آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤

نگاهى به شايست و ناشايست و امر به معروف و نهى از منكر
کوک مایکل

اصغر ارشاد سرابى

خار ترم كه تازه ز باغم دروده اند محروم بوستانم و مردود آتشم
فصيحى هروى

شايست و ناشايست در انديشه ى اسلامى, مايكل كوك, پارسى كرده ى محمدحسين ساكت, تهران, نشر نگاه معاصر, چاپ اول, ١٣٨٤
امر به معروف و نهى از منكر در انديشه اسلامى, مايكل كوك, ترجمه احمد نمايى, مشهد, بنياد پژوهش هاى اسلامى, چاپ يكم, ١٣٨٤ ش.

خاورشناسان و دانشمندان اروپايى, در سده هاى اخير, آثار فراوان و ارزنده اى در گستره فرهنگ ها و آيين هاى الهى به چاپ رسانده اند. هر چند, توجه آنان به خاورشناسى, انگيزه هاى متفاوتى داشته است, اما حتى الامكان كوشيده اند به هنگام تحقيق و گزارش به خطا نروند و اطلاعاتى درست و جامع براى مراكز علمى كشور خود تهيه كنند.١
از اين رهگذر تلاش بسيارى از خاورشناسان و اسلام شناسان اروپايى, مايه اعجاب و تحسين است و همت والا و زحمت هاى جانكاه آنان را نمى توان ناديده انگاشت. آموختن چند زبان و آشنا شدن با فرهنگ, تمدن و دين ملت هاى ديگر, طى سال ها مرارت و رياضت و حتى دورى از وطن, كارى بس دشوار است و عشق به تحقيق و ميل وافر به دانش اندوزى را مى طلبد.٢ آرتور آربرى, خاورشناس انگليسى (١٩٠٥ ـ ١٩٦٩), مى نويسد: (من اعتقاد راسخ دارم كه وظيفه حقيقى يك عالم, پرداختن به علم است و نه سياست).٣
هر چند روزگارى خاورشناسى در دست استعمار غربى, دستاويزى براى نفوذ در فرهنگ و سلطه بر كشور هاى شرقى بود, ولى امروز به صورت رشته اى دانشگاهى با شاخه ها و گرايش هاى گوناگون در آمده است. با اين همه, اهل دانش و معرفت در سراسر جهان, از اين دستاورد هاى علمى و تحقيقى بى نصيب نمانده و از خواندن و بررسى آنها, بهره برده اند. در عين حال, نمى توان انكار كرد كه جهان خواران, پيوسته از حاصل اين تحقيقات در جهت اهداف سياسى خود, بهره جسته اند.٤
ييكى از دانشمندان اروپايى كه با فرهنگ و معارف اسلامى آشنايى كامل دارد, مايكل آلن كوك (Michael Allen Cook), محقق انگليسى تبار و اسلام شناس دانشگاه پرينستون, آمريكاست. كوك در سال ١٩٤٠ در انگلستان به دنيا آمد. وى از سال ١٩٥٩ تا ١٩٦٣ در دانشگاه كمبريج به تحصيل تاريخ انگلستان و اروپا پرداخت. زبان تركى اسلامبولى و فارسى را در مدت دو سال آموخت و سپس به مدرسه مطالعات شرقى و آفريقايى (SOAS) دانشگاه لندن رفت. در ١٩٨٦ براى تدريس در دانشگاه پرينستون به آمريكا مهاجرت كرد و هم اكنون به عنوان استاد مطالعات خاور دور اين دانشگاه به تدريس و تحقيق مشغول است.
بيشتر آثار كوك درباره تاريخ و تمدن اسلامى و نقش ارزش هاى اخلاقى و اجتماعى در جوامع اسلامى است و تا كنون آثار ارزشمندى در زمينه هاى تفسير, فقه, حديث و تاريخ اسلام به چاپ رسانده است.٥
مفصل ترين تأليف وى به زبان انگليسى, كتابى است درباره امر به معروف و نهى از منكر به نام:Commanding Right and Forbidding Wrong in Islamic Thought. اين كتاب نخستين بار در سال ٢٠٠٠ به همت دانشگاه كمبريج انتشار يافت و در سال ٢٠٠٢ تجديد چاپ شد.
مايك كوك براى نگارش اين اثر, منابع بسيارى را به زبان هاى گوناگون, به ويژه عربى و فارسى از نظر گذرانيده و طى دوازده سال تحقيق مداوم و مطالعه بيش از ١٧٠٠ كتاب و مقاله, با بررسى فرقه ها و مذاهب معتبر اسلامى, موفق به نوشتن جامع ترين كتاب درباره امر به معروف و نهى از منكر شده است.
كوك صرفاً به تتبع و گردآورى مواد خام يا اطلاعات لازم بسنده نكرده, بلكه از منظرى فراخ و به صورتى بديع به نقد و تحليل منابع نيز پرداخته است. از اين رو, تمام نكات و مطالب اين كتاب داراى ارجاع است و هيچ ادعايى بدون دليل و استناد, مطرح نشده است. وى از نقل نظرياتى كه با ديدگاهش, سازگار نيست, خوددارى نورزيده و جاى بحث و تعاطى افكار را براى محققان باقى گذاشته است.
بخش عمده اى از اين كتاب به ارزيابى آراى فقيهان شيعه از كلينى تا عصر حاضر, به ويژه مجاهدت هاى امام خمينى(ره) و شاگردان او در احيا و ترويج امر به معروف و نهى از منكر اختصاص يافته است. علاوه بر اين, كوك پس از بررسى اين وظيفه در ديگر اديان توحيدى, آيين هاى غير توحيدى, نحله هاى فكرى و فلسفى و نهادهاى امدادرسانى در غرب, سرانجام به اين نتيجه مى رسد كه تكليف الهى امر به معروف و نهى از منكر, خاص اسلام است و هيچ معادل و همتايى در ديگر اديان و مكتب ها براى آن متصور نيست.
متن انگليسى كتاب در ٧٠٢ صفحه, داراى يك پيشگفتار, چهار بخش و ٢٠ فصل است, بدين قرار: مقدمه (٤ فصل); حنبليان (٤ فصل); معتزليان و شيعيان (٣ فصل); ديگر فرقه هاى اسلامى (٦فصل); فراسوى اسلام سنتى (٣ فصل) و دو پيوست (آيات قرآن و احاديث مهم) و (نظر ابن عبرى درباره نهى از منكر).
نويسنده در خلال اين فصل ها كوشيده است (ابعاد اعتقادى, كلامى, اجتماعى, فقهى و اخلاقى امر به معروف و نهى ازمنكر را از ديدگاه فرق و مذاهب اسلامى از سده هاى آغازين تا دوره معاصر گزارش و بررسى كند و تصويرى جامع از فراز و فرود اين فريضه در جهان اسلام به دست دهد و در پايان, اين فريضه را در اسلام با اديان ديگر مقايسه كند و سرچشمه آن را نشان دهد).٦
اين كتاب را مى توان مهم ترين اثر تحقيقى درباره امر به معروف و نهى از منكر در اسلام به شمار آورد كه تا كنون در غرب نوشته شده است. از اين رو, برخى از استادان دانشگاه پنسيلوانيا, فضل و تبحر مايكل كوك را حيرت آور و تحليل هايش را منسجم و مستدل و غالباً خيره كننده دانسته اند.٧ مايكل كوك در اثر خود, مفهوم امر به معروف و نهى از منكر را به روش تطبيقى و مقايسه اى به حوزه اخلاق كشانده و معلوم كرده كه چگونه اسلام به اين آموزه دست يافته است. كتاب وى, روش تحقيق و دريافت از متون اسلامى را به پژوهشگران مى آموزد و نشان مى دهد كه چگونه بايد به مطالعه و تحليل اديان و فرهنگ ها پرداخت.
با وجود آنكه اين كتاب, يك اثر تحقيقى و علمى است, اما متن آن ساده و بى تكلّف, با گزارش يك رويداد تأثرانگيز به نقل از روزنامه نيويورك تايمز آغاز مى گردد; همچون داستانى كه نرم و چابك با توصيف يك حادثه شروع مى شود و سپس حوادث, يكى پس از ديگرى اتفاق مى افتد.
In the early evening of Thursday ٢٢ September ١٩٨٨, a woman was raped at a local train station in Chicago on the presence of several peole.
(درست, سر شب روز پنجشنبه ٢٢ سپتامبر ١٩٨٨, زنى پيش چشم مردم, در ايستگاه قطار شهرى شيكاگو, مورد تهاجم قرار گرفت).
خواننده اين گزارش, هرگز تصور نمى كند كه اين خبر با موضوع يك كتاب تحقيقى, پيوند مى خورد و راهى دراز را فراروى او قرار مى دهد. گذر از گدارها و پيچ و خم هاى كتاب و تعيين ميزان اعتبار تحليل ها و نظريات مؤلف و غثّ و سمين آنها بر عهده محققان اسلام شناس و اهل مكاتب است ما را نه اهليت آن است, نه با آن كار.
در اين نوشتار, تنها از اين منظر كه ترجمه هنرمندانه و دقيق, به خودى خود, كارى بزرگ و ارزشمند به شمار مى رود و يك ترجمه مطلوب و زيبا, كم از پديد آوردن يك اثر نيست. نخست به معرفى اجمالى دو ترجمه اين كتاب و سپس به مقايسه متن آنها مى پردازيم.
دو تن از دانشوران خراسانى, محمدحسين ساكت و احمد نمايى ـ فكنده رحل به توس اين , كشانده رخت به تهران آن ـ با اطلاع از كار يكديگر, هر يك به طور مستقل به ترجمه كتاب مايكل كوك پرداخته اند. هر چند, مايكل كوك در ميان دانشمندان اروپايى, شخصيتى شناخته شده است, اما اين دو ترجمه ونقد و توصيف آنها, موجب اشتهار و بلندآوازگى مايكل كوك در جامعه علمى و دانشگاهى ايران شده است.
نخست, پارسى كرده آقاى ساكت به نام شايست و ناشايست در انديشه اسلامى٨ (دفتر يكم) ٩ با ٤٩٩ صفحه و رويه شميز, به ارزش پنج هزار تومان در شمارگان دو هزار نسخه به همت نشر نگاه معاصر در تابستان ١٣٨٤ عرضه شد. چند ماه بعد, ترجمه آقاى نمايى با عنوان امر به معروف و نهى از منكر در انديشه اسلامى, ١٠ در دو جلد, با رويه سلفون, در ١١٠٦ صفحه و شمارگان هزار نسخه به قيمت هشت هزارتومان از سوى بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى منتشر و در تابستان ١٣٨٥ در شمارگان دو هزار نسخه با ويرايش جديد به قيمت چاپ اول تجديد چاپ شد.
آقاى ساكت در مقدمه خود (ص٧ ـ ٢٨) طى چهار عنوان فرعى, درباره شايست انگيزى و ناشايست ستيزى, محتواى متن انگليسى, شيوه كار و چگونگى به پارسى گرداندن اثر و شرح حال و تحصيلات مايكل كوك به بحث پرداخته است. مترجم در عنوان فرعى نخست (ص ٧ ـ ١٨) به مناسبت شغل خود ـ قاضى ديوان عالى ـ درباره وظيفه قوه قضائيه در پيشگيرى از جرم و شيوه هاى رفتارى در (فرمان به شايست و ناشايست ستيزى) شرح و توضيح داده است.
او از مجموع پيشگفتار و بخش اول متن انگليسى (٣ ـ ٨٣) كه شامل چهار فصل است, سه فصل را تا صفحه ٤٥ متن اصلى در ١١٥ صفحه ترجمه كرده و تقريباً مطابق با متن انگليسى پيش رفته است. سپس از فصل چهارم, ترتيب و تبعيت از متن انگليسى را رها كرده و معتزليان, زيديان, اماميان و اسماعيليان را از بخش سوم متن انگليسى (١٩٥ ـ ٣٠٤) برگزيده و تحت عنوان فصل هاى چهارم, پنجم و ششم كتاب خود آورده است. همچنين از ابتداى فصل ١٢ تا ميانه فصل ١٨ متن اصلى (٣٠٧ ـ ٥٢٩) را كنار گذاشته و تنها بخشى از فصل هجدهم (٥٣٠ ـ ٥٤٨) را با عنوان (دگرگونى ها در شيعه اماميه) ترجمه كرده و برگردان بقيه كتاب را فرو نهاده است. به علاوه, مترجم با افزودن چهار پيوست با عناوين كتاب الاحتساب١١(٣٣٣ ـ ٤١٨), شرايط شايست انگيزى و ناشايست ستيزى از ديدگاه شيخ طوسى١٢ (٤١٩ ـ ٤٣٤),نقد و بررسى ها ١٣(٤٣٥ ـ ٤٥٢) و از مأمون تا كنون (٤٥٣ ـ ٤٦٤) به انتهاى ترجمه خود, برگردان باقيمانده متن انگلسى كتاب مايكل كوك را به چاپ دفتر دوم [و سوم]١٤ در آينده حوالت داده است (شايست و ناشايست در انديشه اسلامى, ص ٢٠). كتابنامه اثر در صفحات ٤٦٥ تا ٤٩٢ و نمايه آن در صفحات ٤٩٣ تا ٤٩٩ (پايان كتاب) آمده است.
با دخالت آقاى ساكت در اساس و تبويب متن انگليسى, حدود چهل درصد مطالب كتاب به طور انتخابى با محور گرايش هاى خردگرا ترجمه شده و با افزودن چهار پيوست به پايان ترجمه, نظام و ترتيب متن انگليسى كتاب مخدوش و مكدر گرديده است. هر چند اين پيوست ها به نوعى با مبحث امر به معروف و نهى از منكر پيوند دارد, اما به نظر مى رسد كه خروج از قاعده و قانونمندى هاى كار ترجمه است.
چون موضوع كتاب مايكل كوك, با زمينه كار و تخصص آقاى ساكت ـ قضاوت و دادستانى ـ سازگار افتاده, ترجمه آن دستاويز طرح مبحث ناشايست ستيزى شده است; تا جايى كه حتى نمونه اى از دادرسى و قضاوت خود را در قالب گزارشى از كار يك پرونده مربوط به سال هاى ١٣٧٨ ـ ١٣٧٩(ص٤٥٣ ـ ٤٦٤) ارائه داده است. وى با پيش كشيدن و طرح دادخواست آن پرونده, بثّ الشكوايى را كه در دل داشته, بيرون ريخته; چنان كه در صفحه ٢١ ترجمه خود آورده است: (تصوير زنده فرمان به شايست و وازدن از ناشايست براى نخستين بار در ادبيات حقوقى و قضايى ايران در يك دادنامه به نمايش در آمده است).
ترجمه آقاى ساكت, علاوه بر عدم تطابق با متن انگليسى, در برخى موارد از صحت و دقت كافى نيز برخوردار نيست. با آنكه وى در روانى و شيوايى ترجمه خود و به كار بردن واژه هاى فارسى, كوشش و وسواس به خرج داده, امّا گاهى استنباط نادرست از يك واژه, به مفهوم جمله خلل رسانده و در جاهايى به سبب آنكه مفهوم عبارت انگليسى به درستى ادراك نشده, ترجمه آن نارسا و مبهم مانده است. كتابنامه و نمايه كتاب نيز ناقص و نيازمند بازبينى مجدد است.
و امّا آقاى احمد نمايى مترجم امر به معروف و نهى از منكر در انديشه اسلامى, در مقدمه خود, (سخن مترجم) (ص ٩ ـ ١٣), ١٥ به طور خلاصه به موضوع كتاب, معرفى مايكل كوك,شيوه ترجمه خود و سپاسگزارى از يارى دهندگان, پرداخته است. در صفحه ١٣, ترجمه متن انگليسى نامه ارسالى مايكل كوك به مترجم, حاوى سپاس و تشكر از شيوه ترجمه وى, عيناً درج است. ترجمه كتاب از صفحه ١٥ با پيشگفتار نويسنده آغاز و تا صفحه ٥٤٠ و جلد دوم از صفحه ٥٤١ تا ٩٥٢ ادامه مى يابد. صفحات ٩٥٣ ـ ١٠٦٨ به كتابنامه اختصاص دارد كه شامل دو بخش است: يكى فهرست كتاب هاى عربى, فارسى و تركى و ديگرى فهرست كتاب هاى غير عربى و فارسى و همچنين نمايه كتاب از صفحه ١٠٦٩ آغاز و به صفحه ١١٠٩ ختم مى گردد.
او در ترجمه خود به متن انگليسى كتاب, وفادار بوده و هيچ مطلبى را از قلم نينداخته و پيرايه اى هم از خود به آن نيفزوده است, مگر برخى توضيحات كوتاه يا جمله هاى دعايى كه آنها را داخل قلاب [] قرار داده تا خوانندگان بدانند كه از مؤلف نيست. همچنين براى دستيابى پژوهشگران به متن انگليسى, در خلال صفحات ترجمه خود, شماره صفحات متن انگليسى را داخل قلاب آورده است (ص١٢, سخن مترجم). پانوشت صفحات نيز نشان از آن دارد كه مترجم بسيارى از منابع فارسى وعربى را كه كوك به آنها استناد كرده, فراهم آورده و نقل قول ها را با اصل آنها تطبيق داده است. همچنين آنچه را كه كوك در پانويس متن خود به صفحات پيشين يا پسين ارجاع داده, با ترجمه خود مطابقت داده است.
نمايى در تنظيم فهرست ها نيز دقت لازم را به كار برده و نام كتاب هايى را كه به زبان هاى اروپايى يا تركى يا به يكى از زبان هاى شرقى نوشته شده به فارسى برگردانده و همچنان كه در صفحات ٩٥٣ ـ ٩٥٥ مذكور است, دو فهرست (كتاب هاى عربى, فارسى و تركى) و (فهرست كتاب هاى غيرعربى و فارسى) را براى استفاده فارسى زبانان تنظيم و حتى نام كتاب هايى را كه ترجمه آنها براى مترجم ممكن نبوده, آوانگارى كرده است.
اينك براى آشنايى خوانندگان و اهل فن با ترجمه اين دو مترجم خراسانى, نخست عبارت هايى از متن انگليسى كتاب را ذيل عنوان كوك و آنگاه ترجمه آنها را به ترتيب از كتاب شايست و ناشايست در انديشه اسلامى و امر به معروف و نهى از منكر در انديشه اسلامى با مشخصه هاى ساكت و نمايى همراه با شماره صفحه هر يك, نقل مى كنيم و ضمن برخى توضيحات, قضاوت نهايى را به خوانندگان نكته سنج وا مى گذاريم.

كوك:

The Salient feature of this incident in this account was that nobody had moved to help the victim and her cries had gone unheeded-for all that the rape took place during the rush hour (p ix, ll ٤-٦).

ساكت:

سيماى برجسته اين رويداد در اين گزارش اين بود كه هيچ كس براى يارى بزه ديده جنب نخورده بود, و به فريادهاى آن توجهى نشده بود. سرانجام اين كه اين تجاوز در ظرف ساعت پر رفت و آمد روى داد (ص ٢٩).

نمايى:

نكته شايان توجه در آن گزارش, اين بود كه هيچ كس براى كمك به قربانى از جاى خود حركت نكرد, با وجود آنكه اين تجاوز در ساعت هاى پر رفت و آمد انجام شد. فريادهاى زن بى پاسخ ماند(ص ١٥).
به نظر مى رسد معادل عبارت انگليسى مذكور, در برگرداندن فارسى, متشكل از جمله هسته (main clause) و وابسته (subordinate) است. در برگردان نخست, علاوه بر آنكه تركيب هاى (سيماى برجسته اين رويداد) و (جنب نخوردن) زيبا و مناسب نيست, جمله پايانى نيز با جمله پيشين خود پيوند نمى يابد. ترجمه دوم هم, بليغ و رسا نيست. بنابراين با توجه به ساختار عبارت, اين معنى به نظر مى رسد: (نكته قابل توجه در آن گزارش اين بود كه با وجود وقوع اين تجاوز در ساعت هاى پر رفت و آمد, هيچ كس براى كمك به قربانى, عكس العملى از خود نشان نداد و فريادهاى زن بى پاسخ ماند).

كوك:

He had been in jail since February after robbing a young woman and breaking her nose with a bottle (p x, note ٤).

ساكت:

او پس از ربودن يك زن جوان و شكستن بينى اش با يك بطرى, از ماه فوريه زندانى بود (ص ٣٠, پاورقى ٢).

نمايى:

او به سبب سرقت از يك زن و شكستن بينى او با يك بطرى, از ماه فوريه آن سال در زندان بود(ص ١٧, دنباله پاورقى ٤).
كلمه rob در مورد اشيا به معنى (دزديدن و ربودن) و در مورد اشخاص به معنى (سرقت از…; لخت كردن) به كار مى رود و براى (دزديدن و ربودن اشخاص) از واژه kidnap استفاده مى شود. در ترجمه نخست, rob به جاى kidnap ترجمه شده و در نتيجه مترجم به خطا رفته است. در ترجمه دوم هم معلوم نيست چرا مترجم صفت (جوان) را از (زن) (young woman) دريغ كرده است!

كوك:

However, the research of social psychologists suggest that such inaction is more likely to be a product of what has been dubbed "the bystander effect": the very fact that a number of people are present socially inhibits each one of them from stepping forward.(p x, the last three lines).

ساكت:

ولى پژوهش روان شناسان اجتماعى پيشنهاد مى دهد كه چنين سستى و دست به كار نشدن, بيشتر دستامد چيزى است كه (اثر تماشاگر) تعبير شده است. حقيقت آشكار اين است كه شمارى از افراد كه حضور دارند, از نظر اجتماعى هر كدام از آنان از گام به پيش برداشتن زندگى مى كنند (ص ٣١, پانوشت١).

نمايى:

اما تحقيقات روان شناسى اجتماعى حكايت از اين دارد كه اين بى تحركى, محصول چيزى است كه (بى اعتنايى رهگذران) نام گرفته است; حقيقتى كه بيشتر مردم در صحنه, جلو يكديگر را مى گيرند تا هيچ كس قدم جلو نگذارد (ص ١٧, يادداشت ٥).
جمله آخر در برگردان نخست, مبهم و نامفهوم است; زيرا مترجم inhibit(جلو … را گرفتن, بازداشتن از…) را inhabit (زندگى كردن) انگاشته و در نتيجه, آن را (از گام به پيش برداشتن زندگى مى كنند) ترجمه كرده است. علاوه بر آن, در ترجمه نخست the bystander effect (اثر تماشاگر) و در ترجمه دوم (بى اعتنايى رهگذران) معنى شده است كه با توجه به سياق عبارت, معناى دوم مناسب تر است; هر چند جمله آخر آن, رسا و روان نيست.

كوك:

For example, I would never have completed this book had I not in many cases confined my reading of a work to its chapter of forbidding wrong; this undoubtedly means that I have on occasion missed other relevant features of an autharصs thought (p xiii, ll ٢١-٢٤).

ساكت:

براى نمونه, در بسيارى از موردها با محدود ساختن خود به خواندن يك كتاب به فصل وازدن از ناشايست آن, نگاشته ام را كامل نكرده ام. بى گمان به معناى آن است كه هيچ فرصتى را از دست يافتن به سيماهاى مربوط ديگر انديشه نگارنده آن كتاب از دست نداده ام(ص ٣٥).

نمايى:

براى مثال, هنگام مطالعه يك كتاب اگر خود را به خواندن فصل مربوط به نهى از منكر محدود نمى كردم, هرگز اين نوشته به پايان نمى رسيد. بدون شك اين بدان معناست كه در مواردى از شناخت ديگر آراى نويسنده كتاب خوددارى كرده ام (ص٢١).
جمله I would never have completed... had I not... confined.. از شمار جمله هاى شرطى زمان گذشته است و در اصل چنين بوده I would never have completed... if I had not... confined... و مفهوم جمله هاى شرطى زمان گذشته هميشه بر عكس شكل ظاهرى آنهاست: اگر خود را… محدود نمى كردم, هرگز اين نوشته به پايان نمى رسيد; يعنى خود را … محدود كرده ام و اين نوشته به پايان رسيده است. در ترجمه نخست, به شرطى بودن جمله فوق توجه نشده است. در بخش دوم عبارت نيز, مترجم on occasion (گهگاهى , در مواردى) را no occasion پنداشته و نوشته است: (هيچ فرصتى را …از دست نداده ام). همچنان كه سياق عبارت نشان مى دهد, مقصود مايكل كوك بسيار روشن است. گفته وى با روش تحقيق نيز تطابق دارد و آن, اين كه محقق به هنگام مطالعه كتاب ها , فقط به دنبال يافتن مطلب مورد نظر است. بنابراين فقط آنچه را كه در پى يافتن آن است از كتاب ها مى گيرد و وقت خود را صرف خواندن ديگر بخش هاى آن نمى كند. اگر اين شيوه را به كار نگيرد, فرصت را از دست مى دهد و چه بسا, مطالعه همه بخش هاى يك مأخذ, او را از راه باز دارد. با توجه به آنچه گذشت, ترجمه نخست مغشوش و نامفهوم است. در ترجمه دوم نيز پيشنهاد مى شود جمله پايانى به اين صورت ويرايش شود:… كه در مواردى امكان شناخت ديگر جنبه هاى نويسنده درباره اين موضوع را از دست داده ام.

كوك:

In the course of writing the book, I have received much good advice from many sides. I know that I have not always followed it. Particulary towards the end of the process, I have become almost as disinclined to make drastic revisions to what I have written as Pontius Pilate (P xvi, ll ٣١-٣٤).

ساكت:

در جريان نگارش اين كتاب از گوشه و كنار, رايزنى هاى خوبى به من رسيد. مى دانم كه هميشه از آنها پيروى نكردم, به ويژه در پايان فرايند كار, چونان پونتيوس پيلاتوس بازنگرى جدى در آنچه نگاشته ام , انجام داده ام (ص ٤٠).

نمايى:

در طول نوشتن كتاب, راهنمايى هاى ارزشمندى از بخش هاى متعددى دريافت كرده ام كه نتوانسته ام همه آنها را به كار بندم, به ويژه در پايان مانند پنتيوس پيلات مايل نبودم تجديد نظر دقيقى بر آنچه نوشته ام, داشته باشم(ص ٢٧).
كوك در اين عبارت به سخن پنتيوس پيلات يا پيلاطس ـ (پس رؤساى كهنه يهود به پيلاطس گفتند منويس پادشاه يهود, پيلاطس جواب داد آنچه نوشتم نوشتم) (انجيل يوحنا ١٩/ ٢١ـ ٢٢) ـ ا شارت دارد.
مترجم نخست, بدون توجه به معنى "disinclined" (=تمايلى نداشتم, مايل نبودم) جمله را برعكس مفهوم اصلى آن, مثبت ترجمه كرده و نوشته است:(بازنگرى هاى جدى در آنچه نگاشته ام, انجام داده ام). اين برداشت با متن كتاب و گفته پيلاطس در انجيل يوحنا نيز مغايرت دارد.
مترجم دوم نيز "from many sides" را (از بخشهاى متعددى) ترجمه كرده است كه معنى (از گوشه و كنار) در ترجمه نخست, رساتر و زيباتر است. هر يك از دو مترجم در مورد (پنتيوس پيلات) يا (پيلاطس) در زيرنويس با اندك تفاوت توضيح داده اند: (حاكم قدس, از جانب روميان در زمان مسيح بود. او عيسى مسيح را با وجود عدم تقصير, به يهود تسليم كرد تا به دارش آويزند…).

كوك:

In very practical terms, I owe an enormous debt to my wife, Kim, without her help in numerous connections, the book would have taken twice as long as to write, or alternatively ended up half the size (an outcome she would have been the last to regret) (P xvi f).

ساكت:

در بيانى بسيار كاربردى, به همسرم, كيم, بسيار مديونم. بى يارى او در پيوندهاى گوناگون, نگارش اين كتاب دوبار بيشتر به درازا مى كشيد, با نيمه به پايان مى آمد (دستاوردى كه او تأسف مى خورد) (ص ٤٠).

نمايى:

در حقيقت خود را بسيار مديون همسرم(كيم) مى دانم كه اگر كمك او نبود, تدوين اين كتاب دو برابر اين, وقت مى گرفت يا حجم آن نيمى از آنچه اكنون هست, مى بود (البته كوچك تر شدن حجم كتاب, مايه تأسف او نبود) (ص ٢٧).
در ترجمه نخست, عبارت هاى (در بيانى بسيار كاربردى) و (در پيوند هاى گوناگون) نامفهوم اند و مترجم, بدون توجه به معنا زthe lastس (= آخرين, آخرين نفر) , جمله داخل پرانتز را (دستاوردى كه او تأسف مى خورد) ترجمه كرده است, حال آن كه منظور نويسنده از اين جمله به كنايه اين است كه كم شدن حجم كتاب مايه تأسف او نمى شد. در ترجمه دوم پيشنهاد مى شود, عبارت (در زمينه هاى گوناگون) پس از (كمك او) به جمله افزوده شود.

كوك:

The verse speaks, in a string of present participles in the nominative case, of زthose who repent, those who serve, those who pray, ... those who command right and forbid wrong (al-amiruna biصl-ma شrufi waصl-nahuna شan al-munkari), those who keep Godصs boundsس (p ١٤, note ٦).

ساكت:

آيه از يك رشته از شركت كنندگان حاضر در حالت فاعلى, از كسانى سخن مى گويد كه (توبه كنندگان, پرستش گران, سپاسگزاران… فرمان دهندگان به شايست و بازدارندگان از ناشايست (ألآمرونَ بِالمَعرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ المُنكَر) و نگهبانان مرزهاى خدايند) (ص ٦١, پاورقى١).

نمايى:

اين آيه به صورت مجموعه اى از اسم هاى فاعل در حالت رفعى از كسانى سخن مى گويد كه تائب, عابد, نمازگزار… و آمر به معروف و ناهى از منكرند: (ألآمرونَ بِالمَعرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ المُنكَر) و نگهبانان حدود خدا هستند (ص ٥٠, يادداشت٦).
ظاهراً مترجمِ نخست, تركيبprensent paritciple : را كه به معنى (اسم فاعل) است, دو كلمه جدا از هم participant (شركت كننده) و present (حاضر) پنداشته و آن را (شركت كنندگان حاضر) ترجمه كرده است.

كوك:

There are also no-eschatological traditions which can be seen as expressions of the same tendency to draw the teeth of the duty, though the picture they present is far less coherent and consistent (P ٤٢, ll ١٣-١٥).

ساكت:

حديث هاى غير آخرتى هم هست كه مى توان آنها را همچون بيان هاى همان گرايش ديد كه دندان هاى اين وظيفه را ترسيم مى كند; هرچند تصويرى كه ارائه مى دهند , كمتر جامع و پايدار است (ص ١١٠).

نمايى:

احاديث ديگرى وجود دارد كه مربوط به آخرالزمان نيست, ولى در آن نگرشى ديد ه مى شود كه پروبال اين وظيفه را مى شكند; هر چند تصويرى را كه ارائه مى دهد, بسيار نامربوط و نامنجسم است (ص ٩٣).
ترجمه نخست, نامفهوم است و مترجم, تركيب to draw the teeth of را كه به معنى: (دندان كشيدن, بى اثر كردن, بى خاصيت كردن) است, در معنى (دندان هاى اين وظيفه را ترسيم كردن) به كار برده و مترجم دوم آن را (پروبال اين وظيفه را شكستن) معنى كرده است.

كوك:

Finally, there are traditions that-perhpas quite innocently-dwell on the ifs and buts of the duty. One ought to start by putting oneself to rights before venturing to command and forbid others (P ٤٣, ll ٦-٨).

ساكت:

سرانجام, حديث هايى هست كه ـ شايد كاملاً تهى از هر چيز ـ در اگر مگرها و امّاهاى اين وظيفه نبرد تن به تن مى كنند. كسى بايد پيش از پذيرش خطر فرمان به شايست يا وازدن از ناشايست ديگران, خودش را شايسته اصلاح گرداند (ص ١١٢).

نمايى:

بالأخره احاديثى وجود دارد ـ كه شايد كاملاً از روى سادگى ـ پر از قيد و شرط هايى در باره اين وظيفه است. مؤمن پيش از امر و نهى ديگران, بايد خود را اصلاح كند (ص ٩٥).
هيچ كدام از اين دو ترجمه قانع كننده و مطلوب به نظر نمى رسد. مترجم اول innocentlyرا (تهى) و مترجم دوم, آن را (از روى سادگى) ترجمه كرده است. همچنين آقاى ساكت dwell on (پرداختن به ـ انگشت گذاشتن روى ـ ) را duel on پنداشته و آن را (جنگ تن به تن) معنى كرده است.

كوك:

A final point worth emphasising is that, just as in the context of Koranic exegesis, it is the consensus of the later scholarly tradition that establishes that we are talking about forbidding wrong even when this is not evident from the wording of the traditions themeselves (P ٤٥, ll ٢٦-٢٩).

ساكت:

نكته پايانى كه در خور تأكيد است, اين كه درست همان گونه كه در بافت تفسير قرآن مى بينيم, اجماع حديث عالمانه بعدى است كه حّتا هنگامى كه از سخن پردازى خود حديث ها پيدا نيست و ما داريم درباره وازدن از ناشايست سخن مى گوييم, آن را تقويت مى كند (ص ١١٦).

نمايى:

آخرين نكته اى كه بايد بر آن تأكيد شود, اين است كه درست همانند متن تفسيرى قرآن, اجماع عالمانه احاديث متأخر, اين است كه سخن از نهى از منكر را پايه ريزى مى كند; هر چند طرز بيان خود احاديث چنين مطلبى را روشن نمى كند (ص ٩٩).
به نظر مى رسد مترجمان در ترجمه اين عبارت ها در كمند متن انگليسى گرفتار شده و نتوانسته اند به سياق فارسى نويسى , معنى روشن و صريحى ارائه دهند. به گمان بنده اين معنى مناسب تر است: آخرين نكته درخور تأكيد اين است كه درست همانند متن تفسير قرآن, حتى زمانى كه خود حديث مطلبى را به صراحت در مورد نهى از منكر بيان نمى كند, اجماع عالمانه احاديث متأخر آن را تأييد مى كند.

كوك:

...Abu Mikhnaf (d. ١٥٧/٧٧٣ f.), a Shiite historian well known to mainstream historiography, reports a speech made by Husayn (d. ٦٢/٦٨٠) prior to the battle of Karbala, in which he quotes the Prophet as condemning anyone who fails to take action against an unjust ruler (lam yughayyir شalayhi) by deed or word. Abuصl-faraj al-Isbahani (d. ٣٥٦/٩٦٧) a Zaydi but likewise well known to mainstream literature, has Jaشfar al-Sadiq (d. ١٤٨/٧٦٥) speak of rebellion for the sake of forbidding wrong. He also recounts how Musa al-Kazim (d, ١٨٣/٧٩٩), confronted while the head of Husayn ibn شAli who was killed at Fakhkh in ١٦٩/٧٨٦, pronounced him to have been one who commanded right and forbade wrong (pp ٢٣١-٢).

ساكت:

…ابو مخنف (م: ١٥٧/٧٧٣), تاريخ نگار شيعى آگاه از روند فكرى تاريخ نگارى, سخنى را از [امام] حسين [ع] ([شهادت]: ٦١/٦٨٠) پيش از نبرد كربلا به نقل از پيامبر [ص] روايت مى كند كه ناكامى هر كسى را در اقدام بر ضد فرمان گزار ستمگر (لَن يُغيّر عليه) با كردار يا گفتار محكوم مى سازد. ابوجعفر اصفهانى (م: ٣٥٦/٩٦٧) يك زيدى ولى همين گونه آشنا به ادبيات و منابع جريان موازى, سخن [امام] جعفر صادق[ع] (م: ١٤٨/٧٦٥) را از شورش به خاطر وازدن از ناشايست دارد. او همچنين داستان چگونگى روبه رو شدن [امام] موسى كاظم [ع] با سر [امام] حسين بن على[ع] را كه در سرزمين فخّ [كربلا] به سال ١٦٩/٧٨٦ كشته شده بود, بازگو مى كند كه او را يكى از فرمان دهندگان به شايست و وازنندگان از ناشايست اعلام داشته است(ص ١٧٦ ـ ١٧٧).

نمايى:

… ابو مخنف (د ١٥٧), مورخ مشهور شيعى, حديثى از [امام] حسين(ع) پيش از واقعه كربلا (سال ٦١) نقل مى كند كه (پيامبر خدا فرموده است: هر كس حاكم ستمگرى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمارد و پيمان خدا رامى شكند و به خلاف سنّت پيامبر خدا مى رود و به بندگان خدا تعدى مى كند و به كردار يا گفتار عيب او نگويد,(لم يغير عليه) بر خدا فرض است كه او را به جايى كه بايد برد). ابو الفرج اصفهانى (د٣٥٦), زيدى و از نويسندگان بزرگ حوادث تاريخى است. او [امام] جعفر صادق(ع) (د١٤٨) را در زمره كسانى مى آورد كه از قيام براى نهى از منكر سخن مى گويد. و همچنين چگونگى رويارويى [امام] موسى كاظم(ع) (د ١٨٣) با سرِ بريده حسين بن على [بن حسن بن حسن بن على] صاحب فخّ در سال ١٦٩ را بيان مى كند كه فرمود: او از كسانى بود كه امر به معروف و نهى از منكر مى كرد (ص ٣٧٤ ـ ٣٧٦).
ترجمه آقاى ساكت, در اين سطرها مشوش و بى معناست; به طورى كه خود او هم از درك مطلب, غافل مانده است.توضيح اين كه (حسين بن على), صاحب فخّ را كه در سال ١٦٩ در سرزمين فخّ (در نزديكى مكه) به شهادت رسيده, با (امام حسين) و (فخ) را با (كربلا) يكى دانسته و توجه نداشته كه امام حسين(ع) در سال ٦١ در كربلا, پيش از امام موسى كاظم(ع) شهيد شده است و آن كه در سال ١٦٩ در فخ شهيد شده, حسين بن على بن حسن بن حسن بن على است. همچنين ابوالفرج اصفهانى را كه در متن انگليسى آمده, ابوجعفر اصفهانى ذكر كرده است. در ترجمه دوم, مترجم با مراجعه به تاريخ طبرى و ديگر منابع, حديث پيامبر و نام كسى را كه در فخ شهيد شده, به درستى دريافته و آن را داخل قلاب گذاشته است.

كوك:

When the timely sabotage of a bridge prevented what might have been an ugly encounter between their forces, they agreed to divide and rule. (p ٢٣٦, ll ٩ -١١)

ساكت:

هنگامى كه ويرانى بهنگام يك پل از برخوردى ناخوشايند ميان نيروهايشان جلوگيرى كرد, آن دو بر تفرقه بينداز و حكومت كن هم داستان شدند(ص ١٨٥).

نمايى:

هنگامى كه بهنگام ا زخراب كردن پلى جلوگيرى كرد كه ممكن بود سبب جنگى ناخواسته بين نيروها شود, آن ها موافقت كردند قدرت راتقسيم كنند(ص ٣٨٤).
مترجم اول, بخش نخست جمله را درست ترجمه كرده, اما مترجم دوم فاعل فعل (جلوگيرى كردن) را به درستى نشناخته و ترجمه نادرستى ارائه داده است. همچنين آقاى ساكت در بخش دوم جمله: they agreed to divide and ruleمعنى اصطلاحى آن يعنى (سياست تفرقه بينداز و حكومت كن) را در نظر داشته و آقاى نمايى آن را (موافقت كردند قدرت را تقسيم كنند) معنى كرده است كه معناى اخير صحيح تر به نظر مى رسد.

كوك:

Thereafter we have at our disposal a succession of Imami discussions of the duty which is more or less unbroken from the fifth/eleventh century till the present day (p ٢٥٢).

ساكت:

از اين پس, رشته اى از بحث هاى اين تكليف را در دسترس خويش داريم كه كمابيش از سده پنجم/ يازدهم تا امروز نشكسته و استوار بر جاى مانده است(ص٢١٣).

نمايى:

ييك سلسله بحث هاى امامى از آن دوران در اختيار داريم كه از سده پنجم تابه امروز تقريباً توالى خود را حفظ كرده است (ص ٤٠٧).
به نظر مى رسد مترجم دوم اصطلاح in the duty را in the date خوانده و در نتيجه آن را (در آن دوره) ترجمه كرده است. بنابراين برگردان نخست مرجح مى نمايد. همچنين در ترجمه دوم, بهتر است به جاى جمله (تا به امروز همچنان توالى خود را حفظ كرده است), بنويسيم: (تا به امروز همچنان ادامه يافته است).

كوك:

An author who does consider the issue is Ishaq ibn Wahb (Burhan, ٢٧٦,٩), in a discussion in which he quotes and correctly ascribes Jesus's mote and beam saying (cf.I. Goldziher "Matth, VII. ٥ in der muhammedanischen Literatur", Zeitschrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft, ٣١ (١٨٧٧), ٧٦٥-٧) (p ٢٨٢, note ٢١٦).

ساكت:

نويسنده اى كه به اين مسئله نمى نگرد, اسحاق بن وهب است (برهان , ص ٢٧٦, س ٩) در بحثى كه در آن او بازنويس مى كند و به درستى ضرب المثل ذرّه و پرتو عيسى را رونويس نمى كند (مقايسه كنيد با گلدزيهر, متّاى ٥ در ادبيات اسلامى) روزنامه آلمانى جامعه مغرب ٣١ (١٨٧٧), ص ٧٦٥ (ص ٢٦٤, پانوشت ١).

نمايى:

نويسنده اى كه به اين موضوع توجه دارد, اسحاق بن وَهْب است (برهان, ٢٧٦/٩), در بحثى او گفتار عيسى (عليه السلام) را نقل و به خس و چوب به درستى استناد مى كند (قس: ا. گلدتسهير, (مفهوم آيه ٥ باب ٧ انجيل متى در كتاب هاى اسلامى). ٣١(١٧٨٨), ٧٦٥ ـ ٧٦٧ [مفهوم آيه چنين است: اى رياكار, اوّل چوب را از چشم خود بيرون كن, آن گاه نيك خواهى ديد تا خس را از چشم برادرت بيرون كنى ـ م] (ص ٤٥٥, يادداشت ٢١٦) .
مترجم نخست, واژه dose را كه در متن براى تأكيد آمده است, doesnصtپنداشته و جمله را به صورت منفى (تنها نويسنده اى كه به اين مسئله نمى نگرد), ترجمه كرده است. علاوه بر اين, واژه mote (خاك, آشغال, خس و خار) را (ذرّه) وbeam (چوب) را (پرتو) معنى كرده است. البته كلمه mote به معنى ذرّه و beam در معناى (پرتو) هم به كار رفته است, اما با توجه به متن انجيل متى كه مترجم دوم برگردان نصّ آن را در داخل قلاب نقل كرده, ترجمه دوم, صحيح است.

كوك:

One questioner has four nephews and a niece who are not in the religiouly observant, make their living mostly from gambling and drug-peddling, and even now live in hope of a Taghuti restoration_may they never see it even in their dreams! (p ٥٤٧, ll ١١-١٤).
Khumayni warns against severing such ties and enjoins counselling or reproving the offender (p ٥٤٧, note ٢٩٦).

ساكت:

يك پرسنده (استفتا كننده) چهار نوه و يك خواهرزاده دارد كه كمترين مراعات دينى ندارند, درآمد و كسب روزى ايشان بيشتر از راه قمارباز ى و خرده فروشى مواد مخدّر است, و حتى اكنون به اميد بازگشت رژيم طاغوتى است ـ كه حتا در رؤياهاى خود هم آن را نخواهند ديد (ص ٣٢٩)!
[امام] خمينى بر ضد خدمت به چنين پيوند ها هشدار مى دهد و مشورت كردن يا به نرمى سخن گفتن با خلاف كار را منع مى كند (ص ٣٣٠ دنباله يادداشت ٦ ازصفحه قبل).

نمايى:

سؤال كننده اى چهار پسرعمو و يك دختر عمو دارد كه اصلاً اهل عبادت نيستند و اكثر درآمد آن ها از قمار و خريد و فروش مواد مخدر است و اكنون هم در انتظار بازگشت حكومت طاغوتى هستند كه ان شاءالله در خواب هم نخواهند ديد! (ص ٨٥٦).
[امام] خمينى نسبت به قطع رحم هشدار مى دهد و دستور مى دهد او را ارشاد يا امر به معروف كنند (ص ٨٥٦, يادداشت ٢٩٦).
مترجم اول در نقل فتواى امام خمينى(ره) (استفتاآت, ج١, ص ٤٨٦, سؤال ١٣) علاوه بر آن كه nephew(پسر عمو) را نوه و sever(قطع كردن) را serve (خدمت كردن) ترجمه كرده, براى فاعل جمع, فعل مفرد (چهار نوه و يك خواهرزاده … به اميد بازگشت رژيم طاغوتى است) آورده است. وى همچنين توضيحات مؤلف و فتواى امام(ره) را وارونه ترجمه كرده است; در حالى كه مطابق با متن استفتائات امام, پاسخ ايشان چنين بوده است: (قطع رحم نكنيد و تا مى توانيد آن ها را ارشاد نماييد) .

***

همچنان كه پيش از اين اشارات رفت, كتابنامه, فهارس و ارجاعات كتاب شايست و ناشايست اشكال و خطاى بسيارى دارد. با آنكه كتاب نامه (٤٦٥ ـ ٤٩٢) به دو بخش (فارسى/ عربى) (٤٦٧ ـ ٤٨٧) و (زبان هاى ديگر) (٤٨٧ ـ ٤٩٢) تقسيم شده, اما اين تقسيم بندى و نيز ضبط نام ها آشفته و نادرست است. حدود ٩٥ درصد از كتاب هاى بخش (زبان هاى ديگر) تكرار منابع بخش (فارسى/ عربى) است; مانند (آ. جفرى) (٤٦٧); (اس, ارجمند) (٤٦٧) و (اخوى, س) (٤٧٠) كه با مشخصات كتاب شناسى فارسى در بخش منابع (زبان هاى ديگر), در صفحات ٤٨٧, ٤٧٠ و ٤٨٧ نيز آمده است. در ضبط نام هاى انگليسى, فارسى و عربى و ترتيب آن ها در فهرست ها, يكدستى و شيوه يكسان ديده نمى شود. به عنوان مثال, نام (يوزف فان اس) در بخش (فارسى/ عربى) (ص ٤٧٠) اس. جى فان و در بخش (زبان هاى ديگر) Ess.J.Van (ص ٤٨٩) و J. Van Ess(ص ٤٩٠) درج شده و يا در صفحه ٤٨٢ نام مرتضى مطهرى بر اساس نام كوچك و در صفحه ٤٨٣ بر اساس نام خانوادگى (مطهرى, مرتضا) آمده است. در ضبط اسامى نيز: يحيا بن سلام (ص ٤٨٦); يحيى بن سعيد (٤٨٧), تنوع ديده مى شود. در انتساب كتا ب ها به مؤلفان هم, دقت نشده; مثلاً كتاب هاى احكام السلطانيه (٤٦٨) العواصم من القواسم [كذا] (٤٦٨) , شرح اصول الخمسه (٤٧٨) كه به ترتيب مى بايست در ذيل نام هاى ماوردى, ابن عربى و عبدالجبار احمد مى آمد, در ذيل ابن تيميه (٤٦٨), ابن المرتضى(٤٦٧) و عبدالعين عبدالحكيم [عبداللّه بن عبدالحكم](٤٧٨) آمده است.
در ضبط صحيح نام اشخاص, كتاب ها, ترتيب نوشتن اسم ها و انتساب آن ها, تجديد نظر كلى لازم است و به سبب انبوهى, يادآورى همه موارد ميسور نيست.
همچنين آقاى ساكت گهگاه مطلبى را به قلم خود در زيرنويس صفحات توضيح مى دهد, بدون آن كه مشخص كند آن توضيح از نويسنده نيست; مثلا در صفحه ٣٤ در پاورقى ٣ برگردان خود, درباره (حسبه) توضيحى اين چنين آورده است: (براى آگاهى گسترده و پرشاخ و برگ با سازمان حسبه و كار و كاركرد آن در حقوق اسلام و جامعه مسلمانان بنگريد به محمدحسين ساكت, دادرسى در حقوق اسلامى, سرشت و سرگذشت نهاد دادرسى و سازمان هاى وابسته از آغاز تا سده سيزدهم هجرى, تهران, نشر ميزان, چاپ اول, ١٣٨٢, ص ٣٩٤ ـ ٤٩٥). اين مطلب, حتى داخل قلاب[] قرار نگرفته است, در نتيجه خواننده تصور مى كند مايكل كوك, آن را ارجاع داده است; در صورتى كه چنين توضيحى در متن انگليسى كتاب نيامده است.
به طور كلى, پارسى گردان آقاى ساكت, محتاج بازخوانى و ويرايش تطبيقى و ادبى است. ويراستار تطبيقى بايد با بررسى نحوه استنباط و ترجمه متن انگليسى به فارسى, خطاهاى مترجم را دريابد و اصلاح كند و در عين حال به ويرايش جملات, كاربرد واژه ها, نحوه سجاوندى و پيوند عبارت ها و رسم الخط, عنايت لازم را داشته باشد. البته چنين كارى, ويراستارى رامى طلبد كه به لحاظ علمى همسنگ و حتى برتر از مترجم باشد.
اما آقاى نمايى, با تأنى و به طور پيگير, طى يك سال در صدد يافتن خطاهاى ترجمه خود بوده و در چاپ دوم كتاب, بيشتر كاستى ها و غلط هاى چاپ اول را اصلاح و منقّح كرده است. با وجود اين, لااقل به لحاظ ويرايش ادبى, هنوز هم يكدست و هموار نيست و نيازمند پرداخت مجدد است. اين نكته هم قابل يادآورى است كه او در حل غوامض و دشوارى هاى ترجمه خود, از پشتوانه علمى و تجربى بنياد پژوهش هاى اسلامى, اعم از يارى و همفكرى متخصصان و ويراستاران و كتاب آرايان و آگاهان به فن چاپ و نشر (ر. ك: امر به معروف و نهى از منكر, ج ١, ص ١٢ و ج ٢, ص ٩٥٤) برخوردار بوده است. ظاهراً آقاى ساكت, در رنج آباد رى, چنين امكانات و فراغتى را نداشته و مشغله ها ى ديوانى و دادستانى هاى ثمربخش و گاه نافرجام (ر. ك: شايست و ناشايست, ص ٤٥٤ ـ ٤٦٤) نيز مخلّ كار بوده است. در عين حال توانسته است به تنهايى تا همين حد, از عهده كار برآيد.
اميدواريم همچنان كه پل والرى (Paul Valery) (تأثير برابر) را اساس كار مترجم مى داند١٦; خوانندگان اين دو ترجمه نيز, همان درك و احساس خوانندگان انگليسى زبان را از متن مايكل كوك بيابند.
ناگفته نماند كه پرداختن به چنين كار سترگ و پرزحمتى, در اين عصر و روزگار, همتى والا, عشق بى كران و تلاشى پى گير مى طلبد كه مترجمان گرامى, استاد ساكت و نمايى, بحمداللّه برخوردار بوده اند. زحمات و كوشش هاى مؤلف دانشمند و مترجمان فرهيخته را ارج مى نهيم و تندرستى و توفيق روزافزون آنان را از درگاه خداوند بزرگ خواهانيم.

پي نوشت ها:
* دوستان با ذوق و دانشورم, آقايان دكتر محمدجواد مهدوى و محمد سوهانيان حقيقى, به ترتيب در فهم دقايق متن انگليسى و ويرايش بافتارى اين مختصر, راهنما و ياورم بوده اند. رهين الطاف اين دو بزرگوارم.
١. ر. ك: محمدحسين على الصغير, خاورشناسان و پژوهش هاى قرآنى, ترجمه محمد صادق شريعت, مؤسسه مطلع الفجر, ١٣٧٢, ص ١٧; نيز نجيب العقيقى, المستشرقون, دارالمعارف, قاهره,١٩٧٠, به نقل از آينه پژوهش, ش ٧١ ـ ٧٢, ١٣٨٠, ص ٨٤.
٢. ر. ك: حسن لاهوتى, (جلال الدين محمد بلخى رومى), تابران, شماره پنجم, مرداد ـ شهريور ١٣٨٠, ص ٩ ـ ١٢.
٣. اين مطلب را آربرى در كتاب خود با عنوان Oriental Essays Portraits of seven scholarsدر ص ١٥٩نوشته است. به نقل از عبدالرحمن بدوى. دائرة المعارف مستشرقان, ترجمه صالح طباطبايى, روزنه, تهران, ١٣٧٧, ص ٤.
٤. ر. ك: اصغر ارشاد سرابى, (بيرجند در كمند دو نگاه), آينه پژوهش, ش ٧١ ـ ٧٢, سال دوازدهم, شماره پنجم و ششم, آذر ـ اسفند ١٣٨٠, ص ٨٣ ـ ٨٤.
٥. ر. ك: محمدحسين ساكت, شايست و ناشايست در انديشه اسلامى (دفتر يكم), نگاه معاصر, تهران, ١٣٨٤, ص ٢١ ـ ٢٨.
٦. سيدحسن اسلامى, (بَرْخوانى امر به معروف و نهى از منكر در انديشه اسلامى, مايكل كوك), هفت آسمان, فصلنامه تخصصى اديان و مذاهب, شماره بيست و نهم, سال هشتم, بهار ١٣٨٥, ص ١١٩ ـ ١٢٠.
٧. ر. ك: محمد منصور هاشمى, (امر به معروف و نهى از منكر در متن مطالعه اى تطبيقى), كتاب ماه دين, ش ٦٦ و ٦٧, فروردين و ارديبهشت ١٣٨٢, ص ٨٨.
٨ . شايست و ناشايست به معناى خوب و ناخوب يا شرعى و غير شرعى, نام كتابى به زنان پهلوى است كه مهم ترين مباحث فقه زرتشتى عهد ساسانيان در آن گرد آمده است(ر.ك: كتايون مزداپور, شايست و ناشايست, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, تهران, ١٣٦٩). هرچند آقاى ساكت, نام گذارى برگردان خود را بى ارتباط با نام اين اثر دانسته و آن را برگرفته از پارسى شده قرآن هاى كهنسال دانسته است, اما (شايست انگيزى و ناشايست ستيزى) و يا (فرمان به شايست و وازدن از ناشايست) كه در صفحه هفت برگردان خود آورده, معادل هاى دقيق ترى براى امر به معروف و نهى از منكر است.
٩. ر. ك: حميد كنگرانى, (شايست و ناشايست رونمايى شد), كتاب هفته, ش ٢٥٣, شنبه ٢٥ تير ١٣٨٤, ص ٢٠; محمد فرحزاد, (مرورى بر شايست و ناشايست در انديشه اسلامى), نقد و بررسى كتاب, تهران, ش ١٥ , بهار ١٣٨٥, ص ١٢٢ ـ ١٢٩.
١٠. ر. ك: احمد نمايى, فصلنامه حكومت اسلامى, سال نهم, شماره ٣٣, پاييز ١٣٨٣, ص ٢٣٧ ـ ٢٤٣. آقاى نمايى پس از شروع به ترجمه كتا ب كوك و پيش از چاپ آن, به معرفى كتاب و شيوه كار خود پرداخته است; همچنين ر. ك: (نگاهى به پژوهش اخير مايكل كوك در مورد يك فريضه كاملاً اسلامى) (گفت و گو با احمد نمايى), كتاب هفته, دوره جديد, ش ٤٥, شهريور ١٣٨٥, ص ١٣.
١١. مترجم برجستگى اين رساله را در اين مى داند كه نخستين دست نگاشته تازى بر جاى مانده درباره حسبه است كه تا كنون از زيديان و نويسندگان مسلمان در دست است.
١٢. مترجم در اين پيوست, فرمان به شايست و ناشايست ستيزى را بر پايه ترجمه كهنى از النهايه شيخ طوسى شرح مى دهد.
١٣. مربوط به نظريات سجاد رضوى (از دانشكده پمبروك, دانشگاه كمبريج), ويلفرد مادلونگ W. Madelung و آگوستينو چيلاردو Agostino Cilardo درباره كتاب امر به معروف و نهى از منكر در انديشه اسلامى مايكل كوك است.
١٤. آقاى ساكت در جشن رونمايى كتاب شايست و ناشايست اعلام كرد كه اين كتاب در سه دفتر به چاپ خواهد رسيد. ر. ك: كتاب هفته, ش ٢٥٣, ص ٢٠.
١٥. ارجاع به صفحات اين كتاب بر اساس چاپ دوم آن است.
١٦. ر. ك: محمدرضا باطنى, پيرامون زبان و زبان شناسى(مجموعه مقالات), تهران, فرهنگ معاصر, ١٣٧١, ص ٦٣.