آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧
نقدى بر تصحيح سفرنامه منظوم حج
غلامرضايى نژاد انارى فرشته
سفرنامه منظوم حج, بانوى اصفهانى, به كوشش رسول جعفريان, سازمان جغرافيايى نيروهاى مسلح, تهران, ١٣٨٦.
سفرنامه منظوم حج يكى از آثار بجا مانده از قرن دوازدهم ق درباره حج است. اين سفرنامه در قالب مثنوى سروده شده, ١٢٠٠ بيت دارد و سراينده آن بانويى فرهيخته از ديار اصفهان است كه در دوره صفوى ميان سال هاى ١١٠٠ ـ ١١٣٤ زندگى مى كرد.١
شاعر مثنوى خود را در راه سفر حج سروده است و در آن به بسيارى از نكات جغرافيايى, وضعيت شهرها, روستاها, راه ها, چگونگى سفر در آن زمان و خلق و خوى مردمان شهرها و مناطق گوناگون اشاره كرده است, همچنين وى درباره كاروان هاى بزرگ حج يعنى سه محمل ايران, عرب و شام و چگونگى حركت آنها به سوى حج و برگزارى مراسم گوناگون آن اطلاعات بسيار مفيدى را بيان كرده است.
اين اثر براى نخستين بار به كوشش آقاى رسول جعفريان و همت نشر مشعر در ١٣٧٤ به چاپ رسيد و بار ديگر در ١٣٨٦ با همكارى انتشارات سازمان جغرافيايى نيروهاى مسلح كامل تر و به همراه چندين تصوير و نقشه جغرافيايى نشر يافت.
چنان كه در مقدمه مصحح آمده, اين كتاب به چند دليل داراى اهميت است: نخست آنكه از دوره صفويه به سفرنامه اى به اين شيوه در حج ديده نشده است, ديگر آنكه شاعر ديده ها و تجربيات خود را از همان آغاز تا پايان سفر براى خواننده بيان كرده است, همچنين منظوم بودن اين سفرنامه بر اهميت آن افزوده است و از همه مهمتر آنكه سراينده آن بانويى است دانشمند كه شجاعانه پاى در راه سفر حج نهاده و مشاهدات خود را بى محابا و با دقت به نظم كشيده است و اين در تاريخ ادبيات زبان فارسى حائز اهميت و درخور بررسى و تحليل است.٢
آقاى جعفريان از محققان پرتلاش و ارزشمند و فاضل در زمينه ادبيات و تاريخ و مسائل اجتماعى و مذهبى است و تاكنون ده ها مقاله و كتاب پربار مفيد و ارزشمند به جامعه اسلامى ما ارزانى داشته است, از جمله اين سفرنامه كه با وجود تك نسخه بودن و مشكلاتِ خاص آن را تصحيح كرده و به چاپ رسانده است.
ييكى از كتاب هاى مرجع نگارنده در پايان نامه كارشناسى ارشد همين مثنوى بانوى شاعر اصفهانى است كه از تحقيقات مصحح ارجمند آن ـ چه در مقدمه و چه در متن كتاب ـ فراوان بهره برده است. در حين مطالعه و تحليل كتاب به مواردى برخوردم كه آنها را نيازمند تأمل و بررسى بيشتر يافتم. بنا به دلايلى نقد و بررسى اين كتاب به تأخير افتاد و بعد از انجام آن اطلاع يافتم كتاب مزبور بار ديگر تجديد چاپ شده است. غلط هاى چاپ اول را با چاپ جديد مقايسه كردم و دريغ آمدم كه برخى از آنها در چاپ جديد نيز تكرار شده است.
به يقين در دسترس نبودن نسخه ديگرى از اين كتاب, بى دقتى كاتب و اشتباهات وى و همچنين ناخوانا بودن برخى از ابيات كار مصحح محترم را بسيار دشوار نموده و باعث مشكلاتى در تصحيح ابيات شده است. در اين مقاله به برخى اشكالات اشاره گرديده است و براى وضوحِ بيشتر غلط هاى نسخه هاى چاپى به صورت سياه حروفچينى و بعد از آن توضيحات لازم داده شده است.
سراينده اين سفرنامه, بانوى اصفهانى, از زادگاهش به سوى مكه مكرمه و مدينه منوره حركت مى كند. بعد از طى مسافتى به شهر كاشان مى رسد. شاعر هنگام رسيدن به كاشان مى سرايد:
جرس شد نغمه سنج ناله نى
به آهنگ جمل مى كرد ره طى
بدين سان شد مسافت هفت فرسنگ
نمايان گشت كاشان تا كنم تنگ٣
كلمه (تنگ) در بيت دوم معناى واضحى ندارد. منظور شاعر از بخش پايانى مصراع دوم (توقف كردن) است, بنابراين به نظر مى رسد اين كلمه به صورت (لنگ) بوده باشد, زيرا شاعر (لنگ كردن) را در معناى توقف كردن بارها به كار برده است, از جمله:
بپيما راه منزل پنج فرسنگ
به (كول تپه) تو گر خواهى بكن لنگ٤
يا
جرس شبگير كرده زد بر آهنگ
كه وقت بار باشد تا به كى لنگ٥
شاعر در ادامه سفر هنگام رسيدن به شهر مقدس قم چنين مى سرايد:
بدان ارض مطهر چون رسيدم
به چشم از خاك درگاهش گشودم
چون از معصومه گرديديم شرفياب
شدى چشم و دلم روشن چو مهتاب٦
واژه (گشودم) با (رسيدم) در بيت اول هم قافيه آمده است. طبق قواعد قافيه (م) از حروف الحاقى قافيه است و حروف اصلى در اينجا (وُد) و (يِد) مى باشد كه با هم متفاوت است و از عيوب قافيه به شمار مى رود, بنابراين به نظر مى آيد واژه (كشيدم) به جاى (گشودم) قافيه باشد. البته دليل دومى نيز بر اين نظر وجود دارد و آن اينكه معناى بيت با واژه (گشودم) به هيچ وجه پذيرفته نيست, در حالى كه با واژه كشيدم چنين معنا مى شود: وقتى به خاك مطهر قم رسيدم خاك آن را سرمه كردم و اين نشانه ارزش و احترامى است كه شاعر براى اين خاك پاك قائل است.
فعل (گرديديم) در بيت دوم به وزن شعر اختلال رسانده است كه ثبت (گرديدم) اين عيب را رفع مى كند;٧ دليل ديگر اينكه در مصراع دوم نيز فعل به صورت مفرد و اول شخص آمده است.
شاعر در ادامه راه به (آراسنگ) رسيده و زيبايى ها و باغ هاى باصفاى آن را توصيف كرده است, هنگام خروج از اين شهر مى سرايد:
ببين شومى اقبال زبون را
غلط كردى چرخ واژگون را
كزان جنت سرا بيرونم آورد
به استعجال سوى دوزخم برد٨
(منبره) منزلگاه ويرانى بوده كه شاعر بعد از آراسنگ به آنجا مى رسد و اين را از اقبال شوم و ناسازگارى روزگار مى داند. در مصراع دوم بيت اول (غلط كردى) به نظر مى رسد (غلط گردى) بوده باشد, يعنى گردش غلط و معكوس چرخ روزگار. نظير اين تعبير در صفحه ٢٦ همين كتاب آمده است:
چو پير گوژپشت آسيا گرد
ز كج گردى رخ خود را نهان كرد٩
خوشبختانه اين بيت در چاپ جديد كتاب اصلاح شده است.
شاعر با رسيدن به قزوين به توصيف آب و هواى اين شهر مى پردازد و چنين مى گويد:
بهارش را نبود چندان صفايى
رسن بُد تيره خاك و بد هوايى
به شهر اندر شدم در حين گرما
صباحش لرزه بگرفتم ز سرما
در آن وادى ده و ده روز ماندم
به هر ساعت به فصلى عيش راندم
نبردم فيض از باغ بهارش
بلى ديدم صفا در سبز كارش١٠
در مصراع نخست بيت اول فعل (نبود) به مناسبت وزن (مفاعيلن, مفاعيلن, فعولن) به نظر مى رسد كه صحيح نيامده و اختلاف ايجاد كرده است. (نَبُد) اين اختلال را رفع مى كند. در مصراع دوم همين بيت نيز كلمه (رسن) اشتباه آمده است, زيرا معناى روشنى ندارد; به نظر مى آيد اين كلمه (زِبَس) يعنى (از بس كه) بوده باشد.
همچنين در بيت چهارم و آخرين مصراع به جاى كلمه (بلى) با توجه به معناى بيت بهتر است (ولى) قرار بگيرد. مصحح محترم در چاپ دوم اين كتاب (نبردم) را به صورت (ببردم) آورده است. در بيت هاى بالاتر مى بينيم شاعر دريافته كه بهارِ قزوين صفايى ندارد و دليل آن را خاك تيره و هواى بد آن دانسته است, پس شايد اين فعل به صورت (نبردم) صحيح تر باشد, از طرفى در دو بيت بعد بار ديگر باصفا بودن سبزه زار يا سبزكار اين شهر تأكيد كرده است:
غرض از سبزه كارش فيض بردم
ز جام چار فصلش باده خوردم١١
در ادامه سفر شاعر به (دولت آباد) قزوين سرزمينِ آبا و اجداد خود مى رسد و در آنجا مورد پذيرايى و استقبال خوب اقوام و خويشان خود قرار مى گيرد و مى سرايد:
مرا ديدند چون آن ماه رويان
ستايش مى نمودندم چو شاهان
همه در سجده و در پاى بوسى
شدن همچو چرخ آبدستى
نشاندندم به منت چون جهاندار
ستاندنى به پا چون بنده زار١٢
كلمه (شدن) در بيت دوم با توجه به وزن شعر درست نيست. با توجه به كلمات بيت هاى قبل و بعد اين بيت (مى نمودندم, ستادندى و نشاندندم) شايد كلمه (شدن) صورت (شدندم) بوده است كه در اين صورت هم وزن شعر صحيح مى شود و هم معناى بيت كامل تر مى گردد.
در چاپ جديدِ كتاب مصراع دوم به اين صورت اصلاح شده است: (شدم من همچو چرخ آس دستى).١٣
همچنين شاعر در (دولت آباد) احساس آرامش و نشاط مى كند و مى سرايد:
سخن كوته چنانم بال بگشاد
شدم كو شابّه اندر دولت آباد١٤
شاعر در مصراع دوم مى گويد چنان شاد و مسرور بوده كه گويا دوباره جوان شده است. پس به نظر مى رسد كلمه (كو) در اين بيت معنايى ندارد و بايد به صورت (گو) يعنى گويا بوده باشد.
ديگر مورد اين است كه شاعر در راه به زنگان (زنجان) رسيده و به توصيف احوال خود و همراهان پرداخته است. او اين شهر را نيكو نيافته و بدين سبب حال خود و رفيقان همراه را پريشان توصيف كرده است. وى در اين باره مى گويد:
مشوش حال من از بس شر آن جا
نمى دانم چه سان شهرى بُد آنجا١٥
كلمه (شر) در اين بيت ناصحيح است, زيرا با (بُد) هم قافيه شده است. به احتمال زياد اين كلمه اشتباه نوشته يا خوانده شده است و بهتر مى نمايد كلمه (شُد) جايگزين آن شود. بيت ديگرى از شاعر اين گونه ثبت شده است:
چو آگه شد آن مرد نكو خوى
كه منزلگه مرا شد قريه اوي١٦
(شد) در اين بيت وزن شعر را معيوب كرده است, به نظر مى رسد (گشت) اين عيب را رفع كند.
ييكى ديگر از ابيات اين بيت است:
جرس فرياد زد كاى دشت پيماى
ترحم كند در اين منزل فرود آي١٧
باتوجه به مصراع اول, آيا فعل (ترحم كن) به جاى (ترحم كند) بهتر به نظر نمى رسد و بيت به اين صورت نبوده است؟
در ضمن اگر به صورت اول قائل باشيم وزن شعر اختلال مى يابد. حمله روميان به كاروان حاجيان (كه شاعر در ميان آن بوده) در كشور عثمانى از حوادثى است كه شاعر در باب آن داد سخن داده است, وى مى گويد مردان نيرومند كاروان دلاورانه با روميان جنگيدند و در برابر باج خواهى (نود تومانى) آنان مقاومت كردند و سرانجام پيروز شدند و رئيس راهزنان را مجازات نمودند, راهزنان نيز همه متوارى گشتند. بعد از اين پيروزى, قافله حجاج به راه خود ادامه دادند. در پايان اين ماجرا شاعر سروده است:
به يك دفعه برآمد بانگ تكبير
ز اهل قافله چون نعره شير
نمودندى ز ميدان گوى را چون
فتادند آن زمان بر روى هامون١٨
بحث بر سر فعل (نمودندى) در ابتداى بيت دوم است. باتوجه به شرح حادثه فعل (ربودندى) به جاى آن شايد بهتر باشد, چون به نظر مى رسد كنايه مدنظر شاعر (گوى ربودن) بوده است كه به معناى (پيروزى) است. پس بيت چنين معنا مى شود: وقتى بر راهزنان پيروز شدند روى به هامون نهاده و به سفر خود ادامه دادند. يكى ديگر از ابيات اين بيت است:
بر زين برنشست از روى تُندى
روان شد باز بر صحرا نوردي١٩
اين بيت در توصيفِ پاشا رئيسِ كاروان بزرگ شام آمده است. كاروان ايران و عرب با كاروان شام همراه مى شوند, در جايى به نام هديه فرود مى آيند و دوباره بعد از استراحت كوتاهى راهى سفر مى گردند. در اين بيت واژه قافيه در مصراع اول از نظر مصحح محترم ناخوانا بوده است كه به جاى آن كلمه (تندى) (از روى حدس) آمده است. باتوجه به قافيه مصراع دوم يعنى (صحرانوردى) اين كلمه به نظر نمى رسد منظور شاعر بوده است, زيرا قافيه شعر كاملاً ايراد دارد٢٠ و چنان كه در سراسر اين مثنوى مشاهده مى شود شاعر در انتخاب كلمات رديف و قافيه با دقت عمل كرده است. به نظر واژه (مردى) به جاى (تُندى) موسيقى خاصى به قافيه شعر مى دهد. دليل ديگر ما اين است كه در بيت هاى قبل مردى و مردانگى را به پاشا نسبت داده است:
چو مه سر زد ز كاخ لاجوردى
كمر را بست باز از روى مردي٢١
سرانجام شاعر بعد از طى بيابان هاى خشك و گرم و كوهستان هاى سرد و سخت و بعد از تحمل دشوارى هاى بسيار به مكه نزديك مى شود. وى احساسات خود و حاجيان ديگر را بسيار ساده اما زيبا و عارفانه توصيف مى كند. به گفته شاعر مسجدِ شجره در نزديكى هاى مكه قرار دارد كه حاجيان شيعى در آنجا احرام مى بندند. شاعر هنگام ورود به مسجده شجره سروده است:
سوى احرامگه چون راه جستند
تن از چرك گناه خويش شستند
ز پرواز جوان از خاص و از عام
تمام شيعيان بستند احرام٢٢
باتوجه به توضيحات ياد شده, كلمه (پرواز) ناصحيح بوده و معنايى ندارد. به نظر مى رسد اين عبارت به اين صورت بوده است:
ز پير و از جوان از خاص و از عام
تمام شيعيان بستند احرام٢٣
شاعر در جاى ديگرى بعد از گزاردن مراسم و مناسك حج به توصيف جشنى پرداخته است كه شاميان و مصريان در (منا) برپا كرده بودند و درباره آن جشن چنين آورده است:
كشيدى طول آن بزم و چراغان
كه تا خواندى خروش عرش رحمان٢٤
در مصراع دوم به نظر مى رسد به جاى كلمه (خروش) واژه (خروس) بهتر است, زيرا (خروس خوان) در ادبيات يعنى صبح زود و گويا منظور شاعر در اينجا همين تعبير بوده است, به اين معنا كه جشن شاميان بسيار طول كشيد و تا نزديكى هاى صبح ادامه داشت, همچنين آمدن فعل (خواندى) با كلمه (خروش) تناسبى ندارد. اگر منظور شاعر به گوش رسيدن صداى اذان صبح باشد, در آن صورت هم (خروسِ عرش رحمان) استعاره اى است از مؤذن.
در جاى ديگر هنگام خروج از مكه شاعر به توصيف احساسات پاك خود پرداخته و چنين سروده است:
اميرالحاج از آن جا رفت بيرون
به فرق من نگون شد چرخ گردون
فغان برخاست از هر استخوانم
بدين ابيات گويا من رهايم
كه از كف دامن يارم رها شد
دل زارم به هجران مبتلا شد٢٥
آخرين كلمه بيت دوم (رهايم) است. مصحح محترم در پانويس كتاب به كلماتى نزديك به اين كلمه اشاره كرده اند كه نشان مى دهد كلمه ناخوانا بوده است. باتوجه به واژه قافيه در مصراع نخست يعنى (استخوانم) حروف قافيه بايد (انم) باشد كه در كلمه (رهايم) رعايت نشده است; همچنين باتوجه به ارتباط و وابستگى معنا بيت با بيت بعدى (كه از واژه (كه) در اول بيت سوم فهميده مى شود) كلمه (چنانم) به جاى (رهايم) بهتر است.
موارد ديگرى نيز در اين كتاب مشاهده شد كه به صورت گذرا به آنها اشاره مى شود:
شاعر در ميان راه از كوهستان هاى سخت با دره ها و راه هايى باريك ياد كرده كه باعث نابودى و تلف شدن بسيارى از مركب هاى حاجيان شده است:
بسى مردند از حاج اسب و اُشتر
بسى كردند مردم خاك بر سر٢٦
واژه قافيه (اُشتُر) باتوجه به قافيه مصراع دوم درست به نظر نمى رسد. اين كلمه بايد (اَستَر) بوده باشد. در اين صورت با واژه (سر) مى تواند هم قافيه گردد.
همچنين در بيتى آمده است:
چو آهنگ نفيرش اوج برداشت
بريد از آن مكان گويا كه پر داشت٢٧
كلمه (بريد) به نظر مى رسد به صورت (پريد) بوده باشد و جمله (پر داشت) مى تواند صحه اى بر آن باشد.
نيز در ابيات زير:
سحر ديگر جرس فرياد برداشت
ز دشوارى آن ره داد برداشت
كه اين بيچاره حجاج جفاكش
نمى باشد در اين ره, خاطر خوش٢٨
كلمه (اين) را اگر با حرف نداى (اى) عوض كنيم باتوجه به ابيات قبل و بعد معناى روشن ترى دريافت مى شود.
ييا در همين صفحه آمده است:
دگر كردند باز آن خلق انبوه
روان گشتند تا بر قله كوه٢٩
كلمه (باز) معناى واضحى ندارد, ولى واژه (بار) باتوجه به مصراع دوم بهتر مى نمايد, در ضمن (بار كردن) به معناى حركت كردن است. و يا اين بيت:
كه بودى هيجده فرسنگ در آن راه
به سعى تك نمى گرديد كوتاه٣٠
كلمه (در) هم وزن شعر را معيوب كرده و هم در معنا زائد به نظر مى رسد كه بايد حذف شود.
و يا بيت:
روان گشتند به سوى درگه شاه
ندانستم چسان طى گشت آن راه٣١
در اين بيت نيز حرف اضافه (به) زائد و وزن شعر را به هم ريخته است.
نيز در بيت:
چو بر دامان آن كوه پانهادند
همان بر كوه اَندُه پا نهادند٣٢
واژه (كوه) در مصراع اول باتوجه به قافيه در مصراع دوم يعنى (اَندُه) نادرست است, همچنين از نظر وزن نيز اختلال ايجاد كرده است, بنابراين (كُه) مشكل وزنى بيت را رفع مى كند. نظير اين مورد در بيت هايى از صفحات ٥٥ و ٥٦ وجود دارد كه بايد اصلاح شود.
مورد ديگرى كه به نظر آمد, اين بيت بود:
فكندندى به (منار لوكولى) بار
به جاى گل به سر چيندند از خار٣٣
به نظر مى رسد واژه (چيندند) صحيح نيست و به جاى آن (چيدند) بايد قرار بگيرد كه در اين صورت اختلالِ وزنى نيز برطرف مى شود.
در جاى ديگرى آمده است:
كشيدند اندر (معان) آنگه عنان را
گشود از بهر آسايش ميان را٣٤
فعل (كشيدند) وزن شعر را به هم ريخته است و به جاى آن بهتر است (كشيد) بيايد. اين بيت در تصحيح دوم كتاب اصلاح شده است.
بيت درخور ذكر ديگر اين بيت است:
ز هر سو چشمه اى در جوش بودى
ز صافى رنگ از دل مى زدودي٣٥
اين بيت در توصيف شهر شام است و شاعر مى گويد در اين شهر چشمه ها فراوان است و از زلالى زنگ غم و غصه از دل ها مى زدايد و پاك مى كند. پس در مصراع دوم واژه (زنگ) زيباتر مى نمايد.
همچنين در صفحه ٨١ آمده است:
كه مى پيچيد و مى ايستاد در راه
نمى رفت از فراق كعبه اللّه٣٦
باتوجه به وزن شعر بهتر است به جاى فعل (مى ايستاد) فعل (مى استاد) بيايد.
در اين كتاب سه غلط املايى مشاهده شد, مورد اول در بيت:
ز بهر من چنان خانى بگسترد
كه گرديدم خجل از روى آن مرد٣٧
(خان) به معناى سفره آمده است, غلط و صحيح آن (خوان) مى باشد; همين غلط در بيت ديگرى هم ديده شد:
منم آن ريزه خوار خان احسان
نكرده شكر نعمت هاى الوان٣٨
نيز كلمه (مهجور) در بيت زير به صورت (محجور) آمده است و باتوجه به معناى آن غلط املايى محسوب مى شود:
به بستر اوفتادم زار و رنجور
غريب و بى كس و بيمار و محجور٣٩
باتوجه به كلمات غريب و بى كس و بيمار واژه (مهجور) يعنى هجران كشيده به جاى (محجور) صحيح به نظر مى رسد. اين اشتباه در چاپ جديد كتاب رفع شده و بيت به صورت صحيح آمده است.
شكى نيست كه اين منظومه حاوى نكات ارزنده و مطالب مهمى است كه در جاى خود بايد تحليل و بررسى گردد. در پايان از تلاش پژوهنده ارزشمند و مصحح اين كتاب سپاسگزارى مى شود.پي نوشت ها:
١. بانوى اصفهانى, سفرنامه منظوم حج, به كوشش رسول جعفريان, ص ٢.
٢. همان, ص ٢.
٣. همان, ص ٢١ و ص ٤ و چاپ جديد, ص٤ .
٤. همان, ص ٣٣ و چاپ جديد, ص ١٦.
٥. همان, ص ٥٧ و چاپ جديد, ص ٥٠.
٦. همان, ص ٢٧ و چاپ جديد, ص ٧.
٧. البته اختلالات وزنى در اين مثنوى كم نيست كه شايد بعضى به دليل تلفظ برخى كلمات در لهجه شاعر, اشتباه كاتب و گاه آوردن اسامى مكان ها و مناطقى باشد كه شاعر به ناچار ضرورى مى دانسته در اثر خود به آنها اشاره كند.
٨. بانوى اصفهانى, سفرنامه منظوم حج, به كوشش رسول جعفريان, ص ٢٩ و چاپ جديد, ص ١٠.
٩. همان, ص ٢٦ و چاپ جديد, ص ٦.
١٠. همان, ص ٢٩ و چاپ جديد, ص ١١.
١١. همان, ص ٣٠.
١٢. همان.
١٣. همان, ص ١٢ (چاپ جديد).
١٤. همان, ص ٣٠ و چاپ جديد, ص ١٢.
١٥. همان, ص ٣٣ و چاپ جديد, ص ١٥.
١٦. همان, ص ٣٤ و چاپ جديد, ص ١٦.
١٧. همان, ص ٣٨ و چاپ جديد, ص ٢٤.
١٨. همان, ص ٥٠ و چاپ جديد, ص ٤٠.
١٩. همان, ص ٦٩ و چاپ جديد, ص ٦٦.
٢٠. كلمات صحرانوردى و تندى واژه هاى قافيه اند, حروف الحاقى آنها (ى) مى باشد و حروف اصلى (ند)و (رد) مى باشد. هم مصوت ما مختلف است و هم صامت اول, پس قافيه غلط است.
٢١. بانوى اصفهانى, سفرنامه منظوم حج, به كوشش رسول جعفريان, ص ٦٧ و چاپ جديد, ص ٦٣.
٢٢. همان, ص ٧٣ و چاپ جديد, ص ٨٠.
٢٣. همان, ص ٧٣ و چاپ جديد, ص ٨٠.
٢٤. همان, ص ٧٩ و چاپ جديد, ص ١٠١.
٢٥. همان, ص ٨٠ و چاپ جديد, ص ١٠٣.
٢٦. همان, ص ٥٣ و چاپ جديد, ص ٤٥.
٢٧. همان, ص ٦٧ و چاپ جديد, ص ٦٢.
٢٨. همان, ص ٥٣ و چاپ جديد, ص ٤٤.
٢٩. همان, ص ٥٣ و چاپ جديد, ص ٤٤.
٣٠. همان, ص ٦٩ و چاپ جديد, ص ٦٦.
٣١. همان, ص ٧٠ و چاپ جديد, ص ٧٥.
٣٢. همان, ص ٥٧ و چاپ جديد, ص ٤٩.
٣٣. همان, ص ٥٥ و چاپ جديد, ص ٤٦.
٣٤. همان, ص ٦٥.
٣٥. همان, ص ٦١ و چاپ جديد, ص ٥٤.
٣٦. همان, ص ٨١ و چاپ جديد, ص ١٠٥.
٣٧. همان, ص ٣١ و چاپ جديد, ص ١٤.
٣٨. همان, ص ٧٧ و چاپ جديد, ص ٩٨.
٣٩. همان, ص ٤٤.