آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤

نقدى بر شيوه هاى ارجاع در نگارش
صادقی مصطفی

مهم ترين هدف از (نوشتن), رساندن پيام به مخاطب از ساده ترين راه ممكن است. اگر بنا باشد اين ابلاغ و افهام, با انواع مغلق گويى ها يا سردرگم كردن ها همراه شود, رسا نخواهد بود. بى ترديد براى تدوين يك كتاب يا مقاله علمى رعايت مسائلى لازم است كه به عنوان (شيوه) شهرت دارد و اغلب مراكز يا مجلات علمى, براى خود شيوه نامه اى تدوين و تنظيم مى كنند تا نويسندگان مرتبط با آن ها, شيوه خاص آنان را رعايت كنند. ليكن از آنجا كه اين روش ها استاندارد خاصى ندارند و معمولاً سليقه اى است, خود با مشكلاتى روبرو است و به همين علت بسيارى از آن ها به طور جدى قابل نقد هستند.
در اين نوشتار بنا داريم درباره اين شيوه ها و برخى اشكالات آن ها سخن بگوييم. هدف آن است كه اولاً باب نقد و بررسى و اظهار نظر و در نتيجه تعالى و تكميل اين روش ها گشوده شود. طبيعى است طرف مقابل هم درباره شيوه مورد نظر خود دلايلى دارد كه به آن استدلال مى كند. اين نوشتار مى تواند باب نقد و بررسى نظريات مختلف را بگشايد. هدف دوم, توجه دادن به اين نكته است كه صاحبان يك شيوه, روش خود را وحى منزل ندانند و ديگران را به عملِ به آن الزام نكنند. اين نوشتار سعى دارد كه اگر نتواند شيوه مورد نظر خود را ترجيح دهد دست كم آن را در كنار شيوه هاى ديگر رسميت بخشد.
آنچه در اينجا مورد نظر است نقد موضوعات زير است:
نخست, ارجاع به مؤلف
دوم, چگونگى ثبت جلد و صفحه
سوم, ارجاع در متن
چهارم, تكرار مشخصات كتابنامه اى در پاورقى
پنجم, ارجاع در پى نوشت
ششم, ارجاعات مكرر

نقد نخست: ارجاع به مؤلف

موضوع شيوه آدرس دهى (ارجاع) در تحقيق و پژوهش, شايد موضوعى بى اهميت و جزئى به شمار آيد, اما اهل مطالعه و تحقيق, پيوسته با آن روبرو هستند و محافل علمى و مجلات تخصصى در چگونگى اعمال آن اختلاف نظر دارند. گروهى از نويسندگان يا شيوه برخى مجلات از گذشته چنين بود كه براى بيان منبع و مرجع خود تنها به نام كتاب و ذكر جلد و صفحه آن اكتفا مى كردند و در پايان نوشته يا كتاب, تفصيل منابع خود را با مشخصات مى آوردند. سال هايى است كه روش ديگرى ابداع شده و در جزئيات آن هم اختلاف نظر است. اجمالاً در اين شيوه ابتدا نام نويسنده اثرى كه به آن ارجاع مى شود, ذكر مى كنند و آن گاه جلد و صفحه كتاب او را و البته برخى پس از نام مؤلف, نام اثر را هم مى افزايند.
متأسفانه اين اختلاف نظر سبب مى شود گاه نويسنده مقاله يا كتاب براى انتشار اثر خود در مجله يا مركزى كه از نظر شيوه با يكديگر اختلاف نظر دارند به رغم نظر خود, تغييرات بسيارى را در نوشته اش ايجاد كند يا اين تغييرات توسط ويراستاران آن مجموعه اعمال مى شود و مشكلاتى مانند اشتباه در ذكر نام مؤلف پديد آيد.
آنچه درباره ترجيح اين روش استدلال مى شود يا به نظر مى رسد گفته شود, چند دليل است:
١. ارجاع به مؤلف, روشى عام و بين المللى است و بايد شيوه هاى يكسان را رعايت كرد و به سمت اتحاد روش ها پيش رفت.
٢. در ارجاع به كتاب, اشكالاتى است كه در ارجاع به مؤلف نيست; مانند تشابه نام كتاب ها كه با ارجاع به مؤلف برطرف مى شود.
٣. در ارجاع به مؤلف, گوينده مطلب هم روشن مى شود و در مباحث علمى, شناختن نظريه پرداز مهم تر از نام كتاب اوست. به عبارتى, گوينده سخن هم معين مى شود تا بتوان نظرات افراد را تشخيص داد.
به نظر مى رسد مهم ترين استدلال طرفداران اين شيوه, سه نكته پيش گفته و در ميان آن ها مورد دوم باشد. درباره دليل اول بايد گفت:
اولاً چنين نيست كه اين روش, شيوه اى بين المللى و عام باشد; بلكه حتى در ميان نويسندگان غير ايرانى هميشه اين گونه نيست كه ابتدا ارجاع به مؤلف باشد.
ثانياً هيچ الزامى در تقليد از ديگران يا ضرورتى در يك دستى افراطى در روش ها تا اين اندازه وجود ندارد. اگر نويسندگان غيرايرانى و غير فارسى ترجيح مى دهند ارجاعات خود را با نام مؤلف آغاز كنند يا براى نويسنده بيش از اثرش ارزش قائل باشند ما مى توانيم روش ديگرى و البته معقول و قابل دفاع داشته باشيم.
حقيقت اين است كه شيوه ارجاع به مؤلف, ارمغان غرب است. ما بنا نداريم هرچه را كه از غرب آمده است نادرست بدانيم; اما اين هم درست نيست كه هرچه در ميان آنان رواج يافت و به اصطلاح بين المللى شد, بى چون و چرا عمل كنيم. گذشته از آن كه اين روش به صورت كامل و آن گونه كه در ميان آنان انجام مى شود در مقالات و كتاب هاى ما اعمال نمى گردد.
روش هاى تحقيقات غربى در علوم انسانى, روش هايى كارآمد و اغلب پسنديده است, اما اين بدان معنا نيست كه روش ارجاع دهى را هم از آنان بگيريم; زيرا محدوديت هايى كه در ارجاع به منابع فارسى و عربى وجود دارد در ميان آنان نيست و نبايد آن ها را ناديده گرفت.
از طرفى گفته مى شود مبدعان اين روش يا نويسندگان غيرايرانى براى يك طرز تفكر بيشتر از يك كتاب و اثر, ارزش و اهميت قائلند; لذا به هنگام بيان يك مطلب, ابتدا نام گوينده آن را ذكر مى كنند. آيا اين هدف با ارجاع به كتاب حاصل نمى شود؟ هنگامى كه در متن از صاحب نظريه اى نام برده شد يا سخنى از يك شخص نظريه پرداز نقل شد سپس در ارجاعات, نام كتاب او آمد, چه تفاوتى با ارجاع به مؤلف دارد؟ ضمن اين كه در بسيارى از موارد, گوينده اثر تنها يك ناقل است و خود هيچ نظريه اى در موضوع ندارد. پس اين جا چه اهميتى در گوينده سخن نهفته است؟
از سوى ديگر ارجاع به مؤلف, با آنچه در معارف دينى ما گفته شده است كه (اُنظُر الى ما قال و لاتنظر الى من قال)١ معارض است. روش مورد انتقاد ما مبتنى بر بخش منفى و نهى شده اين سخن امير بيان است.
درباره دليل سوم هم بايد گفت, اگر شناخت گوينده كلام, لازم باشد هيچ محظورى از نام بردن او در متن وجود ندارد; اما اگر برعكس باشد و نگارنده نخواهد به راحتى نام گوينده مطلب را در دسترس مخاطب و خواننده قرار دهد چنين امرى امكان نخواهد داشت و ناچار است نام مؤلف را بياورد. روشن است كه نگارنده كتاب يا مقاله در موارد بسيارى درصدد نقد و ردّ مطالب ديگران است و به هر دليلى بنا ندارد در پايين صفحه يا پى نوشت نام افراد را به مخاطب اعلام كند.
اما درباره دليل دوم كه گفته مى شود براى رفع تشابه نام كتاب ها, لازم است نام مؤلف پيش از نام كتاب بيايد, به تفصيل بيشترى پرداخته, مى گوييم:
١. همين اشكال و بلكه اشكالاتى متعدد و شديدتر به روش ارجاع به مؤلف وارد است; زيرا اگر تشابه نام كتاب در يك رشته علمى ممكن است, تشابه نام نويسنده در همان رشته و بلكه علوم ديگر بيشتر امكان دارد. اگر ذكر نام كتاب تا حدود زيادى خواننده را به نام كتاب مورد نظر هدايت مى كند قطعاً نام نويسنده اى چون شيخ صدوق يا شهيدمطهرى نيازمند ذكر نام كتاب او هم هست و هيچ گاه براى مخاطب فقط ذكر نام مؤلف كفايت نمى كند.
٢. اشكال ديگر اين روش مربوط به نام خانوادگى است كه ارجاع با آن شروع مى شود. از مبدعان اين شيوه مى پرسيم نام خانوادگى افرادى مانند راغب اصفهانى, خطيب بغدادى, ابن ابى الحديد مدائنى, ابن بابويه صدوق و متقى هندى چيست؟ نام خانوادگى عنوانى واضح نيست تا بتوان آن را ملاك قرار داد.٢ بلكه در زبان هاى غير فارسى تشخيص نام خانوادگى با مشكل يا اختلاف روبه رو است. حتى در زبان فارسى افراد فراوانى هستند كه درباره شروع با نام خانوادگى آنان نمى توان اظهارنظر قطعى كرد. در زبان عربى اين مسئله جدى است كه چون افراد با سه نام شناخته مى شوند كدام يك را ابتدا ذكر كنيم؟ نام هايى مانند: مقدسى سلمى شافعى, عبدالعظيم عبدالعليم, رياض محمد حبيب الناصرى, حسن ابراهيم حسن. همچنين در زبان هاى ديگر مانند فان فلوتن, اتان كولبرك, جوليوس كرينستون.
براى نمونه در مجله اى علمى ـ ترويجى٣ در رديف الف كتابنامه آمده است: (ابن نعمان معروف به شيخ مفيد, اوائل المقالات… ) در حالى كه شيخ مفيد هيچ گاه به اين عنوان معرفى نشده و نمى شود.
٣. در كنار اين اشكال, القاب و عناوين تشريفاتى و احترامى وجود دارد كه پيش از نام مى آيد مانند: علامه, آيت اللّه, شيخ, استاد, دكتر و… . اكنون مجله اى تخصصى از يكى از دانشگاه ها٤ دربرابر نگارنده است كه (علامه حلى) را در رديف الف با عنوان (العلامه الحلى) و (قطب الدين شيرازى) را در رديف قاف آورده است. بنابراين قطب الدين لقب يا نام خانوادگى محسوب شده است نه شيرازى. در حالى كه اغلب مى نويسند: (راوندى, قطب الدين) يا (طبرسى, فضل) و (طوسى, محمدبن حسن).
پس بايد گفت: قطعاً مراد صاحبان اين شيوه, نام خانوادگى نيست; چون مفيد, طوسى, صدوق, ابن حزم, عياشى و… نام خانوادگى به شمار نمى روند بلكه هريك عنوانى است مانند نام محل يا نام جد يا يكى از اجداد يا نسبت يا شهرت. بنابراين لازم است نگارنده اى كه بنا دارد كتاب يا مقاله اى براى صاحبان اين شيوه ارائه دهد در مرحله اول بررسى كند كه چگونه نام و نام خانوادگى را بياورد و كدام يك را انتخاب كند. در عين حال ممكن است ويراستار محترم, بخشى از آنچه را مؤلف تنظيم كرده تغيير دهد و مثلاً كلمه شيخ را در كنار نام مفيد و صدوق يا علامه را در كنار نام طباطبايى بياورد. مشكل بعدى, مربوط به خواننده است كه نمى داند روش آن مركز يا پژوهشگاه يا دانشگاه يا مجله بر اين قرار دارد كه كلمه علامه و امثال آن را در رديف خودش يعنى مثلاً (ع) و مثلاً پيش از نام خانوادگى (علوى) مى آورد. ولى در نوشته ديگرى نام علامه طباطبايى را در رديف (ط) بايد جستجو كند.
حال اگر براى مؤلفانى بتوان چند نام توجيه كرد مثلاً: ابن سعد زهرى, ابن حزم اندلسى, ابن خياط عصفرى و… باز هم نگارنده و ويراستار و خواننده هر سه در تكاپو خواهند بود كه كدام يك نام خانوادگى و كدام مشهورتر است؟ اگر متخصصان رشته اى خاص, مؤلفى را با نامى بشناسند كه غير متخصصان آن رشته او را با ديگر شهرتش مى شناسند چه بايد كرد؟ مثلاً در كتابى٥ (قاضى عبدالجبار معتزلى) به همين شكل در رديف قاف آمده است در حالى كه اين چنين معمول نيست.
جالب است به نمونه ديگرى از آشفتگى ارجاع در مجله اى علمى ـ پژوهشى٦ كه در كتابنامه مقاله و به ترتيب زير آمده است, توجه كنيم:
ابن بابويه قمى, ابوجعفر محمد بن على [شيخ صدوق]
جبعى عاملى, زين الدين [شهيد ثانى]
شيخ بهائى, بهاءالدين حارثى عاملى
علم الهدى, [سيد مرتضى]
مفيد, محمد بن نعمان
موسوى خمينى, سيد روح اللّه [امام خمينى]
در همه موارد اين آدرس دهى, اشكالاتى به چشم مى خورد:
الف) شيخ صدوق غير از ابن بابويه و فرزند او است و با اينكه ممكن است به اولى هم ابن بابويه اطلاق شود, ليكن مشهور و معمول نيست.
ب) در مورد شهيد ثانى اينكه با كدام عنوان (جبعى يا عاملى يا حتى شهيد ثانى) آغاز كنيم, محل تأمل و سردرگمى است.
ج)نام شيخ بهايى نبايد به اعتبار عنوان (شيخ) در رديف شين قرار گيرد.
د) لقب علم الهدى گرچه براى سيدمرتضى درست است, اما چه ترجيحى هست كه آن را با لقب مشهورترش يعنى مرتضى شروع نكنيم؟
هـ) چرا عنوان (شيخ) براى مفيد كه به يقين مقام او كمتر از شيخ بهايى نيست و اغلب براى او اطلاق مى شود, نيامده است؟
و) ترديدى نيست كه لقب خمينى شناخته شده تر از نام خانوادگى موسوى است و اين نام بايستى با افزودن كلمه امام در ابتدايش, در رديف خ بيايد. جاى خوشوقتى نيست كه در مجله اى علمى ـ پژوهشى كه در مهم ترين مركز دانشگاهى كشور منتشر مى شود چنين اشكالاتى وجود داشته باشد.
٤. اشكال ديگر در مواردى است كه خالق يك اثر نوشتارى, بيش از يك نفر است. اگر نام آنان در كتاب ارجاعى مشخص باشد در اين روش گفته مى شود از نفر اول نام برده شود و به جاى نفرات بعدى, كلمه (و ديگران) بيايد. به فرض آنكه اين توجيه پذيرفته شود در موردى كه روى كتاب نام يكايك افراد نوشته نشده و به عنوان نمونه (جمعى از نويسندگان) آمده است, چه بايد كرد؟ آيا معقول است عنوان (جمعى از نويسندگان) در رديف حرف جيم و مثلاً پس از نام (جعفرى) بيايد؟ چنانكه برخى مراكز اين روش را انجام مى دهند و خواننده را سردرگم مى كنند.٧ راه ديگرى كه به آن عمل شده است, اين كه نام كتاب را بدون نام نويسندگان, در رديف حرف آغازين كتاب بياوريم. نگارنده اين سطور, نمونه اين كار شگفت انگيز را در اختيار دارد و به نظر نمى رسد كه اين كار هيچ توجيه معقولى داشته باشد. از طرفى كتاب هايى كه نويسندگان آن متعددند و عنوانى شبيه (جمعى از نويسندگان) روى آن آمده است, كم نيست.
نمونه ديگر جايى است كه كتاب به مجموعه يا مركز علمى منسوب باشد. مثلاً در كتابنامه كتابى٨ ارجاع به دو اثر با عنوان (بخش… ) و (پژوهشگاه) آمده است:
(١٣. بحرانى, شيخ يوسف, الحدائق الناضره…
١٤. بخش فرهنگى جامعه مدرسين, ربا, چاپ اول…
١٥. بهرامى, …
١٨. پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى, پول در نگاه…
١٩. توحيدى, …)
٥. مشكل سازتر از آن ها جايى است كه نويسنده اثر, شناخته شده نيست. از مبدعان شيوه ارجاع به مؤلف مى پرسيم در چنين مواردى به جاى نام نويسنده چه واژه اى قرار دهيم؟ نگارنده اين سطور مواردى را سراغ دارد كه در چنين مواردى, جاى نام مؤلف خالى است و نام كتاب در ابتدا قرار گرفته است. چنانكه در كتابى٩ عنوان اخبار الدوله العباسيه كه مجهول المؤلف است, با نام كتاب آغاز شده اما در بقيه موارد با نام مؤلف آغاز شده است.
٦. در همين جا بايد به آثارى اشاره كنيم كه منسوب به يك نويسنده است و نام بردن از او به عنوان صاحب قطعى اثر, عالمانه نيست و ارجاع دهنده نمى خواهد از كلمه (منسوب) درباره آن صرف نظر كند; بلكه لازم مى داند اين مطلب را به خواننده توجه دهد.
٧. درباره مجموعه آثار يك شخص, به خصوص اگر ترجمه شده باشد, نام چه كسى مى آيد؟ نام نويسنده اصلى يا تنظيم كننده (جمع آورى كننده) و مترجم؟ مجموعه آثار افلاطون به نام خود اوست يا لطفى؟ در دائرةالمعارف ها شيوه واحدى وجود ندارد. گاه به نويسنده مدخل و گاه به مسئول اصلى يا سر ويراستار ارجاع مى شود.
٨. برخى كتاب ها يا مجلات كه مقيد به ذكر مترجمان قرآن و كتاب مقدس هستند, در اين موضوع دچار تناقض شده اند. در مجله اى تخصصى در موضوع فلسفه١٠ كه كتابنامه به شيوه نام مؤلف است در خصوص قرآن و نهج البلاغه به نام مترجمان و مشخصات نشر, اشاره شده و طبق معمول, اين دو كتاب در ابتدا و بدون رعايت ترتيب الفبايى ـ كه البته بايد چنين باشد ـ آمده است; سپس ادامه كتابنامه به شيوه ديگر انجام شده است. بنابراين, در روش دوگانگى پديد آمده است. حال آن كه تأكيد مى شود در اين امور ـ حتى اگر روش نادرست است ـ يك دستى از بين نرود.
٩. اشكال ديگرى كه زائيده شيوه ارجاع به مؤلف است, آنكه برخى از ويراستاران هنگامى كه نام نويسنده يك اثر همراه آن اثر مى آيد, نسبت به ديگر ارجاعات استثناء قائل مى شوند و در اين موارد از ذكر نام مؤلف, پيش از اثرش خودداى مى كنند. به عنوان نمونه به جاى (طوسى, رجال طوسى), فقط مى نويسند: (رجال طوسى), يا به جاى (يعقوبى, تاريخ يعقوبى), مى گويند: (تاريخ يعقوبى). هرچند به نظر مى رسد اين استثنا براى پرهيز از تكرار نام مؤلف پسنديده است, اما كافى نيست. ضمن آن كه با اصل يك دستى مخالف است. بهتر آن است كه اين روش فراگير باشد نه آنكه به عنوان استثنايى در شيوه ارجاع به مؤلف به كار رود.
بى ترديد مشكلاتى كه گفته آمد در شيوه ارجاع به كتاب وجود ندارد ولى در شيوه ارجاع به نويسنده, حل شدنى نيست.
تنها اشكالى كه در آغاز كردن به نام كتاب ممكن است پديد آيد ـ و آن هم شايع نيست ـ اين است كه گفته مى شود نام برخى كتاب ها اختلافى است يا دوگونه نام گذارى دارد. به نظر مى رسد در اين موارد ـ كه به اندازه اشكالات ارجاع به مؤلف نيست ـ به نام مشهورِ كتاب بسنده شود. مانند (من لايحضره الفقيه) به جاى (كتاب من لايحضره الفقيه) يا (أنساب الأشراف) به جاى (جُمل من أنساب الأشراف). چنانكه كافى است درباره منابع كهن كه گاه كلمه (كتاب) در كنار نام اثر آمده است, به نام مشهور ارجاع دهيم و كلمه (كتاب) را در نظر نگيريم, مانند (الفهرست) به جاى (كتاب الفهرست). راه ديگر آن است كه به كمك نشانه اى مانند فلش به نام اصلى و غير مشهور كتاب ارجاع دهيم; مثلاً در حرف ميم بنويسيم: (الملاحم يا ملاحم ابن طاووس , التشريف بالمنن) و در رديف تاء مشخصات كتاب را ذكر كنيم.
از طرفى لازم نيست براى فرار از اين اشكال در محظور ديگرى قرار بگيريم. مثلاً در مجله اى علمى ـ پژوهشى١١ نام كتاب نجاشى (فهرست أسماء مصنفى الشيعه) ذكر شده است; در حالى كه بر روى جلد و عطف اين كتاب عنوان (رجال النجاشى) وجود دارد و همين نام هم شهرت دارد. ارجاع دهنده خود را به زحمت انداخته و به جاى نام مشهور از عنوان (فهرست) استفاده كرده است. البته اين كتاب, در حقيقت فهرست است, اما به غلط نام (رجال) بر آن غلبه كرده و اين نام براى خواننده كافى است. اشاره يا توجه دادن به چنين مطلبى اختصاص به مباحث تخصصى و بررسى هاى كتاب شناسانه دارد و نبايد در كتابنامه و پى نوشت تأثير گذارد.

نقد دوم: تكرار مشخصات منابع

يكى از روش هايى كه امروزه انجام آن در كتاب ها و به خصوص پايان نامه ها الزامى است, اينكه در اولين ارجاع به هر اثر, مشخصات كامل اثر بيايد و در ارجاعات بعدى با كلمه همو و همان به هر مورد برگشت داده شود. طبيعى است مشخصات كامل اثر علاوه بر اولين پاورقى, در كتابنامه تكرار خواهد شد. روشن نيست وقتى قرار است در كتابنامه مطلبى به وضوح بيان شود چرا در اولين پاورقى تكرار آن بيايد؟ نگارنده توجيهاتى درباره اين روش شنيده ام كه قانع كننده نيست. پاورقى براى آن است كه خواننده محقق به اجمال از منبع مطلب آگاه شود; اگر بناست از مشخصات نشر نيز مطلع شود زحمتى نيست كه آخر كتاب يا مقاله را بنگرد و بر آن دست يابد. بى شك, اين زحمت نسبت به شلوغى ناشى از تكرار مشخصاتِ اثر, كمتر است. در اين روش حجم زيادى از اطلاعات ـ كه به نظر مى رسد براى آن تعجيلى نيست ـ در يك پاورقى جمع مى شود. اين موضوع در پاورقى هاى اوليه و صفحات نخست كتاب يا مقاله آشفتگى و شلوغى بيشترى ايجاد مى كند و يافتن ارجاعات اصلى را براى خواننده دشوار مى سازد. اگر فرض كنيم كتابى ٢٠٠ صفحه اى, حدود ١٠٠ مأخذ داشته باشد و به طور ميانگين در هر دو صفحه يك منبع با مشخصات كامل (حدود يك سطر) ذكر شود; آن گاه همان يك سطر در آخر اثر هم تكرار شود, حجمى قابل توجه بر نوشته افزوده خواهد شد. چه ضرورتى است جز آنكه در پاورقى ميان جلد و صفحه و ميان نام كتاب با مشخصاتى تكرارى, آن همه فاصله ايجاد شود؟!

نقد سوم: استفاده از همو و همان

يكى از شيوه هاى معمول, استفاده از كلمات (همو) يا (همان) به جاى تكرار نام نويسنده يا كتاب است. اين كار گرچه در هر دو شيوه (ارجاع به مؤلف يا كتاب) مى تواند اجرا شود, ليكن عملاً در شيوه ارجاع به مؤلف بيشتر و معمول تر و اشكالات آن جدى تر است. اولين اشكال زمانى است كه نويسنده, آدرسى را نوشته است و به هر دليل هنگام چاپ يا اصلاح, شماره ارجاع تغيير كند يا جابجا شود و به تبع آن (همو) يا (همان) اشتباه مى شود.
از اين مورد ـ كه در حقيقت قصور ناشر يا ويراستار يا نمونه خوان است ـ كه بگذريم آنچه براى خواننده مشكل جدّى ايجاد مى كند, زمانى است كه پس از چندين صفحه, ناگهان كلمه همان يا همو, خواننده را به تكاپو مى اندازد كه مقصود از آن, كدام نويسنده يا چه كتابى است؟ در اينجا به نمونه اى از يك مجله تخصصى١٢ توجه مى كنيم:
در صفحه ١٠١ اين مجله پى نوشت شماره ٤٩ چنين آمده است: (٤٩. ابن عذارى, همان, ج ٢, ص ٣٤). خواننده براى يافتن نام كتاب ابن عذارى (فرض آنكه آن را نداند) يك يك پى نوشت هاى پيشين را بررسى مى كند. از آنجا كه برخى از اين پى نوشت ها چندين سطر است و حجم زيادى از نام مؤلفان و كتاب ها را دربر دارد فرصت بسيارى لازم است تا همه آنها بررسى شود. تا آنكه به پى نوشت شماره ٣٣ در صفحه ١٠٠ مى رسيم: (٣٣. ابن عذارى, همان, ج ١, ص ٣٤). باز هم نااميد از اين مرحله, ادامه مى دهيم و چشمانمان را در پى كلمه ابن عذاريِ ديگرى مى چرخانيم. در ص ٩٨ بار ديگر در پى نوشت ٢٢ آمده است: (٢٢. ر. ك: ابن عذارى, همان, ج ١, ص ٩٩ ـ ١٦٠). ادامه مى دهيم تا پى نوشت شماره ١٩ كه (ابن عذارى; همان) تكرار شده است. پس از آن به صفحه اول از پى نوشت ها مى رسيم (صفحه ٩٧ مجله) كه در ارجاع شماره ٨ باز هم آمده است: (ابن عذارى, همان, ج ١, ص ٨٠). سرانجام قدرى بالاتر در پى نوشت شماره ٢ مى يابيم كه ابن عذارى چه كتابى است: (٢. ابن عذارى, البيان المغرب).
بنابراين براى آنكه چند كلمه نام كتاب را نياوريم خواننده بيچاره را مجبور كرديم چندين صفحه را اجمالاً مطالعه كند. فاصله پى نوشت دوم تا آخرين موردى كه در آن آمده است: (ابن عذارى, همان) (يعنى پى نوشت شماره ٨٣), هشت صفحه است يعنى اگر خواننده, مطلب مربوط به ارجاع شماره ٨٣ را پى گيرى كند و از نام كتاب ابن عذارى آگاه نباشد بايستى هشت صفحه را نگاه كند!!
با اين حال اگر دقت شود و تنها در يك يا دو پاورقيِ پيوسته, با واژه همو يا همان از تكرار مخل ّ جلوگيرى شود, نه تنها اشكالى ندارد, بلكه پسنديده خواهد بود. اما مشكل در جايى است كه اين روش براى ارجاع به مؤلف به كار گرفته شود يا در ارجاع به كتاب, فاصله بيش از چند صفحه شود.

نقد چهارم: محل آدرس دهى (متن, پاورقى يا پى نوشت؟)

يكى از موارد اختلافى ميان آثار و مجلات علمى, محلى است كه مشخصات اثر را در بر مى گيرد. غالب مجلات و حتى مواردى از كتاب ها, ارجاعات را به انتهاى مقاله يا كتاب مى برند كه از آن به پى نوشت تعبير مى كنيم. اكثر قريب به اتفاق كتب و دسته اى از مجلات, ارجاعات را در پاورقى مى آورند. در برابر اين دو شيوه, ارجاع در متن است كه خواننده را خسته مى كند و پرانتزهاى بسيارى را مقابل او قرار مى دهد. با وجود آن كه شيوه پى نوشت, امروزه در بسيارى از مجله ها معمول است اين اشكال متوجه آن است كه در حقيقت ذكر منبع را از دسترس خواننده دور مى دارند. ارجاع در متن نيز افراط در دسترس قرار دادن آدرس است. به نظر مى رسد اگر شيوه پاورقى انتخاب شود (همان گونه كه در اكثر كتاب ها معمول است) از اين افراط و تفريط بى نياز خواهيم بود. روشن است كه در روش پاورقى, همانند كتاب, فهرست منابع در پايان مقاله مى آيد.
ارجاع در پى نوشت در جايى كه خواننده بخواهد يكايك ارجاعات مقاله را ببيند ـ و فرض ما نيز همين است; زيرا سخن از مجلات تخصصى و خوانندگانِ خاص است ـ بايد از متن دور شده, انتهاى مقاله را بيابد, آنگاه شماره پى نوشت را تطبيق دهد تا به ارجاع مورد نظرش برسد. به خصوص كه متن مقاله طولانى باشد. اشكال ديگر آن, در جايى است كه به هر دليل شماره اى از ارجاعات جابجا شود. نگارنده مقالاتى سراغ دارد كه ارجاعات آن با متن سازگار نيست و مشخص است كه در شماره آنها اشتباهى رخ داده است.
به متن زير كه از نشريه اى علمى پژوهشى است١٣ توجه كنيد:
آن گاه همان جنس را به قيمتى كمتر, ولى به نقد از او مى خرد تا بدين وسيله بدهكار, دينش را ادا كند (ابن ادريس, سلسلةالينابيع, و ٤/٣٩٣ و ٣٩٤; بحرانى, ٢٠/٩٣; ابوحبيب, ٢٧٠; زحيلى, ٤/٤٧٦) و طلبكار نيز به سود موردنظر خود دست يابد (شوكانى, ٥/٢٠٧; زحيلى, ٤/٤٦٧). از اين رو, به نظر شيخ طوسى هرگاه طلبكار در انجام معامله مزبور شرط بازخريد نكند و مديون بتواند مال را به ديگرى بفروشد تا قرضش را ادا كند, اشكالى ندارد. (طوسى, الاستبصار, ٣/٨٠). به هر حال همان گونه كه محقق كركى (٤/٢٦٢) گفته است…
ارجاعات متن بالا بيش از مطالب آن است. شكى نيست كه ارجاع, لازم و نشانگر علمى بودن كار است; اما آيا به قيمت منحرف كردن مخاطب از مطلب؟ آيا نمى توان اين ارجاع را به پايين صفحه يا پى نوشت برد تا خواننده, ابتدا مطلب را بدون وقف و هرگونه مانع, مطالعه و درك كند و در صورت نياز به منابع و مآخذ آن, مراجعه كند؟ مى پذيريم كه در دائرةالمعارف ها از چنين روشى گريز نيست و آن را استثنا مى كنيم.
نمونه ديگر, با اين تفاوت كه روش آدرس دهى قبلى به مؤلف بود و بعدى به كتاب است.١٤
جغرافى دانان, اين شهر را يا (قاسان) نام كرده اند (سفرنامه, ص ١١٤; جهان نامه, ص ٥٧; الانساب, ج ٣, ص ٣١ و ٣٢ و ج ٤, ص ٤٢٦; معجم البلدان, ج ٤, ص ٢٩٥; اللباب فى تهذيب الانساب, ج ٢, ص ١١ و ج ٣, ص ٧; توضيح المشتبه, ج ٧, ص ٢٦; تبصير المنتبه, ج ٣, ص ١١٤٧)يا (كاشان) (اشكال العالم, همان; جهان نامه, ص ٦٢ و ٦٣; آثار البلاد و اخبار العباد, ص ٤٥٢; حدود العالم من المشرق الى المغرب, ص ٣٩٢) و يا ـ عمدتاً و در بيشتر موارد ـ (قاشان) (الروض العطار, همان; الانساب, ج ٤, ص ٤٢٧; مسالك و ممالك, ص ٢٠١, ٢٠٤, ٢٠٣ و ٢٠٩; حدود العالم من المشرق الى المغرب, ص ١٦٩; آثار البلاد و اخبار العباد, ص ٤٣٢ و ٤٣٣; احسن التقاسيم, ص ٣٨٥; معجم البلدان, همان, ص ٢٩٦ و ٢٩٧ و ج ٣, ص ١٩).
اين متن كه نزديك ٩ سطر از مجله را اشغال مى كند, فقط يك جمله است: (جغرافى دانان, اين شهر را يا قاسان نام كرده اند يا كاشان و يا ـ عمدتاً در بيشتر موارد ـ قاشان) بنابراين حدود ٧ سطر ارجاع داخل متن آمده است. اين در صورتى است كه مقاله, پى نوشت هم دارد و عدد ٢ روى كلمه كاشان مربوط به پى نوشت است كه يك سطر توضيح دربر دارد.
چه مى شد كه همه ارجاعات در پى نوشت و بهتر از آن در پاورقى مى آمد و خواننده براى گرفتن پيام دوسطرى مجبور نبود در لابلاى ٩ سطر جستجو كند!؟ ضمن آن كه امروزه قلم پاورقى ريزتر نوشته مى شود و زيباتر از ايجاد اين آشفتگى است.
نمونه اى ديگر با ارجاع به مؤلف و شلوغى بيشتر با كلمات لاتين.١٥
… اكنون اين اكثريت سنى, حدود ٨٥ درصد جمعيت مسلمانان و اقليت شيعى, حدود ١٥ درصد آن را تشكيل مى دهد (براى اين ارقام قس: مقاله (اسلام), در Ei٢, فقرات آخر مقاله); لذا توجه غربيان معطوف اكثريت بوده (طباطبايى, ١, Ch, دونالدسن, فصل ١٦, دائرة المعارف اكسفورد جهان اسلام معاصر, ٢٤٧, VO١٢, بويژه مقاله (اسلام) و آن اكثريت نيز خود را نماينده اسلام دانسته اند (دائرة المعارف جهان اسلام, PP.٦٣-٦٤, Vo١.١ ) ديگر اينكه از زمينه تاريخى روابط ميان شرق و غرب به ويژه شرق اسلامى و غرب مسيحى نيز نبايد غافل بود; (در اين باره بنگريد به: نامه فرهنگ, سال چهارم, شماره چهارم, ويژه نامه اسلام و غرب)… .
از طرفداران اين شيوه ها مى پرسيم اين همه شلوغى متن با ارجاعات فارسى و لاتين براى چيست؟ ضمن آن كه علاوه بر اين ارجاعات, پى نوشت هم در كار هست.

نقد پنجم: شيوه ثبت جلد و صفحه

ديگر موضوع مورد نقد اين نوشتار, اختلاف در شكل بيان جلد و صفحه يك اثر است. زمانى تفكيك بين جلد و صفحه با اين علامت (/) معمول بود و به جاى (ج ٥, ص ١٧) نوشته مى شد: (٥/١٧). اما امروزه اصرار بر اين است كه حروف جيم و صاد جاى آن را بگيرد. ما هم اصرارى بر ردّ اين روش نداريم, ليكن اگر نويسنده اى آن را انتخاب نكرد و با روش ديگر, آدرس دهى كرد آن را نادرست ندانيم.
دليل نادرستى را اين مى دانند كه علامت (/) به معناى تساوى طرفين است. مثلاً مى نويسيم: (١٣٥٨/١٤٢٧). ولى به نظر نمى رسد اين دليل كافى باشد; زيرا اولاً علامت مميز هميشه به معنى مساوى نيست و ثانياً همين روش امروزه در برخى كتب و مجلات علمى و تقريباً در تمامى دايرة المعارف ها انجام مى شود.

نقد ششم

روش ديگر كه بيشتر شبيه روش قدماست, استفاده از رموز است. اين شيوه امروزه معمول نيست و بيش تر و پيش تر در نسخه هاى خطى و چاپ هاى سنگى از آن استفاده مى شد.
نمونه اى از اعمال اين روش كهن در يك مجله دانشگاهى:١٦
قاضى جمال الدين محمد بن الحسين بن محمد بن القريب (الغريب خ ل ـ بح, ص ٢٨١; محمد الغروى خ ١ ـ فهرست چ م)… منتجب الدين كتابى را به وى نسبت داده است; با عنوان (العبقه) (فهرست چ ط, ص ١٧٦ ـ چ م, ص ١١٥ ـ بح, ص ٢٨١)
اين روش در صفحاتى از اين مقاله تكرار شده و متأسفانه نويسنده از آغاز تا انجام مقاله توضيحى درباره اين رموز نداده است و اين گونه نيست كه اين روش در جاى ديگر اين مجله انجام شده و براى خواننده شناخته شده باشد. رمز (خ ل) روشن است, هرچند امروزه آن هم در مقاله اى علمى و در مجله اى دانشگاهى رايج نيست, اما مقصود از (چ ط, چ م) به سختى روشن مى شود; زيرا شيوه شناخته شده اى نيست. گويا مراد نويسنده چنين است كه: فهرست (چاپ طباطبايى) (فهرست منتجب الدين, تحقيق سيد عبدالعزيز طباطبايى) و (چاپ محدث ارموى) و (بحارالانوار), مراد از (خ ل) هم نسخه بدل است كه على القاعده همه اينها بايد در پاورقى يا پى نوشت مى آمد.

شيوه پيشنهادى

اكنون كه روش هاى مذكور نقد شد شايسته است نگارنده و جمعى كه هم عقيده او هستند روش موردپسند خود را ارائه نمايند تا مقبول جامعه علمى قرار گيرد يا نقد و بررسى شود و يا دست كم به عنوان روشى در كنار ديگر روش ها رسميت يابد به گونه اى كه اگر بر آن عمل شد و مقاله و كتابى نوشته شد به دست جراحى ويراستاران روش مخالف پاره پاره نشود. در عين حال تعيين چگونگى ارجاع به عنوان شيوه اى هماهنگ, البته با در نظر گرفتن همه جوانب و پس از نقد و بررسى كامل, برعهده نهادى مانند فرهنگستان است.
روش هاى پيشنهادى را مى توان در قسمت هايى ارائه كرد:
الف) در اصل ارجاع و چگونگى ابتدا به كتاب يا نويسنده;
ب) در محل ارجاع كه پاورقى يا پى نوشت باشد;
ج) در شيوه جزئيات مشخصات اثر.
الف) پيشنهاد مى شود ارجاع به يك منبع بدون هرگونه تكلف تنها به نام كتاب و با ذكر شماره جلد و صفحه باشد. درباره نام كتاب, اگر نام اختلافى است يا دوگونه از آن نام برده مى شود, نام مشهور ذكر شود. درباره شماره جلد و صفحه نبايد اصرار در علائم (ج, ص) يا تكرار ويرگول باشد, بلكه علامت (/) صحيح به نظر مى رسد.
ب) شايسته است محل ارجاع به جاى آنكه در متن باشد و خواننده را سردرگم كند و روانى متن را از او بگيرد و هر لحظه به دست انداز پرانتز و ارجاع بسپارد, پاورقى در نظر گرفته شود. البته اگر مجله اى يا مركزى علمى اصرار بر بردن ارجاعات به پى نوشت داشت و خواننده هم مايل بود صفحات متعدد مقاله را ورق بزند تا هر پى نوشت را مطالعه كند, اصرارى بر پاورقى نيست!
ج) درباره شيوه بخش هاى ريز و مشخصات اثر چنين پيشنهاد مى شود: نام كتاب, نام نويسنده; نام محقق يا مترجم; محل نشر: نام انتشارات, زمان نشر. (به علائم سجاوندى از ويرگول و نقطه ويرگول و دو نقطه و نقطه توجه شود. )

پي نوشت ها:
١. غررالحكم, آمدى, قم: دفتر تبليغات, ١٣٦٦, ص ٤٣٨.
٢ . در دو اثر زير به نبود ضابطه واحد براى نام مؤلفان و مشكل تشخيص نام خانوادگى و لزوم بررسى درباره آنها اشاره شده است: فهرست مستند مشاهير و مؤلفان, ويراسته فرشته مولوى تهران, كتابخانه ملى, ص يازده, ١٣٧٦; كتابشناخت, محمد اسفنديارى, قم, خرم, ص١٨, ١٣٨٦ .
٣ . پژوهش هاى فلسفى كلامى, دانشگاه قم, ش ١٩, ص ٥٨.
٤ . آينه معرفت, فصلنامه پژوهش هاى فلسفه و كلام, ش ٧, ص ٤٠.
٥ . ايمان گروى, رضا اكبرى, قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, ١٣٨٤, ص ٢٧٢.
٦ . مقالات و بررسى ها, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, دفتر ٧٩, ص ١٢٥ و ١٢٦.
٧ . چالش سياست دينى, نجف لك زايى, قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, ١٣٨٥, ص ٣٩٣.
٨ . حقوق مالى زوجه, فرج اللّه هدايت, قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, ١٣٨٥, ص ٢٣٦.
٩ . تحليل تاريخى نشانه هاى ظهور, مصطفى صادقى, قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, ١٣٨٥, ص ٢٤٥.
١٠ . حكمت و فلسفه, دانشگاه علامه طباطبايى, ش ٧, ص ٢١ و ٥٣.
١١. مقالات و بررسى ها, دفتر ٧٩, ص ١٢٧.
١٢. تاريخ اسلام, فصلنامه علمى تخصصى دانشگاه باقرالعلوم, ش ٣, صفحه ٩٧ به بعد.
١٣. نشريه دانشكده الهيات دانشگاه فردوسى مشهد, ش ٥١ و ٥٢, ص ١٣٦.
١٤. كاشان شناخت, مجله دانشگاه كاشان, ش اول, ص ١٢٩.
١٥. مقالات و بررسى ها, دفتر ٦٣, ص ١٦١.
١٦. كاشان شناخت, ش اول, ص ٢٣.