آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨
علوم مرتبط با فقه و ماوراء الفقه
ضیغمی محمدرضا
ماوراء الفقه, الامام الشهيد السيدمحمد الصدر, تحقيق: مؤسسة احياء الكتب الاسلاميه, قم, انتشارات جلال الدين, ١٤٢٧.
١. يكى از رشته ها و مباحث علمى نوظهور (فلسفه هاى مضاف) است. فلسفه مضاف به آن رشته علمى مى گويند كه به امر ديگرى اعم از رشته علمى يا فن و هنر اضافه مى شود و به تعبير ديگر موضوع آن رشته علمى ديگر يا دين با هنر يا فن است و به بحث هاى نظرى و تحليلى درباره آن مى پردازد,١ نظير فلسفه حقوق, فلسفه دين, فلسفه هنر, فلسفه تكنولوژى. فلسفه علم يكى از مهم ترين اقسام فلسفه هاى مضاف اند; فلسفه علم خصوص آن رشته علمى است كه موضوع آن يك رشته علمى ديگر است كه به شناسايى, بررسى و تحليل آن رشته علمى مى پردازد.٢
براى هر رشته علمى مى توان فلسفه اى تدوين كرد. اين امر درباره برخى از علوم تدوين شده است (نظير فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق و… ), ولى فلسفه برخى از رشته هاى علمى ديگر هنوز تدوين نشده است (نظير علم فقه).
٢. فلسفه علم فقه به حسب تعريف, دانشى است كه عهده دار پاسخگويى به پرسش هاى كلى است كه روياروى علم فقه قرار دارد, نظير اينكه تعريف علم فقه چيست, موضوع علم فقه چه چيز است, محدوده و قلمرو آن تا كجاست, اهداف فقه چيست, فقه از چه منابع و روش هايى براى اثبات مسائلش استفاده مى كند, چه علومى بر علم فقه تأثير مى گذارد, علم فقه بر چه مبانى و پيش فرض هايى استوار گرديده است و….٣
چنين رشته علمى هنوز تدوين نشده است, ولى بسيارى از مباحث آن در لابه لاى تراث علمى ما هرچند در حد اشاره وجود دارد و به همتى والا, تلاشى وافر و تأملى انديشه سوز نياز دارد تا به صورت يك رشته علمى تدوين شود.
٣. يكى از محورهاى مهم فلسفه فقه ارتباطِ علم فقه با ديگر دانش هاست. اين ارتباط امرى دو سويه است, هم از تأثيرگذارى فقه بر ساير دانش ها و هم از تأثيرگذارى آنها بر فقه بحث مى كند, هرچند علوم تأثيرگذار بر فقه براى فيلسوفان فقه اهميت بيشترى دارد, بلكه مى توان گفت براى دانشوران فقه و اصول علوم تأثيرگذار بر فقه اهميت داشته است; از اين رو صرفاً علوم مقدماتى اجتهاد را ذكر كرده اند, براى نمونه شيخ طوسى يكى از شرايط اجتهاد و افتا را علم به چند امر ذكر مى كند كه از زمره آنها علم به مسائل كلامى و اصولى است.٤
شهيد اول از علم كلام, اصول, نحو, لغت, صرف و منطق به علوم لازم در اجتهاد نام مى برد.٥
فاضل تونى علاوه بر علوم مقدماتى اجتهاد از علم حساب, هندسه, هيئت, پزشكى به عنوان علوم مرتبط با اجتهاد ياد مى كند.٦
همچنين در تأليفات مستقلى از رابطه فقه با علم اخلاق٧, علم كلام٨, علم حقوق٩ و… بحث شده است, ولى كمتر تلاش شده است استقصايى در اين زمينه صورت گيرد و ارتباط فقه با ساير علوم به صورت مستند نشان داده شود.
٥. تا آنجا كه نگارنده بررسى كرده است, تنها كتاب مستقلى كه در زمينه رابطه فقه با ديگر دانش ها نوشته شده كتاب ماوراء الفقه است. مرحوم آيةاللّه سيدمحمد صدر در اين كتاب تلاش كرده است ارتباط فقه با ساير علوم را در همه ابواب رايج فقهى كه به كتاب معروف است, پى گيرى نمايد. وى در مقدمه اين كتاب مى آورد:
(اين كتاب به مباحث برون فقهى مى پردازد, نه مباحث درون فقهى, چرا كه فقه همچون ساير علوم با رشته هاى علمى گوناگونى و نيز آگاهى هاى بسيارى ارتباط دارد كه اين ارتباط خارج از قلمرو اصلى فقه است و بحث از اين ارتباط ها موضوع اصلى اين كتاب است… علم فقه علمى است كه عهده دار بيان احكام و استدلال بر آنها در شريعت اسلامى است و هدف اساسى علم فقه همين است… و هدف اصلى اين كتاب پرداختن به مباحث برون فقهى است يعنى رشته هاى علمى و اطلاعاتى است كه بر تعدادى از مسائل علم فقه تأثير مى گذارد, ولى خود آنها مسائل از فقهى نيست, بلكه از علوم يا اطلاعات خارج از فقه است.)١٠
وى در ادامه مى آورد: فقه با علوم بى شمارى ارتباط دارد كه نه اين كتاب و نه كتابى گسترده تر از آن نمى تواند به آنها احاطه داشته باشد, بلكه شايد در توان يك شخص نباشد كه به همه آنها بپردازد.
فصول اين كتاب ارتباط فقه را با فلسفه, لغت, نحو, منطق, نجوم, فيزيك, شيمى, پزشكى, روان شناسى, جامعه شناسى, رياضيات و ساير رشته هاى علمى و بسيارى از اطلاعات عمومى به روشنى نشان مى دهد, ولى با اين همه ذكر نمونه هايى لازم است:
آن گاه وى نمونه هايى از ارتباط فقه با رشته هاى علمى را چنين بيان مى كند:
١. علم فقه با علم هيئت در چند جنبه ارتباط دارد از جمله در ضبط ماه ها با گردش ماه [براى روزه و حج] و ضبط حركت خورشيد براى اوقات نماز [و روزه];
٢. علم فقه با علم جغرافى براى يافتن جهت قبله و موارد ديگر ارتباط دارد;
٣. علم فقه با لغت براى فهميدن معناى واژه هاى به كار رفته در كتاب و سنت ارتباط دارد;
٤. علم فقه با علم اقتصاد از اين جهت ارتباط دارد كه به صورت مفصل به معاملات مى پردازد;
٥. علم فقه با امور مالى در مباحث خمس, زكات, صرافى و تبادل ارزها ارتباط دارد;
٦. علم فقه با علم شيمى از جنبه تحريم مشروبات الكلى و موارد ديگر ارتباط دارد;
٧. علم فقه با علم رياضى در موارد زيادى ارتباط دارد كه روشن ترين مورد آن كتاب ارث است;
٨. علم فقه با علم منطق براى ترتيب دادن برهان ها و استدلال هاى صحيح ارتباط دارد;
٩. علم فقه با علم عرفان از جهت فهميدن طهارت معنوى, تقرب معنوى كه در عبادات شرط است ارتباط دارد;
١٠. علم فقه با علم نحو براى فهميدن مقصود جملات كتاب و سنت ارتباط دارد;
١١. علم فقه با علم پزشكى از چند جنبه ارتباط دارد, نظير فهميدن عادت ماهيانه, تشخيص وفات;
١٢. علم فقه با علم جامعه شناسى از چند جنبه ارتباط دارد, مثل مباحث اجتهاد و تقليد, تحريم احتكار و ساير امورى كه بر جامعه مؤثر است;
١٣. ارتباط فقه با علم تفسير از جنبه فهميدن آيات الاحكام كه عهده دار بيان احكام است و ساير مواردى كه به تفسير نياز دارد;
١٤. علم فقه با علم درايه ارتباط دارد, از جهت تفكيك احاديث معتبر از احاديث غيرمعتبر;
١٥. علم فقه با فلسفه ارتباط دارد كه اين ارتباط در مباحث سحر, تنجيم, فوت و غير آن روشن مى شود.١١
وى در ادامه مى گويد: اما ارتباط علم فقه با علم اصول, كتاب و سنت, ارتباط تنگاتنگ است, چرا كه بدون اين سه اساساً علم فقهى وجود ندارد.١٢
وى تأكيد مى كند علوم مرتبط با علم فقه بسيار زياد و بى شمار است, ولى در اين كتاب به علومى مى پردازد كه ارتباطشان با فقه استوارتر و روشن تر است و در ادامه مى گويد: اين كتاب بر محور شرائع الاسلام قرار دارد, مگر ضرورت اين تبعيت را اقتضا نكند.١٣
ايشان مباحث كتابش را از كتاب اجتهاد و تقليد١٤ شروع تا كتاب ديات كه آخرين كتاب فقهى شرائع الاسلام است ادامه مى دهد.١٥ وى در جلد آخر كتابش چند قاعده فقهى و چند بحث فقهى ديگر كه در كتاب هاى رايج فقهى وجود ندارد, مطرح مى كند.١٦ارزيابى و نقد
توجه ايشان به اين بحث بى ترديد بسيار مهم و از تلاش هاى مبارك و درخور تقدير است. حوزه هاى علميه و علومى نظير علم فقه به اين قبيل مباحث بسيار نياز دارد و اين روند مباركى است كه در حدود بيست سال پيش شروع شده است١٧ و از زمره اولين تحقيقات در اين زمينه است و طبيعى است كه تحقيقات نخستين در هر زمينه اى به تكميل, تدقيق, تعميق و توسعه بيشترى نياز دارد تا تحقيقاتى كه سابقه طولانى دارد و ده ها بلكه صدها و هزاران صاحب نظر درباره آن بحث كرده اند, همان طور كه بسيارى از مسائل فقهى سابقه اى هزار ساله دارد و صدها بلكه هزاران محقق و صاحب نظر درباره آنها اظهارنظر كرده اند; از اين رو نقدهاى آينده به هيچ وجه از ارزش و اهميت اين تحقيق نمى كاهد و فقط به قصد تعميق, تكميل بيشتر اين قبيل مباحث است. حال پس از اين مقدمه ملاحظاتى را درباره اين كتاب مطرح مى كنيم:
١. تفكيك ميان علوم مؤثر در حكم شناسى و علوم مؤثر در موضوع شناسى
در تفقه و اجتهاد دو كار صورت مى گيرد, يكى موضوع شناسى و ديگرى حكم شناسى. به تبع برخى از علوم كه با اجتهاد و تفقه ارتباط دارند در موضوع شناسى مؤثرند و برخى ديگر در حكم شناسى, مثلاً آگاهى از هيئت و رياضى در شناخت موضوعات احكام شرعى دخالت دارد, در حالى كه آگاهى از اصول و رجال در شناخت نفس حكم شرعى مؤثر است, از اين رو مناسب بود ايشان به اين تفكيك توجه مى كرد و ميان اين دو دسته از علوم فرق مى گذاشت.
٢. تفكيك ميان مراحل اجتهاد
اجتهاد در چند مرحله صورت مى گيرد: يكى مرحله سندشناسى است و ديگرى مرحله مفادشناسى و ديگرى مرحله فهم حكم شرعى واقعى. علومى نظير رجال در مرحله شناخت اعتبار روايات از نظر صدور از معصوم تأثير مى گذارند و علومى نظير اصول فقه در مرحله شناخت دلالت و فهم مفاد كلام مؤثرند و علومى نظير تاريخ حديث و فقه در فهم صدور حكم تقيه اى و تمييز آن از حكم واقعى مؤثرند; از اين رو مناسب بود كه ميان علوم به حسب مراحل اجتهاد نيز تفكيكى صورت مى گرفت.
٣. نوع تأثير علوم
علوم مؤثر در علم فقه هم به يك شكل و صورت در اجتهاد و تفقه تأثير ندارند, بلكه نوع تأثير و دخالت آنان نيز در اجتهاد متفاوت است. برخى از علوم تأثير زيربنايى دارند, بدين معنا كه اگر مسئله اى از مسائل علم زيربنايى اثبات نشود تعدادى از مسائل فقهى كه روبنايى اند اساساً اثبات نمى شوند, براى نمونه اگر حجيت خبر واحد در علم اصول ثابت نشود, مسائل فراوانى از مسائل فقهى را نمى توان اثبات كرد يا اگر عصمت امت در علم كلام ثابت نشود مسائل فقهى كه مبتنى بر عصمت و اجماع امت است ثابت نمى شود. برخى از علوم از زمره علوم هم عرض و هم رديف فقه به حساب مى آيند, نظير حقوق و تأثير آن در علم فقه گاهى در حد شكلى و ساختارى است, بدين معنا كه ساختارهاى حقوقى مى تواند در ساختار جديد علم فقه مؤثر باشد. اين نوع تأثير علوم در علم فقه هم حائز اهميت است.
٤. سطح ارتباط فقه با علوم
ايشان سطح ارتباط فقه با علوم ديگر را در سطحى جزئى و موردى ديده است نه در سطحى كلان و گسترده. تنها درباره علم اصول و نيز كتاب و سنت گفته است كه ارتباط آنها با فقه كلان و اساسى است, به گونه اى كه بدون اين سه نمى توان فقهى داشت, در حالى كه ارتباط فقه با علوم ديگرى نظير كلام و فلسفه هم صرفاً موردى نيست, بلكه كلان و گسترده است و بسيار فراتر از چند مورد و مسئله فقهى است كه ايشان ذكر كرده است; مثلاً عصمت پيامبر و امام كه مسئله اى كلامى است تقريباً بر تمام مسائل فقهى تأثيرگذار است, بدون عصمت آنان نمى توان هيچ مسئله فقهى را اثبات كرد و اگر در علم كلام عصمت پيامبر(ص) در بازخوانى وحى قرآنى ثابت نشود, به قرآن در هيچ مسئله فقهى تمسك نمى توان كرد, همان طور كه اگر عصمت پيامبر(ص) در ابلاغ وحى خفى ـ وحى غير قرآنى ـ ثابت نشود نمى توان به سنت و سخنان وى در فقه استناد كرد.
٥. تعداد علوم مرتبط با فقه
ايشان در فهرست اجمالى علوم مرتبط با فقه, از پانزده علم نام برده است و نمونه هايى از مسائل فقهى مرتبط با آنها را ذكر كرده است, ولى در ادامه گفته است: معلومات ثانوى در فقه بسيار فراوان و بى شمار است.١٨ البته اين ديدگاه مقدارى افراطى به حساب مى آيد.
در مرحله حكم شناسى علومِ ديگرى نظير تاريخ حديث و فقه, كلام, اخلاق و… در اجتهاد مؤثرند, همان طور كه ايشان در كتاب فقه الاخلاق از تأثير اخلاق بر فقه سخن گفته است.١٩
اما علوم مؤثر در موضوع شناسى به تناسب زمان فرق مى كند; چون در گذشته برخى موضوع ها وجود نداشت نظير تلقيح مصنوعى و پيوند اعضا و… مجتهد به شناخت چنين موضوع هايى نياز نداشت, ولى امروزه چون موضوع پيدا شده است, شناخت اين موضوع ها نياز است, همان طور كه در آينده نيز موضوع هاى ديگرى پيدا مى شود, به تناسب شناخت علومِ ديگر براى شناخت موضوع ها ضرورت مى يابد. پس علوم مؤثر در موضوع شناسى به تناسب زمان فرق مى كند.٦. اعتقاد به نقش فوق العاده اصول فقه
ايشان نقش قرآن كريم, سنت و اصول فقه را در فقه بدان پايه مى شمرد كه بدون اين سه اساساً نمى توان فقهى داشت. اعتقاد به چنين نقشى براى قرآن و سنت صحيح است, ولى اعتقاد به چنين نقشى براى اصول فقه افراطى و بيش از حد است, چرا كه برخى از مسائل فقهى روشن است و نيازى به قواعد اصولى ندارد. شاهد بر اين سخن آن است كه اخبارى ها كه منكر نياز به علم اصول اند كتاب هاى فقهى معتبرى تدوين كرده اند از جمله كتاب المقنع, الهداية از شيخ صدوق, هداية الامة و وسائل الشيعة از شيخ حر عاملى و الحدائق الناضره از محدث بحرانى و… .
در پايان مجدداً تأكيد مى كنيم كه اين تحقيق اقدام مباركى در زمينه علوم مرتب با فقه است و اميد است در آينده شاهد تحقيقات بيشتر و مناسب تر در اين زمينه باشيم.پي نوشت ها:
١. براى اطلاع بيشتر ر. ك: گفت وگوهاى فلسفه فقه, ص ١٧١ (مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم, ١٣٧٦).
٢. براى نمونه ر. ك: سعيد ضيائى فر, فلسفه علم اصول و الرافد, مجله پژوهش و حوزه, ش ٢٨ ـ ٢٧, ص ٣١٧.
٣. براى نمونه ر. ك: سعيد ضيائى فر, جايگاه مبانى كلامى در اجتهاد, ص ١٥ (مؤسسه بوستان كتاب, قم, ١٣٨٢).
٤. وى از مسائل كلامى علم به امورى نظير وجود خداوند, توحيد و عدل, علم به نشانه ها و اماراتى كه پيامبر صادق را از مدعى دروغين پيامبرى جدا مى سازد علم به صفاتى كه در پيامبر لازم است و علم به صفاتى كه بايد پيامبر از آنها پيراسته باشد ذكر مى كند. از زمره مسائل اصولى علم به ناسخ و منسوخ, عام و خاص, مطلق و مقيد, كتاب و سنت و… را ذكر مى كند (ر. ك: العدة فى اصول الفقه, ج ٢, ص ٧٢٧ ـ ٧٢٨, تحقيق: محمدرضا انصارى قمى, نشر محقق, بى جا, ١٣٧٦/١٤١٧ ق). معناى اين سخن اين است كه علم كلام و اصول فقه بر فقه اثر مى گذارند.
٥. الدروس الشرعية, ج ٢, ص ١٧٩ (مؤسسة النشر الاسلامى, قم, ١٤١٤ ق) و نيز ر. ك: شهيد ثانى, الروضة البهية, ج ٣, ص ٦٢ (انتشارات داورى, قم, ١٤١٠ ق).
٦. ر. ك: الوافية, ص ٢٨٢ ـ ٢٨٣ (مجمع الفكر الاسلامى, قم, ١٤١٢ ق) و نيز ر. ك: وحيد بهبهانى, الفوائد الحائرية, ص ٣٤١ ـ ٣٤٢ (مجمع الفكر الاسلامى, قم, ١٤١٥ ق). معمولاً فقيهان در كتاب قضا و اصوليان در بحث اجتهاد و تقليد اين بحث را مطرح كرده اند.
٧. براى نمونه ر. ك: سيد محمد صدر, فقه الاخلاق (انوار الهدى, قم, ١٣٨٠).
٨. براى نمونه ر. ك: مهدى هادوى تهرانى, مبانى كلامى اجتهاد (مؤسسه فرهنگى خانه خرد, قم, ١٣٧٧); سعيد ضيائى فر, جايگاه مبانى كلامى در اجتهاد.
٩. براى نمونه ر. ك: مصطفى ميراحمدى زاده, رابطه فقه و حقوق (مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم, ١٣٨٠).
١٠. ماوراء الفقه, ج ١, ص ٥.
١١. ر. ك: همان, ص ٦
١٢. ر. ك: همان, ص ٦ ـ ٥.
١٣. ر. ك: همان, ص ٧.
١٤. ر. ك: همان. ص ١١.
١٥. ر. ك: همان, ج ٩, ص ٢١.
١٦. فصل هايى كه وى مطرح كرده است چنين است: فصل الساعة, فصل الاستطاعة, فصل علامات الموت, فصل الاحتضار, فصل ولاية عدول المؤمنين, فصل اختلاف المقومين, فصل الشعر فقهياً, فصل الذّمى, فصل التوبة فقهياً, فصل قاعدة الميسور, فصل قاعدة الالزام, فصل القرعة, فصل العمد, فصل الدعا, فصل التشويه الجسدى, فصل اصول الدين, فصل الكذب (ر. ك: همان, ج ١٠, ص ١٧٥).
١٧. ايشان تاريخ نگارش كتاب را عيد قربان ١٤٠٩ ثبت كرده است (ر. ك: همان, ج ١, ص ٩).
١٨. ر. ك: همان, ص ٧.
١٩. ر. ك: فقه الاخلاق, ص ٧ به بعد.