آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١
معرفي هاي اجمالي
زبان حال در عرفان و ادبيات فارسى. نصرالله پورجوادى, هرمس, ١٣٨٥, ١١٤٢ ص.
دكتر پورجوادى به عنوان متخصص قدر اول عرفان و حكمت و مسلط بر متون ادب فارسى, در اين كتاب مسير هزار و پانصد ساله را در كتب و رسالات شعر و نثر (از حدود صد سال پيش از اسلام تا عصر ما) را طى مى كند و خواننده را با خود به تماشا مى برد. اين يك سلوك عرفانى از قبيل مصيبت نامه عطار مى تواند محسوب شود; زيرا خواننده متوسط الحال با گوشه هايى از متونى آشنا مى شود كه در شرايط عادى و به صرافت طبع به دنبال آن نمى رفته است و حتى آثار معمولى و به كرّات خوانده شده هم در اين كتاب با دقت و تأكيد خاصى مورد مطالعه و بررسى مى شود و چنان نيست كه نويسنده از هر چمن گلى فراهم آورده باشد, بلكه فكر واحدى بر همه كتاب جريان دارد و آن همان تعبير (زبان حال) است.
زبان حال يعنى صفت يك چيز كه توصيف مى شود, زبان حال يعنى وارد غيبى در وقت معين, استعداد ماهيات كه از مبدأ فيض استفاضه مى نمايند هم در واقع سؤال و زبان حال است (ر.ك: ابن عربى) و نيز زبان حال, همان چيزى است كه به (زبان دل ) هم تعبير مى شود. زبان حال در مصيبت و مراثى و تعزيه, عباراتى است كه اشقيا و اوليا مى توانسته اند بر زبان آورده باشند; گرچه عين آن الفاظ را نگفته باشند.
دكتر پورجوادى تمثيلات را هم در عداد اقسام زبان حال آورده و به بعضى اشاره كرده است (مثلاً تمثيلات پروين اعتصامى) كه البته اين قسم, سابقه در فابل هاى دنياى قديم دارد و بهترين نمونه آن كليله و دمنه و طوطى نامه و نيز افسانه هاى ايزوپ است.
دكتر پورجوادى مناظره ها را هم كه به گمان من يك نوع طرز بيان است ـ نه اينكه گوينده و شنونده ( و خواننده) آن را زبان حال تلقى كنند ـ در سياق زبان حال آورده و گريزى به (مقامات) نيز زده است. البته در مقامات عربى مثال هاى بيشترى مى توان يافت, ولى قرار دادن اين قسم طرز بيان ها تحت عنوان زبان حال, و قسيم قرار دادن آن با آنچه فى الواقع مصداق زبان حال است, حاكى از نوعى تجوّز و تسامح در تعبير است. در هر حال, چون مبحث جديدى است, انتظار مى رود با تدقيقات آينده, نسبت هر يك از اين ژانرها (تمثيل, مناظره, نمايش, مقامه, تعبيرات عرفانى در شكل زبان حال…) با ديگرى مشخص شود.
عجالتاً دكتر پورجوادى با استقصا, مواد انبوهى در اختيار خواننده مى گذارد كه خود هر قدر و هر طور بخواهد از آنها استفاده كند و اين مباحث به ظاهر پراكنده و جُنگ مانند, فى الواقع نظمى درونى دارد و يا اينكه مى تواند داشته باشد.
ييكى از مباحث عرفان نظرى آن است كه اشيا حرف مى زنند. آيا حرف زدن آنها به زبان خاصى است يا اين تعبير زبان حال است؟
اشيا همه ناطق اند و گويا
اما به زبان بى زبانى
نظر ابن عربى حالت اول است, بلكه او اشيا را كلمات اللّه مى داند: (كلمه كونيه) در مقابل (كلمه قوليه), و به قول فخرالدين عراقى در لمعات: (هر ذره اى كلمه اى است و هر كلمه اى اسمى و هر اسمى را زبانى است و هر زبانى را قولى) (ص ٢٥٦).
به گمانم نوعى بيان صاف و مستقيم داريم كه از حواس الهام مى گيرد يا بر پايه داده هاى حسّى و عينى است. داستان نويسى رئاليستى يا رپورتاژهايى كه ارزش ژورناليستى دارد, از اين مقوله است. در مرحله ديگر نفسانيات گوينده (يا نويسنده) بيش از محسوسات او دخيل است و در واقع داده هاى حسى را دوباره سازى يا گزينش يا كاژ و كوژ مى كند و از عالم ديگر ـ مثال يا خيال ـ صحبت مى شود. شاعران و نويسندگانِ غيرِ رئاليست, در اين حوزه قلم مى زنند و حتى شاعر اگر هم تمثيلى مى آورد, با ممثّل آن كارى ندارد:
پيراهنى كه آيد از او بوى يوسفم
ترسم برادران غيورش قبا كنند
همچنان كه كوچه و خيابان و آدم ها در (قصر) كافكا, كوچه و خيابان و آدم هاى داستان هاى بالزاك و حتى داستايوسكى نيست; اين يك لايه و پرده ديگر است; همچنان كه شراب و رباب حافظ, با آنچه در ديوان منوچهرى آمده است, فرق دارد. اين قسم بيان در يك تعبير توسعّى و تجوّزى, شايد همانا زبان حال باشد كه در كتاب دكتر پورجوادى مطرح شده است; هر چند كه داستان رئاليستى هم چون از تيپ ها حكايت مى كند, مدعى زبان حال است. اما يك قسم سوم از بيان هست كه تحليلى و علمى و عقلى است.
وقتى ابن عربى دعا كردن انسان به زبان حال را (به حالت گربه گرسنه اى كه كنار سفره گسترده انتظار مى كشد) تشبيه مى كند (ص ٢٥٧), اين تصوير همانا از قسم دوم بيان است كه گفتيم. مولوى استفاضه ماهيات و استعدادات از فيض على الاطلاق را چنين بيان كرده:
سَرِ خُم چو برگشايى
دو هزار مستِ تشنه
قدح و سبو بيارند
كه مرا ده و مرا ده !
خلاصه مطلب اينكه اگر بخواهيم دايره را خيلى وسيع بگيريم, در صناعات خمس آنچه زير مجموعه (شعر) قرار مى گيرد, همانا زبان حال است كه بدين معنا در مقابل خطابه و برهان و جدل و سفسطه واقع مى شود; يعنى هر چه كلام مخيّل است, زبان حال خواهد بود.
اما ابواب كتاب:
باب اول: نگاهى به ادبيات جهان, ص ٤١ـ٧٣
باب دوم: ادبيات ايران پيش از اسلام, ص ٧٧ـ ٨٧
باب سوم: از رودكى تا خيام, ص ٩٠ـ ١١٦
باب چهارم: غزالى, ص ١٢٠ـ ١٤٤
باب پنجم: صوفيان قديم, ص ١٤٨ـ ١٧٨
باب ششم: از سنائى تا نظامى, ص ١٨٣ـ ١٩٩
باب هفتم: سهروردى و داستان حسن و عشق و حزن, ص ٢٠٣ـ ٢٢٤
باب هشتم: عطار , ص ٢٢٨ـ ٢٥٢
باب نهم: ابن عرب, ص ٢٥٥ ـ ٢٦٥
باب دهم: فخرالدين عراقى, ص ٢٧٢ـ ٢٧٦
باب يازدهم: مولوى, ص ٢٨٦ـ٣١٦
باب دوازدهم: سعدى, ص ٣١٩ـ ٣٣١
باب سيزدهم: علاءالدوله سمنانى, ص ٣٣٥ـ ٣٥٥
باب چهاردهم: حافظ, ص ٣٦٠ـ ٣٧٤
باب پانزدهم: شاعران معاصر , ص ٣٨٠ـ ٤١٢
باب شانزدهم به بعد: مناظره ها, ص ٤٢١ـ ٩٥٣
باب سى و چهارم: داستان هاى عشقى, ص ٩٦٣ـ ٩٩٩
باب سى و پنجم: در طنز و هزل, ص ١٠٠١ـ ١٠٤١
باب سى و ششم: در روضه و تعزيه, ص ١٠٤٣ـ ١٠٥٥
پيداست كه در فاصله باب چهاردهم تا پانزدهم, جاى سبك هندى با همه وسعتِ دامنه تعبيرات و تصويرهاى شگفتش كه در مقوله زبان حال مى گنجد ـ با اين تجوز و توسّعى كه در اين كتاب به كار رفته ـ خالى است.
در پايان اشعارى دارد كه ماده اين كتاب چند مقاله اى بود كه در دو ـ سه شماره نشر دانش سال آخر چاپ شد و از آن پس دكتر پورجوادى يادداشت هاى فراوان خود را بر آن افزود و البته نوع تأليف چنان است كه مى شود يكصد صفحه يا يكهزار صفحه باشد:
آنچه آغاز ندارد نپذيرد انجام
بر عهده خوانندگان و آيندگان است كه برداشت هاى خود را از اين اثر كامل كنند. اينجانب به سهم خود اين كتاب را با لذت و اشتياق ورق زدم و در هر بابش, نكته يا نكاتى بود كه درهايى در ذهن مى گشود .
اين نَفَسْ جان منم بر تافته است
بدى پيراهانِ يوسف يافته ست
كز براى حق صحبت سال ها
بازگو رمزى از آن خوش حال ها
توفيق بيش از پيش ناشر و دوام افاضات و افادات مؤلف دانشمند را خواهانم و اين كتاب را به ملاحظه اين اثر ارزشمند توصيه مى نمايم; زيرا ريخته قلم كسى است كه در دهه هاى اخير بيشترين خدمات را در نشر و نقد كتاب انجام داده است.عليرضا ذكاوتى قراگزلو
جامعه گرايان و نقد ليبراليسم, گزيده انديشه هاى (سندل, مك اينتاير, تيلور, والرز). جمعى از مترجمان , پژوهشگاه علوم فرهنگ اسلامى, چاپ اول, قم, ١٣٨٥, ٢٥٦ص, رقعى.
از پديدار شدن تفكر ليبراليسمى سال ها مى گذرد و هنوز جامعه ليبرال, آرمانشهر بسيارى از طرف داران غربى و شرقى آن است, اما شايد براى برخى روشنفكران داخلى كه چنين انديشه اى را در سر مى پرورانند, تعجب برانگيز باشد كه گذر زمان موجب شده است تا انديشمندان غربى در خاستگاه اين تفكر, انديشه ليبراليسم را به چالش كشند و در پى نقد جدى آن برآيند. هر چند نقد اين تفكر از سوى متفكران دانشمند اسلامى, مدت هاست كه آغاز شده, اما بيان اين نقدها از سوى خود آنان, شنيدنى و تأمل برانگيزاست. آنان در آرمانشهر ليبراليسم زيسته اند و سال ها با آن مأنوس بوده اند; از اين رو به خوبى معايب و نواقص آن را درك كرده اند.
جامعه گرايى يكى از مهم ترين جريان هاى فكرى منتقد ليبراليسم سياسى حاكم بر دوره مدرن در غرب است كه در اواخر قرن بيستم ـ تقريباً همزمان با انقلاب اسلامى ايران ـ پا به عرصه تفكر سياسى گذاشته است. انتشار كتاب در پى فضيلت السديرمك اينتاير در سال ١٩٨١, و ليبراليسم و محدوديت هاى عدالت در سال هاى ١٩٨٢ را مى توان اعلان موجوديت اين جريان تلقى كرد.
مسلماً آنان كه از دريچه جامعه گرايانه به نقد ليبراليسم پرداخته اند, همه ديدگاه واحدى ندارند, اما اين نقطه در همه آنان مشترك است كه به نقد ليبراليسم و تنگناها و بحران هاى آن در دوران مدرن, توجه خود را معطوف ساخته اند.
مقالاتى كه در كتاب حاضر ترجمه شده اند, به تحليل ديدگاه چهارتن از مهم ترين و معروف ترين متفكران منتقد يعنى مايكل سندِل, السدير مك اينتاير, مايكل والرز وچالرز تيلور مى پردازند. در ميان موضوعات مورد نقد جامعه گرايان, چهار موضوع برجسته ديده مى شود: ١. رابطه فرد و جامعه; ٢. رابطه حق و خير; ٣. جهان شمولى ارزش هاى ليبرالى; ٤. ادعاى بى طرفى.١. رابطه فرد و جامعه
فردگرايى در تفكر ليبرال جايگاهى ويژه دارد. از اين منظر, تشكل سياسى جامعه و هر نهاد اجتماعى ديگر, حاصل اراده و خواست افراد است; بنابراين هويت هاى فردى بر هويت هاى جمعى تقدم دارد. در ارزش ها و موازين اخلاقى نيز, اين اراده و انتخاب فرد است كه اصالت دارد و مى تواند مبناى مشروعيت قوانين و سياست ها و ملاك حق و باطل قرار گيرد.
اما جامعه گرايان معتقدند اين اشخاص خودمختار, در انزوا و تنهايى به وجود نمى آيند, بلكه در متن ارزش ها و فرهنگ جامعه شكل مى گيرند و هويت و فرديت شخص در قالب عضوى از جامعه و در مقايسه با ديگران براى او معنادار و قابل شناخت است. تفكر ذره اى در انديشه ليبرال با اين پيش فرض كه افراد مجزا هستند و اهداف شخصى از پيش تعيين شده خود را تعقيب مى كنند و جامعه صرفاً وسيله اى براى رسيدن به اهداف مجزا از هم قلمداد مى شود, اشخاص را به سوى بى هنجارى (normaless) , فرد محورى (self-centered) و ناخرسندى از محدوديت هاى حيات مشترك جمعى و بى تعهدى به ميثاق هاى اجتماعى سوق مى دهد. حاصل اين روند, همين بحران هاى شكننده ملموس جامعه هاى مدرن است.
جامعه گرايان برخلاف ليبرال ها معتقدند (من) در ميان (ما) و در يك ارتباط متقابل و پويا شكل مى گيرد و تعريف مى شود. هويت (ما) امر از پيش تعيين شده مقدم بر مشاركت (ما) در جامعه نيست. جامعه گرايى بر خلاف ليبراليسم, بيشتر به آرمان اجتماعى انسان مى انديشد تا صرف مشاركت مصلحت انديشانه.٢. رابطه حق و خير
تفكر ليبرال در دوره مدرن براى تبيين اصول خود از دو ايده بديل در حوزه فلسفه اخلاق بهره گرفته است: يكى, اصالت فايده منسوب به (بنتام) و (ميل); دوم, مكتب اصالت وظيفه (كانت). شعار فايده گرايان, كسب بيشترين لذت و خوشى با كمترين زحمت براى بيشترين افراد بوده است.
از نظر آنان انسان ها به طور طبيعى به دنبال به حداكثر رساندن خوشى و به حداقل رساندن رنج هستند و وظيفه ما در جامعه نيز همين است.
در مكتب اخلاقى كانت, نتيجه و فايده عمل معيار مشروعيت اخلاقى آن به حساب نمى آيد, بلكه رعايت وظايف و آيين هاى رفتارى صحيح اهميت دارد. نقد كانت بر فايده گرايى اين است كه دفاع از حقوق و آزادى ها, ابزارى است و به عبارت ديگر, فايده گرايان اعتبار ذاتى براى اصول مربوط به حق و عدالت قائل نيستند, بلكه براى جلب مصلحت و سودمندى بيشتر اينها را پذيرفته اند.
ليبراليسم معاصر با الهام از مكتب كانت و ترجيح آن بر مكتب (بنتام) و (ميل) , مسئله تقدم حق(فردى) بر خير (عمومى) را مطرح كرده است. جان والزر, نظريه پرداز مشهور معاصر, در نقد فايده گرايى مى گويد: (ويژگى تكان دهنده مكتب فايده گرايى در مورد عدالت آن است كه براى اين مكتب اهميت ندارد ـ مگر به صورت غير مستقيم ـ كه اين مجموعه رضامندى چگونه ميان افراد توزيع گردد… از اين ديدگاه, توزيع درست آن است كه بيشترين رضايت را در پى داشته است…).
جامعه گرايان ايده (خرد) هاى مستقل و بيگانه از هم را كه سنگ بناى اصل تقدم حق بر خير است, ناصواب و مغاير با واقعيت جوامع و سرشت نوعى انسان ها مى دانند و بدين سان, انتقادات هگل بر فلسفه اخلاق كانت را تداعى مى كنند.
اشكال ديگر كه ريشه در نارسايى فلسفه اخلاقى نظريات ليبرال دارد, آن است كه ديدگاه ليبرال مبتنى بر حق, فايده گرايى را رد مى كند; به اين دليل كه بى جهت خواسته ها و منافع افراد را در يك كل تلفيق مى كند. از آنجا كه امكان توجيه عقلانى براى دفاع از آنچه خير و غايت صحيح قلمداد مى كنيم, وجود ندارد و تلقى هر كس از اين امور, شخصى, ذهنى و خودسرانه است, منطقى نيست كه به بهانه آنچه مصلحت و خير اجتماعى تصور مى كنيم, على رغم خواست افراد, براى آنها محدوديت هايى ايجاد كنيم. بنابراين ايده تقدم حق برخير به نسبيت گرايى اخلاقى در تفكر ليبرال وفادارتر است; چنان كه فردگرايى را هم بهتر تجلى مى بخشد.٣. ادعاى جهان شمولى ارزش هاى ليبرال
ليبراليسم, مدعى جهان شمولى است. اما آيا بر اساس مبانى فلسفى اين مكتب, چنين ادعايى توجيه منطقى دارند؟ اين سؤال از زواياى مختلف قابل بررسى است.
جامعه گرايان از منظر خاص خود و كسانى چون والرز و تيلور, با تأكيد بر نقش زمينه فرهنگى در شكل گيرى اين ارزش ها و فهم پذير شدن آنها و با اذعان بر خاص بودن فرهنگ در جوامع مختلف, ادعاى جهان شمولى را زير سؤال برده اند.٤. ادعاى بى طرفى
ادعاى ديگر ليبراليسم كه مورد نقد جامعه گرايان قرار گرفته است. بى طرفى ديدگاه ليبرال درباره شيوه زندگى و اهداف آن است, ليبرال ها اظهار مى دارند كه دولت موظف است افراد را در گزينش اين امور آزاد بگذارد و حق ندارد روش خاصى را به عنوان روش برتر و صحيح بر آنها تحميل كند. اين ديدگاه منجر به نسبيت و غير عقلانى بودن اخلاق مى شود.
در اينجا دو سؤال مطرح مى شود: اول اينكه هرگاه ارزش هاى حياتى ديگر در خطر بيفتد و مراعات آنها در تزاحم با ارزش هايى چون آزادى و تساهل باشند, چه دليلى داريم كه هميشه آزادى مقدم بر ارزش هايى ديگر است؟ اگر ارزش ها شخصى و ذهنى و غير عقلانى اند, چرا اعتبار و اولويت ارزش هاى ليبرالى بدون دليل, مسلم فرض مى شود؟
سؤال دوم اينكه مگر بى طرفى دولت در مورد ارزش ها و عدم دخالت آن در داورى هاى اخلاقى ممكن است؟ نهادهاى اجتماعى, براى تحقق اهداف خود, ناگزيرند برخى ارزش ها را ترجيح دهند, و الاّ چگونه مى توان مرز ميان حقوق و انتظارات مشروع را از ادعاهاى نابجا تمييز داد؟
پاسخ به اين سؤالات از سوى طرف داران ليبراليسم, نوعى جزم انديشى را به همراه دارد كه اين امر, با مبناى نسبى گرايانه آنان, در تضاد است.ابوالقاسم آرزومندى
نسخه پژوهى. به كوشش ابوالفضل حافظيان, تهران: كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, چاپ اول ١٣٨٥ش, ج٣, ٧٥٢ص.
مطبوعاتِ تخصّصيِ نسخه پژوهى و مجلاّتى كه منحصر به معرّفى و شناسايى نسخه هاى خطّى باشد, در ايران, تاريخى چندان طولانى ندارد و آنچه در اين باره انتشار يافته است نيز چندان نپاييده است; حتى به همين سال هاى اخير نيز كه بنگريم, نشريّاتى كه زير بار چاپ مقالات مربوط به كتابدارى, درج فهرست يك كتابخانه و يا يك كتاب شناسى برود, به چشم نمى خورد.
البته نشريّاتى همچون آينه ٌ پژوهش كارنامه درخشان و پربارى در زمينه معرّفى نسخه هاى خطى دارند.
از گاهنامه هايى كه به طور ويژه به فهرست نويسى نسخه هاى خطّى مى پرداخته است, نشريه نسخه هاى خطّى است. اين گاهنامه در سال ١٣٣٧ ش به كوشش ايرج افشار (١٣٠٤ش) و شادروان محمدتقى دانش پژوه (١٢٩٠ ـ ١٣٧٥ش) پايه گذارى شد (دانش پژوه, محمدتقى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران, ج١٦, ص ٥) و نخستين شماره آن در سال ١٣٣٩ ش از سوى انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيد. پيشنهاد آن را دكتر صلاح الدين منجد, مسئول مؤسسه المعهد المخطوطات العربيّة در قاهره, داده بود و نام آن در ابتدا به نسخه هاى خطّى: نشريّه كتابخانه مركزى تغيير يافت (قاسمى, سيد فريد, (استاد افشار و مطبوعات), ماه نامه كلك, اسفند ١٣٧٥ ش, ش ٨٤, ص ١٦). از اين نشريه دوازده شماره به چاپ رسيده:
دفتر نخست, ١٣٣٩ش, ٢٧٢ص. دفتر دوم, ١٣٤١ش, ٢٨٦ص. دفتر سوم, ١٣٤٢ش, ٤٨٨ص. دفتر چهارم, ١٣٤٤ش, ٦٩٤ص. دفتر پنجم, ١٣٤٦ش, ٧٦٧ص. دفتر ششم, ١٣٤٨ش, ٦٩٨ص. دفتر هفتم, ١٣٥٣ش, ٨١١ص. دفتر هشتم, ١٣٥٨ش, ٣١٠ص. دفتر نهم, ١٣٥٨ش, ٤٥٠ص, به ضميمه ترجمه احياء العلوم. دفتر دهم, ١٣٥٨ش, ٤٠٧ص, به ضميمه نمونه هاى عكسى. دفتر يازدهم و دوازدهم, ١٣٦٢ش, ١٠٣٤ص, به ضميمه نمونه هاى عكسى, روى جلد دفتر يازدهم و دوازدهم نوشته شده است: (زير نظر محمدتقى دانش پژوه و اسماعيل حاكمى).
در دفتر نخست اين مجموعه چنين مى خوانيم: (مقصود از تهيه و نشر اين مجموعه … آن است كه اطلاعات تازه و سودمند در خصوص نسخه هاى خطى به خصوص آنها كه در ايران مضبوط است و درباره آنها تحقيقات و مطالعاتى نشده, به دسترس اهل علم و تحقيق گذارد شود…) (نشريه نسخه هاى خطى, ١٣٤٩ش, ش١, ص: الف).
بنيان گذاران نشريه در ابتدا, فاصله انتشار هر دفتر را سالى يك بار ذكر كردند (نشريه نسخه هاى خطى, ١٣٤٩ش, ش١, ص: ب) كه متأسفانه در طول مدت انتشار, تا پنج سال نيز به تعويق افتاد.
اهتمام گردانندگان نشريه در طول كارشان, فهرست نويسى و معرفى نسخه هاى پراكنده فارسى در ايران و جهان, و ارائه فهرست اجمالى از نسخه هاى خطى كتابخانه ها به ويژه كتابخانه هاى خصوصى در سراسر ايران بوده است (قاسمى, سيدفريد, تاريخ مطبوعات كتاب گزار, ج١, ص ٢٠٣).
طول عمر اين نشريه از آغاز انتشار تا آخرين دفتر, ٢٣ سال است كه به طور متوسط, در هر دو سال, يك شماره چاپ شده است.
نماى مخطوطات دومين نشريه در اين زمينه است. (انجمن مخطوطات ايران) در سال ١٣٧٥ ش با اهتمام هيئت امنايى متشكل از رئيس كتابخانه ملى ايران, وزير فرهنگ و ارشاد, رئيس سازمان مدارك فرهنگى و دو تن از خبرگان نسخه هاى خطى, به منظور حفظ و اشاعه ميراث مكتوب و آشنا كردن مردم با افتخارات گذشته, و انتقال آن به نسل هاى آينده آغاز به كار كرد و شناسايى و ثبت آثار خطى موجود در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى, برقرارى ارتباط با صاحبان اين آثار در جهت افزايش دانش ثبت و حفظ و نگهدارى مخطوطات, و تلاش در جهت تدوين و تصويب قانون ملى حمايت از ميراث مكتوب را در دستور كار خويش قرار داد.
اين انجمن, در تابستان ١٣٧٦ ش اقدام به چاپ نشريه اى داخلى با عنوان نماى مخطوطات كرد. اين شماره به عنوان شماره صفر در ٣٢ صفحه با قطع رحلى به چاپ رسيد كه پس از آن, شماره ديگرى از آن رؤيت نشد.
نسخه پژوهى مجموعه مقالاتى است در زمينه متون و نسخه شناسى كه هر جلد از آن شامل مقالات تخصصى در حوزه فهرست نسخه هاى خطى, تصحيح رساله هاى خطى, راهنماى كتاب خانه ها و گنجينه هاى دست نويس هاى اسلامى در ايران و جهان, تكمله و تصحيح فهرست ها مى شود. جلد نخست اين مجموعه, به دست خانه پژوهش و جلد دوم آن از سوى كتابخانه مجلس در سال هاى ٨٣ و ٨٤ چاپ و به بازار كتاب عرضه شده بود كه به عنوان كتاب سال حوزه برگزيده شد.
نسخه پژوهى را بايد خلف نشريه نسخه هاى خطّى با آرمان هايى بزرگ تر معرفى كرد كه در سه جلد نخست خود به تحقق آرمان هايش پرداخته و نزديك به ده هزار نسخه خطى را براى نخستين بار شناسانده است.
اكنون جلد سوم نسخه پژوهى در ٧٢٥ صفحه به وسيله كتابخانه, موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى منتشر شده است كه به معرفى مهم ترين مقالات آن مى پردازيم:
ـ يكى از مقالات اين دفتر كه از مرحوم استاد سيدعبدالعزيز طباطبايى (١٣٤٨ ـ ١٤١٦ق) است, به معرفى چند نسخه خطى از مدرسه حضرت ولى عصر(عج) در خوانسار اختصاص دارد. نويسنده اين مقال, در سفرى به خوانسار, در سال ١٤١٤ق, ١٢١ عنوان كتاب و رساله از نسخه هاى خطى كتابخانه مذكور را فهرست كرده كه اميد است طليعه اى بر فهرست نگارى حدود ١٢٠٠ نسخه خطى موجود در آن كتابخانه باشد.
ـ (فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آيت اللّه حاج ملاعلى خيابانى تبريزى (١٢٨٢ ـ ١٣٦٧ق)). فهرستى خودنوشت است شامل معرفى صد كتاب شيعى و ده كتاب از اهل تسنن كه محمد الوان ساز خويى آن را تحقيق كرده است.
ـ (فهرست مجموعه هاى كتابخانه علامه طباطبايى شيراز), نوشته محمد بركت. نخستين بخش از نسخه هاى اين كتاب ويژه نسخه هاى كهن و خط مؤلف است كه شامل ١٣٣ نسخه در دفتر يكم نسخه پژوهى است و بخش دوم آن كه شامل معرفى نسخه هاى تك كتاب و شامل ١٣٣٨ نسخه است, در دومين دفتر نسخه پژوهى, و اكنون بخش پايانى شناسانده شده كه يك هزار عنوان كتاب را در قالب سى صد مجموعه در بر دارد. بيشينه كتاب هاى اين كتابخانه را مجموعه شيخ عبدالنّبى امامى (١٢٦٦ ـ ١٣٥٤ق) و بخشى ديگر را كتاب هاى دكتر احمد افشار شيرازى تشكيل مى دهد.
ـ (الرسالة الطّلائعيّه), رساله اى است كوتاه درباره عقايد شيعى كه آن را عالم بزرگ قرن هشتم, شهيد اول (م ٧٨٦ق) نگاشته و رضا مختارى محقّق آن بوده است.
ـ (الرّسالة القلميّة) به زبان عربى و از نويسنده اى ناشناس است كه در سال ٩٦٦ ق نگاشته شده و بر اساس تنها نسخه شناخته شده آن در كتابخانه آيت اللّه مرعشى تصحيح شده است. رساله هاى قلميّه, فصلى از تاريخ ادبيات عربى و فارسى را تشكيل مى دهد. محور اصلى اين رساله ها, سجع پردازى, صنايع ادبى و لغزگويى در وصف قلم است.
ـ (نسخه هاى اصل از سده نهم هجرى), از مريم تفضّلى. نويسنده اين مقال, تلاش پيگيرى براى يافتن نسخه هاى خطى كه به خط مصنّف است و مقاله با يادداشتى از مصنّف آغاز شده است. بخشى از اين پژوهش كه مربوط به قرون چهارم تا هشتم هجرى بود, در نخستين دفتر نسخه پژوهى به چاپ رسيد و گفتار حاضر, استدراكى است كه بر آن نگاشته شده است. پس از آن, نود كتاب به ترتيب سال تحرير به عنوان نسخه هاى اصل آثار سده نهم هجرى شناسانده شده است.
ـ (كتاب شناسى خواب گزارى), به كوشش محمدعلى صالحى. اين پژوهش, از كتاب شناسى هاى موضوعى است كه يكى از هدف هاى مهم فهرست نگارى را تشكيل مى دهد. در اين مقال, ٤٦٨ عنوان و ٥١٣ نسخه خطى به زبان هاى مختلف (فارسى, عربى, تركى و اردو) به ترتيب الفبا در منابع كتاب شناسى مربوط به كتابخانه هاى ايران, مصر, يمن, هند, آمريكا, كويت, حجاز و سوريه به همراه نمايه هاى لازم, سامان يافته است.
ـ (راهنماى پژوهش درباره ابن فهد حلّى), از محمدرضا زادهوش, بخش نخست, شامل زندگى نامه ابن فهد حلى (٧٥٦ ـ ٨٤١ق), استادان, شاگردان و روزشمار زندگى علمى او, و بخش دوم, شامل نسخه هاى خطى ٥١ كتاب از آثار ابن فهد و بخش سوم شامل معرفى ٨٤ منبع درباره ابن فهد است.
ـ (نويافته هاى گنجينه هاى دست نويس هاى اسلامى در ايران), از ابوالفضل حافظيان و محمدحسين حكيم. براى شناسايى گنجينه هاى دست نويس هاى اسلامى در ايران, تلاش هايى انجام شده است كه از جمله مى توان به پژوهش هادى شريفى و استدراك احمدرضا رحيمى ريسه اشاره داشت. اين گفتار, در تكميل يافته هاى پيشين, يا تصحيح اطلاعات آنها فراهم آمده است و حدود ٣٥٠ مجموعه را كه دست نويس دارند, براى نخستين بار مى شناساند و اطلاعات مربوط به صد مجموعه ياد شده پيشين را تصحيح مى كند. اين گفتار, مجموعه هاى ٦٢ شهر ايران را با ١١٥ هزار دست نويس جديد بر اساس ١٧٥ جلد فهرست هاى چاپ شده مى شناساند كه همه اين اعداد و ارقام, بر ضرورت برداشتن گام هاى استوار براى تداوم كار فهرست نويسى تأكيد دارد.
ـ (موقوفات مكتبة العلاّمة السّيد صادق بحرالعلوم), تأليف سيّدصادق بحرالعلوم (١٣١٥ ـ ١٣٩٩ق) كه اكنون به اهتمام سيد صادق اشكورى به چاپ رسيده است. آيت الله بحرالعلوم,بخشى از كتاب هاى چاپى محقق خود و حدود هشتاد نسخه خطى از كتاب هايش را وقف كرده و فهرستى از آنها را نگاشته كه اكنون در اين گفتار آمده است.
ـ (نسخه هاى خطى چند مجموعه شخصى در لاهور (پاكستان)), نوشته دكتر عارف نوشاهى. معرفى چند نسخه خطى است از چهار مجموعه شخصى در شهر لاهور پاكستان كه نويسنده به تفصيل به شناساندن آنها مى پردازد. بخش اعظم نسخه هاى شناسانده شده در اين گفتار, به زبان فارسى, و برخى مانند سراج اللغه, نسخه منحصر به فرد, و بعضى به خط مؤلف است كه نشان از ريشه كهن انديشه و زبان پارسى در شبه قاره دارد.
ـ (مجموعه لطافت و منظومه ظرافت), نسخه اى خطى از جُنگ شعرى (مجموعه لطافت و منظومه ظرافت) كه محمود شاه نقيب در شيراز به سال ٨٢٧ ق گردآورى و كتابت كرده و اينك در كتابخانه كمبريج انگلستان نگهدارى مى شود. اين جنگ, گزيده اى از اشعار شاعران را در دوازده باب آورده است. نگارنده مقاله كوشيده تا شعرها و شاعران آنها را شناسايى و شعر موجود در جنگ را با متن موجود در ديوان آن شاعر مقايسه كند و موارد نو يافته را با علامت ستاره نشان دهد. از حدود ٦٥٠ قطعه شعر موجود در اين جنگ, ١٣٥ مورد در ديوان موجود شاعر, يافت نمى شود و ٧٤ مورد, اشعارى است از شاعران كه ديوانى از آنها موجود نيست.
ـ( از لابه لاى نسخه ها) , به كوشش ابوالفضل حافظيان. برگ هاى آغاز و پايان نسخه ها, جولانگاه كاتبان و مالكان فاضل است كه نكته هايى نغز را براى ثبت در تاريخ, و بهره گيرى آيندگان نگاشته اند كه غالباً از ديد فهرست نگاران پوشيده مانده و فهارس منعكس نشده است. در اين گفتار, پانزده نكته آمده است.
ـ( تعليقات على الذّريعة الى تصانيف الشّيعه), از سيدسعيد اختر رضوى به كوشش سيد محمد رضا حسينى جلالى, آيت اللّه اختر رضوى(١٣٤٥ ـ ١٤٢٣ق),مواردى زير عنوان (تكملة الذّريعه) نگاشته كه در دفتر دوم نسخه پژوهى درج شد. علاوه بر آن, به درخواست محقق فقيد سيدعبدالعزيز طباطبايى, تعليقاتى در حاشيه كتاب ذريعه نگاشته كه در اين گفتار آمده است. ٦٧٣ نكته نوشته در اين تعليقات, در جهت تكميل و تصحيح توضيحات آقابزرگ تهرانى و بيشتر ناظر به آثار عالمان شيعه شبه قارّه هند است كه با توجه به آشنايى مرحوم رضوى با آن منطقه, ارزش زيادى دارد.
ـ(چكيده طرح تدوين كتاب شناسى بزرگ شيعه و ديدگاه هاى پژوهشگران). مؤسسه كتاب شناسى بزرگ شيعه, طرحى براى تدوين كتاب شناسى آثار شيعه اماميّه ارائه كرده است. ضرورت تهيه و نشر چنين اثرى با توجه به صدمين سالگرد آغاز نگارش كتاب ذريعه بر كسى پوشيده نيست. بر همين اساس, اين مؤسسه, طرح پيشنهادى خود را به پژوهشگران ارائه داده است و جمعى از آنان ديدگاه هاى خود را به شكل مكتوب عرضه كرده اند. در اين مجموعه پاسخ ها, حدود صد نكته ارائه شده كه براى گام نهادن در چنين راهى, پشتوانه پژوهشى مهمى خواهد بود.اديب ماندگار; يادنامه آيت الله شيخ عباس على اديب اصفهانى. اصفهان: مركز اصفهان شناسى و خانه ملل, چاپ اول بهار ١٣٨٥ش, ٣٨٤ص, وزيرى, مصوّر (رنگى), جدول.
دانشمند بزرگوار,فقيه,اديب, شاعر, اصولى, هيئت دان و رياضى دان خطّه علم و هنر اصفهان, مرحوم آيت اللّه شيخ عباس على اديب, در سال ١٣١٥ ق برابر با ٨ مهر ماه ١٢٧٦ ش در منطقه حبيب آباد برخوار اصفهان زاده شد. وى تحصيلات خود را حوزه علمى اصفهان و در محضر استادانى چون: ميرزا محمدعلى معلّم حبيب آبادى, شيخ على يزدى, حكيم شيخ محمدخراسانى, آقا سيدعبدالحسين سيدالعراقين, آقا ميرزا يحيى بيدآبادى, حاج ميرمحمدصادق خاتون آبادى, شيخ على عاشق آبادى, آخوند گزى و آخوند كاشى سپرى كرد. آن گاه موفّق به اخذ اجازه از بزرگانى چند شد كه آيت اللّه سيدمحمدباقر درچه اى, آيت اللّه سيدابوالحسن اصفهانى و آيت اللّه سيدمحمد حجت كوه كمره اى از آن جمله اند.
آيت اللّه اديب در رشته هاى علمى گوناگون همچون: فقه, اصول و حتى ادبيات عرب مجتهد بود, در مسائل منطق, حكمت, فلسفه, هيئت, نجوم و رياضى تسلط كامل داشت, با زبان فرانسه به خوبى آشنا بود و اشعارى به اين زبان مى سرود, وى در اسطرلاب, هندسه و لگاريتم نيز صاحب نظر بود و به همين علت, شيخ العلماى اصفهان و شيخ بهايى زمان لقب گرفت.
حوزه علميه اصفهان نزديك به هفتاد سال از سفره علم و دانش پربركت او بهره گرفت. ايشان در حيات علمى خويش شاگردان زيادى را تربيت كرد.
سرانجام بعد از ظهر روز ١٤ خرداد ١٣٧١ ش مصادف با دوم جمادى الثانى ١٤١٢ ق آن عالم فقيه صمدانى به ملكوت پيوست. پيكر مطهر وى طبق وصيت ايشان در جوار صاحب بن عبّاد به خاك سپرده شد.
تأليفات ارزشمند اين حكيم وارسته عبارت اند از:
ـ ارث الشيعه, درباره تقسيم ارث در يك مقدمه وسى فصل. اين كتاب گران بها زاييده تسلط كامل ايشان به فقه و رياضيات است. دراوايل كتاب تا فصل هجدهم, به بيانى ساده, طريقه تقسيم و سهامِ هر يك از ورثه را به طريق واضح, براى عامّه مردم بيان كرده است. مطالب دقيق تر كه براى اهل دانش مفيد است, در اواخر كتاب و از فصل نوزدهم به بعد به نگارش درآمده است. تاريخ تأليف كتاب, سال ١٣٨١ق است. در مقدمه كتاب احسن التقويم به افق مكّه و مدينه منوّره اشاره شده كه اين كتاب چهار بار به طبع رسيده است.
ـ وظايف الشيعه در شرح دعاى ندبه. تأليف اين كتاب در شوّال ١٣٨٢ ق به اتمام رسيده و در ذيقعده ١٣٨٢ ق, در چاپخانه ربّانى اصفهان به چاپ رسيده است. در ابتداى اين كتاب, دو قصيده از مؤلف در فضيلت دعاى ندبه آمده كه يكى به عربى و ديگرى به فارسى سروده شده است. سپس در ٣٣٠ صفحه به شرح دعاى ندبه مى پردازد. ضمناً دعاى ندبه با ترجمه آيت الله اديب به طور مستقل نيز در ذيقعده ١٣٨٢ق در چاپخانه ربانى اصفهان به طبع رسيده است.
ـ هدية العباد در شرح حال صاحب بن عبّاد,در ردّ تهمت سنّى بودن صاحب بن عبّاد. او صاحب را مجدّد قرن چهارم دانست كه حق بزرگى بر شيعيان جهان به خصوص ايرانيان دارد.
ـ كتاب تطبيق, در بيان سال ها و ماه هاى هجرى قمرى و هجرى شمسى (از اول هجرت نبوى تا سال ١٢٦٨هجرى برابر سال ١٢٣٠ خورشيدى به حساب كبيسه, و بعد از آن آخر, مطابق تقاويم).در چهار فصل: ١ . در بيان سال قمرى; ٢. در بيان سال خورشيدى; ٣. در بيان شرح جدول٥ (تعيين سال ها و كيفيت محاسبه آ ن تا ١٢٧٦ قمرى); ٤. در تطبيق سال هاى قمرى و شمسى. علت تدوين كتاب آن است كه تواريخ اسلامى از قديم الايام به سال هاى هجرى و در سال ١٣٤٤ق, در ايران, سال خورشيدى معمول بوده و نزد مردم, اين دو تاريخ مورد اشتباه واقع مى شده است. تأليف اين كتاب در ربيع الاوّل ١٣٩٦ق به پايان رسيده است.
ـ الرسالة القطبية فى اوقات الصلوات والصوم فى مناطق الشماليه. در تعيين اوقات نماز و روزه در مناطق قطبى كه به زبان عربى و فارسى چاپ و در پايان هر كدام, چكيده مطالب به زبان انگليسى هم نوشته شده است. نويسنده در اين رساله, از اصول, قواعد و قوانين هيوى فضايى و زمينى بحث كرده و مبحث ابتكارى نجومى فقهى در بررسى قطب و مسائل عبادى مربوط به آن از قبيل شفق و فلق هاى قطبى, روز و شب بلاد قطبى و مدارات نزديك به قطب و نيز مداراتى را كه عرض هاى جغرافيايى آنها كمتر از مناطق قطبى است, كاويده است.
ـ رساله قطبيّه فارسى مطابق با رساله قطبيّه عربى, در تعيين اوقات نمازها و زمان امساك براى روزه در مناطق شمال. فلسفه تأليف اين كتاب چنين بود كه بعضى از مغرضين و دشمنان دين اشكال مى كردند كه اسلام, دين ناقصى است و تعيين تكليف براى نماز و روزه افراد ساكن در قطب نكرده است. تأليف كتاب در ذيقعده ١٣٩٢ ق به اتمام رسيده است.
ـ ملحقات قضاوت هاى اميرالمؤمنين(ع).
ـ ملحقات مناسك الشيعه, در زيارت حضرت رسول(ص) و چهار امام(ع). اين كتاب در شعبان المعظم ١٣٨٢ق در ١٢٠ صفحه تدوين شده و به ضميمه مناسك حج مرحوم آيت الله سيدمحسن طباطبايى حكم نيز به چاپ رسيده است.
ـ احسن التقويم اصفهان, مؤلف اوقات شرعى اصفهان و ساير شهرهاى استان اصفهان را استخراج كرده و گزيده اى از اختيارات ايام را نيز در آن گنجانيده است. اين تقويم با دخالت دادن معادله زمان در آن و بدون استفاده از ماشين حساب و كامپيوتر انجام شده است و به منزله تقويم دائمى براى سال هاى شمسى است. زمانى آن مرحوم مى بيند اذان را قبل يا بعد از وقت شرعى از راديو پخش مى كنند.از اين رو, اين كار بسيار بزرگ را كه به ظاهر تقويم كوچكى است, انجام, و مردم را از خواندن نماز باطل نجات داد. اديب در اين باره مى فرمايد: (وقتى من مى رفتم نماز, مى ديدم عده اى دارند از نماز برمى گردند!)
تاريخ تأليف كتاب, سال ١٣٨١ ق است. چاپ ها: ١ . به صورت مكرّر, اصفهان, ١٣٣١ش; ١٣٤٢ ش, ٤٢ ص, جيبى, جدول. ٢. خانواده آن مرحوم هم به مناسبت هفتمين روز درگذشتش كتاب احسن التقويم را تجديد چاپ كردند و به طور رايگان در اختيار علاقه مندان قرار دادند.
ـ احسن التقويم, از ويژگى هاى نجومى و اوقات شرعى به افق مكه مكرمه و مدينه معظمه بحث شده است.
ـ احسن التقويم, براى كاشان و بلاد ديگر كه تقريباً در عرض آن شهرستان است. از صفحه ٢٠ تا آخر, ساعات شبانه روز كاشان به ساعات كوك تهران تعيين شده و شهرهايى كه ظهر, فجر, طلوع, غروب و مغرب آن, قبل و بعد از ساعات كاشان است, در صفحه ٩ مشخص شده است.
ـ احسن التقويم, براى دُبى, شارجه و ابوظبى, در سال ١٣٦٧ش. يكى از پسران آيت اللّه ا ديب, از طرف دولت جمهورى اسلامى در دُبى مأموريت داشت. اهالى از وى تقاضا كردند كه او براى ماه رمضان آن سال, اوقات شرعى را به افق آنجا استخراج كند. چند ماه بعد كه روشن شد مردم از تقويم اوقات ماه رمضان راضى بوده اند, استخراج اوقات شرعى براى تمام روزهاى سال , با همكارى يكى از شاگردانشان صورت گرفت و بارها در دُبى تجديد چاپ شد. هم چنين پس از وفات آيت اللّه اديب نيز با اضافه كردن طلوع و غروب آفتاب به آن, در دُبى به چاپ مجدد رسيد.
ـ قبلة البلدان, در قبله بلاد ايران, چاپ نشده است.
ـ رساله در توبه.
ـ رساله در علم.
ـ ديوان اشعار فارسى و عربى. آن مرحوم, ابتدا (نادم) تخلص مى كرد و پس از آنكه نام خانوادگى خود را اديب قرار داد, همين كلمه را براى تخلص انتخاب كرد.يادنامه حاضر
اين مجموعه در شش بخش تنظيم يافته است:
بخش اول: مقالات.
بخش دوم: گفت و گوها, شامل مصاحبه مجله حوزه با آيت اللّه اديب و مصاحبه درباره شخصيت آن بزرگوار با آيت اللّه جوادى آملى, آيت اللّه ابراهيم امينى, حجت الاسلام شيخ مجتبى بهشتى, دكتر على شريعتمدارى, آيت اللّه محمدتقى مجلسى, حجت الاسلام شيخ عبدالرحيم محمدى و آيت اللّه ناصر مكارم شيرازى .
بخش سوم: در نگاه شاگردان و ياران, شامل مطالبى از دكتر محمد فشاركى, حجت الاسلام سيداحمد مؤمنى, آيت اللّه يوسف صانعى, آيت اللّه سيدحسن فقيه امامى و حجت الاسلام سيدمحمدتقى مدنى.
بخش چهارم: در نگاه شاعران, شامل اشعارى از اسماعيل احمديان (ساطع), محمدعلى اسلامى, مرتضى اشترى, اصغر برادران (روشن), عباس تميزى (قدير), ابراهيم توكلى (توكل), ولى الله رسولى , رضا صغير (سعيد), محمدعلى فريور, مهدى فرزانه, حسين فروتن, سيدمصطفى نحوى, عبدالعلى نصر اصفهانى, مصطفى هادوى (شهير اصفهانى) و على اكبر محمد هاشمى حبيب آبادى.
بخش پنجم: اشعار استاد به دو زبان فارسى و عربى.
بخش ششم: ضمائم, شامل تصاوير مختلف.
اهمّ مطالب مندرج در مقالات اين يادنامه كه در بخش نخست كتاب آمده اند, به اين شرح است:
ـ صاحب بن عباد با تكيه بر كتاب هدية العباد آيت اللّه اديب از محمدعلى چلونگر. در ابتدا به ادله معتقدان به شيعه امامى بودن صاحب, ادله معتقدان به معتزلى بودن او مى پردازد و آن گاه ادله معتقدان به معتزلى بودن صاحب را به چالش مى كشد. گذرى بر حيات علمى و فرهنگى صاحب بن عباد, پايان بخش مقاله است.
ـ يك محله يك مدرسه از محمدحسين رياحى در دو بخش سامان يافته است. در بخش نخست به پيشينه محله طوقچى اصفهان كه محل اقامت و تدريس صاحب بن عباد بوده است, مى پردازد. بخش دوم به ارائه تاريخچه اى از مدرسه صدر بازار اصفهان اختصاص يافته كه در طول ساليان, نقش بزرگى در تربيت طلاب علوم دينى داشته است. ويژگى هاى بنا, كتابخانه, سنگاب, تعميرات و دانش آموختگان مدرسه صدر از جمله مباحث اين مقال است.
ـ اديب, فقيه نامور و اخترشناس نوآور از على زمانى قمشه اى. به صورت تفصيل به نجوم در منظر پيامبر(ص), اميرالمؤمنين(ع) و امام صادق(ع) روى مى كند و سپس گزيده اى از نظريات دانشمندان دوره اسلامى در اين دانش را بيان مى دارد; اشخاصى همانند فزارى, جابربن حيان, خاندان نوبخت, فضل بن ابى سهل, محمدبن موسى خوارزمى, بنوموسى بن شاكر, كندى, ابومشعر بلخى, بتّانى حرّانى, ابن هيثم, شهمردان بن ابى خير رازى, كمال الدين فارسى, غياث الدين جمشيد كاشانى, مولا عبدالعلى بيرجندى, مولا الياس اردبيلى, غياث الدين منصور دشتكى, شيخ بهايى, ميرزا عبدالغفار نجم الدوله, عبدالرزاق بغايرى و پس از آن, حضرت آيت اللّه اديب.
ـ اديب صاحب بن عبّاد از نظر آيت الله اديب اصفهانى, به قلم نصر اللّه شاملى. نويسنده مقاله به منظر صاحب اديب از زبان آيت اللّه اديب, فن نظم صاحب از زبان اديب اصفهانى, نمونه هايى از نثر صاحبان بن عباد, احوال ديگر صاحب از زبان آيت اللّه اديب و سيطره صاحب بر علم لغت عرب, صرف و نحو و عروض و نقد مى پردازد.
ـ شيخ العلماى حوزه اصفهان, از مهدى قرقانى. ابتدا از زندگى علمى, تحصيل, استادان و مشايخ اجازه آيت الله اديب سخن مى راند و مقام علمى وى را به خواننده مى نماياند. سپس سيرى دارد در تأليفات استاد, و آن گاه نكات اخلاقى زندگى ايشان از جمله اهميت دادن به نماز جماعت را برمى شمارد. بيان خاطراتى از مكارم اخلاقى و سيره علمى, دانش و نظريات علمى, استادان, مصاحبان و شاگردان او از ديگر بخش هاى اين مقاله است.
ـ نظرى بر شخصيت و آثار نجومى آيت اللّه اديب, از محمدباقر غفرانى. او مقاله را با بحثى در مشايخ اجازه و آثار قلمى استاد آغاز مى كند و سپس مطالبى راجع به تقويم و اوقات نمازها و آشنايى خود با آيت اللّه اديب ارائه مى دهد.
حبيب آباد برخوار زادگاه عالم و انديشمند فرزانه حضرت آيت اللّه اديب, از حسن محسنى. او به بيان ويژگى هاى طبيعى, انسانى, اقتصادى, موقعيت جغرافيايى و سابقه تاريخى حبيب آباد برخوار اصفهان مى پردازد و در پايان از مشاهير حبيب آباد سخن به ميان مى آورد: ميرزا محمدعلى معلم حبيب آبادى, عباس محورى, محمدعلى محسنى, على اكبر هاشمى, پرويز بيگى و دكتر عباس اديب حبيب آبادى از اين جمله اند.
ـ شخصيت ادبى محروم آيت اللّه حاج شيخ عباس على اديب از سيد على ميرلوحى فلاورجانى پس از ذكر خاطرات و يادمان هايى كه از استاد دارد, به مقام ادبى ايشان و ذكر نمونه هايى از تبحّر استاد در سجع نويسى, سرودن اشعار به فارسى و عربى و ترجمه فارسى اشعار صاحب بن عباد مى پردازد.محمدرضا زادهوش
منتهى المدارك و منتهى لب كل كامل و عارف و سالك, شرح تائيه ابن فارض. شارح: سعيد الدين الفرغانى, تحقيق و تصحيح: وسام الخطاوى, ج١, مطبوعات دينى, قم, ١٣٨٥, ٥١٢ص وزيرى.
ابوفحص (ابوالقاسم) عمر بن ابى الحسن على بن مرشد بن على معروف به ابن فارض (م ٦٣٢ ق) در صدر عارفان مؤثر در جريان عرفان و تصوف بوده است. وى علاوه بر تسلط بر عرفان نظرى, ذوق ادبى سرشارى داشته و ديوان او گنجينه اى است در معارف شهودى, و در رأس آن قصيده تائيه وى قرار دارد كه شروح بسيارى بر آن نوشته شده; از جمله: شرح قيصرى, كاشانى, سراج هندى, بساطى, ابن حجر عسقلانى و … اما شرح سعيدالدين فرغانى از ارزش ويژه اى برخوردار است; چرا كه وى يكى از شاگردان مبرز و درجه اول شيخ كبير خاتم المحققين صدرالدين قونوى و شرح او نيز اولين شرح تائيه بوده. صدرالدين اين قصيده را در روم و شام و مصر و نيز بنا بر تصريح شمس الدين ايكى به زبان فارسى تدريس مى كرده است. فرغانى تقريرات استاد را ابتدا به صورت فارسى تحرير مى كند و بر آن مقدمه اى نافع كه در فهم قصيده مدخليتى تام دارد, مرقوم مى دارد و استاد او قونوى نيز مقدمه اى به زبان پارسى بر آن مى نويسد. به دستور او سعيدالدين شرح را به عربى نيز تحرير مى كند و مطالب گران قدرى نيز بر مقدمه آن مى افزايد و آن را منتهى المدارك و منتهى لب كل كامل و عارف سالك نام مى نهد. فرغانى در مقدمه و شرح مشكل ترين مباحث عرفان را با بيانى زيبا و زبانى رسا و تحريرى روان تقرير مى كند كه اغلب متأخران از او بهره ها برده اند, به خصوص مقدمه متن عربى (منتهى المدارك) كه حاوى عالى ترين مباحث عرفانى است. جناب محقق عبدالرحمن جامى در نفخات الأنس مى گويد: (شيخ سعدالدين فرغانى (رحمة الله تعالى) [وى به اشتباه نام فرغانى را سعدالدين نوشته و بر خلاف مقدمه قونوى است] وى كه از كمّل ارباب عرفان و اكابر اصحاب ذوق و وجدان بوده و هيچ كس مسائل علم حقيقت را چنان مضبوط و مربوط بيان نكرده بوده است… و ثانياً از براى تعميم و تميم فايده آن را به عبارت عربى نقل كرده و فوايد ديگر بر آن مزيد ساخته) (عبدالرحمن جامى, نفخات الأنس, ص ٥٠٧ ـ ٥٠٨).
شرح فارسى (مشارق الدرارى) را استاد فقيد سيد جلال آشتيانى همراه با تعليقات و مقدمه اى بسيار سودمند به چاپ رساند و در همان مقدمه از تمايل خود براى تصحيح و تحقيق شرح عربى (منتهى المدارك) خبر مى دهد و مى گويد كه (شرح عربى را به خواست حق با مقدمه اى مفصل تر و جامع تر منتشر مى نماييم; چه آنكه مؤلف در شرح عربى و مقدمه آن مطالبى دارد كه در فهم مشكلات عرفان به اهل فن كمك مى نمايد)(از ابتداى مقاله تا اين قسمت را با دخل و تصرف, از مقدمه استاد جلال الدين آشتيانى بر مشارق الدرارى استفاده كرده ام).
افسوس كه چنين نعمتى نصيب مشتاقان معرفت نشد, ولى اينك بسى مايه خوشحالى است كه اين كتاب با تصحيح و تحقيق جناب (وسام الخطاوى) به زيور طبع آراسته گرديد; هر چند جاى مقدمات عالمانه مجدد حكمت و معرفت استاد آشتيانى(ره) خالى است, و چه زيبا و قدرشناسانه است كه در ابتداى كتاب, اين اثر به ايشان هديه شده است.
براى اطلاع از مطالب مطرح در مقدمه عربى سعيدالدين فرغانى كه از صفحه ٢٥ تا صفحه ٢١٦ ادامه دارد, فهرست خلاصه اى را كه خود فرغانى در ابتداى مقدمه آورده, عيناً ذكر مى كنيم:
(هذا فهرست اصولها: الأصل الأول: فى ذكر رتب الذات, و تعيّن الأسماء منها و الصفات و ذكر كيفيّة انتشاء الفروع من تلك الأسماء و الصفات من اصولها مع تعرّض لشرح معاني الأسماء التسعه و التسعين و ذكر انتشاء باقي الأسماء منها دقيقها و جليلها. الأصل الثاني: فى ذكر احكام مرتبة الأرواح و عالم الملكوت و بيان كيفيّة تحققها و تعيّنها من حضرة الجبروت. الأصل الثالث: فى ذكر تعيّن عالم المثال و مرتبة الأجسام الى أن تكوّنت صورة آدم (عليه السلام). الأصل الرابع: فى ذكر نشأة الأنسان و أطواره و أحواله و بيان الطريق المستقيم الذى بغشيانها تصل سريعاً الى مرجعه مآله, ثم شرع فى تسويد شرح هذا القصيده).
از محسنات اين تحقيق اين است كه تمام مباحث عنوان بندى و نيز فهرست جامعى از مطالب تدوين شده و در انتهاى كتاب آمده و نيز فهرست مفصلى نيز در پايان كل كتاب پيش بينى شده است.
در پايان از فرصت استفاده كرده, از مسئولين دفتر نشر ميراث مكتوب مى خواهم تا همت گمارند و كتاب تائيه عبدالرحمن جامى را در ترجمه منظوم تائيه ابن فارض به انضمام شرح محمود قيصرى بر تائيه ابن فارض را كه مدت هاست تجديد چاپ نشده, به مشتاقان آن عرضه دارند.
ايضاح المقاصد فى حل معضلات كتاب الشواهد. جواد مصلح, به اهتمام نجفقلى حبيبى, چاپ اول, مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران, تهران, ١٣٨٥, ٤٨٤ ص, وزيرى.
از جمله بهترين كتب فلسفى ملاصدرا كتاب الشواهد الربوبيّة فى المناهج السلوكيّه است; چه آنكه اين كتاب را او در اواخر عمر و در اوج كمال علمى و عملى نوشته است. او در تمام كتاب بر طريق حكمت متعاليه قلم زده است و چندان متعرض اقوال نشده است و خلاصه آراى خود را مطرح ساخته است. وى در مقدمه خود مى گويد كه كتاب حاوى نكات و اسرارى است كه به تازگى بر قلب وى مكشوف و مشهود شده و اضافه مى كند كه (درك آنها ميسر نبوده, مگر براى كمتر فردى از افراد به جز يكّه تازان از افاضل حكما و يا فردى صوفى صفى القلب از بزرگان عرفا, بلكه من شخصاً خود متفرد به درك امورى بسيار شريف و عالى گشتم كه كتب و آثار پيشينيان از حكما از ذكر آنها خالى بود; هر چند از اساطين حكمت بودند و افهام و عقول متأخرين از درك آنها عاجز و قاصر بود; هر چند از برجستگان و اهل فطانت بودند…. بسيارى از آنها مسائلى هستند كه براى من ممكن نبود آنها را در كتب و مسائل به تفصيل بيان كنم و به صحت و حقانيت آنها تصريح كنم; زيرا از اشتهار و انتشار آنها [و آگاهى افرادى ناشايسته و نالايق از آنها] ترسان بودم و دريغ مى داشتم)(ترجمه تفسير الشواهد الربوبيه, ترجمه و تفسير جواد مصلح, ص ٤).
آرى, همان گونه كه ملاصدرا خود تصريح مى كند مطالب دقيق و نكات عظيمى را كه نياز به توضيح و تشريح بوده, وى در اين كتاب در نهايت ايجاز و اختصار بيان داشته كه موجب شده فهم بسيارى از دقايق و نكات مستور آن, بدون شرح شارحان و تعليقه ها ممكن نباشد. بدين منظور, بزرگانى چون آقامحمدرضا قمشه اى, آقاى على حكيم و حكيم سبزوارى بر آن حاشيه زده اند و در اين ميان تعليقه حاجى سبزوارى بيشتر مقبول اهل حكمت قرار گرفته و موجب مكشوف شدن اسرار آن گشته, ولى با وجود سعه صدر و احاطه شارح به جميع دقيق و رقايق, او نيز از تبيين برخى لطائف و توضيح بعضى معضلات بازمانده و اين البته نه از سر غفلت بلكه به علت وضوح آن نزد ايشان بوده.
از اين رو, يكى از احياگران حكمت متعاليه در زمان معاصر, در راه حل معضلات آن قدم برداشت.
جناب استاد دكتر جواد مصلح(ره) در حكمت از محضر حكيم دارابى(ره), محمدعلى حكيم شيرازى (ره) و آقاى سيد على كازرونى (ره) كسب فيض كرد و سپس از دريافت درجه اجتهاد از مراجع وقت, در دانشكده معقول و منقول به تدريس حكمت متعاليه ملاصدرا پرداخت و به سال ١٣٧٧ ش در هفتاد و نه سالگى وفات يافت. وى داراى آثار فلسفى بسيار است كه حواشى و ترجمه هاى مختلف اسفار و رساله هايى مجزا در حكمت و دو اثر ارزشمند در مورد الشواهد الربوبيه از آن جمله اند. ترجمه و تفسير الشواهد الربوبيه به فارسى در سال ١٣٧٥ به وسيله انتشار سروش انتشار يافت و تعليقات و حواشى الشواهد الربوبيه به عربى, با نام ايضاح المقاصد فى حل معضلات كتاب الشواهد و به اهتمام محقق ارجمند جناب آقاى (نجفقلى حبيبى) از سوى مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران در سال ١٣٨٥ عرضه شد.
تعداد تعليقه ها ١٥٩٩ فقره و بدون متن اصلى است. در ابتداى هر فقره متن شواهد و بعد از (قوله) عبارت مورد نظر از متن اصلى و سپس توضيح وتفسير آن آمده و شماره صفحات متن اصلى نيز بر اساس دو تصحيح مختلف يعنى تصحيح دكتر سيدمصطفى محقق داماد و تصحيح و تعليق جناب استاد آشتيانى (ره) است.
استاد مصلح در اين تعليقات بيش از هر چيز, ضمن توجه به تعليقات حكيم سبزوارى, به حل معضلات متن اهتمام داشته است. با اين حال, در مواردى متعدد نظر خود را نيز درباره اصل مسئله بيان كرده است. گاه نيز مفهوم عبارت ملاصدرا را بر اساس بيان حيكم سبزوارى درست نيافته و ضمن نقل كلام حكيم سبزوارى ـ كه معمولاً به بزرگى از او ياد كرده ـ فهم خود را از عبارت با تعابير (أقول) يا (عندى) توضيح داده است. وى گاه به اختلاف نسخ و اختلاف فهم ناشى از آن توجه داشته و نظر خود را با انتخاب نسخه درست گفته است. وى در موارد متعددى با تعيين روابط اجزاى عبارت متن و مشخص كردن موقعيت نحوى كلمات, پيچيدگى متن را حل كرده است.(در اين مقاله از مقدمه استاد مصلح بر تعليقات خود و مقدمه مصحح بهره برده ام.)محمد آوه اى