آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - تشريح الأبدان منصورى - بيگ باباپور يوسف

تشريح الأبدان منصورى
بيگ باباپور يوسف

نگاهى گذرا به كتاب تشريح بدن انسان
تشريح بدن انسان معروف به تشريح منصورى از منصور بن محمد بن احمد شيرازى, به كوشش دكتر سيد حسين رضوى برقعى, چاپ اوّل, مؤسسه مطالعات اسلامى, تهران, ١٣٨٣.
تشريح الأبدان اثر منصور بن محمد بن احمد بن يوسف بن الياس شيرازى, يكى از مهمترين آثار طبى فارسى در زمينه تشريح انسانى است. منصور از اطباى قرن هشتم ق و معاصر خواجه حافظ شيرازى بود. وى پزشكِ مخصوص شاه مجاهدالدين مظفرى از خاندان مظفريان بوده و كفاية المجاهديّه را به نام وى نوشته است.
رساله تشريح الأبدان در اصل بدون نام است و نسل هاى بعدى آن را تشريح بالتصوير (كالبدشناسى مصوّر), تشريح البدن, رساله در تشريح بدن انسان و كيفيت اوضاع آن و از همه معروف تر (تشريح الأبدان) ناميدند. اين رساله در سال ٧٩٨ق نوشته شده و به اميرزاده پيرمحمد بهادرخان پسر جهانگير پسر تيمور گوركان, نواده تيمور لنگ تقديم شده است.
متون علمى گذشته كه جزو بهترين ميراث اسلاف ماست, همواره در پيشبرد دانش آيندگان نقش بسزايى داشته است. از آن ميان علم پزشكى اهميت خاص خود را دارد و مى طلبد كه توجه بيشترى به آن كرده شود و مصحّحى كه قصد احياى اين گونه متون را دارد, بايد كه به جميع جوانب آن آگاه باشد و از هر حيث كارى كامل و به دور از كاستى ها و نادرستى ها ارائه نمايد تا خواننده بتواند با اعتماد كامل و آسودگى خاطر از آن بهره بگيرد.
چندى پيش اطلاع پيدا كردم اثر ارزشمند تشريح الأبدان منصورى از سوى مؤسسه مطالعات اسلامى و به كوشش سيد حسين رضوى برقعى به چاپ رسيده است, بر آن شدم كه آن را با دقت تمام مطالعه نمايم و از آن بهره بگيرم. با يك بار مطالعه اغلاط فاحش و نارسايى هاى چشم گيرى در آن ملاحظه افتاد, لذا به مقابله مجدد آن با چند نسخه خطى ديگر پرداختم كه از اين اثر در اختيار داشتم.
نثرِ نسبتاً مشكل اثر كه مملوّ از كلمات و عبارات عربى و اصطلاحات خاصّ اين فنّ است و اغلب جملات نيز به سياق نحو عربى است و تخصصى بودن متن به طبع مى طلبيد تا اثر مزبور با دقت و احاطه بيشترى تصحيح شود و توضيحات و تعليقات لازم و فهارس جامع بر آن افزوده شود تا مورد استفاده آسان علم پژوهان و دانش آموختگان اين فن قرار گيرد و امكان استفاده از آن براى همه علاقه مندان ميسّر باشد. نارسايى ها و اغلاط و اشكال هايى كه در مطالعه اين اثر معلوم گرديد, در دو عنوان كلى و جزئى مطرح مى شود:
١. برخى از مسائل عمده اى كه مى توان در مطالعه كلى اثر چاپ شده مطرح كرد, به قرار زير است:
١) اشاره نكردن به منابع و مآخذ ابيات, آيات, احاديث و شواهد ديگر.
٢) توضيح ندادن لغات دشوار متن و اصطلاحات خاصّ.
٣) نبود فهرست هاى جامعى چون نام اشخاص, جاى ها, كتاب ها, اشعار عربى و فارسى, آيات و احاديث و….
٤) عدم نشانه نگذارى صحيح متن و فقدان نشانه ها و علائم نگارشى صحيح در لابه لاى جملات و فراكردها.
٥) عبارت سربرگ (پيشگفتار مصحّح) تا پنج صفحه از متن رساله به اشتباه چاپ شده است.
٦) عدم يكنواختى در حركت گذارى عبارات عربى به گونه اى كه گاهى حركت گذارى شده و گاهى نشده, از جمله در ص٣٧, س٩ـ١٠ و….
٧) نادرستى برخى پاورقى ها (نسخه بدل ها) از جمله در ص٤٠, شماره٣٥ و….
٨) حركت نداشتن برخى لغات و اصطلاحات (نام اعضا و…) در تمامى متن.
٩) عدم پاراگراف بندى صحيح در برخى جاى ها, مثلاً در ص٥٦, پاراگراف٣و٤ يك جمله كامل است كه جدا نوشته شده اند.
١٠) تصاوير مرتّب و در جاى خود آورده نشده اند, از جمله در ص٨٤ جاى تصوير سمت راست مربوط به اين مقالت نيست و همچنين در ص١٠٨ جاى تصوير خالى است و تصويرى وجود ندارد.
٢. اما موارد جزئى كه در مطالعه دقيق متن استخراج شد, به قرار زير است (متن از ص٣١ـ٢٠٢ مى باشد):
١) ص٣١, س٤: (است) در آخر جمله به قرينه لفظى حذف است كه در گزينش آن دقت صورت نگرفته و چهار نسخه ديگر (است) را ندارد و سياق متن نيز چنين است.
٢) ص٣١, س٥: (حكيمى) كه در نسخ ديگر (عليمى) است, در اين جا مناسب نيست, چون در ص٣٢, س٣, باز (حكيمى) تكرار شده, پس واژه (عليمى) درست است و صفت عليم نيز با عبارت بعدى مناسبت دارد.
٣) ص٣١, س٦: واژه نادرست (بِنيَت) به جاى (بُنيَت) آمده است.
٤) ص٣١, س٨: غلط فاحش در صورت آيه شريفه (اسراء, آيه٧٠) كه به جاى واژه صحيح (مِمَّن) واژه ممّا آمده است و صورت صحيح در پاورقى (نسخه بدل) آورده شده است.
٥) ص٣٢, س١١: عبارت نادرست (وتحف تحيّات و صلوة وصلوات بر…) به جاى (وتُحَفِ تحيّات و صِلاتِ صلوات بر…) آمده است.
٦) ص٣٣, س١١: حركت گذارى نادرست عبارت (اَضعفِ عبادَ الله) به جاى (أضعَفُ عبادِ الله).
٧) ص٣٣, س١٥: گزينش واژه نامناسب (انتظام) به جاى كتابت در عبارت (… و كيفيت اوضاع آن سطرى در سلك انتظام و قيد عبارت درآورد) كه سلك با قيد سجعِ متوازن است و كتابت و عبارت نيز سجع متوازى بايد باشند تا توازن جمله مسجّع درست باشد.
٨) ص٣٤, س١: واژه نامناسب (مرام) به جاى واژه مراد.
٩) ص٣٤, س١٠: ابن به جاى (بن) در عبارت (السلطان ابن سلطان…).
١٠) ص٣٥, س٧: عبارت ناقص (مزالِ اقلام) به جاى مزالِّ اقدام اقلام (لغزشگاه هاى قدم هاى قلم ها) آمده است.
١١) ص٤١, س١٠: تركيب نادرست (متشابهة الأجزاء) به جاى متشابه الأجزاء; در ص٤١, س١٢ و ص٥١, س٧ نيز آمده است. در قانون ابن سينا و كتب ديگر طبّى نيز (متشابه الأجزاء) آمده است, ر.ك: قانون در طب, ج١, ص٤٤.
١٢) ص٤١, س١٤: واژه نادرست (اتمام حركات) به جاى تمام حركات.
١٣) ص٤٦, س١٢: واژه (مُنجَذَر) (بريده شده و قطع شده) به جاى واژه (منجبر) صحيح تر است.
١٤) ص٤٦, س١٢: واژه (صبا) به جاى (صبى) (كودكى) آمده است.
١٥) ص٤٧, س٢: واژه نامناسب (التفات) به جاى التصاق آمده است.
١٦) ص٤٧, س٤: واژه نامناسب (ملصق) به جاى ملتصق آمده است.
١٧) ص٤٧, س٤: واژه نامناسب (اعضاء) به جاى اضلاع آمده است.
١٨) ص٤٧, س٨: تشديد ميم در واژه (فَم) نادرست است و در چندين جا ديده مى شود.
١٩) ص٤٨, س١و٢: عبارت ناقص (ظاهر است خلو ايشان از ليف و از آن شظايا) به جاى (ظاهر است خلو ايشان از ليف و از آنِ ليف شظايا).
٢٠) ص٤٨, س٣: عبارت نامفهوم (و آن توقف كلّ واحد واحد است) به جاى و آن توقف كُلُّ واحد لواحد است.
٢١) ص٤٨, س٤ : حذف فعل است در عبارت (و تسلسل محال) بدون وجود قرينه لفظى و ذكر آن در پاورقى از سه نسخه بدل.
٢٢) ص٤٩, س٤ : (اعضايى يك طبقه) به جاى اعضاى يك طبقه آمده است.
٢٣) ص٥٠, س١١: عبارت نامناسب و زايد (لمس به ملاقات است) كه تنها در يك نسخه بوده و گويا سهو كاتب نسخه بوده كه مصحح محترم بدون توجه به معناى عبارت آن را در جمله آورده است.
٢٤) ص٥١, س٧: تركيب (متشابة الأجزاء) كه يك سطر پايين تر به صورت متشابهة الأجزاء آمده, نادرست است و صورت صحيح آن (متشابه الأجزاء) است.
٢٥) ص٥٤, س١٠: واژه نامناسب اصول به جاى (حصول) آمده در عبارت (و ربط جهت اصول وحدت است).
٢٦) ص٥٥, س١٣: واژه (عسر) به جاى (غير سلس) صحيح است, چرا كه در شرح آن (ص٥٦, س١) (عسر) آمده و در نسخه طباطبايى نيز (عسر) ضبط شده, نه (وسلس) كه در پاورقى آمده است.
٢٧) ص٥٦, س١٤: واو اضافى در عبارت (چون عظم لا مى و [٣b] و عظم وتدى).
٢٨) ص٥٦, س١٦: عبارت غلط (و بعضى نوع آن دو و عضد است چون كتف) به جاى (و بعضى نوع آن دو است چون كتف و عضد).
٢٩) ص٥٨, س١٠: واژه نامناسب (كُرى) به جاى كُروى, كه در پاورقى (نسخه بدل) آورده شده, آمده است, چرا كه (كُريّ) به معناى منسوب به كُره و كروى شكل بودن است; با توجه به كلمه (مربّع) بهتر است كروى آورده شود; همچنين در ص٥٨, س١٣.
٣٠) ص٥٨, س١١: فعل نامناسب (باشد) در متن به جاى فعل جمع باشند كه در سه نسخه بدل (در پاورقى) آمده است, چرا كه مرجع ضمير دو كلمه (شكل كروى) و (شكل مربع) است در عبارت: (شكل كروى اوسع است از مربع هرگاه كه مساوى باشد (باشند) در اضلاع).
٣١) ص٦٠, س٥: واژه نادرست (قسرين) به جاى قشرين آمده است.
٣٢) ص٦٠, س٧: دو شكل مزبور ترسيم نشده است. اين دو شكل ياد شده محل درزهاى سر را نشان مى دهند.
٣٣) ص٦٢, س٦و٧: عبارت غلط و مشوّش (يكى باريك و در شيب هر دو عظم زوجى, واقع است صدغ و متصل بدوست به وترى از عضله) به جاى (يكى باريك و در شيب هر دو عظم زوجى واقع است و متصل بدو است وتدى از عضله صدغ) آمده.
٣٤) ص٦٢, س٨: واژه نادرست (فقرى) به جاى نقرى (فرورفتگى); همچنين واژه (ابريّه) درست است كه به صورت (ابرى) آمده است; منظور از آن, همان زايده لَقمه است كه به استخوان گيجگاه مفصل شده است.
٣٥) ص٦٣, س٢: واژه (اثنان) نادرست است و صحيح آن (اسنان) است به معناى دندان ها, چون كه اين جا همه دندان ها مراد است نه ثنيين صرفاً.
٣٦) ص٦٣, س١١: واژگان نادرست (فِقَر) و (لُقَم) به جاى نَقر و لَقم; چرا كه نَقر سوراخ دار بودن است و اين جا فرورفتگى ها و زوايد مهره هاست و لَقم بند كردن راه چيزى است و اين جا برآمدگى ها و زوايد بعضى مهره هاست كه به نَقرِ مهره مجاور خود فرو مى رود و مستحكم تر مى گردد.
مصحّح محترم نيز در چند سطر پايين تر در متن (ص٦٤, س١١) واژه (نقر) را به جاى (فقر) گزيده است و كلمه فقر را از نسخه اساس به پاورقى شماره١١ برده است كه اين نشانگر بى دقتى ايشان است, كه در مورد قبلى نيز بايد اين كار را انجام مى داد; در س١٢ از همين صفحه نيز باز واژه (فقر) را به جاى (نقر) آورده كه كاملاً نادرست است; باز در ص٦٥, س٢ و ص٧٢, س١١ واژه (نقر) آمده است.
٣٧) ص٦٥, س٦: واژه نادرست (ملصق) به جاى ملتصق, چنان كه مصحح محترم در ص٦٩, س١٠ واژه ملتصق را برگزيده است.
٣٨) ص٦٦, س٥: افتادگى فعل (نباشد) از متن در عبارت (و اين بعد از عاشر [نباشد], بنابر آن كه جرم ايشان از آن كه…).
٣٩) ص٦٦, س١٣: صورت غلط (و زور) به جاى (وزور) كه يك كلمه واحد است در عبارت (و ده ديگر اضلاع خلف وزور خوانند) و نيز در ص٦٧, س٢.
٤٠) ص٧٠, س١٠: در عبارت (در طرف مرفق گويى هست كه زايده اى كه از طرف وحشيّ عضد رسته است در او درمى رود), واژه گويى غلط است و به جاى آن بايد (گوِى) باشد, چرا كه (گويى) يعنى مانند گوى و چيز گرد و (گو) يعنى فرورفتگى و گود و فعل (درمى رود) در اين عبارت مؤيّد آن است; همچنين در ص٧١, س٦ و ص٧٦, س٨ و ص٧٧, س٤.
٤١) ص٧٣, س٧و٨: واژه هاى (انكباب و انبطاح) اين جا نادرستند و واژه هاى مناسب و درست (انكفات و انطحاح) است كه به معناى انقباض و انبساط به كار رفته است.
٤٢) ص٧٣, س١٠: واژه (حرقفه) نادرست است و صحيح آن (حرقفيّ) است كه همان استخوان خاصره (Hip=Bassin) است.
٤٣) ص٧٥, س٥: غلط فاحش در گزينش واژه (حفره) به جاى (صَغوه); صَغوه در اصطلاح استخوانى است غضروفى كه همان كشكك يا (patella) است.
٤٤) ص٧٥, س٧و٨: عبارت نادرست و نامفهوم (و در او نقره اى هست كه در مى رود و آنچه بيرون آمده است از عظم فخذ) به جاى (و در او نقره اى هست كه در مى رود در او آنچه بيرون آمده است از عظم فخذ).
٤٥) ص٧٧, س٢: حركت گذارى نادرست واژه (قِدَم) كه (قَدَم) صحيح است.
٤٦) ص٧٨و٧٩: مصحّح محترم دقت نكرده كه عبارت عربى, يك بيت عربى است و آن را در يك سطر و دنباله آيه قرآنى (فتبارك الله أحسن الخالقين) (مؤمنون, آيه١٤) آورده است; در نسخه مجلس و طباطبايى هم واژه (شعر) در بالاى اين بيت ديده مى شود.
٤٧) ص٨٢, س١٤و١٥: عبارت نادرست (و فايده او حفظ و هيأت… ) به جاى (و فايده او حفظِ هيأت…).
٤٨) ص٨٥, س٥: عبارت (محلّ باشد كه…) به جاى (محلّى باشد كه…) آمده; چنان كه در پاورقى شماره ٦ آمده است, مناسب است.
٤٩) ص٨٦, س٧: عبارت ناقص (و در روح نفسانى ساير است) به جاى (و در او روح نفسانى ساير است) آمده است.
٥٠) ص٨٧, س٤: حركت گذارى نادرست در واژه (قُطن) كه صحيح آن به فتح اوّل است (قَطن).
٥١) ص٩٢, س٢: تركيب نادرست (قوه حسّاسه) به جاى (قُوّه حاسّه).
٥٢) ص٩٥, س٩: عبارت نادرست (هر دو عصب او از سوراخ مهره اوّل و گردن و سينه است) به جاى (هر دو عصب او از سوراخ مهره اوّل از گردن رُسته است).
٥٣) ص٩٨, س٤: حذف فعل (در مى رود) از متن و ذكر آن در پاورقى (نسخه بدل ها) در عبارت (و در عضل عظم صُلب يعنى استخوان پشت [در مى رود] و…).
٥٤) ص٩٨, س٨: اختلال حرف واو ربط در معناى عبارت نادرست (… مى آيد به جانب دست و در بازو و پراكنده مى شود), به جاى (… مى آيد به… و در بازو پراكنده مى شود).
٥٥) ص١٠٠, س٢: واژه نادرست (جزو) به جاى واژه صحيح خَرزه در عبارت (و رُسته است در ميان خَرزه سيم و چهارم).
٥٦) ص١٠٠, س٧: عبارت نادرست (و قسم ديگر محل, او متقدّم است و پراكنده است در…) به جاى (و قسم ديگر كه مقدّم است, پراكنده است در…).
٥٧) ص١٠٣, س١٣: گزينش نادرست واژه (عصبه) به جاى عضل در عبارت (به اين عصبه (, عضل) كه او را متنين خوانند), چرا كه متنين عضلات ميان بطن و پشت در طرفين بدن است كه (متون) نيز گويند, نه عصبه; در ص١٠٤, س٨و٩ در متن (عضل متنين) نيز آمده است.
٥٨) ص١٠٤, س١١: گزينش واژه نامناسب (آميخته) به جاى انگيخته در عبارت (و آميخته (, انگيخته) مى شود از مؤخّر او عصبى به جانب عضلاتى كه…).
٥٩) ص١١٦, س٢: غلط فاحش در كلمه اُربيّه (بيخ ران) كه در متن به صورت (رابية) آمده است.
٦٠) ص١٢٠, س٢: اسقاط حرف راى مفعولى در جمله (جذب مى كند كيلوس [را] به جانب جگر).
٦١) ص١٢٣, س٧: عبارت نادرست (و جزو ششم حوالى معاء و صايم مى گردد), به جاى (و جزو ششم حواليِ معاى صايم مى گردد); مطلب درخور توجه آن كه مصحّح محترم معاى صايم را در پاورقى (نسخه بدل ها) ذكر كرده است.
٦٢) ص١٢٥, س١و٢: حرف اضافه (از) در عبارت (و از او وريد شريانى است) زايد است و اختلال در معنا ايجاد مى كند.
٦٣) ص١٢٥, س٩: اسقاط حرف اضافه (در) در عبارت (…نضج يابد خون [در] او تمام) كه مصحّح محترم آن را در پاورقى ذكر كرده است و معناى كلام ناقص شده است.
٦٤) ص١٢٥, س١٤: عبارت نادرست (غشايى كه قايم اند) به جاى (غشايى كه قاسم اند), چرا كه غشاى قاسم صدر موسوم به (parietal pleura) معروف است و آن قاسم صدر است نه قايم صدر.
٦٥) ص١٢٧, س٤: ضمير او در عبارت (و غير او از اضلاع اربعه عاليه…) زايد است و اختلال در معنا ايجاد مى كند.
٦٦) ص١٢٨, س٩: واژه غلط اعور به جاى (اغور) آمده است; صاحبِ مفاتيح العلوم نيز آن را وَدَجِ غاير مى نامد (ر.ك: ترجمه مفاتيح العلوم, ص١٤٩).
٦٧) ص١٢٩, س٥: حرف ربط واو در عبارت (يكى در مى رود و به طريق عرض و…) زايد است و اختلال در معناى كلام ايجاد كرده, صورت صحيح كلام چنين است: (يكى در مى رود به طريق عرض و مى رسد…) كه پاورقى شماره ٦ نيز مؤيّد اين است.
٦٨) ص١٣١, س٢: تركيب نامناسب (محلّل قحف) به جاى (مَحالّ قِحف) آمده است.
٦٩) ص١٣٤, س١: واژه نامناسب (اربع) به جاى ارفع (بالا رو) در عبارت (و منقسم مى شود قسم ارفع از او در اجزاى خارجى دست).
٧٠) ص١٣٦, س٣: اشتباه چاپى (گرده مى شود) به جاى كرده مى شود.
٧١) ص١٣٩, س١: تركيب غلط (عضل اليتين) به جاى تركيب درست (عضل المتنين).
٧٢) ص١٤٠, س١: عبارت ناقص (اين اَورده به چهار شعبه مى شود) به جاى (اين اَورده منقسم به چهار شعبه مى شود).
٧٣) ص١٥٥, س١٦: واژه نامناسب (منضغط) به جاى واژه مناسب (مُنضَرج) (شكافته شده).
٧٤) ص١٥٦, س٤: عبارت نادرست (هوا و روح…) به جاى (هواى مروّح) آمده است.
٧٥) ص١٥٧, س١٢: واژه نامفهوم (وردى) به جاى (وَريدى) آمده.
٧٦) ص١٦٢, س١٠: واژه نادرست (مكوّن) به جاى واژه درست (تكوّن), چرا كه ساختار جمله ايجاب مى كند كه واژه مورد نظر به صورت مصدرى به كار رود.
٧٧) ص١٦٣, س٩: واژه غلط و بى معناى (متغلّق) به جاى مُنقَفل (بسته شده و به هم آمده).
٧٨) ص١٦٤, س٩: كاربرد جمع واژه (امعاء) به جاى مفرد آن (معاء), در عبارت (و ششم را امعاء مستقيم خوانند).
٧٩) ص١٦٩, س٧: واژه نادرست (محتمل) به جاى (متحمّل) آمده.
٨٠) ص١٧٠, س١: واژه نامناسب (منفجر) به جاى (منجر) آمده.
٨١) ص١٧١ و١٧٢: نادرستى پاراگراف بندى به طورى كه كلمه پايانى جمله قبلى به آغاز پاراگراف بعدى برده شده, مثلاً عبارت صحيح (و مقعّر او نزديك معده است و امعاء و محتوى است بر معده). به صورت (و مقعر او نزديك معده است. و امعاء محتوى است بر معده) آمده است.
٨٢) ص١٧٤, س١: واژه غلط (سحج) به جاى (سَجح) (پوسته پوسته شدن و خراش برداشتن پوست).
٨٣) ص١٨٠, س١٢: فعل نامناسب (ريخته شود) به جاى (پخته شود) كه همان نضج يافتن است.
٨٤) ص١٨١, س٤: واژه غلط (تُنُك تر) به جايِ (تنگ تر), چرا كه در توضيح اين كلمه گفته كه (…ضيق جهت آن است كه منى ايشان رقيق است).
٨٥) ص١٨٢, س٩: عبارت نادرست (ريح و روح در تجويف آورد) به جاى (ريح و روح در تحويف او رَوَد) آمده.
٨٦) ص١٨٦, س١: عبارت غلط (چنانچه يازده شد) به جاى (چنانچه ياد كرده شود), چرا كه يازده هيچ سنخيّتى در اين عبارت ندارد.
٨٧) ص١٩٥, س١: اسقاط كلمه (سه) از عبارت (و [سه] غشا گرد جنين درآمده) و ذكر آن در پاورقى (نسخه بدل ها).
٨٨) ص١٩٨, س٧: كلمه نامناسب (حاصل) به جاى حايل در عبارت (اين غشا حاصل (, حايل) مى شود ميان سرّه و بول).
٨٩) ص١٩٨, س٨: كلمه نامناسب (چون) به جاى جنين در عبارت (بنابر آن كه بول چون (, جنين) از ممرّ سرّه بيرون مى آيد).
٩٠) ص١٩٩, س٩: عبارت نادرست (تا حفظ كند و به شكل هر جزوى به حسب…) به جاى (تا حفظ كند تشكيل هر جزوى به حسب…) آمده است.