانشكده ادبيات تهران, سال ١٩, ص ٣٩ ـ ٤٣; ايرج افشار, نسخه هاى خطى سعيد نفيسى, نسخه هاى خطى, محمد تقى دانش پژوه ـ ايرج افشار, دفتر هفتم, ص ٦٨٧ (تهران, ١٣٥٣). مقاله نخست بعدها در منبع زير تجديد چاپ شد: ايرج افشار, مجموعه كمينه, ص ٢٤٤ ـ ٢٤٦ (فرهنگ ايران زمين, ١٣٥٤).
١٥. مريم تفضّلى, نسخه هاى اصل از سده نهم هجرى, نسخه پژوهى, به كوشش ابوالفضل حافظيان بابلى, ص ٣٠٩ (تهران, ١٣٨٥).
١٦. تذكرة الاولياء محرابى كرمانى يا مزارات كرمان, به راهنمايى و مساعى جناب آقاى سيّد محمّد هاشمى كرمانى (نماينده سابق مجلس شوارى ملّى), به اهتمام و سرمايه حسين كوهى كرمانى (مدير روزنامه نسيم صبا), ١٣٣٠ خورشيدى ; تجديد چاپ شده با حروفچينى جديد به مشخصات زير: تذكرة الاولياء محرابى كرمانى يا مزارات كرمان, به اهتمام حسين كوهى كرمانى, چاپ دوم, مركز كرمان شناسى, ١٣٨٣.
١٧. اين نسخه اكنون به شماره ٥٧٧٦ در دانشگاه تهران نگهدارى مى شود, ر ك: محمدتقى دانش پژوه, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران, ج ١٦, ص ٨٨, تهران, ١٣٥٧; احمد منزوى, فهرستواره كتاب هاى فارسى, ج ١, ص ٢٤٩ (چاپ اول, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, ١٣٧٤).
١٨. سيداحمد حسينى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه حضرت آية اللّه العظمى نجفى مرعشى, ج ١٥, ص ١٩٥.
١٩. دو صفحه تصوير نسخه كه در انتهاى مقدمه چاپ نخست مزارات كرمان آمده است با اصل نسخه در كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى مطابقت داده شد.
٢٠. بعداً نقطه (ن) در كلمه (نتوان) را خط زده و زيرش نقطه گذارده اند تا بشود (بتوان). اما مصرع چهارم را فراموش كرده اند تا چنين كنند. در اينجا صورت اوليه لحاظ شد.
٢١. از جناب استاد اصفيائى كه در كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى با حوصله و مهارت مخصوص خود در حل مشكلات لا ينحلِّ قرائت اين رقم ها بنده را يارى دادند سپاسگزارى مى كنم. البته اگر اشكالى در خواندن واژه ها باشد متوجّه حقير است, چون فقط درباره برخى كلمات از استاد سؤال كردم, نه همه آنها.
٢٢. حروف اولِ هر دو كلمه نخست بدون نقطه است.
٢٣. احمد ناظرزاده كرمانى, تحليل ديوان و شرح حال عماد الدّين فقيه كرمانى, به كوشش فرهاد ناظر زاده كرمانى, ص ١٦ ـ ١٧ (سروش, تهران, ١٣٧٤).
٢٤. محمدتقى دانش پژوه, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آقاى مجتبى مينوى, نسخه هاى خطى, دفتر ششم, ص ٦٨٣ (تهران, ١٣٤٨); محمدتقى دانش پژوه ـ ايرج افشار, فهرستواره كتابخانه مينوى و كتابخانه مركزى پژوهشگاه, ص ٤٩ ـ ٥٠ (پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, ١٣٧٤).
٢٥. احمد منزوى, فهرست نسخه هاى خطّى فارسى, ج ٣, ص ١٨٨٦ و ٢٤٥٠ و ج ٤, ص ٢٨١٩, ٢٩٨٦, ٢٩٩٠, ٢٩٩٤, ٣١٧٤ و ٣٠٧٣ (كه اين آخرى معرّفى گلشن رازِ اين نسخه است كه در هامش اوراق كتابت شده است).
٢٦. ابوالقاسم رادفر, نامه عماد, ص ١٢ (انجمن آثار و مفاخر فرهنگى استان كرمان ـ مؤسسه فرهنگى و انتشاراتى عماد كرمانى, ١٣٧٨).
٢٧. فهرستواره كتابخانه مينوى: ص٥٠ ـ ٤٩.
٢٨. از عكس آن كه در مركز احياى ميراث اسلامى در قم موجود است استفاده شد. با تشكّر از كارمندان و اولياى آن مركز از جمله آقاى سيد محمدرضا آصف آگاه.
٢٩. تحليل ديوان و شرح حال عماد الدّين فقيه كرمانى, ص ١٦.
٣٠. از آثار عماد تا كنون دو تصحيح در ايران منتشر شده است; يكى ديوان و پنج گنج او در دو مجلّد جداگانه كه به همت ركن الدين همايون فرّخ عرضه شد و ديگرى ديوان او به تصحيح طالبيان و مدبرى و مثنوى هاى او به تصحيح صرفى و كاظمى. در اين باره ر ك: سيد على اميرافضلى, شاعران قديم كرمان, ص ٥٦١ ـ ٥٦٢ (كازرونيه, ١٣٨٦). متأسفانه در تصحيح اخير با اينكه امكان تهيه تصوير نسخه مينوى براى مصحّحان وجود داشته, آنان از آن استفاده نكرده اند. همچنين مصحّحان (مثنوى هاى عماد) در معرّفى نسخه هاى مورد استفاده شان نشان داده اند كه چيز زيادى از عالَم نسخه خطّى نمى دانند. ايشان در مقدمه و در چگونگى تصحيح كتاب نوشته اند: (براى تصحيح كتاب چهار نسخه در اختيار مصححين بود). و سپس از اين موارد ياد كرده اند:
ـ نسخه (هما): منظورشان چاپ همايونفرخ است كه نبايست از آن به (نسخه) تعبير مى كردند.
ـ نسخه (مر): آن را متعلّق به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران دانسته اند, در صورتى كه اصل نسخه در آكادمى علوم شوروى است و ميكروفيلم آن در كتابخانه مركزى نگهدارى مى شود.
ـ نسخه (ايا) (اياصوفيا).
ـ نسخه (اقبا) (اقبال): اصل (نسخه) را متعلّق به رادفر دانسته اند, حال آنكه اين يكى (نسخه) نيست, بلكه چاپى است از (صفانامه) عماد فقيه كه در هندوستان (گويا) چاپ شده است. مشخصات شناسنامه اى اين چاپ بايد در مقدمه عرضه مى شد كه نشده است.
٣١. سيداحمد حسينى اشكورى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه شخصى ميبدى (كرمانشاه ـ ايران), دفتر دوم, ص ١٠٨ ـ ١٠٩ و ١٦١ (مجمع ذخائر اسلامى, قم, ١٣٨٥).
٣٢. درباره او به جز احوال و آثار خوش نويسانِ مرحوم بيانى ر ك: سليم نيسارى, نسخه هاى خطّى حافظ (سده نهم), ص ١٢٠ ـ ١٢٥, (مركز حافظ شناسى, شيراز, مهر ماه ١٣٨٠).
٣٣. در اين باره ر كـ: توفيق هاشم پورسبحانى, حسام الدين آق سو, فهرست نسخه هاى خطى فارسى كتابخانه دانشگاه استانبول, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, ص ٢٢٤ (چاپ اول, ١٣٧٤).
٣٤. على بن ابى حفص بن فقيه محمود الاصفهانى, تحفة الملوك, على اكبر احمدى دارانى, ميراث مكتوب, چاپ اول, ١٣٨٢ ; در مقدمه آن نخستين معرّفى نامه ها و چاپِ اول آن به تصحيح سيد حسن تقى زاده معرّفى شده است. درباره اين تصحيح استاد على اشرف صادقى مقاله اى دقيق دارد.
٣٥. براى آگاهى از تمام دستنويس هاى آن ر ك: احمد منزوى, فهرستواره كتاب هاى فارسى, ج ٦, ص ٣٧٢, مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى.
٣٦. سيدجعفر حسينى اشكورى, سيدصادق حسينى اشكورى, فهرست نسخه هاى عكسى مركز احياء ميراث اسلامى, زير نظر سيد احمد حسينى اشكورى, ج ٣, ص ٤٧١ ـ ٤٧٣( قم,١٣٨٠).
٣٧. نسخه ديگرى از اين كتاب در كتابخانه حضرت آية اللّه العظمى مرعشى(ره) به شماره ٢٤٣٧ نگهدارى مى شود رك: سيداحمد حسينى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه حضرت آية اللّه العظمى نجفى مرعشى, ج ٧, ص ٣٤. اين نسخه كه به خط نستعليق مايل به شكسته كتابت شده بسيار خوش خط و سالم است. كاتب در پايان برگ ١٢٨ ـ ب تاريخ اتمام كتابت را كه (به خواهش مخدوم معظم جناب فضايل مآب, شيخ المشايخ, آقا شيخ محمّد دام مجده) انجام شده, (يوم يكشنبه ١٥ شهر جمادى الاول مُطابق سال تنگوز ئيل سنه ١٢٦٨) نوشته است. بر اساس فهرست دانشگاه استانبول كه درباره اثرى موسوم به (هدية الملوك و هداية السلوك فى التوحيد) اطلاعى ناقص عرضه كرده, شايد بتوان گفت نسخه اى نيز از اين كتاب در دانشگاه استانبول موجود است, ر ك: توفيق هاشم پورسبحانى, حسام الدين آق سو, فهرست نسخه هاى خطى فارسى كتابخانه دانشگاه استانبول, ص ٢٢٢ (پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, ١٣٧٤). همچنين ر ك: احمد منزوى, فهرستواره كتاب هاى فارسى, ج ٦, ص ٦٩٦. به نظر مى آيد آنچه در اين منبع از هدية العارفين بغدادى نقل شده, راجع به كتاب ديگرى باشد موسوم به هدية الملوك فى الاخلاق و السلوك و على الظاهر ربطى به مورد بررسى شده در اين گفتار ندارد.
٣٨. ر ك: محمّدبن هندوشاه نخجوانى, صحاح الفرس, به اهتمام عبدالعلى طاعتى, ص ٩ ـ ١٩ (چاپ دوم, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, ٢٥٣٥).
٣٩. سيدجعفر حسينى اشكورى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مدرسه علميه فتحعلى بيگ (دامغان ـ ايران), (مجمع ذخائر اسلامى, ١٣٨٦). متأسفانه پس از پيگيرى براى تهيه عكس اين نسخه از مجمع ذخائر اسلامى در قم معلوم شد اين فهرست ساليانى پيش از آنكه برنامه عكس بردارى جزو قسمت هاى اصلى كار مجمع قرار گيرد تهيه شده و تصويرى از آن در قم وجود ندارد.
٤٠. در اين باره ر ك: نشريه نسخه هاى خطى, ج ٣, ص ٤٢ ـ ٤٣ كه مأخذ فهرست منزوى هم بوده است. صحاح العجم فرهنگِ ديگرى است كه به اهتمام غلامحسين بيگدلى در ١٣٦١ش در مركز نشر دانشگاهى منتشر شد و بحثى دراز دامن دارد.