آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣
كتابخانه دانشگاه جندى شاپور اولين دانشگاه جهان و سوابق آن
محمدنيا مرتضى
مقدمه:
ايرانيان همواره در جهان سبب تعالى زندگى اجتماعى و فرهنگى بوده اند و در پيشبرد و توسعه زندگى اجتماعى بشر به خصوص در منطقه خاورميانه و همسايگانش تأثيرى بسزا و چشمگير داشته و دارند.نگاهى كوتاه به تاريخ اين ملت دلالت بر نوع و ميزان اين تأثير مى كند. اين نوشته كه به دوره پيش از ورود اسلام به ايران تا زمان جندى و بعد از آن مى پردازد, نشان دهنده نبوغ ايرانى در ارائه خدمات به جامعه معاصرش است كه همزمان با حكومت ساسانيان در ايران است.
ساسانيان بيش از چهارصد سال بر ايران حكومت كردند و امپراتوران با فر و جاه اين سلسله در توسعه و بسط فرهنگ و علوم و توسعه عمران و آبادى و ساختن پل ها و بستن سدها و احداث شهرها كوشش فراوان و مساعى زيادى مبذول داشتند. اطلاعات موثقى كه از آن روزگار به دست ما رسيده, نشان مى دهد هر يك از پادشاهان ساسانى به ايجاد يك يا چند شهر مبادرت كردند, مثلاً شهرهاى منسوب به اردشير اول (مؤسس اين سلسله) را مورّخان چنين ذكر كردند:
شهر خط در بحرين و شهر بهر سير در مقابل مدائن كه اصل اسم آن اردشير بوده و بهر سير معرب آن است و (اردشير خره) كه شهر جور نام اصلى آن است و در زمان عضدالدوله ديلمى به فيروز آباد موسوم شده, شهر برد سير كرمان كه در اصل (به اردشير) بوده و شهر بهمن اردشير در حوالى بصره و در كنار دجله كه اهالى آن را بهمنشير مى گويند (تاريخ ادبيات ايران, ج١, ص ١٢٠).
استاد سعيد نفيسى به تفصيل در كتاب تاريخ تمدن ايران ساسانى شهرهاى منسوب به اردشير را ذكر مى كند و مهم ترين شهر آن را مدائن مى نامد كه مورّخان نوشته اند اين كلمه به معناى مدينه است و به معناى شهرها, زيرا تيسفون مركب از هفت شهر بوده كه اعراب آن را مدائن سبعه مى گفتند و كم كم به مدائن معروف شد; آن هفت شهر عبارت است از: اسفانور, وه اردشير, هنبو شاپور, در زندان, وه گنبدى خسرو, بونيافاد, كردافاذ. پرفسور آرتوركريستين در كتاب ايران در زمان ساسانيان مى نويسد: تيسفون پايتخت دولت شاهنشاهى و مقر شاه بوده و در عهد خسرو اول به منتهاى درجه وسعت خود رسيد و آن از چندين شهر تشكيل شده بود كه مجموع آن به زبان سريانى ماحوزه (mahoze) خوانده مى شد و گاهى ماحوزه ملكا به معناى شهرهاى پادشاهى و بعضى اوقات (medhinatha) خوانده مى شد كه عرب ها اين لفظ را المدائن ناميدند و در زبان پهلوى مجموع اين شهرها را شهرستانان مى خواندند. از جمله شاهان ساسانى كه شهرها بنا كرد شاپور اول فرزند اردشير مؤسس سلسله ساسانى بود و مهم ترين شهرى كه ساخت گندى شاپور بود. شاپور در ساخت اين شهر اسيران رومى را كه در جنگ اسير شده بودند به كار گرفت و از مهارت روميان بهره برد. مى گويند وقتى شاپور بر والرين (valerian) امپراتور روم پيروز شد دستور داد اسيران رومى شهرى براى سكونت وى بسازند كه گندى شاپور بود, ولى بعضى از مورّخان از جمله ثعالبى معقتد است كه چون شاپور دختر اورليانوس را به زنى گرفت شهرى براى وى مطابق با نقشه قسطنطنيه بنا كرد كه جندى شاپور نام گرفت. گندى شاپور هم اكنون در ٣٢ درجه عرض شمالى قرار دارد و در سال ١٠٥ق فتحعلى خان حكمرانِ خوزستان در محل گندى شاپور شهرى بناكرد كه به شاه آباد معروف است و قبر يعقوب ليث در آنجا قرار دارد كه اين نكته در كتاب حدود العالم ذكر شده است.
از گفته هاى اغلب مورّخان و جغرافيانويسان چنين بر مى آيد كه نام اصلى گندى شاپور (وه انديو شاپوهر) بوده كه در سال ٢٤١ ـ ٢٧١م تأسيس شد و به معناى به از انطاكيه يا شهر شاپور بهتر از انطاكيه بوده است و جندى شاپور معرب اين اسم است و اين نوع اسم گذارى در دوره ساسانيان مرسوم بود.
شهر گندى شاپور در دوره پادشاهى ساسانيان داراى دانشگاه و بيمارستان بوده و همچنين براى تدريس اساتيد و آموزش دانشجويان كتابخانه اى وجود داشت كه بيشتر اين كتاب ها از يونان و هند و روم فراهم شده بود. براى نخستين بار در دانشگاه گندى شاپور طب بقراطى تدريس مى شد. مدرسين آن پزشكان يونانى بودند كه به همراه دختر سزار به ايران آمده بودند. بر اثر توجه شاپور اين مركز به صورت كانون دانش و دانشمندان گرديد. گندى شاپور مركز مهم عطرسازى و بعداً مركز صنايع نساجى شد و همچنين يك كارخانه سلطنتى در آن تأسيس گرديد. اين شهر كه به صورت پرديس امروزى بوده, به سه دليل زير شهرت يافت:
١. تأسيس دانشگاه و دانشكده و بيمارستان ;
٢. تبديل آن به يك مركز صنعتى ;
٣. اعدام مانى در اين شهر .
مانى (٢١٥ ـ ٢٧٦م) پسر فاتك در جوانى به آموختن علوم و حكمت و غور در اديان زردشتى و عيسوى و ساير دين هاى زمان خويش پرداخت و در ٢٤ سالگى ادعاى پيغمبرى كرد و آيين خود را آشكار كرد. شاپور ابتدا مانى را با احترام پذيرفت, اما بعداً او را تبعيد كرد. مانى در زمان سلطنت هرمز در ٢٧٢م به ايران بازگشت, ولى در عهد بهرام محكوم به مرگ شد و زنده پوست او را كندند و در دروازه شهر براى عبرت ديگران آويختند و دروازه اى كه مانى در آن به نمايش گذاشته شده بود به دروازه مانى شهرت يافت. فردوسى شاعر بزرگ ايرانى مرگ او را چنين سرود:
چنين گفت مرد صورت پرست
نگنجد همى در سراى نشست
همان چرمش آكنده بايد به كاه
بدان تا نجويد كس اين پايگاه
بياويختش از درشارسان
دگر بيش ديوار بيمارسان
بكردند چون آنكه فرمود شاه
برآويختند بدان جايگاه
جهانى بر او آفرين خواندند
همى خاك بر كشته افشاندند
البته منظور فردوسى از بيمارسان در بيت سوم همان بيمارستان گندى شاپور بوده است. در دوره پادشاهى شاپور دوم (٣٠٩ ـ ٣٧٩م) گندى شاپور گسترش داده شد و در آن زمان دانشگاه تحت نظر علماى نسطورى اداره مى شد, چون پزشكان و روحانيون موظف بودند هر روز پيش از آغاز خدمت در مراسم دعاى صبحگاهى شركت كنند. رئيس پزشكان يونانى تئو دوسيوس (theodosius) ويائتو دوروس (theodrus) بود. شاپور اين پزشك يونانى را چنان محترم مى شمرد كه دستور داد برايش كليساى مخصوصى بسازند. بنا به نوشته ابن نديم در الفهرست كتاب (روش طبى) تئو دسيوس يكى از چند كتاب معدود فارسى درباره طب بوده كه در نهضت اسلامى به عربى ترجمه شد. در اين دانشگاه زبان علمى ابتدا يونانى بود, ولى بنا به دستور انوشيروان ساسانى تبديل به پهلوى شد و كتاب هاى زيادى كه در كتابخانه دانشگاه و بيمارستان گندى شاپور موجود بود به زبان پهلوى ترجمه شد. در اين پرديس دو كتابخانه وجود داشت: يكى كتابخانه پزشكى كه در داخل بيمارستان گندى شاپور بوده است و بيشتر آنها كتاب هاى پزشكى يونانى و هندى بوده و مورد استفاده اساتيد و دانشجويان بوده و ديگرى كتابخانه دانشگاه گندى شاپور كه در دانشگاه وجود داشته و كتاب هاى آن به زبان يونانى, سانسكريت و رومى بود; كتاب هاى رومى اين كتابخانه بيشتر از ساير زبان ها بوده و اغلب در زمينه هاى صنعتى, مهندسى, عمران و سدسازى بوده است. پزشكان و دانشمندان سريانى و يونانى و هندى زيادى براى عظمت و شهرت اين دانشگاه به آنجا آمده و در آن زندگى مى كردند. بدين ترتيب در ايران مكتب پزشكى به وجود آمد كه آميخته اى از طب يونانى و هندى و زردشتى بود.
رشته هاى علمى اين دانشگاه تدريس طب, فلسفه, الهيات, رياضيات, گياه شناسى و داروشناسى و چند رشته ديگر بود كه به طب بيشتر از ساير رشته ها اهميت داده مى شد. در زمينه فلسفه و علوم عقلى و تجربى بسيارى از كتب و رسالات به دست استادان و دانشمندان گندى شاپور ترجمه گرديد كه برخى از آنها هم اكنون در كتابخانه هاى جهان وجود دارد, مثلاً در كشاورزى كتاب كاسيانوس اسكو لاتيكوس بيزانسى كه در قرن ششم م مى زيست به زبان پهلوى ترجمه شد و اصل اين كتاب به (فلاحته الروميه) معروف است كه متأسفانه از بين رفته است, ولى ترجمه عربى و پهلوى آن به نام (روزنامه) موجود است. از جمله دانشمندان بزرگى كه در گندى شاپور به كار ترجمه و تأليف مشغول بود (سرجيوس كشيش) در قرن ششم م بود, او از مترجمان توانايى بود كه آثار بقراط, جالينوس, ارسطو, فرفوريس (فيلسوف قرن سوم) و چند رساله ديگر در زمينه كشاورزى را به سريانى ترجمه نمود. اورانيوس پزشك شاپور دوم نيز تأليفاتى داشته است.ابداع روش خاص
دانشگاه و كتابخانه گندى شاپور براى جمع آورى و اقتباس معارف ملل مختلف و گلچين كردن آنها روش خاصى را ابداع كرده بودند. بنابر نوشته (قفطى) آنها با استفاده از داروشناسى و منابع مكتوب كه از اقوام ديگر گرفته اند روش هاى درمانى بديعى را ايجاد نمودند. اين روش ها از شيوه هاى درمانى يونانى ها و هندى ها برتر و عالى تر بود. همچنين پزشكان گندى شاپور روش هاى علمى ديگران را با كشفيات خود تعديل و تكميل مى كردند و قوانين و اصول طبى را تنظيم و كارهايى را كه انجام داده بودند ثبت و ضبط مى كردند. از آن گذشته گردآمدن پزشكان يونانى, هندى و ايرانى و سرزمين هاى ديگر از نقاط گوناگون جهان به ايران وبلعكس رو به افزايش گذاشت. به اين دليل گندى شاپور از نقطه نظر آموزش پزشكى, طب و طبابت در دنياى آن عهد بى نظير بود. با ملاحظه چند قلم گياه دارويى و اقلام ديگر مواد خوراكى و معدنى نظير پسته, زعفران, كتيرا, نيل, برنج, نيشكر, الماس و كهربا و مواد مخدر كه فقط به سرزمين پهناور چين صادر مى شد, مى توان به اهميت دانشگاه جندى شاپور پى برد.
پناهنده شدن هفت فيلسوف يونانى
پناهنده شدن هفت دانشمند به ايران از حوادثى بود كه باعث پيشرفت و رشد علمى دانشگاه گندى شاپور شد. يوسنى نيانوس امپراتور مستبد روم شرقى (٥٢٧ ـ ٥٦٥م) به دنبال تعصبات شديد مذهبى فرمان بسته شدن مدارس آتن, اسكندريه و رها را صادر كرد و بدين ترتيب هفت تن از دانشمندان مدرسه آتن كه دانش پرورى انوشيروان و عظمت دانشگاه گندى شاپور را شنيدند به تيسفون پناهنده شدند. آنان از سوى خسرو انوشيروان به گرمى پذيرفته شدند و در ايران منشأ خدمات بسيار گردند. يكى از دانشمندان پريسكيانوس بود كه با شخص انوشيروان مباحثاتى داشت و پرسش و پاسخ اين حكيم و انوشيروان به صورت مجموعه اى در آمده كه ترجمه ناقص آن هم اكنون در كتابخانه سن ژرمن پاريس موجود است. در اين كتاب درباره علم النفس, وظايف الاعضا (فيزيولوژى) حكمت, طبيعى, نجوم و تاريخ طبيعى بحث شده است از دمسقيوس نيز رساله اى باقى ماند كه يكى از هفت نفر مذكور بود.
گندى شاپور مقارن با حمله اعراب
در هنگام حمله اعراب به ايران دانشگاه گندى شاپور در اوج عظمت و افتخار بود. شهر گندى شاپور در سال نوزده ق بدون خونريزى و جنگ به دست مسلمين تصرف شد. پس از فتح, دانشگاه و بيمارستان و كتابخانه هاى آن افزون بر دو قرن باقى ماند و خدمات زيادى به اعراب نمود و نقش عمده اى در نهضت علمى عرب ها داشت و اعراب براى اولين بار بجز قرآن با كتاب و ابزار نوشتِ آن آشنا شدند. اين مراكز نه تنها براى اعراب بلكه براى صاحبان تمدن آن روز مثل روم و يونان با وجود مشتركاتى بى بديل بود, با وجود آنكه شكوه و عظمت علمى گذشته را نداشت. در دوره خلفاى عباسى كه مدرسه و بيمارستانى در بغداد تأسيس شد, از توجه به آن كم كم كاسته شد و از حمايت مالى آنجا دست برداشته شد و تنها خاندان بخشيتوع با هزينه خود آنجا را اداره مى كرد. خاندان بخشيتوع از نسطوريان ايران بودند كه در اوايل حكومت عباسيان رياست بيمارستان آنجا را برعهده داشتند. البته شايان ذكر است كه پس از حمله اعراب و فتح ايران بسيارى از كتاب ها و منابع موجود در كتابخانه دانشگاه و بيمارستان را غارت كردند و تعداد زيادى از آنها را با اين شعار كه با وجود قرآن نياز به هيچ گونه كتابى نداريم, غارت كردند و سوزاندند يا در رودخانه ها ريختند, اگرچه آنها از مسلمانان واقعى نبودند, ولى از اين واقعيت سوء استفاده كردند.
با روى كار آمدن خاندان بخشيتوع اندكى از وضع ظاهرى آنجا ترميم گشت و تعدادى از منابع آن دوباره جمع آورى شد و از جمله مشهورترينِ افراد اين خاندان كه رياست گندى شاپور را به عهده داشت بخشيتوع بن جبرئيل بود كه در عهد هارون در سال ١٧١ق. به بغداد رفت و به معالجه اختصاص يافت و در آنجا به رياست پزشكان درگاه رسيد. كم كم گندى شاپور عظمت خود را از دست داد و در قرون اوليه اسلامى پزشكانِ مجرب به مركز خلافت عباسى جذب شدند و اين واقعه باعث افول ستاره اقبال دانشگاه و بيمارستان و كتابخانه هاى آن شد. در مجموع چند عامل باعثِ اين واقعه شد:
١. تخصص و تبحر ايرانيان در طب و كتابت و علوم ;
٢. اعتماد خلفا به پزشكان و عالمان ايرانى و عدم اعتماد به غيرايرانى;
٣. در آمد درخور توجه پزشكان و دانشمندان در بغداد;
٤. انتقال مركز خلافت از سوريه به عراق;
٥. گرايش دانشمندان و عالمان به مركز خلافت;
٦. عدم توجه خلفا به گندى شاپور.گندى شاپور بعد از فروپاشى
گندى شاپور پس از انحلال سال ها پابرجا ماند. ابن حوقل سياح و جهانگرد بغدادى (٣١٣ق) در كتاب مسالك و الممالك نوشته كه گندى شاپور شهرى مستحكم است كه وسايل زندگى در آن يافت مى شود و كشتزارهاى وسيع خرما و مزارع گندم دارد. يعقوب ليث قبل از اينكه به بغداد حمله كند در اين شهر درگذشت و او اولين دولت مقتدر در ايران را بر اساس استقلال ملى بنيان نهاد. ياقوت حموى از ادبا و لغويان قرن هفتم ق در كتاب معجم البلدان مى نويسد كه بارها از شهر گندى شاپور عبور كرده, اما اين شهر عظمت و شگوه گذشته را نداشت. اين گفته ها نشان مى دهد كه گندى شاپور تا اوايل قرن هشتم ق هنوز پابرجا بوده است. اما اكنون از نخستين جايگاه و دانشگاه علمى و صنعتى ايران در دوازده كيلومترى شمال غربى شوشتر كه شاه آباد ناميده مى شود, جز خرابه اى باقى نمانده است.
منابع
١. حسن تاج بخش, دائره المعارف پزشكى و دامپزشكى ايران , ج٢, ص ١٨٨ ـ ١٩٤ (تهران, دانشگاه تهران, ١٣٧٥).
٢. رومن گيرشمن, ايران از آغاز تا اسلام, ترجمه محمد معين,علمى و فرهنگى, تهران, ١٣٣٦.
٣. كريستين سن, آرتور امانوئل, ايران در زمان ساسانيان , ترجمه رشيد ياسمى, دنياى كتاب, تهران, ١٣٦٨.
٤.محمدعلى امام شوشترى, تاريخ جغرافياى خوزستان, ص٢٢٦ (اميركبير, تهران, ١٣٣١).
٥. آندره گدار, تاريخ عمومى هنرهاى ايران, ص ١٣٤ (دانشگاه تهران, ١٣٣٧).
٦. جلال الدين همايى, تاريخ ادبيات ايران, ج١, ص ١٢٠ (انتشارات علمى و فرهنگى, تهران).
٧.حدود العالم, به كوشش منوچهر ستوده, ص١٣٩ (دانشگاه تهران, ١٣٤٠).
٨.اى. لستريج,جغرافياى تاريخ سرزمين هاى خلافت شرقى, ترجمه محمود عرفان, ص ٢٥٠ ـ ٢٥٦ (انتشارات علمى و فرهنگى, تهران, ١٣٦٧).
٩. على سامى, تمدن ساسانيان, ج١, ص ١١٨ (چاپخانه موسوى, شيراز, ١٣٤٢).
١٠. ادوارد برون, طب اسلامى, ترجمه مسعود رجب نيا, ص ٢٣ ( بنگاه ترجمه و نشر كتاب, تهران ١٣٣٧).
١١. ذبيح الله صفا, تاريخ ادبيات ايران, ج١, ص ٩٦ (انتشارات زوار, تهران, ١٣٨٠).