آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩
اولين تأليف اخلاقى در نظام آموزشى ايران
نورى محمد
نگاهى به كتاب اخلاق شريعتى
بخشى از معضلات اخلاقى جامعه كنونى ما توجه نكردن به اخلاق علمى و عملى در نظام آموزشى است و اين كه متنى آموزشى در دبستان و در مقاطع راهنمايى و دبيرستان براى اخلاق در نظر نگرفته اند.
اين مهم سبب گرديد استاد محمدتقى شريعتى پدر دكتر على شريعتى در دوره رياست آقاى اكبر فيوضات بر اداره فرهنگ خراسان و درخواست وى دست به تأليف كتابى درسى در باب اخلاق و عقايد براى مبتديان بزند, آقاى فيوضات در مقدمه آن نوشته است:
اخلاق شريعتى تأليف آقاى محمدتقى شريعتى كه با برنامه وزارت فرهنگ مطابق حاويِ مواد اصول عقايد و اخلاق است, نه تنها براى دانش آموزان و مبتديان مفيد است, بلكه غير مبتدى نيز از مطالعه آن بى نياز نيست١.
استاد شريعتى در مقدمه به اهميت و ضرورت درس اخلاق براى دانش آموزان پرداخته و نوشته است:
اخلاق از همه دروس مهم تر و شريف تر و سودمندتر است, زيرا عموم اوقات رسمى و غير رسمى و حتى در خارج كلاس و آموزشگاه هم بايد رعايت شود. اخلاق گذشته از اينكه در پيشرفت تحصيلات كاملاً مؤثر ا ست, شرط اساسى و عمده در مفيد بودن معلومات است و تقيد بر مبانى اخلاقى اهم وظايف و تكاليف هر دانشمندى است, زيرا دانش و هنر بدون اخلاق همان تيغى است كه در كف زنگى مست باشد و چراغى است كه فرا راه دزد بدارند تا گزيده تر كالا را ببرد٢.
استدلال استاد درباره زيربنا بودن درس اخلاق نسبت به بقيه دروس در مدارس كاملاً متين است و هم با مبانى شريعت اسلام و آموزه هاى اديان ابراهيمى سازگار است و هم منطبق با تجارب بشرى است, زيرا دانشمندان فراوانى بوده اند كه به دليل فقدان يا ضعف اخلاقى دانشِ خود را در جهت تخريب بشريت به كار بسته اند.
در فرهنگ اسلامى به اخلاق اهميت بسيار داده شده است. ابونصر فارابى (٢٦٠ ـ ٣٣٩ق) در شرف و مرتبت اخلاق مى نويسد: كسى كه به تحصيل دانش مى پردازد بايد جوان, تندرست و آداب اخيار را از دست ندهد, عفيف و راستگو باشد, غدار و خائن نباشد٣.
فارابى مثل ديگر نخبگان و متفكران مسلمان بر اين باور است كه مقدمه دانش و سعادت, اخلاق است و عالم بدونِ اخلاق فاقدِ ارزش و تقرب است, حتى علم بايد وسيله و راهى براى تهذيب اخلاق باشد٤.
تأليف اين اثر براى آموزش اخلاق به دانش آموزان و ملكه ساختن مفاهيم ارزشى در ذهن و روان نوباوگان بوده تا در بزرگسالى كارآمدتر و مفيدتر باشند.
لزوم و ضرورت برنامه ريزى براى آموختن علم اخلاق و حداقل قشر نوجوان و جوان به ويژه جنس مؤنث بر كسى پوشيده نيست,اما هرگونه برنامه ريزى كه بخواهد در سطح كلان تصويب و به اجرا درآيد مبتنى بر تجارب تاريخى بايد باشد; از اين رو مطالعه تاريخ اخلاق و تاريخ تعليم و تربيت ضرورت جدى دارد. تا دوره جديد كه انفكاكى بين نظام آموزشى علوم دينى و غير دينى نبود و همه علوم از طب تا كلام و فقه در يك مدرسه آموخته مى شد, وضعيت ماده درسى اخلاق شرايط ويژه اى دارد و پس از تفكيك نظام آموزشى دينى از نظام جديد آموزشى و تأسيس مدارس جديد و دانشگاه ها در كشورهاى اسلامى از جمله ايران, ماده درسى اخلاق شرايط ديگرى پيدا كرد. اما مطالعه هر دو نظام براى برنامه ريزى جامع ضرورى است.آموزش اخلاق در حوزه هاى علميه
در دوره اى كه هنوز نظام آموزشى جديد شكل نگرفته و مدارس جديد و دانشگاه تأسيس نشده بود, درس اخلاق با جديت در مدارس قديم يا حوزه هاى علميه پى گيرى مى شد. طبق گزارش آية الله عبدالهادى شيرازى مى گفت وقتى وارد حوزه شدم, هيجده درس اخلاق در حوزه داير بود. اما در دوره جديد دردِ مشتركى هست كه هم حوزه هاى علميه از درس هاى اخلاقى متناسب با اين دوره و داراى تنوع و كارآمدى خالى است و هم نظام آموزشى جديد فاقد برنامه ريزى براى درس اخلاق است. البته در مطالعه اى مقايسه اى مى بينيم هنوز در حوزه هاى علميه درس هاى اخلاق داير است و هنوز طلاب به اخلاق اهتمام مى ورزند, ولى كيفيت عالى آن و كارآمدى آن مورد سؤال است٥.
پژوهشگرى با گلايه نوشته است: امروز [پس از پيروزى انقلاب] به سبب رابطه تنگاتنگ مردم و روحانيت و باريك بينى در كارنامه آنها لزومِ تهذيب نفس و تزكيه حوزويان دوچندان است, اما متأسفانه امروزه كرسى هاى اخلاق در حوزه شكسته شده اند و موعظه در تاق غبار گرفته همان حجره هاى قديم به نسيان و واماندگى محكوم شده است و در يك كلام حوزه اينك از جلسات موعظه و درس اخلاق محروم است٦.
در ادامه مى نويسد: امروزه حوزه علميه سخت نيازمند رونق يافتن درس هاى اخلاقى و عنايت به سير و سلوك و تهذيب نفس است٧.
در گذشته غير از كتاب هاى اخلاقى مثل تهذيب الاخلاق ابوعلى مسكويه و اخلاق ناصرى و جامع السعادات نراقى آثارِ ديگرى در مراكز علمى محور درس و بحث بوده است. اين گونه آثار هم در حوزه هاى اهل سنت رواج داشته و هم در حوزه هاى شيعه, مثلاً سال هاى دراز كتاب آداب المتعلمين خواجه نصيرالدين طوسى تدريس مى شد٨. يا كتابِ شهيد ثانى به نام منيه المريد شهرت و محبوبيت فراوانى داشته است٩ در كتاب جامع المقدمات كه اولين كتاب درسى طلاب بوده است, در كنار رساله هاى صرف و نحو و منطق رساله اى هم در باب تعليم و تربيت هست كه معمولاً طلاب آن را با استاد يا به روش مباحثه فرامى گيرند.
در اينجا لازم است به كتاب هايى اشاره شود كه در باب تعليم و تربيت تأليف شده و مراكز علمى اسلامى با محور قرار دادن اين آثار زمينه را براى اخلاق نيكو فراهم مى كردند:
أدب العلم از محمدبن الحسن بن جمهور, ابى الحسن العمى, البصرى١٠;
أنس العالم و أدب المتعلم از احمدبن عبداللّه, أبى عبداللّه الصفوانى;
آداب المعلمين, از محمدبن سحنون المغربى (درگذشت ٢٥٦ق)١١;
جامع بيان العلم و فضله از يوسف بن عبدالبر القرطبى المغربى (درگذشت ٤٦٣ق)١٢;
أدب الإملاء و الاستملاء از ابى سعدالسمعانى, عبدالكريم بن محمد (درگذشت ٥٦٢)١٣;
الجامع لأخلاق الراوى و آداب السامع از خطيب البغدادى احمدبن على بن ثابت (درگذشت ٤٦٣ق)١٤;
تذكره السامع و المتكلم فى أدب العالم و المتعلم از محمدبن ابراهيم بن جماعه الكنانى (درگذشت ٧٣٣ق)١٥;
تعليم المتعلم طريق التعلم از برهان الدين الزرنوجى (درگذشت حدود ٥٩٣ق)١٦;
آداب العلماء و المتعلمين از سيدحسين بن قاسم بن محمد من ائمه الزيديه فى اليمن١٧.
به دليل اهميت اين مبحث و اهتمام پژوهشگران به تعليم و تربيت چند مجموعه از رسائل متعدد تدوين شده است, از جمله فؤاد اهوانى رسائل علماى اسلامى در موضوع تربيت اسلامى را گردآورى كرد و در مصر به سال ١٩٦٨م چاپ كرد.ساختار كتاب
اخلاق شريعتى پس از مقدمه به خداشناسى, توحيد, نبوت, عدل و معاد پرداخته است, آن گاه به سراغ اخلاق مى رود.
برخى تصور كرده اند اين كتاب تركيبى از اخلاق و كلام است و مباحث دو دانش را در خود جاى داده است; از اين رو عنوان آن را اصول عقايد و اخلاق گذاشته اند, در حالى كه اين كتاب به انگيزه تهيه متن درس اخلاق تدوين شده و نويسنده درصدد آوردن مباحث دو علم كلام و اخلاق نبوده است, البته استاد در مقدمه مى نويسد چون اخلاق موقوف بر پايبند بودن به عقايد است, اصول دين و مذهب را به اختصار با استدلالات ساده در كتاب آورده است.به دليل اينكه كمتر از يك دهم اين اثر درباره مباحث كلامى است و بقيه مسائل اخلاق است, از همين رو جايز نيست آن را تركيبى از كلام و اخلاق دانسته, نام آن را اصول عقايد و اخلاق بناميم.
نكته ديگر اينكه تبويب و نظام موضوع هاى اين كتاب نه مانند اخلاق نامه هاى شرعى مثل اخلاق محتشمى و نه شبيه اخلاق هاى صوفيانه مثل اوصاف الاشراف و نه مثل كتاب هاى اخلاق فلاسفه مثل اخلاق ناصرى است, فقط مباحثى كه براى دانش آموزان كلاس هاى پنجم و ششم نظام قديم سودمند تشخيص داده شده در كنار هم و بدون نظام خاص آمده است. البته بهتر بود مباحث داراى وجوه مشترك زير يك سرفصل قرار مى گرفت و ساختار كتاب نظامِ منطقى پيدا مى كرد.سرفصل هاى مباحث
اولين تيتر (اخلاق چيست) است. پس از اين تيتر چند مبحث درباره تعريف اخلاق و علم اخلاق, چيستى باور علم يا عمل به اخلاق, رابطه اخلاق با عقايد, رابطه اخلاق با خداشناسى است. همه اين مباحث جنبه مقدماتى دارد كه نويسندگان طبقِ معمول در كليات مى گنجانند. آن گاه وارد مبحث خداشناسى مى شود و البته به ادله شناخت خدا مى پردازد و سعى مى كند با ادبياتى روان برهان نظام و دلالت شگفتى هاى طبيعت بر وجود خداوند را بيان كند, از جمله دستگاه گوارش در بدن آدمى را دليل خدا مى داند.
توحيد و يگانگى خداوند مبحث بعدى استاد است, در پى آن به نبوت, عدل, امامت و معاد مى پردازد. پس از بيان اصول عقايد و مذهب سرفصل (وظايف انسان نسبت به خدا) را مطرح كرده. استاد با اين فصل مى خواهد بين اخلاق و كلام (به تعبير امروزى ايدئولوژى و جهان بينى) رابطه برقرار كند. چهار نسبت يعنى رابطه انسان با خدا, با خودش يا ميهن و با جامعه را تشريح مى كند و تلاش كرده وظايف ارزشى و بايدهاى سودمند آدمى را در اين رابطه ها جستجو نمايد. در واقع اخلاق مجموعه اى از اعمال يا رفتار انسان است كه در چارچوب روابط فوق معنى پيدا مى كند. در مقابل رفتارهاى مذموم و نكوهيده هم از انسان ذيل يكى از روابط چهارگانه از آدمى سر مى زند.
پس از بررسى روابط چهارگانه, چند فصل درباره محاسن اخلاقى (پرهيزگارى, سرپوشى, شرافت, عدالت, نجابت, امانت و خشم) دارد. از اينجا به بعد مباحث متنوعى بدون نظام مندى ويژه اى آورده است. سرفصل هاى اين مباحث اين گونه است:
تكاليف دانش آموزان نسبت به آموزگار, وظايف همشاگردى, تحصيل دانش و لزوم مداومت آن, آداب معاشرت, معنى تكليف و تعلق آن نسبت به شخص عاقل, تكاليف اجتماعى, فداكارى, فرمانبردارى از قوانين, رعايت آزادى ديگران, انصاف, وفاى به عهد, ثبات رأى و زيان دودلى, عيوب تكاهل و اهمال, قدر و اهميت زمان, دورى از بدان و معاشرت با نيكان, مدافعه از حقوق, پاس شرف و آبرو و احترام به ديگران, دورى از چاپلوسى و دوبهم زنى.
استاد شريعتى ذيل هر كدام از سرفصل هاى فوق نيم تا دو صفحه مطلب آورده است.جذابيت و مقبوليت
اصلى ترين ويژگى هر كتاب اخلاقى اين است كه بايد جامعه را جذب كند و مطالب را در روان و ضمير آنان فرونشاند تا بدين وسيله افراد انگيزه لازم را براى عمل به محاسن و ممدوحات اخلاقى بيابند. استاد شريعتى تلاش كرد كه اين ويژگى را در اين اثر به وجود آورد. به همين دليل آقاى فيوضات در مقدمه به جذابيت اين اثر اشاره كرده و مى نويسد: مؤلف فاضل زحمت كشيده و براى اينكه دانش آموزان و مطالعه كنندگان از قرائت و مطالعه آن خسته و كسل نشوند, با اشعار شعراى نامى و كلمات بزرگان و دانشمندان آن را آراسته اند١٨.
مشرب
رويكردها و گرايش هاى اخلاق پژوهان در فرهنگ اسلامى يكسان نيست, بلكه آنها چند مشرب متنوع دارند: نگاه فلاسفه به اخلاق; دوم نگاه ادبيات به اخلاق و خلق آثارى مثل بوستان و گلستان سعدى است; سوم مشرب اخلاقى محدثان است كه به گردآورى احاديث اخلاقى و تنظيم آنها در يك دفتر مى پردازند١٩. حال استاد شريعتى بر اساس چه مشربى اين كتاب را نوشته است؟ استاد سعى كرده متنى جذاب وساده و روان براى دانش آموزان پنجم و ششم دبستان عرضه كند. براى نيل به اين مقصود از تجارب مشارب مختلف بهره برده است, از يك سو آراى حكما را آورده و از سوى ديگر آياتى از قرآن و منقولاتى از معصومين(ع) را در ج كرده است٢٠.
منابع پژوهشى
استاد منابع و مآخذ مباحث را در پاورقى يا در پايان كتاب معرفى نكرده است. اما در متن نام هايى آورده كه اشاره به مآخذ مى نمايد, مثل اينكه ذيل اين بيت شعر (جهان چو خط و خال و زلف و ابروست ـ كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست) از گلشن راز شبسترى را نام برده است٢١. همچنين اشعارى از قاضى حميدالدين٢٢, سعدى و حافظ٢٣, ناصرخسرو٢٤, فردوسى٢٥, سنايى٢٦, احاديثى از پيامبر اسلام(ص) و ائمه معصومين آورده است٢٧. در چند جا به مناسبت به آيات قرآن هم استناد جسته است٢٨. تكه هايى از ادب الوجيز نقل كرده است٢٩.
به مناسبت ذيل هر مبحث حكايتى نقل كرده است. مآخذ اين حكايت ها را گاه نقل كرده است. در اين مآخذ كتاب هاى قابوسنامه٣٠ نوشته عنصرالمعالى به چشم مى خورد. از سقراط حكيم حكمت ها و موعظه هايى نقل كرده است و نام او را به ميان آورده است٣١. وقتى به وظايف دانش آموز در برابر آموزگار مى رسد, سخنى از اسكندر آورده است كه گفت: حق معلم مقدم بر حق پدر است٣٢. از متفكران معاصر مثل فروزانفر, ايرج ميرزا٣٣ نيز نام برده است و نكاتى از آنها نقل كرده است. در مبحث تكاليف اجتماعى سخن امانوئيل كانت را در كنار حديث پيامبر اكرم(ص) آورده است٣٤. از برخى رساله هاى افلاطون هم مطالبى آورده است٣٥.
تجربه هاى اخلاقى غيرمتفكران و نويسندگان را هم آورده است, مثلاً در باب شجاعت و انصاف از صلاح الدين ايوبى تجربه اى نقل كرده است كه پژوهشگر نبود و از سرداران بزرگ جنگ هاى صليبى است٣٦. حتى گاه تجارب اخلاقى را از پادشاهى نقل مى نمايد ٣٧.
مآخذپژوهشى استاد شريعتى آن گونه كه از گزارش فوق پيداست گوناگون و بسيار متنوع است; از اين تنوع مى توان به اين نتيجه رسيد كه به نظر ايشان مفاهيم و تجارب اخلاقى ويژه مسلمانان نيست و در همه اقوام و در تمامى اعصار بوده و همگان با آنها مأنوس بوده اند. جايى هم كه شريعت تصريح و تأكيد و دستورى دارد از باب امضاى يافته هاى بشرى است. خود استاد به اين واقعيت توجه دارد و مى نويسد: اگر تاريخ همه ملل را ورق به ورق بنگريم و مطالعه كنيم و مردان نامى و برجسته هر ملت و كشورى را بررسى نماييم مى يابيم همگان با اخلاقياتى مثل تلاش و كوشش و پرهيز از سستى و تنبلى آشنا بوده اند٣٨.پيشينه
استاد شريعتى متذكر شده متأسفانه تا به حال كتابى جامع در زمينه اخلاق به عنوان متنى درسى تأليف و چاپ نشده است, اين نكته انگيزه ساز شد اين جانب به تاريخ فرهنگ مراجعه كنم و به بررسى تاريخ ماده درسى اخلاق بپردازم. پس از ديدن اين جمله پرسشى در ذهنم خلجان كرد كه از چه زمانى ماده ا خلاق در نظام آموزشى مطرح شد و چه متون درسى در اين زمينه تأليف شد. به مطالعه نظام تعليم و تربيت ايران باستان پرداختم و به اين نكته رسيدم كه پيشينه متون درسى اخلاق در دوره اسلامى به دوره حكومت پادشاهان ساسانى در ايران مرتبط است, در نظام آموزشى آن دوره اندرزنامه هايى متن آموزشى اخلاق بوده است. اندرزنامه ها داراى ساختار خاصى است و مشتمل بر آداب و رسوم ايرانيان باستان است. همين اندرزنامه ها در قرون اوليه اسلامى به عربى ترجمه شد و وارد فرهنگ اسلامى گرديد.
آثار و نوشته هايى به زبان پهلوى (فارسى ميانه) از دوره ساسانيان به جا مانده كه ابن مقفع و ديگران بسيارى از آنها در دوره صدر اسلام به زبان عربى ترجمه كرده اند و نشانه هاى زيادى از آنها در نوشتارهاى فارسى كهن ديده مى شود و پاره اى از آنها در دوره معاصر به زبان فارسى درآمده است و ترديدى وجود ندارد كه بخش درخور توجهى از آنها از بين رفته است. زبان پهلوى كه تا قرن سوم و شايد چهارم هجرى در ايران يا منطقه هايى از كشور به كار مى رفت, به مرور فراموش شد و فقط ايرانيان انگشت شمارى باقى ماندند كه تا قرن ها بعد به اين زبان آشنايى داشتند. يكى از نوشتارهاى پهلوى كه در همان سده هاى نخستين اسلامى تدوين شده, كتاب مشهور دينكرد است كه دربردارنده همه آموزش هاى اوستايى عصر ساسانى است كه به همت آذرفرن بغ در قرن نهم ميلادى و به زمان مأمون عباسى گردآورى شده و بخشى از آن درباره آداب و رفتار اخلاقى است.
تعداد اين اندرزنامه ها كم نيست. اين نوشتارها در سفره ها, سنگ ها و صخره ها, حتى تاج انوشيروان نيز ثبت گرديده و در برگيرنده مباحث اخلاقى بوده است كه در لابه لاى آنها مطالب پرورشى و آموزشى نيز وجود دارد. ابن نديم در الفهرست خود از ٤٤ كتاب نام مى برد كه ترجمه يا اقتباس از آثار دوره ساسانى است و معروف ترين آنها عبارت اند از: زادان و فرخ, مهرآذر جشنس, اندرز خسرو, عهد كسرى, عهد اردشير, پندنامه بزرگمهر و جاودان خرد.
متن هاى ديگرى به زبان پهلوى باقى مانده كه در زمان هاى متأخر به چاپ رسيده است. بعضى از آنها به زبان هاى اروپايى نيز ترجمه شده و در سال هاى اخير پاره اى از آنها به فارسى هم درآمده است.
به هرحال اندرزنامه هاى ايرانى جزء پيشينه اخلاق اسلامى و متون آموزشى اخلاق در فرهنگ مسلمانان است, از اين رو بررسى اخلاق اسلامى منوط به مطالعه آن اندرزنامه هاست.
اخلاق در قرون اوليه اسلامى دانش مستقلى نبود در و ضمن حديث بيان مى شد; از اين رو آموزش اخلاق همان آموزش حديث بود. اما بعدها با ورود انديشه هاى فلسفى به جهان اسلام به دليل اينكه اخلاق بخشى از حكمت عملى تلقى شد, كتاب هاى اخلاقى عرضه شد, مثل كتاب تهذيب الاخلاق ابوعلى مسكويه (درگذشت ٤٢١ق), تهذيب الاخلاق از يحيى بن عدى (درگذشت ٣٣٤ق). چند قرن بعد تهذيب الاخلاق ابوعلى مسكويه را خواجه نصيرالدين طوسى به فارسى درآورد و به نام اخلاق ناصرى در اختيار عموم قرار گرفت. در مقدمه همه اين كتاب ها تصريح شده اين سنخ نوشته ها براى كسب فضائل و دورى از رذائل تأليف شده اند٣٩ .
برخى تأكيد كرده اند پس از دوره حديث گرايى در اخلاق و ورود تحليل هاى عقلانى اولين اثر را ابوالحسن عامرى (درگذشت ٣٨١ق) به نام السعاده و الاسعاد نوشت٤٠, در حالى كه كتاب يحيى بن عدى پيش از اوست.
اهميت كتب اخلاقى در فرهنگ اسلامى وقتى معلوم مى گردد كه كارنامه آثار اخلاقى در فهرست ابن نديم مطالعه شود, زيرا فهرست ابن نديم كارنامه علوم مختلف اسلامى تا سده ششم قمرى است. ابن نديم ذيل فن سوم از مقاله هشتم (الكتب المصنفه فى معانى شتى) بخشى با عنوان (اسماء الكتب المؤلفه فى المواعظ و الآداب والحكم) فهرستى از كتاب هاى اخلاقى را گردآورى كرده است٤١اكثر كتاب هاى اين فهرستواره آثار ايرانى است كه بعضاً به عربى ترجمه شده است. در بين آنها اين آثار برجسته تر است: كتاب مؤبدان مؤبد فى الحكم و الجوامع و الآداب; كتاب سيره نامه تأليف خداهود بن فرحزاد; كتاب عهد اردشير بابكان الى ابنه سابور. كتاب هاى هندى نيز در اين فهرست هست, مثل: كتاب شاناق الهندى فى الآداب. همچنين به كتاب هاى اخلاقى عرب اشاره دارد: كتاب آداب عافيه بن يزيد; كتاب ادب مسعده الكاتب.٤٢آموزش اخلاق در دانشگاه هاى ايران
پاسخ به اين پرسش خود تحقيق مفصلى است, ولى به اجمال مى توان گفت. ساليان دراز كتاب كليات فلسفه از پاپكين واسترول متن درسى در مقطع ليسانس بود. بخشى از اين اثر پردازشى به اخلاق است. اين اثر از مباحث اسلامى و حتى شرقى خالى است و فقط اخلاق غربى را توضيح داده است. گاه كتاب فلسفه از دكتر على شريعتمدارى محور درسى بود. اين كتاب مشتمل بر بخشى به نام ارزش شناسى٤٣ است كه مرتبط با اخلاق است. نويسنده با اينكه آشنا به مباحث فلسفه اسلامى است, ولى در اين بخش فقط آراى غربى ها را بررسى كرده است.٤٤
مرتضى مطهرى براى اولين بار در دهه پنجاه و شصت شمسى, اخلاق اسلامى را وارد عرصه نظام آموزشى كرد و براى دانشجويان مسائل اخلاق اسلامى را تدريس كرد كه بعدها به صورت كتاب چاپ شد .٤٥
پس از او مرحوم دكترسيد جلال الدين مجتبوى كه سال ها پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران رياستِ دانشكده ادبيات دانشگاه تهران را بر عهده داشت, كتابى در سه مرحله به نام علم اخلاق اسلامى عرضه كرد. اين اثر ترجمه اى روان از كتاب جامع السعادات همراه با مقدمه اى مكفى است٤٦ . اين كتاب متن درسى براى درس اخلاق در تفكر اسلامى در دانشگاه تهران بوده است٤٧.پيش زمينه
اخلاق شريعتى در سال ١٣٢٣ تأليف و منتشر شد و پيش از آن چند اثر اخلاقى به زبان فارسى منتشر شده بود. هرچند اين آثار براى تدريس تدوين نشده بودند, ولى مى توانست زمينه ساز ذهن استاد شريعتى باشد:
مقالات احمديه, احمد آشتيانى, تهران, ١٣١٦, ٢٣٦ص;
آئينه ادب, على ستارزاده, تهران, ١٣٢١, ١٠٠ص;
كيمياى سعادت, ابوحامد غزالى, تهران, ١٣١٩, كتابخانه مركزى دانشگاه تهران;
مقالات الحليه فى موجبات سعاده الابديه; مختصر معراج السعاده, نراقى, تلخيص عباس قمى, ١٣٣٠ق و ١٣٤٨ق.چاپ و انتشار
اين اثر يك بار در ١٣٢٣ از سوى اداره فرهنگ خراسان منتشر شد. پس از آن به زيور طبع آراسته نشد تا اينكه در سال جارى گروهى درصدد چاپ و نشر مجموعه آثار استاد شريعتى برآمدند و اين اثر را در جلد دوم مجموعه آثار استاد محمدتقى شريعتى جاى دادند. اين مجموعه را محمد بديعى ويرايش كرده و به زودى چاپ مى شود.
پايان
استاد شريعتى در پايان اين كتاب جملاتى آورده است كه براى نسل حاضر مى تواند سودمند باشد:
شخص دانا و خردمند بايد از مردمان سخن چين و چاپلوس اجتناب كرده و به تظاهرات آنها فريفته نگردد و دسترنج خويش را به رايگان به اين گونه مفتخواران نبخشد و بداند كه هركس عيب ديگران را پيش روى وى برشمارد عيب او را نيز به ديگران خواهد بُرد٤٨.
از سال ١٣٧٠ به مطالعه در زمينه اخلاق اسلامى و اخلاق در نظام آموزشى مسلمانان پرداختم و برگه هاى پژوهشى زيادى آماده تدوين است, اميد است بتوانم اين مطالعات را نوشته و ابعاد مختلف اين موضوع را بررسى كنم. نيز از اربابان فكر و قلم استدعا دارم لغزش هاى مرا گوشزد كرده و مرا هدايت نمايند.پي نوشت ها:
١. مقدمه اصول عقايد و اخلاق شريعتى.
٢. استاد محمدتقى شريعتى, اصول عقايد و اخلاق شريعتى, ص٣.
٣. احصاء العلوم, ترجمه حسين خديوجم, ص٢٩ (انتشارات علمى و فرهنگى, تهران).
٤. همان.
٥. ر.ك: محمد نورى, نظام تعليم و تربيت روحانيت,قم, دفتر تبليغات اسلامى, بخش اخلاق.
٦ . تأملى در نظام آموزشى حوزه, قم, مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, ١٣٧٥, ص ٢٦٥.
٧ . همان, ص ٢٦٦.
٨ . اين اثر چاپ هاى متعدد دارد, از جمله سيدمحمدرضا حسينى جلالى آن را تصحيح و مستقلاً چاپ كرد: كتاب آداب المتعلمين,مدرسه امام عصر(عج), شيراز, ١٤١٦ق.
٩ . اين اثر چاپ هاى مختلف دارد. شايد بهترين آن به كوشش رضا مختارى است (دفتر تبليغات اسلامى, قم ١٤٠٩ق). همچنين سيدمحمدباقر حجتى آن را ترجمه و بازنگارى كرد و با عنوان آداب تعليم و تربيت در اسلام (تهران, ١٣٦٩) منتشر كرد.
١٠ . گويا اين اولين اثر در اين زمينه است و نجاشى آن را در فهرست خود (ص٣٣٧, رقم ٩٠١) آورده است, نيز ر.ك: مقدمه سيدمحمدرضا جلالى بر كتاب آداب المتعلمين خواجه نصيرالدين طوسى.
١١ . به كوشش محمد العروسى المطوى در تونس به سال ١٩٧٢م منتشر شد.
١٢ . توسط اداره الطباعه المنيريه آن را در قاهره و دارالكتب العلميه آن را در بيروت به چاپ رسانده است.
١٣ . در ليدن به سال ١٩٥٢م و در بيروت به سال ١٤٠١ ق منتشر شده است.
١٤ . به كوشش محمد عجاج الخطيب در مؤسسه الرساله بيروت چاپ شده است.
١٥ . به كوشش سيدمحمدهاشم ندوى در حيدرآباد هند و به سال ١٣٥٤ق منتشر شد.
١٦ . چاپ هاى مختلف دارد, از جمله به كوشش صلاح محمد الخيمى و نذير حمدان در دمشق, دار ابن كثير, ١٤٠٦ق منتشر شد.
١٧ . در الداراليمنيه آن را در صنعا به چاپ رساند.
١٨ . اصول عقايد و اخلاق شريعتى, مقدمه ابوالقاسم فيوضات.
١٩ . مشرب هاى اخلاقى را مفصلاً در مقاله (نظام اخلاقى اسلام) (مجله اخلاق, ش١) بررسى كرده ام.
٢٠ . اخلاق شريعتى, ص٤.
٢١ . همان, ص٩.
٢٢ . همان ,ص١١.
٢٣ . همان, ص ٢٠, ٢١, ٢٢, ٢٨.
٢٤ . همان, ص ٢٣ و ٥٨.
٢٥ . همان, ص ٢٤.
٢٦ . همان, ص٤١.
٢٧ . همان, ص ١٥, ١٦, ٢٢, ٣٠, ٣١ و ٤٢.
٢٨ . همان,ص ١٦.
٢٩ . همان, ص ٢٣, ٢٨ و ٣٦.
٣٠ . همان, ص ٢٩.
٣١ . همان, ص ٢٩ و ٤٣.
٣٢ . همان, ص ٣١.
٣٣ . همان, ص ٢, ٣٢ و ٣٥.
٣٤ . همان, ص ٣٩.
٣٥ . همان, ص ٤٤.
٣٦ . همان, ص ٤٤.
٣٧ . همان, ص ٤٧.
٣٨ همان, ص ٥٠ .
٣٩ . اغلب كتاب هاى كهن اخلاق نظير تهذيب الاخلاق ابوعلى مسكويه به زبان هاى اروپايى و لاتين ترجمه شد و در مراكز آموزشى اروپا تدريس گرديد. محمدتقى دانش پژوه در مقدمه كتاب اخلاق محتشمى اطلاعاتى درباره آموزشى بودن اين متون به دست داده است.
٤٠ . مقدمه جلال الدين مجتبوى بر ترجمه جامع السعادات (علم اخلاق اسلامى, ج١, صفحه هجده).
٤١ . فهرست, به كوشش رضا تجدد, ص ٢٧٧.
٤٢ . همان, ص ٢٧٨.٤٣. Axiology
٤٤ . دكترعلى شريعتمدارى,فلسفه, ص ٤٢١ و ٤٥١ (قائم, اصفهان ١٣٤٧).
٤٥ . درس هاى استاد مطهرى در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران در زمينه اخلاق در مجموعه آشنايى با علوم اسلامى, حكمت عملى منتشر شده است. استاد كتاب هاى ديگرى در عرصه اخلاق نيز دارد, مثل فلسفه اخلاق و تعليم و تربيت كه آموزشى نيست.
٤٦ . علم اخلاق اسلامى: ترجمه جامع السعادات (مهدى نراقى), ترجمه سيدجلال ا لدين مجتبوى,حكمت, تهران, ١٣٦٦.
٤٧ . مقدمه سيدجلال الدين مجتبوى (علم اخلاق اسلامى, ج١, صفحه بيست و دو).
٤٨ . همان, ص ٥٩ .