آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦
مسائل پاريسيّه
ملکوتى سيد على
مسائل پاريسيّه, يادداشتهاى زنده ياد علاّمه محمّد قزوينى در شهر پاريس, به كوشش ايرج افشار و على محمّد هنر, بنياد موقوفات دكتر محمود افشار, بيست و يك« ٣٩٩, تهران ١٣٨٥.
سخن از اديبِ اريب و فاضل مفضالى است كه شيوه درست و انتقادى پژوهش در متونِ ديرينه زبان و ادب فارسى را بيشتر و به طريق اولى به همه علاقه مندان, پژوهندگان و دست اندركاران در اين زمينه آموخت. مَدْرسش زمان و مكان خاصّى نداشت. طى ساليان آنچه گفت و نوشت و تحقيق و تصحيح متون كهن كرد, الگويى بود بس معتبر براى همه شيفتگانى كه ذوق و شوق پژوهش در تصحيح متون ديرپاى زبان و ادب فارسى داشتند و به طبع و نشر اين گنجينه فاخر, خود را ملزم و متعهّد مى دانستند.
از بدو تا ختم دانشجويى كه براى تحصيل علوم ادبى پاى به درون دانشكده ادبيّات مى گذاشت, مداوم و پيوسته سخن درباره بزرگ مردى مى شنيد كه رنج غربتِ ديار غريب را به جان خريد و سرمايه عمر لحظه به لحظه وقف كتابت, تصحيح و تأليف متون زبان و ادبيّات فارسى و شاخه هاى متعدّد آن كرده بود.
طى ساليان متوالى كه در بردارنده نيمى از عمرِ گران بهاى آن بزرگوار بود ـ همچنان كه خواهد آمد ـ در كتابخانه هاى بزرگ لندن و پاريس و برلين در جستجوى نسخ خطّى ادبيّات ديرپاى فارسى و متون فارسى و عربى عاشقانه صرف وقت كرد و از ميان گنجينه هاى نسخ خطّى محفوظ در اين كتابخانه ها امّهات كتاب ادبى و تاريخى را نسخه بردارى و تصحيح كرد و به چاپ رساند.
(آن دانش مرد كه بدون ترديد در پيشرفت و توسعه تحقيقات و مطالعات ايرانى سهمى گران و ارزش مسلّم دارد و همه سالكانِ اين طريق از پرتو چراغ رخشانى كه او در اين معبر برافروخت, راه به جايى برده اند) (يادداشتهاى قزوينى, ايرج افشار, چند كلمه, ج ٩, ص ١).
علاّمه قزوينى شرح حال خود را با قلمى شيرين و صميمى ـ بدان گونه كه سبك و سياق نوشته هاى او است ـ در شش صفحه يادداشت كرده است كه جلوه بخش جلد اول صفحات نخستين كتاب تاريخ جهانگشاى جوينى است. بخشى از آن سرگذشت كه حسن مطلع اين مقاله است, چنين است:
(اسم اينجانب محمّد و اسم پدر عبدالوهّاب بن عبدالعلى قزوينى است. پدرم يكى از مؤلّفين اربعه نامه دانشوران است و تراجم احوال نحاة و اصوليّين و ادبا و فقها غالباً به او محوّل بود. اسم او در مقدّمه آن كتاب و شرح حال مختصر از او در كتابِ المآثر و الآثار مرحوم محمّد حسن خان اعتماد السّلطنه مسطور است و در سنه هزار و سيصد و شش هجرى قمرى در طهران مرحوم شد. تولّد اينجانب در طهران در محلّه دروازه قزوين در پانزدهم ربيع الاوّل سنه هزار و دويست و نودچهار هجرى قمرى است. تحصيلات علوم متداوله اسلامى را در همان طهران كرده ام: صرف و نحو را در خدمت پدرم و خدمت مرحوم حاج سيد مصطفى مشهور به قنات آبادى در مدرسه معيّر الممالك, و فقه را در خدمت همان بزرگوار و مرحوم حاج شيخ محمّد صادق طهرانى مدرس همان مدرسه و سپس در محضر مرحوم حاج شيخ فضل اللّه نورى, كلام و حكمت قديم را در خدمت مرحوم حاج شيخ على نورى در مدرسه خان مروى, و اصول فقه را در خدمت مرحوم ملاّ محمّد آملى در مدرسه خازن الملك, و سپس اصول فقه خارج را محضر درس افضل المتأخّرين آقا ميرزا حسن آشتيانى (صاحب حاشيه مشهور بر رسائل مرحوم شيخ مرتضى انصارى) در سه ـ چهار سال اخير عمر آن مرحوم [خواندم]. ديگر از علمايى كه بدون حضور در مجالس درس ايشان (چون اصلاً مجالس درس نداشتند) از مفاوضات كثيرالبركات ايشان مدّتهاى مديد مستفيض شده ام, يكى مرحوم حاج شيخ هادى نجم آبادى و ديگر مرحوم سيد احمد اديب پيشاورى و ديگر مرحو شمس العلماء شيخ محمّد مهدى قزوينى عبدالرّب آبادى يكى از مؤلّفين اربعه نامه دانشوران است. رحمة الله عليهم اجمعين…).
سپس در دنباله مطلب به سفرهايى كه به اروپا كرده است, مى پردازد:
( در سنه ١٣٢٢ چون برادرم ميرزا احمدخان وهّابى (حاليه در نظارت لشكر در كرمان) آنوقت در لندن بود, من نيز سفرى به لندن كردم و خيال توقّف زياد در آن شهر نداشتم, ولى در نتيجه بعضى اتّفاقات, مدّت مديدى در آنجا و سپس در پاريس و پس از آن در آلمان و باز مجدداً در پاريس اقامت نمودم).
زنده ياد علاّمه قزوينى از ٢٧ سالگى تا ٦٢ سالگى به مدّت ٣٥ سال در اروپا ساكن بود. تقريباً نيمى از عمر پربار خود را در كتابخانه هاى معتبر اروپا به پژوهش و ثبت و ضبط يادداشت هاى ارزشمند و شناسايى نسخه هاى خطّى متون فارسى و عربى گذراند.
(مرحوم علاّمه قزوينى در رشته خود بى مثل و مانند بود, يك طالبِ علم واقعى بود كه از يكى از آن مدارس قديم بيرون آمده بود. باوجود آن كه از خانواده علماى دين بود, از همان عهد جوانى در خطِّ تحصيل السنه اروپايى و آشنا گشتن با طريقه تتبع و تحقيق فرنگيان افتاده بود…). (مقدّمه مسائل پاريسيّه. اين شرح را مرحوم مجتبى مينوى در سال ١٣٢٨ شمسى پس از وفات قزوينى در راديو لندن خواند و تاكنون در مطبوعات ايران به چاپ نرسيده است. صفحه هجده)
اقامت طولانى در اروپا به قصد تحقيق در منابع فرهنگِ ايرانى و اسلامى و دسترسى به مآخذى كه در كتاب خانه هاى اروپا وجود داشت, چون گنجى بازيافته براى قزوينى بود و افزون بر آن, آشنايى و رويارويى با ايران شناسان بود كه به شيوه اى بهتر و اصولى تر درباره تصحيح متون و نقد و نظر ادبى پى برد و تجربيّات آن دانشمندان, راهى تازه در برابر چشم تيزبين و دقيقِ مرحوم قزوينى گشود.
اسامى اين دانش پژوهان و ايران شناسان اروپايى در صفحه هاى ٢ ـ ٤ شرح حال قزوينى آمده كه تعدادشان قريب به ٢٤نفر است. به هر حال, برآيند آزمون ها و تجربه ها و پژوهش هاى آن بزرگمرد تصحيح و طبع ده ها كتاب از امّهات كتب ادبى و تاريخى است كه فهرست آن ها در ذيل مى آيد:
( در مدّتِ اقامت خود در اروپا كتب ذيل بتصحيح اين ضعيف و مخارج خيريّه گيب با مرحوم ادوارد براون (Edvard G Brovne) به چاپ رسيده است و بعضى از آنها نيز ترجمه يا تأليف خود اينجانب است:
١ . جلد اوّل تذكره لباب الالباب عوفى (به استثناى ٥ يا ٦ جزوه اوّل),
جلد دوم قبل از جلد [اوّل] و قبل از رفتن من به اروپا به طبع رسيده است.
٢ . مرزبان نامه سعدالدّين وراوينى.
٣ . المعجم فى معابير اشعار العجم شمس الدين محمّدبن قيس رازى.
٤ . چهار مقاله نظامى عروضى سمرقندى با حواشى مفصّل مبسوط در آخر آن.
٥ و ٦و ٧ . جلد اوّل و دوم و سوم جهانگشاى جوينى, تأليف علاء الدّين عطا ملكِ جوينى در تاريخ مغول و خوارزمشاهيان و اسماعيله الموت با حواشى مفصّلِ مبسوط در آخر جلد سوم و مقدمه مبسوط به جلد اوّل.
٨ . ترجمه لوايح جامى به فرانسوى كه سپس وينفيلد, مستشرق انگليسى, آن ترجمه فرانسوى را به انگليسى ترجمه نمود و با عكسى از نسخه خطّى از اصل لوايح در لندن چاپ نمود.
٩ . رساله در شرح حال مسعودِ سعدِ سلمان كه فقط ترجمه آن به انگليسى به توسّط مرحوم ادوارد براون به طبع رسيده است.
١٠ . ديباچه بر تذكرة الاولياء شيخ عطّار طبع آقاى نيكولسون در ليدن.
١١ . رساله در شرح احوال شيخ ابوالفتوح رازى كه به عنوان خاتمة الطبع در آخر جلدِ پنجم كتاب مزبور در طهران به طبع رسيد.
١٢- ١٣ . عدّة از مقالات متفرّقه تاريخى و ادبى و انتقادى كه در تحت عنوانِ بيست مقاله قزوينى در دو جلد به طبع رسيده است: جلد اوّل در سنه ١٣٠٧ هجرى شمسى در بمبئى به توسّط دوست فاضل دانشمند من آقاى ابراهيم پور داود (مَدّ ظله العالى), و جلد دوم در سنه ١٣٥٢ قمرى ١٣١٣ شمسى به توسّط فاضل دانشمند آقاى عباس اقبال (مَدّ ظله العالى).
١٤ . رساله در شرح احوال ابوسليمان منطقى سجستانى مؤلّف صوان الحكمة كه در سال ١٣١٢ شمسى در پاريس به طبع رسيده است.
١٥ . رساله در تحقيق مؤلّف نفثة المصدور يعنى محمّد نسوى, منشى جلال الدّين منكبرنى كه در سنه ١٣٠٨ شمسى به اهتمام دوست ارجمند خود آقاى عباس اقبال (مَدّ ظله العالى) در طهران به طبع رسيد.
١٦ . رساله راجع به محمد و حسين سعدى و شرح احوال آنان كه در سنه ١٣١٧ شمسى به توسّط فاضل ارجمند آقاى حبيب يغمايى ابتدا در مجله تعليم و تربيت و سپس مجزّى در طهران به طبع رسيده است.
١٧ . ديوان خواجه حافظ كه من ضعيف از روى چند نسخه قديمى تصحيح نمودم و در سنه ١٣٢٠ شمسى در طهران به اهتمام وزارت فرهنگ به طبع رسيده است) (جهانگشاى جوينى, ج ١, شرح حال, ص ٤ ـ ٥).
درباره علاّمه قزوينى و تواضع علمى اش بى هيچ مداهنه و جانب دارى, هر چه گويند, ذرّه اى جهت گيرى ندارد; عين حقيقت است. آن بزرگوار درباره به اصطلاح ايران شناسان اروپايى به بيان مؤدّبانه خود با احترام سخن مى گويد و به قلم توانا و بى شائبه خود صادقانه مى نويسد و در همه موارد اصل ادب را نگاه مى دارد. هر چند كه شيوه تحقيق و نقد ادبى آنان را در كار تأليف و پژوهش مرعى مى دارد, اما اين معامله يك سويه نيست, بلكه پاياپاى است. نظر به جامعيّت و عمقِ معلومات در تاريخ و ادب فارسى و ادبيّات عرب, هرگاه ايران شناسان در مسائل ادبى و پر پيچ و خم فارسى و ادبيّات گسترده عربى بر سر موضوعاتى درمى ماندند, مأخذ ثقه و معتبرشان علاّمه قزوينى بود و مشكلات خود را درباره آنچه از آن سخن رفت و نمى دانستند, از او مى پرسيدند و آن بزرگوار با سعه صدر و گشاده رويى جواب مى داد و راهنمايى مى كرد.
از جمله ولاديمير مينورسكى (Minorsky Vladimir), دانشمند و خاورشناس روس (١٨٧٧ ـ ١٩٦٦) كه از سال ١٩٣٢ به دانشگاه لندن رفت و معلم زبان و ادبيّات فارسى و تاريخ در مدرسه زبان هاى شرقى شده (فرهنگ معين).
اين دانشمند در مواردى متعدّد از اطّلاعاتِ سرشار و جامع علامه قزوينى بهره برد (يادنامه ايرانى مينورسكى, در رثاى مينورسكى, مقاله (زنده ياد مجتبى مينوى) , صفحه ز ـ ح, نقل به مضمون از افادات دوستِ بزرگوار فرزانه دكتر على اشرف صادقى).
بنابراين عموم دانشمندان و ايران شناسان اروپايى به عمق اطّلاعات و ميزان معلومات علمى ادبى قزوينى پى برده بودند و اذعان داشتند.
پژوهندگان در زمينه زبان و ادب فارسى, تاريخ و جغرافيا و عربى, هنگامى كه با يادداشت هاى خواندنى و آموختنى استاد علاّمه آشنا مى شوند, انس و الفتى وصف ناپذير مى يابند كه ديگر دست كشيدن از اين آثار ماندنى آسان نيست. آنان با آبشخورِ سرچشمه اى فياض روبه رو مى شوند كه در جريان مطالعات و پژوهش هاى خود بى نيازى و سيرى از آن دست نمى دهد:
(تمام مكاتيب آن مرحوم, خواندنى و نگه داشتنى و مفيد فايده بود و كمتر كسى در ايران و خارج ايران بود كه در فنِّ تاريخ و جغرافيا و لغت و ادب به مشكل بربخورد و فوراً حسِّ احتياج به استفاده از علامه قزوينى نكند. به جرأت مى توان گفت كه در اين زمان امام اهل تحقيق بود و از همه نقاط دنيا همه كسانى كه او را مى شناختند, و با آثار قلمش آشنايى داشتند, با او مكاتبه مى كردند و از بحر علم و اطّلاعش مستفيض مى شدند و بى شك متجاوز از هزار مكتوبِ منتشر شدنى از او در دست مردم عالم موجود است…) (زنده ياد مرحوم مجتبى مينوى, مقدّمه مسائل پاريسيّه, صفحه بيست).
مرحوم استاد سعيد نفيسى ضمن خاطرات خود مى نويسد:
( وصول انتقاد و تحقيق درست و تتبّع را ما هم از تصحيحات و مقدّمه هاى چند كتابى كه مرحوم قزويني… نوشته بود, فرا مى گرفتيم…) (خاطرات سياسى, ادبى, جوانى به روايت سعيد نفيسى, به كوشش عليرضا اعتصام, تهران, مركز نشر, ١٣٨١, ص ١٤٩), يادداشت يكى از دوستان فرزانه.
كتاب مسائل پاريسيّه دنباله يادداشت ها و مطالعات پيوسته و مدام علاّمه قزوينى است كه طيّ اقامت در پاريس با زحمت و ممارست فراهم آمده بود. شرح شكل گيرى, چاپ و نشر اين مكتوبات را استاد ايرج افشار با عنوان (يادداشت) در ابتداى اين كتاب آورده است:
( پس از درگذشت محمّد قزوينى (١٣٢٨) سيد حسن تقى زاده ـ كه وصى او بود ـ دانشگاه تهران را برآن داشت كه يادداشت هاى بازمانده از قزوينى را به چاپ برساند و چون دانشگاه پذيرفت, چمدانك يادداشت ها را كه پس از وفات قزوينى به اختيار داشت, به من سپرد.
ييادداشت ها عبارت بود از چند جعبه (برگردان) اوراق هم اندازه (فيش) و چندين دفتر خشتى و اوراق رحلى و شش مجلّد دفترهاى صحافى شده به اندازه قطع جيبى. اين مجلّد ات دو جلدش مسائل برلينيّه نام داشت و چار ديگر مسائل پاريسيّه.
در مجلّدات ده گانه يادداشت هاى قزوينى كه توسّط انتشارات دانشگاه چاپ شد, همه يادداشت هاى برگه اى و دفترى و مسائل برلينيّه به چاپ رسيد, جز چهار مجلّد مسائل پاريسيّه). (مسائل پاريسيّه, ايرج افشار, يادداشت, ص سيزده)
نخستين جلد از مجلّدات ده گانه در سال ١٣٢٢ به شماره ١٨٢, از انتشارات دانشگاه تهران به طبع رسيد و دهمين آن سال ١٣٥٤ به شماره ١٠/٨١٦ از سوى همان نشر خاتمه يافت.
پس از چاپ يادداشت هاى ده گانه قزوينى در دنباله آن, در كار نشر مسائل پاريسيّه وقفه اى سى و چند ساله مى افتد. استاد افشار كه خود از متولّيان علاقه مند و دل باخته تأليف و تصنيف تحقيقات ايرانى است, آرام و قرار ندارد كه مسائل پاريسيّه را به هر گونه كه دست دهد, چاپ كند و در اختيار اهل آن قرار گيرد:
(به تصويب و توصيه گزينش كتاب در موقوفات دكتر محمود افشار مطالب مندرج در چهار مجلّه مسائل پاريسيّه كه يادگار دوران اقامت قزوينى در پاريس و همگى زبده يادداشت هاى علمى و گوياى روشنى از روش متين او در پژوهش متون پيشينيان و آوردن مطالب از نسخه هاى پريشيده گذشتگان و اقوال شنيده از معاصران است, به چاپ خواهد رسيد و اينك مندرجات نخستين جلد از مسائل پاريسيّه درين مجلد تقديم مى شود) (همان), و چاپ سه مجلد ديگر را نويد مى دهد و از دوست فاضل و ياريگر خود آقاى على محمد هنر به نيكى ياد مى كند كه صميمانه و پرشور در كار تصحيح مسائل پاريسيّه همكارى ارزشمند و دل سوزانه اى كرد و از زحمات ايشان قدردانى مى كند (همان ص١٤).محتويات
محتويات كتاب مسائل پاريسيّه (ج١) چون كتاب هاى يادداشت هاى ديگر مجموعه اى است شامل نقل پاره هاى مهمّ متون كتاب هاى مطالعه شده, نقد و نظر و عقايد اديبان, نويسندگان, شاعران, مورّخان, جغرافى دانان و مشاهير در تمام شاخه هاى علوم ادبى و فرهنگ ايرانى اسلامى, و بنا به قول مؤلّف مجموعه يادداشت ها (از كتب متفرقه و از اقوال رجال جمع و التقاط شده است) (مسائل برلينيّه, ج١٠ , به كوشش ايرج افشار, دانشگاه تهران, ١٣٥٤, صفحه دو).
جلد نخستين مسائل پاريسيّه هر بخش از يادداشت ها به صورت يك دفترچه مستقل است كه مجموعاً هفده دفترچه مى شود. براى توضيح بيشتر فهرست عنوان هاى يكى ـ دو دفترچه در ذيل مى آيد:
[دفترچه] ادبِ الف:
ـ غرر و سيرثعالبى (عمده مطالب اين دفتر است)
ـ رودكى و نظم كليله و دمنه به امر نصربن احمد
ـ لقب نواب
ـ تاجيك, قبچاق و باكو (هر سه از مركوارت شفاهاً)
ـ شاهنامه ها و سيرالملوك ها
ـ يادداشت هاى پراكنده
[دفترچه] ادبِ ب:
ـ ميرعلى هروى
ـ هيزم
ـ شرح تائيّه ابن الفارض
ـ دينار و درهم در عهد حمداللّه مستوفى
ـ طلغم
ـ دينار عوال
ـ بعضى لغات عبيدزاكانى
ـ بعضى اشعار تهامى مذكوره در جهانگشاى
ـ شجره ملوك كرت
ـ كاشغريان و قشقايى
چند نمونه از يادداشت هاى ماندنى قزوينى را كه دقت نظر, ديد تيزبين, وسعت معلومات و دريافتِ درستِ مشاراليه را نشان مى دهد, مى آوريم:
( [قچقار ـ قبچاق ـ قون]
بگستهم نوذر سپرد آن زمين
ز قبچاق تا پيشِ درياى چين
بايد قچقار باشد به جاى قبچاق (مركوارت) كه همان قچقار است كه باز در فردوسى و غرديزى مذكور است.
دفعه اوّل در سنه ٥١٤ در ابن الأثير كلمه قبچاق نام برده شده است.
گويا اين (تئورى) مركوارت [مثل تئورى او در خصوص تازيك كه مى گفت از مخترعات مغول است و من در كتاب سياست نامه و تاريخ بيهقى پيدا كردم] نيز باطل است… .
[تاجيك و تات]
تاجيك و تات هر دو از يك اصل مى آيند و آن اصل تركى است. تات در تركى به معنى عبد و رعيّت unter wofen و تاجيك مركّب است از تات« چيق و چيق سوفيكس است علامت تصغير تحقير يا تصغير و اين كلمه ظاهراً براى دفعه اوّل در زبان مغول پيدا شده است و چون رعايا و مسخّرين مغول در بخارا و سمرقند اغلب ايرانى بوده است, اين است كه منحصراً ايرانيان را اكنون در آن صفحات تاجيك گويند, در مقابل ترك١.
تازى از تازيان مى آيد, به معنى تاختن نه ازطائى (مركوارت شفاهاً)
بعد معلوم شد كه سهو است. كلمه تازيك خيلى قبل از زمان مغول در كتب شعرا مذكور است; از جمله در تاريخ بيهقى در اشعار ابوحنيفه اسكافى و در سياست نامه خواجه نظام الملك (مسائل پاريسيّه, ص ٣٠ -٣١)
[مشارق الدرارى شرح فارسى تائيّه ابن الفراض]
از نفايس نسخ كتابخانه ملّى پاريس, يكى شرح فارسى تائيّه ابن الفارض است كه مطلعش اين است:
سَقَتْنِيُ حُمَيّا الحُبِّ رَاحَةُ مُقلَتِى
وَ كَأْسِ مُحَيَّا مَن عَنِ الحُسْنِ جَلَّتِ
تأليف شيخ سعدالدّين سعيد الفرغانى از اصحاب شيخ نجيب الدّين بزغش الشيرازى (كه از اصحاب شيخ شهاب الدّين سهروردى بود) و از اصحاب شيخ صدرالدّين محمّدبن اسحق قونيوى و از اصحاب شيخ محمّدبن السّكران البغدادى.
و نام اين شرح مَشارقِ الدَّراريِ الزُّهْر فِى كَشْفِ حَقايقِ نَظْمِ الدُّرّر است و آن را به نام معين الدين پروانه (معين الدين نظام الملك پروانه بك ابى المعالى سليمان ابن على) مقتول در سنه ٦٧٦ تأليف نموده است. پس تأليف اين شرح قبل از سنه ٦٧٦ مى شود بالطّبيعة و در آخر اين شرح مولانا عبدالرّحمن جامى معروف به خطّ و امضاى خود نوشته است:
(تفضّل نمود و تفقّد فرمود خدمت اخوى و جناب مولوى (ادام الله تعالى بقاءة و رزقه و ايانا لقاءه) بتسويد اين بياض و تشريح اين رياض تذكرةً لاحقر اخوانه و افقر خلاّنه عبدالرّحمن بن احمد الجامى تاب اللّه عليه و غفر له ولوالديه).
ييعنى كه كاتب اين كتاب آن را براى جامى نوشته است و كاتب موسوم است به شمس بن محمّدبن على الجامى و در سنه ٨٦١ استنساخ نموده است.
و از اوّل تا به آخر نسخه در حواشى همه جا به خطّ جامى (اگرچه بدان امضاست, ولى به هيچ وجه من الوجوه جاى شك نيست) تصحيحات و ملاحظات و بسيارى از اوقات رباعيات و اشعار ديگر مناسب با مضامين متن يا با ترجمه بعضى از ابيات تائيّه مسطور است و از اوّل تا به آخر نسخه تقريباً با كمال دقت به قلم جامى تصحيح شده و كلمات مشكله, مُشَكّل گرديده است. پس اين نسخه از نظر ارباب تصوّف و عرفان از اَجلّ نسخى است از اين قبيل كه اكنون موجود است.
و بعد از تائيه قصيده ميميّه ابن الفارض كه مطلعش اين است:
شربنا على ذكر الحبيب مدامة
سكرنا بها من قبل ان يخلق الكرمُ
با شرح فارسى امير سيدعلى بن شهاب همدانى مسطور است, و نمره اين نسخهSuppl. pers.٥٤٥است. (همان ص ٤٢ ـ ٤٣)).
[لغات و معرّبات]
ـ الطّسوج, النّاحية و الطسوج ايضاً جدّتان, و الدّانق اربعة طساسيج و هما معرّبان (صحاح)
ـ الفَيْج, فارسيّ معرّب و الجمع فيوج و هوالّذى يسعى على رجليه (صحاح)
ـ الفيهج, ما تكال به الخمر فارسيّ معرّب (صح)
ـ القَيْح, الحجل فارسيّ معرّب
ـ الكرّج, معرّب [به معنى ولد الفَرَس؟] و هو بالفارسيّة كرّه قال جرير:
لبست سلاحى و الفرزدق لعبة
عليه وشاحا كرّج و جلاجله (صح)
ـ الفَنْزج, رقص للعجم يأخذ فيه بعض بيد بعض و هو بالفارسيّة پنجه. قال العجّاج: عكف النّبيط يلعبون الفنزجا (صح).
ـ الكوسج, الأثط و هو معرّب.
ـ الموزج, معرّب و اصله بالفارسيّة موزه و الجمع الموازجة (صح).
ـ الوجّ, ضرب من الأدوية, فارسيّ معرّب (صح).
… (همان ص ٧٧ ـ ٧٨)
[راحة الصدور]
اين قصيده كه مطلعش اين است:
وقت آن است كه مستان طرب از سرگيرند
تاج زرّين من از تارك شب برگيرند
( كه مجير بيلقانى در (مجابات) (؟) سيّد اشرف گفته است و بايد آن را پيدا كرد. چه بسيارى از اشعار جهانگشاى در وصف جشن جلوس منكوقا آن كه به اين وزن وروى است, بايد از قصيده سيّد اشرف باشد و از اين قصيده مجير جز بيت مطلع گويا بيت ديگرى در جهانگشا مسطور نيست). از غرر قصايد است و مانند آب روان و نسيم بهاران است در سلامت و لطافت و روانى فلاتنس. … (همان, ص ٢٧٠)
علامه قزوينى و بزرگانى كه اين فرزانه كم نظير را به ديده منت قبول داشتند چون: استاد بديع الزمان فروزانفر و استاد جلال همايى و … (رحمة الله عليهم), مدرك دانشگاهى نداشتند كه (از مزاياى قانونى آن برخوردار باشند); هرچند كه دانشگاه بنابر اصل (فضل تقدّم و تقدّم فضل) قدر آنان را به خوبى دانست. بحر فياضى بودند كه همه اصحاب علم و ادب و تشنگان فضيلت از آبشخور دانششان بى هيچ چشم داشتى طلباً لمرضاة اللّه برخوردار بودند.
١. بعدها, مرحوم قزوينى در باب آن نوشته است: اين حرف مركوارت يكلّى و يكلّى سهو است. (پردازندگان)